موعظه moeze
مرجع سخنرانی ها و آثاراستاد علی اکبر داراب کلائی
آیا ادعای غرب درموردجنگ آرماگدون، به وقوع خواهد پیوست؟ / بررسی تطبیقی جنگ‌های آخرالزمان در اسلام، مسیحیت و یهود

آیا ادعای غرب درموردجنگ آرماگدون، به وقوع خواهد پیوست؟



ادامه مطلب...
تاریخ: سه شنبه 12 خرداد 1394برچسب:,
ارسال توسط موعظه

«تفکر سکولار» در تضاد با «تفکر مهدوی»

شایع ترین تعریف در مفهوم سکولاریسم، جدایی دین از سیاست است. اما تعریف دقیق سکولاریسم را می توان این گونه بیان کرد: «نوعی طرز تفکر نسبت به حقایق هستی براساس یافته های «مادی دنیوی» بدون تکیه یا مبنا قراردادن راهکارهای دینی و معنوی.»[1] چند کلیدواژه در تفکر سکولاریسم وجود دارد، از آن جمله است؛ علم باوری، عقل بسندگی، شکاکیت معرفتی.

در حصار دیوار دنیا، یا در آسمان بی انتهای ایمان

 



ادامه مطلب...
تاریخ: شنبه 9 اسفند 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

احادیثی تکان دهنده درباره آخرالزمان

علی اکبردارا بکلایی:
زمانی بر مردم بیاید که هر کس دین خویش را به سختی حفظ کند . دینداری شان بسان کسی ماند که آتش در دست خود نگه دارد.


 



ادامه مطلب...
تاریخ: جمعه 10 بهمن 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
ويژگي هاي منتظران و جامعه ي منتظر

اهداف و راه كارها

بحث آرمان شهر كه منتظران راستين در آن، سكني گزيده اند و با مؤلفه هايي، چون معرفت، انتظار، آمادگي، عدالت، اصلاحات و... آراسته اند، به درازاي تاريخ بشر مطرح بوده و آرزوي همه ي انسان ها، در تمام دوره ها بوده است.
نيك شهر منتظران، با ويژگي هاي تك تك افراد، دورنما و شمّه اي از حكومت جهاني حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) است كه افراد آن، با زنده كردن شاخصه هاي موردنياز، خود را در راستاي تحقق جامعه ي ايده آل مهدوي قرار مي دهند.
بديهي است بيان شاخصه هاي منتظران و جامعه ي منتظر، براي معرفي و شناخت آنها، ضروري است كه در اين جا به بيان آنها مي پردازيم:

فصل اول:

معرفت

معيار و ميزانِ ارزش و بي ارزشي هر چيزي، معرفت و شناخت است. انسان فاقد معرفت، هميشه به سوي شوربختي و سقوط پيش مي رود. قرآن كريم در اين باره مي فرمايد:
«...هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ...(1)»؛
... آيا كساني كه مي دانند با كساني كه نمي دانند يكسانند؟!... .
امام باقر (عليه السّلام) فرمود: از علي (عليه السّلام) نقل شده است:
إنَّ قيمةَ كُلِّ امريٍ وَ قَدرَهُ مَعرِفَتُهُ؛(2)
ارزش و منزلت هر كس به[ اندازه ي]معرفت او است.(3)

معرفت به حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)

منجي باوري، اعتقادي است كه در درون اديان مطرح شده و در اين ميان، دين اسلام، مهدي باوري را در قالب مهدويّت، به جامعه ي بشر عرضه كرده است. امام صادق (عليه السّلام) فرمود:
اَللَّهُمَّ عَرِّفني حُجَّتَكَ، فإنَّكَ إنْ لَم تُعرِّفني حُجَّتَكَ َضلَلتُ عَن ديني(4)؛
پروردگارا! حجت خويش را به من بشناسان، چرا كه اگر او را به من نشناساني، از دينم گمراه خواهم شد.
معرفت به حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) دانستنِ نام و نسبِ حضرت نيست، بلكه تبيين شناخت آن حضرت و جايگاه وجودي ايشان و فايده و اثر محوري او براي همه ي موجودات- اعم از عرشي و فرشي- است. اثر وجودي حضرت و جايگاه والاي ايشان در دو بُعد تكوين و تشريع قابل درك است:

