موعظه moeze
مرجع سخنرانی ها و آثاراستاد علی اکبر داراب کلائی

شیعه جعفری کیست؟

گذشت زمان و فاصله افتادن بین شیعیان و زمان حضور معصومان از یک سو، تهاجم فرهنگهای مختلف به جامعه تشیّع از سوی دیگر، و راه یافتن برخی انحرافات و بدعتها از سوی سوم باعث شده است که در رفتار و فرهنگ شیعیان تغییرات و تحولاتی ایجاد شود. تا آنجا که عده ای نام شیعه داشتن و صرف اظهار محبّت اهل بیت علیهم السلام را باعث نجات خویش می دانند، هر چند گناهان زیادی مرتکب شده باشند؛ غافل از اینکه حضرت صادق علیه السلام در مورد صفات شیعه فرمود:

«از شیعیان ما نیست کسی که به زبان ]شیعه بودن را] اظهار کند و در رفتار مخالف ما و رفتار ما باشد. شیعه کسی است که با زبان و قلبش موافق ما باشد و از آثار ما پیروی نماید و طبق رفتار ما رفتار کند. آنها شیعیان ما هستند».(1)

لذا ضرورت دارد که اوصاف شیعیان حقیقی و راستین را در گفتار امام ناطق، حضرت صادق علیه السلام ـ که بر اصلاح و سازندگی شیعیان ـ سخت حساسیت و تأکید داشته است، بازخوانی کنیم تا بتوانیم خود و جامعه امروزی را با آن اوصاف مقایسه نموده و محک زنیم.

اصناف شیعیان

همیشه این گونه بوده و هست که مدعیان شیعه بودن و ولایت مداری فراوان، ولی شیعه راستین و امامت پذیر واقعی اندک است. امام صادق علیه السلام با تبیین علائم هر یک، صفوف شیعیان راستین را از مدعیان تشیّع جدا می سازد. در یک جا می فرماید:

«شیعه سه دسته اند؛ گروهی به وسیله ما زینت می یابند [و ما را وسیله عزت و آبروی خویش قرار می دهند] و گروهی به وسیله ما می خورند [و ما را وسیله درآمد زندگی دنیایی خویش قرار می دهند] و گروهی از ما و به سوی ما هستند، با امنیّت ما آرامش می یابند و با ترس ما ترسانند، بذر (های کاشته شده اسرار را) پخش نمی کنند و در برابر جفاکاران خودنمایی ندارند، اگر پنهان باشند کسی سراغ آنها را نمی گیرد و اگر آشکار باشند به آنها اعتنا نمی شود ]یعنی شهرت گریز و بی نام و نشانند[ آنها چراغهای هدایتند.»(2)

از شیعیان ما نیست کسی که به زبان ]شیعه بودن را] اظهار کند و در رفتار مخالف ما و رفتار ما باشد. شیعه کسی است که با زبان و قلبش موافق ما باشد و از آثار ما پیروی نماید و طبق رفتار ما رفتار کند. آنها شیعیان ما هستند

اوصاف شیعیان

معروف است که می گویند «الناسُ عَلی دینِ مُلوکِهم» و رعیت همیشه رنگ و بوی شاهان و رهبران خود را دارا بوده اند، شیعه نیز باید چنین باشد و رنگ و بوی امامان خویش را دارا باشند؛ به گونه ای که هر کس آنها را مشاهده کند، بر امامان و مربیان آنها تحسین گوید.

 

امانتداری و صداقت

ابی اُسامة بن زید می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: سلام مرا به هر کس که پیرو ماست و به گفته های ما گوش می کند، ابلاغ کن و از طرف من بگو:

«أوصیکُمْ بِتَقْوی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَالْوَرَعِ فی دینِکُمْ وَالإجْتِهادِ لِلّهِ وَصِدْقِ الْحَدیث، وأداءِ الأمانَةِ وَطولِ السُّجودِ وَحُسْنِ الجَوارِ... فَإنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إذا وَرَعَ فی دینِه وَصَدَقَ الْحَدیثَ وَأدّی الأمانَةَ، وَحَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ، قیلَ: هذا جَعْفَریٌ، فَیَسُرُّنی ذلک وَیَدْخُلُ عَلَیَّ مِنْهُ السُّرورُ، و قیلَ هذا أدَبُ جعفَرٍ وَ إذا کانَ عَلی غَیْرِ ذلک دَخَلَ عَلَیَّ بَلائُه وَ قیلَ هذا أدَبُ جَعْفَرٍ؛(3) من شما را به تقوای الهی و پرهیزکاری در دینتان، و تلاش و کوشش در راه خدا، و راستگویی و امانت داری، و سجده های طولانی و نیکو همسایه داری و... سفارش می کنم؛ زیرا هر گاه کسی از شما در دینش ورع داشته باشد و راست بگوید و امانت را رد کند و اخلاقش را با مردم نیکو گرداند، مردم می گویند: این «جعفری مذهب» است و این مرا شادمان می سازد و از بابت آن شادمان می شوم و می گویند: این است روش ادب [و تربیت] امام صادق علیه السلام ، ولی اگر برخلاف این باشد، گرفتاری آن به من می رسد و گفته می شود که این هم اثر تربیتی امام صادق علیه السلام».

تقوا و نیکی

شیعه باید منشأ خیرات و خوبیها باشد؛ به همین جهت حضرت جعفر بن محمد علیهماالسلام می فرماید: «شیعَتُنا أهْلُ الهُدی وأهْلُ التُّقی وأهْلُ الخَیْرِ وَأهْلُ الایمانِ وَأهْلُ الْفَتْحِ وَالظَّفر؛(4) شیعه ما اهل هدایت و اهل تقواو اهل نیکی و اهل ایمان و اهل پیروزی و موفقیت اند.»

حفظ نماز و اسرار

امام صادق علیه السلام فرمود: «شیعیان ما را در سه (وقت) امتحان کنید؛ در وقت نماز که چگونه بر آن محافظت می کنند، در نزد اسرار آنها که چگونه آن را از دشمنان ما حفظ می کنند و در نزد اموالشان که چگونه با آن با برادران خویش همدردی می کنند.» (5)

عفت دامن و شکم

از مشکلات جامعه امروزی ما، رواج بی حیایی و بی عفّتی، ربا و حرام خواری است. حضرت صادق علیه السلام در این زمینه فرمود: «همانا شیعه علی کسی است که عفت شکم و دامن دارد، تلاشش زیاد، و عملش برای خدا باشد، و امید ثواب از او داشته باشد و از عقابش بترسد. پس اگر چنین افرادی را دیدی آنها شیعیان جعفر (امام صادق علیه السلام) می باشند.»(6)

در روایت دیگر فرمود: «وَاللّهِ ما شیعَةُ عَلیّ إلاّ مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ؛(7) به خدا سوگند شیعه علی نیست مگر کسی که عفت شکم دارد.»

هر گاه کسی از شما در دینش ورع داشته باشد و راست بگوید و امانت را رد کند و اخلاقش را با مردم نیکو گرداند، مردم می گویند: این «جعفری مذهب» است و این مرا شادمان می سازد و از بابت آن شادمان می شوم و می گویند: این است روش ادب [و تربیت] امام صادق علیه السلام

همدردی با دیگران

برخی افراد در بعضی از عبادات مثل نماز و دعا نمره قابل قبولی دارند، ولی در مسائل مالی و انفاق به دیگران، رفت و آمد و... نقص دارند. این افراد قطعا بدانند که در شیعه بودن آنان نقص است. شیعه مانند امامان خود اهل انفاق و همدردی با دیگران است، امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرماید:

«یَابْنَ جُنْدَب! إنَّما شیعَتُنا یُعْرَفونَ بِخِصالٍ شَتّی: بِالسّخاءِ وَالْبَذْلِ لِلاِْخْوانِ، وَبِأنْ یُصَلّوا الْخَمْسِیْنَ لَیْلاً وَنَهارا، شیعَتُنا لا یَهِرّونَ هَریرَ الْکَلْب، وَلا یَطْمعونَ طَمَعَ الْغُرابِ، وَلایجاوِرون لَنا عَدُوّا، وَلایَسْألونَ لَنا مُبْغِضا وَلَو ماتوا جُوعا...؛(8) ای پسر جُندب! به راستی شیعیان ما با ویژگیهایی شناخته می شوند: با بذل و بخشش به برادران و با گزاردن پنجاه رکعت نماز [واجب و مستحب] در شبانه روز؛ شیعیان ما چون سگ زوزه نمی کشند، و چون کلاغ طمع کار نباشند، با دشمن ما همجوار [و همراه] نشوند، درخواست کمک از کسی که کینه ما را در دل دارد نکنند، گرچه از گرسنگی بمیرند.»

در روایت دیگری می خوانیم که وقتی یکی از شیعیان، از گروهی از شیعیان در نزد امام صادق علیه السلام تعریف و تمجید نمود و آنها را پاک و پاکیزه خواند، حضرت فرمود: «کَیْفَ عِیادَةُ أغْنیائِهم لِفُقَرائِهم؟ قال: قَلیلَةٌ، قال: وَکَیْفَ مُشاهَدَةُ أغْنیائِهِمْ لِفُقَرائِهِم؟ قال: قَلیلَةٌ، قال: فَکَیْفَ صِلَةُ أغْنیائِهِمْ لِفُقَرائِهِمْ فی ذاتِ أیْدیهِمْ؟ فقال: إنّکَ لَتَذْکُرُ أخْلاقا قَلَّ ما هی عِنْدَنا، قال: فقَالَ: فَکَیْفَ تَزْعُمُ هؤلاءِ أنّهُمْ شیعَةٌ؟!؛(9) عیادت ثروتمندانشان از فقرایشان چگونه است؟ عرض کرد: کم است. فرمود: دیدن (و سر زدن) ثروتمندانشان از فقرای آنها چگونه است؟ عرض کرد: اندک است. فرمود: کمک نمودن ثروتمندانشان نسبت به فقرای آنها چگونه است؟ عرض کرد: شما اخلاقی را بیان می کنید که نزد ما کم است. فرمود: پس چگونه آنها خود را شیعه می پندارند.»

اوصاف راستین شیعه بیش از آن است که در یک مقاله بگنجد. آنچه بیان شد، مهم ترین اوصاف و ویژگیهای شیعیان بود.(10) جامعه امروزی تشیّع با خواسته امامان و آنچه از اوصاف شیعیان در کلام آن امامان بزرگوار مخصوصا رئیس مکتب جعفری، حضرت صادق علیه السلام آمده است، فاصله زیادی دارد.

ما نمک گیر چنین لقمه بمانیم بد است        اینکه از شیعه فقط نام بدانیم بد است

شیعه یعنی مِی عشقی ز خدا نوشیدن    شیعه یعنی کفن سرخ بلا پوشیدن...

 

پی نوشت:

1) «لَیْسَ مِنْ شیعَتِنا مَنْ قالَ بِلِسانِهِ وَخالَفَنا فی أعْمالِنا وآثارِنا وَلکِنْ شیعَتُنا مَنْ وافَقَنا بِلِسانِهِ وَقَلْبِهِ وَاتّبَعَ آثارَنا وعَمِلَ بَأعْمالِنا أولئکَ شیعَتُنا»؛ وسائل الشیعة، ج11، ص196؛ بحار الانوار، ج68، ص164.

2) «الشّیعَةُ ثَلاثَةُ أصْنافٍ؛ صِنْفٌ یَتَزَیَّنونَ بِنا وِصِنْفٌ یَسْتَأکَلُونَ بِنا وَصِنْفٌ مِنّا وَإلَیْنا، یأمَنُون بِأمْنِنا ویَخافُونَ بِخَوْفِنا وَلَیْسوا بِالبُذُرِ المُذَیِّعینَ وَلا بالْجُفاةِ الْمُرائینَ، إنْ غابُوا لم یُفْقَدُوا وَإنْ شَهِدُوا لَمْ یُؤبَه بِهِمْ أولئکَ مَصابیحُ الهُدی»؛ المحجّة البیضاء، ج4، ص356.

3) وسائل الشیعة، ج 8، ص389، ح2.

4) الکافی، ج2، ص233؛ المحجّة البیضاء، ج4، ص353.

5) «إمْتَحِنوا شیعَتَنا عِنْدَ ثَلاثٍ؛ عِنْدَ مَواقیتِ الصّلاةِ کَیْفَ مُحافِظَتُهُمْ عَلَیْها وَعِنْدَ أسْرارِهِمْ کَیْفَ حِفْظُهُمْ لَها عَنْ عَدُوِّنا وَإلی أمْوالِهِمْ کَیْفَ مُواساتُهُم لاخْوانِهِمْ»؛ بحار الانوار، ج 83، ص22؛ جامع احادیث شیعه، ج4، ص58.

6) «إنّما شیعَةُ عَلِیٍّ مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ وَفَرْجُهُ واشْتَدَّ جِهادُهُ، وَعَمِلَ لِخالِقِه، وَرَجا ثَوابَهُ، وَخافَ عِقابَهُ، فإذا رَأیْتَ أولئکَ فَاُولئکَ شیعةُ جَعْفَرٍ؛ الکافی، ج2، ص233، ح9.

7) صدوق، صفات الشیعة، ص49.

8) تحف العقول، ص540.

9) الکافی، ج2، ص173، ح10؛ منتخب میزان الحکمة، ص 286.

10) برای آگاهی بیشتر به منابع ویژه؛ مثل کتاب صفات الشیعة، تألیف شیخ صدوق، با تحقیق مؤسّسة الامام المهدی علیه السلام ؛ أهل البیت فی الکتاب والسنّة، تألیف محمدی الری شهری، نشر دارالحدیث؛ بحار الانوار، ج68، باب 19، «صفات الشیعة»، و میزان الحکمة، واژه شیعه مراجعه شود.




تاریخ: پنج شنبه 30 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

چهل حدیث از امام صادق (ع

 

حدیث اول :

من أحب لله و أبغض لله و أعطي لله فهو ممن كمل إيمانه .

امام جعفر صادق (ع) : هر كه براي خدا دوست دارد و براي خدا دشمن دارد و براي خدا عطاء كند ، از كساني است كه ايمانش كامل است .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 189

حدیث دوم :

ان المسلمين يلتقيان ، فافضلهما أشدهما حبا لصاحبه .

امام جعفر صادق (ع) : از دو مسلمان كه به هم برخورد مي كند آن كه ديگري را بيشتر دوست دارد بهتر است .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 193

حدیث سوم :

جعل الخير كله في بيت و جعل مفتاحه الزهد في الدنيا .

امام جعفر صادق (ع) : همه خير در خانه اي نهاده شده و كليدش را زهد و بي رغبتي به دنيا قرار داده اند .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 194

حدیث چهارم:

اذا أراد الله بعبد خيرا زهده في الدنيا و فقهه في الدين و بصره عيوبها و من أوتيهن فقد أوتي خير الدنيا و الاخرة .

امام جعفر صادق (ع) : چون خدا خير بنده اي را خواهد او را نسبت به دنيا بي رغبت و نسبت به دين دانشمند كند و به دنيا بينايش سازد و به هر كه اين خصلتها داده شود خير دنيا و آخرت داده شده .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 196

حدیث پنجم:

خف الله كأنك تراه و إن كنت لا تراه فإنه يراك .

امام جعفر صادق (ع) : چنان از خدا بترس كه گويا او را مي بيني و اگر تو او را نمي بيني او تو را مي بيند .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 110

حدیث ششم :

كان أميرالمؤمنين صلوات الله عليه يقول : أفضل العبادة العفاف .

امام جعفر صادق (ع) : اميرالمؤمنين عليه السلام  مي فرمود : بهترين عبادت عفت است .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 125

حدیث هفتم :

قال رسول الله : من ترك معصية لله مخافة الله تبارك و تعالي أرضاه الله يوم القيامة .

امام جعفر صادق (ع) : پيامبر خدا فرمود : هر كه گناهي را براي خدا و ترس از او ترك كند خدا او را در روز قيامت خشنود گرداند .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 128

حدیث هشتم :

قال الله تبارك و تعالي : ما تحبب إلي عبدي بأحب مما افترضت عليه .

امام جعفر صادق (ع) : خداوند متعال فرموده است : بنده من با چيزي محبوبتر از انجام واجبات به من دوستي نكند .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 129

حدیث نهم :

العباد ثلاثة : قوم عبدوا الله عز و جل خوفا فتلك عبادة العبيد و قوم عبدوا الله تبارك و تعالي طلب الثواب ، فتلك عبادة الأجراء و قوم عبدوا الله عز و جل حبا له فتلك عبادة الأحرار و هي أفضل العبادة .

امام جعفر صادق (ع) : عبادت كنندگان سه دسته اند : گروهي خداي متعال را از ترس عبادت كنند و اين عبادت بردگان است ، گروهي خداي متعال را به طمع ثواب عبادت كنند و اين عبادت مزدوران است . دسته اي خداي متعال را براي دوستيش عبادت كنند و اين عبادت آزادگان و بهترين عبادت است .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 131

حدیث دهم :

إنما خلد أهل النار في النار لأن نياتهم كانت في الدنيا أن خلدوا فيها أن يعصوا الله أبدا . و إنما خلد أهل الجنة في الجنة لأن نياتهم كانت في الدنيا أن لو بقوا فيها أن يطيعوا الله أبدا ، فبالنيات خلد هؤلاء و هؤلاء . ثم تلا قوله تعالي : " قل كل يعمل علي شاكلته " قال : علي نيته .

امام جعفر صادق (ع) : اهل دوزخ از اينرو در دوزخ جاودان باشند كه نيت داشتند اگر در دنيا جاودان باشند هميشه نافرماني خدا كنند و اهل بهشت از اينرو در بهشت جاودان باشند كه نيت داشتند اگر در دنيا باقي بمانند هميشه اطاعت خدا كنند پس اين دسته و آن دسته به سبب نيت خويش جاوداني شدند ، سپس قول خداي تعالي را تلاوت نمود : بگو هركس طبق طريقه خويش عمل مي كند . فرمود : يعني طبق نيت خويش .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 135 - 136

حدیث یازدهم :

لا تكرهوا إلي أنفسكم العبادة .

امام جعفر صادق (ع) : عبادت را به خود مكروه و ناپسند نداريد .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 137

حدیث دوازدهم :

ان الله عز و جل إذا أحب عبدا فعمل قليلا جزاه بالقليل الكثير.

امام جعفر صادق (ع) : چون خداي تعالي بنده اي را دوست دارد و او عمل كوچكي انجام دهد ، خدا او را پاداش بزرگ دهد .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 137 – 138

حدیث سیزدهم :

الصبر رأس الايمان .

امام جعفر صادق (ع) : صبر سر ايمان است .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 140

حدیث چهاردهم :

ثلاث من علامات المؤمن : علمه بالله و من يحب و من يبغض .

امام جعفر صادق (ع) : سه چيز از علامات مؤمن است : شناختن خدا و شناختن دوستان و دشمنان خدا .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 192

حدیث پانزدهم :

من ابتلي من المؤمنين ببلاء فصبر عليه ، كان له مثل أجر الف شهيد .

امام جعفر صادق (ع) : هر مؤمني به بلائي گرفتار شود و صبر كند ، اجر هزار شهيد براي اوست .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 146

حدیث شانزدهم :

محمد بن سليمان الديلمي عن أبيه قال : قلت لابي عبدالله - عليه السلام - فلان بن عبادته و دينه و فضله ! فقال : كيف عقله ؟ قلت : لا أدري : فقال : ان الثواب علي قدر العقل .

امام جعفر صادق (ع) : سليمان ديلمي مي گويد : به امام صادق - عليه السلام - عرض كردم فلاني در عبادت و ديانت و فضيلت چنين و چنان است . فرمود : عقلش چگونه است ؟ گفتم نمي دانم . فرمود : پاداش به اندازه عقل است .

اصول كافي ، ج 1 ، ص 12

حدیث هفدهم :

أكمل الناس عقلا أحسنهم خلقا .

امام جعفر صادق (ع) : عاقل ترين مردم خوش خلق ترين آنهاست .

اصول كافي ، ج 1 ، ص 27

حدیث هیجدهم :

قال رسول الله (ص ) : إنا معاشر الانبياء أمرنا أن نكلم الناس علي قدر عقولهم .

امام جعفر صادق (ع) : پيامبر خدا (ص ) فرموده است:ما گروه پيامبران مأموريم كه با مردم به اندازه عقل خودشان سخن بگوئيم .

اصول كافي ، ج 1 ، ص 27

حدیث نوزدهم :

قال رجل له - عليه السلام - ما العقل ؟ قال : ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان . قال : قلت : فالذي كان في معاوية ؟ فقال : تلك النكراء ، تلك الشيطنة ، وهي شبيهة بالعقل ، و ليست بالعقل .

امام جعفر صادق (ع) : شخصي از امام صادق - عليه السلام - پرسيد عقل چيست ؟ فرمود : چيزي است كه به وسيله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آيد . آن شخص گويد : گفتم پس آنچه معاويه داشت چه بود ؟ فرمود : آن نيرنگ است ، آن شيطنت است ، آن نمايش عقل را دارد ، ولي عقل نيست .

اصول كافي ، ج 1 ، ص 11

حدیث بیستم :

عبدالله بن سنان قال : ذكرت لابي عبدالله - عليه السلام - رجلا مبتلي بالوضوء و الصلاة و قلت : هو رجل عاقل ، فقال : أبو عبدالله و أي عقل له و هو يطيع الشيطان ؟ فقلت له : و كيف يطيع الشيطان ؟ فقلت له : سله هذا الذي يأتيه من أي شيء هو ؟ فانه يقول لك من عمل الشيطان .

امام جعفر صادق (ع) : ابن سنان گويد به حضرت صادق - عليه السلام - عرض كردم : مردي هست عاقل كه گرفتار وسواس در وضو و نماز مي باشد : فرمود چه عقلي كه فرمانبري شيطان مي كند ؟ گفتم : چگونه فرمان شيطان مي برد ؟ فرمود از او بپرس وسوسه اي كه به او دست مي دهد از چيست ؟ قطعا به تو خواهد گفت از عمل شيطان است .

اصول كافي ، ج 1 ، ص 13

حدیث بیست و یک :

قال - عليه السلام - : قال رسول الله : يا علي لا فقر أشد من الجهل ، لا مال أعود من العقل .

امام جعفر صادق (ع) : پيامبر خدا فرموده است : اي علي هيچ تهيدستي سخت تر از ناداني و هيچ مالي سودمندتر از عقل نيست .

اصول كافي ، ج 1 ، ص 30

حدیث بیست و دو :

ليس بين الايمان و الكفر الا قلة العقل قيل : و كيف ذاك يا ابن رسول الله ؟ قال : إن العبد يرفع رغبته الي مخلوق فلو أخلص نيته لله لأتاه الذي يريد في أسرع من ذلك .

امام جعفر صادق (ع) : ميان ايمان و كفر فاصله اي جز كم عقلي نيست . عرض شد : چگونه اي پسر پيغمبر ؟ فرمود : بنده خدا در حاجت خود متوجه مخلوق مي شود ، در صورتي كه اگر با خلوص نيت متوجه خدا شود آنچه خواهد در نزديكتر از آن وقت به او رسد .

اصول كافي ، ج 1 ، ص 32 – 33

حدیث بیست و سه :

اذا أراد الله بعبد خيرا فقهه في الدين .

امام جعفر صادق (ع) : چون خدا خير بنده اي خواهد ، او را در دين دانشمند كند .

اصول كافي ، ج 1 ، ص 39

حدیث بیست و چهار :

ليس بين الايمان و الكفر الا قلة العقل قيل : و كيف ذاك يا ابن رسول الله ؟ قال : إن العبد يرفع رغبته الي مخلوق فلو أخلص نيته لله لأتاه الذي يريد في أسرع من ذلك .

امام جعفر صادق (ع) : ميان ايمان و كفر فاصله اي جز كم عقلي نيست . عرض شد : چگونه اي پسر پيغمبر ؟ فرمود : بنده خدا در حاجت خود متوجه مخلوق مي شود ، در صورتي كه اگر با خلوص نيت متوجه خدا شود آنچه خواهد در نزديكتر از آن وقت به او رسد .

اصول كافي ، ج 1 ، ص 32 - 33

حدیث بیست و پنج :

طلب العلم فريضة .

امام جعفر صادق (ع) : كسب دانش واجب است .

اصول كافي ، ج 1 ، ص 35

حدیث بیست و ششم :

من زار أخاه في الله قال الله عز و جل : إياي زرت و ثوابك علي و لست أرضي لك ثوابا دون الجنة .

امام جعفر صادق (ع) : هر كسي كه براي خدا از برادرش ديدن كند ، خداي متعال فرمايد : مرا ديدن كردي و ثوابت بر من است و به ثوابي جز بهشت برايت خرسند نيستم .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 255

حدیث بیست و هفتم :

تصافحوا فإنها تذهب بالسخيمة .

امام جعفر صادق (ع) : با يكديگر مصافحه كنيد ، زيرا مصافحه كينه را مي برد .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 264

حدیث بیست و هشتم :

لا يقبل رأس احد و لا يده إلا رسول الله أو من اريد به رسول الله صلي الله عليه و آله .

امام جعفر صادق (ع) : نبايد سر يا دست كسي بوسيده شود مگر دست پيامبر خدا صلي الله عليه و آله يا كسي كه از او پيامبر خدا صلي الله عليه و آله قصد شود .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 267

حدیث بیست  و نهم :

شيعتنا الرحماء بينهم ، الذين اذا خلوا ذكروا الله .

امام جعفر صادق (ع) : شيعيان ما با يكديگر مهربانند ، چون تنها باشند خدا را ياد كنند .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 268

حدیث سی ام :

من أحب الاعمال الي الله عز و جل إدخال السرور علي المؤمن : اشباع جوعته أو تنفيس كربته أو قضاء دينه .

امام جعفر صادق (ع) : از جمله دوست داشتني ترين اعمال نزد خداي متعال شادي رسانيدن به مؤمن است و سير كردن او از گرسنگي ، يا رفع گرفتاري او يا پرداخت بدهيش .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 276

حدیث سی و یک ام :

قال عن سدير قال : قلت له - عليه السلام - هل يجزي الولد والده ؟ فقال : ليس له جزاء إلا في خصلتين يكون الوالد مملوكا فيشتريه ابنه فيعتقه أو يكون عليه دين فيقضيه عنه .

امام جعفر صادق (ع) : سدير گويد : به امام صادق عليه السلام عرض كردم : آيا فرزند مي تواند پدرش را پاداش دهد ؟ فرمود : پاداشي براي پدر نيست جز در دو صورت : پدر برده باشد و پسر او را بخرد و آزاد كند،پدر بدهي داشته باشد و پسر آن را بپردازد .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 237

حدیث سی و دوم :

شرف المؤمن قيام الليل و عزه استغناؤه عن الناس .

امام جعفر صادق (ع) : شرافت مؤمن به شب زنده داري و عزتش به بي نيازي از مردم است .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 218

حدیث سی و سوم :

قيل له - عليه السلام - اي الاعمال أفضل ؟ قال : الصلاة لوقتها و بر الوالدين و الجهاد في سبيل الله عز و جل .

امام جعفر صادق (ع) : به امام صادق عليه السلام عرض شد . كدام اعمال بهتر است ؟ فرمود : نماز در وقت و نيكي با پدر و مادر و جهاد در راه خداي متعال .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 231

حدیث سی و چهارم:

مثل الدنيا كمثل ماء البحر كلما شرب منه العطشان ازداد عطشا حتي يقتله .

امام جعفر صادق (ع) : دنيا مانند آب درياست كه هر چه شخص تشنه از آن بيشتر آشامد ، تشنگيش بيشتر شود تا او را بكشد .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 205

حدیث سی و پنجم :

من رضي من الله باليسير من المعاش رضي الله منه باليسير من العمل .

امام جعفر صادق (ع) : هر كه به يك زندگي ساده از خدا راضي باشد خدا هم به عمل اندك او راضي شود .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 207

حدیث سی و ششم :

إن كان ما يكفيك يغنيك فأدني ما فيها يغنيك و إن كان ما يكفيك لا يغنيك فكل ما فيها لا يغنيك .

امام جعفر صادق (ع) : اگر اندازه كفايت ، بي نيازت كند ، كمترين چيز دنيا بي نيازت كند و اگر اندازه كفايت بي نيازت نكند ، هر چه در دنيا هست بي نيازت نكند .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 209

حدیث سی و هفتم :

لا تستقل ما يتقرب به إلي الله عز و جل و لو شق تمرة .

امام جعفر صادق (ع) : چيزي كه مايه تقرب به خداي متعال است كوچك مشمار ، اگر چه پاره خرمايي باشد .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 212

حدیث سی و هشتم :

اذا هممت بشي ء من الخير فلا تؤخره ، فان الله عز و جل ربما أطلع علي العبد و هو علي شيء من الطاعة فيقول : و عزتي و جلالي لا أعذبك بعدها أبدا و اذا هممت بسيئة فلا تعملها فانه ربما اطلع الله علي العبد و هو علي شيء من المعصية فيقول : و عزتي و جلالي لا أغفر لك بعدها أبدا .

امام جعفر صادق (ع) : وقتي اراده كار خيري نمودي تأخيرش مينداز زيرا خداي متعال گاهي بر بنده مشرف مي شود كه او مشغول طاعتي است ، پس مي فرمايد : به عزت و جلالم سوگند كه تو را پس از اين هرگز عذاب نكنم و چون اراده گناهي كردي انجام مده ، زيرا گاهي خدا بر بنده مشرف مي شود كه او معصيتي انجام دهد ، پس مي فرمايد : به عزت و جلالم كه تو را بعد از اين ديگر نخواهم آمرزيد .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 213

حدیث سی و نهم :

لو يعلم المؤمن ما له من الأجر في المصائب لتمني أنه قرض بالمقاريض .

امام جعفر صادق (ع) : اگر مؤمن پاداشي را كه براي مصيبتها دارد بداند ، آرزو مي كند كه او را با قيچي تكه تكه كنند .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 354

حدیث چهلم :

سئل النبي (ص ) : ما كفارة الاغتياب قال : تستغفر الله لمن اغتبته كلما ذكرته .

امام جعفر صادق (ع) : از پيغمبر پرسيدند : كفاره غيبت چيست ؟ فرمود : براي آن كس كه غيبتش كردي هر زمان به يادش افتادي از خدا طلب آمرزش كني .

 




تاریخ: پنج شنبه 30 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

تاثیر خوش اخلاقی

حتما در اطراف خود افرادی را دیدید که به واسطه اخلاق خوب خود، مورد توجه و محبت اطرافیان قرار می‎گیرند! اینها افرادی نرمخو، با زبانی ملایم، و رفتاری محبت آمیز هستند. در روایات بسیاری به این نکته توجه شده که خوش اخلاقی در قیامت یک امتیاز مثبت است که دارنده آن را در بسیاری از شرایط ، مساعدت و یاری می‎رساند.

و در مقابل، بداخلاقی تاثیرات بسیار منفی در وجود انسان دارد و شرایط سختی را به همراه می‎آورد. یکی از شرایطی که در اثر بداخلاقی ایجاد می‎شود؛ فشار قبر است. مثل جریان سعد بن معاذ.

«سعدبن معاذ»، رئیس قبیله «اوس» در مدینه بود. او از اصحاب و یاران نزدیك پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بود و در جنگ‎های بدر، احد و خندق همراه آن حضرت شركت داشت. سعد بسیار مورد احترام پیامبر ‌بود و حضرت ایشان را حاكم در قضیه "بنی قریظه" قرار داد.

سعدبن معاذ در سال پنجم هجرت پس از جنگ خندق در اثر جراحتی كه در بازوی خود داشت دچار خونریزی شدید شد. هنگامی كه پیامبر(صلی الله علیه و آله) از زخم سعد با خبر شد به عیادتش آمد و او را در آغوش گرفت و در حالی كه خون دست سعد به سر و صورت رسول خدا می‌پاشید، سر او را به دامن نهاد و پارچه سفیدی روی او كشید. آنگاه برای او دعا كرد: «بار خدایا! سعد در راه تو جهاد كرده و پیامبرت را تصدیق كرد، روح او را به خوبی بپذیر.» سعد در اثر زخم تیری كه به دستش رسیده بود در ۳۷ سالگی درگذشت .

به رسول خدا(صلى الله علیه و آله) خبر دادند که سعد بن معاذ فوت کرده است. پیامبر(صلى الله علیه و آله) با اصحابشان از جاى برخاسته، حرکت کردند. با دستور حضرت - در حالى که خود نظارت مى‎فرمودند - سعد را غسل دادند.

پس از انجام مراسم غسل و کفن، او را در تابوت گذاشته و براى دفن حرکت دادند.

در تشییع جنازه او، پیغمبر(صلى الله علیه و آله) پابرهنه و بدون عبا حرکت مى‎کرد. گاهى طرف چپ و گاهى طرف راست تابوت را مى‎گرفت، تا نزدیکى قبر سعد رسیدند. حضرت خود داخل قبر شدند و او را در لحد گذاشتند و دستور دادند سنگ و آجر و وسایل دیگر را بیاورند! سپس با دست مبارک خود، لحد را ساختند و خاک بر او ریختند و شکاف‎ها را پر کردند، سپس فرمودند:

من مى‎دانم این قبر به زودى کهنه و فرسوده خواهد شد، لکن خداوند دوست دارد هر کارى که بنده‎اش انجام مى‎دهد محکم باشد.

مادر سعد کنار قبر آمد و گفت: سعد! بهشت بر تو گوارا باد!

رسول خدا(صلى الله علیه و آله) فرمود: مادر سعد! ساکت باش ! با این یقین از جانب خداوند حرف نزن! اکنون سعد گرفتار فشار قبر است و از این امر آزرده مى‎باشد.

در این هنگام، مادر سعد کنار قبر آمد و گفت: سعد! بهشت بر تو گوارا باد!

رسول خدا(صلى الله علیه و آله) فرمود:

مادر سعد! ساکت باش ! با این یقین از جانب خداوند حرف نزن! اکنون سعد گرفتار فشار قبر است و از این امر آزرده مى‎باشد.

وقتی از قبرستان برگشتند. مردم که همراه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) بودند، عرض کردند:

یا رسول الله! کارهایى که براى سعد انجام دادید نسبت به هیچ کس دیگرى تاکنون انجام نداده بودید: شما با پاى برهنه و بدون عبا جنازه او را تشییع فرمودید.

رسول خدا فرمود: ملائکه نیز بدون عبا و کفش بودند؛ از آنان پیروى کردم .

عرض کردند: گاهى طرف راست و گاهى سمت چپ تابوت را مى‎گرفتید!

حضرت فرمود: چون دستم در دست جبرئیل بود، هر طرف را او مى‎گرفت من هم مى‎گرفتم !

عرض کردند: یا رسول الله بر جنازه سعد نماز خواندید و با دست مبارکتان او را در قبر گذاشتید و قبرش را با دست خود درست کردید، باز مى‎فرمایید سعد را فشار قبر گرفت؟

حضرت فرمود: آرى، سعد در خانه بداخلاق بود، فشار قبر به خاطر همین است! (1)

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در مورد تشییع سعد فرمود: «قسم به آن كسی كه جانم در دست اوست! تابوت او را ملائكه حمل كردند و هفتاد هزار فرشته برای تشییع جنازه سعد فرود آمدند كه تا كنون به زمین نیامده بودند.»(2) 

دیدیم فردی که پیامبر کارهای کفن و دفنش را انجام دادند و ملائک، از جمله حضرت جبرئیل (علیه‎السلام) در تشییع جنازه‎اش شرکت کردند؛ به خاطر اخلاق بد، دچار فشار قبر شد

و اما در مقابل اخلاق خوب هم تاثیرات خود را دارد:

امام صادق(علیه‎السلام) مى‎فرماید: مردى در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت، او را براى دفن به گورستان بردند ولى هر چه كلنگ زدند، ذره‎اى از زمین كنده نشد، نزد پیامبر اکرم رفتند و  جریان را عرض کردند و پرسیدند که به چه علت زمین كنده نمى‎شود؟

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در مورد تشییع سعد فرمود: «قسم به آن كسی كه جانم در دست اوست! تابوت او را ملائكه حمل كردند و هفتاد هزار فرشته برای تشییع جنازه سعد فرود آمدند كه تا كنون به زمین نیامده بودند.»

پیامبر اکرم فرمود: بى تردید رفیق شما خوش اخلاق بوده است. حضرت ظرف آبی طلب نمود. ظرف آبى براى حضرت آوردند، دست مباركش را در آب گذاشت و از آن آب به زمین پاشید.

فرمود: اكنون به كندن زمین مشغول شوید. گوركنان شروع به كندن زمین كردند، گویا رمل نرمى بود كه زیر نیش بیل و كلنگ آنان به راحتى زیر و رو مى‎شد.(3)

امام رضا(علیه‎السلام) از پدران بزرگوارش و از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت مى‎فرماید كه آن حضرت به مردم فرمود:

«عَلَیْكُم بِحُسنِ الخُلقِ؛ فَإنّ حُسنَ الخُلقِ فِى الجَنَّةِ لاَ مَحالةَ؛ و إیّاكُم وَ سوءُ الخُلقِ؛ فَإنّ سوءُ الخُلقِ فِى النّار لاَ مَحالَةَ(4)؛ بر شما باد به خوش اخلاقى؛ زیرا خوش اخلاق جایش در بهشت است؛ و بپرهیزید از بد اخلاقى؛ زیرا بداخلاق جایش در دوزخ است.

حال منصفانه اخلاق خود را بررسی کنیم و ببینیم که چه نمره‎ای به اخلاق خود می‎دهیم؟

اگر بداخلاق هستیم با خواندن این روایات و حکایت چه تصمیمی می‎گیریم؟

آیا باز هم با پدر و مادر خود بداخلاقی می‎کنیم؟

آیا با همسر و فرزند خود اخلاق بدی خواهیم داشت؟

آیا با دوستان و اطرافیان خود رفتاری ناپسند خواهیم داشت؟

چیزی که مسلم است هیچ یک از ما توانایی تحمل فشار قبر را ندارد پس ناچاریم که اخلاق خود را خوب کنیم؟ نظر شما چیه؟

پی‎نوشت‎ها:

1- بحارالانوار، ج 6، ص 220 .

2- طبقات، ج ۳، ص ۴ .

3- كافى، ج2، 101، باب حسن الخلق، حدیث 10/ بحارالانوار، ج68، ص376، باب 92، حدیث 8 .

4- عیون اخبار الرضا، ج 2، 31، باب 31، حدیث 41/ بحارالانوار، ج68، ص383، باب 92، حدیث 17 .

 




تاریخ: دو شنبه 27 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

بدقول ها مسلمان نیستند!


پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: لا دِینَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ. (نوادر راوندی، ص 5)؛ ‌کسی که پایبند به عهد و پیمان نیست، دین ندارد

اگر چه مشکل جامعه ما نداشتن اطلاعات کافی در مورد مسایل اخلاقی نیست، و پای صحبت که به میان می آید، اکثریت قریب به اتفاق جامعه حرف های زیادی برای گفتن دارند و نظریه های اخلاقی فراوانی ارائه می دهند. با این وجود باید دانست که از سخن گفتن در مورد مسایل اخلاقی تا عمل کردن به آنها فاصله زیادی ـ شاید به اندازه زمین تا به آسمان ـ وجود دارد.

گاهی مقایسه میان گپ و گفت های صمیمانه مردم با آنچه که در جامعه رخ می دهد، نشانگر تفاوت زیادی میان حرف و عمل مردم است. مسلما اگر از هر یک از من و شما بپرسند که وفای به عهد چیست و چقدر اهمیت دارد، می توانیم جملات فراوانی در مورد آن بگوییم. اما با این حال هر روز بر تعداد کسانی که دچار بدقولی دیگران می شوند و به اصطلاح سر کار می مانند، افزوده می شود. بنابراین تک تک افراد جامعه جدای از آنکه باید بر دانش خود نسبت به آموزه های اخلاقی بیافزایند و از اظهار نظرهای شخصی نسبت به این مباحث پرهیز کنند، باید انگیزه ای جدّی برای عملیاتی کردن این آموزه ها در خود ایجاد کنند و با انقلابی همگانی لباس عمل را بر تن این آموزه های گهربار بپوشانند.

همانطور که گفته شد یکی از این آموزه های پر اهمیت «تعهد نسبت به قول و قرارها» است که در قرآن و روایات توجه ویژه به آنها شده است.

ریشه و اساس ساماندهی اجتماعی مسلما یکی از آرزوهای همه ما سلامتی اخلاقی جامعه و محیط پیرامونمان است. اما اگر قرار باشد پاکیزگی و بهداشت اخلاقی سرتاسر جامعه را فرابگیرد، به یقین باید پایه ها و ریشه های اخلاق مداری در جامعه شکل گیرد.

به بیان ساده تر جامعه ای رنگ سلامتی اخلاقی را به خود خواهد دید که از اساسی ترین آموزه های اخلاقی شروع کند و به درمان همه جانبه در آن زمینه های دانه درشت بپردازد. خداوند در سوره بقره آیه 177 ریشه و اساس خوبی ها را در شش چیز خلاصه می کند که یکی از آنها «وفای به عهد» است. در این آیه آمده است:

«... و لكِنَّ الْبرَِّ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ وَ ... وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ»

«... نیكى (و نیكوكار) كسانى هستند كه به خدا و روز رستاخیز ایمان آورده اند ... و به عهد خود هنگامى كه عهد بستند وفا مى‏كنند.»

 روشن است کهسرمایه زندگى اجتماعى، اعتماد متقابل افراد جامعه است و از جمله گناهانى كه رشته اطمینان و اعتماد را پاره می كند و زیربناى روابط اجتماعى را سست می نماید، بد قولی و بی وفایی به پیمان ها و قرارها است. به همین دلیل است که قرآن در دو جای دیگر به صراحت، فرمان به این مساله می دهد و چنین می فرماید:

« ... وَ أَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كاَنَ مَسُْولًا.» (سوره اسراء، آیه 34)؛ «... و به پیمانتان وفا كنید که همانا پیمان (در روز جزا) مورد سؤال خواهد بود.»

انسان بدقول، نه از جمله مؤمنان به حساب می آید و نه رنگی از سعادت و رستگاری را خواهد دید

در ابتدای سوره مبارکه مائده نیز که تنها چند ماه پیش از پایان عمر شریف پیامبر نازل شده است، چنین می خوانیم:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ. (سوره مائده، آیه 1)

ای کسانی که ایمان آوره اید! به پیمان ها و قراردادها (یتان) وفا کنید.

بنابراین شکی باقی نمی ماند که یکی از ریشه ای ترین مسایلی که می تواند سلامت اخلاقی جامعه را در پی داشته باشد، «فرهنگ پایبندی به قول و قرارها و عهد و پیمان ها» است.

درجه اهمیت وفای به عهد از دیدگاه اسلام همه ما می دانیم که برخی از کارها در میان واجبات الهی از اهمیت بیشتری برخوردارند و خداوند تاکید بیشتری نسبت به آنها ابراز داشته است. روایات معصومان علیهم السلام نشان دهنده آن است که میان «وفای به عهد» و «اصل دین داری» ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد. از پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: لا دِینَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ(نوادر راوندی، ص 5)؛‌ کسی که پایبند به عهد و پیمان نیست، دین ندارد.

بنابراین روشن است که درجه اهمیت این واجب به قدری زیاد است که در صورت وانهادن آن اساس دین انسان زیر سوال خواهد رفت و ممکن است تنها با ساده انگاری و بی اعتنایی به آن، دیگر زحمات عبادی انسان همچون نماز و روزه بر باد رود و هیچ ارزشی در درگاه الهی نداشته باشد. آیات ابتدایی سوره مؤمنون نیز شاهد بر این نکته است که میان «وفای به عهد» و «ایمان»، پیوندی ناگسستنی برقرار است و «ایمان» بدون «وفای به عهد» معنایی ندارد. در ابتدای این سوره می خوانیم:

«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» (آیه 1) ؛ به راستى كه مؤمنان رستگار شدند.

سرمایه زندگى اجتماعى، اعتماد متقابل افراد جامعه است و از جمله گناهانى كه رشته اطمینان و اعتماد را پاره می كند و زیربناى روابط اجتماعى را سست می نماید، بد قولی و بی وفایی به پیمان ها و قرارها است

سپس خداوند یک یک ویژگی های مؤمنان را برمی شمرد تا مدعیان بی عمل، نتوانند ادعای ایمان کنند. اما نکته مهم این است که خداوند در میان این ویژگی ها چنین می فرماید:

«وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رَاعُونَ.»؛ و آنان كه امانتها و پیمان خود را رعایت می كنند.

به بیان دیگر انسان بدقول، نه از جمله مؤمنان به حساب می آید و نه رنگی از سعادت و رستگاری را خواهد دید. این بزرگترین پیامی است که درباره این موضوع می توان از کلام خدا دریافت کرد.

پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله نیز که الگوی تمام عیار همه انسان ها است، در سیره عملی خود چنان پایبند به قول و قرارهایش بوده که دیگران را شگفت زده می کرده است. جالب اینجا است که این رفتار پسندیده حتی پیش از دوران پیامبری نیز در آن حضرت مشهود بوده است. چرا که الگو باید همیشه الگو باشد و اسوه ای ماندگار بماند. یکی از یاران پیامبر نقل می کند:

قبل از بعثت، بین من و محمّد صلّى اللَّه علیه و آله داد و ستدى بود. مقدارى طلبكار شدم. به او گفتم: همین جا باش و من بر می گردم. آن روز و روز بعد، فراموش كردم كه برگردم. پس در روز سوّم نزد او آمدم و دیدم كه او همان جا منتظر من است. براى او جریان را گفتم (كه فراموش كردم) فرمود: من سه روز است كه اینجا منتظر شما هستم.(الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 90) درود خدا بر پیامبر عظیم الشأنمان.




تاریخ: دو شنبه 27 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

10 نکته کلیدی در برخورد با نامحرم


سخن گفتن با نامحرم نیز از جمله مواردی است که می تواند زمینه برخی انحرافات جنسی را در بین افراد فراهم کند. از سوی دیگر، گاه صحبت کردن با جنس مخالف اجتناب ناپذیر می شود. از این رو، لازم است با رعایت مواردی که در پی می آید، آثار منفی اینگونه گفتگوها به حداقل برسد.

 


ارتباط

به کارگیری محتوای پسندیده

از آداب اسلامی در گفتگو با نامحرم آن است که از محتوای پسندیده در مکالمات استفاده و از به کارگیری مطالب مرتبط با تمایلات غریزی اجتناب شود.

در داستان حضرت یوسف علیه السلام در قرآن کریم آمده است که زلیخا و زنان مصر باب مراوده را با یوسف گشودند. آن حضرت که متوجه خطر این مراوده و بیان سخنان تحریک آمیز شد، از خداوند اینگونه مدد خواست: «قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَی مِمَّا یدْعُونَنی إِلَیهِ وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّی کیدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیهِنَّ وَ أَکنْ مِنَ الْجاهِلینَ؛ گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اینها مرا بسوی آن می خوانند! و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من باز نگردانی، بسوی آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود!»

از این آیه استفاده می شود که طرح چنین مطالبی در گفتگو با نامحرم تا آنجا خطرناک است که یوسف علیه السلام نیز با آن مقام طهارت و قداست، از آن بیمناک بوده و حاضر می شود با رفتن به زندان، خود را از چنین موقعیتی خلاصی بخشد.

پرهیز از شوخی با نامحرم

شوخی کردن با نامحرم، حریم میان آنها را کم رنگ نموده و احتمال وقوع گناه را در بین آنان تقویت می کند، اولیای دین افراد را از مزاح با نامحرم برحذر داشته اند.

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز نقل شده است که فرمود: «مَنْ فَاکهَ امْرَأَهً لَا یمْلِکهَا- حُبِسَ بِکلِّ کلِمَهٍ کلَّمَهَا فِی الدُّنْیا أَلْفَ عَامٍ فِی النَّار؛ کسی که با زن نامحرمی مزاح کند، به ازای هر کلمه ای که با او سخن گفته، هزار سال در دوزخ حبس می شود.

ابابصیر، از شاگردان امام صادق علیه السلام می گوید در کوفه به زنی قرآن می آموختم و روزی اتفاق افتاد که با او مزاح کردم. هنگامی که در مدینه به محضر امام باقر علیه السلام وارد شدم، مرا سرزنش کرد و فرمود: «مَنِ ارْتَکبَ الذَّنْبَ فِی الْخَلَاءِ لَمْ یعْبَأِ اللَّهُ بِهِ -أَی شَی ءٍ قُلْتَ لِلْمَرْأَهِ- فَغَطَّیتُ وَجْهِی حَیاءً وَ تُبْتُ- فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع لَا تَعُد؛ کسی که در خلوت مرتکب گناه شود، خدا به او اعتنا نمی کند. چه چیزی به آن زن گفتی؟- از خجالت چهره خود را پوشاندم و توبه کردم- حضرت فرمود: دیگر تکرار مکن.»

رعایت حریم از سوی افراد مجرد، جوان و ضعیف الایمان، ضرورت ویژه ای می یابد. حریم نگه داشتن زن در برابر مردان نامحرم، ابزاری است که زن برای حفظ مقام و موقعیت خود در برابر مردان می تواند از آن استفاده کند

پرهیز از فروتنی در گفتگو

علاوه بر آنکه لازم است محتوای مطالبی که بین دو جنس مبادله می شود، پسندیده باشد، همچنین ضرورت دارد که افراد لحن کلام خود را به گونه ای قرار دهند که از ایجاد هر گونه تحریک، تطمیع و وسوسه در مخاطب جلوگیری شود.

خداوند متعال به همسران پیامبر می فرماید: «یا نِساءَ النَّبِی لَسْتُنَّ کأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الَّذی فی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفا؛ ای همسران پیامبر! شما همچون یکی از زنان معمولی نیستید اگر تقوا پیشه کنید؛ پس به گونه ای هوس انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید

اختصار و اکتفا به حد ضرورت

موسی علیه السلام از مصر خارج شد و به مدین رسید، جمعی از مردان را مشاهده کرد که دور چاه آبی حلقه زده و برای دام های خود، از آن آب می کشند. کمی دورتر دو زن را مشاهده کرد که تنها از گوسفندانشان مراقبت می کردند.

حضرت موسی علیه السلام که از رفتار آنان تعجب کرده بود، پرسید: «ما خَطْبُکما؛ کار شما چیست؟» (چرا گوسفندان خود را آب نمی دهید؟!) آنان پاسخ دادند: «لا نَسْقی حَتَّی یصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَیخٌ کبیرٌ» ما آنها را آب نمی دهیم تا چوپان ها همگی خارج شوند؛ و پدر ما پیرمرد کهنسالی است (و قادر بر این کارها نیست.) روشن است که این مکالمه در نهایت ایجاز صورت گرفته و هیچ کلام زایدی مطرح نشده است. حتی هنگامی که آن حضرت گوسفندان آنان را سیراب کرد، بدون گفتن کلمه ای از آنان فاصله گرفت و به جایگاه خویش بازگشت «فَسَقی لَهُما ثُمَّ تَوَلَّی إِلَی الظِّل» موسی برای (گوسفندان) آن دو آب کشید؛ سپس رو به سایه آورد. این امر نشان می دهد که رعایت اختصار و میزان ضرورت، از شاخص های گفتگوی مطلوب با نامحرم است.

موقعیت حضور

فضا و موقعیت حضور دو جنس مخالف نیز در جهت سلامت یا فساد رابطه تأثیرگذار است. از این رو، در منابع اسلامی موارد زیر مورد تأکید قرار گرفته است. پرهیز از خلوت کردن با نامحرم فضای حضور نامحرمان نباید به گونه ای خلوت باشد که امکان ورود سایر افراد در آن وجود نداشته باشد، چرا که خلوت گزینی با جنس مخالف، موقعیت را برای تحقق گناه فراهم می سازد.

محمد طیار از یاران امام صادق علیه السلام می گوید وارد مدینه شدم، چون برای مدتی می خواستم در آنجا سکونت کنم، دنبال منزلی برای اجاره می گشتم. خانه ای پیدا کردم که دارای دو اتاق بود که با یک در از یکدیگر جدا شده بودند. یکی از اتاق ها در اختیار زنی جوان بود. به دلیل آنکه این دو اتاق به یکدیگر راه داشتند، از اجاره آن منصرف شدم و صلاح ندیدم در منزلی که زنی جوان زندگی می کند، خانه بگیریم. اما آن زن گفت اگر شما این اتاق را اجاره کنی من در را می بندم. من نیز به این شرط پذیرفتم. اما بعد از سکونت، آن زن به بهانه اینکه می خواهد از نسیم هوا استفاده کند در اتاق را باز می گذاشت. در برابر درخواست اکید من برای بستن در مقاومت کرد و حاضر به این کار نشد. به محضر امام صادق علیه السلام رسیدم و ماجرا را با ایشان در میان گذاشتم. آن حضرت فرمود: «تَحَوَّلْ مِنْهُ فَإِنَّ الرَّجُلَ وَ الْمَرْأَهَ إِذَا خُلِّیا فِی بَیتٍ کانَ ثَالِثُهُمَا الشَّیطَان؛ از آنجا به جای دیگر برو؛ زیرا هیچ مرد و زنی در مکانی خلوت نکنند مگر آنکه شیطان سومی آنها باشد.»

رعایت حریم نسبت به جنس مخالف

سبک زندگی اسلامی در معاشرت با جنس مخالف حاکی از آن است که رعایت حریم و گونه ای فاصله تا حد زیادی سلامت ارتباط را تامین می کند. خداوند متعال این حقیقت را به یاران پیامبر گوشزد کرده است: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا... وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِکمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکمْ وَ قُلُوبِهِن؛ و هنگامی که چیزی از وسایل زندگی را (به عنوان عاریت) از آنان [همسران پیامبر] می خواهید از پشت پرده بخواهید؛ این کار برای پاکی دل های شما و آنها بهتر است.» نکته مهم این آیه آن است که خداوند یاران مۆمن و همسران پیامبر را که از نعمت همسری رسول خدا برخوردارند، به رعایت حریم توصیه می کند.

بر این اساس،رعایت حریم از سوی افراد مجرد، جوان و ضعیف الایمان، ضرورت ویژه ای می یابد. حریم نگه داشتن زن در برابر مردان نامحرم، ابزاری است که زن برای حفظ مقام و موقعیت خود در برابر مردان می تواند از آن استفاده کند.

پوشش و آرایش

نحوه پوشش و آرایش در برابر جنس مخالف نیز عاملی مۆثر در کیفیت مطلوب یا نامطلوب رابطه محسوب می شود. در منابع اسلامی توصیه های متعددی در زمینه پوشش و آرایش به چشم می خورد.

رعایت حجاب کامل

با اینکه رعایت پوشش صحیح مرد و زن، از مصادیق سبک زندگی اسلامی به شمار می رود، اما به لحاظ جذابیت ویژه زنان، بر مراعات پوشش کامل از سوی آنان تأکید شده است.

خداوند متعال در آیه زیر فلسفه این حکم را بیان کرده است: «یا أَیهَا النَّبِی قُلْ لِأَزْواجِک وَ بَناتِک وَ نِساءِ الْمُۆْمِنینَ یدْنینَ عَلَیهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ ذلِک أَدْنی أَنْ یعْرَفْنَ فَلا یۆْذَین؛ ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مۆمنان بگو: «جلباب ها [روسری های بلند] خود را بر خویش فرو افکنند، این کار برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است

از این آیه استفاده می شود که زنان مسلمان با رعایت حجاب صحیح شناسایی می شوند و مورد آزار و اذیت قرار نخواهند گرفت. این آیه همچنین بر لزوم حجاب کامل دلالت دارد، چنانچه خداوند نمی فرماید از جلباب استفاده کنید، بلکه می فرماید جلباب های خود را بر خویش فرو افکنید. یعنی زنان از پوشش جلباب به شکل صحیح استفاده نمی کرده اند و بخشی از مو یا بدن آنان نمایان می شده است، و طبق این آیه موظف شدند که بدن و موی خود را به نحو کامل بپوشانند. این نکته از آیه 31 سوره نور نیز استفاده می شود: «وَ لْیضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیوبِهِن..؛ و (اطراف) روسری های خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود). »

خودنمایی از مفهومی وسیع برخوردار بوده و شامل هر رفتار جلب توجه کننده ای همچون آرایش چهره و دست ها، عطر زدن، پوشیدن کفش و لباس با رنگ یا مدل تحریک برانگیز و امثال آن می شود

پرهیز از آرایش

آرایش کردن از آن رو که مانند برج جلب توجه می کند، در قرآن «تبرج» نامیده شده و زنان از آن نهی شده اند: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیهِ الْأُولی؛ و همچون دوران جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید.» نکته جالب توجه این آیه آن است که تبرج به گونه ای با جاهلیت مرتبط شده و این نشانگر آن است که خودنمایی رفتاری جاهلانه است. ممکن است دلیل جاهلانه شمرده شدن این رفتار آن باشد که فرد با جلوه گری سعی در مطرح ساختن خود دارد، حال آنکه خودنمایی تنها زمینه را برای سوء استفاده کنندگان فراهم می سازد، بدون آنکه نتیجه مطلوبی برای خویش به دنبال داشته باشد. البته خودنمایی از مفهومی وسیع برخوردار بوده و شامل هر رفتار جلب توجه کننده ای همچون آرایش چهره و دست ها، عطر زدن، پوشیدن کفش و لباس با رنگ یا مدل تحریک برانگیز و امثال آن می شود.

تماس بدنی

به دلیل جنبه تحریک کنندگی تماس بدنی، هرگونه لمس جسمانی نامحرم ممنوع شده است. به عنوان نمونه، به چند روایت در این خصوص اشاره می شود. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «مَنْ صَافَحَ امْرَأَهً حَرَاماً جَاءَ یوْمَ الْقِیامَهِ مَغْلُولًا- ثُمَّ یۆْمَرُ بِهِ إِلَی النَّار؛ کسی که با زنی نامحرم دست دهد، در روز قیامت با غل و زنجیر آورده و دستور داده می شود که به دوزخ افکنده شود.» در خصوص در آغوش گرفتن نامحرم نیز فرمودند: «مَنِ الْتَزَمَ امْرَأَهً حَرَاماً قُرِنَ فِی سِلْسِلَهِ نَارٍ مَعَ شَیطَانٍ- فَیقْذَفَانِ فِی النَّار، هر کس زن نامحرمی را در آغوش گیرد، به وسیله زنجیری آتشین، با شیطانی قرین گشته و هر دو در آتش فرو می افتند.

روابط دو جنس مخالف در آیات روایات و سیره بزرگان دین بسیار روشن است. آنچه مهم است؛ سوال از خود و جامعه اسلامی است؛ تا چه اندازه دیندار بوده ایم؟ تا چه اندازه سبک زندگی خود را همانندسبک زندگی بزرگان دین، تنظیم نموده ایم؟ در جواب این گونه سوالات؛ نیاز به بررسی مسئله حجاب و پوشش و شیوه مناسب برخورد با بد حجابی است.




تاریخ: دو شنبه 27 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

3 قدم تا رحمت خدا!


 تردید در دلم لانه کرده بود. با خود می گفتم: «مگر چقدر باید برای برآورده شدن حاجتی دعا کرد؟ دیگر ناامید شده بودم. گفتم پیش علی بن موسی الرضا علیه السلام، بروم، شاید مشکلم را برطرف سازد. نزد امام رفتم و گفتم: چند سال است حاجتی دارم و بسیار هم دعا کرده ام، ولی دعایم مستجاب نمی شود. در دلم شک راه یافته است، چه کنم؟


رحمت

امام، نگاه تندی به من کرد و فرمود: «ای احمد بن محمد! مراقب باش که شیطان بر تو پیروز نشود و تو را از رحمت پروردگارت نا امید نسازد. مگر نمی دانی گاه پروردگار، برآوردن نیاز مۆمن را به تأخیر می اندازد تا او بیشتر به راز و نیاز بپردازد؛ چرا که خداوند بزرگ، گفت و گوی بندگان را با خود دوست دارد. به خدا سوگند! دیر برآورده شدن نیازهای بندگان که از خدای خود چیزی خواسته اند، برای آنان بهتر از زود بر آورده شدن نیازهایشان است. دنیا چه ارزش دارد که مۆمن، برای آن از خدای خود ناامید شود؟! نیکوست که نیایش او در حال آسایش و دوری از مشکلات، همانند نیایش او در سختی ها باشد و اگر (حاجتش) نیز برآورده نشد، سبب ناامیدی او نشود، پس افسرده نشو که دعا در پیشگاه پروردگار بزرگ و بلند مرتبه، بسیار ارزشمند است. (ابوالفضل هادی منش، در قلمرو آفتاب، داستان هایی از سیره اخلاقی پیشوایان معصوم علیهم السلام، صص 12-10 )

این سخن قرآن کریم است به همه‌ی گنهکاران که از رحمت خداوند ناامید نباشند و بازگردند که فرمود: «قُلْ یَاعِبَادِىَ الَّذِینَ أَسْرَفُواْ عَلىَ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ  إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا  إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ [زمر/53] بگو اى بندگانم كه بر نفس خود ستم و اسراف كردید! از رحمت خدا ناامید نشوید كه خدا تمامى گناهان را مى‌‏آمرزد، زیرا او آمرزنده رحیم است‏»، چه دعوت دلنشین و کلام امیدبخشی است از خالق انسان‌ها! زیرا گنهکاران را هم بنده‌ی خود خطاب کرد و وعده داد که خداوند همه‌ی گناهان را می‌بخشد.

و غیر از خداوند، چه کسی است که می‌تواند گناهان را ببخشد (وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّه‏ [آل‌عمران/135] و كیست جز خدا كه گناهان را ببخشد؟)

البته این سخن خداوند، دعوت به بازگشت گنهکاران است از گناهان؛ نه تشویق به گناه، زیرا در آیه‌ی بعد می‌فرماید: «وَ أَنِیبُواْ إِلىَ‏ رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُواْ لَهُ مِن قَبْلِ أَن یَأْتِیَكُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُون [زمر/54] و به سوى پروردگارتان باز گردید (و توبه كنید) و تسلیم او شوید پیش از آن كه عذاب به سراغ شما آید و دیگر یارى نشوید».

بگو اى بندگانم كه بر نفس خود ستم و اسراف كردید! از رحمت خدا ناامید نشوید كه خدا تمامى گناهان را مى‌‏آمرزد، زیرا او آمرزنده رحیم است‏»، چه دعوت دلنشین و کلام امیدبخشی است از خالق انسان‌ها! زیرا گنهکاران را هم بنده‌ی خود خطاب کرد و وعده داد که خداوند همه‌ی گناهان را می‌بخشد

 هر آنچه هستی باز آ:

ناامیدی از رحمت خداوند، علاوه بر اینکه یکی از گناهان بزرگ است [1]؛ می‌تواند وضعیت انسان خطاکار و گنهکار را بدتر کند به این‌ صورت که به ذهن او می‌آورد که به قول معروف: «آب که از سر گذشت، چه یک وجب چه صد وجب» اما این سخن درستی نیست زیرا هرچه خطا، کمتر باشد، جبران و بازگشت، آسان‌تر است.

و دلیل اینکه ناامیدی از رحمت خداوند، گناه کبیره و در حد کفر است این است که مردمی که ناامید از رحمت خدا هستند، به این معنا ایمان ندارند كه خداوند می‌تواند هر غمى را زایل و هر بلایى را رفع كند. [2]

پس انسان خطاکار، باید هرچه زود‌تر به درگاه الهی بازگردد و ناامید نباشد، و آیه‌ای که ذکر شد (سوره‌ی زمر، آیه:53) طبق بعضی روایات، امید بخش‌ترین آیه در قرآن کریم نسبت به گنهكاران است (روایت از امام علی(علیه‌السلام) است كه: «مَا فِی الْقُرْآنِ آیَةٌ أَوْسَعُ مِنْ "قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ" [3] در قرآن آیه‌ای وسیع‌تر (و امید‌بخش‌‌تر برای گنهکاران) نیست از "قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا..."»)

سه قدم تا رحمت خدا:

از آیات بعد از آیه‌ی مذکور (زمر/53) در‌می‌یابیم که درهای مغفرت و رحمت خداوند، باز است برای همه‌ی گنهکارانی که به خود آمدند و رو به درگاه خداوند آوردند و در برابر فرمانش تسلیم شدند و با عمل نیک، نشان دادند که در بازگشت خود به درگاه خداوند، صادقند و همچنین در‌می‌یابیم که راه رسیدن به رحمت خداوند،‌ سه قدم است:

اول: توبه و پشیمانی از گناه

دوم: تسلیم در برابر فرمان خداوند

قدم سوم:‌ عمل صالح [4] و پیروی از قرآن [5]؛ که بهترین دستوری است که برای بندگان خداوند ‍ ‍ نازل شده است.

معاویه بن وهب مى‏گوید: از امام صادق‏ علیه السلام شنیدم که می ‏فرمود:

«إذا تاب العبد توبة نصوحاً أحبّه اللَّه فستر علیه فی الدنیا والآخرة،

قلت: وکیف ‏یستر علیه؟

ناامیدی از رحمت خداوند، علاوه بر اینکه یکی از گناهان بزرگ است؛ می‌تواند وضعیت انسان خطاکار و گنهکار را بدتر کند به این‌صورت که به ذهن او می‌آورد که به قول معروف: «آب که از سر گذشت، چه یک وجب چه صد وجب» اما این سخن درستی نیست زیرا هرچه خطا، کمتر باشد، جبران و بازگشت، آسان‌تر است

قال: ینسی ملکیه ما کتبا علیه من الذنوب، ویوحی إلى جوارحه: اکتمی‏ علیه ذنوبه، ویوحی إلى بقاع الأرض: اکتمی ما کان یعمل علیک من الذنوب، فیلقى اللَّه‏ حین یلقاه ولیس شی‏ء یشهد علیه بشی‏ء من الذنوب».

«اگر بنده‏‌اى توبه خالص کند خداوند او را گرامى داشته و در دنیا و آخرت، گناهانش را بپوشاند.

گفتم: چگونه بر اومى پوشاند؟

فرمود: خداوند فراموشی می‌دهد دو فرشته‌‏اش را از آنچه براى او از گناهان نوشته‌‏اند، و به اعضاى بدنش وحى‏ می‌‏کند که گناهانش را کتمان کنند، و به اطراف زمین وحى می‌کند که مخفى کنید آن ‏گناهانى را که بر روى شما انجام داده است. پس او خدا را ملاقات می‌‏کند در حالی که ‏چیزى نیست که به گناهان او شهادت دهد.» (وسائل الشیعه، ج‏11، باب‏86، ص‏356، حدیث 1. )

یک زنگ هشدار!

پس تا فرصت، باقی است و راه توبه باز است باید گنهکاران، به درگاه الهی بازگردند و در غیر این ‌صورت ممکن است عذاب الهی ناگهان و بی‌خبر آنها را فراگیرد.(چنانکه در آیات 54 و 55 سوره‌ی زمر فرمود [6])

و آخر گناه، « آه » خواهد بود.

پی‌نوشت ها :

[1]. بنابر روایت امام صادق(علیه‌السلام) که فرمود: «الْكَبَائِرُ الْقُنُوطُ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ الْیَأْسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ وَ الْأَمْنُ مِنْ مَكْرِ اللَّهِ وَ ... «تفصیل وسائل الشیعة إلى تحصیل مسائل الشریعة، ج‏15، ص324» گناهان كبیره عبارت است از: ناامیدى از رحمت خدا، یأس از لطف خدا، ایمن بودن از مكر خدا، ...»

[2]. ترجمه المیزان،‌ ج11، ص321، ذیل آیه 87 سوره یوسف

[3]. تفسیر نمونه، ج19، ص499 به نقل از تفسیر مجمع‌البیان

[4]. با استفاده از تفسیر نمونه،‌ ج19، ص498 تا 503

[5]. بنابر ترجمه‌ی المیزان، ج17، ص427

[6]. وَ أَنِیبُواْ إِلىَ‏ رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُواْ لَهُ مِن قَبْلِ أَن یَأْتِیَكُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ*وَ اتَّبِعُواْ أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَیْكُم مِّن رَّبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن یَأْتِیَكُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَ أَنتُمْ لَا تَشْعُرُون‏ [زمر/54 و 55] و به سوى پروردگارتان باز گردید (و توبه كنید) و تسلیم او شوید پیش از آن كه عذاب به سراغ شما آید و دیگر یارى نشوید. و از بهترینِ آنچه از پروردگارتان به سوى شما نازل شده است (قرآن) پیروى كنید، پیش از آن كه عذاب ناگهانى به سراغ شما آید در حالى‌كه از آن بى‌خبرید.




تاریخ: دو شنبه 27 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

6کلید خوشبختی و سعادت در قرآن


در فرهنگ قرآن برای کسانی که به  رستگاری و سعادت رسیده اند ویژگی‌های خاصی بیان شده است.  برای کسانی که طالب فلاح و راستگاری هستند بسیار لازم است جویای منطق قرآن شوند و از آن ملاک و معیار ها با خبر شوند تا اینکه خود را با آن وازن الهی تطبیق داده و در نهایت فلاح و رستگاری خود را تضمین نمایند.


عبادت

کلید اول: عبادت و نماز خاشعانه

در منطق قرآن کسانی که در دنیا توانسته باشند خدای متعال را خاشعانه عبادت کنند رهنمود میشوند. بعضی افراد هرچند در دنیا نماز را ترک نمی کنند ولی نماز خواندن آنها دارای ویژگی خشوع نیست و چه بسا این عدم خشوع در نماز تاثیر واقعی بندگی  را در آنها نداشته باشد.

قرآن مجید یكی از ویژگی های مۆمنان رستگار را خشوع در نماز معرفی می نماید:«قَدْ اَفْلَحَ الْمُۆْمِنُونَ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ[مومنون/2-1]به تحقیق رستگار شدند مۆمنان، آنان كه در نمازشان خشوع دارن».

" خاشعون" از ماده" خشوع" به معنى حالت تواضع و ادب جسمى و روحى است كه در برابر شخص بزرگ یا حقیقت مهمى در انسان پیدا مى‏شود، و آثارش در بدن ظاهر مى‏گردد.

کلید دوم: نزدیکی به لغویات ممنوع

وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ [مومنون/3] و آنها كه از لغو و بیهودگى روى‏گردانند»

یکی از موانع کمال و رسیدن به سعادت و رستگاری اشتغال به کارهای لغو و بیهوده است. کسانی که در دنیا نتواسته‌اند مرز میان کارهای خوب وکارهای لغو و بیهوده را جدا کنند خود را از درجات سعادت محروم ساخته است.

البته این نکته حائز اهمیت است  لغو تنها شامل سخنان و افعال بیهوده نمى‏شود بلكه افكار بیهوده و بى پایه‏اى كه انسان را از یاد خدا غافل و از تفكر در آنچه مفید و سازنده است به خود مشغول مى‏دارد همه در مفهوم لغو جمع است.