مقام تكويني حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)

منتظران در مقوله ي تكوين، بايد به عظمت و منزلت حضرت حجت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) پي برده و بدانند كه امام معصوم (عليه السّلام) واسطه ي فيض الهي و رابطِ خالق و خلق است؛ يعني مخلوقات به وسيله ي ايشان از خوان پربركت الهي روزي مي خورند و زمين به سبب ايشان از بلاهاي آسماني در امان مي ماند و در پرتو وجود حضرت، خداوند به بندگانش نعمت مي دهد.
امام رضا (عليه السّلام) فرمود:
ما حجت هاي خدا بر روي زمين و جانشينان او در ميان بندگان خدا و امينِ‌ رازهاي وي هستيم. ما كلمه ي تقوا و عروة الوثقي هستيم[ يعني ولايت و متابعت ما، حلقه ي وصل به او است كه هركس در آن چنگ زند، گسست ندارد و او را به بهشت مي رساند] ما گواهان خدا و نشانه هاي هدايت خدا در ميان مردم هستيم و به سبب ما خدا آسمان ها و زمين را نگاه مي دارد و به بركت ما باران را مي فرستد و رحمت خود را مي گسترد و زمين هرگز از امام قائمي خالي نباشد كه ظاهر شود يا پنهان و اگر يك روز زمين خالي از حجت خدا شود، هر آينه با اهلش به موج درآيد؛ چنان كه دريا در طوفان با اهلش به موج مي آيد.(5)
هرگاه مضامين بلند روايت امام رضا (عليه السّلام) در معرفي امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) براي منتظران روشن شد، همه ي بركاتِ آسمان و زمين را از يُمن وجود امام دانستند و هدايت هاي ظاهري و باطني خدا را در پرتو امام معصوم (عليه السّلام) باور كردند به منزلت و جايگاه رفيع امام پي برده، در راه رضايت و خشنودي ايشان با استواري حركت مي كنند و هرچه در اين مسير بيشتر حركت كرده، بر سرعت و توان خود بيفزايند، زودتر به آرزوي ديرينه ي خود- كه ظهور حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) است- خواهند رسيد.
دكتر كُربَن فرانسوي، درباره ي اين كه امام رابطِ خالق و مخلوق و واسطه ي فيض الهي است، مي گويد:
مذهب تشيع[ به علت وجود مهدي موعود (عجل الله تعالي فرجه الشريف)] تنها مذهبي است كه رابطه ي ميان خدا و خلق را براي هميشه نگاه داشته و پيوسته ولايت را زنده و پابرجا مي دارد، چون مذهب يهود نبوت را- كه رابطه ي واقعي ميان خدا و عالم انساني است- در حضرت كليم (عليه السّلام) ختم كرده، به همين دليل به پيامبري حضرت مسيح (عليه السّلام) و حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) اذعان ننموده و رابطه ي مزبور را قطع مي كند. همچنين «نصارا» در حضرت مسيح، يا اهل سنت- از مسلمانان در حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) توقف كرده، با ختم نبوت در ايشان، ديگر رابطه اي ميان خالق و خلق نمي دانند و تنها مذهب تشيّع است كه با وجود اعتقاد به ختم نبوت با حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) ولايت را- كه همان رابطه ي هدايت و كمال است- هم چنان زنده مي داند... وجود او(منجي)حقيقتي است زنده كه نمي توان از خرافات شمرد و از فهرست حقايق حذف نمود. به عقيده ي من همه ي اديان حقيقت زنده اي را دنبال مي كنند و در تلاش براي اثبات اصلِ وجود آن، مشتركند، ولي مذهب تشيع به زندگي اين حقيقت، لباس دوام و استمرار پوشانيده است... .(6)

مقام تشريعي حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)

در مقوله ي تشريع، امام والي و سرپرست جامعه ي اسلامي بوده، داراي بركت هاي زير است:

1.حافظ كيان شريعت

امام (عليه السّلام) اگرچه حضور نداشته باشد- براي حفظ كيان و مرزهاي شريعت و دين، نقشِ مهمي ايفا مي كند. پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
در هر نسلي از امت من، عادلي از اهل بيتم وجود دارد كه دين را از تحريف و غلوكنندگان و ادعاهاي دروغ اهل باطل و تأويل جاهلان پاس مي دارد.(7)

2.مايه ي اميد

حضور امام (عليه السّلام) مايه ي اميدواريِ منتظران است و همين در جنبش و حركت آنان، كه همانا مبارزه با ستم گران و طاغوتيان است، نقش محوري ايفا مي كند.

3. عامل وحدت

امام، سبب وحدت و انسجام جامعه اسلامي است، زيرا وقتي مردم به چنين اعتقادي برسند كه امامشان زنده است و رفتار و گفتار آنها را زيرنظر دارد، جسارت و شجاعت در قلوبشان زنده شده و مصايب و مشكلات را با اتحاد و همدلي در كنار امام و با روحيه متعالي تحمل مي كنند.
بنابراين، منتظران راستين، نخستين وظيفه اي كه در برابر امام و مقتداي خويش دارند، معرفت و شناخت حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) است؛ معرفتي كه با آن منتظر، بتواند حق منتظَر را ادا كرده، ابعاد وجودي اش را- اعم از تكوين و تشريع- باز شناسد. در چنين صورتي است كه منتظر به مقام و عظمت رهبر و مقتداي خويش پي برده، خود را در سلك ياران و دوستداران حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) قرار مي دهد.

فصل دوم:

انتظار

انتظار، سهم چشم هايي است كه رو به آفتاب زيسته اند، دستاني كه شبانگاهان در وسعت نيايش، به جانب آسمان ريشه دوانيده، دل هايي كه چون كبوتران خونين بال، در بي نهايتي سرخِ جاودانه تپيده اند و گام هايي كه چون جنون گردباد، واژگون رقصيده اند، تا تنهايي خاك را با آسمان در ميان نهاده باشند.
منتظران، عاشقاني دل سوخته اند كه لب به زمزمه تر كرده و در دل، شور و شوق و اميد پرورانده اند و پاي افزاري از صبر و شكيب ستانده اند، تا خستگي راه، مجالشان ندهد كه به «ماندن»بينديشند، چرا كه بايد«رفت»تا به«راه»پيوست.(8)

جايگاه انتظار

يكي از خصلت هاي نيك شهرِ منتظران، انتظار است. انتظار، مفهومي فطري و شهودي است كه خالقِ يكتا در وجود انسان نهاده است. انسان بدون اميد و انتظار، فردي بي تحرك، بي مسئوليت و بي خاصيت است. در مقابل، انسان اميدوار و منتظر، فردي است پويا، متحرك و قيام آفرين. از همين روست كه در احاديث اهل بيت (عليهم السّلام) انتظار از مفهوم روان به مقوله ي عمل انتقال يافته و در ميان اعمال و عبادات، برترين آنها به شمار آمده است:
قالَ رسولُ الله (صلي الله عليه و آله و سلم): أَفَضَلُ أَعمالِ اُمَّتي اِنتظارُ الفَرَجِ مِنَ اللهِ عزَّوجلَّ(9)؛
پيامبراكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد: برترين كارهاي امت من، انتظار گشايش از طرف خداوند متعال است.
آري، انتظار در زمان غيبت امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف)- كه دوران سرگرداني و حيرت مردم نام گرفته- بسي سخت است و براي بسياري، پيمودن راه انتظار و رسيدن به مدينه ي مهدوي، كاري بسيار طاقت فرسا است كه تنها با عشق و علاقه به هدف، آسان مي گردد.
اين دشواري و سختي، در روايتي از امام باقر (عليه السّلام) چنين بيان شده است:
قالَ الامام الباقر (عليه السّلام): هَيهاتَ، هَيهاتَ، لا يَكُونُ فَرَجُنا حتَي تُغَربَلُوا، حَتي يَذهَبَ الكَدِرُ وَ يَبقي الصَّفوُ(10)؛
بي ترديد خروج موعود ما [ براي شما] حاصل نمي شود، تا آن كه به سختي غربال شويد تا خالصان بروند و پاكان بمانند.