کلید سوم: از پرداخت زکات امتناع نمی‌کند

وَ الَّذینَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ [مومنون/4] و آنها كه زكات را انجام مى‏دهند».

در فرهنگ قرآنی کسانی که در زندگی دنیایی خود سهمی از اموال و داشته خود را به عنوان زکات در اختیار نیازمندان قرار می دهند در زمره رستگاران قرار دارند.

یکی از موانع کمال و رسیدن به سعادت و رستگاری اشتغال به کارهای لغو و بیهوده است. کسانی که در دنیا نتواسته‌اند مرز میان کارهای خوب و کارهای لغو و بیهوده را جدا کنند خود را از درجات سعادت محروم ساخته است

کلیدچهارم: از آلودگی بی عفتی بدورند

از جمله زیبا ترین مولفه ها و شاخص های افراد رستگار و سعادتمنددر فرهنگ قران دوری از بی عفتی و روابط نامشروع است.خداوند متعال در این خصوص می فرماید:

«وَالَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ [مومنون/5] و آنها كه دامان خود را (از آلوده‏شدن به بى‏عفتى) حفظ مى‏كنند».

کلید پنجم: توبه و رجوع به درگاه الهی دارند

شاید زندگی کردن بدون گناه کار سختی باشد ولی یقیناً غیر ممکن نیست. ولی با این حال اگر انسان در حیات دنیوی خود مرتکب فعل حرامی شد نباید درهای رحمت الهی را به روی خود بسته ببیند چرا که این باور خود از بدترین گناهان به حساب می آید در منطق قرآن کسانی که به سوی خدای متعال بازگشت می‌کنند رستگارند:

«وتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمیعاً أَیُّهَا الْمُۆْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون[نور/31] و همگى بسوى خدا بازگردید اى مۆمنان، تا رستگار شوید!».

کلید ششم: رعایت تقوای الهی

رعایت تقوای به این معنا ست که انسان متقی دارای صفتی می شود  که او را از گناه و نافرمانی خداوند متعال، باز می‌دارد و بر طاعت و بندگی او برمی‌انگیزد. خداوند متعال در وصف و سرانجام تقوای الهی می فرماید:«فَاتَّقُوا اللَّهَ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ [مائده/100] از (مخالفت) خدا بپرهیزید اى صاحبان خرد، شاید رستگار شوید!».

موانع سعادت و خوشبختی

1. اعراض از ذكر خدا

"و هركس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت."(1)

از این آیه استفاده می شود كه روی گردانی از یاد خدا زندگی سخت و پرمشقتی را به دنبال داشته و مانع از رسیدن انسان به سعادت و خوشبختی است. 

2. عصیان و تمرد از احكام الهی

"و آن كس كه نافرمانی خدا و پیامبرش را كند و از مرزهای او تجاوز نماید، او را در آتشی وارد می كند كه جاودانه در آن خواهد ماند، و برای او مجازات خواركننده ای است." (2)

هر كه درمقام عصیان و تمرد برآید و از حدود اسلام بدر رود، سیرت آن خلود در شقاوت و شعله های آتشین است."(3)

3. بدعت در دین

"نگویید: این حلال است و آن حرام... به یقین كسانی كه به خدا دروغ می بندند، رستگار نخواهند شد." (4)

از این آیه شریفه استفاده می شود كه بدعت در دین و نسبت دادن احكام به خدا بدون دلیل، موجب محرومیت ازرستگاری و سعادت ابدی است، زیرا ریشه بدعت گذاری در دین،گفته های بی اساس و دروغین است و این كار نزد خدا حرام و باعث محرومیت فرد از رستگاری و سعادت دنیا و آخرت خواهد بود.(5)

"و آن كس كه نافرمانی خدا و پیامبرش را كند و از مرزهای او تجاوز نماید، او را در آتشی وارد می كند كه جاودانه در آن خواهد ماند، و برای او مجازات خواركننده ای است"

4. معصیت و گناه

و آن كس كه نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخته، نومید و محروم گشته است.(6)

از آیه شریفه استفاده می شود كه معصیت و گناه، سبب محرومیت از رستگاری و سعادت، و عامل رسیدن به شقاوت و بدبختی است.

5. ظلم و بیدادگری

"مسلما ظالمان، رستگار نخواهند شد." (7)

از این آیه برداشت می شود كه ظالمان، بیدادگران و ستمگران از فلاح، رستگاری و سعادت بی بهره اند و نصیبی نخواهند برد، و در گروه شقاوتمندان و تیره بختان قرار خواهند گرفت. (8)

6. غفلت

به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم، آنها دلها ]=عقلها[یی دارند كه با آن (اندیشه نمی كنند، و) نمی فهمند؛ و چشمانی كه با آن نمی بینند، و گوشهایی كه با آن نمی شنوند؛ آن ها هم همچون چهارپایانند، بلكه گمراهتر! اینان همان غافلانند (چرا كه با داشتن همه گونه امكانات هدایت، باز هم گمراهند). (9)

7. هواپرستی

"آیا دیدی كسی را كه معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده و خداوند او را با آگاهی (بر این كه شایسته هدایت نیست) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مهر زده و بر چشمش پرده ای افكنده است؟ با این حال چه كسی می تواند غیر از خدا او را هدایت كند؟! آیا متذكر نمی شوید؟!" (10) 

پی نوشت ها:

1. طه(20)، آیه.124

2. نساء (4)، آیه .14

3. آقاسیدمحمد حسینی همدانی، انوار درخشان در تفسیر قرآن، پیشین، ج 3، ص .366

4. نحل (16)، آیه .116

5. آیات شریفه دیگری به این مانع اشاره دارد از جمله: انعام (6)، آیه 21، یونس (10)، آیه .70

6. شمس (91)، آیه .10

7. انعام (6)، آیه .21

8. آیات دیگری نیز به این مانع اشاره دارد، از جمله: انعام (6)، آیه 135؛ قصص (28)، آیه .37

9. اعراف (7) آیه .179

10. جاثیه (45)، آیه 23




تاریخ: دو شنبه 27 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

4 صفت نجاتبخش!


برخی صفات کریمه از عبادات مستحبی موثرتر و نجات بخش ترند هرچند این طور به نظر نیاید.

در شرایط گوناگون این چنین است؛ مثلا اگر دست انسان از عبادت ها و ریاضاتِ شرعیِ خاص و نوافل، کوتاه باشد، این صفات و خُلقیات در ترقی معنوی انسان و سعادت دنیا و آخرت او تاثیری بیش از تصور رایج ما دارد. 


اغلب مردم کسی را که کمتر صحبت می کند و یا کمتر می خندد و سرش در گریبان خود است و... و مثلا دائما روزه است و عبادات فردی اش و احوال فردی خودش را مهم تر می داند، متدین تر و او را به نجات نزدیک تر می دانند. در حالی که انبیاء عمده وقتشان را در اجتماع و سر و کله زدن با مردم؛ آن هم بیشتر "مردم هدایت نشده" می گذراندند و "سخن گفتن" را از "سکوت" لازم تر و ارجح می دانستند و اساسا انبیاء عظام از جانب خدای متعال، مکلّف به "سخن گفتن" و ارتباط و تعامل بودند، نه سکوت و انزوا! اما بشر همیشه احساس کرده دوری از جامعه به دینداری نزدیک تر است شاید زمانی هم این طور بوده اما با ظهور دین کامل؛ اسلام ناب؛ دینی که زندگی اجتماعی در آن بسیار مهم است و تعامل صحیح و سازنده با مردم اهمیت فراوان دارد، جامعه گریزی فقط یک انحراف است و یک فرار.

در این نوشته به یک روایت برای نجات و سلامت بیشتر در تعامل با جامعه تقدیم می کنیم:

این فرمایش نورانی امام زین العابدین؛ علی بن الحسین علیه السلام است:

 أرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فیهِ كَمُلَ إسْلامُهُ، وَ مَحَصَتْ ذُنُوبُهُ، وَ لَقِیَ رَبَّهُ وَ هُوَ عَنْهُ راض:

[1] وِقاءٌ لِلّهِ بِما یَجْعَلُ عَلى نَفْسِهِ لِلنّاس،

[2] وَ صِدْقُ لِسانِه مَعَ النّاسِ،

[3] وَ الاْسْتحْیاء مِنْ كُلِّ قَبِیح عِنْدَ اللّهِ وَ عِنْدَ النّاسِ،

[4] وَ حُسْنُ خُلْقِهِ مَعَ أهْلِهِ. بحارالانوارمجلسی ج 66ص 385

 هركس داراى چهار خصلت باشد، ایمانش كامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و خداوند را در حالی که از او راضی و خشنود است ملاقات خواهد کرد:

1.  تقواى الهى به طورى كه بتواند بدون توقّع و چشم داشتى، نسبت به مردم خدمت نماید.

در فرهنگ اسلامی ایرانی این معنا جا افتاده است که هر چه کنی به خود کنی؛ گر همه نیک و بد کنی، یا تو نیکی کن و در دجله انداز؛ که ایزد در بیابانت دهد باز. این به معنای نیکی کردن به دیگران، بی چشم داشت از آنان است، چرا که بازگشت این نیکی و احسان در نهایت به خود فرد است.

احسان کردن بی چشم داشت، از صفات و اسمای الهی است و شخص با این رفتار خویش مظهریت ربوبیت خداوندی را به نمایش می گذارد

 

در آموزه های قرآنی، نگاهی برتر به این رفتار ارزشی شده و از فرازی برتر، احسان به دیگران همان احسان به خود دانسته شده است.

پیرامون این قسمت از روایت می توان گفت که شخصیت کامل و تمام انسان، زمانی تحقق می یابد که شخص، انسانی خدایی شده و مظهریت ربوبیت یابد. احسان کردن بی چشم داشت، از صفات و اسمای الهی است و شخص با این رفتار خویش مظهریت ربوبیت خداوندی را به نمایش می گذارد.

گاه شخص احسان می کند و هر چند که چشم داشتی از دیگری که به وی احسان کرده ندارد، ولی در اندیشه بازگشت این احسان به شکلی دیگری می باشد این همان چیزی است که خداوند در آیه 40 نمل به شکل سپاس از دیگری همان سپاس از خود. یا 7 اسراء با جمله ان أحسنتم أحسنتم لانفسکم؛ احسان به دیگری همان احسان به خود می باشد تبیین نموده است.

2.  راستگویى و صداقت نسبت به مردم در تمام موارد زندگى.

راستگویی از اعمال نیكوی انسانی و نزد دین و خرد از جایگاه ویژه ای برخوردار است. فطرت پاك انسان ایجاب می كند كه آدم سالم و متعادل، دل و زبانش یكسو و هماهنگ باشد، ظاهر و باطنش یكی باشد و آنچه را باور دارد بر زبان جاری كند.

رهایی در راستگویی است. این جمله را همه آدم‌هایی که با دیگران مراوده می‌کنند قبول دارند. کسی که راستگوست دوست‌داشتنی هم هست و همه می‌دانند چگونه با او رفتار کنند. حالا اگر این راستگویی را زیر یک سقف ببریم، شیرین‌تر هم می‌شود. وقتی زن و شوهری با هم یک‌دل و یک‌زبان می‌شوند، زندگی آن‌قدر دوست‌داشتنی می‌شود که در سایه‌ی امن آن می‌شود با خیال راحت گذران عمر کرد.

 

راستگویان را چگونه بشناسیم؟

اگر بخواهیم خود را بیازماییم و بدانیم که راستگو هستیم و بر منش و روش راستگویان هستیم یا راستگویی را در دیگران بجوییم، می‌توانیم از نشانه‌هایی که قرآن بیان داشته بهره ببریم.

این نشانه‌ها به ما کمک می‌کند تا راستگویان راستین را از دروغگویان شناسایی کنیم و در دام حیله‌های آنها نیفتیم.

نخستین نشانه‌ی راستگویی تطابق قول و عمل شخص است. اگر گفتار شخص با رفتار وی مطابقت نداشت، وی را باید از دروغگویان یا دست کم کسانی دانست که راستگو نیستند.

اصولاً  کسانی که اهل راستگویی هستند برای مردم دل می‌سوزانند و برای رهایی مردم تلاش می‌کنند و آنان را از اسارت و بندگی و بردگی رهایی می‌بخشند. از این‌روست که اهل انفاق هستند و می‌کوشند تا با کمک‌های مالی خویش دیگران را از بند بردگی برهانند. بنابراین اگر موردی دیده شد که شخص می‌کوشد تا مردم را برده و بنده‌ی خود کند، در حقیقت او فریبکار است؛ از این رو راستگویان اهل انفاق و کمک به دیگران و انسان‌های نوعدوستی هستند که دستگیر هر در راه مانده‌ای هستند و در فکر کمک به حاجتمندان، فقیران، یتیمان و ناتوانان هستند و به آخرت ایمان داشته و نماز را به پا می‌دارند و زکات مال خویش را می‌پردازند و اهل وفای به عهد هستند. (سوره‌ی بقره)‌

صداقت

صداقت معجزه می کند

فردی چهار گناه بزرگ را خیلی دوست می‌داشت. گویا به آن عادت کرده بود. روزی توفیق شرفیابی به محضر حبیب و بهترین مخلوق خدا، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) را پیدا نمود. در محضر نورانی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نشست. بعد از مدتی که به صورت نورانی او نگاه کرد و به صحبت‌های ایشان گوش داد، به شدت تحت تأثیر نورانیت و معنویت حضرت قرار گرفت. به همین علت رو به حضرت کرد و عرض نمود:

«اى رسول خدا! چهار گناه را خیلی دوست دارم: ارتباط جنسی نامشروع، شرابخوارى، دزدى و دروغ. اما هر کدام را که بفرمایید به خاطر شما ترک مى‌کنم».

حضرت فرمود: «دروغ را رها کن». مرد رفت و تصمیم به رابطه نامشروع گرفت؛ اما با خود گفت: اگر پیامبر از من بپرسد [که زنا کرده‌اى یا نه؟] اگر انکار کنم، قولى را که به ایشان داده‌ام شکسته‌ام و اگر هم اقرار کنم، حد مى‌خورم». تصمیم گرفت دزدى کند، بعد تصمیم گرفت شراب بخورد؛ اما هر بار همین فکر را با خود کرد. لذا نزد رسول خدا برگشت و عرض کرد: «شما راه را بکلى بر من بستید؛ من همه این کارها را رها کردم».[ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 257]

3. رعایت حیا نسبت به تمام زشتى هاى شرعى و عرفى.

حیا یكی از مهم‌ترین صفات نفسانی است كه تأثیر فراوانی بر حوزه‌های مختلف زندگی اخلاقی ما دارد. نقش بارز این تأثیر، بازدارندگی است.

«حیا» در لغت به مفهوم شرمساری و خجالت است كه در مقابل آن «وقاحت» و بی‌شرمی قرار دارد. (ابن منظور: لسان العرب، ج 8، ص 51؛ مفردات الفاظ القرآن، ص 270، و ابن اثیر: نهایه، ج 1، ص 391)

حیا در اصطلاح عبارت است از: محصور كردن و انفعال نفس از ارتكاب محرّمات شرعیه و قبائح عقلیه وعرفیه، به جهت این‌كه نكوهش نشود.

حیا چیزی است که عموم انسان‌ها متصف به آن هستند زیرا اگر حیا در وجود کسی نباشد هیچ وقت بدی را بدی و فحشا را  فحشا نمی داند  چنانکه در حدیث نبوی وارد است که آن حضرت (صلی الله و علیه وآله) فرموده اند: (اذا فاتک الحیا فافعل ما شئت) هر گاه حیا در وجودت نبود هر کاری می خواهی بکن. چرا که در نبود حیا انسان نمی تواند خوب وبد را تشخیص بدهد.

اصولاً کسانی که اهل راستگویی هستند برای مردم دل می‌سوزانند و برای رهایی مردم تلاش می‌کنند و آنان را از اسارت و بندگی و بردگی رهایی می‌بخشند

4.  خوش اخلاقى و خوش برخوردى با اهل و عیال خود.

از مهم ترین شرایط زن و شوهر در زندگی، خوش اخلاقی و رعایت اخلاق حسنه نسبت به یکدیگر است. خوش اخلاقی در همه جا و از همه کس پسندیده است، ولی از زن و شوهر، در محیط خانه پسندیده تر است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

احسن خلقک مع اهلک و جیرانک و من تعاشر و تصاحب من الناس.

اخلاقت را با اهل و عیال و همسایگان و دوستان و همنشینان نیکو گردان.

از سوی دیگر، زن و شوهر موظفند در برابر بد خلقی دیگری، خویشتن دار باشند. صبر پیشه کنند و پاسخ بدخلقی همسر را با بدخلقی ندهند. چنین واکنشی سبب فروکش کردن خشم طرف مقابل و تنبه و سازندگی او می گردد و پاداش معنوی را نیز در پی دارد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در این باره می فرماید:

من صبر علی خلق امراة سیئه الخلق و احتسب فی ذلک الاجر اعطاه الله  ثواب الشاکرین.

کسی که بر رفتار زن بداخلاق خود صبر کند و در این کار امید پاداش داشته باشد، خداوند ثواب شاکران را به او عطا می فرماید. 

امام علی علیه السلام فرمود: «همواره با زنان مدارا کنید و با آنان به نیکی سخن گویید تا آنان نیز سخن نیکو بگویند.»

 




تاریخ: دو شنبه 27 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

چگونگی رفتاربا کارکنان تحت امر

مقدمه :

محل کار مجموعه ای از آدم هابا سلیقه های متفاوت و خلق و خوی گوناگون است بعضاً همکارانی هستند که براساس دیدگاه اسلام همیشه باید به آنها اعتماد کرد و اصاله الصحه بر رفتار آنها جاری است و گاهی افرادی نیز هستند که رفتار آنها خلاف شئون دین و ارزشهای انقلابی است و رفتار آنها بگونه ای هستند که هرگز نباید به جنین افرادی اعتماد کرد چنین افراد ممکن است از روی عمد کار شکنی می کنند و با آبروی دیپران بازی می کنند و هیچ ترسی از عذاب خداوند ندارند و چنین افراد همیشه با مسئولین مافوق خود از روی دل سردی و عقده گشایی و کم کاری رفتار می کنند و گاهی برخی از افراد با کارکنان تحت امر خودشان در سازمان و محل کارشان رفتار دور از ادب و اخلاق و مبانی دینی رفالر می کنند .

چرا رفتار برخی کارکنان از مومنین در تضاد با اندیشه اسلام است :

اسلام انسان را موجودی چند بعدی می داند روحانی و الهی و مادی و حیوانی ،اجتماعی و عاطفی و این ابعاد در برخی مواقع در حال تعارض با هم هستند در این تعارض سبب ناهماهنگی حین اعتقادات مومن با رفتار و اعمال می شود .

قرآن منشاء این تضاد و اعتقاد و رفتار را در عدم آگاهی از دستورات اسلام ، ضعف ایمان افراد ، تمایلات نفسانی ، آداب و رسوم نادرست در محیط ناسالم می داند .

ریشه های تضاد در رفتار کارکنان :

1- جهل و ناآگاهی از اسلام : مومن هرچه معرفت و شناخت بیشتری به اسلام داشته باشد علاقمندی و پایبندی وی بخاطر آگاخی از اسلام بیشتر می شود .

2- ضعف ایمان : ایمان دارای مراتبی است اوج درج ایمان یقیین به باور های دینی است .امام جعفر صادق (ع) فرمود : بازیاد شدن میزان ایمان ، درجات مومنان نزد خداوند برتری می یابد .هدف انبیاء این بود که با تقویت ایمان مومنین فاصله بین اعمال و اعتقادات آنها کم بشود.

3- تمایلات نفسانی : اگر انسان تمایلات و غرائز نفسانی خود را کنترل نکرده باشد در عمل به آموزه های دینی دچار مشکل می شود .

4- تعصبات و آداب و رسوم غلط : بعضی از اقوام و ملت ها دارای تعصبات و آدام و رسوم غلط و حساسیت های بی موردی هستند که هیچ پشتوانه عقلانی ندارند برخی از این رفتار غلط ارث از نیاکان خود دارند .

5- تاثیر پذیری از دوستان نامناسب : انسان نیاز به روابط اجتماعی با دیگران است و به راحتی هم می تواند از دیگران تاثیر پذیری دارد .

(1) بحار جلد 66 صفحه 171

 روش برخورد با کارکنانی که رعایت مسائل اخلاقی و دینی را ندارند :

هیچ پدیده خداوند طی یک شبه رخ نمی دهد بلکه آرام آرام رسوخ کرده و تبدیل به یک ناهنجار شده است بنابراین بدون رفت این کار راهکارهای زیر پیشنهاد می شود :

1-امر به معروف و نهی از منکر : از امتیازات اسلام این است که همگان باید امر به معروف و نهی از منکر کنند و هیچ کسی راضی به گناه دیگر نباشد اسن صفت یک پالایشگاه بزرگی است که از ورود پلیدیها و زشتیها در جامعه جلوگیری می شود .

2- برخورد مهربانانه: چنین افرادی بیمار هستند و با آنها باید از روی مهر و عطوفت باید رفتار کرد و همانند پزشک حاذق و مهربان باید رفتار کرد .

3- با اخلاق نیکو : باید او بفهمانیم که ثمره ایمان به خدا و ترس از خدا رفتار و اخلاق نیکو استو هرکسی اگر رفتارش نیکو باشد از همه موفق تر است .

4- با دلیل و برهان قانعش کنیم : احکام اسلام پشتوانه دلیلی و منطقی بالایی برخوردار است

5- از دیگران استفاده شود :اگر به سخنان شما چندان اهمیت نمی دهد ، از افراد قابل اعتماد وی استفاده کنید تا با دلسوزی تامل به چنین فردی کمک بشود.

6- قطع رابطه موقت : اگر قطع رابطه شما با او باعث متنبه شدن وی می شود از این اهرم به صورت موقت استفاده نمائید و بگوئید من دوست ندارم با کسانی که مرتکب حرام می شوند هم شخن شوم و یا به حداقل ارتباط با آنها اکتفا کنید .

7- از همدلی دریغ نورزید : از همدلی و دلسوزی که وی نسبت به چنین فردی دریغ نورزید و ضمن احترام گذاشتن و اظهار علاقه به آنها را از این عمل بازدارید نه اینکه آنها را طرد کنید.

راه های جلوگیری از زیر آب زدن کارکنان :

1- اعتماد به همدیگر و کارکنان : نیازی نیست جایی که فرد نمی داند به همکارش تهمت نزند و حق ندارد با آبروی وی بازی کند بلکه به همدیگر اعتماد کنند .

2- مقابل به مثل نکنید : اگر کسی یقیین پیدا کرده است که کسی زیر آب او را می زند بهتر است از روی منطق و احترام او را متوجه خطاش بکند مقابله به مثل نکند.

3- به مدیر مافوق اطلاع دهد : اگر همه تلاش ها فرد لرای جلوگیری از این رفتار بد بی ثمر و بی فایده بوده است بهتر اسا همه چیز را به مدیر خود اطلاع دهد .

چگونگی رفتار با کارکنان بحران زده :

1-به صورت غیر رسمی صحبت کنید : مدیران باید برای فهمیدن نیاز هر یک از کارکنان خود و برای بر طرف کردن استرس آنها بهتر از به صورت غیر رسمی صحبت کنند .

2- فشار بر کارکنان زیاد نباشد : مدیر تلاش کند و به کارکنان خود کمک کنند تا به اطراف شغلی خود دست پیدا کند .دستور دادن مکرر به کارکنان اثر معکوس دارد .

3- ترک کاری کارکنان جدی گرفته شود : برخی از کارکنان از کار فرار می کنند و حس مسئولیت پذیری آنها کم است و باید جدی گرفته شود و تلاش گردد تا ریشه این کار زشت شناسائی شود .

4- کارکنان ناراضی را انتقال دهید : انتقال جو بدبینی بسیار مخرب است و باعث ایجاد نگرانی های بی اساس می شود و بهره ورد را کاهش می دهد کارکنان ناراضی وقت و انرژی مدیر و دیگران را به هدر می دهند .

5- از بروز شایهات جلوگیری کنید : نباید فضای کار و سازمانی آلوده به جو شایعات باشد چرا که اینکار باعث نگرانی در مجموعه و سایر کارکنان می شود

بهترین روش برقراری ارتباط موثر مدیر با کارکنان :

       1- برقرار ارتباط موثر و مفید بین مدیر و کارکنان

       2- علاقمندی مدیر با نیرو های تحت امر

       3-  مدیر موفق شنونده خوبی باید باشد

       4-  فعالیت در سازمان باید به گونه ای باشد که کارکنان با رغبت و میل تلاش کنند .

       5- انتقاد با ملامت را به طور مثبت انجام دهید .

     6- انتقاد و ملامت از نیروی تحت امر را در خفاء انجام دهید .

      7- مدیر یک سازمان سرمشق نیروهای تحت امر است.

ویژگی های مدیر لایق و موفق :

1-داشتن ایمان و ارتباط با خداوند.                            2- داشتن روحیه مهر و عطوفت با کارکنان تحت امر

3-داشتن سعه صدر                                               4- داشتن صبر و شکیبایی

5- داشتن شایستگی انجام کار محوله                           6- ریاست طلب و خود محور نباشد

7- از افراد مومن تحت امر خود مشورت داشته باشد .       8- وفای به عهد و پیمان داشته باشد

       9- از مردم جامعه فاصله نگیرد .                              10- در قضاوت عملکرد خود به حق حرف بزند

رسول خدا (ص) نمونه بارز یک انسان و مدیر فداکار بود وی در عبادت ممتاز در مدیریت و چگونگی رفتار با افراد تحت امر خودش ممتاز بود همیشه جهاد با نفس داشتن و ترک آسایش خود داشت در مدت 23 سال دوره نبوت دل و زبان آن حضرت یکی بود و همه تلاش وی اصلاح جامعه و اراده جامعه بود انسان از بندگی به مقام والای کمال می رسد علی (ع) فرمود : هر کس رابطه میان خود و خدا را اصلاح کند خدا رابطه میان او و مردم را اصلاح می کند و هرکس کار آخرت را به صلاح اورد خدا کارای جهان را اصلاح کند .

حقیقت این است که توانایی اداره قلبها به میزان توانایی مدیریت انسان برخودش است و میزان پذیرش مدیر و نفوذ قدرت وی از خدا ترسی او منشاء می گیرد .

رسول خدا (ص) زمانی که معاذبن جبل را به عنوان فرماندار به یمن فرستاد در دستور العملی فرمود : و تو را سفارش می کنم به : تقوای الهی ، صداقت در گفتار ، وفای به عهد ، ادای امانت ، ترک خیانت ، نرمی گفتار ، پیشی گرفتن در سلام ، حفظ حقوق همسایه ، مرحمت به یتیمان ، خوب انجام دادن کارها ،کوتاه کردن آرزو ،توجه و علاقه به آخرت ، ترس از حساب ، تفقه در قرآن ، فرو خوردن خشم ، غضب ، ملایمت و رحمت با مردم ، توجه بیشتر به نماز اینها بهترین روش برای اصلاح و اداره و هدایت مردم است . 

با 10روش نیروی موفقی باشیم :

      1-من مسئول سرنوشت خود هستم ،پس بیشتر از رفتار و گفتار خود دقت کنم .

      2- موفقیت دست یافتنی است ، می توان ارتقاء پیدا کرد اما از راه درست بهترین راه از طریق تقوا

      3- هیچ کاری را سبک از کنارش عبور نکنیم :احساس تکلیف به کار داشته و همه کارها را مهم تلقی کنیم .

      4- با همه اطرافیان رفتار خوب داشته و آنها را مهم تلقی کنیم .هر انسانی دارای کرامتی است .

       5-ایمان داشته باشیم برای انجام کار محوله آمادگی و تجربه لازم را دارم .

      6-مه مقدار دانساه ام اکتفا نکنم بلکه به دنبال دانستن و آگاهی بیشتری باشم .

      7- احتمال بدهم کارهای بهتر دیگری را هم می توانم انجام بدهم .

      8- اگر شکستی در کار وجود داشته زمینه موفقیت بزرگ را فراهم کنم و نترسم .

      9- از تعریف و تمجید و یا عدم حمایت دیگران زود ناراحت نشوم .

    10- از انتقاد و نظر دیگران هراس نداشته و ضعفهای خودش را جبران کند .




تاریخ: سه شنبه 21 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

 خدمت و تلاش جهادی

تعریف روحیه جهادی: جهاد از ریشه جهد است به معنای سعی و کوشش و جهاد امری است مقدس که انواعی دارد از جمله: جهاد دفاعی ، جهاد علمی و جهاد سیاسی و جهاد خدمات رسانی.دین اسلام جهاد و کوشش را برای تمامی مسلمانان در هر صنف و شغلی که هستند لازم و ضروری دانسته است.

شاخصه های روحیه جهادی:

1- اخلاصی: یعنی خالص شدن فقط برای خدا، رنگ خدایی به خود گرفتن، هوای نفس را از بین بردن و کسی که روحیه جهادی دارد تمام هم و غم خود را ارضای الهی دانسته و به دنبال مطرح کردن خود و کسب مقام و شهرت نیست، فرد جهادگر گرچه به خدا نزدیکتر باشد و خود را ناب و خالص برای خدا قرار بدهد اکسیر جهاد او نیز ناب تر و کمیاب تر می شود.

2- ایثار: ایثار توام با روحیه جهادی آمده است و به معنای از خود گذشتگی و فداکاری است یعنی مقدم دانستن دیگران و مطالبات و نیاز های آنها بر خودش ولو اینکه ممکن است خودش بیشتر به آن نیازمند باشد.اوج ایثار در جایی است که خود نیازمند باشد اما به دیگران توجه بیشتر داشته باشد.

3- توکل: از آنجایی که امر جهادی توام با همت مضاعف و تلاش فوق العاده بوده و در حالت طبیعی انجام آن امکان پذیر نمی باشد لذا اتکال به قدرت خداوند برای به ثمر رسیدن آن امری ضروری است لذا در حرکت و روحیه جهادی باید به خداوند توکل و طلب یاری کرد.

4- خستگی ناپذیری: روحیه جهادی به گونه ای است که هر قدر انسان بخواهد امور دنیا و آخرتش را به صورت طبیعی دنبال کند به نتیجه کامل نمی رسد و لازمه این تکامل تلاش و جهاد بی وقفه در هر شرایطی است. همانگونه که در جهاد دفاعی یک نیروی ارزشی باید تمام توان جسم و روح خودش را برای دفاع بگذارد در سایر جهاد ها هم اینگونه است که باید روحیه جهاد او خستگی ناپذیر باشد و زود خسته و تنبل نشود.

5- استمرار: آنچه ملازم روحیه جهادی است، استمرار حرکت است. روحیه جهادی با سکون در تعارض است، مستمر بودن ویژگی خستگی ناپذیری در روحیه جهادی است.

6- عدم دلبستگی به دنیا: از اصلی ترین شاخصه های بارز جهادگر، ساده زیستی و عدم توجه و دلبستگی به تعلقات دنیوی است. روحیه جهادی با تجملات و اشرافی گری در ستیز است. روحیه جهادگری در واقع زندگی خودش را وقف همگان می کند و هیچگاه به دنبال آرامش و رفاه تنها خودش نیست.

7- وحدت در گفتار: پرهیز از شعار ها و حرفهای پوچ و تبلیغاتی از ویژگیهای افراد جهادگر حقیقی است، قول و رفتار او هماهنگ است، میزان پایبندی چنین افرادی از ولایت و سایر موضوعات مهم دینی در روحیه جهادی این افراد سنجیده و عیار آنها معلوم می شود.

چرا باید کار جهادی کرد؟

1- جهاد ارزشمند است: کار و روحیه جهادی در واقع ارزشمند است، خداوند این عالم را به گونه ای خلق کرده است که بشر بتواند تلاش کند تا از همه ظرفیتها برای رسیدن به کمال الهی استفاده کند انسان با جهاد و کار جهادی بهتر می تواند کمبود های خودش را جبران کند.

2-روحیه جهادی جبران نقص نظام هستی نیست: نظام هستی بر پایه رفع نیاز های بشر خلق شده است و هیچ نقصی ندارد، و زندگی جهادی جبران نقص نظام آفرینش نیست روحیه جهادی در واقع آن شیارهای ناهموار زندگی افراد را پر می کند.

3- هم گرایی برای زندگی: مومن از اندوه و غم دیگران اندوهگین می شود، ناراحتیهای دیگران را ناراحتیهای خودش می داند و از شادی دیگران شاد می شود. روحیه جهادی در همه ابعادش در واقع به فکر همدیگر بودن است تا همگان زندگی مناسب و رضایت بخشی را داشته باشند.

عناصر اساسی روحیه جهادی:

1- علاقمندی به ارزشهای اسلامی: استواری دین به ارزشهای آن است و یکی از بهترین ارزشهای اسلامی ما داشتن فرهنگ و روحیه جهادی در همه ابعاد است و مومنی که علاقمند به اسلام است به ارزشهای اسلام هم پایبند است.

2- علاقمندی به رهبری حکومت اسلامی: در عصر غیبت کبری امام زمان (عج) جامعه و مردم رها شده نیستند بلکه زعامت امور به عهده فقهاء واجد شرایط و ولایت تمام بر جامعه اسلامی را دارند، وقتی در حکومت اسلامی رهبر جامعه همگان را دعوت به داشتن روحیه جهادی و ایثارگری می کنند بر همگان لازم است که اطاعت کنند چرا که این فرمان بر اساس تدبیر است و رهبر جامعه اسلامی می خواهند تا در جامعه روح تعاون و همدلی و همکاری و فرهنگ ایثار حاکم باشد.

3- علاقمندی به خدمت گذاری: خدمت گذاری به مردم بالاترین افتخار برای هر مومنی است، گره از کار دیگران گشودن برای یک مومن سعادت بزرگ دنیایی و آخرتی است و در فرهنگ اسلام خدمت خالصانه به دیگران خودش یک عبادت بزرگ است.

برخی از بایسته ها در داشتن روحیه جهادی:

1- توجه داشتن به خداوند و اخلاص در عمل     2- خودسازی و جهاد نفس در کنار کار و تلاش در زندگی       

3- پرهیز از انحراف تخریب شلوغ کاری             4- داشتن روحیه اخوت اسلامی 

5- پرهیز از قانون شکنی                              6- داشتن روحیه گذشت و بخشش از دیگران                       

7- اشتیاق خدمت به اسلام و نیاز مندان         8- داشتن روحیه شجاعت و دلیری                                      

9- الگو شدن برای دیگر نیروهای دلسوز          10- تلاش جهت انجام کارهای خوب و تاثیر گذار               

11- عبادت و کار جهادی                               12- حمایت نکردن از تخلفات دیگران و قانون شکنان

زندگی جهادی:

جهاد فقط مربوط به کارزار جنگ مسلحانه نیست و به هرگونه تلاش و کوشش نیز گفته می شود، اسلام زندگی جهادی و انقلابی را برای پیروان خودش طلبیده است زندگی که در آن ممکن است از حق و باطل مومن فاصله پیدا کند در قرآن آمده: جاهدوا فی الله حق جهاده  این آیه بیانگر شعار و حس انقلابی و جهاد در زندگی است و از مسلمانان می خواهد حق جهاد خدا را به جا آورند تا زندگی آنها رنگ الهی پیدا کند ، مومن همیشه باید در حال تحول و دگرگونی به سوی مطلوب باشد این دگرگونی اساسی دو بعد دارد: 1- بعد درونی    2- بعد بیرونی                        اگر مومنی هر دو بعد را داشته باشد چنین فردی دارای روحیه جهادی و انقلابی است تحول درونی یعنی بکوشد آدم خوبی باشد و در بعد بیرونی یعنی تلاش کند که محیط اطراف خودش را تغییر دهد. پیامبران و ائمه و اولیا الهی و سالکین طریق معنویت نمونه بارز چنین شخصیت درونی و بیرونی بودند که باید از آنها الگو گرفت.

عمار یاسر نمونه بارز روحیه جهادی:

بعد از جنگ احد که مسلمانان در آن جنگ شکست خورده اند عمار یاسر و یکی از دوستانش با تعدادی از یهودیان مدینه مواجه شدند آنها به تمسخر به عمار یاسر گفتند: پس وعده الهی و پیروزی که پیامبر به شما وعده داده بود چه شد؟ کسی که همراه عمار یاسر بود گفت: لعنت خدا بر شما، من با شما حرف نمی زنم، شما ایمان را سست می کنید و رفت.عمار یاسر ایستاد و با آنها سخن گفت و به آنها گفت: تقصیر ما بود که شکست خوردیم ما حرفهای پیامبر را گوش نکردیم و شکست خوردیم. رسول خدا بعد از دیدن عمار یاسر به او فرمود: رفیق تو آدم خوبی است اما تو از دین خدا دفاع کردی تو از مجاهدین فی سبیل الله هستی

آثار و برکات روحیه جهادی داشتن:

1- مومن با روحیه جهاد، این روحیه را برای خودش مقدس می داند و هرگز اقدامی سخت تلقی نمی کند.        

2- مومن با روحیه جهاد، در مسیر عرفان حقیقی الهی حرکت می کند.                                                     

3- همیشه آماده ایثار و از خود گذشتگی برای مکتب الهی می شود.                                            

4- رضایت خداوند را در روحیه جهادی برای خودش تلقی می کند.                     

5- بر نفس درونی خودش مسلط است.          

6- اهل جدیت و سخت کوشی است و از تنبلی و سستی بیزار است.   

7- هرگز به دنبال توجیه کردن خودش نیست.                                                                    

8- از صفت صبر در مشکلات بهترین بهره برداری را می کند.

ایثار جهادی حضرت فاطمه (س) :

ابو سعید خدری می گوید : روزی علی (ع) به فاطمه (س) فرمود : آیا نزد تو چیزی برای خوردن یافت می شود ؟ عرضه داشت : نه سوگند به آنکه پدرم را به اسارت گرامی داشت و تو را به وصایت، دو روز است که هر خوراکی نزد می آید ایثارگرانه تو و فرزندانم را برخودم مقدم می دارم. علی (ع) فرمود : ای فاطمه چرا مرا آگاه نکردی تا چیزی برایتان فراهم کنم .فاطمه زهرا(س) گفت :ای ابوالحسن من از خدایم شرم ، شرم دارم که تو را به کاری وادارم که از انجامش نتوانی و الان برایت مقدور نباشد . 

ایثار و جهاد با نفس بخاطر فرزندان مردم :

یکی از فرزندان شیخ رجب علی خیاط می گوید : مادرم تعریف می کرد که زمانی قحطی بود ، حسن و علی از فرزندان شیخ رجب علی خیاط بودند روی پشت بام خانه رفتن و آتش روشن کردند دیدم پوست خیلی را آورده اند سرخ کنند و بخورند با دیدن این صحنه گریه ام گرفت که شیخ رجب علی با آن شهرت که دارد چرا فرزندانش گرسنه باشند همان روز شیخ صد تا بلیط چلوکباب در میان مردم تقسیم کرد شب که شیخ به خانه آمد ناراحت شدم و به او گفتم چرا اینگونه هستی و با او برخورد کردم و با  ناراحتی خوابیدم نیمه های شب ناگاه متوجه شدم که مرا صدا می زندد که بلند شو ، بلند شدم دیدم مولا امیر المومنین (ع) است که ضمن معرفی خود فرمود : او بچه های مردم را نگه داشته ما هم بچه های تو را هر وقت بجه هایت از گرسنگی مردند حرف بزن.

ایثار و روحیه جهادی و انقلابی در صدر اسلام :

در جنگ موته عده ای از نیروهای سپاه اسلام در زمان رسول خدا (ص) مجروح شدند و بر روی زمین افتاده بودند چون خون از بدن مجروح جاری می شود تشنگی بر او غالب می شود و خیلی احتیاج به آب پیدا می کند به یکی از مجروحین رسید که به او آب بدهد آن مجروح گفت به مجروح دیگر آب بده چون او تشنه تر است زود رفت سراغ او ، این مجروح هم اشاره کرد به سراغ مجروح دیگر برود دید مجروح سوی هم اینگونه از خود ایثار کرده و آب نخورده بخاطر تشنگی هر سه تای آنها مجروح بودند به شهادت رسیدند . این روحیه ایثار و جهادگری نفسی نهایت بندگی است که دیگران را برخود مقدم می دارند و از ارزشهای بالای انسانیت است.انسان کامل شهید مطهری ره .

در تاریخ آمده که حضرت علی (ع) جامه ای خریداری کرده بود و از آن خوشش آمد و آن را صدقه داد و فرمود : شنیدم رسول خدا (ص) می فرمود : کسی که غیر خودش را بر خود مقدم بدارد خداوند بهشت را روز قیامت برای او اختیار کند .

           از گلوی خود ربودن وقت حاجت همت است

                                     ور نه هرکس وقت سیری پیش سگ نان افتد 

                                                                                                                                           صائب

 




تاریخ: سه شنبه 21 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

اخلاق تشکیلاتی

مقدمه: حیات و نشاط هر جامعه بستگی به اخلاق دارد جامعه ای که فاقد اخلاق باشد دچار مرگ شده است ، اخلاق آنقدر مهم است که رسول خدا فلسفه بعثت خود را پیاده کردن سجایای اخلاقی بیان کرده است. مجموعه کارکنان یک تشکیلات ارزشی نقش الگو دهی آحاد اقشار جامعه را به عهده دارند. باید تلاش بیشتر نسبت به رعایت اخلاق سازمانی و تشکیلاتی داشته باشند، چرا که کسانی که به دیگران الگو می دهند خود باید ساخته شده  باشند و عملکرد مثبت و منفی اینها آثار و پیامد های مهمی خواهد داشت.

تعریف اخلاق سازمانی:

یک کار تشکیلاتی حل شدن در جمع، یک کار جمعی است، فرد باید خودش را در جمع حل کند این جمع شدن باعث افزایش معلومات می شود مثل یک حبه قند که وقتی این یک حبه داخل یک لیوان آب قرار می گیرد خودش را نشان می دهد، یک حبه قند وقتی که زیر دندان قرار می گیرد صدا میکند. دین مبین اسلام همه چیز را جمعی می داند عبادت ، جهاد ، تعاون و همکاری و ...

اخلاق اسلامی دو کار مهم و بزرگ را به ما تعلیم می دهد:

 1-  با رفتار و خصلت های بد مبارزه کنیم و همیشه از خودمان دور کنیم

2-  اخلاق نیک و فضایل را در خودمان بوجود بیاوریم و رشد بدهیم

خصوصیات اخلاقی کارکنان چگونه باید باشد؟

1-اخلاص در عمل: اخلاقی یعنی صاف شدن از ناخالصی ها، امام هشتم (ع) فرمود: کارتان ریا و خودنمایی نباشد به درستی کسی که عملی را برای   غیر خدا انجام دهد خداوند آن شخص را به همان کسی واگذار می کند که عمل برای او انجام شده است.

در قرآن: قل انما اعظم بواحدة ان تقوموالله مثنی و فرادی.     ای رسول به امت بگو که من یک سخن شما را پند دهم و آن سخن این است که شما خالص برای خدا دو نفر یا هریک تنها قیام کنید.

قیام برای خدا باشد کارها روح و رنگ دینی و اعتقادی داشته باشد و قیام برای منافع شخصی نباشد چرا که روح وحدت و برادری را خفه می کند، حضرت علی (ع) در مرحله اول که عمربن عبدود را نقش بر زمین کرد او را نکشت بلکه در مرحله دوم جنگ او را کشت علت را از آن حضرت سوال کردند فرمود: وقتی روی سینه عمربن عبدود نشستم، او مرتبا به مادرم فحش می داد و آب دهان به صورتم می افکند در آن موقع ترسیدم اگر گردنش را بزنم اینکار به خاطر لذت نفسانیم بوده است از او جدا شدم تا خشمم فرو نشست و بعد از آن برای رضای خدا او را به قتل رساندم .

2-نظم در امور:

رعایت نظم و انضباط موجب رشد و تکامل یک جامعه است مجموعه هستی این جهان بر پایه نظم و انضباط پایه گذاری شده است، حضرت علی (ع) فرمود: اوصییکم عباد الله بتقوی الله و نظم امرکم .  شما را به پرهیز و تقوای الهی و نظم در امورتان سفارش می کنم.

امام خمینی (ره) آنقدر منظم بودند که وقتی از کلاس درسی و تدریس خارج می شد طلبه ها می دانستند الان چه ساعتی است. به موقع استراحت داشتن، به موقع ورزش کردن و به موقع فعالیت و کار و سازمان داشتن، آراستگی در لباس و نظافت فردی ...   امام خمینی (ره) وقتی دید یکی از بستگان با کفش خاکی به دانشگاه می رود فرمود: دو گناه کردی یکی اینکه ریا کردی که استطاعت مالی ندارم که یک جفت کفش بخرم و دوم اینکه بی نظمی و اینکار خلاف شرع و قانون اسلام است.

برخی موارد به مدیری اعلام می شود که ساعت 8 صبح جلسه است با تاخیر می رود این کار بی نظمی است و در اسلام این کار نهی شده است.

3- ایثار:

یعنی دیگران را بر خود مقدم داشتن، یک عنصر ارزشی باید روحیه بسیجی و فرهنگ ایثار را در خودش افزایش دهد ، اگر جمعی وارد جایی و مکانی شده اند باید دیگران را بر جای مناسب خودش ترجیح بدهد، اگر در مجموعه سازمانی وقت بیشتری گذاشته است تا کارها به نحو احسن انجام بشود ناراحت شود و سریع به دنبال اضافه کار و ... نباشد. همسر پیامبر (ص) نقل می کند که: رسول خدا (ص) تا زمانی که از دنیا رفت هرگز سه روز پیاپی غذا نخورد و اگر می خواست میتوانست خود را سیر کند اما دیگران را برخود مقدم می دانست. 

4- سنت حسنه:

اگر گروهی یا فردی عمل نیکی انجام داده و دیگران هم به آن عمل می کنند این کار سنت حسنه و نیک است. رسول خدا (ص) فرمود: هر کس سنت حسنه ای را برقرار کند و دیگران بعد از او به آن عمل کنند بدون اینکه ثوابی از آنها کم شود آن شخص در ثواب آنها شریک است و عکس آن هم اینگونه است که کسی که عمل زشتی را پایه گذاری کند و دیگران آن عمل زشت را انجام بدهند در عذاب آنها هم شریک است.

5- تواضع و ادب:

ادب در لغت یعنی سلوک ، تربیت ، تهذیب ، آراستگی ، حیا و فروتنی، حجب و شکسته نفسی. حضرت علی (ع) در راه با یک فرد یهودی همسفر شد یهودی پرسید که مسیر شما کجاست؟حضرت فرمود: کوفه ، وقتی به دو راهی رسیدند یهودی می خواست از حضرت جدا شود اما حضرت از پشت سر او به راه افتاد یهودی پرسید:مگر شما نگفتی که به کوفه میروم؟ فرمود: چرا ولی خواستم چند گامی تو را بدرقه کرده باشم.

6-حساسیت:

یعنی احساس مسئولیت در امور و کار محوله که نیاز به دقت و وقت و توجه بیشتری لازم دارد. حضرت علی (ع) فرمود: از خدا بترسید در مورد بندگان و شهرها به درستی که شما مورد سوال و بازخواست هستید حتی در مورد خانه ها و حیوانات.

و رسول خدا (ص) فرمود: خدا رحمت کند آن کسی که کاری انجام دهد و آن را متقن و دقیق و محکم انجام دهد.

حساسیت های مهم تشکیلاتی:

1- نسبت به امکانات تشکیلاتی:  باید بدانیم امکانات متعلق به ملت است و از بودجه سازمان است و اندکی فکر کنیم اگر بودجه شخصی باشد آیا به راحتی هزینه می کنیم؟ اینقدر راحت فاکتور ها را امضا می کنیم؟ حساسیت نسبت به مسئولیت سازمانی که اگر بد عمل کنیم چه آثار و تبعاتی برای مجموعه ایجاد می شود..

2-  نسبت به ایمان دیگران: عملکرد ما در سازمان به گونه ای نباشد که موجب سست شدن ایمان دیگران بشود و نسبت به گناه دیگران هم بی تفاوت نباشیم بلکه حساس باشیم به امر به معروف و نهی از منکر و گناه و خطای دیگران و همکاران موجب رضایت و خشنودی فرد نشود.

3-  نسبت به آبروی دیگران: در دین اسلام در مورد حفظ آبروی دیگران سفارش زیادی شده است و ریختن آبروی دیگران گناه بزرگی است و باید به خدا پناه ببریم امام صادق (ع) فرمود: زمانی که آبرو ریخته شود، جمع کردن آن دشوار است.

رسول خدا (ص) در حدیثی تکان دهنده می فرماید: کسی که برادرش را به خاطر گناهی ملامت کند در حالی که او توبه نکرده باشد چنین فردی نمی میرد مگر اینکه همان کار را مرتکب شود.

4-  نسبت به ظلم: حضرت علی (ع) فرمود: به خدا قسم اگر روی خار سعدان (خار سه شعبه که خوراک شتران است) بخوابم یا با غل و زنجیر به این سو و آن سو کشیده شوم، خوش تر دارم تا خدا و پیامبرش را در روز قیامت در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان ستم کرده باشم.

 5-  نسبت به قضاوت: قضاوت کردن درباره دیگران کاری سخت و دشوار است همیشه باید در قضاوت خداوند را در وجودمان حس کنیم تا قضاوت ما باعث سقوط دیگران نشود کسی که دبه روش تحلیل و ابزار آنها آگاهی ندارد چگونه به راحتی هر کس را محکوم می کند؟ به دیگران تهمت می زند؟ دروغ می گوید؟ و دیگران را فاسد معرفی می کند؟ در چنین مواقعی باید احتیاط کرد و احساس مسئولیت نسبت به قضاوت خودش داشته باشد.

چرا مدیران تشکیلاتی بیشتر باید مواظب باشند؟

1-  خطیر بودن مسئولیت: حضرت علی (ع) فرمود: اتقو الله فی عباده و بلاده فانکم مسولون حتی عن البقاع و البهائم.

بترسید و تقوای الهی را پیشه کنید در مورد بنده های خدا ، شهرهای خدا زیرا شما مسئولید حتی در مورد خانه ها و حیوانات.یک مدیر موفق تشکیلاتی و ارزشی قانون مدار است و هرگز قانون گریز نیست و کارکنان خودش را به زیر پا قرار دادن قانون تشویق نمیکند. عمل به قانون توسط مدیر موجب رشد کارکنان سازمان می شود و عمل نکردن به قانون موجب تبعیض در اجرای قانون می شود.

2- مراقبت از آلودگی به صفات رذیله: مراقبت از خود در همه حال لازم و ضروری است و مدام باید با خواسته های دل مبارزه کرد و راه هدایت خود را در دلبستگی به صفات بد طولانی نکرد.برخی از لرزشهای بزرگ نتیجه لغزشهای کوچک که ممکن است خیلی به دید نیاید شروع می شود.

3- اجتناب از مرید بازی: خدا نکند کسی به دنبال دکان بازی و جذب دیگران برای منافع خودش و گروه و یا باند خودش باشد اینگونه افراد همیشه از تعریف دیگران لذت می برند و کمبود شخصیتی خودشان را اینگونه جبران می کنند.

4- دوری از حفظ مسئولیت از راه حرام: کسانی که برای رسیدن به مقام و شهرت و درجه مادی از هر طریقی ولو از راه حرام با دروغ و تهمت دیگران را فاسد معرفی کردند به دنبال حفظ موقعیت و منزلت خودشان هستند چنین افرادی منافق و حیله گر و فاسد در اسلام معرفی شده اند باید از این صفت پرهیز کرد.

5- مراقبت از پیمان و عهد: دین اسلام از پیمان شکنی شدیدا مومنین را نهی کرده است و چنین اجازه ای را به هیچ کس نداده است، مدیر سازمان باید تلاش کند به عهد و پیمان ارزشی خودش پایبند باشد و از آرمان ها عدول نکند.

6- ذلیل نکردن خود: روحیه آزادگی داشته باشد و برای حفظ موقعیت خودش، خودش را ذلیل و خوار نکند و از تملق و چاپلوسی و رشوه دادن و رشوه گرفتن و دروغ و ... دوری کند. حضرت علی (ع) فرمود: نفس خود را از هرگونه پستی و ذلت باز دارید هرچند که تو را به اهدافت رساند زیرا نمی توانی به اندازه آبرویی که از دست می دهی بهایی بدست آوری برده دیگران نباش که خدا تو را آزاد آفریده است.

7- از فرا فکنی بپرهیز: یک مدیر سازمان و یک نیروی ارزشی وقتی یک پروژه ای نا موفق اجرا شده است هرگز به دروغ گزارش کذب و ناحق نمی دهد و در کارهای انجام شده اغراق نمی کند و دیگران را مقصر و خود را به حق نمی داند.

8- قول و رفتار سدید داشته باشد: سدید از سد به معنای نفوذ ناپذیری است و ودیر و نیروی ارزشی باید در سخن گفتن و در رفتار سدید باشد ، منطقی باشد ، ثابت قدم باشد، تردید به خودش راه ندهد ، سخن و رفتار او بر اساس استدلال باشد. در قرآن آمده است که: یا ایها الذین آمنوا اتقوالله و قولو قولا سدیدا.   ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای الهی پیشه کنید و در هنگام سخن سدید حرف بزنید.

زمینه های رشد و موفقیت کارکنان سازمان:

1-  امانت داری                                                               7- اخلاق و رفتار مهربانانه با دیگران

2-  اطاعت پذیری از سلسله مراتب                                       8- پرهیز از تهمت و افتراء و دروغ علیه دیگران

3- اجرای قانون و ابلاغ سازمانی                                          9- پرهیز از اختلاط کاری زن و مرد در سازمان

4- کار را برای خداوند انجام دادن                                       10- ایجاد اخوت و همدلی بین کارکنان

5- پرهیز از ریا کاری و خود نمایی                                      11- هوشیاری نسبت به حوادث و اتفاقات روزمره

6- پرهیز از مبالغه در فعالیتها و اقدامها                                  12-تقویت باور های دینی در خودش

 

 

 

 

 

 




تاریخ: سه شنبه 21 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

خمس

تعریف واژه خمس:

خمس یکی از مسلمات اسلام است و قرآن وجوب آن را به صراحت اعلام کرده است و قرآن پرداخت خمس را با ایمان به خداوند پیوند زده است  . خمس در لغت عبارت است از :

1)     خمس ، یعنی یک پنجم و جمع آن اخماس است .

2)     فئی ، یعنی بازگشت ، به هر مالی که از کفار بدون جنگ به دست می آید .

3)     انفال ، جمع نفل است و به معنای غنیمت و عطیه و هبه است .، هرمالی که مالک خاصی ندارد .

4)     غنیمت ، به دست آوردن چیزی بدون زحمت و نیز دست رسی به منفعت و سود زیاد است .

خمس در تعریف های فقهاء

1)     خمس ، یکی از واجبات مسلم و ضروریات دین مانند نماز و روزه و ... است .

2)     خمس ، برای خاندان پیامبر (ص) حق مالی است ، به احترام آنها و بجای زکات داده می شود .

3)     خمس ، بر اساس آیات قرآن و روایات و اجماع ثابت شده است .

بنابراین خمس عبارت است از ادای یک پنجم از مجموعه اموال و دارایی که زیادی بر مخارج زندگی یک سال باشد . علت اهمیت خمس در چیست ؟ خمس از ضروریات دین مبین اسلام است ، هم آیات و هم روایات دلایل و ضرورت این امر مهم را بیان کرده اند . به دو بخش ادله قرآنی و ادله روایات از معصومین (ع) اشاره می شود :                    ادله قرآن : در قرآن (( واعلموا انما غنمتم من شی ء فان الله خمسه و للرسول ولذی القربی و الیتمی والمسکین وابن السبیل ان کنتم امنتم بالله )) هرگونه غنیمتی به دست آورده اید ، خمس آن برای پیامبر (ص) و نزدیکان و یتیمان مسکینان و واماندگان در راه است ، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدایی حق از باطل ، روز درگیری دو گروه (( با ایمان و بی ایمان )) در روز جنگ بدر نازل کردیم ....

آیه دوم : (( وآت ذالقربی حقه والمسکین و ابن السبیل  ... )) و حق نزدیکان را بپرداز (( وهمچنین حق )) مستمندان و وامانده در راه .

آیه سوم : (( یسألونک عن الانفال قل الانفال لله و الرسول فاتقوا الله و اصلحوا ذات بینکم و اطیعوا الله و رسوله ان کنتم مومنین )) از تو درباره انفال سوال می کنند ، بگو انفال مخصوص خدا و پیامبر است ، پس از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید و خصومت هایی را که در میان شماست آشتی دهید و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید ، اگر ایمان دارید .

ادله روایات : عمران موسی می گوید : آیه خمس را برای حضرت موسی بن جعفر (ع) خواندم آنحضرت فرمود : هرآنچه از آن خداست به پیامبر (ص) می رسد و هر آنچه از آن پیامبر(ص) گردد به ما اهل بیت خواهد رسید ، خداوند ارزاق مومنین را در پنج قسمت به آنها عطا کرده است . یکی از این پنج قسمت را در راه خدا انفاق کنند و چهار قسمت

 را به حلال بخورند این دستورات سخت است و خداوند ایمان مومنین را از این طریق امتحان می کند .

ابی بصیر می گوید من به امام جعفر صادق (ع) عرض کردم : آسانترین چیزی که انسان را جهنمی می کند چه چیز است ؟ امام صادق (ع) فرمود : من اکل مال الیتیم درهماَ و نحن الیتیم. هرکس مال یتیمی را بخورد و ما یتیم هستیم ودر بیانی دیگر امام محمد باقر(ع) فرمود : همانا خدایی جز الله نیست ، وقتی صدقه بر ما حرام شد خمس را برای ما حلال کرد ، پس صدقه بر ما حرام و خمس برای ما واجب و کرامت برای ما سزاوار است .

ادله اجماع مکتب اهل بیت:

روایتی از منابع شیعه از امام صادق (ع) نقل شده است که در آن اقسام خمس و طریق خمس آن را بیان فرموده است و آن این است که زکریا بن جعفی از امام صادق (ع) نقل می کند : از امام درباره آیه خمس پرسیده شد امام فرمود : خمس خدارا در راه خدا صرف می کند و خمس رسول خدا به خویشاوندان داده می شود و خمس ذی قربی به اقربای رسول خدا داده می شود و مراد از ، (( یتامی )) یتیم های اهل بیت اند . این چهار سهم به اهل بیت داده می شود اما مساکین و ابن سبیل را خودت می شناسی . ما صدقه نمی خوریم و برای ما حلال هم نیست که از صدقه بخوریم ، این به مساکین ابنای سبیل داده می شود .

موارد وجوب خمس:

در مکتب اهل بیت (ع) فقهاء شیعه موارد دارای خمس را اینگونه نام برده اند : 1) غنایم دارالحرب   2) معادن              3) کنوز (( گنج ))   4) غوص     5) باقیمانده مؤنه و مخارج سال     6) زمینی که ذمی از مسلمانی خریده باشد       7) مال حلال مخلوط به حرام   

فلسفه پرداخت خمس:

1)     دین مبین اسلام یک مکتب جامع که تمام نیازهای مادی و معنوی را لحاظ کرده است و این مکتب با تاسیس حکومت اسلامی در عصر رسول خدا (ص) همراه بود و برای اداره این حکومت نیاز به یک پشتوانه مالی غنی و منظم داشت تا این حکومت اسلامی بتواند بینوایان ، بیماران ، بی سرپرستان و معلولان و یتیمان جامعه را دستگیری کند و با آیات نازل شده زکات موارد مصرفی را مشخص کرد و برای بنی هاشم به عنوان ولی جامعه اسلامی خمس را مقرر کرده است .

2)     خداوند برای حفظ کرامت و عزت رسول خدا (ص) محل تامین بودجه نیازمندان و سادات بنی هاشم را از خمس قرار داده است و سهم آنها را قرین سهم خود و رسول خدا (ص) فرمود تا زمینه تحقیر آنان را از بین ببرد ، چون ممکن است برخی از مردم در پرداخت زکات به فقیران ، نوعی برتری برای خود و حقارتی برای گیرنده زکات احساس کنند در حالی که پرداخت خمس عکس زکات است ، برتری برای گیرنده خمس است .

3)     خمس برای تامین بودجه هرکار خیری است و آنچه امام معصوم (ع) یا نماینده خاص و عام آن حضرت مصلحت بداند مصرف می کند . ( فما کان الله فهو لرسوله بضعه حیث یشاء .

 

4)     خمس وسیله ای برای رشد و کمال انسان محسوب می شود . امام رضا (ع) فرمود : پرداخت خمس کلید جلب روزی و وسیله آمرزش گناهان است . (1) : وسائل الشیعه ، ج 6 ، باب 3

5)     تحقق احیای دین خدا و پیاده کردن حکومت اسلامی ، خمس ، ثروت عظیمی برای تامین هزینه های حکومت الهی است .  

سفارش امام رضا (ع)

مردی از تجار فارس نامه ای خدمت امام رضا (ع) نوشت که اجازه دهید ما خمس ندهیم ، خودمان سهم شما را صرف کنیم . امام (ع) در جواب او مرقوم فرمودند : خداوند واسع و کریم است و رزق همه دست اوست . شما خیال نکنید که ما برای رزق خود می خواهیم اگر  طبق دستور عمل کنید پاداش دارید واگر عمل نکید مواخذه الهی می شوید خمس برای این است که به دین ما کمک بشود و دین تقویت شود . ما با سرمایه مالی در مقابل دشمنان می ایستیم ، پس حق مارا از ما باز ندارید ، خودتان را از دعای ما محروم نکنید . ونیز روزی جمعی از مردم و شیعیان از خراسان نزد امام رضا (ع) آمدند و گفتند : آقا خمس را بر ما ببخشید و از ما نگیرید . امام با قاطعیت فرمودند : نه ، این کار را نمی کنم . شما با زبانتان ابراز محبت خالص می کنید اما حقی که خداوند برای ما مقرر کرده شما نمی خواهید بدهید ، بر هیچ یک از شما خمس را حلال و مباح نمی کنم . (2) : عوالی الئالی ، ج 3 ، ص127

آثار ترک خمس:

1)     نمونه ای از خیانت : اکثر قریب به اتفاق فقهای شیعه فتوا داده اند هیچ کس قبل از تخمیس اموال خود ، حق تصرف در آن را ندارد مگر آنکه طبق ضابطه (( دست گردان )) کند .

2)     نمونه ای از غضب : شخصی که بعد از کسر مخارج سال متعلق به امام (ع) ، یک پنجم را تحویل نداده است ، عمل چنین افرادی نوعی غصب محسوب خواهد شد . استحقاق بن عمار از امام محمد باقر (ع) نقل می کند آن حضرت فرمود : انسان هیچ عذری ندارد وقتی که مال خمس نداده را خرید و فروش کند .   (3) : بحار ، ج 96 ، ص193

3)     نمونه ای از خوردن مال یتیم : خوردن مال یتیم از آن جهت قبیح است که یتیم قدرت دفاع ندارد . ابوبصیر        می گوید از امام محمد باقر (ع) سوال کردم : اصلحک الله ما اسیر ما یدخل به العبد النار . خدا کارهایت را اصلاح کند آسان ترین چیزی که بنده را به آتش می افکند چیست ؟ حضرت فرمود : کسی که یک درهم از مال یتیم را بخورد و ما یتیم هستیم . (4) : من لایحضره الفقیه ، ج2 ، ص 41  

4)     از موجبات زوال مال : به حکم فطرت ، هرکسی طالب مال و روزی فراوان است و طبق روایات اهتمام لازم در پرداخت خمس داشته است چرا که پرداخت خمس نه تنها باعث کم نشدن ثروت می شود بلکه عاملی برای افزایش رزق و روزی می شود .

5)     نمونه ای از پیمان شکنی : پذیرش دین اسلام یعنی تعهد و پیمان بر انجام امورات دینی و اگر کسی به تعهدات دینی و اسلامی عمل نکند در واقع پیمان شکن است . پرداخت خمس از واجبات است . امام جعفر صادق (ع) در تقسیر آیه (( ویل للمطففین )) (وای بر کم فروشان ) فرمودند : یعنی الناقضین لخمسک یا محمد . یعنی ای محمد کسانی که خمس تو را می شکنند (( یعنی پیمان شکنی می کنند و نمی پردازند ))  (5) : بحار ، ج96 ، ص189

خمس مال را داده اید :

شهید بزرگوار عباس بابائی به احکام شرعی پایبند بود ، خواهر شهید بابائی نقل می کند : وقتی به منزل ما می آمد از ما می پرسید خمس مالتان را داده اید یا نه ؟ و می گفت اگرچه من میدانم به شما خمس تعلق نمی گیرد چرا که یک فرش دارید و در حال استفاده است . برنج و روغن از مصرف سالتان کمتر است ولی با تمام این وجود از یک روحانی آگاه بخواهید تا خمس مالتان را حساب کند ممکن است هیچ چیزهم به شما تعلق نمی گیرد ولی این وظیفه همه ماست . او میگفت چنانچه خمس مالتان را نپردازید مالتان پاک نیست و از نظر شرع هم اشکال دارد و از این گذشته مالتان هم برکت ندارد . (1) : پرواز تا بی نهایت 

مردی که یک شبه حافظ قرآن شد:

مرحوم حاج کاظم در سال 1300 هجری قمری در روستای ساروق حومه اراک چشم به جهان گشود و از نوشتن و خواندن محروم بود اما نسبت به فرائض دینی و نماز شب جدیت داشت . در زمان آیت الله شیخ عبدالکریم حائری طلبه ای به روستای ساروق می آید و در باب پرداخت خمس و زکات صحبت می کند ، کربلایی کاظم تحت تاثیر اهمیت سخنان روحانی اعزامی قرار می گیرد و به ارباب محل خود می گوید : آیا شما زکات گندمی که زمینش را من کشت می کنم پرداخت می کنی ؟ ارباب محل می گوید : تو به من کار نداشته باش خودت هرکاری می خواهی بکن . وی دیگر پیش ارباب کار نکرد و از روستای ساروق می رود . ارباب بعد از مدتی به او می گوید که من زکات را پرداخت می کنم و از او می خواهد که برگردد . وی مجددا بر می گردد و مشغول کار می شود . وی در حال برگشت از زمین به طرف روستا به امام زاده ای که بنام 72 تن معروف است می رود و فاتحه ای می خواند . وقتی بیرون آمد دو سید عرب و نورانی را می بیند با لباس های عربی و عمامه سبز ، آنها به کربلایی کاظم می گویند (( محمد کاظم بیا باهم در امام زاده برای بچه های پیغمبر فاتحه ای بخوانیم . )) داخل امام زاده شدند یکی از آنها به محمد کاظم گفت : کتیبه بالای سقف امام زاده را بخوان . در جواب گفت من سواد خواندن ندارم و مکتب نرفته ام . آن سید نورانی دست روی سینه وی گذاشت و شروع می کند به خواندن شش آیه سوره از اعراف آیه 54 تا 59 . بعد از خواندن آیات کربلایی محمد کاظم سرش را بلند می کند که سید را ببیند هیچ کس را ندید . وی می گوید : من 3چیز را رعایت کردم و شاید بخاطر همین سه چیز مورد لطف خداوند قرار گرفتم :

1)     اینکه هرگز لقمه حرام نخوردم

2)     هرگز نماز شبم ترک نشد

3)     پرداخت خمس و زکاتم را هرگز ترک نکردم   

 




تاریخ: سه شنبه 21 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

 رعایت بیت المال

بیت المال چیست ؟ بیت به معنی خانه است و به دستور حکومت ، اموالی از درآمد و منابع حکومتی در جای امنی حفظ می شود تا برای رفع نیازهای مردم و اجتماع صرف گردد ، به این درآمدها و اموال عمومی  بیت المال گفته می شود و حکومت اسلامی بر اساس نیازهای مردم اموال و درآمد را خرج همگان می کند.

تاریخچه بیت المال:

قرائن و شواهد تاریخی نشان می دهد در هر عصر و زمانی که حکومتی به ویژه حکومت الهی و پیامبران بوجود آمده است و در آن مساله تعاون و همکاری اقتصادی مطرح بوده است و قوانینی برای رفع نیازهای آن وضع شده است . مثلا در آیه 73 سوره انبیاء خداوند می فرماید : (( ما ایشان ( اسحاق و یعقوب ) را پیشوایانی ساختیم که به امر ما هدایت می کنند و به آنها انجام کارهای نیک و برپاداشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنها پرستنده و مطیع ما بودند .

از همان آغاز عصر حضرت آدم (ع) یک نوع تعاون مثل زکات یا ... بوده است و در اسلام نیز نخستین کسی  که بیت المال را تاسیس کرد حضرت محمد (ص) بوده است . بیت المال نخست بصورت ابتدایی در خانه آن حضرت جمع و نگهداری می شده است و هرچه وسعت تشکیلات مسلمین و قلمرو حکومت اسلامی افزوده می شد به تدریج دایره بیت المال نیز توسعه پیدا می کرد و به دستور آن حضرت اسامی نظامیان و شرکت کنندگان در میدان جنگ در دفتر ویژه ای ثبت می شده است و هریک از مجردین یک سهم و متاهلین دو سهم مقرر شده بود و کسانی که عائله بیشتری داشتن سهم زیادی تعلق می گرفت و نیز افرادی را مامور می کرد که به قبائل دیگر بروند و از حیوانات و نباتات و زراعت آنها مالیات می گرفتن و آن زمان را ((عصر الانطاق)) گویند .

منابع درآمد بیت المال در اسلام:

1)     از راه زکات 2) از راه خمس 3) از راه انفاق 4) از راه جزیه 5) از راه خراج

مهمترین اصول و مبانی بیت المال:

1)     امانت بودن : امانت داری از مهمترین فضائل اخلاقی و ارزشهای انسانی است که مورد تاکید فراوان قرآن و روایات است و همه نعمت های مادی و معنوی خلق شده خداوند امانتهای الهی هستند . حضرت علی (ع) فرمود : (الامانه تجر الرزق و الخیانه تجرالفقر. ) امانت ، رزق و روزی را زیاد می کند و خیانت ، مایه فقر می شود . امانت در همه جا مطلوب است اما در اموال عمومی و بیت المال که تعلق به شخص ندارد و همگان شریکند ، بیشتر مورد تاکید قرار گرفته است چرا که این سرمایه ها تعلق به عموم دارد . حضرت علی (ع) در برابر درخواست برادرش عقیل که خواست قدری بیشتر به او سهم بدهد فرمود : عقیل ، از آهن تفتیدهایی که انسانی آن را به بازی سرخ کرده ناله مکن ، اما مرا بسوی آتشی میکشانی که خداوند جبار با شعله خشم غضبش آن را بر افروخته است .