خاستگاه انتظار

انتظار، امري فطري است و معرفت فطري در وجود انسان، دو مركز و كانون دارد: يكي، دل و روان و ديگري، عقل و خرد. فطرت در قلمرو دل و روان را «احساسي و گرايشي»و در ساحت عقل و خرد را «ادراكي و عقلي»مي نامند.(11)
گرايش هاي فطري داراي خصوصياتي است كه چند تا را برمي شمريم:
1.فهم و ادراك دروني، نيازمند دليل نيست و بدون برهان فهميده مي شود؛
2.در همه ي افراد هست؛
3.در همه ي ادوار وجود دارد؛
4.در همه ي محيط ها، اقوام و جوامع ديده مي شود؛
5.قابل سلب و نفي كلي از انسان نيست؛
6.عوامل خارجي، در اصل وجود و عدم آن تأثير ندارند، ولي در فعليبت و عدم فعليّت و شدت و ضعف آن نقش دارند؛
انتظار، عقيده اي است كه خداوند در نهاد و درون انسان قرار داده و فراگير بودن آن در بين همه ي اقوام و ملت ها و دايمي بودن آن در وجود انسان، دليلي بر فطري بودن انتظار است.(12)

پيشينه ي انتظار

تاريخ نشان مي دهد، انسان هيچ گاه از انديشه و رؤياي بهتر زيستن فارغ نبوده و براي رسيدن به آينده اي بهتر تلاش كرده است. در طول تاريخ، دانشمندان زيادي، كه به طراحي«شهر طلايي» و مدنيّت ايده آل پرداخته و جامعه ي بشري را بدان بشارت داده اند؛ چنان كه افلاطون نقشه ي«اتوپيا» را تهيه كرد.(13) ابونصر فارابي تابلوي«مدينه ي فاضله»را ترسيم نمود(14)، توماس كامپلانّلا ماكت«شهرآفتاب» يا «كشور خورشيد»را طراحي كرد(15)، توماس مور«بهشت زمين»را نويد داد(16)، فرانسيس بيكن در آثار اومانيستي خود «نيوآتلانتيس»(17)را مطرح نمود(18) و بالاخره كارل ماركس با مسلك ماركسيستي، «جامعه بي طبقه» را وعده گاه آخرين منزل تاريخ دانسته است...(19).

عنصر صبر

انتظار بدون شكيبايي، تحمل و بردباري، مقوله اي بي هويت و بي معنا است و اساساً صبر در درون و حاق انتظار تعبيه شده است؛ زيبايي انتظار، با صبر حاصل مي شود. امام رضا (عليه السّلام) فرمودند:
ما اَحسَنَ الصَّبرُ وَ إِنتظارُ الفَرَجِ(20)؛
صبر و انتظار فرج چه نيكو است.
بنابراين، انتظار؛ يعني صبر و تحمل منتظر براي رسيدن به منتظَر و پايداري در برابر مشكلات، كه در قرآن به «استقامت»تعبير شده است:
«...وَ اصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»(21)؛
... و در برابر مصيبت هايي كه به تو مي رسد شكيبا باش، كه اين از كارهاي مهم است.

فصل سوم:

آمادگي

آمادگي، از وظايفِ مهمي است كه جامعه ي منتظران به آن پاي بندند؛ رسالتي كه با اهداف عالي،‌ براي رشد و تعالي انسان ها تأسيس شده و با هدف هاي ستم گران جهاني در تعارض و تضاد است. اين گونه آمادگي، با همه ي ابعاد آن، در برابر تجاوز به مرزهاي مدينه ي منتظران، لازم و ضروري است، چرا كه وقتي هجوم دشمنان، فراگير و همه جانبه است، آمادگي و دفاع نيز بايد به تناسب حال، فراگير و عمومي باشد. از طرفي، لازم است، منتظران براي حفظ كيان و جغرافياي مدينه، به سلاح روز و كارآمد مجهز بوده، در برابر آن بايستند و با تبيين فرهنگ و آداب و رسوم صحيح اسلامي، عملاً پاسدار مرزهاي دين باشند.
بديهي است با آمادگي و مهيّا بودن، اولين گام براي رسيدن به هدف- كه همان حكومت جهاني مهدوي است- برداشته شده است.