2)     عمومی بودن : درآمدهای بیت المال به عموم مسلمانان جامعه تعلق دارد و کسی حق سوء استفاده را ندارد ، فقط ولی امر مسلمانان ، مصلت هزینه بیت المال را به عهده دارد . حضرت علی (ع) به مدیران خود فرمود : نوک قلم های خود را تیز کنید و بین سطرهای نوشته فاصله نیندازید . مطالب اضافه را در نوشتن نامه به من حذف کنید و به بیان مطلب بپردازید . از زیاده گویی بپرهیزید زیرا  بیت المال مسلمین نباید این گونه ضررها را بپذیرد . عمومیت بیت المال اقتضاء می کند افرادی را که مسئولیت حکومتی دارند و امکان تصرف در اموال عمومی برای آنها فراهم است ، احتیاط و مراقبت بیشتری داشته باشند و همواره خود را در معرض آزمایش ببینند .

3)     عدالت مداری : یکی از شاخصه های بیت المال ، عدالت اقتصادی و توزیع اموال عمومی به همگان بر اساس نیاز افراد است تا از تکاثر و رفاه زدگی جلوگیری شود . عدالت واژه عام است و در همه شئون زندگی انسان جاری است و همه مردم آن را دوست دارند . خداوند در قرآن به رسول خدا (ص) فرمود : بگو من به کتابی که خداوند نازل فرموده است ایمان دارم و مامور شده ام در میان شما به عدالت رفتار کنم .

4)      لزوم نظارت و حسابرسی : حسابرسی و نظارت بر اموال عمومی از وظایف مدیران و کارگزاران نظام اسلامی است . یکی از اقدامات مهم دوره حکومت حضرت علی (ع) حسابرسی و نظارت بر دخل و خرج های بیت المال بوده است . حضرت علی (ع) درنامه ای به یکی ازمدیران خود می نویسد : گویا میراث پدر و مادرت را به خانه میبری ، سبحان الله آیا به معاد ایمان نداری و از حسابرسی دقیق قیامت نمی ترسی ؟ چگونه نوشیدن و خوردن را بر خود گوارا کرده ای ، درحالی که میدانی حرام میخوری و حرام می نوشی ؟ چگونه با اموال یتیمان و مستمندان و مومنان و مجاهدان برای خود کنیزان میخری و با زنان ازدواج میکنی که خدا این اموال را به آنان واگذاشته و این شهرها را به دست ایشان امن کرده است .

5)     دقت و احتیاط در بیت المال : بیت المال ، امانتی است در دست مدیران و همگان جامعه که بایستی احتیاط لازم را در حفظ و نگهداری و مصرف آن داشته باشند . امام علی (ع) وقتی شنید استاندار بصره عثمان بن حنیق انصاری دعوت مهمانی ثروتمندی را پذیرفته و سر سفره وی رفته است به او نامه نوشته و فرمود : آگاه باش ، امام شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده و دو قرص نان رضایت داده است ، با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی مرا یاری دهید .

هدف از رعایت بیت المال:

1)     فقرزدایی : فقر از گذشته تا کنون جسم و جان آدمیان را آزار داده است . در آیات و روایات از فقر به عنوان یک پدیده شوم یاد شده است ، فقر در لغت به معنی شکاف و فاصله بین اشیاء است . رسول خدا (ص) در یکی از دعاهای خود می فرمایند : خدایا از فقر و کفر به تو پناه می برم . شخصی پرسید : آیا این دو باهم مساوی اند ؟ حضرت فرمود : آری . و حضرت علی (ع) فرمود : ( الفقر الموت الاکبر ) فقر ، مرگ بزرگ است . رعایت بیت المال بهترین فرصت برای از بین بردن فقر است .           

2)     اصلاح امور : هدف دیگر رعایت بیت المال ، اصلاح امور جامعه و مردم است ، اصلاح شیوه رعایت بیت المال باعث می شود که مردم در هزینه کرد خود اصلاح کرده و رعایت چگونگی هزینه کرد زندگی را دارند . اصلاح امور در بعد اقتصادی ، سیاسی و نظامی موجب کسب استقلال می شود .

3)     تامین حقوق مردم و رسیدگی به محرومان : تامین نیازهای مردم از راه رعایت بیت المال ، موجب آرامش روحی و روانی جامعه اسلامی و دینی می شود و از تامین نیازهای مردم ، جامعه به سمت اخلاق کریمه ، استقرار عدالت اجتماعی در جامعه و نیز شکوفایی و استحکام حکومت دینی و اسلامی می شود .

مصارف بیت المال در زمینه های :

1)     در امور فرهنگی،اجتماعی :(افرادی برای تعلیم قرآن و آداب اسلامی و ترویج فرهنگ اسلامی و ...)

2)     در امور قضائی

3)     در امور نظامی

4)     در امور اقتصادی

آثار خیانت در بیت المال:

1)     رسوایی در دنیا : روشن است هرگناهی یک اثر وضعی دارد هم در دنیا و هم در آخرت . وجود مبارک حضرت علی (ع) به ماموران دولتی خود فرمود : کسی که امانت (( بیت المال )) الهی را خوار کند و دست به خیانت بزند ، اگر خود را پاک نکند و دست از خیانت برندارد درهای خواری و ذلت را در دنیا به روی خود گشوده است و در قیامت خوار و رسوا خواهد شد .

2)     ذلت در پیشگاه خداوند و پستی در آخرت : ازبین بردن اموال عمومی مردم در پیشگاه خداوند عذابی غیر بخشش است چرا که حق الناس در آن وجود دارد و چنین افرادی در آخرت سرشکسته و مورد عذاب قرار می گیرند .

3)     بی اعتمادی : بی اعتمادی مردم از مدیران و کار گزاران حکومت اسلامی ممکن است بخاطر خیانت در اموال عمومی باشد ، اعتماد آنها به نظام کاهش پیدا می کند و وحدت جامعه و امنیت عمومی آسیب پذیر می شود .

4)     بی بهره در دنیا : حضرت علی (ع) به زیاد بن ابیه والی بصره نامه ای می نویسد و می فرماید : به خدا سوگند ، که اگر به من گزارش شود که در بیت المال ، خیانت کردی ، کم یا زیاد ، چنان برتو سخت می گیرم که کم بهره شده و در تامین هزینه زندگی عیال ، درمانی و خوار و سرگردان شوی

همان غذا را بازرس ها بخورند:

شهید حجت الاسلام محمد شهاب ، قرار بود به همراه اعضای شورای ارگانهای انقلابی شهر برای رفع برخی مشکلات مردم به تهران سفر کنند ، با وجود اینکه هریک از نهادها وسیله ( خودرو) متعدد داشتن اما این شهید بزرگوار طوری هماهنگی کرد که همه اعضاء و خودش با یک وسیله نقلیه عمومی به تهران عزیمت کنند تا هزینه های بیهوده از بیت المال مصرف نشود . یکی از همکاران این شهید بزرگوار می گوید روزی از مرکز مهمان آمده بود به من گفتند برو از سپاه غذا برای آنها بیاور . من به ویگفتم حاج آقا اینها از مرکز آمده اند و مهمان هستند از بیرون غذای مناسب بیاورم بهتر است ، حاج آقا گفتند : شما کارت را انجام بده هر غذایی که بچه های سپاه می خورند بازرسین هم باید بخورند ، در نظام اسلامی هیچ فرقی بین همدیگر نیست ، من از بیت المال بی مورد خرج نمی کنم .

راه های تحقق بیت المال:

1)     پرهیز از اسراف : اسراف در بیت المال جامعه از زشت ترین گونه های اسراف تبذیر است و بی توجهی در حفظ و مصرف صحیح بیت المال گناهی بزرگ و نابخشودنی محسوب می شود .

2)     خود داری از استفاده شخصی : استفاده شخصی از امکانات بیت المال در اسلام به شدت نکوهش شده است . برخورد قاطع حضرت علی (ع) با طلحه و زبیر و خاموش کردن چراغ بیت المال در مصارف شخصی ، زبان زد خاص و عام است .

3)     پرهیز از انجام کارهای غیر اداری در وقت اداری : حقوق و مزایا و امکانات افراد کارمند و شاغل در سازمانی، به مقتضای نوع مسئولیت و ماموریت افراد است و هرگونه کم کاری و بی کاری و اشتغال به کار شخصی در وقت اداری جایز نیست .

نمونه های اسراف و تضییع اموال بیت المال :

1)     اسراف در آب 2) اسراف در برق 3) اسراف در جنگل و مراتع 4) اسراف در خاک 5) اسراف در نان 6) اسراف وقت اداری و اشتغال به کار شخصی 7) اسراف در سایر اموال عمومی 8) غارت و تخریب اموال عمومی

لقمه حلال در سیره مقام معظم رهبری:

سردار کوثری از فرماندهان دوران 8 سال دفاع مقدس می گوید : چند سال قبل یکی از اساتید حوزه علمیه قم برای گفتگو ی علمی و جلسه علمی و پژوهشی به دیدار حضرت آقا آمد و بعد از پایان جلسه و اقامه نماز ظهر قرار شد آن دو بزرگوار ناهار را در معیت همدیگر میل کنند . وقتی که سفره پهن شد دو فرزند رهبر معظم انقلاب که از شاگردان این استاد محترم بودند خواستند از روی احترام و صمیمیت سر سفره ناهار حاضر شوند تا ناهار را در محضر استاد خود میل کنند اما مقام معظم رهبری با قاطعیت خاصی به فرزندان خود فرمود : شما اینجا ننشینید ، شما باید ناهار را با مادرتان بخورید ، استاد به حضرت آقا گفتند که چه اشکالی دارد که فرزندان شما هم سر سفره بنشینند و ناهار بخورند ؟ در جواب این استاد بزرگوار حضرت آقا فرمود : ناهار این سفره از بیت المال است و فقط من و شما که در جریان یک جلسه کاری گرد هم آمده ایم می توانیم از آن بخوریم و فرزندانم باید سهمیه دیگری داشته باشند .

کره محلی:

شهید غلامرضا شریفی نیا در رعایت بیت المال دقت زیادی داشت .وی در یکی از خاطرات خود می گفت: وقتی رزمندگان غذای خودشان را میخوردند ، مقداری غذا اضافه می آمد و چون باقیمانده روی سفره را جمع می کردند آنها را به دور می ریختند ، یک روز بعد از صبحانه مقدار زیادی کره باقیمانده روی سفره را جمع کردم و آنها را به شکل کره محلی درآوردم و توی یک ظرف گذاشتم و رزمندگان همه خوشحال بودند که کره محلی دارند و با ذوق و شوق زیاد صبحانه خوردند .       

 




تاریخ: سه شنبه 21 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

 خدمت به مردم:

تعریف : یکی از مهمترین آموزه های قرآن و اهل بیت (ع) خدمت به مردم و نیازمندان جامعه است و از دیدگاه مکتب اهل بیت (ع) خدمت گزاری به مردم حد و مرز ندارد و در تمام صحنه های زندگی نقش موثر دارد . رفع نیاز حاجتمندان و کمک به ارباب رجوع از نکات مهم و قابل توجه در منابع فقهی است . (( قضاء حاجه المومن )) ، (( خدمه المومن )) ، (( الاهتمام بامور المسلمین ))،(( الطاف المومن و اکرامه ))  خدمت به مومن اجر و ثواب اخروی فراوان دارد حضرت امام حسین (ع) می فرماید : من نفس کربه مومن خرج الله عنه کرب الدنیا و الاخره . هرکس اندوهی را از دل یکی از اهل ایمان بزداید ، خداوند متعال غصه های دنیا و آخرت او را از میان بردارد .

در جای دیگری حضرت امام حسین (ع) فرمود : بدانید نیازمندیهای مردم که به شما مراجعه می کنند از نعمت های الهی است ، پس نعمت ها را افسرده نکنید . این وظیفه خدمت رسانی ، به دیگران محول خواهد شد . بندگان خدا عائله خداوند هستند پس محبوبترین مردم کسانی اند که به بندگان و عائله خداوند خدمت کنند . خدمت به مردم ابعاد گوناگون دارد ، گاهی خدمت مشورت است ، گاهی خدمت مادی و مالی است ،گاهی خدمت اعتقادی و کمک به مبانی دینی افراد است . خدمت به مردم و رفع نیازهای آنها یک فرصت خوب و نعمت برای افراد غنی است تا به پاداش بهتری برسند و افراد غنی مورد امتحان الهی قرار می گیرند . واژه خدمت مفهوم گسترده ای دارد و در همه امور اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی را شامل می شود و به گذشت ، فداکاری و ایثار و تحمل رنج در همه امور خدمت صدق می کند و خدمت به مردم چون برای قرب الهی است عبادت محسوب می شود .

حد و مرز خدمت به مردم:

از نظر اسلام خدمت به همه مردم نوعی عمل پسندیده و شایسته است . در روایتی علی (ع) فرمود : ( ابذل معروفک للناس کافه ... ) کارهای خوب خود را برای همه مردم بکار گیر . و رسول اکرم (ص) فرمود : ( راس العقل بعد الدین التودد الی الناس و اصطناع المعروف الی کل بر و فاجر ) بعد از دین (ایمان به خداوند)  ، بشر دوستی و نیکی به مردم اعم از رستگار و گناهکار ، سرآمد تمام کارهای عاقلانه است .

بر اساس این گونه روایات ، خدمت کردن محدودیتی ندارد البته در برخی روایات ، خدمت کردن با قید (مومن یا مسلم ) ذکر شده است . رسول خدا (ص) فرمود : (انما مسلم خدم قوما من المسلمین الا اعطاه الله مثل عددهم خدا ما فی الجنه ) . هرمسلمانی که به جماعتی از مسلمانان خدمت کند ، خدا به شماره آنها در بهشت برایش خدمتگزار می گمارد .  از مجموع دو دسته روایات چنین برمی آید که خدمت ، ارزش ذاتی دارد و خدمتگزاری به همه مردم اعم از مسلمانان و کافر کاری پسندیده است ، لیکن به مومنین اهمیت بیشتری دارد .

خدمتگزاری در نظام و حکومت اسلامی:

در نظام اسلامی مسئولیتهای سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی امانت سنگین است و این امانت بر دوش همه آنهاست . علی (ع) فرمود : ( ان عملک لیس لک بطعه و لکنه فی عنقک امانه ) . عمل و حکمرانی طعمه و شکار تو نیست ، بلکه امانت و سپرده ای در گردن توست .

همه کسانی که در این نظام اسلامی مسئولیت دارند باید خود را مدیون مردم بدانند و بلکه آنها را ولی نعمت خود بدانند ، امام حسین (ع) فرمود : ( ان حوائج الناس الیکم من نعم الله علیکم فلا تملوا النعم ). همانا نیازمندیهای مردم به شما از نعمت های خدا بر شماست ، بنابراین از این نعمت ها خسته نشوید .    امروز در جامعه اسلامی و حکومت اسلامی ما به برکت انقلاب اسلامی ، همه شغل و مسئولیت ها بنام اسلام و انقلاب اسلامی است و مردم اعمال و رفتار مدیران  را زیر ذره بین دارند و انتظار آنها از مدیران بسیار زیاد است و همه مدیران نظام باید از رفتار خلاف واقع موازین دینی و اسلامی پرهیز کنند .

آفات خدمت گذاری:

1)     ریا : ریا یکی از آفات عبادت است و خدمتی که بر اساس و نیت ریا به مردم باشد عبادت نیست . علی (ع) فرمود : ( کل حسنه لا یراد بها وجه الله تعالی فعلیها قبح الریاء و ثمرتها قبح الجزاء ). هر نیکی و خدمتی که بدان خوشنودی خدا اراده نشود ، زشتی ریا بر چهره آن مانده و نتیجه اش پاداشی زشت است .

2)     منت و آزار : یکی از نشانه های خدمت عبادی این است که خدمت گذار کارهای خوب خود را به رخ خدمت شوندگان نکشد و به آنها منت نگذارد و نیز آزار و اذیت شان نکند و اگر اینگونه باشد کار خوب خدمت خود را محو و پایمال کرده است . حضرت علی (ع) در خطاب خود به مالک اشتر فرمود : ( ایاک و المن علی رعیتک باحسانک ..... فان المن یبطل الاحسان ). مبادا با نیکی خود بر رعیت منت بگذاری . . . . که منت نهادن نیکی را باطل می کند .

جلوه های خدمت گذاری:

1)     سودمندی و نفع رسانی : در بسیاری از روایات ، خدمت به خلق و سود رسانی به آنها عامل ارزشمندی برای انسان لحاظ شده است . رسول اکرم (ص) در پاسخ به این سوال که محبوبترین افراد پیش خداوند چه کسانی هستند ؟ حضرت فرمود : ( انفع الناس للناس ) کسانی که بیشترین نفع و سود را به مردم برسانند .

2)     برآوردن نیازها : گره گشایی ، حل مشکل دیگران و برطرف نمودن نیازهای مادی و معنوی مردم ، همانگونه که چراغی فرا روی مردم روشن شود ، نابینایی را دست گیری کردن ، یتیمی را سرپرستی و نوازش کردن و گمراهی را هدایت کردن ، جاهلی را ارشاد کردن و منحرفی را به راه آوردن از مصادیق برآوردن نیازهای مردم و خدمت به مردم است .

3)     یاری به مردم : از جلوه های خدمت ، یاری به مردم در همه ابعاد زندگی و اجتماعی است . این کار در فرهنگ اسلامی تعبیر به ( ( مساوات )) شده است و مساوات یعنی یاری رساندن به مردم یا مال و جان مردم . رسول خدا (ص) فرمود : ( مراساۀ الاخ فی الله سیدالاعمال ) . کمک رسانی به برادران دینی از بهترین و سرآمدترین کارهاست .

عوامل موثر در ایجاد روحیه خدمت گذاری:

1)     انگیزه الهی  2)  کمک به حکومت اسلامی ودینی در پرتو خدمت به مردم  3) ایجاد جواعتماد و امنیت    4 ) ترویج روحیه ایثار و گذشت  5 ) حس نوع دوستی

آداب خدمت رسانی:

1)    اخلاص : میزان ارزشمندی و عمل انسان بستگی به نیت او دارد ، هرچه عمل انسان خالص تر باشد عمل ارزش بیشتری پیدا می کند . هرکاری که با رنگ الهی باشد برکت و ارزش آن بیشتر می شود . حضرت علی (ع) فرمود : ( بالاخلاص یرفع الاعمال ) کارهای نیک با اخلاص ارزش بالایی پیدا می کند .

2)    توکل : سامان یافتن کارها و نتیجه دادن آنها گذشته از اخلاص ، به توکل انسان به خداوند بستگی دارد و معنای توکل این است که انسان یقین داشته باشد که سود و زیان و بخشش و کیفر به دست مردم نیست بلکه همه این ها به دست خداوند است و فقط امیدش به خداوند باشد و بس .

3)    عبودیت و بندگی : ادب دیگر خدمت رسانی ، خدمت به خلق خداوند است و این صفت باعث می شود که بنده خدای خود را فراموش نکند و در محضر خداوند در خدمت مردم باشد .

4)    محبت به مردم : مردم عائله خداوند هستند و کسی که می خواهد از طریق سود رسانی به عایله خداوند به آرامش برسد باید دلش را از هرگونه کینه و دشمنی با مردم تهی کند و محبت به مردم را سرلوحه کار و خدمت قرار دهد .

5)    انصاف با مردم : از آداب خدمت به مردم ، رعایت حقوق وانصاف در حق آنهاست ، چون خداوند دعای ظلم دیدگان را می بیند و می شنود و در کمین ستمگران است .

6)    تواضع و گشاده رویی : رفتارخودپسندی ، تکبر ، ترش رویی و کج خلقی نفرت انگیز است و مردم این نوع رفتار را نمی پسندند اما اگر از روی فروتنی ، اخلاق کریمانه و نرم خویی باشد به زندگی خود امیدوار می شوند .

7)    تحمل نیش و نوش ها : در خدمت رسانی ، گذشته از تحمل سختی کار و استقامت ، تحمل نیش ها ، زخم زبانها و نسبت های ناروا و فرو خوردن خشم در حین خدمت به دیگران ضروری است .

8)    مشکل گشایی : برطرف کردن غم و اندوه دیگران و برآوردن نیازهای آنها بهترین شیوه خدمت است . خدمت به دیگران ، خود رفع و برطرف کردن یک مشکل از دیگران است و نباید با بی هدفی و بی انگیزه ای مشکلی بر مشکل دیگران اضافه شود .

آثار تربیتی خدمت به دیگران :          1) آثار فردی           2) آثار اجتماعی

آثار فردی خدمت به دیگران :

1)     پرورش روحی و تکامل معنوی

2)     نشاط معنوی

3)     جلوگیری از لغزش های ذلت بار

4)     حمایت الهی بدرقه راه خدمتگزاران

5)     بزرگواری و سروری

آثار اجتماعی خدمت به دیگران :

1)     شکوفایی اخلاق و معنویت جامعه

2)     دمیدن روح امید در جامعه

3)     رشد و سربلندی و عزت مسلمانان

4)     ریشه کنی بسیاری از مفاسد اجتماعی

5)     برانگیختن حس سپاسگزاری

6)     اتحاد و همبستگی جامعه بیشتر می شود

7)     پرورش روحیه ایثار و شهادت طلبی در جامعه

خدمت به مردم راه سیر و سلوک:

درباره مرحوم عارف بالله میرزا جواد آقا ملکی نوشته اند : ابتداء سلوکش ، بعد از دو سال ، خدمت استاد عارف خود حسینقلی همدانی رسید و عرض کرد : من در سیر و سلوک خود به جایی نرسیدم . استاد می فرماید : اسم شما چیست ؟ عرض کرد : من جواد ملکی تبریزی هستم . استاد گفت : شما با فلان ملکی ها نسبتی دارید ؟ عرض می کند : بلی و از آنها انتقاد می کند .استاد می فرماید: هر وقت توانستی کفش آنهایی که قبولشان نداری پیش پایشان جفت کنی من خود به سراغ تو خواهم آمد . میرزا جواد آقا فردا که به درس می رود خود پایین تر از بقیه شاگردان می نشیند و رفته رفته طلبه هایی که از فامیل ملکی در نجف بودند و او آنها را خوب نمی شناخت مورد محبت خود قرار می دهد چون این خبر به طایفه ملکی در تبریز بودند رسید همه اقوام و طایفه ملکی رفع کدورت کردند . میرزا جواد آقا ملکی با این کار و خدمت به طایفه و مردم کم کم ترقی می کند و در حوزه علمیه از اساتید بارز ، مجرب و از عرفا و در مسیر سیر و سلوک ممتاز بود .

نتیجه گیری:

1)     خدمت به مردم کاری اخلاقی و ارزشی است.آیات و روایات به فراوانی در این باره تاکید کرده اند

2)     معیارهای ارزشمند خدمت به مردم ، کاری عقلائی و ارزش ذاتی دارد و موجب برکات فراوان و اجر دنیوی و اخروی دارد و بهترین راه تقرب به خداوند است .

3)     خدمتی ارزشمند است که : توام با اخلاص ، توکل ، بندگی ، محبت به مردم و از روی تواضع باشد .

4)     خدمت به مردم ، آثار تربیتی فردی و اجتماعی فراوانی دارد و باعث نشاط معنوی در همگان میشود

5)     اگر خدمت به مردم کم رنگ گردد ، دشمنان اسلام بر مظلومان مسلط می گردند .      




تاریخ: سه شنبه 21 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

حق الناس:

تعریف حق الناس : حق الناس یعنی کسی مال مردم را ضایع کند و حق دیگران را پایمال کند . خوردن مال دیگران چه مال ملت باشد و چه مال دولت و بیت المال و چه مال همسر باشد و یا مال شریک ، استاد و یا شاگرد ، کشاورز یا معلم و ... هیچ فرقی ندارد . تمام ابواب فقه روی مساله مال مردم و حق الناس تاکید فراوان دارد مثلا : حق الناس در عبادات ، حق الناس در حج ، حق الناس در احیای اموات ، حق الناس در خمس و زکات ، حق الناس در جهاد ، حق الناس در معاملات ، حق الناس در مسجد ، حق الناس در ارث ، حق الناس در شرکت ، حق الناس در وصیت ، حق الناس در اجاره ، حق الناس در وقف ، حق الناس در صلح ، حق الناس در دیه ، حق الناس در افراد مختلف ، حق الناس در مهریه ، حق الناس در حق همسایه ، حق الناس در حق پدر و مادر و حق الناس در حق فرزندان ، حق الناس در بین کارگر و کارفرما و ... ، حق الناس بسیار گسترده است .

حق الناس از نگاه قرآن:

در قرآن : (( ادعوا ربکم تضرعا و خفیه انه لایحب المعتدین )) .  پروردگار خود را از روی تضرع و در پنهانی بخوانید ، او متجاوزان را دوست نمی دارد .

ونیز : (( وءات ذالقربی حقه والمسکین و ابن السبیل و لا تبذر تبذیرا )) . و حق نزدیکان را بپرداز و همچنین حق مستمند و وامانده در راه را و هرگز اسراف و تبذیر مکن و نیز در جای دیگر قرآن :            (( والسماء رفعها و وضع المیزان الاتطغوا فی المیزان و اقیمو الوزن بالقسط و لا تخسروا المیزان )) . وآسمان را برافراشت و میزان و قانون در آن گذاشت تا در میزان طغیان نکنید و از مسیر عدالت منحرف نشوید و وزن را بر اساس عدل برپا دارید و میزان را کم نگذارید . و همچنین : (( ومن یفعل ذالک عدو انا و ظلما فسوف نصلیه نارا و کان ذلک علی الله یسیرا )) . و هرکس این عمل را از روی تجاوز و ستم انجام دهد بزودی او را در آتشی وارد خواهیم ساخت و این کار برای خدا آسان است .

حق الناس از نگاه روایات:

   1 ) امام صادق (ع) : (اول قطره من دم الشهید کفاره لذنوبه الا الدین فان کفارته قضائه) . حضرت فرمود : اولین قطره خون شهید ، کفاره گناهان اوست ، مگر بدهکاری که کفاره آن ادای آن است .

2)  امام محمد باقر (ع) فرمود : کشته شدن در راه خداوند ، کفاره هر گناهی است جز بدهی مال ، زیرا دین کفاره ندارد ، باید مدیون ، خود آن را اداء کند یا از مالش اداء شود یا آنکه صاحب حق از حق خود بگذرد و مدیون را ببخشد . 

 3) پیرمردی از نخع می گوید : به امام باقر (ع) عرض کردم من از زمان حجاج تا به امروز در بلاد اسلامی والی بوده ام آیا اگر توبه کنم ، توبه من پذیرفته است ؟ حضرت (ع) سکوت کردند و به من پاسخی ندادند. دوباره سوال را تکرار کردم ، حضرت در جواب فرمود : توبه به تنهایی موجب نجات تو نمی شود مگر آنکه حساب مردم را تسویه کنی و حق هر صاحب حقی را اداء نمایی .   

4) امام محمد باقر (ع) : ظلم کردن سه گونه است : ظلمی که خدا آن را می آمرزد ، ظلمی که خدا آن را نمی آمرزد و ظلمی که خدا آنرا وا نمی گذارد . ظلمی که خدا آن را نمی آمرزد ، شرک است ، ظلمی که خدا آن را می آمرزد  ظلم شخص به خویش است در میان خود و خدایش و ظلمی که خدا آن را وا نمی گذارد ، بدهکاری میان بندگان است .

حق الناس از نگاه بزرگان:

حکایت اول : هنگامی که رسول خدا (ص) از مکه به مدینه هجرت کرد به علی (ع) فرمود : یاعلی ما به سوی مدینه هجرت می کنیم ، تو به مکه برگرد و در روز روشن به صدای رسا اعلام کن که محمد از شهر خارج شد ، هرکس امانتی در نزد او دارد یا از وی طلبکار است بیاید و امانت و طلب خود را بگیر د.

حکایت دوم : روزی در نجف اشرف حضرت امام خمینی (ره) می خواست برای نماز جماعت وارد اطاق بیرونی شود ، جلوی اطاقش انباشته از کفش نمازگزاران بود به طوری که جای پا گذاشتن نبود ، امام ره وقتی به کفش کن رسید و آن وضع را دید توقف کرد و از پاگذاشتن بر روی کفش مردم خود داری ورزیده تا اینکه کفش را از سر راه برداشتن و راه را باز کردند ، آنگاه امام ره وارد اطاق شد .

حکایت سوم : موسی بن عمیر از پدرش نقل میکند که امام حسین (ع) به من امر فرمود : در میان لشکریان اعلام نماییم کسی که بدهکار است همراه و همرزم امام حسین (ع) نباشد ، زیرا کسی که بمیرد در حالی که تصمیم نداشته باشد بدهی اش را بپردازد ، داخل آتش جهنم می شود .

دین اسلام همواره برای حقوق افراد اهمیتی خاصی قائل است و هسچ کس حق ندارد ذره ای از اموال و حقوق مادی و معنوی دیگران را از بین ببرد و این حقوق 3 گانه است :

1)     خدا بر بنده اش (( حق الله))   

2)     بنده بر نفس و وجود خود (( حق النفس ))

3)     دیگران بر بنده اش (( حق الناس ))

ممکن است دو مورد اول مورد عنایت و چشم پوشی خداوند قرار بگیرد اما حق بنده بر بنده دیگر هرگز

مورد عفو قرار نخواهد گرفت مگر اینکه رضایت بنده اش به دست آید .

مصداق های مثالی حق الناس:

خوردن مال دیگران و نیز از بین بردن اموال دیگران ، خوردن حق شریک در معامله ، خوردن حق کارگر و دست مزد وی را کمتر پرداخت کردن ، گرفتن وقت مردم بیهوده و بی اثر و غیر مفید ، دیر به محل کار رفتن و زودتر از محل کار خارج شدن ، کم فروشی در خرید و فروش ، ازبین بردن حق همسر و فرزندان ، ریختن آبرو و حیثیت مردم ، ارث بجای مانده برای فرزندان و صاحبان ارث ، حق الناس وجود دارد . در وقف نیز اگر کسی طبق خواسته واقف هزینه نکند اینجا حق الناس است . اجاره کردن منزل برای سکونت اما اگر مستاجر آنجا را برای کسب و شغلش و تغییر کاربری دهد حق الناس است . استفاده شخصی از تلفن اداره حق الناس است . کسی که می داند مسئولیت پذیرفته شده لیاقت و شایسته وی نیست و فقط عنوان مسئولیت را یدک میکشد این حق الناس است .

باید مواظب باشیم در مکان های عمومی مانند : اتوبوس ، قطار ، خیابان ها ، پارک ها ، دانشگاه ها ، کتابخانه ، حق الناس وجود دارد . امام سجاد (ع) می فرماید :(( و من ایدی الحصماء غدا من یخلصنی)) خدایا در روز قیامت اینهایی که من حق الناس شان را برداشتم چه کسی من را از دست مردم نجات بدهد؟ یکی از عمده ترین اهداف بعثت پیامبران ، عدالت اجتماعی و حقوق الناس است .

حدود و موارد حق الناس :

بر اساس آیات و روایات اسلامی و دینی ، مردم و مومنان دارای سه نوع حق و احترام می باشند :

1)     احترام به مال مردم : از دیدگاه اسلام مال و دارایی مومن مورد احترام دیگران است و مصونیت دارد و اتلاف آن مجاز نیست . اگر کسی از راه ربا ، رشوه ، فریبکاری ، سرقت ، مالی را از کسی خورده باشد باید به تحصیل و رضایت صاحب مال و باز پس دادن آن مال اقدام کند .

2)     احترام به جان مردم : از دیدگاه اسلام جان مردم احترام خاصی دارد و هیچ کس نمی تواند لطمه ای به جان مردم بزند و کسانی که با غذای ناسالم و نیز فروش مواد مخدر و ... به سلامت مردم ضرر می رساند ، این کار نوعی حق الناس است .

3)     حفظ آبروی دیگران و احترام به آن : از نگاه اسلام آبروی مومنین اهمیت خاصی دارد و از موارد حق الناس است ، بنابراین نمی توان با تهمت ، غیبت ، افشاگری علیه مومنین به حیثیت و آبروی آنها لطمه ای وارد کرد . امام صادق (ع) فرمود : (( من کسر مومنا فعلیه جبره )) هرکسی آبروی مومن را بشکند ، بر او واجب است که آن را جبران کند .

آثار و تبعات رعایت نکردن حق الناس:

1)     مانع استجاب دعا : امام صادق (ع) فرمود : هرگاه یکی از شما می خواهد دعایش مستجاب شود کسب خود را پاک کند و حق مردم را به آنان بازگرداند چون دعای بنده ای که در شکمش مال حرام باشد و یا در نزد او حقی از حقوق مردم ضایع شده باشد نزد خدا به اجابت نمی رسد .

2)     حق حضور در خانه خدا را ندارند : افرادی که به دیگران ظلم می کنند نمی توانند به مسجد وارد شوند و اگر وارد شوند مورد لعن خدا قرار می گیرند . وجود مبارک رسول اکرم (ص) فرمود : خداوند به من وحی فرستاد به قوم خود بگویم به خانه ای از خانه های من ( مسجد ) وارد نشوند در حالی که به کسی ظلمی کرده باشند آنها را لعنت می کنم در حالی که در برابر من به نماز ایستاده باشند و ...

3)     سختی در قیامت : در حدیث قدسی است خداوند می فرماید : قسم به عزت و جلالم سام هیچ ظالمی از من بدون حساب نخواهد گذشت . خداوند حق افراد را می گیرد و به صاحبش می دهد تا جایی که هیچ کسی طلبکار نباشد ، آنگاه همه مردم آماده حساب در روز قیامت می شوند .

4)     عامل بدبختی می شود : هیچ چیز مانند ظلم ، به سرعت نعمت ها را سلب و عذاب و هلاکت را نزدیک نمی کند چون خداوند دعای مظلومان را به اجابت می رساند و در کمین ستمگران است . علی (ع) فرمود : کسی که ظلم می کند شیشه عمر خود را می شکند و کسی که بر اسب ظلم سوار شود زمین گیر و بدبخت می شود و ظلم عمر را کوتاه می کند و نعمت ها را به باد می دهد .

دقت در حقوق دیگران:

نقل شد که احمد بن ابی الحواری گفت : آرزو کردم که ابوسلیمان دارانی که زاهد و استاد و از قراء بود او را در خواب ببینم . بعد از یک سال او را در خواب دیدم و از او سوال کردم خداوند با تو چه کرد ؟ ابوسلیمان دارانی گفت : روزی از باب صغیر آمدم از درمنه و آن گیاهی است پس من یک چوب از آن گرفتم نمی دانم که با آن خلال کردم یا آنکه در دندان کردم و دور افکندم ، الان یک سال است که من مبتلا به حساب آن هستم .

نمونه هایی از حق الناس از سخنان امام سجاد (ع):

1)     حق استاد و معلم : این است که به او احترام بگذاری ، عقل و فهم خود را به سوی استاد و معلم خودت بپردازی .

 

2)     حق همسر : این است که خداوند هر دو را باعث آرامش همدیگر خلق کرده است در حق همدیگر احترام بکنند و حق همدیگر را ذائل نکنند .

3)     حق مادرت : این است که بدانی مادرت بود که تو را در درون خود گذاشته است و از میوه دلت تو را چشانده است و تو را با تمام وجود خودش محافظت و نگهداری کرده است .

4)     حق پدرت : این است که بدانی او ریشه تو است و تو شاخه او هستی ، هر زمانی در وجودت چیزی حس کردی که داری و متعلق به تو است بدان که از پدرت به تو رسیده است .

5)     حق فرزندان : پدر و مادر بداند که او از نسل خودت است و غیر از شما کسی را ندارد پس فرزند را در طاعت خدا یاری کن .

6)     حق همسایه : در همه حال یار و یاور همسایه باشید و در زندگی خصوصی وی تجسس نکنید .

 

چنان با تو رفتار دارد خدا                      که در حق مردم بیاری بجا




تاریخ: سه شنبه 21 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

 کارگشایی

تعریف : خدمت به بندگان خداوند و پیگیری رفع حاجات آنها آثار وضعی فراوانی دارد . دستگیری از نیازمندان یک الگوی ارزشمند در اسلام است و منظور از کارگشایی یعنی دستگیری از نیازمندان و افرادی که به کمک دیگران نیازمند هستند . این اقدام روح تعاون و کمک رسانی در جامعه را گسترش می دهد و از طرفی با مراجعه به آیات قرآن و روابات ، کارگشایی جزو تکلیف شرعی و اجتماعی مردم است که باعث ایجاد توازن در جامعه و آرامش روحی و روانی می شود و نبود این کار باعث ایجاد خلاء در تامین اقتصادی مردم می شود . اخوت دینی و اسلامی اقتضاء می کند که اگر در جامعه ای حاجت مند و محروم به به سختی زندگی می کنند افراد غنی توجه ویژه به آنها داشته باشند .

در احادیث مصادیق کمک رسانی و کارگشایی به زندگی دیگران وارد شده است ، همچون : مال ، خوراک ، پوشاک ، وسایل زندگی ، اثاث منزل ، وسایل حمل و نقل ، درمان ، تعلیم و تربیت ، استراحت ، سفر و زیارت و ... و توانگران مومن را به تفکر و حرکت در جهت رفع اینگونه نیاز آنها دعوت نموده است . لحن احادیث در مورد موضوعات فوق علاوه بر فزونی شماره آنها ، لحنی بسیار قاطع و تاکید آمیز است .

ابعاد کارگشایی:

1)     تاکید و ترغیب در جهت رفع نیاز و کارگشایی حاجت مندان

2)     تشویق و تهدید در جهت سوق دادن جامعه به اصل انفاق

3)     ترغیب در جهت تقویت قرض الحسنه

4)     تاکید در جهت پر رنگ کردن سنت نیکی و کمک به دیگران

آیات و روایات درباره کارگشایی

در قرآن : (( من یشفع شفعه حسنه یکن له نصیب منها و من یشفع شفعه سیئه یکن له کفل منها و کان الله علی کل شی مقیتا )) کسی که شفاعت (تشویق و کمک ) به کار نیکی کند ، نصیبی از آن برای او خواهد بود و کسی که شفاعت (تشویق و کمک) به کار بدی کند ، سهمی از آن خواهد داشت و خداوند حسابرس و نگهدار هر چیز است .

ونیز در قرآن : (( فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون الذین هم یراون و یمنون الماعون )) پس وای بر نمازگزارانی که در نماز خود سهل انگاری می کنند ، همان کسانی که ریا می کنند و دیگران را از وسایل ضروری زندگی منع می کنند .

در داستان حضرت یوسف (ع) که در زندان گرفتار شده بود و در عین حال بر زندانیان همچون پدری مهربان

جهت رفع مشکلات آنها تلاش و کوشش می کرد و نیز گره گشایی از کار آنها می کرد تا اینکه خداوند مقدمات عزت و شوکت و مقام او را فراهم کرد . خداوند این موضوع را در سوره یوسف (ع) ، در آیات 36 تا 57 متذکر می شود که نشان از اهمیت موضوع دست گیری از کار دیگران است .

رسول اکرم (ص) فرمود : (( من قضی لاحیه المومن حاجه قضی الله لا حوائج کثیره)) هرکسی یک حاجت مومنی را برآورده کند خداوند حاجت های بسیاری را برای او برآورده می کند .

ونیز حضرت علی (ع) فرمود : (( من کان فی حاجه اخیه کان الله فی حاجه)) هرکسی در پی برآوردن نیاز برادرش برآید خدا حاجت او را برآورده می نماید .

آثار دنیوی کارگشایی از دیگران:

1)     کارگشایی خدا در دنیا : اگر شخصی در صدد رفع نیازمندان تلاش کند ، خداوند حاجت این نوع افراد گره گشای را در زندگی و مشکلات زندگی او را برطرف می کند . امام صادق (ع) فرمود : (( ان الله عز و جل فی تمون المومن ما کان المومن فی عون اخیه المومن )) تا زمانی که مومن در کار کمک رسانی به برادرش باشد ، خداوند در راه کمک رسانی به اوست .

داستان حضرت موسی (ع) که تحت تعقیب فرعونیان ، از شهر مصر به مدینه وارد شده بود ، در عین اینکه جانش در خطر بود و در حال فرار بود ، با دیدن دختران شعیب که بخاطر کهولت سن پدر ، مجبور بودند خودشان گوسفندان را به چرا برده و سیراب کنند در کمک و حمایت آنان کوتاهی نکرد ، نتیجه گره گشایی از آنها ، این شد که خداوند برای موسی (ع) کارگشایی نمود و نه تنها کار پیدا کرد و در استخدام حضرت شعیب درآمد بلکه شعیب نبی یکی از دخترانش را به ازدواج او در آورد .

2)     نشانه های خلوص ایمان : هرچیزی خالص آن به درد می خورد مثلا اگر بنزین آغشته به آب باشد باعث معیوب شدن موتور ماشین می شود و اگر به جای یکبار صد بار هم استارت زده شود فایده ای ندارد . مسلمانیت هم اینگونه است که نباید فقط اسم اسلام را یدک کشید . در آیات و روایات نشانه هایی در خصوص درجه خلوص ایمان ذکر شده است ، ازجمله آن گره گشایی در کارهاست . امام صادق (ع) فرمود : (( من خالص الایمان البر بالاخوان والسعی فی حوائجهم  نیکویی کردن به برادران و کوشش در برآوردن نیازمندیهای آنها از ایمان اخلاص است .

3)    محبوبیت نزد خداوند :  یکی ازآرزوهای هر انسانی محبوب بودن در جامعه است و برخی از افراد برای رسیدن به محبوبیت به سراغ کارهای کاذب و موقت می روند در نهایت محبوبیت آنها در جامعه دائمی نخواهد بود بلکه بلکه باعث انزجار نزد همگان می شود ، در آموزه های دینی محبوبیت فقط در دنیا خلاصه نمی شود بلکه اخروی و ابدی آن در عالم آخرت است . امام سجاد (ع) در دعای امین الله یکی از

خواسته های خود را اینگونه می فرماید : (( محبوبه فی ارضک و سمائک ... )) البته شرط این محبوبیت و رضایت نزد خداوند رسیدگی و گره گشایی مشکلات دیگران است . امام صادق (ع) می فرماید : (( قال الله عز و جل : الخلق عیابی فاحبهم الی الطفهم بهم و اشعاهم فی قوائجهم )) خداوند فرمود : موجودات عالم روزی خور من هستند و محبوب ترین آنها نزد من کسانی اند که مهربان هستند و در برآوردن حاجت ها کوشاتر می باشند .

4)    پیک رحمت الهی : اسماعیل بن عمار صفار می گوید به امام صادق (ع) عرض کردم : فدایت شوم آیا مومن برای مومن رحمت است ؟ فرمود : آری . گفتم چگونه چنین است ؟ حضرت فرمود : هرمومنی که برای رفع نیازش نزد مومن دیگری برود همین خود رحمت است که خدا به سوی او روانه کرده و سبب رسیدن آن رحمت را پذیرفته است

5)      باعث شادمانی رسول خدا (ص) : در منابع دین اسلام خوشحال کردن دل مومن و نسبت به همدیگر فراوان وارد شده است . رسول خدا (ص) فرمود : (( من سر مومنا فقد سرنی و من فقد سر الله )) هرکسی مومنی را خوشحال سازد براستی که مرا خوشحال ساخته است ، هرکه مرا خوشحال سازد همانا خدا را شاد کرده است .

آثار اخروی کارگشایی از دیگران

1)      کارگشایی ، برترین اعمال : در روایات متعدد ، ثواب ثواب برآوردن حاجت برادر دینی فراوان بیان شده است از جمله از حضرت علی (ع) روایت شده و فرمود : (( قضاء حقوق المومن اشرف اعمال المتقین ، یستجلب موده الملائکه المقربین و شوق الحور العین )) برآوردن حقوق مومنین اشرف اعمال اهل تقوا و جلب کننده نظر فرشتگان مقرب خدا و شوق حوریان زیبا چشم است . ابراهیم بن تیمی می گوید : من در حال طواف خانه خدا بودم که امام صادق (ع) به من تکیه داد و فرمود : ای ابراهیم آیا می خواهی اجر طواف خودت را بدانی ؟ عرض کردم فدایت بشوم بله . فرمود : هرکس با معرفت به خانه خدا بیاید و هفت بار طواف کند و دو رکعت نماز در مقام ابراهیم بگذارد ، خدای بزرگ ده هزار حسنه به او می دهد و ده هزار درجه مقام او را بالا می برد سپس فرمود : آیا بهتر از آن را به تو خبر دهم ؟ عرض کردم فدایت شوم بله . آنگاه امام صادق (ع) فرمود : هرکس حاجت برادر مومنش را ادا کند همانند کسی است که طواف خانه خدا را نموده است و تا ده بار برایش حساب نمایند یعنی ثواب ده حج مقبول .

2)     اندوه زدایی در قیامت : یکی از هولناکترین مواقف انسان ، هنگام مرگ است . هشدارهای آیات و روایات به انسان برای این است که انسان مراقب باشد و کارهایی که کمک فراوانی در راه نجات و سعادت او در این مسیر کمک می کند را یادآوری می کند . با بررسی روایات بهترین راه و کار آمدترین مسیر ایجاد امنیت

برخورد مناسب با دیگران و تلاش جهت رفع مشکلات مومنین است . امام صادق (ع) فرمود : هرکه مومنی را از گرفتاریها نجات دهد خداوند او را از گرفتاریهای آخرت نجات می دهد و در حالی که از قبر خارجش می کنند که دلش آرام و مسرور است .

3)    فرمان روایی در بهشت :  مومن کارگشا نه تنها به بهشت الهی راه پیدا می کند بلکه از باالاترین درجه بهشت

نیزبرخوردار خواهد بود .((ابی جعفر (ع) : اوحی الله عز و جل الی موسی (ع) : ان من عبادی من یتقرب الی بالحسنه ، فا حکمه فی الجنت ، فقال موسی (ع) : یا رب و ما تلک الحسنه ؟ قال یمشی مع اخیه المومن فی قضاء حاجته قضیب اولم تغضض )) خداوند بزرگ به موسی(ع) چنین وحی فرمود : برخی از بندگان من با انجام حسنه به من تقرب پیدا می کنند و من در بهشت به آنان فرمان روایی می دهم . موسی (ع) گفت : پروردگار من ، این حسنه چیست ؟ خدا فرمود : با برادر دینی خود برای برآوردن نیاز او به راه می افتند خواه این نیاز برآورده شود و خواه نشود .

آثار ترک کارگشایی:

1)      خائن نامیده شدن :  هرکسی برای رفع حاجات مومن قدمی برندارد و دلسوز وی نباشد به خدا و رسول خدا و مومنین خیانت کرده است . ابو بصیر می گوید : به امام صادق (ع) عرض کردم مقصود از مومنان چه کسانی هستند ؟ فرمودند : از زمان امیرالمومنین تا آخرین ایشان .

2)     مزدور دشمن اسلام : در روایت از معصوم (ع) : اگر مومنی نزد برادر مومنی برود و از او حاجتی طلب کند ولی آن با وجود توانایی در رفع مشکلش به او کمک نکند ، خداوند او را مبتلا به برآوردن حوائج دشمنان ما می کند تا با این عمل او را عذاب نماید .

3)    عذاب اخروی : امام صادق (ع) فرمود : کسی که برادرش برای رفع نیاز نزد وی بیاید که او می تواند ان نیاز را برآورده کند ولی این کار را نکند ، خداوند مار را بر او مسلط می کند که در قبر تا قیامت پای او را بگزد خواه آن میت در قیامت آمرزیده باشد یا معذب باشد . رابطه اعتیاد و فقرا با رویکرد کارگشایی است و راه حل بسیار ی از مشکلات روحی و اجتماعی در کارگشایی جامعه است .

توجه مرجع تقلید به رفع مشکل:

آیت الله سید محمد باقر شهیدی می گفت : کرایه منزلم به تاخیر افتاده بود ، جریان را به سید ابولحسن اصفهانی که مرجع تقلید شیعیان بود گفتم فردای آن روز فرزند سید بر اثر حادثه ای از دنیا رفت ، مایوس شدم و با خود گفتم گرفتاری مانع می شود که سید به فکر من باشد ، اما در روز تشییع جنازه پسرش دیدم سید به طرف من آمد و وجهی جهت پرداخت کرایه در اختیارم گذاشت .

 




تاریخ: سه شنبه 21 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

امانت داری

معنا و مفهوم :یکی از خصایص اخلاقی انسان که دارای ارزش و اهمیت فوق العاده ای است ، امانت و امانت داری است. امانت در فرهنگ لغت دارای معانی مختلف است  از جمله : پاسداری ، حفاظت ، امنیت ، امان ، مواظبت ، رازداری ، نگهداری ، آسایش ، آرامش روح و جان و متضاد آن : خیانت ، دزدی و چپاول ، بی وفایی ، ایجاد رعب و وحشت ، نیرنگ ، جاسوسی ، نفاق ، بهتان ، کتمان حقیقت ، حافظ اسرار و ...

امانت به عنوان یکی از صفات اخلاقی و ملکوتی ، دارای واژه های زیبا و مقدس است ، این خصلت معنوی در گفتار و رفتار افراد نمایان می شود .

امانت از دیدگاه اسلام:

امانت از دیدگاه اسلام ، از ارزش بالایی برخوردار است و سفارشهای فراوانی در آیات قرآن و احادیث اهل بیت (ع) آمده است ، خداوند بزرگترین و بهترین امین و نگهبان است . درقرآن : (( ان الله یامرکم ان تودو الامانات الی اهلها ... )) خداوند به شما فرمان می دهد که امانت ها را به صاحبش بدهید

و در جای دیگر (( فان امن بعضکم بعضها فلیود الذی اوتمن امانته ولتیق الله ربه ...)) واگر کسی از شما دیگری را امین دانست ، آن کسی که امین دانسته شده امانت را باز دهد و باید از خدا بترسد

  و نیز : (( والذین لاماناتهم و عهدهم راعون ... )) و آنان که امانت و عهد و پیمانشان را رعایت می کنند و امام علی (ع) درباره امانت  فرمود : (( الامانه والوفاء صدق الافعال و الکذب والافقراء خیانه الاقوال )) امانت دار و وفاداری ، راستی افعال است و دروغ و بهتان خیانت گفته هاست .

و امام صادق (ع) نیز می فرماید : (( اتقوا الله و علیکم باداء الامانه الی من ائتمنکم )) از خدا بترسید و هرکس که شما را امین دانسته و امانتی به شما سپرده ، امانتش را بازگردانید

انواع امانت در اسلام:

1)    تکالیف بندگی :این نوع امانت مثل : 1- اعضاء و نیروهای وجود انسان 2- علم دین و دانش به احکام الهی 3- راز مردم 4- دینداری و اسلام نیز امانت است 5- پست و مقام 

2)    مال سپرده شده :منظور اشیاء و مالی است که به انسان به صورت امانت گذاشته می شود و فرد باید از آن امانت داری کند این نوع امانت مثل : 1- نامه و پیغام ها 2- اجناس و کالاها 3- بیت المال مردم 4- حیوانات جهت مراقبت 5- زمین و املاک تملکی مردم

آثار فردی امانت داری:

1)     خشنودی خداوند :رسول خدا فرمود : در روز قیامت ان کسی از همه به من نزدیکتر است که از همه راست گو تر ، امانت دار تر ، پیمان نگه دار تر ، خوش اخلاق تر و به مردم نزدیکتر باشد .

2)     جلب اعتماد و اطمینان مردم :شخص امین مورد اعتماد مردم است و همگان بخاطر این صفت امانت داری وی را تحسین می کنند

3)     وسعت روزی :فرد امین هیچ وقت دچار فقر و تنگدستی نمی شود و همواره در رحمت و برکت الهی به روی او باز است رسول خدا (ص) فرمود :( الامانه تجلب الرزق و الخیانه تجلب الفقر ) امانت داری مایه جلب روزی و خیانت مایه فقر است .

4)     دست یابی به اهداف و نتیجه مطلوب : فرد امین در هرکاری می تواند به هدف و نتیجه مطلوب خود دست یابد و هیچ دچار سردرگمی نمی شود .

آثار اجتماعی امانت داری:

1)     جلب اعتماد اقشار جامعه :در جامعه ای که امانت داری رواج پیدا کند افراد آن جامعه هم نزدیک و مانوس می شوند و زندگی همگان بر پایه صلح و امنیت قرار می گیرد

2)     احساس مسئولیت عمومی :اگر در جامعه ای امانت داری حاکم بشود آحاد جامعه در تلاش و کوشش حفاظت و مواظبت بر آن کار در وجود افراد موجب رشد و ترقی و پیشرفت جامعه می شود و همه نسبت به یکدیگر احساس مسئولیت می کنند.

3)     حفظ اسرار و اطلاعات کشور : امانت داری اجتماعی موجب می شود تا سیاست ها وطرح ها و نقشه های  حکومتی که جنبه محرمانه و سری دارند ، از دست بیگانگان و جاسوسان و منافقان در امان بماند

4)     گسترش علم و معنویت : یکی از اثرهای مفید و ارزشمند امانت داری اجتماعی ، پیشرفت علم ودین است . امانت داری علمی و معنوی باعث می شود تا  افراد امین و عالم به دین به نحو احسن در سطح بالای آگاهی و افکار عموم مردم را مطلع و آنها را برای رسیدن به هدف تعالی انسانی کمک می کنند

انواع خیانت در امانت:

1)     افرادی که مالی را از دیگران قبول می کنند اما به دلیل کم دقتی ، خسارت و زیان هایی را به آن وارد می کنند و در آخر خود را بی طرف دانسته و از زیر بار کار شانه خالی می کنند که این نوعی خیانت است .

2)     افرادی که برای بدست آوردن منفعت و سود بیشتر از مال دیگران ، حتی در امانت دوست خود خیانت می کنند

3)     کم فروشی و بد جلوه دادن کالا : برخی کاسبان برای کسب سود بیشتر کالای خراب و بی ارزش خود را با قیمت بالا می فروشند ، این کم فروشی است و حرام است

4)     افشای اسرار و اطلاعات مملکت : فروختن اسرار ، دسیسه ودغل بازی ، ایجاد رعب و جاسوسی به نفع دشمنان خیانت است .

امانت داری شیخ مرتضی انصاری (ره):

یکی از مراجع بزرگ تقلید استاد اعظم شیخ مرتضی انصاری (ره) بود و در نجف از دنیا رفت . وی صاحب دو کتاب معروف دروس حوزوی است به نام مکاسب و رسائل . ایشان در نجف اشرف زندگی می کرد ، در زمان حیات وی شخصی در عالم رویا ، خواب شیطان را دید که خیلی خشمگین است و طناب های ضخیم و محکم در دست دارد و محکم ترین قسمت آن طناب پاره شده است . از شیطان پرسید: اینها چیست و چرا پاره شده است و چرا خشمگین هستی ؟ شیطان در پاسخ گفت : به سوی شیخ انصاری رفتم تا با این طناب ها او را به سوی خود بکشانم ولی نتوانستم و در هر بار که طناب را می کشیدم پاره می شد تا هفت بار او را کشیدم ولی هفت طناب پاره شده است ، از او مایوس شده ام .

آن شخص می گوید به شیطان گفتم : زنجیر و طناب مرا نیز نشان بده . شیطان گفت : افرادی مثل تو نیلزی به طناب ندارند و با یک اشاره می آیند . از خواب بیدار شدم و نزد شیخ انصاری (ره) رفتم و داستان خواب را گفتم . شیخ انصاری (ره) شکر خدا را بجا آورد و گفت دیشب برای درد زایمان همسرم نیاز به پول پیدا کردم ولی پولی نداشتم جز پولی که شخصی آن را به عنوان امانت نزد من گذارده بود ، رفتم کنار طاقچه تا مقداری از آن پول را به عنوان قرض بردارم ولی احتیاط کردم که آیا صاحبش راضی است ؟ این موضوع تا هفت بار تکرار شد پس از آن تصمیم گرفتم که بر ندارم ، خداوند زایمان همسرم را آسان گردانید و دیگر نیازی به پول پیدا نکردم .

رسول اکرم (ص) فرمود : (( اد الامانه الی البر و الفاجر فیما قل وجل حتی الخیط والمخیط)) در لحظه های آخر عمر به علی (ع) فرمود : امانت را به صاحبش برگردان، چه نیکوکار باشد و چه گناهکار ، ارزشمند باشد یا ناچیز ، اگرچه مقداری نخ باشد و یا پارچه یا لباسی دوخته شده .

همه نعمت های مادی و معنوی و سیاسی ، امانت الهی هستند بنابراین نافرمانی و اداء نکردن حقوق و وظایف خود در ارتباط با این امانت ها ، خیانت است ، پس همگان باید در نزد همه در حفظ امانت تلاش و کوشش کنیم و خیانت در امانت را زشت و عملی ناپسند بدانیم .

امانت داری در سیره ائمه معصومین (ع):

1)     رسول اکرم (ص) در حفظ امانت به قدری جدی و کوشا بود که (محمد امین ) لقب گرفت

2)     امانت داری امام علی (ع) در همه امور به ویژه حفظ بیت المال و ... امام صادق (ع) فرمود : حضرت علی (ع) در پیشگاه رسول خدا (ص) به آن مقام بسیار ارجمند نرسید مگر به خاطر دو خصلت : راست گویی و امانت داری .

3)     بن سنان می گوید امام صادق (ع) را در مسجد النبی دیدم که پس از نماز رو به قبله نشسته بود ، پرسیدم : بعضی از سلاطین در نزد ما امانتی می گذارند خمس مال خود را نیز به شما نمی پردازند آیا امانت آنها را به آنها برگردانیم ؟ حضرت فرمود : (( و رب هذه القبله )) سوگند به خداوند این قبله ، اگر ابن ملجم قاتل جدم علی (ع) که من برای انتقام او جستجو می کنم و او خود را مخفی می کند ، امانتی به من بسپرد آن را حتما به او خواهم داد .ائمه معصومین نسبت به امانت و ادای امانت اهتمام بیشتری داشته اند و در سفارشات خود به پیروان خودشان هم فراوان تذکر و راهنمایی نموده اند.

حکایت رسول اکرم (ص) و چوپان یهودی:

در اثنای جنگ ، چوپانی از یهود به اردوگاه مسلمانان ملحق می شود و گله گوسفندی را با خود به همراه می آورد ولی از آن جا که اینکار ، خیانت به صاحبان گوسفندان یهودی شمرده می شد رسول اکرم (ص) چوپان را واداشت تا گوسفندان را به صاحبش برگرداند و به وی متذکر شد که گوسفندان نزد وی امانت بوده است و در اسلام خیانت به امانت است .




تاریخ: سه شنبه 21 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

انفاق

تعريف :((نفق )) به معني گذشتن هرچيز و از بين رفتن آن با تمام شدن آن چيز است و در اصطلاح (( انفاق )) بيرون كردن مال از ملك و قرار دادن آن در ملك ديگري است كه از طريق صدقه و يا از بخشش كردن مال هاي خويش در راه جهاد و دين و هر آنچه خدا بدان فرمان داده است مي باشد.

انفاق واجب :در قرآن (( يا ايها الذين امنوا انفقوا مما رزقناكم من قبل ان ياتي يوم لا بيع فيه و ...)) ( اي كساني كه ايمان آورده ايد از آنچه به شما روزي داده ايم ، انفاق كنيد پيش از آنكه روزي فرا رسد كه در آن ، نه خريد و فروش است و . . . )

 جمله (( مما رزقناكم )) مفهوم وسيعي دارد كه هم انفاق هاي مالي واجب و مستحب را شامل مي شود و هم انفاق هاي معنوي مانند علم و دانش ، اما چون با توجه به تهديدي كه در ذيل آيه آمده ، بعيد نيست منظور، انفاق واجب يعني زكات و مانند آن است از تعبير مما در آيه يعني بخشي از مال نه همه اموال براي انفاق و در آخر آيه ترك انفاق نوعي كفر و ظلم است .

پاداش انفاق :

1- انفاق ، سبب آمرزش :انفاق نوعي معامله با خداوند است و نيز اطاعت از خداوند ، در قرآن : (( ان تبدوا الصدقات فنعما هي و ان نخفوها و ... )) ( اگر انفاق هاي خود را در راه خدا آشكار كنيد خوب است و اگر آن را پنهان داريد و به فقرا بدهيد به سود شما است و از گناهانتان مي بخشد .

2- انفاق ، معامله با خداوند : در قرآن : (( ان الذين يتلون كتاب الله و اقاموا الصلاة و انفقوا مما رزقناهم يسرا و علانيه ... )) ( كساني كه آيات الهي را تلاوت مي كنند و نماز را برپا مي دارند و از آنچه به آنها روزي داده ايم در پنهان و آشكار انفاق مي كنند آنها اميد تجارتی دارند که نابودی و کساد در آن نیست . انفاق از طرفی انسان را به خداوند پیوند می دهد و از طرفی دیگر با خلق خداوند پیوند می دهد .

3- انفاق مایه فزونی نه کمبود : در قرآن : (( قل ان ربی یسئبط الرزق لمن یشاء من عباده و یقدرله و ما انففتم ... )) بگو پروردگارم روزی را برای هرکس بخواهد توسعه می دهد و برای هرکس بخواهد تنگ و محدود می سازد و هرچیزی را در راه او انفاق کنید جای آن را پر می کند .

آثار فردی انفاق :

در قرآن : (( وما تنفقوا من خیر فلا نفسکم )) منافع انفاق به خود شما بازگشت می کند وقتی انسان بداند که نتیجه کار او به خود او بازمیگردد قلبا و از روی اشتیاق بیشتر به آن کار علاقه مند خواهد شد . البته منظور از بازگشت انفاق همان پاداش انفاق است و سود انفاق هم دنیوی  و هم اخروی است ، در نتیجه روح گذشت و بخشش و فداکاری و نوع دوستی و برادری را در فرد انفاق کننده پرورش می دهد .

آثار اجتماعی انفاق :

اعضای جامعه به منزله تن واحد اعضای خانواده بزرگ اجتماع است و همه آنها در هدف زندگی واحد هستند پس اگر فردی از جامعه که نیازمند است و دچار فقر و احتیاج شده است و ما با انفاق خود وضع او را اصلاح کرده باشیم هم ، دل او را از رذائلی که فقر در او ایجاد می کند را پاک کرده ایم و هم چراغ محبت را در دلش ایجاد کرده ایم و هم زبانش را به گفتن خوبیها به راه انداخته ایم و ... . این همه فوائد عاید همه اعضاء جامعه می شود .

انگیزه های انفاق :

1)     کمک به موضوع جهاد یا انفاق های دیگر به نیازمندان عاملی برای حرکت به سوی این هدف است

2)     ناپایداری اموال و سرمایه و بازماندن آن بعد از همه انسانها

3)     خدارا وام گیرنده و انسانها را وام دهنده می شمرد .

4)     بهتر است انفاق اظهار گردد و در مواردی که آبروی افراد حفظ شود باید مخفی باشد ، البته از ریا و غرور و عدم اخلاص پرهیز گردد . امام صادق (ع) فرمود : زکات واجب را به طور آشکار از مال جدا کنید و به طور آشکار انفاق کنید ، اما انفاق های مستحبی اگر مخفی باشد بهتر است .

شرایط انفاق

1)     از بهترین قسمت مال انتخاب شود نه از اموال کم ارزش

2)     از اموالی که مورد نیاز انسان است باشد

3)     به کسی انفاق شود که شدیدا مورد نیاز باشد

4)     انفاق اگر پنهان باشد بهتر است

5)     هرگز منت گذاری در انفاق نباشد

6)     از اموالی انفاق شود که فرد به آن دلبسته و مورد علاقه او باشد

7)     هرگز خودش را مالک حقیقی تصور نکند

8)     انفاق مال باید از راه حلال و پاک باشد                    

آداب انفاق

1)     اسلام ایمان : انفاق هنگامی مقبول واقع می شود و موجب پاداش خواهد بود که انفاق کننده به خدا و پیامبر ایمان داشته باشد

2)     قصد قربت :انفاق هنگامی پذیرفته و موجب پاداش می شود که تنها برای رضایت خداوند باشد

3)     پرهیز از منت گذاری : شرط دیگر بهره مند شدن انفاق گران از پاداش این است که انفاق با منت گذاشتن بر نیازمندان یا آزار آنان همراه نباشد

4)     انفاق از چیزهای محبوب :از شرایط دیگر بهره مندی از پاداش الهی در انفاق این است که انفاق از سرمایه های مورد علاقه انفاق کننده صورت گیرد

5)     میانه روی در انفاق : شرط مهم دیگر برای انفاق ، رعایت اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط در کار خیر است .

6)     انفاق در شرایط دشوار : انفاق چه در حال گشایش روزی و عدم وجود نیاز شدید خود فرد یا جامعه و چه در حال سختی و نیاز شدید است

معارف انفاق

1)     خویشاوندان : در آیات متعددی از مصارف انفاق سخن رفته ، خویشاوندان ، مقدم بر دیگران ذکر شده اند : (( و اتی المال علی حبه ذوی القربی ... از میان خویشاوندان پدر و مادر بر دیگران مقدم هستند .

2)     یتیمان :مورد دیگر صرف مال در انفاق ، یتیمان نیازمند هستند . در قرآن : (( قل ما انفقتم من خیر فللو لدین ... و والیتمی )) یتیمان خویشاوند بر دیگر ایتام مقدم اند .

3)     فقرا و مساکین :نیازمندان و فقیران دیگر مورد صرف انفاق است در قرآن : (( ولکن البر ... والمسکین )) به پیامبر (ص) امر شد که حق مسکینان را بدهد .

4)     ابن السبیل :مسافرانی که به علت از دست دادن توان مالی خود از ادامه سفر خود باز مانده اند (( فللولدین ... وابن السبیل ))

5)     مهاجران در راه خدا :کسانی که بر اثر هجرت کردن در راه خدا امکان تامین معاش خود را ندارند

6)     مولفه القلوب :از جمله مصارف انفاق های واجب مانند زکات ، کمک کردن به کافران به انگیزه جلب محبت آنان و دلجویی از آنهاست .

موانع انفاق

1)     شیطان :شیطان همیشه مانع انفاق در راه خدا برای انسان می شود . شیطان ، مومن را در برابر کار انفاق وی را وعده فقر می دهد . در قرآن : ((... الشیطان یعدکم الفقر ))

2)     ضعف یا فقدان ایمان : بی ایمان و ضعف اعتقاد نداشتن به دین و قیامت و دیگر معارف دینی مانع انفاق مومن می شود

3)     دوستی مال و اولاد :از دیگر موانع انفاق حب شدید انسان به مال و فرزندان است

4)     بخل :صفت ناپسند بخل از دیگر موانع انفاق است

5)     ترس از فقر :یکی دیگر از موانع انفاق که عده ای از انفاق در راه خدا امتناع می ورزند ، ترس از فقر است

انفاق مراجع

شیخ زین العابدین از شاگردان صاحب جواهر و شیخ انصاری از مراجع تقلید بود ، وی از وجهه و اعتبار خود نزد مردم استفاده کرده و از آنها پول قرض می کرد و به فقرا می داد تا بعد پولی برسد و قرض را ادا کند . در یکی از سفرها که به سامرا رفت ، سخت بیمارمی شد ، میرزای شیرازی از او عیادت کرده و او را دلداری می دهد . شیخ (ره) می گوید : من هیچ گونه نگرانی از فوت ندارم ولی ناراحتی من از این است که به عقیده ما امامیه وقتی بعد از موت ، روح به امام عصر (عج) عرضه می شود ، اگر امام (عج) سوال بفرمایند : زین العابدین ما به تو پیش از این اعتبار و آبرو دادیم تا بتوانی بیشتر قرض کنی و به مستمندان برسی ، چرا نکردی ؟ چه جواب می توانم بدهم ؟ می گویند این حرف آنقدر در میرزای شیرازی اثر کرد که بعد از رفتن به خانه تمام وجه نقد خود را بین فقرا تقسیم کرد .

              چون تیشه مباش و جمله برخود متراش         چون زنده زکار خویش بی بهره مباش

               تعلیم ز اره گیر در کار معاش                         چیزی سوی خود می کش و چیزی می باش

           (احمد جامی )




تاریخ: سه شنبه 21 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

 تلاش و كوشش

تاریخچه : از هنگام تولد بشر ، برای رفع نیازهای خود به تلاش و کوشش وابسته است و زندگی انسان بر محور کار و تلاش است ، برای رسیدن به کلید گشایش هر استعدادی در درون انسان کار است . کار بزرگترین و شاید مهمترین بخش زندگی انسانی است چرا که از کار می توان به جوهره درونی افراد پی برد ، در مکاتب گوناگون دیدگاه آنها در مورد کار مختلف است در آثار فلاسفه یونان باستان کار به بردگان اختصاص داشت و فعالیتی حقیر و پست شمرده می شد و در دوره رنسانس و شکل گیری عقاید جدید درباره انسان و دین و دنیا کار ، جایگاه خاصی پیدا کرد و در نهایت در جهان بینی اسلامی کار مفهوم ویژه ای دارد و آثار کار در تمام صحنه هستی را فرا می گیرد و دنیا و آخرت را به هم گره می زند .

در فرهنگ غنی اسلامی ما ، سلوک الهی دارای دو بخش است : 1- بخش مادی 2- بخش معنوی .

بخش مادی آن کار است و بخش معنوی آن اعمال عبادی است و نیز از دیدگاه اسلام کار و تلاش نوعی عبادت است . در راه خداوند تا جایی که در روایات نقل شده است که دعای افراد بی کار مستجاب نمی شود و کسانی که بار زندگی خود را بر دوش دیگران انداخته اند مورد لعنت هستند ، انبیاء و ائمه (ع) کار را شعار و شغل خود قرار داده بودند و اکثر آنها اهل کشاورزی بودند .

دیدگاه اسلام :

در قرآن : (( هو انشاکم من الارض و استعمر کم فیها )) خداوند از مردم عمران و آبادی زمین را خواسته که بدون کار وتلاش محقق نمی شود .

و نیز در آیه دیگر : (( فکلوا مما غنمتم حلالا طیبا و اتقوا الله ان الله غفور رحیم . از آنچه به غنیمت گرفته اید ، حلال و پاکیزه بخورید و از خدا بپرهیزید خداوند آمرزنده و مهربان است .

در روایت آمده که انس بن مالک می گوید : موقعی که رسول اکرم (ص) از جنگ تبوک مراجعت کرد ،سعد انصاری به استقبال امد،حضرت با اومصافحه کردودست سعد را زبر و خشن دید ، فرمود : چه صدمه و اسیببی به دستت رسیده است؟ عرض کرد : یا رسول الله من با طناب و بیل کار میکنم و در امدم را خرج معاش خانواده ام میکنم رسول اکرم ص دست اورا بوسید و فرمود: این دستی است که اتش با ان تماس پیدا نمیکند       

اسلام کار را وسیله تربیت جسم و روح میداند، و بزرگترین ایام فراغت ، مانع فساد و فتنه ، عامل رشد و نبوغ و ابتکار ، توسعه ی اقتصادی ، عزت و خود کفایی و کمک به دیگران میباشد .

البته اسلام تاکید هم دارد که کم کاری در کار نباشد

در قران : ((فاذا فرغت فانصب )). هرگاه از کار مهمی فارغ شدی به کار مهمی بپردازد

تشویق به کار : از جنبه فکری ، اسلام انسان را به کار و تولید تشویق نموده ، و برای ان ارزش بسیار قائل شده ، تا حدی که کرامتی بشری و مقام انسان را نزد خدا مرتبط دانسته است ، اسلام ، افرینش سرمایه های طبیعی را برای تامین نیاز های تولید و افزایش ثروت میداند ، اسلام مالکیت  خصوصی و فردی را ریشه و زیبنای اصلی آن کار است . تا حدودی محترم شمرده و اساس مالکیت در اسلام همان احترام به حقوق فرد و نوعی تلاش و کوشش آزادانه است ، اسلام می خواهد همیشه شوق به کار و فعالیت همواره در انسان زنده بماند .     

امام صادق (ع) فرمود : خداوند وسایل زندگی و معاش حلال  را همراه آفرینش مردم ، خلق کرده پس اگر کسی حرام خواری می کند ، خداوند او را در برابر روزی حلال مجازات خواهد کرد .

زندگی شرافتمندانه اقتضاء می کند که انسان در جامعه شغلی داشته باشد و به کار و تلاش مشغول باشد. کار و تلاش مایه سربلندی و افتخار خانواده و جامعه است ، ائمه معصومین (ع) خودشان در شدت گرمای روز ، کار و تلاش می کردند برای اینکه افکار جامعه را از تلاش و کوشش برای رسیدن به تجمل و رزق و برق و جاذبه مال دوستی آنها را روشن کنند بلکه عملا با انجام کار همگان را به تلاش و کوشش تشویق می کردند .

دیدگاه ارزشی اسلام درباره کار:

1)     محبوب بودن و قداست شغل : انجام کار مطلوب خداوند است و همچون عبادت و جهاد در راه خداست

2)     منفور بودن بی کاری : در اسلام بیکاری و نیازمند دیگران بودن امری ناپسند شمرده شده است .

3)     وجوب کسب معیشت : از واجبات مسلم بر هر فرد مومن لزوم انجام کار برای تامین زندگی خود و خانواده است .

4)     خدمت رسانی به جامعه : مسئولیت اجتماعی شخص مومن ، رفع نیازهای جامعه در حد توان است، برآوردن نیازهای جامعه واجب کفایی است و شخص باید در برآوردن آن بکوشد .

5)     باعث رشد فکری : کار وسیله تجربه انسان است و بر رشد فکری و عقلانی تاثیر مستقیم دارد و باعث شکوفایی فکری می شود .

6)     کسب آرامش روحی : انسان با کسب درآمد از نظر روحی آرامش می یابد چون فرد نیازمند از نظر روحی و روانی در اضطراب و نگرانی است .

7)     سلامت جسم : کار و کوشش انسان را از توان جسمی نیرومند می کند و از بروز بیماریهای جسمی مثل : قند خون ، چربی و ... در امان است .

8)     رفع فقر : بهترین راه دفع فقر و بیکاری در جامعه و خانواده ، کار و کوشش است و اگر فقر از بین برود جامعه ای مفید خواهیم داشت .

دین اسلام ، دین جمع بین ظاهر و باطن است ، جمع بین امور مادی و معنوی ، خداوند خالق ابر و باد و بارش باران است اما علت ریزش باران را ایمان و تقوای مردم بیان می کند .

مولفه های موثر کار و تلاش :

1)     کار کردن سیره معصومین (ع) بوده است پس اینها الگوی خوبی برای کار و تلاش اند .

2)     به شان و منزلت کارگر باید احترام خاصی گذاشته شود .

3)     دست یابی به درجات عالی انسانی بهترین راه کار و تلاش است .

4)     عزت و سربلندی خانواده و جامعه بستگی به تلاش و کوشش دارد .

5)     کارو تلاش مایه عزت نفس مومن در برابر نیازمندی به دیگران می شود .

خدمتگزاری سلمان فارسی : سلمان (ره) مدتی در یکی از شهرهای شام فرماندار بود ، سیره او در ایام فرمانداری با قبل از این مسئولیت هیچ فرقی نداشت . تهیه اسباب خانه بر عهده خودش بود ، یک روز در بازار می رفت ، مردی را دید که یونجه خریده بود و منتظر کسی بود که آن را به خانه اش ببرد . سلمان رسید و آن مرد او را نشناخت و بی مزد قبول کرد که بارش را به خانه اش برساند . مرد یونجه را به پشت سلمان فارسی گذاشت و سلمان آن را می برد . در راه مردی آمد و گفت : ای امیر این بار را کجا میبری ؟ آن مرد صاحب یونجه وقتی متوجه شد که او امیر و فرماندار شهر است به دست و پای سلمان افتاد و طلب عفو کرد اما سلمان فارسی گفت این بار یونجه را به خانه ات می رسانم بعد کار سلمان که تمام شد به مرد صاحب یونجه گفت من به عهد خود عمل کردم و بار را به منزلت رساندم تو هم عهد کن که از دیگران بیگاری یعنی عمل بدون مزد نکشی و چیزی را که خودت می توانی ببری به مردانگی تو آسیبی نمی رساند و انجام بده ، کار عیب و نقص نیست .

به قول فردوسی :   به خواب اندر است آنکه بیکار گشت         پشیمان شود چون که بیدار گشت

                      سپاهی و دهقان و بیکار شاه                  چنان دان که هر سه ندارند راه

سیره پیامبر (ص) در مورد کار و تلاش :

1-    خانه سازی : امام صادق (ع) به فردی که در اثر جهل و غرور ، تن به کار نمی داد و خود را نیازمند دیگران نموده بود ، فرمود : برو کار کن و در بالای سرت بار حمل کن و از مردم بی نیاز باش سپس به وی فرمود : همانا رسول خدا (ص) سنگ ها را به دوش خود حمل می کرد و دیوار خانه اش را خودش می ساخت .

2-    باغداری : علی (ع) به سلمان فرمود : باغی را که پیامبر (ص) با دستان خودش ساخته و درخت های آن را کاشته است برای فروش به مشتریان عرضه کن ، سلمان باغ پیامبر (ص) را به معرض فروش گذاشت و به دوازده هزار درهم فروخت .

3-    دامداری : روزی رسول خدا (ص) فرمود : تمام پیامبران الهی قبل از آنکه به مقام نبوت برسند مدتی چوپانی کرده اند ، ازپیامبر (ص) سوال شد : آیا شما نیز چوپانی کرده اید ؟ حضرت فرمود : بله من مدتی گوسفندان اهل مکه را در سرزمین قرارسط به چراگاه برده ام .

4-     فعالیتهای اجتماعی : ساختن مسجد که اولین آن در مدینه مسجدی است بنام قبا که ساخته شد، راه سازی ، راه های عمومی آن که آب خراب کرده بود با چیدن سنگ تعمیر می کرد ، انجام کارهای منزل ، فعالیتهای گروهی و جمعی به همراه اصحاب آن حضرت

کار بهتر از صدقه خوردن : به پیامبر اکرم (ص) خبر دادند که یکی از مسلمانان مدینه تهیدست شده است ، فرمود : او را نزد من بیاورید .بعضی رفتند و او را آوردند . فرمود : آنچه در خانه داری به اینجا بیاور، آن مرد به خانه رفت و یک پلاس و یک کاسه برداشت و به حضور پیامبر (ص) آورد و حضرت آنرا برای فروش به مزایده گذاشت ، عاقبت شخصی به دو درهم خرید، پیامبر (ص) به آن مرد فرمود : یک درهم غذا برای خانواده ات است بخر و یک درهم دیگر را یک عدد تیشه خریداری کن . به دستور پیامبر (ص) آن مرد تیشه خرید و به بیابان رفت و با این تیشه هیزم جمع میکرد و آنها را می فروخت . بعد از پانزده روز وضع مالی او بهتر شد آمد پیش رسول اکرم (ص) ، آن حضرت فرمود : کار کردن و مزد کار گرفتن برای تو بهتر است از صدقه گرفتن و اینکار بهتر از آن است که در روز قیامت به محشر وارد شوی و نشانه زشت صدقه در چهره ات باشد .




تاریخ: سه شنبه 21 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

اخلاق در كارها

درآمد : در قرآن کریم بیش از هشتاد آیه شرط سعادت و نیکبختی انسان و دست یافتن او به بهشت را دو چیز می داند : 1 – ایمان 2- کار شایسته (( عمل صالح )) ، اخلاق و عمل نیک شرط پذیرفتن اعمال مومن آمده است و این عمل بدست نمی آید مگر با تلاش و کوشش ، امروز یکی از موضوعاتی که دانستن آن برای یک مومن که اخلاق در کار یک ضرورت است لازم و ضروری است .

تعریف اخلاق : اخلاق جمع خلق است و به معنای عادت ، رویه و سجیه است و در اصطلاح علمای اخلاق عبارت از ملکات نفسانی است که دین ملکات نفسانی یا از فضایل مانند شجاعت ، سخاوت ، عفت ، صداقت و امانت است و یا از رذایل مانند دروغ ، بخل ، کینه و حسادت است .

اخلاق در حقیقت ملکاتی است که در نفس انسان حاصل می شود و بر سلوک و رفتار فرد تاثیر دارد و موضوع اخلاق ، روح انسان است که زیبایی و زشتی خلق از ویژگیهای روح است ، بنابراین می توان گفت که اخلاق یک حالت درونی است که آن را از رفتار و کردار فرد کشف می کنیم .

اخلاق به سه دسته تقسیم می شود :

1- اخلاق فردی : فرد در رفتار شخصی خود نسبت به خود و خانواده و شهروندان و تمام کسانی که با آنها در ارتباط است مسئولیت اخلاقی دارد . در این معنا اخلاق فردی بر هر نوع اخلاق دیگر تقدم دارد چون اخلاق فراتر از شغل است . انسانها در مشاغل خود باید اخلاقی باشند ،رفتار هر انسانی صرف نظر از منزلت و جایگاه اجتماعی و شغلی که دارد باید رذایل اخلاقی فردی مثل دروغ ، حسادت ، کینه و ... را از خود دور کند و در عوض صفات اخلاقی را در خودش گسترش دهد .

2- اخلاق شغلی : منظور از اخلاق شغلی ، مسئولیت اخلاقی فرد از حیث شغل است ، علاوه بر عنوان برخواسته از اخلاق فردی ، مسئولیت شغل نیز بر او اضافه می شود ، لذا هر شغلی به اقتضای حرفه ای ، مسئولیت های اخلاقی خاصی را می طلبد

3- اخلاق سازمانی: سازمان فراتر از افرادی که در آن کار می کنند هویت جمعی خاصی دارد که این هویت نه در تک تک افراد موجود است و نه با صرف جمع شدن افراد به دست می آید . سازمان به تناسب افراد و اشخاص قابل بازخواست هستند . یک سازمان در قبال افراد خود مسئولیت دارد .

نظر قرآن در مورد اخلاق انسانی :

1-    لزوم رعایت تعهد و میثاق : تعهد ایجاب می کند که انسان متعهد خود را وامدار عهد خویش بداند و به آن بدون هیچ کاستی وفادار باشد . در قرآن : (( یا ایها الذین امنوا اوفوا بالعقود)) ( ای کسانی که به خداوند ایمان آورده اید به عقد و عهدتان وفا کنید .

2-   لزوم ادای امانت و حرمت خیانت : قبول پست و مقام به منزله پذیرش امانت جامعه است و ادای امانت واجب و خیانت حرام است . در قرآن : (( انا لله یامرکم ان تودو الامانات الی اهلها )) (خداوند به شما امر می کند که امانت را به صاحب آن برگردانید ) . امانت ها ممکن است مادی و معنوی و نیز حقیقی و حقوقی باشد .

3-  قوام به قسط و عدل : برهر مسلمانی لازم است که عادل باشد و قیام به قسط بکند اما کارکنان باید بیشتر از دیگران در جامعه به عدالت در کار و رفتار سازمانی توجه کنند و در قرآن : (( یا ایها الذین امنوا کونوا قوامین بالقسط )) ای مومنین برای اقامه قسط و عدم قوام باشید یعنی قیام و ایستادگی را رعایت کنید .

4-   پرهیز از تشویق و پاداش ناروا : توقع نا بجا و انتظار بی مورد کسی که کاری انجام نمی دهد و دوست دارد که همیشه مورد تشویق قرار بگیرد شایسته نیست و در قرآن : (( ولا تحسین الذین یفرحون بما اتوا و یحبون ان یحمدو ابها لم یفعلوا فلا تحسبتم بمفازه من العذاب ولهم عذاب الیم )) ( مپندارید کسانی که به آنچه کرده اند ( کم کاری) خوشحالند و دوست دارند در قبال کارهای نکرده تشویق شوند و از عذاب الهی رهایی یابند بلکه برای آنان عذابی است دردناک .

5-   خطر چاه دوستی و مال خواهی : فرزانه کسی است که وسیله را هدف پندارد و غیر از هستی محض و لقای خداوند که همان حقیقت هستی است ، چون خطر مال دوستی و جاه طلبی را در پی خواهد داشتاگر کسی به این صفت مبتلاء شد چیزی از ایمان از او باقی نمی ماند .رسول اکرم (ص) فرمود : دوستی مال و چاه ، دین فرد را از بین می برد و مثال دو گرگ خون آشام که به آسایشگاه گوسفند حمله می کند و ...

چرا از کار کردن لذت نمی بریم ؟

1) نداشتن انگیزه کار و همت 2) مقایسه کار کردن خود با دیگران 3) خارج بودن کار از تخصص فرد 4) احساس مجبور بودن به کار کردن 5) نداشتن ارتباط کاری مفید با دیگران 6) احساس بی برکتی بودن کار 7) احساس منفی نگری به همگان 8) احساس غیر مفید بودن خود

اخلاق پسندیده : از احنفا بن قیس پرسیدند : از چه کسی حسن خلق را آموختی ؟ گفت : از قیس بن عاصم روزی در خانه اش نشسته بودم در این هنگام ، کنیز وی سیخ آهنی داغ که تازه با او گوشت کباب کرده بود در دست داشت ، گوشت ها را از سیخ جدا کرد و سیخ را به پشت سر انداخت ، ناگاه سیخ داغ به روی پسر قیس افتاد که همان دم ، او را کشت ، کنیز از این حادثه فوق العاده ناراحت شد و یقین پیدا کرد که مولا بیش دستور قتل او را می دهد ولی قیس با کمال بردباری به کنیز گفت : نترس تو را در راه خدا آزاد کردم .

اصول اخلاقی در محیط کار :

 1) امانتداری : اگر انسان کار و مسئولیت خود را امانت بداند تلاش می کند حرمت آن را حفظ کند علی(ع)از کارگزاران خود می خواست : همانا کاری که به عهده توست ، طعمه ای برایت نیست ،بلکه امانتی است برگردنت

2) تعهد و تخصص : تخصص یعنی توان کار ، به طور طبیعی اگر هر مقدار مهارت در انجام کار بیشتر باشد خدمت بیشتری می توان به جامعه ارائه داد ، در نتیجه افراد جامعه افراد مومن و باتقوا خواهند بود .

3) حسن مسئولیت پذیری : مسئولیت پذیری در اخلاق کار ، اصل زیربنایی است چرا که هر نوع بی مسئولیتی خروج از فضائل ارزشی و دینی و اخلاقی است در نتیجه افراد جامعه طغیانگر می شود .

4) میانه روی در کارها : میانه روی و اعتدال در هر کاری هم زیبا و هم تاثیر گذار است . امام صادق (ع) فرمود : میانه رو و عفیف باش و از سستی و تنبلی دوری کن و برای کسب آنچه از روزی که که مومن را گریزی از آن نیست تلاش کن

5) انضباط کاری : انضباط کاری یعنی ، آراستگی ، نظم و تربیت و پرهیز از هرگونه بی سامانی در کار ، این کار از عمده ترین آداب اخلاق کاری است هیچ فردی بدون نظم و انضباط کاری به جایی و پیشرفتی نخواهد داشت .

6) داشتن وجدان کاری : وجدان کاری نوعی احساس پایبندی درونی به خاطر رعایت الزام های کمی و کیفی کار ، وجدان کاری برخاسته از نظام آفرینش و نظام اعتقادی حاکم بر فرد است و فرد خودش را موظف به رعایت آنها می داند چون باید پاسخگو باشد .

7) مهرورزی : انجام کار برای سازمان و اداره ای اگر از روی مهرورزی باشد این کار بالایی هنر در اخلاق کاری است این مهرورزی باعث پیوند دلها و جانها نسبت به همدیگر می شود .

8) حفظ حقوق دیگران : حفظ حقوق دیگران را به منزله حفظ حقوق خود دانستن نقش اصلی در نظام اداری و کار ایجاد می کند و امنیت و سلامت روحی و جسمی را برای دیگران به دنبال خواهد داشت .

9) به دنبال کار حلال  : کسب حلال خود عبادت است و در روایت آمده که عبادت ده جز است که 9 جزء آن کسب حلال است

مولفه های معنوی موثر در اخلاق کاری :

1)     خلوص نیت درانجام کار و تلاش    2) داشتن روح توکل    3) استغفار و توبه    4) دعا

نبایدها در اخلاق کاری :

1)     به دنبال کارهای حرام نبودن      2) اخلاق خوب در کارها را عار ندانستن و اینکار را مایه ذلت ندانستن                     3  ) حرص زیاد نداشتن      4) افراط و تفریط در کار نداشتن     5) از صفت و رفتار چاپلوسی و تملق دوری کردن

 

نتایج پایبندی به اخلاق کاری :

1)     کار جوهر آدمی است ، در چهارچوب اصول اخلاقی اسلام ، استعدادها شکوفا می شود .

2)     اگر کار بر اساس اخلاق اسلامی باشد ، سازنده انسان است .ارتباط انسان و کار متقابل است .

3)     بشر در چهارچوب اخلاق کاری ، خشنود و کامیاب و برای وی لذت بخش می شود .

4)     پایبندی به اخلاق اسلامی کار ، زمینه های ارتقای شغلی افراد را افزایش می دهد .

5)     افراد خوش اخلاق کاری ، محبوبیت بیشتری پیش همگان دارند .

6)     کسانی که اخلاق خوب کاری دارند عزت نفس و اعتماد به نفس بیشتری دارند .

7)     نتیجه اخلاق کاری در جامعه ، زمینه تلاش و کوشش دیگران را نیز به دنبال خواهد داشت .

8)     آرامش روحی را برای افراد خوش اخلاق کاری به دنبال دارد و از اضطراب و نگرانی به دور هستند .

به قول حافظ :

به حسن خلق و وفا ، کس به یار ما نرسد      تو را در این سخن انکار ما نرسد

و در جای دیگر حافظ می گوید :

حسن مه رویان مجلس گرچه دل می برد و دین       بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

 

 




تاریخ: سه شنبه 21 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

قناعت

قناعت از ماده قنع گرفته شده است و از نظر لغوي به معناي اكتفا كردن به اندك از آنچه مورد نياز انسان است و به معني زياده طلبي نداشتن در خرج و صرف مال و راضي شدن به اندازه زياد نيز گفته شده است و در اصطلاح شرعي ، ( صفتي است كه با تكرار و تمرين در انسان به صورت ملكه اي در مي آيد كه باعث خشنودي و راضي شدن به چيز كم و نگه داشتن نفس از زياده خواهي مي شود ، شرع مقدس حد و حدود هر چيز را در مصرف شخصي معين كرده است .

قناعت در آيات و روايات به معاني بسيار جالب اشاره شده از جمله :

1 ) حياة طيبه : در قرآن: (( من عمل صالحا من ذكرا و انثي و هومو من فلنجيه حياة‌ طيبه))  (هر مرد و زن با ايماني كه كار نيكي انجام دهد او را زندگي پاكيزه خواهيم بخشيد )

2 ) رستگار شدن : پيامبر اكرم (ص) فرمود : خوشا به حال آنكه با اسلام هدايت شود و معيشت او به حد كفاف باشد و قناعت كند .

 3 ) قناعت موجب عزت مومن مي شود  : حضرت علي (ع) فرمود : عزت و سربلندي نتيجه قناعت است . پس ميوه قناعت عزت و آبرو براي انسان است .

4 ) قناعت موجب سبكي حساب روز قيامت مي شود :  حضرت علي (ع) فرمود : (( اقنع بما اوتيته حق عليك الحساب ))    ( به آنچه داده شد قناعت ورز تا حساب روز قيامت بر تو سبك و آسان گردد .

5 ) قناعت باعث بي نياز انسان از مردم مي شود :  رسول خدا (ص) فرمود : هركه مي خواهد    بي نيازترين مردم باشد بايد به آنچه در دست خداست اعتمادش بيشتر از آنچه در دست ديگران است بوده باشد .

6 ) قناعت ثروت بي پايان است : حضرت علي (ع) فرمود : هيچ گنجي غني تر از قناعت نيست .

البته وا‍ژه هاي ديگري را هم معني قناعت كرده اند مثل: كفاف، اقتصاد، زهد، اقتصار(كوتاه وكم )

در دنياي امروز قناعت هيچ جايگاهي ندارد چرا كه زياده طلبي امروزه يك ارزش و اصل براي افراد مادي گراست و نيز دنياي امروز ملاك ارزش و برتري انسان را در پايمال كردن حقوق ديگران و رسيدن به خواسته هاي خود انسان مي داند و اين تفكر در غرب بسيار زياد و گسترش يافته است .قناعت با موضوعاتي از جمله رزق ، تلاش ، حرص و طمع و تقدير و سرنوشت نيز ارتباط دارد .

دين اسلام و قناعت :

دين اسلام فرد را براي بدست آوردن رزق و روزي خود ترغيب به تلاش و كوشش مي كند و از طرفي فرموده است خداوند روزي همه مخلوقات را بر عهده دارد و روزي همه جنبندگان را خداوند مي رساند.

 در قرآن آمده : فرزندانتان را از ترس گرسنگي نكشيد ما روزي آنها و شما را مي دهيم . وعلي (ع) فرمود : روزي شما را خداوند ضمانت كرده است  و شما مامور به عمل هستيد . البته در كنار اين ضمانت خداوند آنچه كه مهم است اين است كه مومن بايد تلاش و كوشش كند و فزوني نعمت نبايد وي را به  راحت طلبي بكشاند و به حرص و طمع متصف نشود و از راه حلال كسب درآمد كند و كسي نگويد چون خداوند روزي من را مقدر كرده و برايممی فرستد پس من كوشش نكنم .

فقير بودن با قناعت داشتن فرق مي كند ، ممكن است فردي داراي سرمايه و متاع دنيا باشد اما در عين حال اهل قناعت باشد و اسراف نكند ولي فردي هست كه محروم است از چيزهايي كه مورد احتياج و نياز اوست ، چنين فردي فقير خاصي است ، اگرچه همه انسان ها و موجودات در محضر خداوند فقير و محتاج هستند و غني مطلق فقط خداوند است كسي كه دلبسته مال دنیا شد دچار حرص و آز و طمع مي شود و از رسيدن به كمال الهي باز مي ماند ، يكي از راه هاي دلبستن زهد است و راه دوم الگوگيري از زندگي رسول خدا (ص) و بزرگان دين است ؛ اينها نمونه عملي در زندگي انساني اند و روش آنها ساده زيستي بوده است و هرگز دلباخته به دنيا نشده اند .

نشانه هاي افرادي كه قانع نيستند :

1 ) نگراني و تشويش خاطر  2) چشم طمع به مال ديگران  3) عدم امنيت در معيشت 4) احساس حقارت  5) آنچه دارد و راضي نيست  6) هميشه دست نياز به مردم دارد 7) اهل حرص و طمع  8) اهل گذشت نيست9) هرگز راضي به كمك رساني ديگران و نيازمندان ندارد .

نشانه هاي اهل قناعت :

1 ) آنچه از نعمت ها بهره مي گيرند شكر گزارند  2 ) هيچ وقت آنچه دارند از نعمت ها و سرمايه خود را مال واقعي نمي دانند  3) اهل بخشش و كمك به ديگران اند 4 ) به آنچه دارند راضي هستند  5 ) هرگز سرمايه خود را به رخ ديگران نمي كشند .

آثار و فوائد قناعت عبارتند از:

1)     آثار فردي : سلامت در دين ، اصلاح نفس ، راضي بودن به رضاي خداوند ، عزت مندي ، آسايش ، از ميوه هاي قناعت كردن فرد است و كسي كه قناعت پيشه باشد مي تواند نفس خود را اصلاح كند . به اندك راضي است و اين كار باعث مي شود كه بين مردم عزت نفس پيدا مي كند و از اضطراب و دلهره در امان است .

2)     آثار اجتماعي : اگر در جامعه اي قناعت رواج پيدا كند براي هميشه حق محرومان ضعيف هيچ وقت پايمال نمي شود ، در سايه چنين فرهنگي جامعه اي ايمن ، معتدل و مومن خواهيم داشت ، همه به حق خودشان راضي خواهند بود ، هدف از زندگي اجتماعي رعايت حقوق ديگران و عمل كردن به وظايف اجتماعي است .

توصيه مرحوم مدرس (ره) به دخترش :

شهيد سيد حسن مدرس (ره) نابغه جهاد و افشاگري بر ضد ظلم و ستم و قهرمان شجاعت و شهادت ، در ماه مبارك رمضان در تبعيد گاه خود ، كاشمر، توسط مزدوران رضاخان مسموم و به شهادت رسيد ، گفتني ها و حكايات در رابطه با اين مرد بزرگ بسيار است، ازجمله اينكه در پشت صفحه اول قرآني كه از او به يادگار مانده و نوه اش نگهداري مي كند ، به خط خود خطاب به دخترش چنين نوشته : فاطمه بيگم تو را به سه مطلب توصيه مي كنم : 1) نماز و قرآن را بخوان 2) براي پدر و مادرت دعا كن 3) در زندگي قناعت داشته باش

به قول حافظ : حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوي   كاين خاك بهتر از عمل كيمياگري

انواع حيات از ديدگاه اسلام :

اسلام براي انسان ها چند نوع حيات را ترسيم كرده است : 1) حيات دنيا (( زهرة الحياة الدنيا))(1)2) حيات برزخي ((‌من ورائهم برزخ الي يوم يبعثون )) (2)  3) حيات معنوي و هدايت (( دعاكم لما يحييكم)) (3)  4) حيات اجتماعي (( ولكم في القصاص حياة )) (4)  5) حيات طيبه (( فلنيينه حياة طيبة ))

بسياري از صفات انسان از قبيل صبر ، رضا ، تسليم ، زهد ، تقوا ، حلم و ايثار و قناعت در سايه برخورد با تنگدستي ها است ، ناگواري ها سبب مقاومت و رشد مي شود. تفاوت مردم در رزق يكي از حكمت هاي خداوند است تا مردم نسبت به همديگر بيگانه نباشند و به همديگر نيازمند باشند و همه بتوانند تشكيل زندگي بدهند و صفات ايثار و سخاوت بين همديگر رواج پيدا كند و اگر اينها از لحاظ زندگي يكسان باشند اين صفات فوق تحقق پيدا نمي كند .

گفته شده كه مگس حريص ترين حشره است كه براي معاش خود روي ترشي و شيريني و آلودگي و زخم مي نشيند اما عنكبوت در گوشه اي به خود مي تند و هميشه قناعت دارد جالب اينكه خداوند فعالترين و حريص ترين حيوان را طعمه گوشه گيرترين موجود قرار مي دهد . مگس با پاي خود به سراغ عنكبوت مي رود و عنكبوت با تارهاي خود مگس را شكار مي كند . محال است كسي كه قناعت داشته باشد و نگران روزي خداوند و نعمت هاي او باشد .

زندگي با قناعت :

شيخ مفيد از محدثين و عالم وارسته در خواب ديد كه حضرت فاطمه زهرا (س) در حالي كه دست امام حسن (ع) و امام حسين (ع) را در دست داشت ، پيش او آمد و رو به او عرضه داشت : يا شيخ ، به اين دو كودك فقه را تعليم بده . شيخ مفيد ره از خواب بيدار شد ، تعجب كرد از اين كه فاطمه زهرا (س) به همراه دو فرزندش بيايد و بگويد به آنها تعليم بده . روزي شيخ مفيد در جلسه درس نشسته بود ، ناگهان زني را ديد كه دست دو پسرش را در دست  داشت و در برابرش ايستاده بود . زن به شيخ مفيد ره گفت : ياشيخ به اين دو كودك سيدرضي و سيد مرتضي فقه را تعليم بده . شيخ مفيد (ره) كه تعبير خوابش را دريافته بود ، آن دو كودك را به بهترين وجه پرورش داد تا جايي كه هر دو از مفاخر جهان اسلام و تشيع گرديدند .

روزي شيخ مفيد (ره) مقداري سهم امام به اين دو كودك داد كه به مادرش بدهند ، مادر آنها پول را قبول نكرد و گفت : سلام مرا به شيخ مفيد (ره) برسانيد و بگوييد پدرمان مغازه اي به ارث گذاشته است ، مادرمان مال الاجاره اين مغازه را مي گيرد و خرج مي كند لذا احتياج زيادي نداريم و با قناعت زندگي مي كنيم .

رسول اكرم (ص) فرمود :

                                                             (( كن قنعا تكن اشكرالناس ))

( قانع باش تا شاكرترين مردم باشي )




تاریخ: سه شنبه 21 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

شكرگزاري

شكر در لغت به معناي تصور نعمت در ذهن و اظهار آن در گفتار و كردار است . شكرگزاري با قلب ، زبان و عمل در روايات نيز به همين معني آمده است . امام صادق (ع) مي فرمايد : هركس نعمت خدا داده را با دل بشناسد شكرش را ادا كرده است و نيز فرمود : شكر نعمت ، دوري از كارهاي حرام است و شكر كامل ، گفتن :(( الحمدلله رب العالمين ))  است .

مراتب شكر

سه مرحله دارد : قلب ، زبان ، عمل .

الف )شكر قلبي :  قلب ((‌سپاسگزار )) همواره ياد نعمت و بخشش (( نعمت گستر)) و بزرگداشت وتعليم اوست و در برابر بزرگي و توجه او اظهار كوچكي و نياز مي كند و با تفكر به كارهاي بزرگ و مخلوقات خداوند ، خيررساني به بندگانش و خضوع و خشوع خود مي افزايد .

ب) شكر زباني :  آن است كه شكرگزار به تمجيد و ثناگويي و تسبيح نعمت دهنده مي پردازد و در حد توان خود به زبان مي ستايد . 

ج) شكر عملي :   سپاسگزاري در برابر نعمت گستر است كه نعمت گيرنده بايد تلاش كند نعمتهاي خداوند را در راه نافرماني او به كار نگيرد بلكه براي اطاعت و عبادت از وي كمك بگيرد .

تشويق به شكر گزاري :  در آيات قرآن و روايات به شكرگزاري و تشويق فراوان سفارش شده است ، در قرآن كريم آمده  (( يا ايها الذين امنوا كلوا من طيبات ما رزقناكم و اشكروا الله ان كنتم اياه تعبدون ).( اي كساني كه ايمان آورده ايد از آن پاكيزه هايي كه روزي شما كرده ايم بخوريد و اگر خدا را مي پرستيد سپاسش را بجاي آوريد و در جاي ديگر فرمود : (( و من يرد ثواب الاخره نو ته منها و سنجزي الشاكرين )) . ( هركس خواهان پاداش آن جهان باشد به او مي دهيم و شاكران را پاداش خواهيم داد .

امام صادق (ع) فرمود : درتورات نوشته است ، كسي كه به تو نعمت داد سپاسگزار و هركس از تو سپاسگزاري كرد نعمت بده زيرا با سپاسگزاري نعمتها نابود نگردد و با نا سپاسي پايدار نماند ، سپاسگزاري مايه افزايش نعمت و ايمني از دگرگوني است .

الگوهاي شاكران :

1)     حضرت نوح (ع) :  خداوند در قرآن حضرت نوح (ع) را با صفت (( شكور )) يعني بسيار سپاسگزار ستوده و فرمود : (( انه كان عبدا شكورا )). ( به حق نوح بنده اي بسيار سپاسگزار بود )

2) حضرت ابراهيم (ع) :حضرت ابراهيم (ع)در ميدان مبارزه با شرك و كفر يك تنه در برابر همه بت پرستان ايستاد ، نظام توحيدي را بنا نهادو از آتش نمروديان ذره اي نهراسيد و در راه دين خداوند شكنجه هم ديده است ، به راستي وي نمونه و الگوي شاكران است و در قرآن آمده : (( ان ابراهيم كان امه قانتا لله حنيفا و لم يك من المشركين * شاكرا لا نعمه اجتباه و هذاه الصراط المستقيم )) 

همانا ابراهيم (ع) چون امتي پاك به فرمان خدا بر پاي ايستاد و از مشركان نبود ، سپاسگزار نعمتهاي خدا بود ، خداوند او را برگزيد و به راه درست هدايتش كرد .

3)حضرت محمد (ص) :رسول خدا (ص) در همه فضايل انساني از ديگران برتر و در مقام شكرگزاري نيز بنده اي بسيار سپاسگزار بود امام باقر (ع) فرمود : روزي يكي از همسران رسول خدا به آن حضرت عرض كرد خداوند گذشته و آينده تو را مشمول رحمت خويش قرار داده است ، چرا اينقدر خود را در زحمت عبادت مي افكني ؟ حضرت پاسخ داد : آيا بنده اي بسيار شكر كننده نباشم ؟

اهل بيت (ع) هم مثل رسول خدا (ص) با همه وجود خودشان سپاسگزار نعمتهاي خداوند بودند به گونه اي كه خداوند سپاس آنها را پذيرفت : (( وكان سعيكم مشكورا ))

شكر نعمت و افزوني نعمت :

روزي عيسي (ع) در سير و سياحت خود مردي نابينا را ديد كه علاوه بر كوري ، به بيماري جذام نيز مبتلا بود و بدنش از دو طرف فلج است و زمين گير مي باشد و در عين حال مكرر مي گويد (( خدا را  شكر كه مرا از بسياري بيماري ها حفظ نمود عيسي (ع) به او گفت : ( تو به هر بلايي مبتلا شده اي پس به كدام بلا گرفتار نيستي كه خيال شكر مي كني ؟ )) نابينا گفت : من از آن كسي كه مانند من معرفت به خدا ندارد بهترم ، از اين رو شاكر هستم .حضرت عيسي (ع) گفت : راست گفتي، دست خود را به من بده او دستش را به عيسي (ع) داد ناگهان به اعجاز  عيسي (ع) او از همه بيماري ها آزاد شد و زيباترين شكل را پيدا كرد و از آن پس رفيق عيسي (ع) بود .

نمونه هاي شكر:

1)    نماز :بهترين نمونه شكر عملي نماز است خداوند در قرآن به رسول خدا (ص) فرمود : به شكرانه اينكه ما به تو كوثر و خير كثير داده ايم ، نماز برپا كن . ( انا عطيناك الكوثر فصل لربك وانحر)

2)    روزه :پيامبران الهي به شكرانه نعمت هاي خداوند روزه مي گرفتن .

3)     خدمت به مردم :در قرآن آمده : (( ولا ياب  كاتب  ان  يكتب كما علمه الله )) اگر بي سواد از با سوادي درخواست نوشتن كرد سر باز زند و به شكرانه سواد نامه او را بنويسد .

4)     قناعت :رسول خدا فرمود : ( قانع باش تا شاكرترين مردم باشي ).

5)     يتيم نوازي :خداوند در قرآن به پيامبر اكرم ( ص ) فرمود : (( فا اليتيم فلا تنهر ))  به شكرانه آنكه يتيم بودي و ما به تو ماوا داديم .

6)     كمك به محرومان : خداوند در قرآن به پيامبر اكرم (ص) فرمود : (( و اما السائل فلا تنهر )) به شكرانه اينكه نيازمند بودي و ما تو را غني كرديم فقيري را كه به سراغت آمده از خود دور نكن .

7)    تشكر از مردم : خداوند در قرآن به پيامبر اكرم (ص) فرمود :(و صل عليهم ان صلاتك سكن لهم) براي تشكر و تشويق زكات دهندگان برآنان درود بفرست زيرا درود تو ، آرام بخش آنان است.

سعدي مي گويد :   از دست و زبان كه برآيد        كز عهده شكرش به درآيد

برخي از ناهنجاري هاي كفران نعمت :

1)   ناسپاسي :انسان ناسپاس بي كفايتي خودش را اپبات مي كند ، چرا كه عقل و وجدان انسان مي گويد كه نعمت پذير بايد سپاسگزار باشد .

2)   زوال نعمت :كفران نعمت ، سبب بي ثباتيو ناپايدارينعمت ها مي گردد و خير و بركت را از بين ميبرد همان گونه كه سپاسگزاريسبب بقا و افزودننعمت مي شود .

3)  كم شدن احسان و نيكي :اثر ديگر كفران نعمت ، رخت بستن خير و احسان از جامعه است که صاحبان

نعمت را دلسرد مي كند و از كمك به ديگران دست مي كشند .

4)  عقوبت سريع :اثر ناهنجار ديگر كفران نعمت ، تسريع در عذاب و بلاء الهي بر بندگان ناشكر است . رسول خدا فرمود : (( اسرع الذنوب عقوبه كفران النعمه )) (سريع ترين گناهان در عقوبت ، كفران نعمت است)

فوايد شكر گزاري :

1)     شكر نعمت ها مانع عذاب الهي مي شود;در قرآن : (( ما يفعل الله به عذابكم ان شكرتم وامنتم ... )) . (خدا چه نيازي به مجازات شما دارد اگر شكر گزاري كنيد و ايمان آوريد؟

2)      شكر باعث افزايش نعمت ها مي شود ;در قرآن : (( لئن شكرتم لازيدنكم ...))

( اگر شكر گزاري كنيد بر نعمت هاي شما خواهيم افزود )

3)     شكر لازمه عبادت خدا ;در قرآن : ((  كلوا من طيبات ما رزقنكم و اشكرو الله .... ))

4)     شكر خداوند ذكر است ;در قرآن : (( فاذكروني اذ كركم واشكرو الي ... ))

( پس به ياد من باشيد تا به ياد شما باشم و شكر مرا گوييد )




تاریخ: سه شنبه 21 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

نعمت

اهميت توجه به نعمتها

در حقيقت انگيزه توجه به نعمتهاي خداوند بخاطر پنج هدف است كه عبارتند از : 1) شكرگزاري 2)هدايت 3) تفكر 4) تسليم در برابر دعوت حق 5) تذكر و يادآوري . بدون شك همه اين موارد با هم پيوند دارند انسان ابتدا تفكر و انديشه ميكند هر وقت فراموش كرد يادآوري مي نمايد . بدنبال آن حس شكرگزاري در مقابل بخشنده نعمتها در او پيدا مي شود ، سپس راه هدايت براي وي نمايان مي گردد و سرانجام در برابر فرمانش تسليم مي گردد و به اين ترتيب هدف هاي پنج گانه فوق حلقه هاي تكامل زنجيره اي انسانند كه بدون شك اگر اين مسير بطور صحيح پيموده شود نتايج پر باري دارد .

برشمردن اين نعمتها گاهي به صورت جمعي و گاهي به صورت انفرادي مي باشد ، اگرچه خداوند در بابر نعمت هايي كه به ما مي بخشد نياز به شكرگزاري ندارد و اگر دستور به شكرگزاري داده بخاطر بعد تربيتي انسان است .

شكرنعمت هاي خداوند سه مرحله دارد : 1) بفهميم كه بخشنده نعمت كيست ؟   2 ) زبان است كه از طريق گفتار مي توان نعمت هاي خداوند را يادآور شد . 3 ) در مقام عمل است يعني هر نعمتي براي چه هدفي خلق شده است و خداوند به چه دليل آن نعمتها را خلق كرده است .

در اكثر قريب به اتفاق قرآن و به ويژه سوره الرحمن تذكر و يادآوري به نعمت هاي خداوند آمده است به همين جهت از يك طرف با لفظ (( الرحمن )) شروع مي شود كه رحمت است و از طرف ديگر مكرر مانند يك ترجيع بند 31 بار آيه (( فباي الاء ربكما تكذبان )) ذكر شده است كه مخاطب آن جن وانس است ، پس به كداميك از نعمتهاي خداوند تكذيب مي كنيد ؟ يعني كداميك از نعمتهاي خداوند را مي توانيد انكار كنيد ؟ در واقع نعمت هاي خداوند را چه ذهنا و چه فكرا و چه عملا هيچ وقت انكار نكنيد و هميشه به نعمت هاي خداوند توجه كنيد .

برشمردن نعمت هاي خداوند در آيات الهي هم مكرر ياد وتذكر داده شده است ، بخاطر منت گذاري و كسب وجهه و مانند اينها نيست كه خداوند برتر و بالاتر از همه است بلكه به سبب طريق روشن و هدايت در مسير برنامه هاي سازنده تربيت است . برنامه هايي كه انسان را به مرحله تكامل چه از نظر معنوي و چه از نظر مادي برساند . در قرآن در آخر برخي آيات اين جمله آمده است : ((لعلكم تشكرون ، لعلكم تهتدون ، لعلكم يتفكرون ،لعلكم تسلمون ، لعلكم تذكرون ))                  راستي چرا خداوند به ما چشم داده است ؟ چرا نعمت شنوايي و گويايي بخشيده است ؟ چرا به ما دست و پا داده است ؟ و چرا ...  . آيا جزاين بوده كه عظمت خداوند را در جهان ببينيم و راه زندگي را بشناسيم و با اين نعمتها در مسير تكامل قرار بگيريم ، حق را درك كنيم و از آن دفاع كنيم ؟

اگر اين نعمتهاي خداوند را در مسير واقعي خودش مصرف كنيم در واقع اين همان شكر عملي است .

سرانجام كفران نعمت ها :

خداوند در سوره ابراهيم آيات 28 تا 30 مي فرمايد :

(( الم تر الي الذين بدلوا نعمت الله كفرا و احلوا قومهم دار البوار * جهنم يصلو نها و بئس القرار * و جعلوالله اندادا ليضلوا عن سبيله في تمتعوا فان مصير كم الي النار .))

( آيا نديدي كساني را كه نعمت خدارا به كفران تبديل كردند و جمعيت خود را به نيستي و نابودي كشاندند ، دارالبوار همان جهنم است كه آنها در آتش آن وارد مي شوند و بد قرار گاهي است و...)

تعصب كوركورانه و نپذيرفتن وجود پيامبر (ص) و هدايتگري صالحان و دوري از آنها باعث كفر آنها شده است . در عصر كنوني ما با پيشرفت علم و صنعت ، نعمتهاي خداوند به دست بشر مهار شده است و در مسير منافع بشر قرار گرفته است . اكتشافات علمي و اختراعات صنعتي چهره جهان را دگرگون كرده است و بارهاي سنگين از روي دوش انسانها برداشته است و بر دوش چرخ هاي كارخانه هاقرار گرفته است ، بخاطر تغيير اين نعمتهاي بزرگ مادي و معنوي به كفران نعمت و اسراف هاي بي مورد، برخي افراد جامعه را به انسانهاي طغيانگر ظالم تبديل كرده است .

علت ناسپاسي انسان ها :

1)     ناديده گرفتن نعمت هاي الهي 2) اسراف در زندگي تجملي 3) قناعت نداشتن در زندگي در بعد مادي 4) آرزوهاي طولاني و بي هدف 5) نداشتن الگوي خوب در زندگي 6) توجه و غرق شدن در هواي نفساني و تمايلات شهواني 7) داشتن دوستان ناباب و غير صالح 8) دوري از معنويت   9) بي توجهي به سفارش انبياء و ائمه (ع) 10) نااميدي از رحمت وعنايت خداوند در زندگي و كار روزمره 11) دوري از آموزه هاي ديني و اسلامي 12) غرور و خود ستائي انسان ها در نعمت

حضرت علي (ع) در حديثي شريف فرمودند : براي نعمت ها ، پيش از آن كه از شما جدا شوند ، همدمي نيكو باشيد زيرا نعمت ها مي روند و به نحوه رفتاري كه همدمش با آن كرده است گواهي مي دهند .

وظيفه مومن در برابر نعمت ها :

1)  شناخت نعمت هاي خداوند و آنها را مالك حقيقي نداند . 2) در باربر نعمت هاي خداوند بذل نعمت داشته باشد . 3) خودش سبب زوال نعمت الهي نشود . 4) استفاده صحيح از نعمت ها و آنها را در راه معصيت هزينه نكردن . 5) شكر نعمت ها سبب ازديادي آنها مي شود .

نمونه اي از نعمت هاي خداوند در قرآن كريم :

1) آسمان (( خلق السماوات ))  2) زمين (( والارض ))  3) چهارپايان (( والانعام ))  4) پوشش (( لكم فيهادف )) 5) گوشت (( منها تاكلون )) 6) جمال وزيبايي (( فيها جمال ))  7) هدايت  (( قصدالسبيل ))  8)  آب (( منه شراب ))9 ) مراتع (( فيه تسيمون ))   10)  ميوه ها (( ومن كل الثمرات )11) شب و روز (( و سخر لكم الليل و النهار )) 12) خورشيد و ماه ((والشمس والقمر ))  13) دريا و جواهرات دريايي (( سخر البحر ))  14) راه ها (( وسبلا ))  15) شير خالص (( كبنا خالصا ))   16) همسر (( من انفسكم ))  17) فرزندان و نوه ها  (( من ازواجكم ))  18) كوه ها (( من الجبال اكنانا ))

همنشين حضرت داود (ع) در بهشت :

 روزي حضرت داود (ع) در مناجاتش از خداوند خواست همنشين او را در بهشت به وي معرفي كند . از جانب خداوند ندا رسيد كه : (( فردا از دروازه شهر بيرون برو اولين كسي كه با او برخورد نمايي همنشين تو در بهشت مي باشد . روز بعد ، حضرت داود (ع) به اتفاق پسرش سليمان از شهر خارج شدند و پيرمردي را ديدند كه پشته هيزمي از كوه پايين آورد تا بفروشد . پير مرد كه متي نام داشت كنار دروازه شهر فرياد زد : كيست كه هيزم بخواهد ؟ يك نفر پيدا شد و هيزمش را خريد. حضرت داود (ع) پيش او رفت و سلام كرد و گفت : آيا ممكن است امروز مارا مهمان كني ؟  پيرمرد گفت مهمان حبيب خداست بفرماييد . پيرمرد با پولي كه از فروش هيزم به دست آورده بود مقداري گندم خريد وقتي آنها به خانه رسيدند، پيرمرد گندم را آرد كرد و سه عدد نان پخت و نان ها را جلوي مهمان هايش گذاشت . وقتي شروع به خوردن كردند ، پيرمرد هر لقمه اي كه به دهان مي برد ابتدا بسم الله الرحمن الرحيم و در آخر الحمدلله مي گفت و بعد از غذا دست به طرف آسمان بلند كرد و گفت : هيزمي را كه فروختم ، درختش را تو كاشتي و بزرگ كردي ، تو آن درخت را خشك كردي ، نيرو كندن هيزم را تو به من دادي ، مشتري را تو فرستادي كه هيزم ها را بخرد و گندمي را كه خورديم ، بذرش را تو كاشتي ، وسايل آرد كردن و نان پختن را نيز تو به من دادي ، در برابر اين نعمت ها من چه كرده ام ؟ پيرمرد اين حرف ها را مي زد و گريه مي كرد . داود (ع) نگاه معني داري به پسرش كرد ، يعني همين است علت اين كه او با پيامبران محشور مي شود .

انسان در برخورد با نعمت ها چهار حالت دارد :

1)      حسادت     2 ) بخل     3) ايثار     4) غبطه

انسان پيش خود مي گويد : حال كه ما فلان نعمت را نداريم ، پس ديگران هم نداشته باشند در نتيجه حسادت مي كند ، گاهي مي گويد ما برخوردار از اين نعمت باشيم اما ديگران نبايد برخوردار باشند در نتيجه بخل پيدا مي كند ، گاهي مي گويد ديگران از نعمت برخوردار باشند اگرچه به قيمتي كه ما محروم باشيم در نتيجه ايثار پيدا مي كند ، گاهي مي گويد ديگران از نعمت برخوردارند اي كاش ماهم بهره مند مي شديم در نتيجه غبطه پيدا مي كند .

نمونه اي از كفران نعمت :

رسول اكرم (ص) فرمود : در روزگار گذشته قوم دانيال نبي بر اثر كفران نعمت دچار قحطي شدند و كارشان به آدم خواري كشيد ، زن بچه داري به زن ديگري كه او نيز فرزند داشت پيشنهاد كرد كه فلاني بيا امروز من بچه خود را مي كشم و هردو نفر گوشتش را مي خوريم و روز بعد تو بچه ات را بياور و بكش تا هر دو او را بخوريم ، هر دو قبول كردند . زن اول كه خودش پيشنهاد دهنده بود از فرزندش دل كند و هردو نفر طفلش را قطعه قطعه كردند و خوردند ، نوبت بعد كه گرسنه شدند زن اولي به دومي گفت فرزندت را بياور و بكش ، زن دوم نپذيرفت و ازكشتن فرزند خود امتناع كرد و كارها آنها به دعوا كشيد و براي حكميت به دانيال نبي (ع) مراجعه كردند . دانيال نبي از شنيدن اين خبر خيلي سخت ناراحت شد و گفت: كار گرسنگي به اينجا كشيده است ؟ گفتند : بلي از اين هم سخت تر شده است . دانيال دست به دعا برداشت و از پيشگاه الهي درخواست تفضل و رحمت كرد و خداوند قحطي را برطرف كرد .




تاریخ: سه شنبه 21 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

 رزق و روزي

وا‍ژه هاي كليدي :رزق ، انواع رزق ، رزق كريم ، انفاق رزق ، طيبات رزق ، رزق بي حساب ، رزاقيت خداوند ، طلب رزق ، تقدير معيشت

معناي رزق :گاهي بر عطاي جاري در دنيا يا آخرت گفته مي شود و گاهي به بهره و نصب و گاهي آنچه به شكم جاندار مي رسد و با آن تغذيه مي كند اطلاق مي شود . رزاق به خالق رزق و عطا كننده رزق و آن كسي كه سبب رزق مي شود هم گفته مي شود بنابراين رزاق در حقيقت خداوند تبارك و تعالي است و به انساني كه در وصول رزق سبب مي شود هم گفته مي شود ، ولي رزاق به جز خداوند به كسي ديگر گفته نمي شود ، رزق در تعبيري به معناي روزي و هرچيزي كه از آن نفع بردارند ودر تعبير ديگر به آميزه اي از عطا و بخشش نيز گفته مي شود .

رزاق :در قرآن كريم :   ((  ان الله هوالرزاق ذوالقوه المتين )) همانا خداوند بسيار روزي دهنده و صاحب نيروي استوار است .

آنچه از اين آيه حاصل مي شود اينكه رزق در حقيقت جز به خداوند نسبت داده نمي شود ، زيرا مقام ، مقام حصر است منحصر كردن رزاقيت در خداوند و نيز آيه ديگر :(( وارزقوهم فيها واكسوهم )) از مال سفيهان به اندازه نيازشان به آنها روزي و پوشاك بدهيد . پس تنها خدا رزاق است .

انواع رزق :

رزق بر حسب اعتبارات به انواع مختلف تقسيم مي شود :

الف ) رزق حلال و رزق حرام :

رزق حلال : به رزقي گفته مي شود كه از طريق مشروع (( طبق نظر دين )) به دست آمده باشد .

رزق حرام : به رزقي گفته مي شود كه از طريق نامشروع برخلاف نظر دين به دست آمده باشد .

رسول اكرم ( ص ) فرمود : (( العباده سبعون جزء و افضلها جزء طلب الحلال )) ( 1)عبادت هفتاد بخش است و بهترين بخش آن طلب رزق حلال است همچنين آن حضرت فرمود :(( من اكل من كديده حلالا فتحله ابواب الجنه يدخل من ايهاشاء ))هركس از دسترنج خود به طور حلال روزي بخورد خداوند درهاي بهشت را به روي او مي گشايد كه از هردري مي خواهد وارد شود و در جاي ديگر فرمود : (( طلب الحلال فريضه علي كل مسلم و مسلمه ))طلب روزي حلال بر هر مرد و زن مسلماني واجب است .رسول اكرم ( ص ) درباره رزق حرام فرمود : (( من اكتسب مالا من غير حله كان زاده الي النار ))(2)هركس مالي را از غير حلال به دست آورد ، همان توشه او به سوي آتش دوزخ است .

سوال :  اگر روزي دهنده هر بنده اي خداوند است و آن بنده اگر از راه حرام كسب معاش كند آن فرد گناهكار است و بازهم خداوند روزي وي را عطا مي كند ؟پاسخ : رازقيت عامي كه خداوند در قرآن (( وما من دابه في الارض الاعلي الله رزقها )) بيان فرموده برحسب تكوين است نه تشريع . همه موجودات عالم كه خلق شده اند خداوند راه استفاده از آنها را به آدم ياد داده است ، پس خداوند رازق و رزاق همه چيز و همه است چه كافر و چه مومن و ...  .اما از لحاظ تشريع خداوند مقرر نموده كه اين نعمتهاي الهي را از راه مشروع بدست آورند در اين صورت رزق به صنف حلال متصف مي شود

ب ) رزق  طالب و رزق مطلوب :ا

مام علي (ع) در وصيت نامه خود به فرزندش امام مجتبي ( ع ) مي فرمايد : (( واعلم يا بني ان الرزق رزقان رزق تطلبه و رزق يطلبك فان لم تاتهاتاك )) اي فرزند من روزي بر دوقسم است ، يكي آن كه تو در پي آني و ديگري آنكه او به دنبال تو مي گردد كه اگر تو به سوي او نروي او به سوي تو مي آيد .

ج ) رزق تكويني و رزق تشريعي :

خداوند در عالم وجود هر موجودي را كه آفريده و نياز به تامينزندگي دارد اسباب طبيعي بدست آوردن امكانات زندگي را براي همگان فراهم كرده است و اين رزاقيت عام خداوند است كه همه موجودات از آن بهره مي گيرند و اين كرم خداوند است ، ولي خداوند براي بشر در رابطه با چگونگي بدست آوردند اين روزي مقررات و احكامي قرار داده است كه اگر از راه خودش و آن مقرر ات بدست بياورند آن رزق حلال است و اگر اينگونه نباشد حرام است .

د ) رزق كريم :

در مواردي از قرآن كريم از بعضي از روزيها به (( رزق كريم )) ياد شده است علامه طباطبائي ( ره ) مي نويسد : خداوند از روزي كريم،بهشت و نعمت هاي بهشت را در مواردي از كلام خود اراده كرده است . مانند : آيه كريمه ((‌فالذين امنوا و عملو الصالحات لهم مغفره و رزق كريم . رزق كريم آن روزي است كه همراه با كرامت باشد و روزي بهشتيان است چون بهشت پاداش اهل تقوا است و خداوند بيشتر كرامت را به اهل تقوا داده است و مقابل رزق كريم براي بهشتيان رزق دوزخيان است كه اهل جهنم اند . خداوند مي فرمايد : (( ان شجره الزقوم طعام الاثيم .. )). ( درخت زقوم خوراك دوزخيان است .)

ه ) روزي گشاده و روزي تنگ :

در قرآن كريم آمده : (( الله يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر )) خداوند روزي هركس را كه بخواهد گشاده مي كند و روزي هركس را بخواهد تنگ مي گرداند . فراخي و تنگي روزي به دست خداست و قرآن آن را به يك امر قطعي و مشهود براي انسان ياد مي كند البته همه اين كسب روزي بستگي به تلاش افراد دارد ، در كتب حديث و روايات فراواني درباره اعمالي كه روزي را وسعت مي بخشد ويا اعمالي كه موجب فقر و تنگي روزي مي شود آمده است ، در كتاب سفينه البحار حدود 40 عمل را ياد آور مي كند كه در وسعت روزي موثر است از جمله آنها : صله رحم ، حسن رفتار با همسايه

  تعقيب نماز صبح و عصر ، صبح زود براي طلب روزي رفتن ، همواره با طهارت بودن ، نماز جماعت ،ترك حرص ، شكر نعمت ، اجتناب از قسم ، دروغ ، شستن دست قبل از غذا خوردن ، هر روز 30 مرتبه گفتن سبحان الله ، استغفار و نماز شب و ...

عواملي كه موجب فقر و تنگي روزي مي شود : قسم دروغ ، زنا ، عادت به دروغ ، استماع قناء ، اندازه گيري نكردن درمعيشت ، ترك صله رحم ، خواب بين نماز مغرب و عشاء و پيش از طلوع خورشيد ، ظروف ناشسته در شب گذاردن ، كوتاهي در نماز اول وقت .امام علي (ع) در وصيت نامه خود به فرزندش امام حسن مجتبي (ع) مي فرمايد :

((ثم جعل في يديك مفاتيح خزائنه بما اذن لك فيه من مسالته فهتي شئت استفتحتبا لدعاء ابواب نعمه)( آنگاه خداوند كليدهاي خزينه هاي خود را در دو دست تو قرار داد بدينگونه به تو اجازه داد كه از او مسالت نمايي ، پس هرزمان بخواهي مي تواني به وسيله دعا درخواست كني كه درهاي نعمت را به روي تو بگشايد . )

و) رزق حَسَن :

در برخي از آيات قرآن رزق را به صفت حسن ستوده است مانند : گفتگوي شعيب پيامبر باقوم خود : (( ياقوم ارايتم ان كنت علي بينه من ربي و رزقا حسنا )) اي قوم من خبر دهيد اگر من بر دليل آشكار از جانب خداوند باشم و روزي نيكويي به من داده باشد و تفسير الميزان در ذيل آيه شريفه آمده كه مراد از رزق  حسن ، وحي نبوت  است كه مشتمل بر اصول معارف و شرايع است . )

از مجموع آيات و روايات بدست مي آيد كه رزق حسن ، رزقي است كه ازآلودگي منزه و يا از معنويت والايي برخوردار باشد . امام موسي كاظم (ع) فرمود) من در برخي از زمين هاي كشاورزي ام كار ميكنم تا آن كه عرق از بدنمسرازير مي شود در حالي كه هستند كساني كه به جاي من كار كنند و مرا از كار كردن بي نياز كنند ولي من كار مي كنم تا خداوند ببيند كه من در جست و جوي روزي حلالم  )

مكاشفه علامه طباطبايي (ره) :

مفسر بزرگ قرآن علامه طباطبايي (ره) مي فرمايد : (( در سالهايي كه در حوزه نجف بودم و به تحصيل علم مشغول بودم مرتب از جانب وصي مرحوم پدرم هزينه تحصيل من به نجف مي رسيد . يك وقتي كه در يك مساله علمي دقيق مشغول فكر بودم ناگهان توجه به پول و وضع روابط ايران و عراق رشته طلب را از دستم گرفت و به خود مشغول كرد . چند دقيقه اي بيشتر طول نكشيد كه شنيدم درب منزل را مي كوبند ، مردي را ديدم بلند بالا با محاسني حنايي و لباسي كه شباهت به لباس روحاني عصير حاضر نداشت و قيافه اي جذاب داشت به من گفت : من شاه حسين ولي هستم خداوند مي فرمايد : در اين مدت هجده سال كه گذشته است آيا تا به حال تورا گرسنه گذاشته ام كه درس و مطالعه ات را رها كرده اي و به فكر روزي ات افتاده اي؟ خداحافظي كرد و رفت .

از نجف به تبريز برگشتم و بر حسب عادت نجف بين الطلوعين قدم ميزدم . روزي از قبرستان كهنه تبريز مي گذشتم به قبري برخوردم كه از ظاهرش پيدا بود قبر يكي از بزرگان است وقتي سنگ قبر را خواندم ديدم قبر مردي دانشمند بنام (( شاه حسين ولي )) است و حدود 300 سال پيش از آمدن به درخانه من از دنيا رفته است .

    و به قول سعدي :

مخور گول ابليس تا جان دهد       هرآنكس كه دندان دهد نان دهد

         تواناست آخر ،خداوند روز        كه روزي رساند تو چندان مسوز




تاریخ: سه شنبه 21 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

 خاتمیت پیامبر (ص)

معنای خاتمیت پیامبر (ص) چیست؟

در قرآن آمده: ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شی ء علیما.  

محمد (ص) پدر هیچ یک از مردان شما نیست لکن فرستاده خدا و خاتم پیامبران است و خداوند بر هر چیزی داناست. اصل معنی در لغت خاتم عاقبت هر چیز و وسیله اتمام است ولی گاه خاتم به معنی انگشتری گفته شده است و در این آیه شریفه با استفاده از قرائن کثیره کتاب و سنت و اجماع مسلمین مراد و منظور خداوند از لفظ خاتم النبیین اتمام نبوت و انبیاء به وجود حضرت محمد (ص) می باشد.

رسالت پیامبر اسلام:

1- اثبات رسالت     2- معجزات پیامبر اسلام     3- نوید پیامبران پیشین

برخی از گروههای انحرافی و فرقه های ضاله و ساختگی دشمنان اسلام از جمله بهاییان ادعا می کنند که کلمه خاتم در این آیه به معنای تمام کننده و ختم کننده انبیا نیست بلکه به معنای نگین انگشتری است یعنی پیامبر (ص) در دین انبیاء مثل نگین انگشتری بوده است البته این ادعا هیچ گونه پشتوانه عقلی و نقلی ندارد بلکه هدف اینها مشروعیت بخشیدن به فرقه ضاله خودشان بوده است.

چه دلایل قرآنی بر خاتمیت پیامبر اکرم (ص) وجود دارد؟

1- ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین ...                                                      

  محمد (ص) پدر هیچ یک از مردان شما نیست لکن فرستاده خدا و خاتم پیامبران است و خداوند بر هر چیزی داناست.

2- تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا.

بزرگ است خدایی که فرقان (قرآن) را بر بنده خویش نازل کرد تا بیم رسان جهانیان باشد.

3- ان الذین کفروا بالذکر اما جاء کم و انه لکتاب عزیز

 کسانی را که موقع نزول قرآن به انکار آن برخاستند مجازات خواهیم کرد.

4- و اوحی الی هذا القرآن لا نذرکم به و من

بگو این قرآن به من وحی شده است تا شما و هر که را قرآن به او می رسد به وسیله این قرآن بیم و انذار کنیم.

5- و ما ارسلناک الا کافة للناس بشیرا و نذیرا و لکن اکثر الناس لا یعلمون.                                     

و ما تورا به عنوان بشارت دهنده و بیم رسان برای همه مردم فرستادیم ولی بیشتر مردم نادانند.

نتیجه آیات فوق:

1- آیه و لکن رسول الله و خاتم النبیین ا صراحت اعلام می کند که باب نبوت بسته شده است.

2- چهار آیه دیگر دلالت دارند که بعد از رسول خدا (ص) شریعت جدیدی و کتاب جدیدی نخواهد آمد.

اگر فرض کنیم خداوند پیغمبری بعد رسول خدا (ص) را مبعوث کند: 1- یا همان چیزهایی که بر پیغمبر اسلام نازل کرده است را باید تکرار کند که اینکار عبث و بیهوده و غیر ممکن است.      2- یا اینکه خدا باید چیزهایی را که به پیغمبر اکرم گفته نشده و ابلاغ نکرده باشد را به پیامبر بعد از رسول خدا وحی کند که در این صورت پیغمبر اسلام خاتم النبیین نیست و این در حالی است که خداوند آن حضرت را خاتم الانبیا گفته است پس نتیجه می گیریم خداوند به این آخرین پیغمبر همه قوانین و علوم و مقاصد خودش را از طریق وحی ابلاغ کرده است و ابلاغ دیگری نخواهد داشت و استناد آیه قرآن: تبیانا لکل شیء  . قرآن بیانگر همه چیز است و همه چیز در قرآن گفته شده است.

دلایل سه گانه بحث خاتمیت:

1- دلیل اول: ضروری بودن مسئله: وقتی مسلمانان اتفاق واحد از ابتدای صدر اسلام تا کنون به خاتمیت پیامبر (ص) اعتقاد داشته اند و از طریق دلیل و منطق کافی به آگاهی پذیرفته اند قدر مسلم اصل خاتمیت را هیچ شبهه ای ندارند.

2- دلیل دوم: در پنج آیه از آیات قرآن اشاره شده است ( احزاب/40 و فرقان/1 و فصلت/41 و انعام/19 و سباء/28) این آیات به روشنی خاتمیت رسول خدا (ص) را ثابت می کند که این خاتمیت از ضروریات دین است.

3- دلیل سوم: روایات:

روایتی که جابربن عبدالله انصاری نقل می کند که آن حضرت فرمود: مثل من در میان پیامبران همانند کسی است که خانه ای را بتا کرده و کامل و زیبا شده تنها محل یک خشت آن خالی است هر کسی در آن وارد شود و نگاه به آن کند می گوید چه زیباست ولی یک خشت آن خالی است من همان خشت آخرم و پیغمبران همگی به من ختم شده اند.

سوال: جامعه  بشری دائما در حال تغییر است با خاتمیت پیامبر (ص) قوانین ثابت اسلام چگونه به نیازهای جامعه اسلامی پاسخ داده می شود؟ پاسخ: اسلام دارای دو گونه قوانین است. 1-  یک قسم از قوانین ثابت و قابل تغییر نیست مثل اعتقاد به خداوند و یگانگی خداوند و اجرای حدود عدالت ، مبارزه با هر ظلم و اجحاف و ...   2- قسم دوم قوانین اسلام یک سلسله اصول کلی و جانبی است که با دگرگون شدن موضوعات آن شکل تازه ای به خود می گیرد مثل نگاه اسلام در موضوع دفاعی و نوع اسلحه جنگی ،استقلال و تمامیت ارضی،جلوگیری از نفوذ دشمنان،چگونگی احکام مسائل جدید و پیشرفت علم و صنعت.

 رسول خدا (ص) در پایان خطبه حجة الوداع که یک وصیت نامه جامع است مساله خاتمیت را صریحا عنوان نموده است و می فرماید: الا فلیبلغ شاهدکم غائبکم لا نبی بعدی و لا امة بعدکم. حاضرا به غائبان این سخن را بگویند که بعد از من پیامبری نیست.

منظور از رحمة للعالمین بودن پیامبر اکرم (ص):

در آیه 107 سوره انبیاء درباره پیامبر اکرم (ص) خداوند فرمود: و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین. ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم . عموم مردم دنیا از رحمت رسول خدا بهره مند هستند این رحمت مثل آن است که یک بیمارستانی مجهز و با همه امکانات برای درمان همه نوع بیماری تاسیس می شود و هیچ بیماری برای درمان خودش نگرانی نداشته باشد و آن حضرت طبیب دوار و سیار بود و درهای رحمت به روی همگان باز است ممکن است گروهی استفاده کنند و گروهی از روی لجاجت بی بهره باشند تعبیر به عالمیان یک تعبیر جهانی است و شامل تمام عصرها و زمانها می شود و این آیه اشاره به خاتمیت پیامبر (ص) است زیرا وجود آن حضرت برای همه انسانهای فعل و آینده تا پایان جهان است و حتی این رحمت شامل فرشتگان هم می شود.

علت ختم نبوت پیامبر اکرم (ص) چیست؟

1- دین یک حقیقت و یک راهی است که همه ادیان آسمانی در آن اشتراک دارند و اصول ادیان خلاصه می شود در ایمان به خدا،ایمان به معاد،ایمان به پیامبران،وظایف و تکالیف اخلاقی،عبادی و اجتماعی انسانها

2-گرچه همه ادیان در اصول اشتراک نظر دارند اما همه آنها یکسان و در یک سطح نیستند بلکه در نوع مراسم عبادی و اجرای قوانین الهی و مقررات اجتماعی اختلاف نظر دارند به مرور زمان و آمدن پیامبران این اختلافات دیدگاه کمتر می شود و قرآن کریم به خاتم رسل نازل شده است تا عالی ترین حقایق و مقررات و قوانین الهی به مردم ابلاغ شود و این قرآن قانونی جهانی برای همگان است و هرگز کهنه نمی شود.

3- پیامبر اکرم (ص) برای نگهداری و حفظ علوم نبوت و احکام اسلام تدبیر دیگری را نیز اتخاذ کرده است و آن نصب امام معصوم (ع) است البته به دستور خداوند امام معصوم مرجع پاسخگویی به همه نیازهای مسلمانان است.

4- اجازه اجتخاد و استنباط احکام از قرآن ، سنت و سیره معصومین با استفاده از عقل است فقهاء علاوه بر در اختیار داشتن قرآن با مراجعه به روایات معصومین با روش اجتهاد و بررسی آنها نیازهای مسلمانان را پاسخ می دهند.

5- مردم عصر پیامبر (ص) از لحاظ رشد عقلی به حدی رسیده بودند که علوم نبوت را کاملا ارج می نهادند و در حفظ آن کوشا بودند و در چنین زمانی قرآن نازل شد و احکام جامع ابلاغ شد و به وسیله امامت دین و رسالت و نبوت پیامبر (ص) به اتمام رسیده است و ائمه (ع) حافظان دین هستند و در چنین شرایطی است و نیازهای آنها کامل می شود و دیگر نیاز به پیامبران جدیدی نیست اما برای پیامبران قبل چنین امکانات ویژه ای فراهم نبوده است.

دین اسلام مسئولیت حفظ و نگهداری و تبلیغ دین را عهده سه گروه قرار داده است:

1- به عهده امام معصوم (ع) شیعه معتقد است که بعد از پیامبر اکرم (ص) مسئولیت و نگهداری دین بر عهده امام معصوم (ع) است و رسول خدا (ص) در حیاتش این انتصاب را انجام داده است.

2- فقها و علمای دین: علمای برجسته دینی وارثان پیامبرانند رسول خدا (ص) فرمود: علمای امت من مانند پیامبران بنی اسرائیل هستند. (1)

3- عقل انسان: یکی از اهداف بزرگ پیامبران تکمیل عقل ها بوده است پیامبر (ص) و ائمه (ع) موضوعات و مسائل عقلی را به مردم معرفی نموده و از آنان خواسته اند که در شناخت حقایق ، عقل خویش را به کار گیرند و از آن پیروی نمایند.

از آنچه گفته شد نتیجه می گیریم که با ارسال پیامبر اسلام نیازی به بعثت پیامبران جدید نیست و حضرت محمد (ص) آخرین پیامبر و ختم کننده همه انبیاء است.

       آنی که مسیحات ز بیماران است       صد یوسف مصر از خریداران است       

        در دست تو خاتمی که جبریل آورد     انگشتر زنهار گنه کاران است  




تاریخ: سه شنبه 21 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

فلسفه و حقیقت امامت

تعریف امامت:

واژه امامت در لغت به معنی رهبری و پیشوایی و امام به معنای مقتدا و پیشوا است. خواه انسان باشد یا چیز دیگر چنان که ابن فارسی گفته است: امام کسی است که در کارها به او اقتدا می شود و پیامبر (ص) ائمه امام رعیت و قرآن امام مسلمان است.

در تعاریف اسلامی غالبا امامت را ریاست و رهبری عمومی جامعه در زمینه امور دینی و دنیوی دانسته اند و در جای دیگر امامت جانشینی         پیامبر اکرم (ص) در برپا داشتن دین است به گونه ای که پیروی و اطاعت از او بر همه مسلمانان واجب است.

ابعاد گوناگون مسئله امامت:

1- بعد اعتقادی: حفظ و بقای دین به امامت وابسته است امامت یک مسئله اعتقادی است و حدوث دین وابسته به نبوت و ادامه آن وابسته به امامت می باشد یعنی همانگونه که اعتقاد به نبوت واجب است اعتقاد به امامت نیز واجب است.

2- بعد سیاسی: سیاست عبارت است از تدبیر امور جامعه از طریق تدوین قوانین و اجرای آن ، اصلاح زندگی مادی و معنوی بشر از طریق تعلیم معارف الهی و اجرای احکام الهی فلسفه اصلی امامت را تشکیل می دهد و در اجرای احکام دین امامت نقش محوری را دارد.

3- بعد تاریخی: مسئله امامت در امتداد نبوت و خاتمیت است و در مرحله آغازین اسلام ریشه و تاریخ گذشته دارد و تا پایان دنیوی وجود خواهد داشت.

فلسفه و ضرورت امامت چیست؟

1- تببین و تفسیر قرآن: دوری از تحریف در تفسیر قرآن، بیان علم و حقایق قرآن، تفسیر علوم قرآن بعد از رسول خدا (ص) به عهده امام معصوم (ع) است چنانکه در قرآن آمده: و ما یعلم تاویله الاّ الله و الراسخون فی العلم. و در روایات آمده که ائمه راسخان در علم می باشند.

2-قضاوت در اختلافات: اختلاف و نزاع در هر عصری ممکن است وجود داشته باشد یکی از وظایف مهم امام معصوم (ع) رفع این منازعات و اختلافات عمومی مردم است تا حقی از کسی از بین نرود.

3-ارشاد و هدایت انسانها: احکام دینی و مسائل اخلاقی و اجتماعی زمانی در جامعه دینی تحقق پیدا می کند که امام معصوم (ع) به قصد ارشاد و هدایت آنها در این زمینه گام بردارد و جامعه را اصلاح کند.

 4- اتمام حجت بر بندگان: یکی از وظایف معصوم (ع) اتمام حجت بر بندگان خداوند است تا زمینه بهانه تراشی افراد سست ایمان را بگیرد      و از طرفی هیچ چیزی پنهان نباشد و این اتمام حجت توسط معصوم (ع) باعث می شود که حجت ها و دلایل خداوند بر جامعه و آحاد مردم برای همیشه حفظ و باقی بماند و معصومین (ع) جانشینان خداوند بر روی زمین هستند.

5- برقراری عدل و امنیت: برقراری عدالت اجتماعی و ایجاد امنیت در جامعه از وظایف مهم معصوم (ع) است. سید مرتضی (ره) با استفاده از قاعده لطف خداوند در باب امامت می گوید: هر عاقلی که از شیوه زندگی اجتماعی و عادات مردم آگاه است می داند که هر گاه در میان مردم رهبری با تدبیر و قدرتمند وجود داشته باشد ظلم تباهی از بین رفته و یا دست کم مردم به رعایت عدل و انصاف نزدیکتر خواهند بود و اگر چنین رهبری نباشد عکس آن خواهد شد.

آیات امامت در قرآن:

1- ان الله یامرکم ان تودوا الامنت الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل

2- یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم

3- الیوم اکملت دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلم دینا

4- و الذین ینقضون عهد الله من بعد میثقه و یقطعون ما امر الله به ان یوصل و یفسدون فی الارض اولئک لهم اللعنة و لهم سوء الدار.

5- انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوة و یوتون الزکوة و هم راکعون.

برخی روایات درباره امامت:

1- امام صادق (ع): اگر بندگان پیشوای ستمگر را که از جانب خدا نیست به رهبری انتخاب می کردند، خداوند کارهای شایسته ای را که انجام می دهند نخواهد پذیرفت.

2- امام موسی کاظم (ع): امامت نور و روشنایی است همان که خداوند فرمود: به خدا و پیامبر او و نوری که فرو فرستادیم ایمان آورید در ادامه حضرت فرمود: نور همان امام است.

3- امام رضا (ع): امامت ریشه بالنده اسلام و شاخه برافراشته آن است  و در جای دیگر فرمود: امامت زمام دین است و شاخه بر افراشته آن است.

 4- امام صادق (ع): در روز قیامت از جانب خداوند ندا می آید که هر کسی در دنیا به امامی اقتدا کرده باید در پی او به همان جا رودکه او را می برند.

5- رسول خدا (ص): مثل خاندان من در میان شما به کشتی نوح شبیه اند که هرکه بر آن سوار شد نجات یافته و هرکه از آن بازماندغرق میشود.

ارزش اعتقاد به مقام امامت:

میسر بن عبد العزیز از شیعیان است میگوید: به حضور امام صادق (ع) رسیدم و عرض کردم: در همسایگی ما مردی زندگی می کند که من شب برای نماز بیدار نمی شوم مگر از صدای قرائت قرآن و راز و نیاز وی و شدیدا اهل ترک گناهان است، امام صادق (ع) فرمود: آیا اعتقاد به ولایت ما اهل بیت داری؟ گفتم تحقیق نکرده ام. سال بعد در موسم حج از احوال او پرسیدم متوجه شدم که اعتقادی به امامت ائمه اطهار (ع) ندارد و در حج به محضر امام صادق رسیدم و از احوال همسایه خود گفتم که اعتقادی به ولایت ندارد حضرت فرمود: ای میسر به خداوند سوگند اگر کسی عمر بسیار کند و بین رکن و مقام ابراهیم و قبر و منبر رسول خدا که اینقدر با شرافت است هزار سال به عبادت خدا سرگرم باشد و سپس او را مظلوم و بی گناه در بسترش مانند گوسفند سر ببرند و خدا را با آن حال ملاقات کند ولی دارای اعتقاد به ولایت ما نباشد کلان حقیقا علی الله یکبه علی منخریه فی نار جهنم  ، بر خداوند روا باشد که او را به رو در آتش دوزخ بیفکند.

نتیجه آیات و روایات در امامت:

1- امامت، فلسفه خلقت جهان است، یعنی بدون وجود امام آفرینش آسمانها و زمین و آدمیان لغو و بی حاصل خواهد بود.

2- امامت، واسطه رسیدن انسان و دیگر موجودات که شایستگی کمال و هدایت الهی را دارند مطلوب است یعنی امام واسطه رسیدن به مطلوب که همان معرفت الهی است می باشد.

یک دسته بندی دیگر ضرورت امام معصوم در زمین:

1- وجود امام و پیشوای الهی در هر زمان امری است ضروری و اجتناب نا پذیر.

2- رهبران معصوم، خلفای خداوند در زمین هستند.

3- حجت ها و رهبران الهی، کامل ترین انسانهای عصر خویش اند.

4- رهبران و حجت های خداوند فلسفه آفرینش انسان و جهان به شمار می آیند.

شبهه: مقام نبوت و امامت را چگونه از همدیگر جدا می کنیم؟

پاسخ: مقام نبوت مقام وحی است و ابلاغ احکام و شریعت الهی، پیامبر (ص) مامور ابلاغ شریعت الهی است اما مقام امامت کامل کننده ابلاغ نبوت بعد از نبی (ص) هستند و مقام امامت در واقع تببین و تفسیر کننده نبوت و وحی نبی (ص) هستند هم از طریق گفتار و هم از راه رفتار، با این وجود هیچگونه تداخلی در ماموریت همدیگر ندارند بلکه نتیجه کار نبوت و امامت کامل و پیاده کردن دین الهی در روی زمین هستند.

اخلاق نیک امام معصوم (ع):

روزی شخصی به امام سجاد (ع) نا سزا گفت غلامان تصمیم گرفتند جوابش را بدهند امام فرمود: رهایش کنید آنچه بر ما مخفی است بیشتر است از آنچه می گویند سپس به او فرمود: آیا نیازی داری؟ آن مرد شرمنده شد و اظهار پشیمانی کرد و لباس امام را گرفت و عذر خواهی کرد امام دستور داد به او هزار درهم بدهند، آن مرد برگشت در حالی که فریاد می زد و می گفت: گواهی می دهم که تو فرزند رسول خدا (ص) هستی.

هر چه می خواهید از من بپرسید:

اصبغ بن نباته می گوید: هنگامی که مردم با علی بن ابی طالب به جهت خلافت بیعت کردند حضرت به مسجد رفتند فرمودند: پیش از آنکه مرا از دست بدهید هر آنچه می خواهید از من بپرسید سوگند به خدا من به قرآن و تاویل و تفسیر آن از هرکسی مدعی دانستن آن علم باشد دانا ترم سوگند به کسی که دانه را شکافت و انسان را آفرید اگر از هر آیه قرآن سوال کنید شما را بر وقت نزول و نیز خصوصیات کسانی که آیه درباره آنان نازل شده است آگاه می سازم.

نکات مهم درباره امامت:

1- امامت عهد الهی است و همیشه باید این عهد بین خدا و مردم وجود داشته باشد.

2- امامت جزو رکن اصلی و ریشه اسلام است.

3- پذیرش امامت یک اصل عقلی است.

4- امامت در متن زندگی مردم جاری است نه در حاشیه زندگی مردم.

5- امامت باعث آرامش و سعادت جامعه می شود.

6- امامت تکمیل کننده مقام نبوت و رسیدن به کمال و هدایت الهی می شود.

7- عبادت بدون پذیرش ولایت ائمه و امامت آنها هیچ فایده و خاصیتی

              جافظ از دست مده دولت این کشتی نوح                           ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت 




تاریخ: دو شنبه 20 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

بسمه تعالی

ویژه گی های پیامبر اکرم (ص)

پیامبر اکرم (ص) در قرآن :  خداوند متعال در قرآن کریم پیامبر (ص) را با چهار صفت بسیار مهم به مردم معرفی می کند  . لقد جائکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمومنین روف رحیم.  توبه/128

1)مردمی است: چون از مردم است به همه دردها و مشکلات آنها شناخت دارد (من انفسکم)

2) دلسوز است: از هر گونه ناراحتی و رنج و زیان مردم سخت ناراحت می شود ((عزیز علیه)) راضی به رنج و مشکلات مردم نیست.

3)علاقه مند به مردم :  عشق و محبت بسیار به خیر و سعادت و پیشرفت و بزرگی و هدایت مردم  دارد ((حریص علیکم)) برای هدایت و پاکی مردم حریص است .

4) مهربان و رئوف: نسبت به مومنین مهربانی و رافت خاصی دارد.((روف رحیم))

این چهار ویژه گی پیامبر اکرم (ص) از زبان قرآن یعنی : مردمی ، دلسوز ، علاقه مند به مردم، مهربان و رئوف درس بزرگ اخلاقی برای همگان است .

ویژه گی های فردی پیامبر اکرم (ص):

1) تاریخ تولد و محل تولد: پیامبر اکرم (ص) در 17 ربیع الاول عام الفیل ازآمنه بنت وهب و عبداله در شهر مکه در کنار شعب ابوطالب  به دنیا آمد وی از کودکی مادرش را از دست داد و حلیمه سعدیه او را شیر داده است ، و نیز در کودکی پدرش را از دست داد و به سرپرستی جدش و عموی بزرگوارش بزرگ شد .

2)اجداد و نیاکان: اجداد آن حضرت از بزرگان و سرشناسان عرب بوده اند ، و همه آنها از پاکان و افراد مورد احترام و نیز پرده داران کعبه بودند.

ویژه گی های روحی پیامبر اکرم (ص):

1)صداقت وشخصیت: صداقت و پاکی رسول خدا (ص) در آینه تاریخ کاملا روشن است و گفته شده که اخلاق پیامبر اکرم (ص) اخلاق قرآنی است،دارای شخصیت یک رنگ با همگان بود .

2) قاطعیت و ایمان: نوع برخورد با دوستان و مومنین از روی محبت و صداقت بود و در برابر دشمنان قاطع بود و زیر بار انتظارات آنها نمی رفت .

3)التزام عملی به گفتار: گفتار و رفتار پیامبر اکرم (ص) هم آهنگی داشت .  

 4) مهر ورز ی: مهمترین دلیل پیشرفت اسلام و نفوذ آن در دل همگان ، محبت ورزی و ساده زیستی نزد همگان در اوج قدرت بود .

5) تواضع و فروتنی: پیامبر اکرم (ص) با وجود اینکه دارای همه عظمت و بزرگی بود اما از غرور و تکبر و خود بینی به دور بود و با همه متواضع بود .

طرح یک شبهه و پاسخ: دشمنان پیامبر اکرم (ص) با استناد به آیه قرآن : ((محمد رسول ا... و الذین معه اشداء علی الکفار و رحماء بینهم)) فتح/29 (با کفار سخت گیر و با مومنان مهربان است)  آیا این کار (سخت گیری با کفار) در دین اسلام نوعی  بی رحم نیست ؟

برخی نویسندگان مسیحی پیامبر اکرم (ص) را به قساوت و آدم کشی متهم می کنند  در حالی که در جنگ های صلیبی صدها هزار مسلمان را قتل عام کردند و در اسپانیا بعد از غلبه بر مسلمانان رود خانه خون به راه انداختند در حالی که شعار دین آنها محبت و مهرورزی بود و در حالی که حضرت عیسی (ع) فرمود: اگر صیلی به صورتتان زدند خشمگین نشوید . یا جنگ جهانی اول و دوم و بمباران اتمی هیروشیما و... اینها به کلمه کفار توجه نکرده اند که منظور از آن چه نوع کافری است اگر مقصود اهل کتاب باشند که اسلام نسبت به آنان بیشترین محبت را کرده است اگر مقصود از کافران مشرکان و مادی گرایان باشد سخت گیری مفهوم دارد آنها هرگز به پیمان و عهد خود وفادار نبودند اینها کافرانی هستند که سر ستیز با اسلام و دین را دارند به غیر از اینها پیامبر اکرم (ص) به استناد آیه قرآن با همگان مهربان بودند. و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین(( ما تورا نفرستادیم مگر اینکه برای جهانیان باشی)) انبیاء /107

پیامبر اکرم (ص) از نگاه حضرت علی (ع) :  

حضرت علی(ع) پیامبر اکرم (ص) را با اوصاف بسیار زیبا به مردم معرفی می کنند:

طبیب دوار بطبه قد احکم مراهمه و احمی مواسمه یضع ذلک حیث الحاجه الیه من قلوب عمی و اذان صم والسنه بکم متتبع ... پزشک سیار است او برای درمان بیمارانش حرکت می کند و خود به سراغ آنان می رود و دردشناس است دردها را به خوبی تشخیص می دهد حتی بیماریهای روحی و روانی را می شناسد نسخه های او تمام بیماری ها حتی قلب های کور و گوش های سنگین و زبان های لال را شفا می دهد و با داروی خود به دنبال بیماران غافل و سرگردان است .         نهج البلاغه/خطبه/108

بهترین اسوه:

خداوند پیامبر اکرم (ص) را نیکو آفرید و تربیت کرد وی سرشار از فضائل انسانی و صفات پسندیده بوده است و آراسته به همه سجایای اخلاقی بود به همین دلیل خداوند در قرآن او را اینگونه توصیف کرد: ((و انک لعلی خلق عظیم))و بهترین الگوی شایسته برای مسلمانان است و خداوند به ما دستور داده است برای رسیدن به کمال و رضوان الهی از او پیروی کنیم  و او را الگو قرار دهیم. لقد کان لکم فی رسول ا... اسوه حسنه لمن کان یرجوا... و الیوم الاخر و ذکر ا... کثیرا .                 احزاب/21

دهها هزار حدیث درباره گفتار و کردار و سفارشات آن حضرت درباره فضائل اخلاقی و دوری از رذایل وارد شده است .

دیگر خصوصیات و خلقیات رسول خدا(ص):

1) امین و امانتدار بود 2)صبور و بردبار بود 3) بزرگوار و جوانمرد بود4) درست کردار بود 5) نظیف و معطر بود 6) خوشرفتار با مردم بود 7) استقامت در هدفش داشت 8) پاسداری از قانون می کرد 9) وفادار به عهد و پیمان بود 10) رازدار بود و اسرار دیگران را حفظ می کرد .

نمونه رازداری پیامبر اکرم (ص):

پیامبر اکرم (ص) وقتی برای فتح مکه حرکت می کرد هیچ کس نفهمید کجا می خواهد برود و همه لشکر را بسیج کرد و گفت بیرون برویم گفتند کجا؟ فرمود: بعد معلوم می شود به هیچ کس اجازه نداد که بفهمد ، تا نزدیک مکه رسیدند هیچ کس نمی دانست برای چه می روند قریش هنوز خبر نداشتند که پیامبر اکرم (ص) دارد به مکه می آید دشمنان را یک طور و یک جور نمی دانست بعضی از دشمنان ، دشمنانی بودند که دشمنی انها عمیق بود اما پیامبر اکرم (ص) می دید که اینها خطر عمده ای ندارند با اینها کاری نداشت و نسبت به انها آسانگیر بود ، البته برخی از آنها اهل خطر بودند که پیامبر اکرم (ص) آنان را مراقبت می کرد و زیر نظر داشت مثل عبداله ابن ابی ، وی مافق درجه یک بود علیه پیامبر اکرم (ص) توطئه می کرد لکن چون وی را زیر نظر داشت کاری به کار او نداشت اندگی قبل از رحلت پیامبر اکرم (ص) از دنیا رفت و پیامبر اکرم (ص) او را تحمل کرد و با برخی از دشمنان سخت گیر بود تا جایی که برخی از آنها را مثل طایفه خائن بنی قریظه که چند صد نفر بودند در یک روز به قتل رساندند و بنی نظیر و بنی قینقاع را بیرون کرد و خیبر را فتح کرد . چون اینها دشمنان خطرناکی بوند در ابتدا پیامبر اکرم (ص) با همه مهربان بود و آنها خیانت کردند و از پشت خنجر می زدند و توطئه می کردند وقتی رفت و مکه را فتح کرد چون دیگر خطری از جانب آنها نبود حتی امثال ابی سفیان و..... نوازش کرد در مقابل وسوسه های دشمن ، هوشیار ، در مقابل مومنین، خاکسار در مقابل دستور خدا، مطیع محض و عبد به معنای واقعی در مقابل مصالح مسلمانان بی تاب.      سخنان مقام معظم رهبری –خطبه اول نماز جمعه 23/2/79

100 خصلت از خصوصیات رفتاری پیامبر اکرم (ص):

1

با آرامی و وقار راه می رفت

26

با فقرا هم غذا می شد

2

در راه رفتن قدم را به زمین نمی کشید

27

دعوت بردگان و غلامان را می پذیرفت

3

نگاهش پیوسته بر زمین بود

28

هدیه را ازهمه قبول می کرد

4

سبقت در سلام داشت

29

اهل صله رحم بود

5

هنگام دست دادن زود دست خودش را نمی کشید

30

به خویشاوندان احسان می کرد

6

هنگام صحبت با مردم عزیز می داشت آنان را

31

کار خوب را تشویق می کرد

7

به روش ارباب با کسی صحبت نمی کرد

32

آنچه مصلحت دین بود بیان می کرد

8

هرگز به کسی خیره نمی شد

33

عذر دیگران را می پذیرفت

9

هنگام اشاره کردن با دست اشاره می کرد نه با چشم و ابرو

34

هرگز کسی را تحقیر نمی کرد

10

سکوت طولانی داشت

35

هرگز با القاب کسی را دشنام نمی داد

11

هنگام صحبت به سخنان دیگران خوب گوش می داد

36

هرگز اطرافیان خود را نفرین نکرد

12

هنگام گوش کردن کاملا به او نگاه می کرد

37

به دنبال عیوب دیگران نبود

13

هرگاه با فردی می نشست زود تر از فرد بلند نمی شد

38

با همه خوش رفتار بود

14

در مجلسی که یاد خدا باشد شرکت می کرد

39

هرگز مذمت نمی کرد و مدح کسی را بسیار نمی گف

15

در صدر مجلس نمی نشست

40

بدی را به نیکی جواب می داد

16

در مجلس جای اختصاصی برای نشستن نداشت

41

از بیماران عیادت می کرد

17

هرگز در حضور مردم تکیه نمی کرد

42

جویای احوالات اصحاب خود بود

18

رو به قبله می نشست

43

اصحاب را به بهترین نام صدا می زد

19

اگر در مجلسی می نشست و چیزی رخ می داد نادیده می گرفت

44

در کارها با اصحاب مشورت می کرد

20

خطای کسی را نقل نمی کرد

45

در جمع یاران دایره وار می نشست

21

کسی را در لغزش و خطا مواخذه نمی کرد

46

میان یارانش انس داشت

22

هرگز با کسی جدل نمی کرد

47

وفادار به عهد و پیمان بود

23

هرگز سخن کسی را قطع نمی کرد

48

کمک به فقیر را خودش انجام می داد

24

پاسخ سوال را برای شنونده چند بار تکرار می کرد

49

اگر در حال نماز بود کسی می آمد نمازش را کوتاه می کرد

25

اگر کسی سخنی ناصواب می گفت در نقل نام او را نمی گفت

50

اگر در حال نماز کودکی گریه می کرد نمازش را کوتاه می کرد

51

عزیز ترین مردم نزد او کسی بود که خیر بیشتری به مردم می رساند

76

هر جا می رفت عبای خود را به عنوان زیر انداز استفاده می کرد

52

کسی از پیش او ناراحت می رفت

77

اکثر لباس آن حضرت سفید بود

53

اگر کسی حاجتی داشت برایش مقدور بود انجام می داد

78

چون لباس نو می پوشید لباس قبلی را به کسی می داد

54

هرگز جواب رد به کسی نمی داد مگر درخواست معاصی

79

جامه زیبای او مخصوص روز جمعه بود

55

پیران را بیشتر اکرام می کرد

80

هنگام پوشیدن کفش و لباس از سمت راست شروع می کرد .

56

توجه به غریبان را داشت

81

موها را شانه می کرد

57

افراد شرور را نیکی می کرد و آنان را مجذوب خود می کرد

82

معطر و خوشبو بود

58

لبانش همیشه تبسم داشت

83

همیشه با وضو بود

59

هنگام شادی چشمانش را می بست و زیاد شادی نمی کرد

84

نماز زیاد می خواند

60

اکثر خندیدن وی تبسم بود و صدای خنده اش بلند نمی شد

85

روزهای 13/14/15 هر ماه را روزه می گرفت

61

مزاح می کرد اما حرف لغو نمی زد

86

هرگز نعمتی را مذمت نمی کرد

62

نام بد را تغییر می داد و نام نیکو می گذاشت

87

نعمت کوچک خدا را بزرگ می دانست

63

بردباری اش بر خشم او صبقت می گرفت

88

هرگز از غذایی تعریف نکرد و از غذایی بدش نمی امد

64

برای قوت دنیا ناراحت نبود

89

موقع غذا هر چه حاضر بود  میخورد

65

برای خدا خشم سختی داشت

90

موقع غذا زود حاضر و دیر بلند می شد

66

هرگز برای دل خود از کسی انتقام نگرفت

91

تا گرسنه نبود غذا نمی خورد

67

دروغ را بد و ناپسند می دانست

92

معده اش دو غذت را جمع نمی کرد

68

در حال شادی و غم یاد حق بر زبان داشت

93

در غذا آروغ نمی زد

69

هرگز درهمی نزد خود پس انداز نکرد

94

با جمع غذا می خورد

70

در خوراک و پوشاک بیشتر از خدمتکاران نداشت

95

قبل و بعد از غذا دست را میشست

71

روی خاک می نشست و غذا می خورد

96

وقت نوشیدن آب سه جرعه می خورد

72

روی زمین می خوابید

97

بسیار با حیا بود

73

کفش و لباس خود را وصله می کرد

98

هنگام ورودبه منزل سه بار در می زد

74

با دست خود شیر می دوشید

99

زندگی خود را به سه قسمت : عبادت ، کار و استراحت تقسیم میکرد

75

سوار هر مرکبی می شد فرق نمی گذاشت

100

تا گرسنه نمی شد غذا نمی خورد و قبل از سیر شدن دست می کشید

مکارم الاخلاق طبرسی / منتهی الامال

         

 

 




تاریخ: دو شنبه 20 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

بسمه تعالی

هدف از آمدن پیامبران

ضرورت و لزوم بعثت انبیاء

1) لزوم بعثت انبیاء جهت شناخت آفرینش : وقتی انسان به جهان آفرینش نظر کند نمی تواند باور کند که جهان آفرینش بی هدف آفریده شده است . چرا خداوند این عالم را خلق کرد؟ راه سعادت و کمال چیست؟ پس از مرگ برای بشر چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ برای پاسخ به این سوالات نیاز به شخصی از جانب خداوند داریم که امین باشد و بتواند همه این سوالات را پاسخ دهد . هشام ابن حکم می گوید: فردی غیر مسلملا از امام صادق (ع) سوال کرد : لزوم بعثت انبیاء را چگونه ثابت می کنید؟ فرمود: وقتی ثابت کردیم آفریدگار و صانع داریم چون مردم نمی توانند با او در تماس باشند در میان بندگان پیامبری از جانب خداوند برگزیده می شود تا موجب نجات مردم باشند . اصول کافی کتاب الحجه حدیث 1  

2) نیاز به پیامبران برای آوردن قانون تکامل انسان: انسان برای رسیدن به تکامل حقیقی نیاز به قانون دارد و هیچ انسانی از رموز حقیقی عالم آگاهی ندارد و نیاز به راهنما دارد این قانون وحی است و پیامبران مفسر وحی قوم خود هستند .

امام رضا(ع) فرمود: چون در متن افرینش انسان و در میان غرایز و نیروهای مرموز و مختلفی که در وجود انسان است نیرویی نیست که بتواند رسالت تکامل انسان را بر عهده بگیرد و چاره ای جز این نیست که خداوند پیامبری داشته باشد که پیام او را به مردم ابلاغ کند و آنها را آنچه موجب ضرر به آنهاست آگاه کند . بحار /ج/11/ص40

قرآن کریم هدف از آمدن پیامبران را چه می داند :

1) پرورش و آموزش : هوا الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه ..... جمعه/2 اوست خدایی که میان عرب امی پیامبری از خودشان برانگیخت تا بر آنها آیات وحی را تلاوت کند و آنها را پاک نموده و کتاب حکمت بیاموزد .

2) بندگی خداوند و مبارزه با طاغوت: ولقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدوا ا... اجتنبوا الطاغوت به تحقیق فرستادیم در هر امتی رسولی را که مردم را به عبادت خداوند و دوری از طاغوت دعوت نماید نحل/39

3) تامین عدالت و آزادی: لقد ارسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط...... ما پیامبران را با دلیلهای روشن فرستادیم و همراه آنها کتاب و میزان نازل کنیم تا مردم گرایش به عدالت پیدا کنند حدید /6 نتیجه هدف آمدن پیامبران برای این بود که مردم خداجو گردند .

راههای شناسایی پیامبران

فطرت هیچ انسانی اجازه نمی دهد که ادعای بدون دلیل را بپذیرد و کسی که مقام نبوت را از جانب خداوند دارد باید برای اثبات این مقام برای مردم دلایل قابل قبولی ارائه دهد و از طرفی عده ای با سود جویی و کسب شهرت طلبی نیز ادعای باطلی از این مقام را دارند که باید مردم انها را بشناسند .

1) معجزه : باید دارای 3 ویژه گی باشد :

1-کاری که از توانایی نوع بشر (حتی نوابغ) خارج باشد .

2- آورنده معجزه ادعای منصب نبوت و رسالت را داشته باشد و عمل او هم مطابق با ادعای او باشد .

3- جهانیان و افراد جامعه از مقابله و معارضه و آودرن مثل ان عاجز باشند .

ابو بصیر می گوید از امام صادق (ع) پرسیدم  به چه علت خداوند به انبیاء و رسولان و شما معجزه عطا کرده است ؟ حضرت فرمود: برای اینکه دلیلی باشد بر راستگویی آوردنده اش باشد و معجزه علامتی است که خداوند فقط به انبیاء و رسولان و امامان می دهد تا بوسیله آن راستگویی صادق و درغگویی کاذب شناخته شود . بحار /ج11/ص71

2) راه دوم آن است که پیامبر قبلی که نبوت او با دلیل ثابت شده است با ذکر و نام و مشخصات پیامبر آینده را معرفی کند. مثلا بشارتهای تورات و انجیل در مورد آمدن پیامبر اکرم(ص)

3)برای شناخت پیامبران قرائن و شواهدی است که که به طور قطع نبوت و رسالت را ثبت می کند .

چرا هر پیامبری معجزه مخصوص به خود داشت ؟

با اینکه پیامبران هر کار خارق العاده ای می توانستند انجام دهند و هر کدام محجزه ای داشته اند اما تنوع در معجزه وجود داشته است . یکی از دانشمندان به نام ابن سکیت از امام هادی (ع) پرسید چرا خداوند معجزه موسی بن عمران(ع) را با عصا و حضرت عیسی (ع) را  با شفای بیماران و زنده کردن مردگان  و حضرت محمد (ص) را کلام و سخن قرآن قرار داده است ؟ حضرت فرمود : هنگامی که چخداوند حضرت موسی را به رسالت برانگیخت فن رایج در زمان وی سحر و جادو بود و خداوند هم شبیه آن دوره معجزه به حضرت موسی (ع) داد و به مقابله با ساحران پرداخت . وقتی حضرت عیسی (ع) برای هدایت مردم مبعوث شد طبابت و پزشکی رونق بسزایی داشت واز طرف خداوند معجزه ای با فن رایج آن دوره برانگیخت و با زنده کردن مردگان ، معجزه خود را به انها نشان داد و در زمان حضرت محمد (ص) فصاحت و بلاغت و خطبه و انشاء فن رایج آن زمان بوده است آنحضرت از جانب خداوند برای آنها نصایح و مواعظ خود را در قالب کلام بلیغ قرآن بر آنها خواند و حجت را بر آنها تمام کرد .

چرا انبیاء باید معصوم باشند ؟   

1) هدف از بعثت انبیائ تربیت و راهنمایی است و در تربیت مربی باید پاک باشد و لغزش نداشته باشد اگر مربی خودش لغزش داشته باشد چگونه می تواند دیگران را بر حذر دارد .

2) انبیاء مورد اعتماد مردم هستند و اگر در مربی آلودگی باشد اعتماد و اطمینان به آنها حاصل نمی شود . عصمت در انبیائ و امامان اجباری نیست یعنی اینطور نیست که آنها به پاکی مجبور باشند بلکه مانند همه مردم کاملا افرادی توانمند بر انجام گناه بودند ولی چون خطرات گناه را می دانند و از طرفی معرفت و شناخت انها به خداوند بسیار وسیع است باعث می شود با اراده خود گناه نکنند بنابراین انبیاء و امامان نتیجه اراده و انتخاب خودشان و تلاش و فداکاری در راه خداوند است البته خداوند به انها علوم وسیع عنایت کرده است .

امام باقر (ع) فرمود : وقتی خداوند حسن نیت و انتخاب کسی را دانست او را به وسیله عصمت حفظ می کند . بحار/ج78/ص188

امام جعفر صادق(ع) : خداوند به موسی وحی فرستاد که من به همه انسانها توجهی کردم و دربین آنها تواضع تو را نسبت به9 خودم بیشتر یافتم پس به همین جهت تو را به وحی خود اختصاص داده و از بین همگان برگزدیم. وسایل شیعه/ج4/ص1075

مردی از امام جعفر صادق (ع) سوال کرد چرا خداوند یک دسته را شریف و با ویژه گی های نیک و آراسته و دسته دیگر را پست و با خصائص زشت خلق کرده است؟

حضرت فرمود : شریف کسی است که اطاعت خداوند کند و پست کسی است که نافرمانی خداوند کند ، آن مرد سوال کرد :آیا در میان مردم ذاتا گروهی بهتر از گروه دیگر نیست ؟ فرمود : نه، تنها ملاک فضیلت و برتری تقوا است،آن مرد پرسید : به عقیده شما همه فرزندان آدم در اصل یکسانند و ملاک امتیاز فقط تقواست؟ حضرت فرمود: چنین یافتم که آفرینش همه از خاک است پدر و مادر همه آدم و حوا هستند خداوند از ادم و نسل آنها گروهی را انتخاب کرده و تولد آنها را پاکیزه کرده و بدنهای آنها را پاک کرده است در صلب و رحم پدران و مادران و انها را ازکودکی پاک و حفظ کرده است و از میان آنها پیامبران را انتخاب کرده است و فلسفه این امتیاز این است که خداوند هنگام آفرینش آنهامی دانست که انها از او اطاعت خواهند کرد  همتایی برای او نمی گیرند پس علت امتیاز به خاطر اطاعت و عمل انها بوده است. بحار /ج10/ص170

عصیان و گناه حضرت آدم پیامبر الهی چه بود؟

قران داستان را اینگونه بیان می کند: ما به ادک گفتیم : شیطان دشمن تو و همسر توست پس بیرون نکند شما را از بهشت تا در رنج و زحمت قرار گیرید، پس شیطان آدم را وسوسه کرد و آنها از آن درخت خوردند پس لباسهای بهشتی از بدنشان فرو ریخت.  طه /آیه های 116 تا 121 همانگونه که ملاحظه شد نهی خداوند نسبت به حضرت ادم (ع) و حوا فقط جنبه ارشاد و راهنمایی داشت و نخوردن از درخت فقط شرطی بود برای جاوید ماندن در بهشت. نافرمانی حضرت ادم (ع)  یک گناه نبود بلکه ثمره آن تنها اخراج از بهشت و دچار مشکلات دنیایی شدن بود

سوال شد که حضرت آدم اگر گناه نکرد پس توبه او اشاره به چه چیز دارد؟ هر چند خوردن از آن درخت گناه نبود  اما به همین اندازه که حضرت آدم ترک یک فرمان ارشادی کرد از مقام قرب تنزل کرد و حضرت آدم برای دست یافتن به همین مقام اول و بالا توبه کرد و خداوند توبه اش را پذیرفت .

امام رضا (ع) در جواب مامون که از عصیان حضرت ادم (ع) سوال کرد چنین فرمود : آنچه آدم (ع ) انجام داد گناهی نبود تا در برابر آن مستحق دخول آتش باشد بلکه از لغزشهای کوچکی بود که بخشیده شد و انبیاء قبل از نزول وحی ، ممکن است مرتکب شوند.  تفسیر برهان /ج3/ص46

معجزات رسول خدا(ص) چگونه بود ؟

معجزات رسول خدا(ص) دو نوع بوده است : 1- معجزاتی که به تقاضای فردی انجام می گرفت 2- معجزاتی که به صورت جمعی انجام می گرفت و معجز به دست آن حضرت انجام می گرفت مانند سلام کردن سنگ و درخت بر آن حضرت ، شهادت دادن سوسمار بر رسالت رسول خدا (ص) ، شق القمر، زنده کردن مردگان و اخبار دادن آن حضرت از عالم غیب . ابن شهر آشوب می گوید رسول خدا (ص) 4440 معجزه داشته که سه هزار از انها ذکر شده است و قرآن کریم معجزه دائمی آن حضرت بوده است و برای همه زمان و مکانها می باشد .  از جمله کسانی که با شنیدن سخنان فصیح رسول خدا (ص) تحت تاثیر قرار گرفت ولید بن مغیره بود ، ولید از رسول خدا(ص) خواست که آیاتی از قرآن را بر او بخواند رسول خدا(ص) قسمتی از سوره سجده را تلاوت فرمودند این ایات آنچنان شور و هیجان در ولید ایجاد کرد که بی اختیار از جا بر خواست و به محفل دشمنان اسلام رفت و گفت : به خدا سوگند از محمد (ص) سخنی شنیدم که نه شبیه گفتار انسانه است و نه پریان ... گفتار او شیرینی خاصی دارد گفتاری است که بر همه چیز پیروز است این سخنان ولید باعث شد در میان قریش گفتند ولید ابن مغیره دلباخته محمد(ص) شده و مسلمان شده است این اظهار نظر باعث شد که ابوجهل چاره ای بیاندیشد وی ولید را به مجلس مشرکان قریش دعوت کرد  و ولید به انها گفت محمد (ص) دیوانه نیست وی به مشرکان گفت بگوئید محمد ساحر است نسبت سحر به رسول خدا در واقع یک جذابیتن قرآن بوده است آنها تحمل این حقیقت را نداشتند.

معجزات پیامبران اولوالعزم:  

حضرت نوح(ع):          بزرگی که ساختند و به امر الهی رهایی پیدا کردند .

حضرت ابراهیم(ع): در آتش نمرود نسوخت بلکه آتش بر وی گلستان شد .

حضرت موسی(ع): چوبشان و عصای خود را وقتی به زمین می انداختند تبدیل به اژدها می شدوقتی عصای خود را به آب جوشان می زد آب دریا به رنگ سرخ و قرمز می شد و از وسط دیرا می گذشت .  

حضرت عیسی(ع): مردگان را زنده می کرد وشفا می داد .

حضرت محمد (ص): بدون اینکه سواد خواندن و نوشتن داشته باشد می توانستند کتاب آسمانی قرآن را بخوانند .  

علت تعدد پیامبران از جانب خداوند چیست؟

یکی از جلوه های لطف خداوند به بندگانش این است که هیچ امتی در هیچ زمانی بدون راهنما نبوده است و ارسال پیامبران هیچگاه قطع نشده است و زمین از حجت الهی خالی نبوده است، ظرفیت وجودی افراد و ادیان و ملتها به گونه ای بوده است که توان دریافت تمام دستورالعملها ی یک دین کامل را نداشته اند باید توان رشد فکری آنها به مرور زمان پیشرفت می کرد تا قابلیت پذیرش دین کامل تر را پیدا کنند و در زمان رسول خدا(ص) از جانب خداوند کاملترین دین خود به نام اسلام را به همگان معرفی کرده است .

ثم ارسلنا رسلنا تترا.... مار رسولان خود را پی در پی فرستادیم     مومنون/44

محتوای دعوت همه پیامبران از مردم یکسان بود و آن محتوا دع.ت مردم به خدا پرستی و دوری از طاغوت بوده است . پدر و مادر هرگز تمام امور اخلاقی و تربیتی را به فرزندانشان نمی گویند بلکه به صورت مرحله به مرحله به فرزندان منتقل می کنند. دین الهی هم اینگونه بوده استو برای هر قومی پیامبری و در هر عصری بدون پیامبر نبوده است . گرچه همه پیامبران الهی انسانها را به سوی خداوند دعوت می کردند ، اما اعتبار شریعت هر یک از آنها تا زمان فرود آمدن شریعت پیامبر بعدی است که دین قبلی از آن خبر داده است و بعد از آمدن دین جدید از طرف خداوند و مبعوث شدن پیامبر جدید به همراه معجزات و نشانه ها ، همه پیروان اداین قبلی موظف بودند از دین جدید پیروی کنند بنابراین با امدن اسلام تمام ادیان قبلی نسخ و پیروانشان موظفند دستورات اسلام را به عنوان آخرین و کاملترین دین الهی اطاعت کنند و رسول خدا حضرت محمد (ص) آخرین و کاملترین دین را به ارمغان آورده است . 

 

                        للمتقین 




تاریخ: دو شنبه 20 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

بسمه تعالی

جهان آفرینش

مراحل خلقت جهان در قرآن

قبل از ورود به مراحل خلقت تعریفی از واژه های : ارض ، سماء و یوم داشته باشیم.

ارض: در لغت به پائین هر چیزی ارض گفته می شود .

سماء: به بالای هر پائینی سماء گفته می شود .

یوم: به مقدار زمان میان طلوع و غروب آفتاب و گاهی به مدت طولانی گفته می شود .  

 قرآن مراحل و دوره های خلقت جهان را در چند آیه ذکر کرده است و آیه های آفرینش جهان را به سه دسته تقسیم کرده است :

1- آیاتی که خلقت آسمان و زمین را در شش روز بیان کرده است : ان ربکم الله الذی خلق السموات و الارض فی ستته ایام .اعراف/54 یونس/3 هود/7

2- آیاتی که خلقت آسمان و زمین  و آنچه بین آنهاست را در شش روز بیان کرده است:  الذی خلق السموات و الارض و ما بینها فی ستته ایام.  فرقان/59

3- آیاتی که مجموع آفرینش را در هشت روز گفته است : فقضا من سبع سموات فی یومین ..... فصلت /12

با توجه به آیات خلقت آسمان و زمین در شش روز ، یک نظریه این است که مراد از روز همان دوره است خداوند آسمان و زمین را به گونه ای در دو دوره خلق نموده است که مناسب برای سکونت و زندگی انسان و همه موجودات عالم باشد و فاصله بین زمین و خورشید طوری است که حرارت زمین به مقدار معتدلی نه بسیار سرد و نه بسیار گرم باشد زمین را هوا فرا گرفته که انسان ، حیوانات و نباتات تنفس کنند ، گردش زمین به دور خورشید به سرعتی است که شب وروز متعادل و فصول مختلفی به وجود امده است بعد از خلقت زمین در مقام تنظیم آفرینش دربالای زمین کوههایی برافراشته و در روی زمین انواع و اقسام گیاهان معادت و غیره را به وجود آورده است .

مراحل آفرینش :

1) خلق الارض،خلق شدن 2) جعل فیها رواسی،استقرار و تثبیت3)بارک فیها، تزریق منافع در زمین 4) سواء للسائلین، تامین نیازهای همگان.فصلت/12-9

بعد از خلقت زمین و نیازهای همگانی نوبت می رسد به آسمان آیه این است:

 فقضا من سبع سموات فی یومین و اوحی فی کل سماء امرها.(سپس هفت آسمان در دو دوره ساخته شد و در هر آسمان آنچه می خواست فرمان داده است)

آسمان دارای طبقات متععد است که عدد هفت برای آنها برای آنها در قرآن آمده است. دو نظریه وجود دارد:

1) عدد تکثیر باشد یعنی آسمانهای فراوان و کرات بی شمار 2) ممکن است دال بر تعداد باشد یعنی خداوند هفت اسمان را در دو روزخلق کرده است.

در تفسیر نمونه آیت ا... مکارم شیرازی دورانهای شش گانه خلقت را اینگونه تشریح کرده است:

1) روزی که همه جهان به صورت توده گای شکل بود که با گردش به دور خود از هم جدا گردید و کرات را تشکیل داد .

2)روز ی که این کرات تدریجا  به صورت توده مذاب و نورانی و یا سرد و قابل سکونت در آمدند .

3)روزی که دیگر منظومه شمسی تشکیل یافت و زمین از خورشید جدا شد .

4)روزی که دیگر زمین سرد و آماده حیات گردید .

5) روزی که گیاهان و درختان در زمین ظاهر گشتند .

6) روز ی که سرانجام انسانها و حیوانات در روی زمین ظاهر گشتند .      تفسیر نمونه ج6/ص202

علت خلقت جهان در شش روز :

سوالی که اینجا مطرح شد این است خداوندی که می تواند با یک اراده و در یک لحظه آسمانها وزمین و.... را خلق کند چرا آفرینش جهان را در چند مرحله و دوره قرار داده است ؟

1) اگر آفرینش جهان در یک لحظه بود بشر کمتر می توانست به عظمت و قدرت و علم خداوند پی ببرد، اما وقتی که طبق برنامه منظم و حساب شده انجام گرفته باشد دلیل روشنتر برای آفریدگار و نشانه جدید از عظمت خداوند پیدا می کند .

2)حکمت خلقت جهان در شش روز برای این است که بندگان در همه امور تامل و تدبر داشته باشند حتی اگر بتوانند آنها را در لحظه انجام دهند .

3)نظام آفرینش به تدریج به وجود آمده است چون مادیات باید مسبوق به ماده و مدت باشند.

 چرا در خلقت خداوند مختلف خلق کرده است ، یکی انسان و یکی حیوان و..... ؟

1)شکی نیست که این عالم نظم دارد و نظم آن ذاتی است مثل مراتب اعداد ابتدا یک است و سپس دوم و..... نظم جهان هستی هم اینگونه است .

2) نظامی که در جهان هستی حاکم است ، نظام احسن است یعنی هر چه خلق شده است در نهایت نیکویی است و در قرآن آمده: ولن تجد لسنه تبدیلا. احزاب /62 هرگز در سنت خداوند تغییری نخواهی یافت .

3)یک سری قوانین کلی بر این نظام هستی حاکم است که خداوند طبق آن قوانین جهان هستی را اداره می کند و هرگز کاری را خارج از این قوانین انجام نمی دهد .

4)یکی از قوانین این نظام هستی ، قانون علت و معلول است ، به موجب این قانون هر موجودی جایگاه و مقام خودش را پیدا می کند هر موجودی بتواند هرمعلولی را به جای هر علتی پیدا کند مثلا اثر شعله کبریت یا اثر شعله خورشید یکی باشد و حال اینکه اینگونه نیست وعلت هرکدام و اثر هرکدام فرق دارد

بنابراین اینگونه نیست که هر موجودی بر حسب لیاقتش خلق می شود و بر اساس ظرفیت و درجه انها چون برخی از موجودات از دیدگاه انسان زشت هستند مثل برخی حیوانات. مثلا یک خودرو از اجزای زیادی همچون پیچ ، مهره های کوچک و بزرگ ، بدنه ، موتور ، چرخ ، چراغ و فرمان و.... تشکیل شده است ولی اینطور نبوده است که سازنده ابتداء تمام قطعات مساوی را یکسان تولید کرده و بعد یکی را فرمان و یکی را چرخ و .... داده باشد بلکه از اول هر یک از پیچ ، و سای لوازم را به طور جداگانه تولید کرده است و هر یک را جای خود قرار داده تا ماشین بتواند کار خودش را درست انجام دهد .

شیاطین جن و شیاطین انس چگونه اند ؟

شیاطین جمع کلمه شیطان است و شیطان مفهومی وسیع دارد و در لغت یعنی شریر. به هر موجود شرور گفته می شود در میان شیطان جن فردی معرفی است که در شیطنت مقام بالایی دارد و او ابلیس است و خداوند و را در قرآن از سنخ جن معرفی می کند . فسجدوا الا ابلیس کان من الجن.   کهف /50 

ابلیس بعد از نافرمانی خداوند دشمنی عظیم نسبت به آدم و فرزندانش پیدا کرد شیطان از وسوسه های ساده شروع می کند و آرام آرام دام های بزرگتر پهن می کند و هر چه مورد رضای خداوند نیست آن را زیبا جلوه می دهد شیطان یارایی ندارد کسی را وادار به گناه کند بلکه فقط وسوسه می کند، دست یار ابلیس شیاطین جن هستند و ایشان به وسیله وسوسه های مختلف به شیاطین انس پیغام های پنهانی می دهند و به همراهی همدیگر در پی گمراهی مردم هستند. تفسیر المیزان ج7ص491

-شیاطین جن از یاران ابلیس هستند و در پی اغوای ادمها هستند البته در آفرینش جن ها دارای لطافت اند و برای ما قابل روئیت نیستند .

- شیاطین انس انسانهایی هستند که تحت فریب شیطان به فساد و شرارت مشغولند و اینها ولایت شیطان بر خود را می پذیرند .

همه ما باید مزاقب باشیم که شیطان ما را فریب ندهد چرا که جهان در حال دگرگونی است و انسان تا زنده است احتمال فریب  خوردن از شیطان جن و انس برای پرتگاه و سقوط از آن متصور است .

عالم غیب یعنی چه ؟  

غیب یعنی پوشیده بودن چیزی از حواس و ادراک ، هر آنچه از کسی غایب و مخفی باشد غیب گفته می شود ، بسیاری از حقایق دینی  و غیر دینی قابل درک با حواس ظاهری نیست و باید از راههای مثل عقل، وحی درک شوند و برخی از آنها عبارتند از : خداوند، قیامت، امام عصر (عج) ، عقاب و ثواب، رجعت ، احوالات انبیاء و حوادث آینده و ..... از مصادیق غیب هستند.  

خداوند: هر چند از هر پیدایی پیدا تر است اما از دیدگان ظاهری پنهان است .

وحی:همگان نمی توانند درک کنند و از الهامات الهی بر پیامبران است .

اما عصر(عج): از دید همگان غایب است .

ملائکه : بشر نمی تواند با دید ظاهری او را همیشه ببیند ام پیامبران می بینند .

بهشت و جهنم : از حوادث غیب استد اینکه چه ویژه گی دارند را می دانند ام حقیقت آن را نمی بینند .

عقاب و ثواب: هم پاداش و هم عذاب خداوند را می بینند اما حقیقیت هر دو برای آنها پنهان است .

قیامت : از احوال و حوادث آن آگاهی واقعی ندارند .

رجعت: چگونگی بازگشت عده ای از اولیاء خداوند .  

هدف از آفرینش این عالم چه بوده است ؟

در قرآن آمده: ما آسمان و زمین و آنچه در بین آنهاست با بازیچه نیافریدیم جهان برای ما اسباب بازی نیست نیافریدیم مگر به حق . دخان /44

آیا خداوند بشر و موجودات را به خاطر سود خودش خلق کرده است یا هدف دیگری داشته است؟

قطعا خداوند به خاطر سود خودش بشر و موجودات را خلق نکرده است چون هیچ نیازی ندارد و او غنی است بلکه هدف خداوند فایده رساندن به دیگران است تا موجودات به تکامل برشند و نقص آنها برای کمال خصوصا انسانها از بین برود .

خداوند جهان و انسان را آفرید تا همه به سوی کمال حرکت کنند و انسان برای رفع نیازهای خود نهایت استفاده را بکند در یک جمله همه را برای تکامل انسان خلق کرده است و انسان را برای خداوند گرایی. در قرآ ن: و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون . ذاریات /56 جن و انس را جز برای بندگی و اطاعت نیافریدیم تا به کمال برسند و در خلقت انسان فرمود : افحسبتم انما خلقنا کم عبثا و انکم الینا لا ترجعون . مومنون/115 آیا گمان می دارید که شما را عبث و بیهوده آفریدیم و شما به سوی ما باز نمی گردید ؟  یعنی آیا فکر می کنید به سیر تکاملی خود به سوی یک واقعیت مطلق ادامه نمی دهید و به سوی خدا بازنمی گردید؟ و در جای دیگر فرمود : الذی خلق الموت و الحیاه لیبلوکم ایکم احسن عملا. ملک/2 خداوند مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدام نیکوکاترید. یعنی انسان را خلق کرد و او را در جهان امتحان و آزمایش و ابتلاء می کند تا انسان با اختیار و اراده خود حرکت تکاملی خودش را دنبال کند .

دسته بندی هدف از آفرینش : 1) عبادت و بندگی خداوند : بر اساس آیات و روایات ، همه هستی تسبیح خداوند را می گویند و مشغول عبادت هستند و عبادت خلقت است . و ان من شیء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم و اسراء/44 همه موجودات عالم به تسبیح خداوند مشغولند اما شما تسبیح آنها را نمی فهمید .

2) وصول به مبداء نور هستی : ان الی ربک المنتهی. علق/8 انتهای سیر انسان به سوی خداوند است . انا لله و انا الیه راجعون . بازگشت همه به سوی خداوند است .  انسانهایی که از فیض الهی استفاده کنند به نهایت درجه ایمان و کمال می رسند و کسی که به تکامل برسد در واقع به رحمت خداوند دست رسی پیدا می کند و در بهشت در جوار عرش الهی بهره می برد .                                                                والعاقبه للمتقین




تاریخ: دو شنبه 20 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

بسمه تعالی

صفات خداوند

نام های خداوند در قرآن : بیش از 200 نام خداوند در قران ذکر شده است . اصطلاحا 99 تای آنها به عربی اسمائ الحسنی است (( نام های نیکوی خداوند)) هر چند تعداد نام های خدا شامل صفت ها و کلمه ها از 99 عدد ممکن است بیشتر باشد

اسماء الحسنی به سه گروه تقسیم می شود :

 1- اسماء جمالی 55 نام برای کسب رحمت و روزی بکار می رود 2- اسمائ جلالی 22 نام برای ایجاد عداوت و از میان بردن حریف استفاده می شود . 3- اسماء مشترک 22 نام بسته به نیت ، خاصیت هر دو گروه قبلی را دارد. ((تناولی ص33))

یکی از اسامی خداوند که بر کسی دانسته نیست اسم اعظم است .

نام ها وصفات خداوند در قرآن تصریح شده است برخی از آنها عبارتند از: احد، آخر، احسن الخالقین، احکم الحاکمین، اسرع الحاسبین ، اعلی، اعلم، اکرم، الله، باری ، باطن ، جبار، حفیظ، حکیم، علیم، خالق، خیرالحاکمین، خیرالراحمین، خیرالرازقین، خیرالناصرین،رحمن، رحیم ، شفیع، بصیر، صمد، عالم و... برخی دیگر از نامها و صفات خداوند در قرآن نیامده است اما توسط پیامبر(ص) و معصومین وارد شده است.

صفات خداوند :

صفات خداوند را می توان از طریق صفات جلال و صفات جمال شناخت.

1) صفات جلال خداوند به صفاتی گفته می شود که نشان دهنده کمال وجودی خداوند است مانند علم ، قدرت ، حیات ، اختیار و....

2)صفات جمال خداوند به صفاتی گفته می شود که خدا اجل و برتر از آن استکه به آنها وصف شود چون این صفات نشانه نقص و کاستی و عجز و ناتوانی است و خداوند غنی و منزه از هر نقص و عیب است .

3) قدیم و ابدی : همیشه بوده و همیشه خواهد بود و برای خداوند آغاز و پایانی متصور نیست .

4)مرید: یعنی صاحب اراده می باشد و کارهایش مجبوری نیست و هر کاری انجام می دهد دارای حکمت است

5)متکلم: یعنی خداوند می تواند امواج صدا را در هوا ایجاد کند و با پیامبران خود سخن بگوبد نه اینکه تکلم از زبان ، لب و حنجره باشد (از معجزات خداوند)

6)صادق : یعنی در گفتار خود راستگو است و شائبه کذب در گفتار خداوند وجود ندارد چرا که دروغ روش افراد عاجز و ناتوان است و خدا از همه اینها مبرا است .

7) ذاتیه: این صفات عین ذات است همه صفات خداوند ذاتی است این طور نیست که این صفات زائد بر ذات باشد .

8) فعلیه: از آنجا که این صفات خداوند از مقام فعل خدا انتزاع است یعنی خداوند به گونه ای است که همه موجودات دیگر در خلق و رزق و ..... نیازمند او هستند .

9)صفات تسلبی: آن دسته از صفاتی هستند که نقصی و کاستی را از خداوند نفی می کنند .

10) صفات ثبوتیه: آن دسته از صفاتی هستند که کمالی از کنالات خداوند را بیان می کند . علم ، قدرت و.....

راههای شناخت صفات خداوند :

1)عقل:عقل می تواند وجود موجودی را غنی بالذات است را اثبات کند وقتی به این مرحله رسید می تواند صفات خداوند را ثبوتیه و سلبیه را درک کند و بفهمد عقل می گوید خداوند واجب الوجود است یعنی همیشه بوده است و خداوند شریکی ندارد .

2) فطرت : فطرت پاک انسانی راهی است که می توان به شناخت صفات خداوند دسترسی پیدا کرد فطرت انسان خداوند را یگانه می داند شریک و چند خدایی را قبول ندارد .

3)مطالعه جهان طبیعت: از مطالعه و بررسی نظم در جهان هستی ، حیوانات و گیاهان حتی خود انسان پی به ناظم و خالق بی نظیر برده می شود و در نتیجه پی به علم و قدرت و دیگر صفات خداوند می برد.

4) کشف و شهود باطنی: انسان بر اثر تکامل و رشد روحی و معنوی و کسب فضائل و تقوا به جایی می رسد که می تواند بسیاری از حقایق از جمله صفات جمال و جلال خداوند را از طریق مشانده درک کند .

در قرآن : والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. عنکبوت/ 69 آنانکه در راه ما تلاش کنند قطعا به راههای خود ، هدایتشان خواهیم کرد .

و در جای دیگر : ان یتقوا الله یجعل لکم فرقانا. انفال/29 اگر از خداوند تقوا داشته باشید برای شما وسیله ای جهت جدا ساختن حق از باطل قرار می دهد .

5) مراجعه به ایات و روایات : منبع جوشان قرآن و سنت ، حقایق ارزشمندی را درباره خداشناسی صفات خداوند می توان پیدا کرد و در اختیار بشر قرار گرفته است آیات و روایات معارفی هستند که بیشترین کمک را به عقل برای شناخت صفات خداوند می کنند .

ثمره ایمان به صفات خداوند:

1)معرفت به خدا بیشتر می شود : معرفت به خداوند از طریق ایمان به نامها و صفات خداوند سبب می شود که یقین و اعتقاد عمیق به خداوند پیدا کنیم .

2) ایمان به اسماء و صفات خداوند می تواند در عبادت و پرستش  خداوند تاثیر بسزایی داشته باشد و موجب ذکر و تقویت بیشتر می شود . یا ایها الذین امنوا اذکرو الله ذکرا کثیرا/احزاب 41

3) می توان خداوند را با این صفات و نامها صدا زد "

و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها و.... اعراف /180 خداوند دارای زیباترین نامهاست .

4) ایمان داشتن به صفات خداوند موجب زندگی خوش و سعادت در دنیا و آخرت می شود .

پاسخ به چند شبهه در مورد صفات خداوند :

اگر خداوند به هر کاری قادر است آیا می تواند مثل خودش را خلق کند؟ قدرت و توانایی هیچ وقت به محالات تعلق ندارد مثل این است که شما به ریاضی دانی بگویی آیا قادر هستی کاری بکنی که 2+2 بشود 5  پس اگر این دانشمند نتواند چنین کاری بکند نشان دهنده عجر و ناتوانی او نیست اگر خداوند مثل خودش را بیافریند آن شیء نیز باید هم واجب الوجود باشد و نیز ممکن الوجود اینکه موجودی هم واجب الوجود باشد هم ممکن الوجود محال و اجتماع نقیضین پیش می آید.

اگر خداوند عادل است چرا کودک فلج ، کر ، کور و... می آفریند ؟ اگر انسان به خیر و برکت دست یابد مدعی می شود که این از علم و هنر و تدبیر خودش بوده است و اگر دچار یک گرفتاری یا مشکلی شود آن را از طرف خداوند می بیند  آنچه مصیبت در دنیا و آخرت بر فردی می رسد نتیجه عملکرد خود اوست .    بما کسبت ایدی الناس....... روم /41

مثلا اگر خداوند فرمود شراب نخورید ، مال یتیم و لقمه حرام نخورید و...... اما پدر و مادر قبل از انعقاد نطفه رعایت نکنند فرزند انها علیل است و یا زمان انعقاد نطفه هنگام طلوع یا غروب آفتاب نباشد و.....

اگر شیطان شر است پس چرا خداوند موجودی شرور را خلق کرده است ؟  خداوند شیطان را شیطان نیافریده است به این دلیل که سالها هم نشین فرشتگان و مقربان درگاه الهی بود ولی بعدا از آزادی خود سوء استفاده کرد و بنای طغیان و سرکشی گذاشت پس او در آغاز آفرینش پاک بود و انحرافش در اثر خواست خودش بود  و از طرفی وجود شیطان برای افراد با ایمان و آنهایی که می خواهند راه حق را طی کنند زیان بخش نیست بلکه وسیله تکامل است .

گفته شد خداوند با موسی خواست صحبت کند کلام را در درختی خلق کرد و با موسی سخن گفت درست است  ؟   

اگر شما صدای شخصی را از بلند گو بشنوید آن سخنان را به بلند گو نسبت می دهید یا به سخنران ؟

مسلما به سخنران نسبت می دهید در اینجا نیز سخنران درخت نبوده بلکه خداوند بوده است .

اگر خداوند عادل است پس چرا به برخی مقام عصمت داده و عده ای را از گناه مصون کرده است ؟ معنی عدل الهی این نیست که خداوند هر نعمتی را به موجودی عطا فرمود به سایر مخلوقات هم همان را عطاء کند چون این رفتار با علم و حکمت خداوند منافات دارد . انبیاء و معصومین دعوت و رهبری مردم به سوی خداوند را بر عهده دارند باید دارای عصمت باشند مثلا در مباحث علمی اول راهنمایی را به کودک دبستانی کلاس اول آموزش نمی دهند چون توان آن را ندارد.

با توجه به اینکه پوست انسان بر اثر آتش  می سوزد آیا عذاب پوست جدید عادلانه است ؟ امام صادق (ع) فرمود: ملاحظه کن یک خشت پوسیده و فرسوده را خرد می کنی و سپس همان خاک را گل کرده و در قالب میریزی و یک خشت نو از آن می سازی این همان خشت اول است . در واقع پوستهای جدید همان پوستهای قبلی است .

اگر اراده خداوند بر عبودیت بندگان است پس چرا این همه کافر در دنیا وجود دارد ؟ هدف عبادت اجباری نبوده است بلکه عبادت و بندگی توام بااراده و اختیار است مثلا گفته می شود  من این مسجد را برای نماز خواندن مردم درست کرده ام مفهومش این است که ان را آماده برای این کار ساختم نه اینکه مردم را به اجبار به نماز وادار کنم پس خداوند انسان را آماده برای اطاعت و بندگی ساخته نه مجبور به عبادت .              من نکردم خلق تا سودی کنم                                            خلق کردم من تا که جودی کنم

آیا انسانها مظهر صفات الهی هستند ؟ هنگامی که آثاری از صفات الهی در وجود مخلوقی پدید آمد آن مخلوق ، مظهر آن صفت از صفات خدا می شود وقتی  آثار رحمت و تفقد و رافت در وجود انسانی ظاهر شود ، آنگاه می گوئیم صفت رافت و صفت رحمت الهی در او ظهور کرده است . انسان خلق شده است تا به سوی کمال و مظهر الهی و حرکت و رشد کند نمونه های تاریخی انسان کامل مثل همسر فرعون و مریم رسول اکرم (ص) ، اگر انسان به سوی کمال و معرفت و صفات الهی قدم گرفت  می تواند گوشه ای از مظهر صفات الهی را به همگان نشان بدهد چون بشر خلیفه الله است در روی زمین ، در این راه که بسیار دشوار است باید سعی کنیم همانند راه رفتن که همه اعضای بدن باید هماهنگ هم حرکت کنند باشد .

آن انسانی کامل است که بتواند مظهر همه اسماء و صفات باشد یعنی جامع باشد.

1- همه باید تلاش کنیم گوشه ای از صفات الهی را در خودمان به نمایش بگذاریم .

2- ارتباط عمیق و با تفکر، خداوند می توان به کمال حقیقی رسید .

3- اراده خودمان را قوی در برابر شهوات و هوای نفس داشته باشیم .

4- برای رسیدن به مظهر صفات الهی ، تلاش کنیم تا آگاهی و شناخت خودمان را افزایش دهیم .




تاریخ: دو شنبه 20 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

بسمه تعالی

خداشناسی

امکان شناخت خداوند: یکی از پرسشهای اساسی درباب اوصاف الهی این است که آیاا انسان باتوجه به اینکه خدا به هیچ چیزی شبیه ومانندنیست توانائی شناخت صفات الهی رادارد؟بسیاری ازاندیشمندان معتقد به امکان شناخت خداوند هستند و معتقدندکه عقل انسان این قدرت راداردکه اوصاف خدارابشناسد .

دلایل این دیدگاه:

1)  دلیل عقلی:عقل انسان درکی ازصفات الهی دارد زیرا هرعاقلی وقتی میگوید خداعالم است یاخداقادراست بیشتر پی به معنای آن صفت می برد .

2)  دلیل نقلی:قران مجید ازیک سوء انسانها را به تعقل وتدبردرآیات الهی دعوت میکندوازسوی دیگردرآیات متعددی صفات الهی رابیان می دارداگرصفات الهی قابل فهم نبودچنین دعوتی لغوبوده است درصورتی که خداوند مبّراازلغوّیت است .

قرآن هدف ازآفرینش آدمیان راپرستش وعبودیت الهی می داند:وماخلقت الجن والانس الالیعبدون .ذاریات/56 .ودرجای دیگردرقرآن:سبجانه وتعالی عمایصفون/انعام100 .خداوند پاک ومنزه ازآنچه وصف میکننداست .                        

حضرت علی (ع)دربیانی به این راه شناخت اوصاف الهی فرمودند:خردها را برچگونگی صفات خود آگاه نکرد،لیکن هرگزآنهارااز مقدارلازم معرفت خود محجوب نبایدکرد .نهج البلاغه خطبه49 هرگزتسلط کامل نمی توان برذات واوصاف الهی پیداکردولی بشربه مقدار توانائی خودمی تواند اوصاف خداوند رابشناسد.

اصول ده گانه شناخت خداوند:

1)  اصل ذات خداوند:ذات خداوندیگانه است یکتایی بی ماننداست همه به اونیازمندند وکسی نیست که بااوضدیت کندوبه مرورزمان وگذشت روزگاراورانابودنخواهدکردوبه ظاهروباطل هرچیزی آگاهی دارد .

2)  اصل پاکیزگی ومبّرابودندخداوند: خدانه جسم است ونه دارای صورت نه جوهراست ونه دارای حدومقدار،با اجسام قابل اندازه گیری نیست منزه ومبّرا ازهراندازه گیری است وبه بندگانش ازرگ گردن نزدیکتراست .

3)  اصل قدرت خداوند: خداوند زنده وتواناودارای تسلط وغلبه است .قصوروناتوانی دراوراه ندارد،نه خواب ونه بیداردراوتصورنمی شود«لاتاخذه سنه ولانوم» نابودی ومرگ براوراهی ندارد.آسمانهاهمانندطوماری پیچیده دردست قدرت اوست هیچ چیزی ازقدرت خداوند دورنیست وتمام دگرگونیها وحوادث دردست اوست .

4)  اصل علم خداوند: خداوند به تمام  دانستنی ها دانا و آگاه است و علمش به تمام انچه در اعماق زمین می گذرد هیچ چیزی حتی به اندازه ذره ای در روی زمین و اسمان از علم و دانش او پنهان نیست و به تمام رازهای عالم آگاهی دارد . علم خداوند تازگی ندارد .

5)  اصل اراده خداوند: خداوند دارای اراده است و کلیه حوادث و وقایع با تدبیر او جریان پیدا می کند . همه موجودات ریز و درشت به فرمان و قضا و قدر او انجام می شود و هر چه او بخواهد همان می شود .

6)  اصل سمیع و بصیر بودن خداوند : خداوند بینا و شنواست و هیچ چیزی از او پنهان نیست و همه دیدنی ها از چشم خداوند پنهان نیست .

7)  اصل کلام خداوند : خدا به کلامی ازلی قدیم که قائم به ذات اوست تکلم می کند و کلامش مانند کلام بشر نیست سخن او مثل انسان صوتی نیست و دید چشمش دید بشری نیست ، قرآن ، تورات ، انجیل و زبور از کتابهای خداوند هستند

8)  اصل افعال خداوند: هیچ موجودی غیر از ذات خدا و جود ندارد  مگر به فعل او پیدا شده و از سرچشمه خداوند به بهترین و کاملترین روش داده است . خشم و غضب و عنایت به همه موجوادت بر حسب تدبیر است .

9)  اصل روز رستاخیز خداوند : خداوند به سبب مرگ ، روح را از بدن افراد بشر خارج می کند و در روز قیامت مردگان را زنده می کند و از قبرها خارج می کند و هر انسانی همه اعمال خود را چه زشت و چه خوب می بیند .

در قرآن : لا یغادر صغیره و لا کبیره الا احصاها /کهف 49

10) اصل نبوت رسولان خداوند: خداوند فرشتگان را آفرید و پیغمبران را فرستاد .

راههای خدا شناسی :

از یک نگاه می توان عمده ترین راههای عمومی خداشناسی را در سه گروه :

1- از راه دل    2- از راه تجربه       3-از راه عقل می توان پیدا کرد .

1) از راه دل : نقطه آغازین خداشناسی از راه دل با فطرت انسانی شروع می شود و منظور از خداشناسی از راه فطرت یعنی آدمی به اقتضای سرشت و ذات خود به سوی کمال مطلق گرایش دارد و فطرتا میل به عبادت و پرستش دارد در مرحله بعد عوامل محیطی نیز در آموزش وی تاثیر دارد ، این راه بهترین روش خداشناسی است چون اگر به ندای درون و دل خود گوش کنیم دل و جان ما به حضرت تعالی گواهی می دهد البته گاهی عوامل مادی و نیازهای بشر ممکن است حجاب این شنیدن بشود .

2)از راه تجربه : بشر با مشاهده طبیعت این عالم و مطالعه تجربی آن می تواند پی به خداشناسی ببرد در این راه برهان نظم بهترین روش و دلیل برای رسیدن به هدف است برهان نظمی با مصداق مثل :

1- مجموعه اشیاء مادی 2- همه اعضای طبیعی عالم بدون دخالت انسان است 3-اعضای طبیعی این عالم کاملا هماهنگ و بر اساس نظم است 4- هر پدیده منظمی قطعا پشت آن یک نظم  دهنده مدبر و قوی وجود دارد .

3) از راه عقل : این راه عظمت خداوند را بر اساس اصول وروش  کاملا عقلی ثابت می کند ادله فلسفی اثبات خدا ، نمونه ای روشن از کاوشهای عقلی برای اثبات خداوند است .

آثار خداشناسی

1) آرامش فردی و نقش موثر در زندگی : امروزه تمدن بشری با پیشرفت زندگی ماشینی در زندگی اضطراب و استرس را بیشتر کرده است ، جامعه بشری اگر ایمان به خدا داشته باشد آرامش فردی و نیز در زندگی از اضطراب و دلهره به دور است .

2) اجابت دعا: با رعایت تقوا و ایمان به خداوند بشر به درجه ای می رسد که قادر به دخل و تصرف در عالم کائنات می شود و خداوند چون می شنود و می بیند به نیازهای و تقاضای فرد خدا جوی پاسخ مثبت می دهد .

3)وحدت اجتماعی: جامعه ای که اهل ایمان باشند با یکدیگر برادرند و همه در صلح و اشتی با هم زندگی می کنند، در نتیجه همه در رحمت الهی قرار دارند .

موانع شناخت خدا :

1) شیطان: در قران آمده: شیطان بر آنان مسلط شده و یاد خدا را از خاطر آنها برده است آنها حزب شیطانند بدانید حزب شیطان زیانکارانند     مجادله/19 تمام تلاش شیطان این است که سرمایه خدا خواهی را از انسان بگیرد .

2) علقه های دنیایی : کسی که غرق در دنیا و زینت های دنیایی شد از عظمت خداوند غافل می شود و دست به هیچ کار انسانی و عاطفی نمی زند و چنین افرادی دل کندن از دنیا برایشان سخت است .

3)گناه و معصیت :  از دیگر عوامل فراموشی خداوند گناه است . گناه همچون پرده ای  بین انسان و خدا آویخته می شود و این گناه خود حجاب در معرفت به خدا می شود .

شیخ صدوق(ره) از امام رضا (ع) نقل می کند که شخصی پرسید : چرا خدا محجوب است (نمی توان او را دید) حضرت فرمود : او محجوب نیست این که شما او را نمی بینید در اثر کثرت گناه است که هماهند پرده ای جلوی شهود فطرت را می گیرد و نمی گذارد انسان با چشم فطرت خداوند را مشاهده کند  فطرت در قرآن ص/103 توحید شیخ صدوق /ص252

نتیجه دوری از خداوند :

1) باعث غفلت و خود فراموشی می شود.            2)گرایش به فساد پیدا می کند .

3)سوء عاقبت می شود .                                   4)قساوت قلب پیدا می کند .                       5)حیا از بین می رود .

راههای نزدیک شده به خداوند :

1) ایمان نظری و عملی به خداوند                      2)انجام واجبات و ترک محرمات .

3)عمل صالح                                                4) شناخت پیامبر (ص) و ائمه (ع)

امام صادق (ع) فرمود : خداوند ایمان را به هفت شعبه تقسیم کرده است : 1-بر و نیکوکاری 2- صدق و راستگویی 3- رسیدن به درجه یقین 4- نیل به مقام رضا و خشنودی خداوند . 5- وفای به عهد و پیمان 6- علم و معرفت 7-حلم و بردباری و صبر (اصول کافی /ج3ص74)

نتیجه ایمان به خدا : هنگامی که حضرت یوسف(ع) را در بازار مصر در معرض فروش قرار دادند ، مردی با دیدن چهره پاک و معصومانه آن حضرت متاثر شد و رو به مردمی که برای خرید و فروش برده جمع شده بودند گفت : به این کودک غریب و بی گناه رحم کنید و با او مهربان باشید حضرت یوسف (ع) که با وجود سن کم از ایمان و اعتماد به نفس کاملی برخوردار بود به ان مرد رو کرد و گفت : آن کسی که خدا را دارد گرفتار غربت و تنهایی نمی شود خداوند پناه او خواهد بود . مجموعه ورام ج1 ص33

عشق و علاقه شعیب (ع) به خدا : رسول خدا فرمود : حضرت شوق شعیب از خداوند چنان می گریست که نابینا شد خداوند بینایی او را برگرداند او باز اشک ریخت تا باز بینایی اش رااز دست داد ، خداوند برای بار دیگر لطف نمود و بینایی اش را پیدا کرد . شعیب (ع) باز هم اشک ریخت تا نابینا گشت در مرتبه چهارم خداوند فرمود : ای شعیب تا کی به چنین وضعی ادامه می دهی اگر از آتش عذاب می هراسی تو را از آن حفظ می کنم و اگر شوق بهشت را داری آن را ارزانی ات خواهم کرد شعیب (ع) عرض کرد معبودا تو میدانی که گریه من از بیم آتش و عذاب نیست و نیز برای شوق بهشت هم نیست بلکه دلم و قلبم دلبسته عشق توست .             میزان الحکمه ج2 ص954

هر که آمد به جهان اهل فنا خواهد بود                                      آنکه پاینده و باقی است خدا خواهد بود .   

نکات مهم :

1- خداشناسی سرلوحه همه کتب آسمانی است. 2 - بسم ا... الرحمن الرحیم رمز خدا محوری، و جایگزینی این نام در زمره کفار است .

3- تمام ادیان الهی و اسمانی اصول مشترکی مثل توحید ، معاد و عمل صالح دارند . 4- اعتقاد به خداوند همه قدرتهای دیگر را در چشم انسان کوچک نشان می دهد . 5- خدا محوری انسان را به اوج معرفت و کمال می برد .

فصل دوم : صفات خداوند

نام های خداوند در قرآن : بیش از 200 نام خاوند در قران ذکر شده است . اصطلاحا 99 تای آنها به عربی اسمائ الحسنی است (( نام های نیکوی خداوند)) هر چند تعداد نام های خدا شامل صفت ها و کلمه ها از 99 عدد ممکن است بیشتر باشد

اسماء الحسنی به سه گروه تقسیم می شود :

 1- اسماء جمالی 55 نام برای کسب رحمت و روزی بکار می رود 2- اسمائ جلالی 22 نام برای ایجاد عداوت و از میان بردن حریف استفاده می شود . 3- اسماء مشترک 22 نام بسته به نیت ، خاصیت هر دو گروه قبلی را دارد. ((تناولی ص33))

یکی از اسامی خداوند که بر کسی دانسته نیست اسم اعظم است .

نام ها وصفات خداوند در قرآن تصریح شده است برخی از آنها عبارتند از: احد، آخر، احسن الخالقین، احکم الحاکمین، اسرع الحاسبین ، اعلی، اعلم، اکرم، الله، باری ، باطن ، جبار، حفیظ، حکیم، علیم، خالق، خیرالحاکمین، خیرالراحمین، خیرالرازقین، خیرالناصرین،رحمن، رحیم ، شفیع، بصیر، صمد، عالم و... برخی دیگر از نامها و صفات خداوند در قرآن نیامده است اما توسط پیامبر(ص) و معصومین وارد شده است.

صفات خداوند :

صفات خداوند را می توان از طریق صفات جمال و صفات جلال شناخت.

1) صفات جلال خداوند به صفاتی گفته می شود که نشان دهنده کمال وجودی خداوند است مانند علم ، قدرت ، حیات ، اختیار و....

2)صفات جمال خداوند به صفاتی گفته می شود که خدا اجل و برتر از آن استکه به آنها وصف شود چون این صفات نشانه نقص و کاستی و عجز و ناتوانی است و خداوند غنی و منزه از هر نقص و عیب است .

3) قدیم و ابدی : همیشه بوده و همیشه خواهد بود و برای خداوند آغاز و پایانی متصور نیست .

4)مرید: یعنی صاحب اراده می باشد و کارهایش مجبوری نیست و هر کاری انجام می دهد دارای حکمت است

5)متکلم: یعنی خداوند می تواند امواج صدا را در هوا ایجاد کند و با پیامبران خود سخن بگوبد نه اینکه تکلم از زبان ، لب و حنجره باشد (از معجزات خداوند)

6)صادق : یعنی در گفتار خود راستگو است و شائبه کذب در گفتار خداوند وجود ندارد چرا که دروغ روش افراد عاجز و ناتوان است و خدا از همه اینها مبرا است .

7) ذاتیه: این صفات عین ذات است همه صفات خداوند ذاتی است این طور نیست که این صفات زائد بر ذات باشد .

8) فعلیه: از آنجا که این صفات خداوند از مقام فعل خدا انتزاع است یعنی خداوند به گونه ای است که همه موجودات دیگر در خلق و رزق و ..... نیازمند او هستند .

9)صفات تسلبی: آن دسته از صفاتی هستند که نقصی و کاستی را از خداوند نفی می کنند .

10) صفات ثبوتیه: آن دسته از صفاتی هستند که کمالی از کنالات خداوند را بیان می کند . علم ، قدرت و.....

راههای شناخت صفات خداوند :

1)عقل:عقل می تواند وجود موجودی را غنی بالذات است را اثبات کند وقتی به این مرحله رسید می تواند صفات خداوند را ثبوتیه و سلبیه را درک کند و بفهمد عقل می گوید خداوند واجب الوجود است یعنی همیشه بوده است و خداوند شریکی ندارد .

2) فطرت : فطرت پاک انسانی راهی است که می توان به شناخت صفات خداوند دسترسی پیدا کرد فطرت انسان خداوند را یگانه می داند شریک و چند خدایی را قبول ندارد .

3)مطالعه جهان طبیعت: از مطالعه و بررسی نظم در جهان هستی ، حیوانات و گیاهان حتی خود انسان پی به ناظم و خالق بی نظیر برده می شود و در نتیجه پی به علم و قدرت و دیگر صفات خداوند می برد.

4) کشف و شهود باطنی: انسان بر اثر تکامل و رشد روحی و معنوی و کسب فضائل و تقوا به جایی می رسد که می تواند بسیاری از حقایق از جمله صفات جمال و جلال خداوند را از طریق مشانده درک کند .

در قران : والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. عنکبوت/ 69 آنانکه در راه ما تلاش کنند قطعا به راههایخود ، هدایتشان خواهیم کرد .

و در جای دیگر : ان یتقوا الله یجعل لکم فرقانا. انفال/29 اگر از خداوند تقوا داشته باشید برای شما وسیله ای جهت جدا ساختن حق از باطل قرار می دهد .

5) مراجعه به ایات و روایات : منبع جوشان قرآن و سنت ، حقایق ارزشمندی را درباره خداشناسی صفات خداوند می توان پیدا کرد و در اختیار بشر قرار گرفته است آیات و روایات معارفی هستند که بیشترین کمک را به عقل برای شناخت صفات خداوند می کنند .

ثمره ایمان به صفات خداوند:

1)معرفت به خدا بیشتر می شود : معرفت به خداوند از طریق ایمان به نامها و صفات خداوند سبب می شود که یقین و اعتقاد عمیق به خداوند پیدا کنیم .

2) ایمان به اسماء و صفات خداوند می تواند در عبادت و پرستش  خداوند تاثیر بسزایی داشته باشد و موجب ذکر و تقویت بیشتر می شود . یا ایها الذین امنوا اذکرو الله ذکرا کثیرا/احزاب 41

3) می توان خداوند را با این صفات و نامها صدا زد "

و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها و.... اعراف /180 خداوند دارای زیباترین نامهاست .

4) ایمان داشتن به صفات خداوند موجب زندگی خوش و سعادت در دنیا و آخرت می شود .

پاسخ به چند شبهه در مورد صفات خداوند :

*****اگر خداوند به هر کاری قادر است آیا می تواند مثل خودش را خلق کند؟

قدرت و توانایی هیچ وقت به محالات تعلق ندارد مثل این است که شما به ریاضی دانی بگویی آیا قادر هستی کاری بکنی که 2+2 بشود 5  پس اگر این دانشمند نتواند چنین کاری بکند نشان دهنده عجر و ناتوانی او نیست اگر خداوند مثل خودش را بیافریند آن شیء نیز باید هم واجب الوجود باشد و نیز ممکن الوجود اینکه موجودی هم واجب الوجود باشد هم ممکن الوجود محال و اجتماع نقیضین پیش می آید.

*****اگر خداوند عادل است چرا کودک فلج ، کر ، کور و... می آفریند ؟

اگر انسان به خیر و برکت دست یابد مدعی می شود که این از علم و هنر و تدبیر خودش بوده است و اگر دچار یک گرفتاری یا مشکلی شود آن را از طرف خداوند می بیند  آنچه مصیبت در دنیا و آخرت بر فردی می رسد نتیجه عملکرد خود اوست .

 بما کسبت ایدی الناس....... روم /41

مثلا اگر خداوند فرمود شراب نخورید ، مال یتیم و لقمه حرام نخورید و...... اما پدر و مادر قبل از انعقاد نطفه رعایت نکنند فرزند انها علیل است و یا زمان انعقاد نطفه هنگام طلوع یا غروب آفتاب نباشد و.....

*****اگر شیطان شر است پس چرا خداوند موجودی شرور را خلق کرده است ؟

خداوند شیطان را شیطان نیافریده است به این دلیل که سالها هم نشین فرشتگان و مقربان درگاه الهی بود ولی بعدا از آزادی خود سوء استفاده کرد و بنای طغیان و سرکشی گذاشت پس او در آغاز آفرینش پاک بود و انحرافش در اثر خواست خودش بود  و از طرفی وجود شیطان برای افراد با ایمان و آنهایی که می خواهند راه حق را طی کنند زیان بخش نیست بلکه وسیله تکامل است .

گفته شد خداوند با موسی خواست صحبت کند کلام را در درختی خلق کرد و با موسی سخن گفت درست است  ؟   

اگر شما صدای شخصی را از بلند گو بشنوید آن سخنان را به بلند گو نسبت می دهید یا به سخنران ؟

مسلما به سخنران نسبت می دهید در اینجا نیز سخنران درخت نبوده بلکه خداوند بوده است .

*****اگر خداوند عادل است پس چرا به برخی مقام عصمت داده و عده ای را از گناه مصون کرده است ؟

معنی عذل الهی این نیست که خداوند هر نعمتی را به موجودی عطا فرمود به سایر مخلوقات هم همان را عطاء کند چون این رفتار با علم و حکمت خداوند منافات دارد . انبیاء و معصومین دعوت و رهبری مردم به سوی خداوند را بر عهده دارند باید دارای عصمت باشند مثلا در مباحث علمی اول راهنمایی را به کودک دبستانی کلاس اول آموزش نمی دهند چون توان آن را ندارد.

*****با توجه به اینکه پوست انسان بر اثر آتش  می سوزد آیا عذاب پوست جدید عادلانه است ؟

امام صادق (ع) فرمود: ملاحظه کن یک خشت پوسیده و فرسوده را خرد می کنی و سپس همان خاک را گل کرده و در قالب میریزی و یک خشت نو از آن می سازی این همان خشت اول است . در واقع پوستهای جدید همان پوستهای قبلی است .

*****اگر اراده خداوند بر عبودیت بندگان است پس چرا این همه کافر در دنیا وجود دارد ؟

هدف عبادت اجباری نبوده است بلکه عبادت و بندگی توام بااراده و اختیار است مثلا گفته می شود  من این مسجد را برای نماز خواندن مردم درست کرده ام مفهومش این است که ان را آماده برای این کار ساختم نه اینکه مردم را به اجبار به نماز وادار کنم پس خداوند انسان را آماده برای اطاعت و بندگی ساخته نه مجبور به عبادت .

من نکردم خلق تا سودی کنم                                            خلق کردم من تا که جودی کنم

*****آیا انسانها مظهر صفات الهی هستند ؟

هنگامی که آثاری از صفات الهی در وجود مخلوقی پدید آمد آن مخلوق ، مظهر آن صفت از صفات خدا می شود وقتی  آثار رحمت و تفقد و رافت در وجود انسانی ظاهر شود ، آنگاه می گوئیم صفت رافت و صفت رحمت الهی در او ظهور کرده است . انسان خلق شده است تا به سوی کمال و مظهر الهی و حرکت و رشد کند نمونه های تاریخی انسان کامل مثل همسر فرعون و مریم رسول اکرم (ص) ، اگر انسان به سوی کمال و معرفت و صفات الهی قدم گرفت  می تواند گوشه ای از مظهر صفات الهی را به همگان نشان بدهد چون بشر خلیفه الله است در روی زمین ، در این راه که بسیار دشوار است باید سعی کنیم همانند راه رفتن که همه اعضای بدن باید هماهنگ هم حرکت کنند باشد .

آن انسانی کامل است که بتواند مظهر همه اسماء و صفات باشد یعنی جامع باشد

1- همه باید تلاش کنیم گوشه ای از صفات الهی را در خودمان به نمایش بگذاریم .

2- ارتباط عمیق و با تفکر، خداوند می توان به کمال حقیقی رسید .

3- اراده خودمان را قوی در برابر شهوات و هوای نفس داشته باشیم .

4- برای رسیده به مظهر صفات الهی ، تلاش کنیم تا آگاهی و شناخت خودمان را افزایش دهیم .      




تاریخ: دو شنبه 20 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

حقوق زن بر شوهر(وظایف مرد)

1. تهیه لوازم زندگی

امام سجاد علیه السلام فرمود: وارد شدن به بازار و خرید یک درهم گوشت برای عائله ام که آن را هوس کرده اند، برای من محبوبتر از بنده آزاد کردن است. امام ششم علیه السلام فرمود: سرپرستی زن و بچه و رسیدگی به امور آنان از خوشبختی مرد است.

2. مباشرت

از امام هشتم علیه السلام پرسیدند: شخصی زن جوانی دارد، به خاطر مصیبتی که بر مرد وارد شده چند ماه و شاید یک سال است با او نزدیکی نکرده، البته نیت آزار زن را نداشته، عذرش مصیبت زدگی بوده، آیا این مرد گناهکار است؟ فرمود: آری پس از چهار ماه معصیت کار است. ابوذر از پیامبر پرسید، آمیزش مرد با همسرش در عین اینکه لذت دارد، ثواب هم دارد؟ فرمود: آری، اگر از راه نامشروع کام دل بجوئی حرام نیست؟ گفت: چرا، فرمود: پس حلالش هم ثواب دارد! مستحب است مرد هر چهار شب یک شب جهت آمیزش در کنار همسرش باشد.

3.گشایش در زندگی

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: کسی که به بازار می رود و برای عیالش تحفه می خرد، مانند کسی است که در خانه مستمندان صدقه می برد، او باید تحفه خریده شده را وقتی به خانه برد ابتدا به دخترانش بدهد، زیرا هرکس دخترش را خوشحال کند چنان است که بنده ای از نسل اسماعیل آزاد کرده، و هرکس دیده پسرش را با بردن تحفه روشن کند، گویا از ترس خدا اشک ریخته، و کسی که از ترس خدا گریه کند خداوند او را وارد بهشت های پرنعمت کن. رسول خدا از اینکه مرد سیر باشد و همسرش گرسنه نهی فرمود.

امام ششم علیه السلام فرمود: مرد باید در برنامه خانه و خانواده سه چیز را بر خود تحمیل کند، هر چند خلاف میلش باشد: خوشرفتاری، توسعه در معاش بدون اسراف، و غیرت ناموسی. امام چهارم علیه السلام فرمود: هر که بر خانواده اش بیشتر توسعه دهد، حضرت حق از او خوشنود تر است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آنچه را مسلمان به خاطر خدا برای همسرش می خرد ثواب صدقه دارد.

4. احترام به زن

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: . کسی که زن می گیرد، باید او را احترام کند. و فرمود: هرکس همسرش را بیش از سه مشت بزند، خداوند در قیامت در برابر اولین و آخرین رسوایش کند و فرمود: آیا روز، زن را به باد کتک می گیرید، و شب او را به آغوش می خوانید؟!.

و فرمود: در شگفتم ازکسی که همسرش را می زند، با اینکه خود او به کتک خوردن سزاوارتر است، زن را با چوب مزنید که موجب قصاص است. حولا از رسول حق پرسید: زن را بر مرد چه حقی است؟ فرمود: برادرم جبرئیل آنقدر سفارش زن ها را کرد، که تصور کردم مرد حق ندارد اف به او بگوید. امیرالمومنین علیه السلام فرمود: زنان در دست شما امانت هستند، بر آنان سخت نگیرید و بلاتکلیفشان مگذارید.

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: درباره زنان از خدا بترسید، اینان رنج و سختی زندگی را تحمل می کنند، به مقتضای دستور حق و نص قرآن و سنت و شریعت بر شما حلال شده اند، در برابر اینکه تن در اختیار لذت های شما می نهند و فرزندانتان را در اندرون خود حمل می کنند، تا آنجا که به وقت زائیدن دچار دردهای خطرناک می شوند، حقوق واجبی بر عهده شما دارند، با آنان مهربان باشید، آنان را دلخوش دارید، تا با شما بسازند، از آنان اظهار کراهت نکنید در آنچه به عنوان مهر به آنان داده اید طمع نورزید، و چیزی از آن را به زور پس نگیرید.

5. آراسته و پاکیزه بودن

همان طور که مرد، دوست دارد زن خود را زیبا، پاکیزه، خوش لباس و معطر ببیند، زن هم از مرد خود همین توقع را دارد، نظافت، پاکی، حمام، مسواک، عطر زدن، لباس پاکیزه پوشیدن و سایر زینت های حلال بر اندام مرد، زن را خوشدل و راضی می کند، و به عفت و پاکدامنی او می افزاید، و از چشم دوختن به دیگران و در خیال گرفتن غیر شوهر حفظ می کند. حسن بن جهم میگوید: امام هفتم علیه السلام را خضاب کرده دیدم، عرضه داشتم قربانت شوم خضاب کرده ای؟ فرمود: آری، آمادگی و خود آرائی مرد موجب افزایش عفت زن است، زنانی که ترک عفت کردند، به خاطر این بود که شوهر خود را آرایش کرده ندیدند، سپس پرسید دوست داری همسرت را آشفته و درهم و برهم ببینی؟

امام رضا علیه السلام از پدران بزرگوارش روایت می کند: زنان بنی اسرائیل از عفت و پاکی دست کشیدند، و این مسئله هیچ علّتی نداشت جز اینکه شوهران آنها خود را نمی آراستند، سپس فرمود: زن هم از مرد همان انتظاری را دارد که مرد از او دارد.

بعضی از مردان واقعاً بی انصافند، به خود نمی رسند، دیر به دیر اصلاح می کنند، اهل دود هستند، دندان و دهانشان کثیف و بدبو است، لباس مناسبی به تن ندارند، به قیافه خود نمی رسند، و از این بدتر توقع دارند زن آنها به هر شکلی دربست در اختیار آنان باشد، اینان مردانی ستمگر، و مستحق عتاب و سرزنش هستند.

6. خوش زبانی و مدارا

بد زبانی، تندی، سخت گیری طرف مقابل انسان را هر که باشد وادار به عکس العمل می کند. حال و مقال وقتی خارج از حدود باشد، زن را دلگیر، و روحیه او را کسل و در نتیجه فضای زندگی به تلخی و سردی می گراید .علی علیه السلام در این زمینه به مردان دستور می دهد: با آنان در همه حال مدارا کنید، خوش زبان و نرمخو باشید و در تمام امور نیکی نمائید، که عکس العمل آنان با شما به همین صورت است.

7. رعایت اراده و اختیار خود را بنماید

بعضی از مردان از آزادی خدا داده، و اراده و اختیار خود چشم می پوشند، و دربست در اختیار زنان خود قرار می گیرند، و بعضی از زنان با تسخیر اختیار شوهر، حاکمیت بر زندگی را به دست می گیرند، و مرکب حیات را به هر کجا که خاطر خواه آنهاست می رانند. این نوع زندگی غالبا به یک زندگی شیطانی تبدیل شده و موجی از گناه و معصیت، و اسراف و تبذیر، و خواسته های نامشروع زندگی را پوشانده و خانه و خانواده را از اصول الهی و انسانی منحرف نموده است. درصد بالائی از خانواده ها در این زمان دچار این بلای خانمانسوز هستند، به جای اینکه قیام زندگی بستگی به مرد داشته باشد، بستگی به زن دارد، به عوض اینکه شوهر باید شوهر زن باشد، زن شوهری می کند و خدا نکند مرد از خواسته زن هر چند نامشروع و خلاف خدا اطاعت نکند، آن زمان است که جنگ و دعوا شروع می شود، و آتشی خانمانسوز با دست زن روشن می گردد، و تا مرد تسلیم نشود، یا او را طلاق ندهد، آن آتش جهنمی فرو نمی نشیند.

علی علیه السلام در رابطه با چنین مردان اختیار از دست داده، و ضعیف و زبون شده فرمود: هر مردی اختیارش را به دست زن دهد ملعون است. و فرمود: آن مردی که دربست تسلیم زن شود، خداوند او را با روی به آتش جهنم در افکند، پرسیدند، چگونه، فرمود: لباس بدن نما از مرد بخواهد و او بپذیرد!

و درباره اینگونه زنان در زمانی که مردی از زن خود شکایت کرد، در حضور مردم خطبه ای بدین صورت ایراد فرمودند: مردم به هیچ صورت از زن اطاعت نکنید، هیچ مال به دست او ندهید، تدبیر امور زندگی را به وی وامگذارید، اگر این طایفه به اختیار خود باشند همه را دچار مهلکه می کنند، سر از فرمان شوهر بپیچند، ما اینگونه یافتیم که این جماعت به هنگام نیاز، تقوا را رعایت نکنند، در برابر شهوت به سرعت از پای درآیند، تا دوران پیری به فکر زر و زیورند، و به وقت ناتوانی خودبین و مغرور و خودپسند، اگر گوشه ای از خواسته های آنان انجام نگیرد تمام لطف و محبت ها را نادیده گیرند، و شر و بدی را در گوشه خاطر جا دهند، بدون پروا تهمت زنند، از سرکشی و طغیان دست نکشند، و مدام بر سر راه شیطان نشینند.

حقوق شوهر بر زن(وظایف زن)

قسمت عمده ای از استحکام پایه های زندگی، در گرو رعایت حق شوهر از جانب زن است. در این زمینه زن لازم است فقط و فقط حضرت حق و قیامت را لحاظ کند، و از دستورگیری از دیگران نسبت به شوهرش، و قبول دخالت اطرافیان بپرهیزد. چه بسا که دیگران در فرمان ها و دستورات خود در خطا و اشتباه باشند، یا نسبت به جمال و جلال زندگی و امنیت زن و شوهر نظر سوئی داشته باشند، و چه بسا که مایه دخالت دیگران در زندگی زن و شوهر جوان و تازه عروسی کرده حسادت باشد.

نفوذپذیری و اثرگیری زن زیاد است، بنابراین به این حالت طبیعی خود و امکان اشتباه و حسادت دیگران توجه عمیق داشته باشد، و در رعایت حق شوهر که رعایت حق ایمانی و اسلامی و انسانی است خدا را ملاحظه کند، و قیامت خود را در نظر بگیرد. مرد دوست دارد زن، زن او باشد، حالات زن بودنش محفوظ باشد، از اینکه بالاخره زن است و زن آفریده شده دست برندارد، لطافت، ناز، طنازی، عشوه گری خود را برای شوهر حفظ کند، مقلد دیگران و قبول کننده دخالت اقوام نزدیک و دور و همسایه و معاشر نباشد.

در هر صورت زنِ شوهر باشد، و بر محور خواسته های مشروع او زندگی کند، امور خانه را مطابق میل شوهر اداره کند و برای فرزندانش مادر باشد. بعضی از زنان زن بودن خود را فراموش می کنند، ضمخت و خشن و تند و قهرمان مسلک می گردند، که این حالات کام مرد را فوق العاده تلخ و او را از ازدواج و زندگی پشیمان و گاهی از عمر خود سیر می کند. تمکین زن از شوهر به وقت نیاز مرد، اطاعت او از همسر در تمام امور شرعی و اخلاقی حق بیرون رفتن از خانه و مسافرت، منهای سفر حج واجب از حقوق واجبه شوهر بر عهده زن و قسمتی هم مستحب است.

1.اطاعت

حضرت باقر علیه السلام فرمود: زنی به محضر رسول حق آمد و گفت حق شوهر بر زن چیست؟ فرمود: اطاعت از شوهر و پرهیز از عصیان نسبت به او. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: به هنگامی که زن نماز واجب پنج وقت را بخواند، و روزه رمضان را بگیرد، و حج خود را انجام دهد، و از شوهرش فرمان ببرد، و حق علی علیه السلام را که امام واجب الاطاعة است بشناسند، از هر دری از هشت در بهشت که می خواهد به بهشت درآید.

به این روایت بسیار مهم که از رسول با کرامت اسلام رسیده توجه کنید: هر آن زن شایسته ای که خدا را عبادت کند، واجبات را ادا نماید، از شوهر فرمان برد، وارد بهشت می شود. هر آن زنی که نماز بگذارد، بدون نیاز از خانه بیرون نرود، از شوهر اطاعت کند، خداوند گناهان گذشته و آینده اش را بیامرزد. به زنی به نام حولا فرمود: به آن خدائی که مرا به راستی مقام نبوت داده، مرد بر زن حق دارد، چون شوهر او را طلب کند اجابت نماید، اگر دستوری دهد سرنپیچد، و با او ستیزه و مخالفت نکند. و در گفتاری بسیار مهم و کوبنده فرمود: زن تا حق شوهر را ادا نکند، حق خداوند را ادا نکرده!!

در این روایات ملاحظه کردید که تنها اطاعت از شوهر ملاک نجات نیست، بلکه ایمان زن و عبادت او و ادای واجبات و ترک محرمات نیز دخالت قابل توجه در نجات او دارد، به این معنا که وقتی همه این واقعیات در وجود زن جمع باشد عامل رستگاری و فلاح او در دنیا و آخرت است.

2. تمکین

زن در غیر مواردی که از نظر شرع محدودیت دارد، واجب است نسبت به خواسته مرد، در مسئله کام گیری تسلیم باشد، حتی مستحب است در این زمینه پیش قدم شده آمادگی خود را اعلام نماید. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بر زن لازم است از بهترین عطر استفاده کند، زیباترین لباسش را بپوشد، خود را به نیکوترین وجه آرایش دهد، و صبح و شب همچون طاووس خرامان خود را به شوهر عرضه نماید، باز هم حقوق شوهر بیش از اینهاست!

اگر زن به همین صورت به این دستور عمل کند، شوهرش را برای خود حفظ کرده، و او را از چشم چرانی، و هوس نسبت به دیگران، یا رفتن دنبال این و آن حتی به صورت مشروع بازداشته. عمده ای از اختلافات از همین ناحیه مایه می گیرد، زن عطر و بهترین لباس و نیکوترین آرایش را به وقت رفتن مهمانی و عروسی برای خود می خواهد، و نسبت به شوهر روش و منش او معمولی است، تازه وقتی از مهمانی و عروسی برمی گردد، برای شوهر مهلت دیدن او را به آن صورت نمی گذارد، بلافاصله لباس زیبا را از تن درآورده لباس خانه می پوشد، و زینت و آرایش را جمع کرده به صورت عادی درمی آید، کاری که شوهر را دل زده، رنجیده، و ناراحت می کند و باعث سست شدن رابطه، و فراهم کننده امور دیگر می گردد. بسیاری از مردان جوان، و متوسط نزد خود من از عادی بودن، بی تفاوت بودن، بی میل بودن زنانشان به مسئله تمکین، و دوری کردنشان از آرایش برای شوهر و لباس زیبا پوشیدن، و جلوه دادن خود شکایت کرده، و میل به رفتن دنبال متعه، یا ازدواج مجدد را اظهار کرده، و درخواست حل مشکل نموده اند. من تنها سفارشی که به بانوان دارم این است که در این مرحله با تمام وجود از دستورات پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام اطاعت کنید تا مشکلی پیش نیاید، و مرد بیرون از خانه را هوس ننماید، وگرنه بنای زندگی ویران می شود، و گناه نابخشودنی ویرانی خانه و خانواده در روز قیامت به عهده شماست!

در رابطه با میل مرد به زن و تمکین زن نسبت به شوهر رسول خدا دستور عجیبی دارند، این دستور را در پاسخ زنی که از حق شوهر از رسول خدا پرسید فرمودند: او را از کام گیری منع نکند هر چند بالای شتر باشد، کنایه از اینکه این مسئله مهم است و عامل پابرجائی محبت شوهر و حفظ او از امور خارج از خانه. و باز آن حضرت فرمودند: برای اینکه شوهر را به وقت نیازش از سر واکنید نماز را که بالاترین عبادت است طولانی نکنید.

3. بیرون رفتن از خانه

متأسفانه این واقعیت بسیار سودمند، یعنی وجوب اطاعت زن از شوهر در بیرون رفتن از خانه از جانب بسیاری از زنان، که از حیثیت الهی زن بودن خود دست برداشته اند، و برای خود نسبت به شوهرشان مردی قائلند تعطیل شده. اگر بیرون رفتن زن از خانه به طور آزاد و دلخواه مصلحت بود، خداوند مهربان، آن را گره به زلف اجازه شوهر نمی زد. بی اجازه بیرون رفتند، و مایه فتنه و فساد شدند، عادی هم بیرون نرفتند، زیباترین لباس را پوشیدند، به بهترین وجهی آرایش کردند، موی و روی را بیرون انداختند، در برابر مردم کوچه و بازار به طنازی و عشوه گری برخاستند، و گاهی در این زمینه چراغ غیرت مرد را هم خاموش کردند، تا به بازی گری های او اعتراض نکند، از فرهنگ شیطانی یهود و نصاری و به قول خودشان تمدن و تجدد پیروی نمودند، و بلاهائی به سر اسلام و مسلمین آوردند که تا قیامت جبران نمی شود! رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از بیرون رفتن زنان از خانه بدون اجازه شوهر نهی کردند، اگر زن بدون اجازه و رضای شوهر خارج شود تمام ملائکه آسمان و هر جن و انسی که بر او می گذرد لعنتش می کنند تا به خانه بازگردد.

امام صادق علیه السلام می فرماید: مردی از انصار به مسافرت رفت و به همسرش تأکید کرد تا من برنگردم از خانه بیرون نرو، پدر آن زن در ایام سفر شوهرش بیمار شد، زن کسی را نزد رسول حق فرستاد، و اجازه عیادت خواست فرمود از شوهر اطاعت کن و در خانه بنشین، حال بیمار سنگین شد باز پیام داد ولی رسول اسلام همان جواب را داد، پدر از دنیا رفت، زن قاصدی نزد پیامبر فرستاد، که برای نماز به جنازه پدر بروم حضرت همان جواب را داد، پدر را به خاک سپردند و زن در خانه ماند، پیامبر پیام دادند، ای زن خداوند بپاس این فرمانبرداری از شوهرت، پدرت و تو را آمرزید!

امیرالمؤمنین علیه السلام به مردان سفارش اکید می کند: بانوان را از دیدن اجانب حفظ کن، زیرا محجوب بودن آنان عفتشان را بیشتر حفظ می کند، بیرون رفتن آنان و در مناظر عمومی قرار گرفتنشان، فسادش بیشتر از این نیست که افرادی را که مورد اعتماد نیستند به خانه ببری، اگر توانستی کاری کنی که جز تو را نشناسند این کار را انجام بده.

4. پرهیز از آزار شوهر و تندخوئی و بدزبانی

رسول اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در این زمینه سخنرانی عجیبی فرمودند: ای زنان! در راه خدا صدقه دهید گرچه از زیور و زینت خود، گرچه یک دانه خرما، چه اینکه بیشتر شما هیزم جهنم هستید، لعنت می کنید، و نسبت به خدمات شوهر سپاسگزار نیستید. زنی عرضه داشت: مگر ما نیستیم که مادری می کنیم، کودک را ماه ها در شکم می پرورانیم، به او شـیر می دهیم، مگر این دختران سـرپرست خانه ها، و این خواهران دلسوز برادرها از جنس ما نیستند؟ فرمود: چرا، باردار هستید، فرزند می آورید، شیر می دهید، مهربان و با عاطفه اید، اگر ناسازگاری با شوهر و آزار دادن به او نبود هیچ زن نمازگزاری به آتش قیامت نمی سوخت.

امام ششم علیه السلام فرمود: نماز سه نفر قبول نیست؛ خدمت کار گریخته تا وقتی دست به دست صاحبش بگذارد، زنی که شب تا صبح شوهر از او ناراضی باشد، پیشوائی که مردم او را نخواهند و او امامت کند. علی بن جعفر از برادرش امام کاظم علیه السلام پرسید: زنی که با سوء خلق، بد زبانی، درشت گوئی مردش را خشمگین کند نماز و حالش نزد خدا چگونه است؟ فرمود: در معصیت بسر می برد تا وقتی که شوهر راضی شود.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به حولا فرمود: به آن خدائی که مرا به صدق و راستی به مقام رسالت انتخاب کرده، هنگامی که مرد بر زن خشم بگیرد خداوند نیز بر او خشم گیرد.

امام ششم فرمود: ملعون است زنی که همسرش را بیازارد و وی را غمگین و غصه دار کند، و خوشبخت است خوشبخت زنی که احترام شوهر را نگه دارد و وی را نیازارد و در هر حال از وی اطاعت نماید.

5. خدمت در خانه

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به حولا فرمود: زنی که غذای خوشگوار برای شوهر آماده کند، خداوند خوراک های گوناگون در بهشت برایش مهیا نماید و بگوید بخور و بنوش به پاداش زحماتی که در دنیا کشیدی و فرمود: هر زنی در خانه شوهر، به منظور زیباسازی چشم انداز چیزی را جابجا کند، خداوند به او نظر رحمت اندازد، و هر که مورد نظر رحمت باشد از عذاب در امان است. امام باقر علیه السلام فرمود: حضرت زهرا علیها السلام کارهای داخلی منزل، و خمیر کردن، و نان پختن را به عهده گرفت، و امیرالمؤمنین علیه السلام کارهای خارجی مانند هیزم آوردن، و خرید مایحتاج منزل را.

6. احترام به شوهر و خوشرفتاری با او

امام هفتم علیه السلام فرمود: جهاد زن، نیکو شوهرداری است. سپاس از زحمات مرد، با محبت با او سخن گفتن، صبر بر نداری او، پذیرائی عاشقانه از وی، استقبال از او و بدرقه او، تمکین بی چون و چرا در ایامی که مجاز است، آرایش و زینت و خوب پوشیدن برای او، اداره امورزندگی به نحوی شایسته و مناسب، قناعت در مخارج، تحمیل ننمودن بیش از حد قدرت بر شوهر و...که معصومین علیهم السلام به عنوان وظیفه زن در برابر شوهر معین فرموده اند جهاد زن و نیکو شوهرداری اوست.

حضرت باقرعلیه السلام فرمود: زن در حریم حضرت حق شفیعی با قدرت تر و نجات دهنده تر از رضایت شوهر ندارد. امام ششم علیه السلام می فرماید: گروهی خدمت رسول اسلام آمدند، عرضه داشتند مردمی را دیدیم که برای بزرگان شان سجده می کردند، شما هم به ما چنین اجازه ای می دهید؟ فرمود: نه، اگر بنا بود چنین دستوری بدهم می گفتم زن برای شوهر سجده کند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به حولا فرمود: هر زنی در سختی و رفاه با شوهرش بسازد، و از وی اطاعت کند، خداوند او را با همسر ایوب محشور کند، هر زنی گفتار تلخ و زننده شوهرش را تحمل کند خداوند برای هر کلمه ای اجر روزه دار مجاهد به او عنایت فرماید. و فرمود: حق مرد بر زن این است که چراغ خانه را روشن کند، غذا را آماده کند، هنگام ورود تا در خانه استقبالش کند، و خوش آمد بگوید، آفتابه و لگن و حوله حاضر نماید، آب روی دستش بریزد، و بدون عذر، خود را از او دریغ ننماید..

7.برای غیر شوهر خود را نیاراید

رسول حق صلی الله علیه و آله و سلم به حولا فرمود: زر و زیور خود را در منظر و دیدگاه غیر شوهر مگذار، در غیاب شوهر خود را خوشبو مکن، روسری خود را که جلب نظر می کند، و مچ دست را نشان مده، اگر چنین کنید دینتان را تباه و خدا را به خشم آورده اید. ایشان از اینکه زن در خارج از خانه لباس چشمگیر بپوشد، به صورتی که نظر دیگران را جلب کند نهی فرموده، و از اینکه زیور صدا دار با خود بردارد قدغن نمود. مردی که در برابر دیدگانش و با رضایت و اجازه او، زنش آرایش کند و از خانه بیرون رود و در معرض دید همگان قرار گیرد دیوث است، هرکه آن مرد را دیوث بنامد گناهی نکرده. زنی که بدین صورت بیرون رود و همسرش راضی باشد، به هر قدمی که آن زن برمی دارد خانه ای از آتش برای شوهرش بنا می شود، بال و پر زنان خود را در این زمینه بچینید، نگذارید در این امور پر بگیرند، که بی بال و پر بودنشان در این مسائل موجب خوشنودی و سرور برای شما و کل خانواده است.

8. بدون اجازه شوهر در اموال او تصرف نکند

امام ششم علیه السلام فرمود: زن مجاز نیست بدون اذن شوهر برده آزاد کند یا صدقه دهد، یا چیزی ببخشد، یا نذر مالی کند، اما زکات واجب و صله رحم، و احسان نیاز به اجازه ندارد.

رسول حق صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بدون اجازه شوهر از مال مرد به کسی نبخشد، اگر بخشید گناهش از او و ثوابش برای شوهر است.




تاریخ: دو شنبه 20 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

معیارخانواده موفق ازمنظرقرآن


احساس مسئولیت و انجام درست و به موقع آن در خانواده باعث می‌شود تا این جامعه كوچك و مقدس به سوی فلاح و رستگاری رهنمون شود.

اهمیت و جایگاه خانواده بر هیچ كس پوشیده نیست. انسانها از كودكی در كانون خانواده رشد می‌كنند و معمولا انسان‌هایی از موفقیت بیشتری برخوردارند كه كانون خانواده آنها گرمتر و محكمتر بوده است.

فلسفه تشکیل خانواده

چرا اسلام به تشکیل خانواده بها می دهد؟

کلید گشایش این سؤال در قرآن است. طبق آیات الهی، انسان ها طوری آفریده شده اند که جفت خواهی به سرشت و آفرینش آنها برمی گردد. خداوند در سوره نبا آیه 8 چنین می فرماید:« وَخَلَقْنَاكُمْ أَزْوَاجًا ؛ ما شما را جفت جفت آفریدیم. » بنا بر این زن و مرد کامل کننده یکدیگرند و با وجود هر یک، دیگری به کمال رسیده و در کنار هم به آرامش می رسند.

در سوره روم آیه 21 می فرماید: «و از نشانه های او این که از [نوع] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدان ها آرام گیرید، و میانتان دوستی و رحمت نهاد. آری، در این [نعمت] برای مردمی که می اندیشند قطعاً نشانه هایی است.»

از دیدگاه قرآن اصولاً خلقت موجودات و از جمله انسان ها به صورت زوج است که به حسب فطرت در پی یافتن مکمل و نیمه دیگر خود می باشند تا به آرامش، کمال و مودتی که خداوند وعده داده است برسند و خاصه در وجود انسان زمینه ای از مودت و رحمت وجود دارد که تجلی گاه آن فقط محیط خانواده است.

درحقیقت خانواده تنها محیطی برای ارضای نیاز ها وتوالد و تناسل نیست بلکه نهادی است که اهداف والاتر و بالاتری را در برنامه جامع خود دارد.

 

مهمترین رکن جامعه چیست ؟

خانواده مهم ترین خشت بنای اجتماع است و اگرخانواده سالم، متعالی و استوار باشد می توان به داشتن جامعه ای سالم، متعالی و استوار امیدوار بود. خانواده رکن طبیعی و اساس اجتماع و واحد بنیادی جامعه اسلامی است و درحفظ و گسترش قدرت ملی نقش مؤثری ایفا می کند.

در بسیاری از خانواده ها عموماً و در خانواده های موفق اسلامی پدران و مادران و فرزندان نسبت به یکدیگر فداکاری می کنند و همگی مانند یک روح اند در چند بدن و مظهر وحدت اند نه کثرت.

در یک خانواده موفق قرآنی در واقع پدر و مادر هسته مرکزی و کانون خانواده هستند که در راس هرم قرار دارند و فرزندان در گرد این کانون می باشند.

ابن سینا بیان می کند اساس توفیق هر خانواده بر چهار رکن بنا شده است : «آرامش و سکون، عشق، رحمت و اخلاق»

خانواده در نگاه قرآن نه مرد سالار است، نه زن سالار و نه فرزند سالار؛ بلکه جایگاه مودت، رحمت و تفاهم سالاری است. در این محیط سالم، درستی، صداقت، عدالت و سعادت آموزش داده می شود و خلأروحی هر یک توسط دیگری پر می شود و به وحدت رسیدن و فنا در یکدیگر را می آموزند و این همان چیزی است که هماهنگ با خلقت و آفرینش زن و مرد است.

 

معیار خانواده موفق از منظر قرآن

خانواده موفق یعنی تپیدن یک قلب در سینه همه اعضای آن، یعنی روحی مشترک در چندین کالبد که باعث می شود همگام و همراه یکدیگر به سمت کمال ره بپیمایند.

در این خانواده، وحدت، هماهنگی و انسجام اهمیت بسیار دارد، تفرقه جایی ندارد و کار ها با شور و مشورت سرانجام می گیرند.برای داشتن یک کانون گرم و موفق باید قدم اول را درست برداریم و آن انتخاب همسر با ملاک های اسلامی است که مهم ترین آنها، ایمان و باورهای صحیح، حسن خلق، تقوا و سلامت جسمی و روانی است. در این صورت است که می توان به داشتن خانواده ای موفق امیدوار بود.

ابن سینا بیان می کند اساس توفیق هر خانواده بر چهار رکن بنا شده است : «آرامش و سکون، عشق، رحمت و اخلاق» .

از این رو خانواده هایی که سنگ زیربنای زندگی خود را بر پایه ارکان یاد شده بگذارند موفق محسوب می شوند.

رشد معنوی در خانواده موفق

خانواده

از دیگر ویژگی های خانواده موفق این است که از عواطف و اخلاق و دیانت اشباع شده و بستری گردیده باشد برای رشد معنوی اعضای آن، زمینه ای برای بروز پاکی و عدالت هم در بین اعضای خود و هم در سطح اجتماع خواهد شد.

در خانواده موفق زن و مرد تعهداتی را که نسبت به یکدیگر و مسئولیتی که در قبال فرزندان دارند، همواره در نظر می گیرند به همین دلیل آنها در تربیت فرزندان سالم و صالح حداکثر تلاش را می نمایند و با هر گونه امکاناتی سازگار می باشند.

در خانواده ایده آل با ویژگی هایی روبه رو می شویم که همه حکایت از یکی شدن آرزوها، خواسته ها و حتی رؤیاهای زوجین دارد. بر تحکیم روابط بین یکدیگر تاکید می ورزند و برای حفظ آن از نفوذ و مداخله نگرش های مخرب و زیان آور دوری می کنند.

یک زوج موفق، علاوه بر این که می توانند احساسات و عواطف خود را بیان کنند می توانند هنگام بروز موارد تنش زا، بر رفتارهای خود تسلط داشته و با شیوه ای صحیح اختلاف ها را برطرف و تضاد ها را حل کنند و آرامش را به خانه باز گردانده و محیطی مناسب برای پرورش و تکامل یکدیگر و فرزندان خود فراهم سازند.

انعطاف پذیری، گذشت و قدردانی از زحمات یکدیگر، از دیگر مشخصه های بارز این خانواده هاست. به طور کلی معیارهای قوام و پایداری یک زندگی و به تبع آن، توفیق در زندگی مشترک را می توان در شش اصل خلاصه کرد:

نخست اصل « تفاوت میان زن و مرد»، چرا که اطلاع از کم و کیف این تفاوت ها راهگشای زندگی است و خوشبختی تمام اعضای این کانون مقدس را تامین می کند. در پرتو همین دریافت، احترام به آنها که پدید آورنده اصل دوم است دیده می شود و اصل یاد شده « تعاون در خانواده » می باشد، بخصوص آن که در پی خود «گذشت و ایثار» که اصل سوم است، نیز وجود داشته باشد.

همچنین در مثلث مذکور « تفاوت، تعاون و گذشت » نقش اساسی در« تفاهم » به عنوان اصل چهارم و اساسی بین اعضای این جامعه کوچک و ایجاد «توازن» (اصل پنجم) در زندگی خانوادگی دارد. از این رو، هر خانواده با گذر از این مراحل است که در می یابد«تبادل اندیشه» به عنوان اصل ششم در توفیق خانواده چه تاثیر عظیمی در بهبود روابط خانوادگی دارد.»

در یک خانواده مطلوب و موفق اسلامی سلسله مراتب به خوبی رعایت می شود؛ پدر و مادر اقتدار ویژه ای دارند و فرزندان در نوجوانی و حتی میانسالی احترام خاصی برای والدین قائلند.

بین زن و شوهر نیز احترام و اقتدار شوهر پذیرفته شده و زن در مواردی می پذیرد که مرد تصمیم نهایی را بر عهده داشته باشد. در منظومه زن و شوهری، وظایف به خوبی انجام می شود و مودت و رحمت بین زن و شوهر برقرار و نیازهای عاطفی دو طرف مورد توجه است. والدین با شور و شوق به وظایف خود عمل می کنند و بر ارزش وظایف خود آگاهند.

در خانواده قرآنی التزام به تقوا و اجتناب از گناهانی مانند موسیقی و آواز خوانی حرام، شراب خواری، غیبت و تهمت و رذایل اخلاقی مانند تکبر و حسد، مورد توافق همه اعضا می باشد. البته ممکن است لغزش هایی صورت گیرد، ولی بنای افراد بر رعایت تقوا است

رعایت حدود بر روی خط اعتدال

در یک خانواده موفق حدود حجاب، روابط با نامحرمان و حدود در داخل خانه رعایت می شود. البته همه قیود باید بر اساس منطق و متعادل باشد وهرگونه افراط در اجرای حدود از سوی مرد در خانواده نه تنها به تعادل روحی و روانی اعضای خانواده کمک نمی کند، بلکه آسیب های جدی به آنان وارد می سازد و موجب رفتار نا بهنجار و عدم سلامت روانی آنها می شود.

در خانواده قرآنی التزام به تقوا و اجتناب از گناهانی مانند موسیقی و آواز خوانی حرام، شراب خواری، غیبت و تهمت و رذایل اخلاقی مانند تکبر و حسد، مورد توافق همه اعضا می باشد. البته ممکن است لغزش هایی صورت گیرد، ولی بنای افراد بر رعایت تقوا است.

حقوق افراد مورد توجه و اصل بر عدالت است. به روابط با خویشاوندان، بویژه والدین زن و شوهر، توجه می شود و تعامل و حمایت اجتماعی بین خویشاوندان ارزش به شمار می رود. خانواده موفق از نظر اسلام از هر مشکل و اختلافی مصون نیست، ولی در اختلاف ها حریم ها شکسته نمی شود و افراد پس از فرو نشستن هیجانات، به دنبال حل مشکل و حتی اصلاح و جبران ضعف ها و رفتارهای نامناسب خود هستند. افزون بر این، باورهای دینی پایدار، عدالت محوری و مدارا سه مفهوم مرکزی خانواده مطلوب و موفق از دیدگاه اسلام است.

ائمه ، نمونه ای از خانواده موفق می باشند !

سیره خانوادگی ائمه(علیهم السلام) نمونه کامل یک خانواده موفق و مطلوب اسلامی است. در این خانواده ها رابطه عاطفی بسیار عمیق است به گونه ای که حضرت زهرا(سلام الله علیها) عشق و محبت خود را نسبت به حضرت علی(علیه السلام) در سخن با سلمان ابراز می دارد.

خانواده

امامان معصوم(علیهم السلام) برای همسران خود شخصیت و اعتبار قائل بودند ،دراموراقتصادی، استقلال نظر آنها را ارج می نهادند.درامورمعنوی ازآن ها کمک می گرفتند . دربرخورد با فرزندانشان محبت، احترام، بازی با آنان، پذیرش آنان، آزادی و در عین حال نظارت برآنان، رعایت اعتدال بین آنها، دوری از تنبیه و سرزنش وبه طورکلی نرمی ومدارا با آنان را اصل قرارمی دادند.» و نیز باید گفت خانواده موفق خانواده ای است که در همه جوانب مثبت و موفقیت آمیز، از رشدی متعادل و هماهنگ برخوردار باشد و از افراط وتفریط خودداری کند.

نتیجه گیری

برای داشتن خانواده ای موفق، باید فصل اول را درست آغاز کرد با انتخاب همسری شایسته و واجد معیارهای قرآنی، آنچه در فصلی اتفاق می افتد بر فصل بعدی اثر می گذارد. باید تلاش کنیم فصل های اولیه را بسازیم تا فصل های بعدی تقویت شوند.

 




تاریخ: دو شنبه 20 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
تداوم زندگی مشترک:

چگونه مي‌توانيد دو درياي مواج را تصور كنيد‌ كه با وجود هم‌جواري، مرزهاي يكديگر را درهم نشكنند؟
چگونه مي‌توانيد دو درياي پهناور را به ذهن آوريد كه با وجود امواج سهمگين، حريم يكديگر را شناخته و حفظ كنند؟
در قرآن با آيه‌اي روبرو مي‌شويم که برخورد دو دريا را نشان داده و مي‌فرمايد:
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيان‏ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيان1
«(خداوند) دو درياي مختلف را در كنار هم قرار داد، در حالي كه با هم تماس دارند و در ميان آن دو برزخي است‌ كه مانع از طغيان و غلبه يكي بر ديگري مي‌باشد.»
.
أَنَا الله أَرْسَلْتُ الْبَحْرَيْنِ عَلِيَّ بْنَ‌أَبي‌طَالِبٍ(ع) بَحْرَ الْعِلْمِ وَ فَاطِمَةَ بَحْرَ النُّبُوَّة3
«منم خدايي‌كه درياي علم، يعني علي‌ابن‌ابي‌طالب(ع) و درياي نبوت، يعني فاطمه(س) را جاري نمودم.»
اشاره به اينكه قصد من از مجاورت دو درياي علم و نبوت، آن است كه نشان دهم وجود دو درياي پر جوش و خروش در كنار يكديگر، هرگز نبايد مانع مجاورت و همزيستي مسالمت‌آميز آنها گردد.
 
آگاهی های لازم در زمینه ی تفاوت ها، نیازها و چگونگی رفع نیازهای خود و همسرشان را کسب کنند و به معیارهای خود و همسرشان احترام بگذارند؛ به ویژه نیازهای احساسی و عاطفی همدیگر را درک کرده و آگاهانه و به درستی، آن ها را برطرف سازند.

مهارت های لازم برای ایجاد روابط مؤثر بین خود و همسر را آموخته و همواره معتقد باشند که می توانند زندگی مشترک رضایت بخشی را فراهم سازند
زوج های موفق معتقدند که باورها، اندیشه ها، گفتار و رفتارشان را خود انتخاب می کنند و همه ی عملکردهای شان، بازتاب انتخاب های درست یا اشتباه و آگاه یا ناآگاه خودشان است. آنان عقیده دارند که کیفیت زندگی مشترک و زناشویی شان، همان چیزی ست که یا خواستار آن بوده و یا زیربار آن رفته اند و مسؤولیت آن را برعهده گرفته و نتایج مربوطه را می پذیرند و درصورت اشتباه، اقدام به جبران آن می کنند
قرآن کریم برای حفظ کانون خانواده، اصولی را ارائه کرده و رعایت آن را به همه مردان و زنان توصیه فرموده است. پنج مورد از این اصول به زنان اختصاص داده شده است. و زن نمونه از دیدگاه وحی، کسی است که این اصول را در زندگی مشترک به کار بندد و آن را مبنای روابط خود با همسرش قرار دهد.

1- گمان خوب به همسر
حسن ظن به همسر نخستین خشت بنای صلح و صفای خانواده و اساس زندگی مشترک است. چنانکه بدگمانی بستر اصلی نزاعها و عامل بروز اختلافهای خانوادگی است. بر همین اساس قرآن کریم زنان و مردانی را که تهمتهای وارد شده به همسرانشان را بدون دستیابی به مدرک کافی پذیرفته و به آنان بدگمان می شوند، با لحنی سرزنش آمیز و هشداردهنده مخاطب قرار داده
تعابیر ، پیش فرض ها و پیش داوری های خود را رها کن
خداوند در (آیه 12) سوره نور از زنان و مردان مؤمن خواسته است که نه تنها پذیرای تهمتهای بی دلیل دیگران در باره همسرانشان نباشند بلکه از همسران خود دفاع کرده و آن تهمتها را تکذیب کنند، بر این اساس، از نظر قرآن کریم زن نمونه کسی است که بنای روابط زناشویی میان خود و همسرش را بر حس ظن قرار دهد.

2- رعایت حقوق همسر
زندگی مشترک مقتضی حقوق متقابل میان آنان است. تجربه این حقیقت را به اثبات رسانده است که هر گاه زنان و مردان در زندگی زناشویی خویش، حقوق مشترک میان خود را رعایت کرده اند، از زندگی آرام و شیرینی بهره مند شده اند و آنگاه که حقوق متقابل را نادیده انگاشته اند، کانون گرم خانواده به سردی گراییده 

عشق یگانه منبع نیرو و قدرت شماست:
3- رازداری در حفظ زندگی
حفظ اسرار زندگی، از توصیه های مهم قرآن به زنان و مردان مؤمن است.
4 چشم پوشی و بخشش
چشم پوشی از خطاهای همسر و یا بخشیدن برخی از حقوق مسلم در زندگی مشترک، از عوامل موفقیت و خوشبختی همسران است.
 عشق یگانه منبع نیرو و قدرت واقعی شماست
- پاکدامنی و امانت داری در غیاب شوهر
پاکدامنی و امانت داری در غیاب همسر از عوامل تداوم زندگی مشترک میان زنان و مردان است. اگر زن و شوهر به دور از چشم هم به خیانت و ناپاکی دست بیالایند یا گمان چنین آلودگی از جانب ایشان برود، کانون گرم خانواده به سردی می گراید و چه بسا متلاشی شدن آن را در پی داشته باشد. بویژه اگر آلودگی از جانب زنان صورت گیرد. از این رو خداوند در توصیف و تمجید از زنان نمونه و شایسته ایشان را به پاکدامنی و امانت داری در غیاب شوهر توصیف کرده و چنین ستوده است: «فالصلحت قئنت حفظت للغیب بما حفظ الله ... زنان نیکو و شایسته، فرمانبردارند و به دور از چشم شوهرانشان - عفت و پاکدامنی خویش را - نگهدارنده اند . عاشق هر که هستید ، با وفاداری به او عشق بورزید.
 
طلاق و پیامدهای شوم آن در سرنوشت فرزندان

آمار به دست آمده (۱۵) نشان می دهد که ۴۰ درصد طلاقهابین سنین ۱۹-۲۶ سال و۸۰ درصد آن تا ۴۵ سالگی رخ می دهد.
در سالهای نخست ازدواج بر اثربی تجربگی، شناخت طرف مقابل کمترمیسر است در نتیجه خواسته ها کمتر موردتوجه قرار می گیرد. زوجهای جوان هنوزبه بلوغ شخصیتی نرسیده اند و لذت وراحتی زمان مجردی را فراموش نکرده اند.برای دلسوزی خویش از وضعیت آشفته زندگی فرصت بیشتری دارند; لذا در این سنین منحنی طلاق عکس منحنی ازدواج است و هر چه بر سنین زوجین افزوده می شود امر طلاق کمتر صورت می گیرد،بطوری که در سنین میانسالی و کهنسالی اغلب مرگ موجب تنهایی زن و شوهرمی شود و در این زمان است که بر اثرعلاقه، عادت و تفاهم هیچکدام قادر به ترک دیگری نیست. کودکانی که والدین رابر اثر جدایی از دست می دهند اغلب درسنین ۱ الی ۱۰ ساله هستند. کابوس تجدید میثاق والدین، در این کودکان بیدادمی کند، ترس از رها شدن در ذهنشان ریشه دوانده است و برای انتخاب یکی ازوالدین دچار تعارض می گردند. آنها پس ازطلاق والدین همچون توپی به مادربزرگ، عمه، مادر، پدر و دیگران پاس داده می شوند. در چنین وضعیتی چگونه می توان ثبات را به مفهوم واقعی از اوطلب کرد.
. کودک در چنین شرایطی است که وجود مشترک والدین را می طلبد به هراقدامی متوسل می شود، عمل خلاف انجام می دهد، لجبازی می کند، از خوردن امتناع می کند، به درس بی توجه می شود،بهانه مادر را می گیرد تا شاید پدر را واداربه آشتی نماید. متاسفانه پدر در ین حالت بسرعت وارد عمل می شود وعجولانه به زندگی دوم تن در می دهد. وباز هم کودک می ماند و کوهی ازمشکلات، زیرا بمجرد ازدواج دوم،نامادری به فکر فرزند جدید و دور نمودن طفل شوهر از پدر می افتد پس از گذشت زمانی کوتاه همان کسی که برای نگهداری فرزند به این خانه وارد شده است، آنچنان وضعیتی ایجاد می کند که پدر را وادار به سپردن طفل به دیگران می کند
. کنایه های اطرافیان مرتبا در گوش این طفل غوغامی کند، نفرت و خشم از والدین سراسروجودش را فرامی گیرد و به فکر انتقام ازخویش و دیگران بر می آید. او به همه مردان و زنان بدبین و مشکوک است. اگرمادر عامل جدایی بوده او را عنصری پلیدو گناهکار می داند. در آینده ممکن است به تحصیلات عالی و شغلی موجه دست یازد ولیکن ریشه سوءظن و بدبینی هیچگاه از وجودش رخت برنخواهدبست.
او که ناظر نزاع والدین و رهایی آنان بدون اندکی ایثار بوده و ناسازگاری را درکودکی تجربه کرده است، چگونه می تواندروحیه گذشت را در خویش بپروراند؟ اوهمواره ترسی ناشی از تهمت شباهت به مادر یا پدر را با خود همراه دارد
; در نتیجه در روابط زناشویی، فردی خوار و زبون است. اینگونه روابط، رابطه مطلوبی درزندگی مشترک نخواهد بود چون درخانواده علاوه بر گذشت، دارا بودن روحیه تفاهم، طرفین را به تکامل می رساند نه منفعل شدن به معنای تام.زدگی از هر کاری، از جمله تحصیل، نوع دیگری از نتایج جدایی والدین است. دراین حالت فرزند رها شده برای کسب آرامش درونی به دامان انحرافات کشانده می شود. تجربه نشان داده است که پسران آمادگی بیشتری برای ابتلا به «مشکلات رفتاری » دارند. سرنوشت چنین فرزندانی شوم و هولناک است و وقتی به خودمی آیند که به دهها نوع آلودگی گرفتارشده اند.
 تصویر ذهنی خود را از آن چه باید باشد رها کن
به جوانان توصیه می شود اگر قادرنیستید انتخاب شایسته ای کنید و اگرنیاموخته اید دیگری را دوست بدارید وروحیه الفت و عطوفت در خانواده ایجادنمایید، تامل کنید. حال اگر ازدواج کردیدو دریافتید انتخاب شما غلط بوده وکامیابی شما در جای دیگریست دربچه دار شدن اندکی درنگ کنید. تصورنکنید که فرزند به شما و خانواده روحیه تفاهم مشترک را خواهد آموخت و ضامن خوشبختی شما خواهد شد. خیر! چون متاسفانه پس از جدایی ممکن است جسم فرزند باقی بماند و روح او برای همیشه آزرده و شکننده شود
 
 
           
پی نوشتها:
۱) و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجالتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة ان فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون (روم، ۲۰)
۲) ابغض الحلال عند الله الطلاق
۳) ساروخانی - دکتر باقر: طلاق و پژوهشی درشناخت واقعیت و عوامل آن، ص ۱۰۰
۴) همان منبع، ص ۱۲۰
۵) همان منبع، ص ۳۴
۶) همان منبع
۷) دانای علمی - منیژه: موجبات طلاق درحقوق ایران و اقلیتهای غیر مسلمان
۸) لا تطلقوا النساء الا من ریبة فان الله لا یحب الذواقین و الذواقات (شیخ طوسی، تفسیر مجمع البیان، ج ۱، ص ۳۰۴
۹) فرهنگ عمید، ذیل طلاق
۱۰) قائمی - دکتر علی: روزنامه کیهان،۲۵/۱/۷۶، ص ۷
۱۱) ساروخانی - دکتر باقر: طلاق و پژوهشی درشناخت واقعیت و عوامل آن، ص ۱۱۲
۱۲) علیرضا کرمی - رضا کرمی نوری:روانشناسی تربیتی ویژه مراکز تربیت معلم،صص ۷۴-۸۸
۱۳) اداره آمار قضایی دادگستری جمهوری اسلامی ایران، سال ۱۳۶۰
۱۴) ساروخانی - دکتر باقر: همان منبع، ص ۵۹
۱۵) توزیع طلاق در تهران در سال ۱۳۶۵، اداره آمار قضایی دادگستری جمهوری اسلامی ایران




تاریخ: دو شنبه 20 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
حاکمیّت و ولایت در خانواده:
  

ملت و امت، یک جامعه بزرگ و خانواده، یک جامعه کوچک است. همان طوری که جامعه، نیاز به حکومت و ولایت دارد و بدون آن، زندگی اجتماعی به هرج و مرج و آشفتگی کشانیده می شود، خانواده نیز بی نیاز از حاکمیت و ولایت نیست. (۱).
برای حاکمیت و ولایت در جامعه، می توان دو بعد مشخص کرد:.
۱) شخص یا اشخاصی که بر مسند ولایت و حکومت تکیه زده و واجد شرایط زمامداری هستند، واجب الاطاعه بوده و بر افراد مکلف لازم است که امر و نهی آنها را نیز زیر پا نگذارند و دستورات آنها را اطاعت نمایند.
زمامدار اگر پیامبر یا یکی از ائمه معصومه باشد، وجوب اطاعتش مطلق است و هیچ قید و شرطی آن را مقید و محدود نمی کند و اگر غیر از آنها باشد، وجوب اطاعتش نمی تواند و نباید مطلق باشد، بلکه مقید و مشروط به این است که اطاعت او مستلزم عصیان خداوند نباشد.
۲) زمامداری که واجد شرایط ولایت و حاکمیت اسلامی است، حق دارد که بر طبق مصالح جامعه، در اموال عمومی تصرف کند و در اختلافات مردم به داوری بنشیند و پیمان های اقتصادی و دفاعی و فرهنگی منعقد کند و فرمان جنگ و صلح بدهد و خلاصه در هر موردی که یک مسؤول مشخص، برای تصمیم گیری وجود ندارد، حق دخالت و نظارت پیدا می کند و نسبت به اطفال صغیری که پدر و جد پدری ندارند و دیوانگانی که جنون آنها متصل به دوران کودکی نیست وزنان شوهرداری که طلاق آنها ضرورت دارد و... به حسب مصلحت، تصمیم گیری می کند.
● ابعاد حاکمیت و ولایت در خانواده
در خانواده نیز برای حاکمیت و ولایت، همین دو بعد وجود دارد.
بعد اول: وجوب اطاعت است. درمبحث (حقوق والدین) دیدیم که فرزندان در هر سن و سالی باشند، موظفند از دستورات پدر و مادر خویش اطاعت کنند و حق تخلف از دستورات آنها را ندارند، مگر این که اطاعت دستور آنها مستلزم نافرمانی پروردگار باشد و در محبث (زن ایدآل و نمونه) درباره قنوت دیدیم که: زن نیز باید مطیع شوهر باشد و تا آن جا که اطاعت شوهر، مستلزم نافرمانی خداوند نیست، از دستوراتش تخلف نکند. در مبحث: (چگونگی رفع اختلافات خانوادگی) و (نشوز و شقاق) نیز اطراف و جوانب این مسأله مهم، بررسی شده است.
بعد دومِ حاکمیت و ولایت خانوادگی، حق تصمیم گیری و تصرف است. این حق، برای شرهر و پدر و مادر وجد پدری است.
آنچه به مادر ارتباط پیدا می کند، همان حق حضانت است که در مبحث (حضانت) به تفصیل درباره آن بحث کرده ایم و در این جا اضافه می کنیم که: فقهای ما در توضیح مفهوم آن می گویند:.
حضانت، ولایت و تسلط بر تربیت کودک و نگاهداری و سرمه کردن و نظافت و شستشوی لباس اوست. در عین حال، مادر می تواند این حق خود را اسقاط یا در برابر آن مطالبه اجرت کند، همچنان که شیردادن نیز چنین است. (۲).
البته، همان طوری که به تفصیل بحث کرده ایم، حق حضانت مخصوص مادر نیست، بلکه پدر و جد پدری نیز چنین حقی دارند.
● گره زناشویی به دست کیست؟
در موقع بسته شدن پیمان زناشویی خود زن یا ولی او باید موافقت کنند، اما اگر لازم شد که پیوند زناشویی به وسیله طلاق، از بین برود اختیار به دست زن یا ولی او نیست، بلکه اختیار به دست شوهر یا ولی اوست. گاهی هم که شوهر یا ولی او نه حاضر به انجام وظایف خود هستند و نه حاضر به طلاق و احیاناً در موارد دیگر، قاضی شرعی می تواند اقدام به طلاق کند. در این جا دقت در آیه قرآنی زیر، مفید و لازم است:.
وَإنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أنْ تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَریضَهًٔ فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ إلاّ أنْ یَعْفُونَ أوْ یَعْفُوَا الَّذی بِیَدِهِ عُقْدَهُٔ النِّکاحِ وَأنْ تَعْفُوْا أقْرَبُ لِلتَّقْوی؛ (۳).
اگر زنان را پیش از آن که با آنها در آمیزید، طلاق دهید و برای آنها مهری معین کرده باشید، باید نصف مهریه را به آنها بدهید، مگر این که آنها یا کسی که گره زناشویی به دست اوست، عفو کنند و عفو کردنتان به تقوا نزدیک تر است. (۴).
مفاد روایات این است که گره زناشویی به دست شوهر، یا ولی اوست.
این که قرآن تعبیر به (گره زناشویی) می کند، مؤید این است که در حقیقت، یک زن و مرد به وسیله زناشویی به یکدیگر گره خورده و از بیگانگی به یگانگی رسیده اند. گسستن این گره، به دست شوهر است و اگر صغیر یا مجنون باشد، (به شرط اتصال جنون به دوره کودکی) به دست پدر یا جد پدری اوست و اگر غایب باشد، یا طلاق به مصلحت و ضرورت و عنوان ثانوی باشد، به دست محکمه است. تا حقی از زن تضییع نشود.
خلاصه این که طلاق به حسب عناوین اولیه به دست شوهر و ولی اوست و به حسب عناوین ثانویه، به دست محکمه شرعی است.
پس ولایت بر طلاق در خانواده، ولایت بر تصرف در گره زناشویی و تصمیم گیری در مورد باز کردن آن است و صد البته که سوء استفاده از این ولایت، برای شوهر بسیار نارواست.
● ولایت بر کودکان
چنان که واضح است، کودک تا به مرحله بلوغ نرسیده است، نیاز به پناهگاه و تکیه گاه دارد و پدر و مادر برای او بهترین پناهگاه و تکیه گاهند.
حق حضانتی که اسلام برای پدر و مادر مقرر داشته و خود نوعی ولایت است، در رابطه با تأمین دو نیاز است: یکی نیاز کودک به پرستاری و محبت شدن و دیگری نیاز والدین به محبت کردن.
پدر و جد پدری بر اطفال نابالغ ولایت دارند و می توانند دراموال آنها آن چنان که به مصلحت است، تصرف کنند و امور اقتصادی آنها را تنظیم نمایند و مخارج آنها را از اموالشان، درحد متعارف بدهند و درحفظ و بهره برداری صحیح از ثروت و اندوخته آنها کوشش کنند و اگر شایستگی و توانایی آن را نداشتند، بر محکمه است که: یا ضم امین کند یا قیم مستقل، تعیین نماید.
ولایت پدر و جد پدری در مورد مجنونی که جنونش به دوره کودکی اش متصل است و بالغی که هنوز از نظر رشد و بلوغ اقتصادی، شایستگی ندارد، نیز ثابت است و قرآن در این باره می گوید:.
وَابْتَلُوْا الْیَتامی حَتّی إذابَلَغُوْا النِّکاحَ فَإنْ ءانَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إلَیْهِمْ أمْوالَهُمْ؛ (۵).
یتیمان را بیازمایید، تا هنگامی که به سن زناشویی رسیدند، اگر به رشد آنها پی بردید، اموالشان را به آنها بدهید.
این دستور، یک دستور جامع است و پدر و جد پدری و وصی و قیم همه باید با رعایت ضابطه فوق، عمل کنند.
اصولاً، قرآن اجازه نمی دهد که مال به دست آدم سفیه و کم خرد داده شود. این گونه افراد، حتماً باید تحت ولایت باشند.
▪ قرآن در این باره می گوید:.
وَلاتُؤتُوا السُّفَهاءَ أمْوالَکُم الَّتی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیاماً وَارْزُقُوهُمْ فِیها واکْسُوهُمْ وقُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً؛ (۶).
اموالتان را به دست سفیهان ندهید که خداوند قِوام زندگی شما را در آن قرار داده است، از آن اموال، روزی و لباس آنها را بدهید و با آنها به نیکی سخن بگویید.
دایره این ولایت، تنها محدود به امور تربیتی و اقتصادی و این گونه تصرفات نمی شود، بلکه در صورتی که مفسده ای برای صغیر نباشد ولی می تواند برای او زن بگیرد، یا او را به شوهر بدهد.
در میان فقها، بحثی هست که: اگر ولی، صغیری را زن یا شوهر دارد، آیا هنگامی که صغیر، بالغ و رشید شد می تواند عقد را فسح کند یا نه نظر مشهور این است که: خیر.
البته با وجود پدر و جد پدری، هر دو در عرض هم و به طور مستقل ولایت دارند و هر کدام که قبل از دیگری به ولایت طفل، کاری انجام دهد، صحیح است و اگر هر دو باهم انجام دادند، کاری که جد انجام داده، صحیح است.
وصی نیز - به قول بعضی از فقها - در صورتی که در وصیت به او اجازه داده شده باشد، می تواندبه صغیر زن یا شوهر بدهد و همچنین در صورتی که صغیر بالغ بشود و نیازمند ازدواج باشد و رشد نداشته باشد می تواند به او زن یا شوهر بدهد.
بدیهی است که اگر ولی و وصی نباشد، وظیفه حاکم شرع است که نسبت به اموال صغار و تصرفات لازم، تصمیم گیری کند و حتی اگر به مصلحت بود، در مورد ازدواج آنها نیز اقدام کند. این ولایت، درمورد آنهایی که بعد از بلوغ، دیوانه یا سفیه می شوند نیز ثابت است.
▪ یک مسأله بسیار مهم.
آیا پدر و جد پدری در خصوص ازدواج، بر دختری که هنوز شوهر نکرده است ولایت دارند، یا ندارند.
بدیهی است که طرح سؤال فوق، صرفاً، در محدوده ازدواج است اما در مسائل اقتصادی و دیگر جنبه های زندگی، بدون هیچ تردیدی، پدر وجد پدری ولایت ندارند، همچنان که آنها بر دختر بیوه خود نیز هیچ گونه ولایتی ندارند.
درحقیقت، سؤال این است که: آیا پدر و جد پدری، هیچ گونه ولایتی بر دختری که به حد بلوغ و رشد رسیده و هنوز ازدواج نکرده است ندارند یا این که ولایت آنها در مورد ازدواج او ثابت و محفوظ است.
پاسخ این سؤال از نظر روایات و فتاوای فقها دشوار است.
صاحب شرایع که یکی از فقهای بزرگ مذهب ماست می گوید:.
ظاهرترین روایات، دلالت دارد بر این که پدر و جد پدری بر دختر باکره رشیده، در عقد دائم و عقد منقطع، ولایت ندارند. بنابراین، اگر یکی از آنها او را عقد کند، عقد صحیح نیست، مگر این که دختر راضی شود. (۷).
شیخ الفقها و امام المحققین، مرحوم شیخ محمد حسن نجفی، صاحب کتاب جواهر الکلام، پس از نقل روایاتی که مؤید نظریه صاحب شرایع است، می گوید:.
بنابراین، استدلال به این نصوص، بر آنچه مورد نظر است، تمام است و جمع میان روایات مخالف و موافق، از راه فرق گذاشتن میان عقد دائم و عقد منقطع و اعتقاد به این که در اولی ولایت هست و در دومی ولایت نیست، قابل قبول نیست. چنان که عکس آن هم درست نیست، زیرا این فرق ها تنها از راه یک نوع ملاحظه واعتباری است که نمی تواند مدرک حکم شرعی باشد. (۸).
در مجموع، اقوال و فتاوایی که در این مسأله وجود دارد، به قرار زیر است:.
۱) اختیار او فقط به دست پدر یا جد پدری است.
۲) اختیارش فقط به دست خودش است.
۳) در عقد دائم اختیارش به دست خودش و در عقد منقطع، اختیارش به دست پدر یا جد پدری است.
۴) درعقد منقطع اختیارش به دست خودش و در عقد دائم اختیارش به دست آنهاست.
۵) هیچ یک استقلال ندارند؛ بنابراین، ازدواج او در صورتی صحیح است که هم خودش راضی باشد و هم پدر یا جد پدری.
معمولاً مراجع فتوا در عصرما بنا را بر احتیاط می گذارند و توصیه می کنند که برای رعایت احتیاط، به قول اخیر عمل بشود.
▪ آیهٔ اللّه سید محمد کاظم یزدی صاحب عروهٔ الوثقی - رضوان الله علیه - می گوید:.
نباید احتیاط ترک شود و باید ازدواج هم به اجازه دختر و هم به اجازه ولی باشد.
بدیهی است که اجازه گرفتن از پدر یا جد پدری برای دختری که تجربه ندارد و ممکن است گرفتار احساسات و عواطف تند بشود و زرق و برق ظاهری او رافریفته گرداند، بهتر است.
در حقیقت، یک عقل آزموده در این جا به کمک دختر می آید و ضمن این که به خواست و رضای او احترام می گذارد، با راهنمایی و ارشاد، او را از سقوط در ورطه بدبختی و دربه دری حفظ می کند؛ مخصوصاً که پدر یا جد پدری، جز خیر و سعادت فرزند دلبند خود چیزی نمی خواهند و به همین جهت است که: اگر او را از ازدواج با مردی که مورد علاقه و کفو اوست، منع کنند و مرد دیگری به همان شرایط برای ازدواج با دختر، موجود نباشد، ولایت آنها - بدون هیچ تردیدی - ساقط می شود.
برای این که دوشیزگان متعهد و مکتبی، بیشتر به جنبه اخلاقی این موضوع توجه کنند، روایت زیر را در این جا می آوریم:.
دختری پیش پیامبر آمد و عرض کرد: پدرم مرا به عقد برادرزاده خود درآورده و از این راه خواسته، جبران خساست و پستی وی کند و من نمی پسندم. پیامبر فرمود: آنچه پدرت انجام داده، اجازه ده. گفت: اجازه نمی دهم؛ زیرا رغبتی به آن ندارم، فرمود: برو و با هر که می خواهی ازدواج کن. دختر گفت: رغبتی به آنچه پدرم انجام داده، ندارم، لیکن می خواستم اعلام کنم که پدرها هیچ اختیاری درمورد دختران خود ندارند. (۹).
پدرها و اجداد پدری هم توجه داشته باشند که: ازدواج تحمیلی موجب سعادت و خوشبختی فرزندانشان نخواهد شد، بلکه ممکن است در آغاز یا نیمه راه زندگی، مجبور به متارکه وجدایی شوند.
● حقوق والدین
درباره وظایف پدر و مادر و حقوقی که فرزند بر آنها دارد، بسیار سخن گفتیم. اکنون به جا و مناسب است که درباره وظایف فرزندان هم بحثی داشته باشیم.
بالاترین حقی که والدین بر فرزندان خود دارند، حق اطاعت است. امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید:.
حَقُّ الوالِدِ عَلَی الوَلَدِ أنْ یُطیعَهُ فِی کُلِّ شَی ءٍ إی فِی مَعْصِیَهِٔ اللّهِ؛ (۱۰).
حق پدر بر فرزند این است که: در هر چیزی جز در معصیت خداوند، او را اطاعت کند.
در این جا فرقی میان پدر و مادر نیست و بنابراین، همان گونه که اطاعت پدر بر فرزند واجب است، اطاعت مادر نیز واجب است.
این طاعت، یا باید در راستای اطاعت خداوند باشد، یا این که مخالفتی با اطاعت خداوند نداشته باشد.
اگر پدر و مادر دستوری بدهند که مطابق دستور خداوند است، مانند: دستور به نماز و روزه و جهاد و حج و...، در این صورت، اطاعت والدین در راستای اطاعت خداوند است و در حقیقت، فرزندهم امر خدا را اطاعت کرده و هم امر والدین را.
با این حال، اطاعت او از والدین به خاطر اطاعت خداوند است و نه به عکس و نه این که هر دو را درعرض هم قرار دهد؛ زیرا اگر چنین باشد، اطاعت او اطاعت کافرانه و مشرکانه خواهد بود.
اما اگر به چیزی دستور بدهند که خداوند درباره آن حکم ایجابی یا تحریمی ندارد، در این صورت، اطاعت والدین مخالفتی با اطاعت خداوند ندارد، بلکه لزوم این اطاعت، به دستور خداست و در حقیقت، اطاعت خداوند است.
اصولاً فرد مسلمانی که مکتبش مکتب توحید خالص است، همان گونه که تنها خدا را عبادت می کند، تنها خدا را اطاعت می کند. فرقی که میان عبادت و اطاعت اوست، از این لحاظ است که در عبادت، بدون هیچ واسطه ای خدا را می پرستد و در اطاعت، یا بدون واسطه خدا را فرمان می برد یا با واسطه.
اگر او اطاعت پیامبر و اولی الامر و فقیه جامع الشرایط و شوهر و پدر و مادر می کند، به دستور خداست و با واسطه، اطاعت او اطاعت خداست.
▪ قرآن کریم می فرماید:.
وَإنْ جاهَداکَ عَلی أنْ تُشْرِکَ بی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْم فَلاتُطِعْهُما وَصاحِبْهُما فِی الدُّنیا مَعْرُوفاً؛ (۱۱).
اگر پدر و مادر از تو بخواهند که چیزی را شریک من قرار دهی که تو را به آن علمی نیست، آنها را اطاعت مکن و در دنیا با آنها به نیکی مصاحبت کن.
در این دستور ارشادی قرآن، دو نکته مهم وجود دارد:.
یکی این که؛ اگر اطاعت والدین، در راستای اطاعت خدا نیست، بلکه با آن منافات داردو مستلزم شرک و عصیان است، باید از آن به طور جدی خودداری کرد و نباید انسان به خاطر اطاعت والدین، گرفتار معصیت و نافرمانی خداوند بشود.
دیگری این که: عدم اطاعت والدین، مستلزم بدخلقی و تندخویی و چیزهایی از این قبیل نیست.
در حقیقت، ما از آیه فوق چنین می فهمیم که: وجوب اطاعت والدین، مطلق نیست، ولی حسن خُلق در برابر آنها مطلق است.
وجوب اطاعت والدین، مشروط به این است که مستلزم زیر پا گذاشتن فرمان خداوند نباشد، اما حسن خلق و نیکی مصاحبت آنها مشروط به هیچ شرطی نیست.
فرزند، به هر حال وظیفه دارد که به آنها نیکی و محبت کند و در برابر آنها متواضع و مهربان باشد و در چهره و رفتار و گفتار، چیزی که موجب آزردگی خاطر آنها و افسردگی روح آنان بشود، ظاهر نسازد.www.migna.ir
● سه توصیه مهم
بهترین شاهد این که حسن خُلق نسبت به والدین، مطلق است و مشروط به هیچ شرطی نیست،این است که درقرآن کریم، سه بار به پیروان اسلام و همه انسان ها، سفارش و توصیه شده است که نیکی و احسان به والدین را از نظر دور ندارند.
ما در این جا هر سه توصیه قرآنی را می آوریم:.
۱) وَوَصَّیْنَا الإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ اُمُّهُ وَهْناً عَلی وَهْنٍ وَفِصالُهُ فی عامَیْنِ أنِ اشْکُرْ لِی وَلِوالِدَیْکَ إلَیَّ المَصیرُ؛ (۱۲).
و انسان را درمورد پدر و مادرش که مادرش با ناتوانی روز افزون به او حامله بود و از شیر بریدنش پس از دو سال بود سفارش کردیم که مرا و پدر و مادرت را سپاسگزار باش که سرانجام به سوی من است.
در این توصیه، ضمن این که هم به پدر توجه شده و هم به مادر، نکته ای ذکر شده است که انسان را متوجه زحمات بیش از حد مادر، در ایام بارداری و شیردادن می کند و بدین وسیله عواطف و احساسات او تحریک می شود و با علاقه و رغبت، به احسان و نیکوکاری می پردازد.
به علاوه، همان گونه که شکر و سپاسگزاری خدا را لازم شمرده، شکر و سپاسگزاری والدین را هم واجب ساخته است.
دانشمندان اسلام شناس، برای سپاسگزاری سه مرتبه قائلند:.
الف) انسان، ولی نعمت خود را بشناسد و بداند که نعمت از اوست، بنابراین شکر خداوند به این است که بداند او چه نعمت های گوناگون و بی شماری دراختیارش قرار داده و او را آن گونه متنعم ساخته است که بتواند عمری را با رفاه و آسایش زندگی کند و شکر والدین به این است که متوجه زحمات و خدمات شبانه روزی آنها باشد و هرگز از یاد نبرد.
ب) انسان به وسیله زبان، ولی نعمت خود را قدردانی کند؛البته خداوند نیازی به قدردانی ندارد، ولی غیرخدا اگر مورد تقدیر قرارگیرد، تشویق و دلگرم و خرسند می شود و اگر خود او نیز در مرتبه ای از علوِّ روح و عظمت باشد که نیازی به تشویق نداشته باشد، قطعاً دیگران تشویق می شوند.
درهرصورت، کسی که از زحمات دیگران قدردانی و سپاسگزاری می کند، نشان می دهد که ناسپاس و نمک نشناس نیست و به مرتبه ای رسیده است که هیچ نعمت و خدمت و زحمتی را فراموش نمی کند.
ج) انسان، از خدمات و زحمات دیگران سوء استفاده نکند و نعمت های خدا را در جای خود به کار برد.
راست است که نعمت های خداوند بی شمار است و انسان، آزادانه از آن نعمت ها استفاده می کند، اما بنده سپاسگزار، هرگز از آن نعمت ها سوء استفاده نمی کند.
همچنین، درست است که وقتی انسان، بزرگ و نیرومند شد، نیازی به زحمات و خدمات طاقت فرسای پدر و مادر ندارد، ولی انسان سپاسگزار، توجه دارد که رشد و نیرومندی و ترقیات او، نتیجه زحمات دو انسان دلسوز و بی توقع است و اکنون بهترین پاداش، برای آنها این است که نیروها و تجارب و امکانات خود را در راه صحیح به کار اندازد.
۲) وَوَصَّیْنَا الإنْسانَ بِوالِدَیْهِ إحْساناً حَمَلَتْهُ أمُّهُ کُرْهاً وَوَضَعَتْهُ کُرْهاً وَحَمْلُهُ وَفِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتّی إذا بَلَغَ أشُدَّهُ وَبَلَغَ اَرْبَعِینَ سَنَهًٔ قالَ رَبِّ أوْزِعْنِی أنْ أشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتی أنْعَمْتَ عَلَیَّ وعَلی والِدَیَّ؛ (۱۳).
وانسان را به نیکی کردن درباره پدر و مادرش سفارش کردیم، مادرش به سختی باردار او شد و به سختی او را به دنیا آورد و دوران حمل و شیرخوارگی اش مدت سه سال بود؛ همین که به قوت رسید و چهل ساله شد، گفت: پروردگارا! نصیبم کن که شکر نعمتی که به من و والدینم داده ای، به جای آورم.
از این سخن الهی استفاده می شود که انسان ایدآل کسی است که می خواهد سپاس همه نعمت هایی که خداوند به خودش و والدینش داده است به جای آورد و همه مراتب سه گانه فوق را به نحو صحیح و مطلوب، به جای آورد.
خود فرزند برای پدر و مادر نعمت است. همان گونه که آنها وظیفه دارند با تربیت و تزکیه، شکر این نعمت را به جای آورند، فرزند نیز باید به نعمت بودن وجود خود برای والدین توجه کند و به قلب و زبان و عمل سپاسگزار باشد و شاید مقصود در آیه فوق همین است.
۳) وَوَصَّیْنَا الإنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً وَإنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بی مالَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْم فَلا تُطِعْهُما؛ (۱۴).
و انسان را درباره والدینش به نیکی سفارش کردیم و اگر کوشیدند که چیزی را که به آن علم نداری شریک من کنی، آنها را اطاعت مکن. .● الگوهای قرآنی
ابراهیم خلیل(ع) که در خانواده خود یک پدر و همسر نمونه است، در خانواده پدر و مادر نیز یک فرزند نمونه است و به همین جهت، او حتی در نیایش هایش، به یاد والدین و فرزندان خود هست. نیایش او به درگاه خداوند چنین است:.
رَبِّ اجْعَلْنِی مُقیمَ الصَّلوهِٔ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی رَبَّنا وَتَقَبَّلْ دُعاءُِ رَبَّنَا اغْفِرْلی وَلِوالِدَیَّ وَلِلْمُؤمِنینَ یَوْمَ یَقُومُ الحِساب؛ (۱۵).
پروردگارا! مرا و فرزندانم را به پایْ دارنده نماز قرار ده، پروردگارا! دعای مرا بپذیر، پروردگارا! مرا و پدر و مادرم و مؤمنان را در روزی که حساب به پا می شود، بیامرز.
عیسی مسیح، یکی از پیامبران اولوالعزم الهی است. هنگامی که در سنین کودکی و در دوران شیرخوارگی، به فرمان حق زبان می گشاید و به معرفی خود می پردازد، می گوید:.
إنّی عَبْدُ اللّهِ ءاتانِیَ الکِتابَ وَجَعَلنی نَبِیّاًُ وَجَعَلَنی مُبارَکاً أیْنَ ما کُنْتُ وَأوْصانِی بِالصّلوهِٔ وَالزَّکوهِٔ مادُمْتُ حَیّاً ُ وَبَرّاً بِوالِدَتی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبّاراً شَقِیّاً؛ (۱۶).
من بنده خدایم که به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده و هر جا باشم مرا مبارک ساخته است و مادامی که زنده ام، مرا به نماز و زکات و نیکی به مادر، سفارش کرده و مرا ستمکار و بدبخت نساخته است.
یحیی نیز یکی از پیامبران خدا و از شهدای بسیار مظلوم تاریخ است و در رابطه با پدر و مادر خویش از نمونه های بسیار برجسته است.
▪ قرآن درباره ایشان می فرماید:.
وَءاتیناهُ الحُکْمَ صَبِیّاً ُ وَحَنِاناً مِنْ لَدُنّا وَزَکوهًٔ وَکانَ تَقِیّاً ُ وَبرّاً بِوالِدَیْهِ وَلَمْ یَکنْ جَبّاراً عَصِیّاً؛ (۱۷).
در کودکی به او منصب حاکمیت و مهربانی و پاکیزگی دادیم و او پرهیزکار و با پدر و مادرش نیکوکار بود و سرکش و نافرمان نبود.
حضرت نوح نیز پیامبر دیگری از پیامبران اولوالعزم و نخستین آنهاست که در ضمن نیایش های خود می گوید:.
رَبِ ّ اغْفِرْلِی وَلِوالِدَیَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤمِناً وَلِلْمُؤمِنینَ وَالمُؤمِناتِ وَلاتَزِدِ الظّالِمینَ إی تَباراً؛ (۱۸).
پروردگارا! مرا و پدر و مادرم و هر که با ایمان داخل خانه ام شود و مردان وزنان مؤمن را بیامرز و ستمکاران را جز هلاک میفزای.
بدیهی است که مردمان یکتاپرست، در حالت نیایش - که از شکوهمندترین حالات آنهاست - آنچه به نظرشان محبوب ترین چیزهاست از خداوند می خواهند و این ابرمردان عالم انسانیت، بیشترین علاقه و توجه به والدین خود داشته اند و به همین جهت، حتی درنیایش های خویش، از آنها غفلت نورزیده اند
● جامع ترین دستور
دو آیه از آیات سوره اسراء درباره وظیفه فرزندان نسبت به والدین است و از نظر این که به همه جنبه ها در این دو آیه توجه شده، شایسته و درخور ذکر است:.
وَقَضی رَبُّکَ أی تَعْبُدُوا إی إیّاهُ وَبِالوالِدَیْنِ إحْسِاناً اِمّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الکِبَرَ أحَدُهُما اَوْکِلاهُما فَلاتَقُلْ لَهُما اُفٍّ وَلاتَنْهَرْهُما وَقُلْ لَهُما قَوْلاً کَریماًُ واخْفِضْ لَهُمِا جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِٔ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کما رَبَّیانی صَغیراً؛ (۱۹).
پروردگار تو حکم کرده است که جز او نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. اگر یکی از آنها یا هر دو به پیری رسیدند، به آنها اف مگو و با آنها تندی مکن و با آنها سخنی ملایم گوی و از روی رحمت، برای آنها بال و پر تواضع بگشای و بگو: پروردگارا! همچنان که مرا در کودکی تربیت کردند، آنها را رحمت کن.
مجموعه دستوراتی که از این دو آیه استفاده می شود، به قرار زیر است:.
۱) نیکی به والدین.
۲) خودداری از گفتن کلمات و اصطلاحاتی که نمایانگر تنفر و انزجار است.
۳) تندی نکردن به آنها.
۴) تواضع و فروتنی.
۵) طلب مغفرت و رحمت از خداوند، برای آنها.
● چند راهنمایی و دستور دیگر.
چنان که می دانیم، اگر والدین نیازمند باشند و فرزند، قدرت مالی داشته باشد، باید هزینه زندگی آنها را تأمین کند و همچنین اگر فرزندی بمیرد و مالی داشته باشد، پدر و مادر، در ردیف فرزندان و همسر میت از او ارث می برند، با این حال، قرآن مجید یک جا می فرماید:کُتِبَ عَلَیْکُمْ إذا حَضَرَ أحَدَکُمُ المَوْتُ إنْ تَرَکَ خَیْراً الوَصِیَّهُٔ لِلوالِدَیْنِ والأقْرَبینَ بِالمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَی المُتَّقینَ؛ (۲۰).
بر شما مقرر شده است که چون یکی از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالی به جای می گذارد، برای پدران و مادران و خویشاوندان، به آنچه پسندیده و شایسته پرهیزکاران است، وصیت کند.
البته این دستور، یک دستور استحبابی است و نه وجوبی، زیرا اگر دستور وجوبی بود، به جای کلمه (متقین) کلمه (مؤمنین) به کار برده می شد.
درحقیقت، می خواهد بفرماید:مسلمانی که از لحاظ دینداری به مرتبه ایدآل رسیده و می خواهد علاوه بر واجبات، به مستحبات نیز عمل کند، این چنین است که حتی در حال احتضار نیز از حال والدین و خویشاوندان غافل نمی ماند.
در جای دیگر می فرماید:.
یَسْألُونَکَ ماذا یُنْفِقُونَ قُلْ ما أنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلوالِدَیْنِ والأقْرَبِینَ وَالیَتامی وَالمَساکِینِ وَابْنِ السَّبیلِ وَما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإنَّ اللّهَ بِهِ عَلیم؛ (۲۱).
از تو می پرسند که چه چیز انفاق کنند بگو: هر مالی که انفاق می کنید، برای پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و مسافران درمانده است و هر چه انفاق کنید، خداوند به آن داناست.
در این جا نیز به عنوان یک دستور استحبابی، به پیروان اسلام می فرماید: آنچه انفاق می کنید در درجه اول برای پدر و مادر و خویشاوندان است.
به قول معروف: چراغی که به خانه رواست، بر مسجد حرام است.
نکته جالب این که: سؤال کنندگان از این که چه انفاق کنند، می پرسند، ولی آیه شریفه ضمن این که انفاق هر مالی که بشود به آن (خیر) اطلاق کرد، مورد تأیید قرار می دهد، مشخص می کند که: انفاق باید برای پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و مستمندان ومسافران درمانده باشد و ظاهر این است که: مراعات (الاهم فالاهم) شده است.
● چند مسأله فقهی
چنان که می دانیم مسافری که سفرش حرام یا برای حرام باشد، باید درسفر، روزه بگیرد و نماز را تمام بخواند.
به همین جهت، فقهای ما می گویند: اگر خود سفر حرام باشد، مثل این که برای او ضرر داشته باشد، یا زن بدون اجازه شوهر و فرزند با نهی پدر و مادر که باعث اذیت آنها شود، سفری بروند که بر آنها واجب نباشد....
همچنین می گویند:.
روزه مستحبی اولاد اگر باعث اذیت پدر یا مادر شود، با نهی آنان، حرام است.
و نیز می گویند:.
اگر پدر به جهت عذری نماز یا روزه اش را به جا نیاورده باشد، بعد از فوت او بر پسر بزرگ تر واجب است قضا نماید، یا برای انجام آن اجیر بگیرد، هر چند پدر نتوانسته قضا کند و بنابراحتیاط واجب، اگر از روی نافرمانی هم ترک کرده باشد، پسر بزرگتر باید آن را قضا نماید.
در مورد مادر نیز احتیاط واجب رعایت این حکم است.
از دقت در مجموع آیات و روایات و فتاوای فقها این گونه استفاده می شود که: انسان در صورتی که گرفتار ترک واجبی از واجبات، یا حرامی از محرمات نشود، هر چه در راه نیکی به والدین و خدمت به آنها و تواضع و ادب در برابر آنها بکوشد، به جاست و کسی که چنین باشد، انسانی شایسته و سپاسگزار است.
در عین حال، همین انسان شایسته و سپاسگزار، به خوبی توجه دارد که: هر چه خدمت کند و تواضع و ادب، از خود نشان دهد، نمی تواند قسمتی ناچیز از زحمات و خدمات خالصانه و بی ریا و بی دریغ والدین را جبران کند و همان بهتر که با عذرخواهی و سپاسگزاری جبران عجز خود را بکند و از این رهگذر، نور نشاط و فروغ شادی به چهره چروکیده آنها بتاباند.
به همان اندازه که وظایف والدین در برابر فرزندان سنگین است وظایف اولاد نیز در قبال آنها سنگین است و اگر انسان به این حقیقت توجه نکند، ناسپاس و کفران کننده نعمت است.
● بهداشت و تنظیم خانواده
یکی از ویژگی های بشر، حاکمیت گسترده او بر طبیعت است. او موجودی است که خود را در برابر طبیعت، محکوم نمی شناسد، بلکه می خواهد با تکیه بر عقل و تجارب و ابداعات و ابتکارات خود زنجیرهای طبیعت را پاره کند و هرگونه مانعی که بر سر راهش وجود دارد، از میان بردارد.
حیوانات، دایره حاکمیتشان بر طبیعت، محدود است، آنها به وسیله هدایت غریزه، کارهایی می کنند و تصرفاتی در طبیعت انجام می دهند، اما هرگز قدرت هدایت غریزه، به قدرت هدایت عقل نمی رسد و به همین دلیل، حاکمیت غریزه نیز در برابر حاکمیت عقل، ناچیز و کم اهمیت است.عقل، طالب طرح و برنامه است و سعی می کند که برای کارهای خود برنامه ریزی کند و غریزه، بدون این که از خود طرح و برنامه ای داشته باشد، به طور اتوماتیک، کار خود را انجام می دهد.
حیوانات، درامر زناشویی و زاد و ولد و آمیزش، به کمک غریزه، راه خود را می یابند و آن گونه پیش می روند که عملی برخلاف مقررات بهداشتی از آنها سر نمی زند و آنچه درعصرما، تنظیم خانواده نام دارد، در زندگی آنها به طور مطلوب، انجام می گیرد.
بشر ازهدایت غریزه، در این زمینه ها بهره ای ندارد، او باید از استعداد عقلی خود بهره گیرد و زندگی خانوادگی خود را به طور مطلوب و ایدآل تنظیم نماید.
خوشبختانه، با پیشرفت هایی که در عصر ما نصیب پزشکی و بهداشت شده، خانواده ها بهتر می توانند سلامت و عافیت اعضای خود را حفظ کنند و خود را از نگرانی های بسیاری دور نگاه دارند.
در گذشته، بسیاری از مادران در هنگام وضع حمل، جان شیرین خود را از کف می دادند و چند بچه قد ونیم قد، از خود به جای می گذاشتند و عواقب بسیار نامطلوبی برای همسران و فرزندان آنها به بار می آمد.
مادران بسیاری به واسطه این که هیچ آگاهی نسبت به فرمول تنظیم خانواده نداشتند، به واسطه کوتاهی فاصله وضع حمل و بارداری، خیلی زود شکسته و پژمرده می شدند و فرزندان آنها نیز - آن چنان که باید و شاید - سرپرستی و پرستاری نمی شدند و صدمه های زیادی می خوردند و خلاصه، درمحیط خانواده، نه مادر آسایش و آرامشی داشت و نه کودکان و نه شوهر.
هربار که بیماری سرخک و آبله و دیگر بیماری های اپیدمیک، شایع می شد، جمع قابل توجهی از کودکان، قربانی می شدند و این میوه های دل والدین، همچون میوه های کال و نارس، از اصل خود جدا شده و بر زمین می افتادند.
در این مواقع، کمتر خانواده ای بود که گرفتارمصیبت نشود و از مهلکه، سالم بگذرد. گاهی اتفاق می افتاد که از یک خانواده، دو یا سه فرزند، روانه گورستان می شدند!.
از اینها گذشته، تنها جان کودکان معصوم، درمعرض خطر نبود. آبله، صورت لطیف آنها را زشت و بدنما می کرد، چشم های زیبا و ظریف کودکان را مورد حمله قرار می داد و آنها را به عارضه کوری و نقص بینایی چشم، مبتلا می کرد.
خلاصه، بسیار مشکل بود که کودکی بتواند از این همه مهالک، سالم بگذرد، یا گرفتار مرگ زودرس یا نقص عضو نشود. چه بسیار خانواده هایی که حتی از چند فرزند، یکی هم برای آنها نمی ماند و چه بسیار خانواده هایی که فقط یک فرزند برای آنها باقی می ماند و همین هم کمالِ خوشبختی بود!.
اگر چه هنوز هم در دنیا مردمی هستند که از بهداشت خانواده محروم و به همین مصیبت ها گرفتارند، ولی به طور نسبی وضع کنونی مردم دنیا بهتر شده و جإ؛ه ه دارد که به شکرانه چنین نعمتی، آنها که محرومیت ندارند، به فکر محرومین و درماندگان باشند.
مفهوم بهداشت و تنظیم خانواده، این است که: زمینه ای فراهم شود تا همه اعضای خانواده - اعم از زن و شوهر و فرزندان - بتوانند به یک زندگی سعادتمندانه، دور از درد و رنج و نقص عضو و مرگ زودرس ادامه دهند؛ به طور طبیعی زندگی کنند و به طور طبیعی بمیرند.
در این رابطه، باید از همه تجارب و معلومات گذشتگان و معاصران استفاده شود و عقل ها نیز در تکمیل ذخایر علمی و تجربی، به طور مستمر در کوشش و تلاش باشند.
وقتی اسلام، علم را منحصر در (علم ابدان و علم ادیان) می کند، معلوم می شود که می خواهد تن و جان مردم، از سلامت برخورداری کامل داشته باشند.
وقتی قرآن، تکیه روی این می کند که: طیبات، حلال و خبائث، حرام است، به ما خاطرنشان می نماید که باید زندگی ما تداوم خود را از خوردنی ها و نوشیدنی های پاک بگیرد و درمحیط پاک، استحکام یابد و با آمیزش های پاک، توالد و تناسل کند و دفع کننده چیزهایی باشد که خبیث است.
وقتی مسلمان، مکلف می شود که در خوردن و آشامیدن، از اسراف و زیاده روی پرهیز کند، برای این است که اسلام به سلامت و سعادت پیروان خود، شدیداً علاقه مند است و نمی خواهد پیروان خود را علیل و رنجور بیابد.
وقتی مکتب ما آن همه سفارش درباره تنظیف بدن و محیط زیست و لباس و خوابگاه و... می کند و نسبت به ازاله موهای زاید و اصلاح سر و صورت و چیدن ناخن ها و شستشوی دندان ها، عنایتی درخور عظمت لایتناهای خودش، دارد و ختنه را از واجبات می شمارد و از استعمال مخدرات، منع اکید می کند، همه و همه، به خاطر اهمیتی است که به خوشبختی پیروان خود می دهد.
وقتی این همه روی شیردادن مادران به فرزندان اصرار می ورزد و حتی در مواردی، برای مادری که از این وظیفه مقدس خودداری می کند تنبیهی مقرر می دارد، برای این است که می خواهد نوزاد، از بهترین و سالم ترین و کامل ترین غذا، استفاده کند و اسکلت اولیه اش از صلابت و سلامت و استحکام برخوردار باشد و توأم با آن، خود مادر نیز به عوارضی از قبیل سرطان سینه، مبتلا نشود.
اگر این همه روی آمیزش نامشروع زن و مرد، مقاومت می کند و حتی گاهی کیفری در حد مرگ برای این عمل، مقرر می دارد، به علت این است که با چنین جریانی، نظم خانواده ها مختل و به جای جاذبه طبیعی و مطلوب خانوادگی، دافعه حکمفرما می شود و پیوندها نااستوار می گردد و کودکان، بی پناه و بی مأمن می شوند و زندگی به کام همگان تلخ و روزنه های امید بسته و هاله های یأس سایه افکن می شود.
برای این که انسانی بتواند در این جهان، حیات و سلامت خود را از کف ندهد و از سرمایه حیات و سلامت، حداکثر استفاده را در راه تکامل ورسیدن به درجه والای (مطلق گونگی) برگیرد، سلامت عقلی لازم است. آدم کم خرد و بی خرد، هرگز نمی تواند این گونه باشد و به همین جهت است که امیرالمؤمنین(ع) می فرماید:.
إیّاکُمْ و َتَزْویجَ الحَمْقاءِ فَإنَّ صُحْبَتَها بَلاء وَوَلَدَها ضَیاع؛ (۲۲).
از ازدواج با زنان احمق بپرهیزید؛ زیرا مصاحبت آنها بلا و فرزند آنها ضایع و تباه است.
و نیز شخصی از امام باقر(ع) درباره زن زیبا روی دیوانه ای سؤال می کند که آیا می شود با او ازدواج کرد حضرت می فرماید:.
لا وَلکِنْ إنْ کانَتْ عِنْدَهُ أمَهٔ مَجْنُونَهٔ فَلابَأسَ بِأنْ یَطَأهِا وَلایَطْلُبَ وَلَدَها؛ (۲۳).
نه، ولی اگر پیش او کنیز دیوانه ای باشد، می تواند با او بیامیزد و فرزند او را نخواهد.
در حقیقت، نظر اسلام، این است که زن احمق و دیوانه، نمی تواند شریک زندگی مرد و مادر دلسوز فرزندان و مربی و راهنمای آنان باشد و انتخاب چنین زنانی برای همسری، خلاف بهداشت و تنظیم خانواده است.
یکی از مسائلی که در آداب زناشویی اسلام مطرح است، مسأله (عزل) است. عزل به مفهوم خودداری از قرار دادن نطفه در رحم و تکنیکی برای جلوگیری از بارداری است و در روایات ما آمده که بدون رضایت زن چنین کاری صحیح نیست، با این حال در یکی از روایات آمده است که:.
لابَأْسَ بِالعَزْلِ فِی سِتَّهِٔ وُجُوهٍ: اَلمَرْأهُٔ الَّتی تَیَقَّنْتَ أنَّها لاتَلِدُ، والمُسِنَّهُٔ، وَالمَرْأهُٔ السَلیطَهُٔ، والبذِیئهُٔ، والمَرْأهُٔ الَّتی لاتَرضِعُ وَلَدَها، والأمَهُٔ؛ (۲۴).
در شش مورد، عزل کردن جایز است: زنی که یقین داری فرزند نمی زاید و زن پیر و زن سلیطه (بدخُلق) و زن بد دهان و زشتگو و زنی که فرزند خود را شیر نمی دهد و کنیز.
از این روایت بر می آید: زنانی که فرزندان خود را شیر نمی دهند، شایسته مادری نیستند و بنابراین، بهتر این است که باردار نشوند.
درگذشته، مشروبات الکلی به عنوان یک مخدرمورد استفاده بود و در عصرما مخدرات دیگری از قبیل تریاک و هروئین و... نیز بر آن افزوده شده است.
اعتیاد به مخدرات، یکی از بدبختی های بزرگ است و اگر عضو خانواده ای بدان مبتلا باشد، آن خانواده، اهل سعادت و خوشبختی نخواهد بود.
روی همین اصل است که امام صادق(ع) فرمود:.
مَنْ زَوَّجَ کَریمَتَهُ مِنْ شارِبِ خَمرٍ فَقَدْ قَطَعَ رَحِمَها؛ (۲۵).
هر کس دختر خود را به شرابخواری بدهد، قطع رحم کرده است.
اسلام، نه تنها به سلامت فرزندان اهمیت می دهد، بلکه به زیبایی و بردباری و تقوای آنها نیز توجه دارد و به همین جهت است که زنان باردار زائو را به خوردن گلابی و خرما و کندر توصیه می کند و در تعلیل دستور خود به زیبایی و حلم و تقوای فرزندان اشاره می نماید. (۲۶)بدخلقی زن یا شوهر، نه تنها به بهداشت و تنظیم خانواده، نمی تواند کمک کند، بلکه خود عامل بسیار مؤثری برای اختلال و آشفتگی خانواده و پریشانی و بدبختی کودکان است و به همین جهت، باید هنگام انتخاب همسر، از آن غافل نماند.
شخصی از امام هشتم(ع) سؤال می کند که زنی از خویشاوندانش با او نامزد شده و بدخلق است. امام در پاسخ او نوشت:.
لاتُزَوِّجْهُ إنْ کانَ سَیِّئَ الخُلْقِ؛ (۲۷).
اگر بدخلق است، با او ازدواج مکن.
موضوع فوق را نباید در تنظیم و بهداشت خانواده، کم اهمیت تلقی کرد. زن بدخلق چگونه قادر است نه ماه کودکِ معصوم خود را به طور طبیعی در رحم بپروراند و دو سال به راحتی شیرش دهد و از آن پس نیز تأمین کننده سعادت وسلامتش باشد!.
از نظر دانشمندان روان شناس عصرما:
۶۶% کودکان مبتلا به امراض روحی، بیماری را از مادران خود به ارث برده اند و چنانچه مادری سالم و بی عیب باشد، بچه اش نیز دارای دستگاه عصبی سالم و بی نقصی خواهد بود. اگر زنی بخواهد بچه اش سالم و شاداب و از نظر قوای عقلی، بدون نقص باشد، قبل از تولد کودک باید در فکر سلامت خود باشد. (۲۸).
کسانی که در زندگی این دنیا سختگیر و زود رنج و پرتوقع و کم گذشت و بهانه جو و خودپسند هستند، نه تنها برای خانواده و همسر و فرزندان، بلا و مصیبت به شمار می آیند، بلکه برای خویشتن نیز آفتی بزرگ محسوب می شوند و پیش از آن که میکروب ها و امراض طبیعی، آنها را فرسوده و ناتوان کنند، خود قوی تر از هر دشمنی، تیشه به ریشه هستی خود می زنند و دنیا را از وجود ناآرام و مضطرب خود تهی می سازند.
این که رهبر بزرگ اسلام زنا را، بعد از شرک، بزرگ ترین گناه می داند، به خاطر حفظ شوکت و اعتبار و استحکام خانواده و سلامت نوزادان و رشد طبیعی آنهاست.
▪ امام رضا(ع) فرمود:.
إنَّ الدَفْقَ فِی الرَحِمِ إثْم، والعَزْلُ أهْوَنُ مِنْهُ؛ (۲۹).
زنا کردن و نطفه را در رحم ریختن، گناهی است، ولی زنا کردن و نطفه را در رحم نریختن، گناه آسان تری است.
● یک مسأله اساسی
طبعاً خواننده گرامی می خواهد بداند آیا اسلام موافق این است که خانواده ها دارای فرزندان کم باشند یا دارای فرزندان بسیار.
ما مسأله تنظیم و بهداشت خانواده را به گونه ای که از مضامین آیات و روایات استنباط می شود، مطرح کردیم و به طور جامع و کامل، در این جا به رشته نگارش کشیدیم.
قطعاً کارهایی از قبیل سقط جنین و کشتن فرزند، به بهانه مالی و اقتصادی، از نظر اسلام منفور است و قرآن با صراحت، دستور داد که:.
لاتَقْتُلُوْا أوْلادَکُمْ مِنْ إمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَإیّاهُمْ؛ (۳۰).
فرزندان خود را از بیم فقر نکشید. روزی شما و آنها را ما می دهیم.
در یکی از روایات نیز آمده است که شخصی خدمت امام(ع) نوشت که: پنج سال است که از داشتن فرزند خودداری می کند؛ زیرا همسرش از داشتن فرزند کراهت دارد و می گوید: به خاطر تنگدستی از عهده بزرگ کردن و تربیت آنها بر نمی آید.
حضرت در پاسخ وی نوشت:.
اطْلُبِ الوَلَدَ فَإنَّ اللّهَ یَرْزُقُهُمْ؛ (۳۱).
فرزند بخواه، زیرا خداوند روزی آنها را می دهد.
آیه و روایت فوق جواب دندان شکنی است به شیفتگان تمدن جدید که انسان معصومی را قبل از تولد، نیست و نابود می کنند و جواب محکمی است به آنهایی که با هزار لِمّ و فن، جلو انعقاد نطفه را می گیرند.
مطالبی هم از لحاظ اجتماعی مطرح می کنند که: جمعیت دنیا روبه افزایش است و کم کم دارد عرصه برمردم تنگ می شود و کره زمین نمی تواند نیاز آنها را تأمین کند و....
اسلام، موافق این حرف ها نیست - واقعیت هم غیر از اینهاست - امکانات زمین و دریا و هوا بیش از این است که به این زودی ها خطر قحطی و تنگی معیشت، مردم جهان را تهدید کند. هر انسانی که به دنیا می آید دارای دو بازو و یک مغز پرتوان است و حتماً خواهد توانست شکم خود، بلکه شکم های دیگران را هم سیر کند؛ وانگهی خدا هم رزاق است.
قرآن کریم به ما می فرماید:.
الشیْطانُ یَعِدُکُمُ الفَقْرَ وَیَأمُرُکُمْ بِالفَحْشاءِ؛ (۳۲).
شیطان است که شما را از فقر می ترساند و به فحشا و زشتی امر می کند.
این قبیل برداشت ها، شیطانی است و نتیجه آن سردی کانون خانواده و غیر طبیعی شدن زنان و مردان و به کار نیفتادن عواطف آنها و تن به اعمال زشتی از قبیل سقط جنین و کورتاژ دادن است.
و شاید همین هم یکی از ره آوردهای استعمار باشد تا ممالک کم جمعیت، خالی بماند و از زمین بهره برداری نشود و ارباب قدرت بتوانند همچنان بر کرسی ظلم و استکبار تکیه بزنند.
آنچه در منابع اسلامی راجع به عزل و جلوگیری از انعقاد نطفه داریم، نه به خاطر انگیزه اقتصادی است، بلکه به خاطر سلامت خود نوزاد و احیاناً تخفیف گناه است. و به همین جهت، اگر مادری گرفتار فرزندان شیر به شیر است و سلامت خود و فرزندانش در معرض خطر است، جا دارد که با استفاده از یک تکنیک بهداشتی جلو انعقاد نطفه را بگیرد.
و از آن جا که اسلام، دین سمحه سهله است، اگر روزی جمعیت دنیا در آستانه انفجار قرار گیرد، باز می شود با استفاده از تکنیک های صحیح بهداشتی، جلو افزایش بی رویه جمعیت را گرفت و البته این نیز در حال حاضر یک فرض بیشتر نیست.
اما در شرایط کنونی، با توجه به این که جلوگیری از انعقاد نطفه، برای مادران عوارض نامطلوبی دارد، بهتر این است که زندگی خانوادگی سیر طبیعی خود را ادامه دهد و ترس های اقتصادی و مادی، خانواده ها را در این مسیر غیر طبیعی نیندازد.
قبلاً هم اشاره کرده ام که بنیانگذار مکتب ما خواهان ازدیاد جمعیت مسلمین است و حتی به بچه های سقط شده، فخر و مباهات می کند و در این جا نیز اضافه می کنم که فرمود:.
أکْثِرُوا الوَلَد اُکاثِرْ بِکُم الأمَمَ غَداً؛ (۳۳).
فرزندان را زیاد کنید که فردای قیامت به کثرت شما بر امت ها افتخار می کنم.
نقل کرده اند که: یوسف، هنگامی که برادر خود را دیدار کرد، گفت: چگونه توانستی بعد از من ازدواج کنی پاسخ داد:.
پدرم به من دستور داد که اگر بتوانی فرزندانی داشته باشی که در روی زمین تسبیح خدا بگویند، حتما بکوش که دارای فرزند بشوی. (۳۴). 
 
۱.ما در کتاب حکومت در قرآن، دیدگاه اسلام و قرآن را درمورد ولایت و حاکمیت درامت اسلامی مشخص کرده ایم. ۲.جواهر الکلام، ج ۳۱، ص ۲۸۳ و ۲۸۴ (با تلخیص). ۳.بقره (۲) آیه ۲۳۷. ۴.نظر به این که ذکر مهریه در ازدواج دایم لازم نیست، دستور اسلام این است که اگر پیش از آمیزش، زن و مرد از هم جدا شوند، در صورت ذکر مهریه، نصف آن را شوهر باید بدهد و در صورت عدم ذکر، باید چیزی درحد توانایی به او داد. (همان جا.). ۵.نساء (۴) آیه ۶. ۶.همان، آیه ۵. ۷.جواهر الکلام، ج ۲۹، ص ۱۷۴ و ۱۷۵. ۸.همان، ص ۱۷۹. ۹.سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۵۷۸. ۱۰.نهج البلاغه، حکمت ۳۹۹. ۱۱.لقمان (۳۱) آیه ۱۵. ۱۲.همان، آیه ۱۴. ۱۳.احقاف (۴۶) آیه ۱۵. ۱۴.عنکبوت (۲۹) آیه ۸. ۱۵.ابراهیم (۱۴) آیه ۴۰ و ۴۱. ۱۶.مریم (۱۹) آیه ۳۰ - ۳۲. ۱۷.همان، آیه ۱۲ - ۱۴. ۱۸.نوح (۷۱) آیه ۲۸. ۱۹.اسراء (۱۷) آیات ۲۳ و ۲۴. ۲۰.بقره (۲) آیه ۱۸۰. ۲۱.بقره (۲) آیه ۲۱۵. ۲۲.وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۵۶. ۲۳.همان، ص ۵۷. ۲۴.همان، ص ۱۰۷. ۲۵.همان، ص ۵۳. ۲۶.وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۳۳ و ۱۳۴. ۲۷.وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۵۴. ۲۸.محمد تقی فلسفی، کودک از نظر وراثت و تربیت، ص ۱۱۹ (به نقل از اطلاعات، شماره ۱۰۳۵۵). ۲۹.مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۵۶۷. ۳۰.انعام (۶) آیه ۱۵۱. ۳۱.وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۹۹. ۳۲.بقره (۲) آیه ۲۶۸. ۳۳.وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۹۶. ۳۴.همان، ص ۹۵.
 




تاریخ: دو شنبه 20 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
عوامل اختلاف و كدورت در خانواده :

خانواده از مجموعه افرادي تشكيل شده كه مسئوليت هاي متقابلي برعهده آنها است. اين افراد نيازهاي مادي، عاطفي و اجتماعي دارند كه بايد در محيط خانواده برآورده شود. علاوه براين، معمولاً اعضاي خانواده بيشترين مدت زندگي و ساعات روزانه را با هم به سر مي برند، به طوري كه با هيچ فرد ديگري به اين ميزان تعامل ندارند. دلبستگي ها و روابط عاطفي در خانواده بيش از هر گروه اجتماعي ديگر است و درصورتي كه عوامل دلبستگي در خانواده تضعيف شود، بسياري از اختلافات به كمك همين روابط عاطفي مثبت و بسيار نزديك، قابل حل است. بدون شك بسياري از مشكلات اخلاقي جامعه امروز ما ريشه در اختلافات خانوادگي دارد. آمارهاي مربوط به مسايل اخلاقي نشان مي دهد، اغلب افراد بزهكار از نعمت خانواده سالم محروم بوده و وارث ناهنجاري هاي خانوادگي هستند. همچنين كساني كه در جامعه به موفقيت هايي رسيده اند، نيز موفقيتشان را مديون خانواده سالم خويش هستند. اين يك واقعيت ملموس و حقيقي است كه انسان هاي مصلح و موفق در خانواده هاي سالم و خوب پرورش مي يابند. از اولين خصوصيات انبيا عليهم السلام نيز تعلق آنها به خاندان پاك و سالم است، به گونه اي كه حتي دشمنانشان نيز به پاكي خانوادگي آنها معترف بودند.

در مقاله حاضر به بررسي بعضي از عوامل اختلاف و ايجاد كدورت در خانواده و ارائه راه حل هاي پيشگيرانه پرداخته شده كه با هم آن را ازنظر مي گذرانيم:

1. خودخواهي
خودبيني و خودخواهي ازجمله مهم ترين عوامل اختلافات خانوادگي است. كساني كه به اين بيماري مبتلا باشند، خوبي هاي خود را مي بينند و بزرگ مي شمارند، ولي بدي هايشان را نمي بينند. در متون اسلامي نكوهش هاي فراواني در مورد تكبر و خودمحوري وارد شده و گفته شده كه اگر ذره اي تكبر در وجود فرد باشد وارد بهشت نمي شود (لا يدخل الجنه من في قلبه ذره من كبر (كليني، كافي، ج 2، ص 309)
خود بزرگ بيني، زمينه ابتلا به خودستايي و جاه طلبي را فراهم مي كند. چنين افرادي سعي مي كنند با تحقير ديگران، بزرگ نمايي كنند. كسي كه بخواهد همسر خود را تحقير كند، و خود را بالاتر بداند و خوبي هاي خود را به رخ ديگري بكشد، زندگي خود را درمعرض آسيب جدي قرار داده است. البته صفت تكبر براي زن در برابر غيرشوهرش (نامحرم) پسنديده است، ولي در برابر شوهرش بزرگترين عامل ايجادكننده اختلاف مي باشد.
بايد اعتراف كرد كه اگر اين رذيله اخلاقي در وجود انسان ريشه بدواند، به سادگي نمي توان آن را درمان نمود. تنها راه درمان اين بيماري آن است كه افراد مغرور از عواقب كار خويش آگاه شده وبدانند كه غرور و خودخواهي مانع بزرگي براي حل اختلافات است. اين افراد بايد در وجود خويش به تفكر و نيز جستجو بپردازند كه هيچ انساني دردنيا بدون عيب و نقص وجود ندارد و به عيب هاي خود و اشتباهاتشان پي ببردو از آن چه كه موجب مي شود آن ها دچار خودخواهي شوند، دوري گزينند و موارد اختلافشان را منصفانه با هم در ميان بگذارند و تصميم بگيرند در اصلاح عيوب هم بكوشند واگر خود را در اين امر ناتوان مي بينند مي توانند به يك داور آگاه و خيرانديش و مورد اعتماد مراجعه نمايند. طبق فرموده قرآن كريم و ان خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكما من اهله و حكما من اهلها ان يريدا اصلاحا يوفق الله بينهما...(نساء/3)؛ و اگراز جدايي ميان آن دو ]:زن و شوهر[ بيم داريد پس داوري از خانواده آن ]شوهر[ و داوري از خانواده آن ]زن[ تعيين كنيد. اگر سرسازگاري دارند، خدا ميان آن دو، سازگاري خواهد داد. آري! خدا داناي آگاه است.

2- چشم چراني
يكي از بيماريهاي بزرگ اجتماعي چشم چراني و نگاه هاي طولاني و شهوت آلود به نامحرم است. قرآن مجيد و پيامبر(ص) و اهل بيت عصمت(ع) با بيانات بسيار مهمي، آثار منفي اين پديده زشت را گوشزد نموده و از مسلمانان خواسته اند تا چشم خود را از نگاه به نامحرمان كنترل كنند.
قرآن مجيد در سوره مباركه نور در دو آيه به حكم اين مسئله پرداخته و در آيه نخست خطاب به مؤمنان مي فرمايد: به مؤمنان بگو چشم هاي خود را از نگاه به نامحرمان فرو گيرندو دامان خود را حفظ كنند، اين براي آنها پاكيزه تر است، خداوند از آنچه انجام مي دهيد آگاه است و در آيه دوم زنان مؤمنه را مخاطب قرار داده و چنين مي فرمايد: «و به زنان باايمان بگو چشم هاي خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گيرند و دامان خويش را حفظ كنند و زينت خود را جز آن مقدار كه ظاهر است، آشكار ننمايند.»(نور/ 31)
افراد در انتخاب همسر بايد نهايت كوشش را به عمل آورند تا همسري نيك و دلخواه و ديندار پيدا كنند و هرچه بيشتر در اين زمينه احتياط و عاقبت انديشي كنند بهتر است؛ زيرا ازدواج، آغاز زندگي مشترك انسان است و پس از اين كه انسان فردي را براي همسري برگزيد و با او پيمان زناشويي برقراركرد بايد از غير او چشم بپوشد.
امام صادق(ع) مي فرمايد: «ما اغنتم احد بمثل ما اغنتم بغض البصر فان البصر لا يغض عن محارم الله الا وقد سبق الي قلبه مشاهده العظمه و الجلال (مصباح الشريعه، ص 9)؛ هيچ كس سودي بالاتر از اين سود به دست نياورد كه در اثر فروپوشاندن چشم به دست آورده باشد، چون هر اندازه كه چشم از محارم خدا فروپوشانده و كنترل شود، با قلبي نوراني آثار عظمت و جلال خدا را مي بيند.»
هركسي كه به سعادت و خوشبختي خويش علاقه مند است بايد پس از ازدواج دست از افكار كودكانه و چشم چراني هاي خانمان سوز بردارد و مسير زندگي خود را تغيير دهد.
اسلام چون از مفاسد چشم چراني اطلاع داشته به كلي آن را ممنوع ساخته و براي علاج اين رذيله اخلاقي و براي جلوگيري از آثار زيان بار آن فرموده است كه اگر شخصي بي اختيار چشمش به نامحرمي افتاد، نبايد آن نگاه را تعقيب كند، بلكه فوراً ديده خود را فروبندد و يا به جاي ديگري نظر افكند، چشم پوشي از نامحرمان در مراحل اوليه شايد سخت باشد، ولي با كمي اراده مانند ديگر رذايل اخلاقي قابل پيشگيري و درمان است.
با كمي دقت در آيات و روايات به دست مي آيد كه چشم چراني آثار سوء فراواني دارد و مهم ترين آن اسير شدن انسان در دام هاي شيطان و فراهم ساختن بدبختي در آخرت است. از حضرت علي(ع) سؤال شد به چه وسيله اي از نگاه بد نجات يابيم؟ حضرت ياد خدا و خواندن دو ركعت نماز را توصيه نمودند. (مصباح الشريعه، ص 9)

3-بدبيني
قرآن مي فرمايد: «اي كساني كه ايمان آورده ايد از بسياري از گمان ها بپرهيزيد كه پاره اي از گمان ها گناه است و جاسوسي مكنيد.» (حجرات 12)
سوءظن و گمان بد بردن نسبت به هر مسلماني زشت و ناروا است و نارواتر از آن در محيط خانواده است. هركس به اين بيماري مبتلا شد، زندگي را بر خود و خانواده اش تلخ مي كند، بهانه جويي مي كند و آن را تعقيب مي كند؛ چون يكي از آثار زشت بدگماني تجسس است كه در آيه شريفه فوق از آن نهي شده است.
خانواده اي كه به مرض بدگماني دچار شود، آسايش و خوشي نمي بيند. بنياد چنين خانواده اي همواره در معرض خطر است و ممكن است حتي به طلاق و جدايي هم بينجامد و يا جنايتي را درپي داشته باشد.
توجه به مفاسد فردي و اجتماعي سوء ظن و نيز خود را در مظان اتهام قرار ندادن، از راه هاي علاج اين رذيله اخلاقي است. www.migna.ir

4- عيب جويي
قرآن كريم مي فرمايد: «اي اهل ايمان! نبايد گروهي گروه ديگر را مسخره كنند، شايد مسخره شده ها از مسخره كنندگان بهتر باشند و نبايد زناني زنان ديگر را ] مسخره كنند[ شايد مسخره شده ها از مسخره كنندگان بهتر باشند و از يكديگر عيب جويي نكنيد...» (حجرات 11)
كمتر كسي را در اين جهان مي توان يافت كه تمام خوبي ها در او جمع باشد و از تمام بدي ها و نقص ها پاك و منزه باشد. انسان ها با ويژگي هاي متفاوت و فرهنگ ها و آداب و رسوم مختلفي بزرگ شده و پرورش مي يابند و هيچ زن و مردي نيست كه كاملا بي عيب و نقص باشد، مگرائمه معصومين- عليهم السلام- پس نبايد درصدد عيب جويي برآمد و كانون مقدس زناشويي را متزلزل و اسباب ناراحتي خانواده را فراهم نمود.
از نتايج عيب جويي اين است كه زن و شوهر نسبت به يكديگر مكدر مي شوند و مهر و علاقه شان از بين رفته، كم رنگ مي گردد و نسبت به زندگي و همسرداري دلسرد مي شوند و يا ممكن است در صدد تلافي برآيند و همديگر را به سبب عيب جويي تحقير نمايند. و اين امر، صفا و صميميت و شيريني زندگي را به تلخي و شكست مبدل مي سازد و زن و شوهر را از يكديگر فراري مي كند.
طرح قرآن براي پيشگيري از اين بيماري اجتماعي استمداد از عواطف و توجه به صميميت و وحدت است. «از يكديگر عيب جويي نكنيد». (حجرات 11). يكدلي و همراهي كردن هم درزندگي و ايجاد وحدت و پذيرش تفاوت هاي هم مي تواند همان وحدت را برساند كه قرآن روي آن انگشت گذاشته و فرموده كه از خودتان عيب جويي نكنيد.
براي برطرف شدن اين رذيله اخلاقي طرفين بايد به اين آگاهي برسند كه حافظ اسرار يكديگر بوده و عيب پوش هم باشند. همان گونه كه خداوند زن و شوهر را لباس يكديگر دانسته است يعني چنان كه لباس حافظ تن است و حجابي است روي عيب هاي بدن، زن و شوهر هم نسبت به هم بايد چنين باشند. اگر زن عيبي از شوهرش ببيند و آن را در ميان ديگران فاش نمايد، اولا شوهرش را رسوا نموده و هم خودش را كه وصله تن شوهرش مي باشد، و اگر شوهر نيز عيبي از همسرش ديد، نبايد آن را به ديگران بازگو نمايد. دراين ميان بايد به شدت از مقابله به مثل كردن خودداري كرد و سعي كرد با تذكرهاي به جا و مهرآميز در صدد از بين بردن آن عيب و يا عادت غلط برآمد.
5- توقعات نابجا
يكي از عواملي كه باعث بروز اختلاف در خانواده مي گردد، توقعات است كه اعضاي خانواده از يكديگر دارند، در حالي كه بسياري از اين توقعات برآورده نمي شوند. مشكل عمده اين است كه معمولا انسان به توقعاتي كه از ديگران دارد، توجه مي كند نه به توقعات و انتظاراتي كه ديگران از او دارند.
انسان ها همواره خوبي هايي را كه در حق ديگران كرده اند به ياد دارند و از اين كه در مقابل آن خوبي ها پاسخي دريافت نمي كنند ناراحت شده و از بي نمك بودن دست خويش گلايه دارند، اما در مورد كوتاهي هاي خود و خوبي هاي ديگران چندان حضور ذهني ندارند. وقتي در يك خانواده همه اعضاي آن با چنين نگرشي اعمال همديگر را مورد ارزيابي قرار دهند طبيعي است كه همواره در ميانشان ناراحتي و گلايه خواهد بود. راه از بين بردن اين گلايه ها كم كردن توقعات است. انسان بايد توقعات و انتظاراتش را از ديگران بريده و به خالق خويش وابسته نمايد و از كسي انتظار نداشته باشد كه خوبي ها و نيكي هاي او را جبران كند.   www.migna.ir
اعمال نيك را بايد همواره بخاطر خود نيكي و اجر و ثوابي كه دارد انجام داد نه با انتظار جبران آن، در اين صورت، انسان از نيكي كردن به ديگران لذت مي برد و البته زندگي بسيار لذت بخش تري نيز در قيامت در انتظار او خواهد بود و همين توجه به ثواب اخروي، زندگي دنيوي را نيز شيرين و با طراوت مي كند.
البته بايد توجه داشت كه بعضي افراد، بهانه گير بوده و در مورد هر مسئله كوچكي بهانه گيري مي كنند. زن و مرد در زندگي بايد با تدبير، خانواده را اداره كنند. زن در وظايف خود و مرد هم در وظايف خود، تلاش كنند در كنار هم كاستي هاي هم را برطرف نمايند. درباره تصميمات خود با هم مشورت كرده و نظر و سليقه همديگر برايشان مهم باشد و سعي نكنند با زور و تحكم خواسته خود را برآورده سازند (آيين همسرداري، ابراهيم اميني، ص67).
توقعات بيجا و چشم هم چشمي ها كه بيشتر در ميان زنان شايع است، سرزنش هاي زن است كه مرد را به كارهاي گاها غيرمشروع وا مي دارد (همان، ص64).
كم كردن توقعات يعني هر كسي در زندگي، قدر نعمت هايي را كه دارد بداند. و با توجه به اين كه امكانات و توان مالي افراد متفاوت است، نبايد به خاطر خواسته هاي نابجا و غيرضروري و غيرعاقلانه، كانون گرم خانواده را تلخ نمود و مرد خانواده را به خاطر هوا و هوس هاي زنانه و زياده طلبي ها به زحمت و گاهي كارهاي نامشروع واداشت. از اين رو پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد: هر زني كه با شوهرش ناسازگار باشد و او را بر چيزهايي كه توانايي ندارد وادار نمايد اعمالش مورد قبول خدا واقع نشده و در قيامت مورد غضب پروردگار جهانيان واقع مي شود (بحارالانوار، ج103، ص244).




تاریخ: دو شنبه 20 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
مرزها و اصول روابط خانواده در قرآن کريم:

قرآن کريم در اين زمينه مي فرمايد: همسر انسان از جنس خود انسان قرار داده شده و اين يک تدبير تکويني, الهي است.
برا ي اين که نوع انسان باقي بماند»يا ايها الناس اتقوا ربکم الذي خلقکم من نقس واحده و خلق منها روجها و بث منهما رجالا کثيرا و نساء« 1 جمله »بث منهما« بخوبي دلالت دارد بر اينکه انتشار افراد انسان بر اثر رابطه دو همسر است و اين مساله در متن خلقت لحاظ شده است.
بنابراين اين عقيده که ازدواج خود به خود يک عمل پليد و شيطاني و داراي ارزش منفي است از نظر قرآن مطرود است. اين عقيده در واقع مستلزم تناقص بين تکوين و تشريع است در حالي که از نظر قرآن کريم بين نظام هستي و نظام اخلاقي تناقضي نيست.
اقتضاي فطرت در مسائل ج.ن.سي
از آيات شريف قرآن استفاده مي شود که اين دو جنس مخالف براي هم و مکمل يکديگر آفريده شده اند, لذا مقتضاي فطرت, گرايش هر يک از اين دو جنس به جنس مخالفش مي باشد و گرايش به هم جنس خلاف نظام آفرينش است. اين مطلب بخصوص در داستان قوم لوط در قرآن کريم در چند مورد تاکيد شده است و به کرات گوشزد شده است که آنان از مسير طبيعي و فطري خود منحرف شده بودند. و به واسطه همين امر مورد مذمت و عذاب قرار گرفتند از جمله: »و تذرون ما خلق لکم ربکم من ازواجکم« 2 همسراني را که خدا براي شما قرار داده رها مي کنيد و راهي را خدا قرار نداده است مي رويد؟ (يعني راهي که خلاف فطرت وطبيعت شماست).
ملاک مرز بندي در ارضاء خواستهاي ج.ن.سي
آنچه موجب ارزشهاي منفي در ارضاء خواسته هاي فطري مي شود تزاحماتي است که بين خواسته ها حاصل مي شود و کسر وانکسار اين خواسته ها است که حد و مرزي براي هر يک از اينها تعيين مي کند.
در مسائل خانوادگي مصالح اجتماعي انسان نيز لحاظ مي شود از جمله زندگي انسان بايد بصورت تشکيل خانواده باشد. و در هر خانواده اي همسر(زن) بايد اختصاصي باشد. که از رهگذر اين امر مصالح زيادي رعايت شده است, از جمله آنکه نسل بشر به اين طريق تداوم مي يابد و نيز روابط پدري و فرزندي حفظ شده, مسائل اجتماعي و حقوقي مربوط به آن مانند: مسائل ارث, مسئوليتهايي که پدر و مادر نسبت به فرزند و يا هر يک از دو همسر نسبت به ديگري دارند و... دقيقا رعايت مي شود.
اگر هر انساني بتواند با هر فردي از جنس مخالف که بخواهد آميزش داشته باشد حفظ اين مصالح ممکن نيست. لهذا بخاطر مصالحي که در معرض تقويت قرار مي گيرد محدوديتهاي بايد وجود داشته باشد.
پس اجمالا در جايي که ارضاء اين ميل طبيعي با مصالح اجتماعي انسان تناقي داشته باشد بايد در دايره خاصي که با آن مصالح منافات نداشته باشد محدود شود و آن مرز و دايره همان ازدواج قانوني است. اگر ارضاء اين غريزه از اين مرز تجاوز کرد ارزش منفي پيدا مي کند. تعبير قرآن بيز در مورد همين تعبير »تجاوز« است. مي فرمايد: »فمن ابتغي وراء ذلک فاولئک هم العادلون« 3 کساني که مرز ازدواج قانوني و آميزش مشروع را رعايت نکنند اينها تجاوز گرند.

ملاک ارزشهاي مثبت و ارضاي خواستهاي ج.ن.سي
طبق اصول کلي که از قرآن کريم استفاده مي شود ارزش مثبت در فعل اخلاقي تابع انگيزه اي است که انسان را وادار به انجام آن مي کند. اين انگيزه هر قدر ارتباط بيشتري با خدا داشته باشد مطلوبتر و داراي ارزش بالاتري خواهد بود, و بر عکس هر قدر بيشتر بطرف نقس و هواي نفساني ميل کند ارزش کمتري خواهد داشت.
البته قصد طاعت خدا و تبعيت از اراده الهي مراتب زيادي دارد. و تابع اين است که انگيزه اصلي و نيت شخصي چه اندازه خالص باشد, آيا تنها طلب نموده رضوان خدا انگيزه اوست يا اجر و ثواب اخروي هم ملحوظ است و يا انگيزه اش تنها اجر و ثواب اخروي است. و يا اساسا انگيزه اي جز خوف از عقاب ندارد و تنها ترس از آلوده شدن به گناه او را وادار کرده که ازدواج قانوني انجام دهد. البته در غالب افراد, چنان نيست که تبعيت از اراده و دستور الهي انگيزه منحصر به فرد باشد, بگونه اي که به هيچ وجه التذاذات خودشان را در نظر نداشته باشند, ولي همينکه حدود قانوني را رعايت مي‌کنند و خودشان را در اين چهار چوبه محدود مي‌کنند و از اين مرز فراتر نمي روند, و در يک کلام همين محدود کردن ازضاء غريزه خود يک انگيزه الهي مي خواهد که در نوع افراد مسلمان وجود دارد اما پايه ارزش, بستگي به کيفيت و درجه خلوص نيت دارد.

آيا از نظر قرآن شريف شهوت ج.ن.سي مذموم است؟
در برخي آيات به تعبيراتي بر مي خوريم که کم يا بيش اشعار به مذمت دارند. مانند:
»زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و... « 4 اين تعبير »زين للناس حب الشهوات من النساء« براي مردم دوستي شهوات زينت داده شده است اين تعبير مدح آميز نيست بلکه شايد تا اندازه اي نکوهش آميز است. و در بعضي از آيات چنين آمده است که: از همسران شما کساني هستند که دشمن شما هستند »ان من ازواجکم و اولادکم عدوا لکم« 5 . اگر دقت شود به خوبي روشن مي شود که اين قبيل آيات با مطالبي که ذکر شد منافاتي ندارد.
اما تعبير »زين للناس حب الشهوات« در مقام بيان شئن زندگي دنيا و التذاذاتي است که در اين عالم موجب توجه مردم به زينتهاي دنيا مي شود, و در نهايت مقايسه اين التذاذات با لذت هاي اخروي, و لذا در آيه بعد مي فرمايد: »قل ءانبئکم بخير من ذلکم... « 6 در دنيا شما اين گونه خوشيها را داريد ولي ايا مي خواهيد شما رابه چيزي که بهتراز اينهاست راهنمايي کنم؟ کساني که ايمان و تقوا داشته باشند در آخرت مقامات ارجمند و سعادت ابدي و عاقبت نيکو دارند. پس آيه در مقام اين نيست که بفرمايد ارضاء شهوات يا نزديک شدن با همسران مطلقا نامطلوب است و مجراي صحيحي براي آن وجود ندارد بلکه در مقام گوشزد اين مطلب است که اين ميل مطلق و نامحدود و مرز ناشناس مي تواند دام بزرگي براي اغواي انسان باشد.
اما آيه اي که مي فرمايد بعضي از همسران شما دشمن شما هستند ناظر به مورد تعارض است. توضيح آنکه درست است که عاطفه يک امر طبيعي است و مثلا عاطفه بين زن و شوهر نعمتي است که خداي متعال عنايت فرموده است چنانچه در آيه »و جعل بينکم موده و رحمه« 78 8 وبدان اشاره فرموده است.
ولي نبايد از مرز خود تجاوز کند و در مواردي که ارضالأ اين عاطفه با انجام دگر وظايف انسان منافي است انسان را از انجام آن وظايف باز دارد. پس در واقع معنايي آيه اين است که: بعضي از همسران و فرزندان که ايمان لازم را ندارند ان وقت که شما مي خواهيد به انجام وظايف خود مثل جهاد و صرف اموال در راه خدا بپردازيد مزاحمتان مي شوند در چنين حالاتي آنها حکم دشمن شما را خواهند داشت زيرا موجب مي شوند که شما از راه خير و کمال باز مانيد پس حواستان را جمع کنيد. »فاحذروهم« و طوري نباشد که دلبستگي به آنان مانع انجام وظايف واجبتان شود.
روابط افراد خانواده
با توجه به انواع نيازمنديهاييکه افراد به يکديگر دارند مي توان گفت: اصيل ترين نيازهاي انسان تنها در محيط خانواده تامين مي شود, زيرا در اين محيط است که نياز تکويني فرزند به پدر و مادر و نياز مستقيم زن و شوهر به يکديگر و نيازهاي جنسي و عاطفي آنها به وسيله يکديگر تامين مي شود. يعني صرف نظر از تصرف در ماده و اشياء خارج از وجودشان, خود افراد به همديگر احتياج دارند و مي‌توانند براي رفع نيازهاي همديگر موثر باشند.
اين است که اين مبحث در اخلاق اجتماعي خانواده مطرح مي شود.

1. رابطه فرزندان با والدين
مهمترين رابطه اي که بين انساني با انسان ديگر تحقق مي يابد رابطه تکويني فرزند است با پدر و مادر و اين که اصل وجود فرزند وابسته به آنهاست. تاثيري که پدر و مادر در پيدايش فرزند دارند فرزند به هيچ وجه درباره آنها نمي تواند داشته باشد. بنابراين در اينجا نمي توان طبق قاعده عدل و قسط ارزشيابي کرد, زيرا اساس عدل و قسط اين است که دو نفر يا بيشتر نسبت به هم روابط متقابل داشته باشند و بر اساس حقوق متقابلي که بر يکديگر دارند تکاليف متقابلي هم نسبت به يکديگر داشته باشند, گو اينکه هر جا حق و تکليفي مطرح باشد يک نوع تاثير و تاثر متقابل منظور است. ولي آنچه پدر و مادر براي فرزند انجام مي دهند و تاثيري که در فرزند دارند به هيچ وجه قابل مکافات و مقابله نيست. اين است که در آيات کريمه در مورد پدر و مادر معيار ارزشها »احسان« است, و هيچ آيه اي نداريم که فرزند بايد با پدر و مادر با عدل رفتار کند. زيرا در واقع موضوع عدل در اينجا تحقق ندارد.
در آيات زيادي داريم که فرزند نسبت به پدر و مادر بايد احسان کند. و از اينجا روشن است که حق پدر و مادر بر فرزند تا چه حد است به طوري که در ساير افراد جامعه نسبت به يکديگر نمي توان براي آن مشابهي يافت. البته ممکن است که پدر و مادر غير از حق پدري و مادري حقوق ديگري نيز بر فرزند پيدا کنند ولي اصل حقوق پدر ي و مادري در جاي ديگري يافت نمي شود.
تعبيراتي در قرآن کريم هست که بسيار قابل توجه است و اهميت اين مساله را بخوبي روشن مي‌کند, از جمله در آيه »و اعبدوا الله و لاتشرکوا به شيئا و بالوالدين احسانا« 9 وظيفه شما بعد از پرستش خدا اين است که نسبت به پدر و مادر احسان کنيد. بالاترين چيزي که بر عهده هر انساني واجب است پرستش خدا است از اين بالاتر تکليفي وجود ندارد, ولي به دنبال اين تکليف بودن فاصله مي فرمايد به والدين هم احسان کنيد.
در سوره لقمان بخصوص بر حق مادر بسيار تاکيد شده است »و وصينا الانسا بوالديه حملته امه و هنا علي وهن« 10 در روايت شريفه نيز حقوق مادر بيش از حق پدر تعيين شده است. اين آيه نيز بخوبي بيانگر همين جهت است.
مي فرمايد: مادر در دوران بار داري با زحمت و ناراحتي فرزند را در شکم خود مي پروراند و بعد از وضع حمل او را شير مي‌دهد. سپس در ذيل آيه مي فرمايد اول شکر مرا بجاي بياور و بعد شکر پدر و مادر راه اين از تعبيرات عجيبي است که مشابه آن در قرآن کريم کمتر يافت مي‌شود, که اول شکر خدا را واجب مي‌کند بعد هم شکر والدين را و هر دو را متعلق يک امر قرار داده است. تعبير عجيبي است که اهميت مطلب را روشن مي‌کند.
بعد استثناء را ذکر کرده مي فرمياد: »و ان جاهداک علي ان تشرک بي ما ليس لک به علم فلا تطعهما« 11 از پدر و مادري که تلاش مي‌کنند تو را به شرک بکشانند و پيدا است که چنين پدر و مادري مشرک هستند و در شرک خودشان پا برجاست هستند و پا فشاري مي‌کنند اطاعت مکن. سپس اضافه مي فرمايد: »و صاحبهما في الدنيا معروفا« 12 با اينکه مشرکند و اصرار دارند که تو را هم مشرک کنند در عين حال نبايد با ايشان بد رفتاري کني بلکه بايد در زندگي دنيا رفتارت با ايشان بر اساس نيکي باشد.

انواع احسانهاي فرزند به پدر و مادر
احسانهايي که در آيات گذشته ذکر شده مطلق است و اختصاص به نوع خاص از احسان ندارد, خواه احسان مالي و خواه احسان در رفتار يا گفتار. آيه ديگري مي فرمايد: »قل ما انفقتم من خير فللوالدين و الاقربين« 13 سوال شده است که در چه راهي انفاق کنيم؟
در چه موردي بهتر است مال خود را صرف کنيم؟ در پاسخ مي فرمايد: اول براي پدر و مادر, اگر ايشان نياز داشته باشند بر همه مقدم هستند. پس يک نوع احسان احسان مالي است که در اين آيات ذکر شده است.

در آيات ديگر مواردي از احسان که مربوط به گفتار و رفتار است ذکر شده است: »فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما« 14 . يکي از موارد مشابهي که پدر و مادر احتياج به فرزند دارند مکلف است اخلاقا و شرع اين حقوق را رعايت کند هنگام پيري پدر و مادر است. ممکن است در جواني در امور مالي يا غير مالي نيازي به فرزند نداشته باشند, ولي هنگام پيري نمي توانند مانند اشخاص جوان در زندگي تلاش و فعاليت داشته باشند زيرا پيري در بسياري از موارد توام با سستي و ضعف و مرض و ديگر لوازم پيري است و بنابراين در ايام پيري احتياج به پرستاري دارند. ممکن است در برخوردهاي ايام پيري پدر و مادر در مواردي اوقات فرزند تلخ شود و حوصله اش سر رود و در نتيجه اظهار انزجار و خستگي کند, قرآن کريم در اين مورد بخصوص تکيه مي‌کند که »در برخوردهايي که با پدر و مادر پير داريد اظهار خستگي نکنيد و آخ نگوييد«. طوري نباشد که احساس کنند از خدمت کردن به آنان خسته شده ايد. و به ايشان نهيب نزنيد: »و قل لهما قولا کريما» 15 بزرگوارانه با آنها سخن بگوييد. يعني نهايت ادب و احترام را با آنها نگه داريد. هم چنين مي فرمايد از روي مهرباني بال ذلت را در مقابل آنان فرود آور و نيز هنگامي که دعا مي کني و از خدا چيزي مي خواهي براي پدر و مادر دعا کن »و قل رب ارحمهما کما ربياني صغيرا« 16 ذيل آيه دلالت دارد براين نکته که چرا فرزند بايد تا اين حد نسبت به پدر و مادر احسان کند و حقوقشان را رعايت نمايد زيرا وقتي که فرزند کودک خردسالي بود و نمي‌توانست نيازهاي خود را تامين کند ايشان بودند که او را پرورش دادند و با کمال مهرباني نيازهايش را بر طرف ساختند.
2. روابط زوجين و اساس زندگي خانوادگي
از نظر اسلام اساس زندگي خانوادگي بر محبت است.
در سوره روم مي فرمايد:»و من آياته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا اليها بينکم موده و رحمه« 17
منظور از جعل مودت و رحمت در اين آيه جعل تکويني و جبري غير متکي به اسباب اختياري نيست بدين معني که تنها با تحقق پيمان زناشويي به طور تکويني محبت و رحمتي در افراد بوجود آيد.
البته هنگامي که انسان زني را به همسري خويش برگزيند طبعا نسبت به او احساس علاقه مي‌کند. ولي چنان بين زن و مرد تدريجا عواطف خاصي بوجود مي‌آيد و رشد مي‌کند, و براي پيدايش اين رابطه عاطفي در تکوين و تشريع نيز ابزارهايي منظور شده است.
گاه در زندگي خانوادگي مسائلي پيش مي‌آيد که تنها با عاطفه حل نمي شود, و چه با مشکلاتي بروز کند که لازم است بصورتي حل شو ند و اگر ادامه پيدا کنند به کلي پايه محبت و رحمت فرو مي ريزد. اين مسائل و مشکلات کم يا بيش براي اکثر خانواده ها بويژه در موارد اختلاف نظر بين زن و شوهر در کيفيت زندگي- مخصوصا آنجا که ارتباط با فرزند پيدا مي‌کند- مي‌آيد.
مساله سرپرستي خانواده
از نظر حقوقي وقتي خانواده بعنوان کوچک ترين واحد اجتماع تشکيل شد سر پرست مي‌خواهد. اصولا از نظر اسلام هر اجتماعي که تشکيل مي‌شود به سر پرستي نياز دارد. و چون سلامت زندگي اجتماعي منوط به سلامت محيط خانواده است اسلام عنايت خاصي دارد که بنيان خانواده درست پي ريزي شود و دوام پيدا کند بدين لحاظ براي خانواده سر پرست تعيين کرده است. »الرجال قوامون علي نساء« 18 بر اساس اين آيه سر پرستي خانواده به عهده مرد است و طبعا زن فرزندان بايد سر پرستي وي را بپذيرند. اين پذيرش گاهي در حد پذيرش قانوني است که مربوط به حقوق است, ولي در اينجا پذيرش بالاتري مورد توجه است و آن پذيرش از نظر اخلاقي است, همسر و فرزندان بايد اخلاقا خود را به سر پرستي پدر ملتزم بدانند و حرمت وي را حفظ کنند.
نقش زن در تصميم گيري ها
در خانواده کم و بيش مسائلي پيش مي آيد که ارتباط زيادي با زن دارد و آنچنان نيست که مرد به تنهايي بتواند تصميم بگيرد, و اگر بخواهد بدون توجه ب خواسته ها و نظرهاي همسرش تصميم بگيرد مشکلاتي بوجود مي‌آيد مانند مساله شير دادن, آيا مادر فرزند را شير بدهد يا نه؟ چه وقت او را الز شير بگيرد؟ آيا او را به کسي ديگر بدهند تا شير دهد يا با شير خشک تغذيه کنند؟ و مسائلي از اين قبيل که هميشه در خانواده ها مطرح بوده است. در اين موارد اسلام اصل ديگري را مطرح مي‌کند و آن اصل »تشاور« است. مرد و زن در اين گونه مسائل که هر دو در آن شريک هستند و گاهي با زن ارتباط بيشتري دارد تا مرد, بايد با هم مشورت کنند و سعي کنند آنچه مصلحت است درک کنند و بر اساس آ، تصميم بگيرند قرآن کريم مي فرمايد: »فان اراد فصلا عن تراض منهما و تشاور فلا جناح عليهما« 19 اگر پدر و مادر با هم مشورت کردند و هر دو راضي شدند که بچه را از شير بگيرند اشکالي ندارد. پس اصل دومي که مي بايست در مسائل خانوادگي رعايت بشود اصل تشاور است و اين در مواردي است که ارتزاط مستقيم با زن دارد.
عوامل خود محوري و اختلافات خانوادگي :
آنچه در محيط خانواده اصل است و بايد سعي کرد که همه افراد خانواده آرا رعايت کنند اصل محبت و تقويت روابط عاطفي است. تقويت عواطف در خانواده موجب مي‌شود مصالح خانواده بهتر تامين شود, طبعا هر چه با آن منافات داشته باشد نا مطلوب بوده ارزش منفي خواهد داشت.
به موجب محبت وقتي کسي ديگري را دوست دارد بايد در صدد بر آيد که مصالح او تامين شود, عواطف متقابل باعث مي‌شود همه سعي کنند تا همه پيشرفت کنند و مصلحتشان تامين شود. و در مقابل, چيزي که مانع از اين همدلي و همياري مي‌شود و خود خواهي و خود محوري است که به اساس خانواده لطمه وارد مي سازد.
عواملي کهموجب خود محوري در محيط خانواده است احتياج به بررسيهاي روانشناختي دارد. و غالبا ناشي از عقده هايي است که افراد قبل از تشکيل زندگي خانوادگي داشته اند, چه از طرف مرد و چه از طرف زن. تحقيرهايي که هر يک از مرد و زن در دوران کودکي تحمل ‌کرده‌اند چه از ناحيه پدر و مادر و چه از ناحيه ساير افراد, در ضمير ناخود آگاه آنها اثر گذاشته و منتظر فرصتي براي بروز و جبران آنها است. البته اين انتظار يک انتظار آگاهانه نيست بلکه نا خود آگاه است و خود انسان نيز توجه ندارد که چه عاملي وي را وادار به چنين رفتار نادرستي مي‌کند.
دانشمندان با بررسيهاي دقيق به اين نتيجه رسيده اند که تحقيرهاي دوران کودکي ناشي از محيط خانواده يا مدرسه يا اجتماع بزرگ, آثار منفي در ضمير ناخود آگاه شخص مي گذارد و بدنبال آن روح انسان براي جبران يا انتقام گيري منتظر فرصت مي‌شود. مثلا بچه اي که از سوي پدر و مادر دچار سختي و ناراحتي شده و عواطف و احساساتش جريحه دار گشته ناخود آگاه منتظراس پدر يا مادر بشود و خود همان نقش را بازي کند. وقتي بچه در محيط خانواده تحت فشار رواني قرار گرفت به طور طبيعي اين فشار در جايي بروز و ظهور مي‌کند.
تجريه هاي روانشناسانه زيادي مويد مطلب فوق است حتي خود افراد مي‌توانند اين تجربه را در محيطهاي خانوادگي ديگران و يا خودشان آزمايش کنند غالب افرادي که تمايل دارند به ديگران زور بگويند کساني هستند که زماني زور شنيده اند. و افرادي که مي خواهند ديگران را تحقير کنند کساني هستند که خودشان روزي تحقير شده اند. البته اين تنها عامل نيست, عوامل تربيتي ديگري هم ممکن است چنين تاثيري را داشته باشد ولي به هر حال اين لکي از عوامل مهم است و اگر زن و شوهر از افرادي باشند که در دوران کودکي در محيط خانواده يا در اجتماع تحقير شده يا ضربه خورده باشند بطور ناخود آگاه در صدد بر مي آيند که انتقام خود را از ساير افراد بگيرند, و تحقيرهايي را که تحمل ‌کرده‌اند بواسطه تحقير کردن ديگران جبران کنند.
ساده ترين راه آن تحقير بچه هاي خودشان است. پدر و مادري که بچه هايشان را مثل چشم خودشان دوست دارند نا خود آگاه آنان را مورد اذيت قرار مي دهند, و خودشان نيز نمي دانند چرا تمايل دارند بچه هاي خود را سرکوفت داده, تحقير کنند. علت اصلي در اعماق روح آنهاست ولي به آن توجه ندارند. البته تحليل ساده اين رفتار اين است که چنين عادت ‌کرده‌اند ,از پدر و مادرشان ياد گرفته اند ولي تنها ياد گرفتن نيست, بلکه يک انگيزه رواني ناخودگاه وجود دارد. کساني که دوست دارند که به همسر و فرزندانشان دستور داده و فرمانروايي کنند غالبا کساني هستند که در محيط اجتماعي, رنج فرمانبري و زور شنيدن را کشيده اند و به جاي اينکه درس عبرت بگيرند, خودشان در صدد ايفء همان نقش بر آمده اند, بويژه هنگامي که دستاويزي براي توجيه رفتارشان پيدا کنند, مانند آن که به ايه يا روايتي بر خورد کنند که دال بر اين باشد که زن بايد از مرد اطاعت کند.
در اين صورت بدون اين که به منظور اصلي آن توجهي کنند آنرا دستاويزي براي اعمال زور و فشار و تحميل افکار و آراء و نظريات خود قرار مي دهند. در حالي که اين گونه آيات يا روايات به هيچ وجه ناظر به اين گونه رفتارها نيست.

حدود اختيارات مرد در محيط خانواده:

در مواردي که مديريت خانواده به عهده مرد واگذار شده است ديگران هم بايد فرامين او را بپذيرند, زيرا ماهيت مديريت چنين اقتضايي دارد. اگر مدير حق دستور دادن داشته باشد ولي زير دستان وي موظف به اطاعت نباشند مديريت مفهومي نخواهد داشت. ولي حدودي که مرد در محيط خانواده مديريت دارد و مي تواند به عنوان مدير دستور دهد مشخص است و مطلق و نامحدود نيست.
هر جمعي از جمله خانواده نياز به مدير دارد که در موارد لازم تصميم بگيرد و گرنه جمع پراکنده مي‌شود و انسجام خانواده از بين ميرود. ولي معناي اين سخن اين نيست که مرد در محيط خانواده فرمانرواي مطلق و فعال ما يشاء است هر چه مي‌خواهد فرمان دهد و زن هم مانند يک کنيز بايد در مقابل او مطيع باشد.
البته کساني که بخواهند سوء استفاده کنند به متشابهات و مطلقات تمسک مي‌کنند بدون اين که مخصصات و مقيدات آنها (مدارک و ادله ديگر که منظور دقيق اين گونه روايات را روشن مي‌کنند ) را بررسي کنند, اين چيزي است که در بسياري موارد واز جمله در محيط خانواده شايع مي‌باشد.
بنابراين براي تحکيم روابط عاطفي بايد از خود محوري پرهيز کرد مگر در حدي که شرعا حقي براي مرد تعيين شده باشد آن هم به شيوه صحيح و رفتار عاقلانه و حساب شده. به هر حال يکي از چيزهايي که ارزش منفي دارد و جو عاطفه و مودت و محبت را به هم مي زند, خود محوري و زورگويي است که از ناحيه مري يا از ناحيه زن بروز مي‌کند.
راه حل اختلاف :
موارد زيادي وجود دارد که مرد و زن در امور مربوط به محيط خانواده اختلاف پيدا مي‌کنند. در چنين مواردي يا عاطفه کار آيي ندارد و غالبا خواستها و سليقه هاي شخصي بر عاطفه چيره مي‌شود و يا اينکه واقعا در تشخيص مصلحت خانواده اختلاف پيدا مي‌شود به هر حال در جايي که در خصوص مسائل خانواده (درباره اين قيد دقت شود) اختلاف نظر پيش ايد که گاهي هم آميخته با اختلاف و تزاحم در هوسها است, بهترين راه براي رفع اختلاف هم فکري و سعي در يافتن راه عقل پسند است. درست است که هر کسي خواستهاي خاص به خودش يا نظرهاي شخصي دارد که با نظر ديگري سازگاري نيست ولي در بسياري از موارد افراد در اثر هم فکري تغيير نظر پيدا مي‌کنند. پس بهترين راه اين است که زن و مرد صميمانه موضوع مورد اختلاف را مطرح کنند و درباره دليلهاي يکديگر بينديشند و سعي کنند خود خواهيها را کنار بگذارند. اگر مرد حسن نيت نشاندهد و نگويد بايد تو مطيع باشي و به جاي آن مصلحت خانواده را مطرح سازد زن هم در جاي ديگري حسن نيت نشان خواهد داد و اگر هم هوسي در کار باشد, دست از آن بر مي دارد. پس اولين راه براي رفع اختلاف, تفاهم و تشاور در مساله مورد اختلاف است.
اکنون اگر اختلاف به حدي بود که تشاور و تفاهم نتواند در رفع آ موثر افتد بايد از ديگران کمک گرفت »فابعثوا حکما من اهله و حکما من اهلها« 20 فردي عاقل از هر طرف بعنوان حکم تعيين مي‌گردد تا به نحوي سازش و مسالمت بين زن و مرد بر قرار شود ولي اگر اين سلاح نيز موثر نيفتاد و به هيچ وجه نتوانستند با يکديگر سازش کنند بايد به طور معروف و شايسته اي از هم جدا شوند. »و سر حوهن سراحا جميلا« 21 وقتي تشخيص داديد زندگي مشترک قابل ادامه نيست زنان را با نيکي رها سازيد.

3. رابطه والدين با فرزندان
علافه به فرزند يک ميل فطري است هر کسي مي‌خواهد داراي فرزنداني پاک, صالح و سعادتمند باشد. در آياتي داريم که بعضي از انبياء u از خدا در خواست فرزند کردند و يا در مواردي بواسطه اين که خدا به آنان فرزندي عطا فرموده خوشحال شدند. پس داشتن فرزند و علاقه به او مطلوب است. علاقه حضرت ابراهيم به فرزندانش در موارد مختلفي از قرآن کريم ذکر شده است و از برخي موارد بدستمي اد که همواره به ياد فرزندانش بود و براي آنها دعا مي کرد, هم خير دنيا و هم خير آخرت براي آنان طلب مي نمود اين سيره و روش به عنوان يک روش صحيح و مطلوب ياد شده است. در آياتي از قرآن دعاي حضرت ابراهيم u و حضرت اسماعيل u را هنگام بنا کردن خانه کعبه نقل مي فرمايد. از جمله دعاهاي ايشان اين بود که »و من ذريتنا امه مسلمه لک« 22 خدايا از فرزندان ما امتي تسليم خودت قرار بده و هم چنين در آيه ديگري ابراهيم درباره فرزندانش دعا کرده است »رب اجعلني مقيم الصلوه و من ذريتي« 23 خدا مرا بپا دارنده نماز قرار ده و نيز از فرزندانم.

قرآن کريم از قول مومنين و عباد الرحمن نقل مي فرمايد که درباره فرزندانشان دعا مي‌کنند »ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرياتنا قره اعين و اجعلنا للمتقين اماما« 24 بندگان شايسته خدا کساني هستند که صفايت دارند از جمله اين که از خدا مي خواهند که همسران و فرزندانشان را نور چشمشان قرار دهد هم چنين در برخي آيات فرزند صالح بعنوان نعمتي خاص تلقي شده است.
آنچه به طور خلاصه از اين آيات شريفه استفاده مي شد و اين است که اولا پدر و مادر نسبت به سعادت فرزند و خير خواهي او گرايش فطري دارند و ثانيا مي توان فهميد که چرا در بعضي از روايات روي تربيت فرزند تاکيد شده است. به طوري که در بعضي روايات نقل شده است که خداوند بيامرزد پدر و مادري را که با رفتار خوب خودشان فرزند را وادار به نيکي به خودشان مي نمايند ثالثا آنچه در آينده فرزندان مهم است و انبياء الهي به آن اهتمام فراوان داشتند تربيت معنوي و تهذيب نفس آنها بوده است.
لازم به تذکر است که اين مقاله از سلسله درسهاي معارف محمد تقي مصباح يزدي تهيه گرديده وبا اجازه استاد تعدادي از اين جلسات که با بحث خانواده در اسلام ارتباط بيشتري داشت تلخيص و عنوان گذاري گرديده است.

________________________________________
1 . سوره نساء آيه 1
2 . سوره شعراء آيه 166
3 . سوره مومنون آيه 7
4 . سوره آل عمران آيه 14
5 . سوره تغابن 14
6 . سوره آل عمران ايه 15
7 . سوره روم آيه 21
8 . بين شما دوستي و مهرباني قرار داده است.
9 . سوره نساء آيه 36
10 . سوره لقمان آيه 14
11 . 12سوره لقمان آيه 15
13 . سوره بقره آيه 215
14 . سوره اسراء آيه 23
15 . سوره اسراء آيه 23
16 . سوره اسراء آيه 24
17 . سوره روم آيه 21
18 . سوره نساء آيه18
19 . سوره بقره آيه 233
20 . سوره نساء آيه 35
21 . سوره احزاب آيه 49
22 . سوره بقره آيه 128
23 . سوره ابراهيم آيه 40
24 . سوره فرقان آيه 74
 



تاریخ: دو شنبه 20 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
معجزه تشويق در تربیت کودکان

از تدابير مهمي كه در بازسازي رفتار فرزندان مي توان از آن استفاده كرد تشويق است.
تشويق از مسائل بسيار مهم تربيت اسلامي و از بهترين شيوه هاي تربيت كودك است، فرزندان از تحسين و تشويق لذت مي برند و اين از تمايلات فطري آنان است كه بايد به بهترين شيوه و باري گرايش دادن آنها به فعاليت هاي ارزشمند، از آن استفاده كرد.
همواره كودكان از تشويق و تحسين خوششان مي آيد، يكي از مايه هاي شادي و كار كردن با كودكان مشاهده خشنودي در چهره آنها است، به ويژه زماني كه در كاري موفق مي شوند و ما نشان مي دهيم كه متوجه موفقيت آنان شده ايم. تقريباً درباره همه كودكان اين موضوع مصداق دارد كه تحسين، انگيزش و تشويق بيشتر از تنبيه و عيب جويي مي تواند رفتاري را در كودك نهادينه كند كه بزرگسالان خواهان آن هستند.
 احتمالاً بيشتر افراد متوجه اين نكته شده اند كه تحسين و تشويق در مقايسه با تنبيه و تحقير، اثرات بهتري به بار مي آورد، علاوه بر اين به نظر مي رسد بسيار بجاست كه در عين حال، در پي يافتن خطاهاي كودك نيز باشيم.
نياز به تشويق نيازي هميشگي است و اين خطاست كه برخي تصور كنند چون فرزندانشان بزرگ شده اند، پس ديگر نيازي به تشويق ندارند، بلكه جز انبيا و اوليا و برگزيدگان الهي، همه ي افراد در همه ي مراحل زندگي نيازمند تشويق و تمجيدند.
 فوايد تشويق
1. تشويق موجب تقويت روحي فرزندان مي شود و نيروي تازه اي به آنان مي بخشد تا بتوانند با اعتماد به نفس و پشت گرمي بيشتر كارهاي خوب و مورد ذوق و علاقه ي خود را دنبال كنند و به اهميت آنها بيش از پيش پي ببرند.
2. تشويق استعدادهاي دروني كودكان را رشد داده و به شكوفايي سوق مي دهد و زمينه هاي يأس و نااميدي را در آنها از بين مي برد.
3. كودك در پرتو تشويق ياد مي گيرد كه مشكلات و سختي ها را بر خود هموار سازد تا هدف مطلوب خود را دنبال كند و تداوم تشويق به تداوم فعاليت هاي رشد دهنده ي كودك مي انجامد.
4. تشويق كودكان توسط پدر و مادر و اطرافيان و مربيان باعث مي شود كودكان با نظري خوب و خوش بينانه به آنها بنگرند و آنها را دوست و همدم و يار صميمي خود تلقي كنند و اين خود ثمرات بسياري در بر دارد.
5. گاه يك تشويق به جا و حكيمانه و ساده ممكن است مسير زندگي كودكي را عوض كند و او را از بدي و انحرافات نجات بخشد.
6. تشويق كودكان براي انجام فعاليت هاي مثبت و پاداش دادن پس از انجام آنها، باعث ايجاد انگيزش و تحرك در آنها خواهد شد و جو رقابتي خوبي در ميان آنها پديد خواهد آورد. اما فرزنداني كه مورد تشويق قرار نمي گيرند، اغلب دچار شكست روحي مي شوند و اعتماد به نفس خود را از دست داده و خود را پست و حقير مي شمارند و جرأت دست زدن به كار خوب را در خود نمي يابند بنابراين كه تشويق عمل بسيار پسنديده اي است جاي ترديد نيست؛ اما مهم تر از تشويق، نوع و نحوه ي تشويق است كه بايد والدين در نظر بگيرند و الا چه بسا كه بازتاب منفي هم داشته باشد.
تشويق خوب آن است كه تنها زباني نباشد، بلكه عملي نيز باشد و اين كه اصالت پيدا نكند و به سرگرمي مبدل نشود، بلكه دقيقا به عنوان وسيله اي براي ايجاد و تقويت رفتارهاي مثبت به كار رود و كودكان به خوبي بدانند براي چه تشويق مي شوند و چه بايد بكنند تا مورد تشويق قرار گيرند. هم چنين تشويق خوب آن است كه در حضور جمع صورت گيرد، نه فقط در خفا و پنهاني.
تشويق خداوند
خداوند در قرآن مجيد به مناسبت هاي گوناگوني بندگان صالحش را ـ از انبيا و صلحا گرفته تا اوليا و پيشوايان معصوم عليهم السلام تشويق و تمجيد كرده است؛ مثلا ايوب پيامبر را به پاس صبر و پايداري اش در مقابل رنج ها مورد تمجيد و ستايش قرار داده و درباره ي او مي فرمايد:
(انا وجدناه صابرا نعم العبد انه أواب)؛(1)
ما او را صابر يافتيم، بنده خوبي است، او توجهش به درگاه ما بود.
بدين ترتيب او را از بهترين بندگان خويش معرفي كرد.
هم چنين درباره ي حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و اله و سلم آيات فراواني به عنوان تقدير و تمجيد از وجود مقدسش آمده است؛ مثلا درباره ي اخلاق خوش و بي مانند او ذكر شده كه : (و انك لعلي خلق عظيم)؛(2) و به درستي كه تو بر خلق بزرگي هستي.»
تشويق پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم

رسول گرامي صلي الله عليه و اله و سلم بارها اميرمؤمنان صلي الله عليه و اله و سلم را حضور ديگران ستايش كرد. در جنگ احد پس از كشته شدن عمرو بن عبدود به دست علي عليه السلام پيامبر فرمود:
«ضربه علي يوم الخندق أفضل من عباده الثقلين»(3) ضربتي كه علي عليه السلام در روز خندق [بر پيكر دشمن] وارد ساخت؛ از عبادت جن و انس برتر است» و ده ها عبارت ستايش آميز ديگر درباره ي آن حضرت و ساير امامان معصوم از رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم نقل شده كه از حوصله ي اين بحث بيرون است؛ اما درباره ي بحث حاضر روايات فراواني است كه پيشوايان معصوم در مواقع گوناگوني فرزندان خود را تشويق كرده و ستوده اند. كه به چند نمونه از آنها اشاره مي كنيم:
تشويق و تمجيد در سيره ي اهل بيت عليهم السلام

به دنبال نمونه هاي قبل اكنون چند نمونه ديگر از زنداني اين الگوهاي بزرگ انسانيت را مطرح مي كنيم:
از امام رضا عليه السلام چنين روايت شده است:
روزي حضرت موسي بن جعفر در محضر پدرش (امام صادق) سخني گفت كه باعث تعجب و سرور و شادي پدر شد.
حضرت به عنوان تقدير و تشويق از فرزند خود به وي فرمود:
يا بني؛ الحمد لله الذي جعلك خلفا من الآباء، و سرورا من الأبناء، و عوضا عن الأصدقاء؛(4)
اي فرزندم! سپاس خداي را كه تو را جانشين و خلف پدران و مايه ي سرور و دلخوشي فرزندان و جانشين دوستان قرار داد.
يعني فرزندم! تو با اين شايستگي و لياقتي كه از خود نشان مي دهي، هم بهترين خلف و جانشين پدر هستي و هم بهترين فرزند و مايه ي روشني چشم پدر و هم بهترين يار و مونس پدر به جاي دوستان او مي باشي.
دیدگاهامام خمینی (ره) درباره تشویق كودكان
وتعلیم و تربیت دیدگاهی وسیع ، عمیق و دقیق داشته اند و در زمینه های تخصصی تعلیم و تربیت چنان دیدگاه و عملكردی ازخود نشان داده اند كه گویی در این رشته تحصیل كرده اند ؛ مثلاً درباره تشویق كودكان ، كارشناسانه به جزییات نقاشی كودكی توجه نشانمی دادند . به این مورد توجه كنید :روزی یكی از بچه های اقوام امام ، پیش ایشان می رود و نقاشی قشنگی را به امام نشان می دهد . امام به نقاشی او خوب نگاه می كنند و از او می پرسند :" این نقاشی را خودت كشیده ای ؟ " بچه جواب می دهد :‌" نه ، نقاشی را كس دیگری كشیده ، من فقط آن را رنگ زده ام ." 
 امام از صداقت بچه خیلی خوششان می آید،به او می گویند . " بارك الله ، خیلی قشنگ رنگ آمیزی كرده ای ..." و یك جعبه مداد رنگی به بچه جایزه می دهند . 
 موردی دیگریكی از دوستان كه همراه با خانواده به دستبوسی حضرت امام نائل شده بود ، بعد ازآن به حقیر مراجعه كرد و گفت :" پسرم كه كلاس پنجم دبستان است ، دفتر نقاشی اش را برای تقدیم به امام آورده بود اما محافظان مانع آوردن آن به خدمت امام شدند . برای همین خیلی ناراحت شده است ." دفتر نقاشی را گرفتم و دو روز بعد ، ضمن توضیح،خدمت امام تقدیم كردم . حضرت امام با دقت تمام اوراق آن را ملاحظه فرمودند و از مشاهده نقاشی اول كه عبارت از تانكی بود كه چرخ های آن را مداد تراش و تنه آن را كتاب و لوله شلیك آن را مداد و سرنشین آن را یك طفل دانش آموز تشكیل داده بود ، متبسم شدند و سپس دستور فرمودند كه برای تشویق این دانش آموز خردسال و همین طور طراح آن دفتر كه به وسیله امور تربیتی منطقه 3 آموزش و پرورش تهران تهیه شده بود ، جایزه ای متناسب اهدا شود .
 
اثرات تشويق بر تربيت دانش آموزان
 تشويق و تمجيد بعضي از نيازهاي اساسي را برطرف مي كند، به گونه اي كه كودكان همانطور كه بايد به طرز مناسبي تغذيه شوند و لباس بپوشند به اين نياز دارند كه:
 * كسي براي آنها اهميت و احترام قائل شود، باور كنند كه كسي نسبت به آنان متعهد است و به اندازه كافي دلسوز آنهاست و به شادي آنها فكر مي كند، آنان بايد احساس كنند كه دوست داشتني هستند.
* آنان بايد به صورتي روشن و مثبت، راهنمايي شوند تا بدانند كه چگونه بايد زندگي خود را اداره كنند، آنان نياز دارند كه بدانند چه كاري را بايد انجام دهند، نه اين كه چه كاري را نبايد انجام دهند.
* بايد خشنود و راضي باشند و ديگران را شاد كنند، آنان نياز دارند بشنوند كه موجب خوشحالي والدينشان شده اند و دوست دارند سعي و تلاش زياد آنها مورد توجه والدينشان قرار بگيرد.كودكاني كه به آنها بي اعتنايي مي شود، نمي توانند حس كنند كه عزيز شمرده مي شوند، زيرا مورد توجه قرار نمي گيرند. كودكاني كه فقط هنگامي وجودشان احساس مي شود كه مورد انتقاد باشند و فقط پيام هايي منفي درباره رفتار خود مي شنوند، آنها ياد مي گيرند كه چه كاري را نبايد انجام دهند، ولي نمي دانند چه كارهايي را بايد انجام دهند.براي بسياري از والدين سخت است كه از فرزند خود تعريف كنند، بعضي ها صرفاً نمي دانند كه چه تعريف يا تحسيني از او كنند، برخي ديگر از ابراز تعريف و تمجيد احساس ناراحتي مي كنند و يا اكراه دارند، چون معتقدند:
    * تعريف و تمجيد، كودكشان را پر مدعا و از خود راضي خواهد كرد.
    * فقط زماني بايد از كودك تعريف كرد كه كاري برجسته و دور از انتظار انجام داده باشد.
    * رفتار و كار «عادي»، شايسته اظهارنظر خاصي نيست.
    * پيش از آنكه بابت يك تكليف، از كودك تعريف و تحسيني به عمل آيد، او بايد در بعضي از حوزه هاي مورد نظر والدين نيز موفق شود، در غير اين صورت ممكن است تصور كند كه همه چيز رضايتبخش است و زماني كه «لازم است» به اصلاح برخي از عملكردهاي خود بپردازد، كوتاهي كند.خود پدر و مادر با فراهم آوردن امكانات و اعمال انضباطي مؤثر، مسئول موفقيت كودك بوده اند.
    
10 اصل براي تشويق سازنده
    با اين همه تحسين كردن كودكان، هميشه تاثير مطلوب ندارد، هنگامي كه كودكان اعتقاد بسيار اندكي به خودشان داشته باشند، هر اظهارنظر مثبتي را درباره خود، به سختي مي پذيرند، تعريف و تمجيد را باور نمي كنند و حالت دفاعي آنان به اندازه اي نيرومند است كه به خودشان اجازه نمي دهند «فريب» چيزهايي را بخورند كه به نظرشان نوعي تملق نابجا و نامربوط محسوب مي شود. برهمين اساس اصول دهگانه اي را براي تحسين و تمجيد سازنده عنوان مي كنند:
    ۱- كردار و عملكرد او را مورد تحسين قرار دهيد نه خودش را.كودكان نياز دارند كه به خاطر همان چيزي كه هستند، صرف نظر از آنچه مي توانند انجام دهند، مورد تاييد و پذيرش قرار گيرند، اگر والدين تنها زماني كه كودكشان استعداد و شايستگي ويژه اي از خود نشان مي دهد او را قبول و تاييد كنند، آنگاه رسيدن به كمال براي كودك به كاري يكنواخت و كسل كننده تبديل مي شود.
    ۲- فرايند (سعي و تلاش) را مورد تحسين قرار دهيد نه محصول كارش را. وقتي كودكان كوچك هستند، فرآيند آزمودن براي آنها حياتي و بسيار مهم است. آنان نمي توانند به طور كامل و شايسته بنويسند، نقاشي كنند يا رياضيات را درك كنند.
    در آغاز كار، آنچه توليد مي كنند، كمتر از فرايند يادگيري اهميت دارد، اما بعدها نتيجه كارشان هم اهميت پيدا خواهد كرد. انتقاد سازنده راه پيش رفتن را به كودك نشان مي دهد و تلاش هايي را كه كودك تا آن نقطه به عمل آورده، مورد تقدير و تمجيد قرار مي دهد.
    ۳- عملكرد مشخصي را مورد تمجيد قرار دهيد.با ذكر جزئيات شرح دهيد كجاي كاري كه كودك انجام داده خوشحال كننده است، به طوري كه كودك بداند چه كاري را به طرز صحيح انجام نداده است و دوباره چه كار بايد كند.
    ۴- كودك را با صراحت و بدون اما و اگر و كنايه مورد تحسين قرار دهيد.براي گرفتن بهترين نتيجه، تمجيد و تحسين بايد به طور صريح ابراز شود. حرف هايي مثل «خوب عمل كردي - تعجب مي كنم كه تنبلي نكردي!» يا «مشق امشب را خوب نوشتي، چرا قبلاً از اين كارهاي خوب نمي كردي » هرگونه تاثير مثبتي را كه ممكن است تعريف و تمجيد داشته باشد، خنثي و بي اثر مي كند.  www.migna.ir
    ۵- تعريف و تمجيد بايد واقعي و صادقانه باشد.همانطور كه درباره بزرگسالان صدق مي كند، تمجيد دروغين از كودك، نوعي اهانت ناخوشايند به او محسوب مي شود. تمجيد دروغين، خودآگاهي كودك را از بين مي برد. اعتماد او را به پدر و مادر (يا هر فرد بزرگسال ديگر) از بين مي برد و ممكن است ترس از شكست را در او افزايش دهد.
    ۶- تحسين را به صورت خودانگيخته ابراز كنيد.تعريف و تمجيد را بدون وقفه به زبان بياوريد نه پس از تعمق و انديشه و آن را در حضور كودك به زبان بياوريد. نه آن كه وقتي از او دور شويد يا از اتاق ديگري بگوييد؛ بلكه او بايد بتواند طرز گفتن شما را ببيند و آن را با تمام وجود حس كند.
    ۷- روش هاي فيزيكي را فراموش نكنيد.تماس بدني و حالت چهره نيز مي تواند بيانگر تحسين باشد. در آغوش كشيدن، لبخند زدن و بوسيدن مهم است. اين كارها بيانگر محبت و قدرداني هستند، كمتر جنبه قضاوت دارند و بيشتر از بيان شفاهي حالت خودانگيخته دارند.
    ۸- پيشرفت هاي مقطعي كودك را نيز مورد تمجيد قرار دهيد.پيشرفت كودك را در هر مرحله، شايسته تعريف و تمجيد بدانيد. از اين طريق، كودك احساس آرامش مي كند.
    ۹- بگذاريد كودك موفقيت را از آن خود بداند.نگوييد «فوق العاده است، تو قبول شدي! من گفتم كه از روش هاي من براي موفقيت استفاده كن» يا «اگر من وادارت نكرده بودم كه براي درس شنا بروي، اين مدال را نمي توانستي بگيري» يا «او در خواندن فوق العاده است، چون من پنج سال هر شب برايش كتاب مي خواندم.» بگذاريد كودك كاميابي خود را باور كند.
    ۱۰- براي بي اثر كردن آسيب هر انتقاد، چهار بار «تحسين و تشويق» لازم است.پژوهش نشان داده است كه براي ترميم آسيب هر انتقاد غيرمنصفانه و سرزنش كودك، چهار بار «تحسين و تشويق» ضروري است، اين امر درباره همه ما بدون درنظر گرفتن سن صادق است، عيب جويي شديد موجب مي شود كودكان احساس كنند كه غيرقابل دوست داشتن هستند، براي حفظ خودباوري در آنان، بايد نسبت چهار به يك تحسين به عيب جويي را فراموش نكنيم
صورت های تشویق:
تشویق به سن و درك كودك ونوع عمل او بستگی دارد . طبیعی است كه كودك خردسال ، معنی دوستی اولیاءو تشویق آنها را به خوبی می داند . برای كودك چهار ساله یك شكلات ممكن است به اندازه یك هدیه قابل توجه كه به فردبزرگسال تقدیم می كنیم ، ارزش داشته باشد . 
 تشویق صور مختلفی دارد. گاه به صورت دلجویی است ، گاه یك عبارت محبت آمیز ، برخی اوقات یك نگاه توأم با لبخند و نشاط ، زمانی وعده تعریف یك قصه،و گاهی دادن یك بسته كوچك مداد رنگی ، شیرینی ، كتاب ، لباس ، اسباب بازی ، دفترچه ، توپ ، قلم ، مدال ، معرفی كردن سرصف و امثالآن. 
 اولیاء و مربیان باید با توجه به سن و سطح درك بچه و اوضاع و شرایط خاص زندگی و ارزش و اهمیت كار او،نوع تشویق و میزان آن را انتخاب نمایند. 
 كودك در سال های اولیه زندگی بیش از هر چیز به جلب نظر والدین و اظهار محبت و بوسه ها و خنده ها و نوازشها و پرستاری های آنان نیاز دارد . 
 وقتی بزرگتر شد به آفرین گفتن ، شكلات و شیرینی و اسباب بازی و گردش یا مهمانی رفتن ، و شنیدن داستان بیشتر علاقه دارد . در مرحله بعد به فوتبال و ورزش و كتاب داستان و تعریف و تمجید و كفش و لباس نو و هدیه ونمره خوب ،ومسافرت ، بیشتر علاقه مند می شود. در مراحل بعدی به مسئولیت پذیرفتن ، مورد مشاوره قرار گرفتن ، قهرمان شدن ، مدال گرفتن ، در حضور جمع معرفی شدن ، بیشتر علاقه پیدا می كند. بنابراین بهتر است با توجه به علایق كودك وسن وی ،تشویق ها نیز از همان نوع علایق ویباشد .
محاسن تشویق:
-تشویق بر خلاف تنبیه كه از عوامل بازدارنده است ، عاملی ترغیب كننده می باشد كه به انسان نیرو می دهد . شخصی كه تشویق می شود از كار و زحمت خود احساس رضایت می كند و همین رضایت خاطر است كه جلو خستگی و بی میلی او را می گیرد . 
 -تحسین كودك موجب می شود كه اعتماد به نفس در وجودش پدید آید ، استعدادهای نهفته اش شكوفا شوند و قوای درونی اش به فعلیت برسند. 
  -تشویق ، شخصیت فرد را احیاء می كند ، او را از یأس و بدبینی نجات می دهد و به زندگی دلگرم می كندو گاهی یك تحسین ساده،مسیر زندگی فرد را دگرگون می سازد . 
 -وقتی كودك تحسین شود ، احساس ارزشمندی می كند . 
 -تشویق پاسخی است به نیاز طبیعی و روانی كودك .
-وقتی كودك را مورد تشویق قرار دهیم فرصتی فراهم می شود تا كودك به توانایی ، ظرفیت و ارزشمندی های خود پی ببرد و در نتیجه تصویر مثبت و ارزنده ای از خود در ذهنش ایجاد شود كه بعدها شكل دهنده حرمت نفس او خواهد بود . 
-جبران كمبودها و حقارت های عاطفی و اجتماعی . 
-تصحیح و تكمیل رفتارهای آموزشی و اخلاقی . 
-تغییر دهنده و جهت دهنده رفتار و سیر زندگی كودك . 
 -دریافت بازخورد مناسب در برابر رفتار پسندیده . 
 متأسفانه بعضی از والدین و مربیان برای دستیابی به اهداف خود و تقویت هر چه سریعتر رفتارهای مورد نظر خود ، سعی می كنند به هر طریق ممكن،رفتار كودك را مطابق خواسته ها و دستورات و مقررات خود در آورند ، بدون اینكه متوجه اثر تخریبی این روش های شتاب زده و صوری در ساختار شخصیتی كودك باشند. این روش های سطحی ، ظاهر پسند ، دیگر انگیخته و تصنعی می تواند سبب آسیب های جبران ناپذیری در روند تعادل جویی طبیعی كودكان شود.
معایب تشویق بیجا و بیش از حد:
-وابستگی كودك به عوامل كنترل بیرون از خود . 
 -كند شدن محرك های درونی (‌از بین رفتن رغبت های خود به خودی و جایگزینی رغبت های تصنعی). 
 -تشویق بدون دقت ممكن است به صورت رشوه در آید و اعمال كودك به پاداش وابسته شود و پرتوقع و طلبكار پرورش یابد و در همه جا انتظار پاداش عملی یا معنوی داشته باشد، از همه كس طلبكار شود ولی خودش احساس مسئولیت نكند.گاهی حتی در برابر انجام وظایف قانونی یا اجتماعی یا شرعی خود نیز توقع پاداش خواهد داشت . 
 -تشویق و تحسین بیش از حد ، كودك را به غرور و خودبینی مبتلا می سازد. امیرالمؤمنین (ع)می فرماید: " چه بسا افرادی كه به سبب تعریف و تمجید مغرور می شوند" و" در مدح كسی زیاده روی و مبالغه مكن". 
 نتایج تحقیقات اخیر نشان داده است كه اگر رفتار كودك و رشد او را از طریق عوامل تشویق بیرونی مانند جایزه ، پول ، كارت صدآفرین ، ‌تحسین های لفظی مكرر و سایر عوامل بیرونی شرطی كنیم ، آزادی و رشد طبیعی را از او سلب و رفتار او را با ضوابط و معیارهای از پیش تعیین شده قالب سازی كرده ایم . 
 -تشویق بیش از حد در دراز مدت مانع پیشرفت خود به خودی كودك می شود . 
 -تكیه بر تشویق بیرونی بدون همسویی با تقویت های درونی كودك،مانع تحول طبیعی او می شود.
نكاتی كه در تشویق باید رعایت گردد:
-علت تشویق بایستی مشخص باشد تا كودك بفهمد كه به چه سببی مورد تشویق قرار گرفته است. 
 -نفس عملكرد كودك باید مورد تشویق قرار گیرد ( مستقیماً به رفتار كودك مربوط باشد ) نه شخصیت او. 
 -تشویق باید با تقویت درونی كودك همسو باشد ( اول تقویت درونی و بعد تشویق ). 
 -تشویق باید گاه به گاه و در برابر كارهای ممتاز باشد ، نه به صورت دایم و برای هر كار؛ زیرا اگر چنین شد ارزش و تأثیر تربیتی خود را از دست خواهد داد . 
 -وقتی كودك را تشویق و تحسین می كنیم نباید او را با بچهیدیگری مقایسه كنیم.مثلاً صحیح نیست كه پدری به فرزندش بگوید آفرین بر تو كه خوب درس می خوانی و مانند حسن تنبل نیستی ، زیرا در این صورت،كودك دیگر ، تحقیر و مذمتمیشود. از سوی دیگر این عمل مضر است و بدآموزی دارد .
-تشویق در بین همسالان و دوستان مؤثرتر از تشویق به تنهایی است . 
 -تشویق باید با سن كودك ، نیازهای او و شرایط و موقعیت مكانی ، شخصیتی ، روانی و ... تناسب داشته باشد . 
 -تشویق های ملموس در مقاطع سنی پایین مؤثرتر است . 
 -تشویق  باید با كار كودكمتناسب باشد.صلاح نیست كه در برابر یك كار كوچك و كم اهمیت تشویق های بزرگی انجام بگیرد . پاداش های بزرگ را باید برای كارهای بزرگترقرار داد، بهتر است پاداش همگام با موفقیت های تدریجی كودك بزرگ شود . 
 -باید پاداش ها و تشویق ها ، در برابر فعالیت ها و جدیت های كودك انجام بگیرد . نه در برابر موهبت های ذاتی او . یك كودك كم هوش كه در اثر جدیت و تلاش ، رفته رفته به موفقیت هایی نایلمیگردد  و نمره پنج او به هشت ترقی می كند نیز قابل ستایش و تشویق است. 
 -تشویق باید طبیعی ، واقعی و به دور از فریب و ریا باشد . 
 -تشویق باید بلافاصله اعمال گردد ( به خصوص برا ی سنین پایین )‌. 
 -اگر تشویق بیش از حد انتظار طبیعی كودك و یا كمتر از حد انتظاراو باشد اثر نامطلوبی دارد.
 
طلای تشویق به زبان ساده:
همه ما به تشویق احتیاج داریم. تشویق همه ما را از پیر و جوان می تواند دگرگون کند. اگر معلم سال اول دبیرستانمان با شنیدن انشای ما در سر کلاس ادبیات به ماگفته باشد تو روزی نویسنده می شوی این جمله عمیقا در ذهن ما حک می شود و بر مسیر آینده ما اثر می گذارد. اگر خوب بنگریم در هر یک از موفقیت های ما در زندگی، چه کوچک و چه بزرگ، کلام تشویق آمیز کسی نقش داشته است. هیچ یک از مشاهیر جهان بدون حمایت و تشویق کسی به قله نرسیده اند. تشویق معلمی دلسوز بود که هلن کلر نابینا و ناشنوا را قادر به خواندن و نوشتن و تبدیل شدن به نویسنده ای توانا کرد. تشویق پدر و مادر است که کودک نو پا را قادر به راه رفتن و دویدن می کند. تشویق، انرژی بخش، الهام بخش و متحول کننده است.
متاسفانه ما گاهی هیچ تشویقی دریافت نمی کنیم. گاه در سربالایی زندگی و در جاده های پر پیچ و خمی که تنها و به زحمت در آنها گام می سپاریم هیچ صدای تشویق آمیزی نمی شنویم. این جاست که خودمان باید خودمان را تشویق کنیم، دست تاییدآمیزی به پشت خودمان بزنیم و برای این که دشواری ها را تاب آورده ایم و به سوی هدفمان می رویم به خودمان تبریک بگوییم.
ما خیلی از مواقع در تشویق خودمان و دیگران خساست به خرج می دهیم. همان طور که امروز میلیون ها نفر از مردم جهان از فقر غذایی و نبود آب آشامیدنی سالم رنج می برند میلیون ها نفر هم تشنه تشویق هستند. محرومیت از تشویق و تایید یکی از محرومیت های اساسی و غم انگیزی است که کمتر به آن توجه شده است. واقعیت این است که ما مسؤولیم عزیزانمان را تشویق کنیم. ما صرفا مسؤول غذا و پوشاک فرزندمان نیستیم. اگر پدر و مادر هستی مسؤول تشویق فرزندت هم هستی. اگر معلم هستی مسؤول تشویق شاگردانت هستی. اگر رییس شرکت هستی مسؤول تشویق کارکنانت هم هستی. هرگز نمی دانی که چه موقع تشویق تو کسی را در مقطع حساس زندگی اش نجات می دهد. بیهوده حساب و کتاب نکن که آیا او ارزش تشویق شدن را دارد یا نه. و آیا احتیاج به تشویق شدن دارد یا نه. همه به تشویق احتیاج دارند!
ما وقتی تشویق می شویم، هیچ کوهی خیلی بلند به نظر نمی رسد، وقتی تشویق شویم هیچ طرحی خیلی دشوار به نظر نمی رسد، هیچ راهی خیلی طولانی به نظر نمی رسد، و هیچ مشکلی لاینحل به نظر نمی آید. این تشویق است که غیر ممکن ها را ممکن می کند. این تشویق است که همه چیز را آسان تر می کند. هر کسی زیر باران تشویق بهتر کار می کند تا زیر باران انتقاد.
اما تشویق کردن دیگران مستلزم این است که به توانایی های او توجه کنی. تشویق مستلزم توجه کردن به اعمال و رفتار اوست. در یک کلام مستلزم توجه کردن به اوست. و همین توجه کردن هم برای ما و هم برای کسی که تشویقش می کنیم خوب است!  پس بیا و از طلای تشویق استفاده کن و زندگی خودت و دیگران را نورانی تر کن.
تمرین
این هفته نگاهی به گذشته بینداز و ببین:
۱ـ تشویق چه کسی عمیقا روی تو اثر گذاشت. با او تماس بگیر و این را به او بگو.
۲ـ کدام موفقیت های زندگی ات را حاصل تشویق کسی می دانی؟ به دیدنش برو یا نامه بنویس یا زنگ بزن و تشکر کن.
۳ـ خودت چه کسی را تشویق کرده ای و دیده ای که موفق شده؟ از خودت قدر دانی کن و هدیه ای به خودت بده.
تمرین کن که بیشتر دیگران را تشویق کنی:
۱ـ در این هفته هر روز دست کم سه نفر را تشویق کن. از خصوصیات خوب یا کار خوبی که کرده اند تعریف و تمجید کن.
۲ـ هر روز هفته از یکی از کسانی که معمولا کارشان را وظیفه شان می دانیم، مثلا راننده اتوبوس، رفتگر محله، آبدارچی اداره، پستچی و ... به خاطر خدمتی که ارایه می دهد تشکر کن. تشویق تو می تواند روز او را بهتر کند و او را نیز به تشویق دیگران وا دارد.
۳ـ صبر نکن تا کسی به اوج کمال برسد (چون نمی رسد) تا او را تشویق کنی. همین امروز به کار کوچکی که کرده آفرین بگو.
۴ـ این عبارت را بیشتر در فرهنگ واژگان روزمره ات بگنجان: آفرین، کارت خوب بود، من به تو افتخار می کنم، تو آینده خوبی در پیش داری.
۵ـ اگر کتابی یا مطلبی خواندی و نکته آموزنده ای در آن یافتی با نامه ای یا ایمیلی نویسنده اش را تشویق کن. فکر نکن تشویق تو مهم نیست. مهم است.
موفقیت در تشویق کردن خودمان و دیگران است. ( سیمین موحد )
 
پي نوشت ها:

1. ص (38) آيه ي 44.
2. قلم (68) آيه ي 4.
3. مستدرك الوسائل، ج 5، ص 247 (به نقل از قطب راوندي).
4. بحارالأنوار، ج 48، ص 24 (از عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 127).




تاریخ: دو شنبه 20 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

زندگینامه حضرت حجت الاسلام و المسلمین علی اکبر داراب کلائی

 

دوران کودکی تا جوانی:

 استاد علی اکبر داراب کلائی در 20 مهر 1350 در یک خانواده مذهبی و اصیل مذهبی در داراب کلاء ساری استان مازندران چشم به جهان گشود و پدر ایشان فردی کشاورز و مومن و از شیفتگان اهل بیت و از خاندان اصیل و معروف داراب کلاء است. جد پدری ایشان معروف به کربلایی ملا ولی از افراد با سواد مکتبی داراب کلاء بود که در مسیر بازگشت از سفر کربلای معلا از دنیا رفت و در صحن حرم عبدالعظیم حسنی (ع) دفن شده اند و از طرف اجداد مادری از سادات بزرگ و معروف مازندران به نام سید آقا یوسفی در سیکاء هزار جریب نکاء می باشند و از ویژگی های بارز دوران کودکی و نوجوانی و جوانی ایشان شرکت در مراسم مذهبی ، مسجد، و مجالس عزادری اهل بیت (ع) می باشد و نیزشرکت درنماز جماعت اول وقت حضور ی فعال داشته اند.

دوران دفاع مقدس:

در سن 15 سالگی آغاز دوره بلوغ شرعی در سال 65 کاروان اعزامی به جبهه استان مازندران به پادگان آموزشی گهر باران ساری اعزام و سپس به همراه سایر عزیزان و دوستان به منطقه کردستان گردان جندالله مریوان و منطقه نوار مرزی با عراق به مدت شش ماه حضور داوطلبانه و بسیجی جبهه حق علیه باطل داشته است.

دوران تحصیلی:

دوره متوسطه را به خاطر علاقه شدید به دروس حوزه علمیه رها کرده و وارد حوزه علمیه امام جعفر صادق (ع) داراب کلاء مهدپرورش طلاب علوم دینیه به مدت کمتر از شش ماه نزد مرحوم آیت الله شیخ محمد باقر داراب کلائی ره دروس صرف و نحو را تلمذ نمود ه و از طهارت پاک ظاهر و باطن این استاد ارزشمند و معروف استان مازندران بهره برده است و سپس در سال 1367 برای ادامه تحصیل رهسپار مشهد مقدس در جوار امام هشتم (ع) وارد حوزه علمیه امام حسن عسکری (ع) خیابان طبرسی نزد استاد ارجمند حاج اقای موسوی تربتی شاگردی نموده و پایه دروس اولیه را در این مدرسه بهره برده و سپس سطوح بالاتر حوزه علمیه نزد اساتید ارجمند حج اسلام :صالحی،اصغری،عاملی،مروی،رضازاده و از اساتید اخلاق مشهور مشهد مقدس نزد آیات عظام :سیبویه سبزواری ، دهشت ، موسوی ، طباطبایی و سیدان و ... . دروس سطح و خارج را در مدت کوتاهی به پایان رسانده و همزمان به علت علاقه شدید به فن خطابه و سخنرانی و نیز رشته حقوق و قضا ءدر هر دو رشته در دوره تخصصی دفتر تبلیغات اسلامی مشهد پذیرفته و دوره ها را به اتمام رسانده است.

سابقه فعالیت مدیریتی و اجرائی:

در سال 76 به علت نیاز نیروی مقاومت بسیج کشور به عنوان روحانی تبلیغی جهت ارشاد به محرومترین منطقه آب و هوایی کشور به همراه خانواده به سیستان و بلوچستان اعزام شد و در شهرستان مرزی سراوان به مدت 2 سال فعالیت فرهنگی و تبلیغاتی داشته است و سپس جذب این نهاد مقدس و مردمی شده است و در مسئولیت نمایندگی ولی فقیه در خاش و معاون امور روحانیون و سازمان بسیج طلاب استانهای سیستان و بلوچستان و گلستان و استان تهران و البرز و در حال حاضر  از مدیران اجرایی می باشند.

فعالیت تبلیغی:

علاقه شدید ایشان به تبلیغ معارف اهل بیت (ع) به گونه ای بوده است که در سن 21 سالگی ملبس به لباس روحانیت و مشغول فعالیت منبر و سخنرانی بوده اند و در حال حاضر از اساتید اخلاق و در مناسبتهای مختلف به امر تبلیغ مشغول هستند و با وجود فعالیتهای اجرایی و مسئولیتی هرگز نسبت به بیان معارف اهل بیت و احکام الهی هیچگونه خستگی در وجود ایشان متصور نمیشود و از طرفی علاقه شدیدی نیز به بیان تحلیل و حوادث مسائل سیاسی روز و انقلاب داشته و اکثرا به استانها جهت روشنگری حضور جدی دارند و در مراکز علمی و دوره های تخصصی مشغول تدریس می باشند و از روحانیون کاروان حج و عمره نیز می باشند.

فعالیت تحقیقی و پژوهشی:

با راهنمایی استاد ارجمند ایشان جناب حجت الاسلام شیخ جواد مروی استاد دروس خارج حوزه علمیه قم به تحقیق و پژوهش علاقه شدیدی پیدا کرده و تا کنون مقالات علمی و پژوهشی در موضوعات مختلفی نوشته و کماکان در حال تحقیق و پژوهش نیز می باشند برخی از مقالات ایشان عبارتند از:

1- فرهنگ واژه های سیاسی   2- نهضت انتظار   3- حاکمیت دینی و ولایت فقیه   4- آموزه های دینی در توسعه بازرگانی     5- تجارت و سعادت   6- بصیرت نفس   7- مبانی اقتصاد اسلامی   8- تاریخ تحلیلی پیشوایان   9- بازخوانی نموداری نهضت عاشورا   10- حج در اندیشه امام (ره) و رهبری   11- مدیریت اسلامی   12- زینب (س) الگوی ماندگار   13- استکبار و استکبار ستیزی   14- بررسی فرقه های نو ظهور   15- بشقاب های شیطانی   16- اسلام و آینده بشریت   17- اخلاق سازمانی و اداری   18- اصول تربیت دینی   19- اصول و مبانی تربیت   20- سلامت روان   21- خانواده برتر   22- آسیب های خانواده   23- امر به معروف و نهی از منکر   24- اکسیر قرآنی    25- سبک زندگی اسلامی   26- ولایت فقیه    27- تعمیق معنویت (طهارت در معیشت ، اخلاق عملی در حوزه زبان ، آخرت گرایی ، بصیرت افزایی )    28- تحکیم و تزلزل خانواده          29- بشقاب های شیطانی

 




تاریخ: یک شنبه 19 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

ویژگی های همسر نمونه:

زن را باید به عنوان نیمی از جامعه ی بشری که از آغاز خلقت همتای مرد آفریده شده مورد توجه قرار داد و او را از حقوق همسان با مردان برخوردار کرد که فقط در صدد بیان حقوق زنان و شخصیت آنان به عنوان همسر شایسته در احادیث اسلامی به ویژگی هایی برخورد می کنیم که توجه به آنها سودمند است.
۱/ خوش اخلاق

اخلاق و رفتار نیک و برخورد شایسته با شوهر از صفات خوب یک همسر شایسته است. شخصی حضور امام صادق علیه السلام رسید و عرض کرد: همسرم که بسیار با من همراه و موافق بود، فوت شده و تصمیم به ازدواج مجدّد گرفته ام.

حضرت فرمود: اگر ناچار هستی (همسری انتخاب کنی) دقّت کن چه کسی را به عنوان شریک برای زندگی ات انتخاب می کنی و می خواهی او را در مال و اسرارت شریک و مطلع سازی و چه کسی را شریک دین خود می کنی؟ کسی را انتخاب کن که خوشنام (مؤمن) بکر (دوشیزه) و دارای حسن رفتار و اخلاق شایسته باشد.

۲/ یار و غمخوار در دین و دنیا باشد 

در حدیث امام صادق علیه السلام به صفات دیگری نیز توجه شده است که فرمود: «فأمرئة ولود، ودود، تعین زوجها علی دهره، لدنیاه و آخرته، ولا تعین الدّهر علیه؛(۱) خانمی باشد بکر (شوهر نکرده باشد) ، فرزند بیاورد (عقیم و نازا نباشد) . مهربان باشد (خون گرم، خوش طبع) باشد، شوهر را در کار روزگار چه دنیایی و آخرتی و دینی کمک کار و یار باشد و هیچ گاه سختی بر او تحمیل نکند (مشکلات زندگی را افزایش ندهد، مشکل زا نباشد) .»

۳/ زن خوب از طلا بهتر است 

امام رضا علیه السلام فرمود: زن گردنبند مرد است. پس دقت کن که چه نوع گردنبندی را بر خود آویزان می کنی؟ زن دارای قیمت نیست نه خوب آن و نه بد آن ؛ زیرا بد آن از خاک هم بی ارزش تر است و خوب آن هم قیمت ندارد؛ زیرا از طلا هم بهترند و چیزی معادل قیمت آنها نیست.

۴/ پاکدامنی و شوهر دوستی 

رسول خدا (ص) فرمود:

«انّ خیر نسائکم الولود، الودود، العفیفة، العزیزة فی اهلها الذّلیلة، مع بعلها، المتبّرجة مع زوجها، الحصان علی غیره، الّتی تسمع قوله و تطیع امره و اذا خلی بها بذلت له ما یرید منها؛(۲)

بهترین زنان شما آنهایی هستند که شوهر دوست باشند، پاکدامن باشند، در خانواده خودشان عزیز و با احترام باشند؛ ولی در برابر شوهر،کوچک و تسلیم او باشند. عشق باز با شوهر و پاکدامن با بیگانه باشند، از شوهر حرف شنونده باشد، فرمان شوهر را اطاعت کند و هرگاه با شوهر خلوت کردند، دربست در اختیار او باشد (از لذت بردن شوهر جلوگیری نکند) .»

ده ویژگی برای زن خوب در حدیث فوق بیان شده است که مایۀ گرمی زندگی می شود.

۵/ خوش بو وکدبانو 

امام رضا علیه السلام در حدیث دیگری در صفات زن خوب فرمود:

«خیر نسائکم الطّیّبة الرّیح، الطّیِبة الطّبیخ، الّتی اذا انفقت انفقت بمعروف و اذا امسکت امسکت بمعروف فتلک عامل من عمّال الله و عامل الله لا یخیب و لا یندم؛(۳) بهترین زنان شما کسی است که خوش بو باشد، خوش طبخ باشد (غذای خوب و خوشمزه بپزد)، در زندگی و خرج خوش سلیقه باشد، اسراف کار و ولخرج و خسیس و نظر تنگ نباشد. زنی که دارای صفات نیک باشد. از کارگران خدا به حساب می آید و هرگز از لطف خدا ناامید و از کرده خود پشیمان نمی شود.»

۶/ صبور و سپاسگذار 

در حدیث دیگری آمده است:

«خیر نسائکم الّتی ان اعطیت شکرت و ان منعت رضیت؛(۴)

بهترین زنان شما کسی است که هرگاه به خواست او عمل شود، تشکّر کند و هرگاه از رسیدن به خواسته اش جلوگیری شود ناراحت نشود، بلکه خوشنود و راضی باشد.»

۷/ امانت دار

امام باقر علیه السلام از رسول خدا (ص) نقل کردند که فرمود: خداوند فرموده هرگاه بخواهم خیر دنیا و آخرت را به فرد با ایمان بدهم، به او دلی خاشع و خدا ترس عطا می کنم و زبانی ذاکر که به یاد خدا باشد. بدنش را در مقابل بلا صبور کنم و همسر با ایمان به او بدهم که چون به او نگاه کند، شادمان گردد و مال و ناموس او را در غیاب شوهر حفظ نماید.

۸/ آرامش زندگی

قرآن کریم، نتیجه ازدواج را آرامش زندگی می داند چنان که فرمود: «خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها» ؛(۵) برای شما از بین خودتان همسرانی آفریدیم که مایه آرامش شما باشند.

امام صادق علیه السلام نیز زن خوب را مایه آرامش زندگی می داند، آنجا که فرمود: «ثلاثة للمؤمن راحة... و امرئة صالحة تعینه علی امر الدّنیا و الآ خرة... ؛(۶) سه چیز مایه آرامش مؤمن است؛ از جمله همسر شایسته ای که در کار دنیا و آخرت، کمک کار شوهر باشد.»

۹/ بهتر از هزار مرد 

رسول خدا (ص) فرمود:

«المرأة الصّالحة خیر من الف رجل غیر صالح؛(۷)

زن شایسته و با ایمان از هزار مرد نا صالح بهتر است.»

۱۰/ سعادت مردان

رسول خدا (ص) همسر شایسته را سعادت مرد می داند:

«من سعادة المرء الزّوجة الصّالحة؛(۸)

از سعادتمندی مرد، داشتن همسر خوب و شایسته است.»

و فرمود:

«خیر متاع الدّنیا الزّوجة الصّالحة؛(۹)

بهترین بهره مندی دنیا و آخرت داشتن زن خوب است.»

۱۱/ گذشت از مهریه

مهریۀ زیاد از نظر اسلام پسندیده نیست، امّا در اسلام خانمی که مهریه خود را به شوهرش ببخشد، مورد تقدیر و تمجید قرار گرفته است.

علی علیه السلام فرمود: هر خانمی مهریۀ خود را به شوهرش ببخشد، بابت هر مثقال طلا که ببخشد، خداوند به او مزد آزاد کردن یک بنده را عطا می فرماید. همچنین فرمود: سه دسته از زنان هستند که خداوند عذاب قبر را از آنها برداشته و با فاطمه علیه السلام محشور می گرداند؛ زنی که بر بد اخلاقی شوهرش صبر کند؛ زنی که بر بدرفتاری شوهر صبر کند و زنی که مهریه خود را به شوهرش ببخشد.

پي نوشت



(۱) . مستدرک، ج۱۴، ص۱۶۵ .

(۲) . وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۲۸ .

(۳) . اصول کافی، ج۵، ص۳۲۵ .

(۴) . بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۲۳۹ .

(۵) . سوره روم، آیه ۲۱ .

(۶) . المحاسن، ج۲، ص۶۱۰ .

(۷) . ارشاد القلوب، ج۱، ص۱۷۵ .

(۸) . اصول کافی، ج۵، ص۳۲۷ .

(۹) . مستدرک، ج۱۴، ص۱۴۹ .



تاریخ: یک شنبه 19 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 106
بازدید دیروز : 133
بازدید هفته : 546
بازدید ماه : 2388
بازدید کل : 1844664
تعداد مطالب : 1055
تعداد نظرات : 313
تعداد آنلاین : 1

 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ گالری تصاویر سوسا وب تولز





در اين وبلاگ
در كل اينترنت


تعبیر خواب آنلاین


استخاره آنلاین با قرآن کریم


بسم الله الرّحمن الرّحیم     اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.     اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم     جهت سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) صلوات    التماس دعا    دریافت کد از: ابزار وب ارایه دهنده انواع ابزار وبمستر و...