ابعاد آمادگي

آمادگي فكري و فرهنگي

بايد افكار مردم جهان آن چنان رشد و تعالي يابد كه بدانند ويژگي هاي قومي و جغرافيايي، تفاوت زبان ها، آداب و رسوم نمي توانند نوع بشر را از هم جدا سازند؛ نبايد تعصبات قبيله اي، گروهي و حزبي، مانع رسيدن بشر به حقيقت باشد؛ چنان كه تاكنون نيز اين گونه بوده و مرزهاي ساختگي با سيم هاي خاردار و ديوارهايي، همچون ديوار كُهن چين نتوانست انسان ها را از هم دور سازد و بشر همواره- در شرايط متناسب- ميل خود را به وحدت و يكي شدن نشان داده است.
جهاني شدن كه امروز به صورت قهري در ميان همه ي ملت ها، در ابعاد سياسي، فرهنگي، اقتصادي، حقوقي و اجتماعي مطرح مي شود، از نشانه هاي گرايش و سير بشر به سمت وحدت است و پيشينه ي آن هر چند از حدود 1960 ميلادي بوده. لكن تفكر اصيل و ريشه داري است كه در فرهنگ اسلامي پيشينه ي طولاني دارد. برخي موّرخان پيدايش انديشه ي جهاني شدن را به اين معنا، سده ي هفتم ميلادي دانسته اند. از طرفي، اين موضوع در احاديث شيعه نيز آشكارا مطرح شده است. امام باقر (عليه السّلام) فرمود:
القائِمُ مِنّا... يَبلُغُ سُلطانهُ المَشرِقَ وَ المَغرِبَ وَ يُظِهرُ اللهُ(عزَّوجلَّ)بهِ دينهُ علي الدِّينِ كُلِّهِ(22)؛
حكومت قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) ما شرق و غرب جهان را فرا مي گيرد و خداوند به واسطه ي او دين خود را بر همه ي اديان پيروز مي گرداند... .
البته جهاني شدن از ديدگاه اسلامي، با ساير نظريه ها تفاوت زيادي دارد؛ نظير اين كه در فرهنگ اسلامي جهاني شدن، جنبه ي ارزشي دارد و با مباني و تعاليم الهي پي ريزي مي شود و حاكم آن پاك ترين، شجاع ترين، قاطع ترين و دل سوزترين فرد آن دوران خواهد بود. فرق ديگر، آن كه، -برخلاف غرب- جهاني شدن در فرهنگ اسلامي(شيعي) قلمرو وسيع تري دارد و با نگاه دقيق، «رجعت» علاوه بر بعد عرضي، طولي بودن قلمرو حكومت جهاني حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) را نيز به اثبات مي رساند.

وحدت عقيده

براي تشكيل جامعه و امت واحد، رسيدن به جهان بيني مشترك، بسيار مهم و ضروري است، چرا كه جهان بيني هاي گوناگون و متضاد- به طور قطع- جز جدايي، دوگانگي و ناسازگاري اجتماعي، چيز ديگري را پديد نمي آورند؛ به دليل اين كه جهان بيني، زيربنايِ تفكر اجتماعي و روابط انساني است. اختلاف در مباني جهان بيني، موجب ناسازگاري انسان در محيط اجتماعي مي شود. برنامه ريزي ها و معيارها در روابط اجتماعي اگر برخاسته از جهان بيني ها و مرام هاي متضاد باشد، فعاليت هاي انساني را در همه ي زمينه ها، ناهمگون و متضاد مي سازد و در زمينه هاي اقتصادي، سياسي، تربيتي و ... روش هاي گوناگون را بر جامعه حاكم مي كند و از هرگونه هم سويي مانع مي گردد. به اين جهت تنوع و چند گانگي در مرام ها و ايدئولوژي ها، زمينه ساز اختلاف ها و تضادها و برخوردهاي دشوار در زيست اجتماعي مي شود و در اين شرايط، مسئله وحدت و يگانگي و تشكيل حكومت واحد جهاني نيز پوچ و نامعقول است.(23)

آمادگي اجتماعي

جهان بايد از ظلم و ستم و نظام ها و مكتب هاي موجود خسته شده، ناكارآمدي ابزار مادّي را در زندگي تك بعدي احساس كند و به تمام معنا از آن مأيوس شود. در قرون متمادي، از دوران رنسانس و نوزايي علوم - خصوصاً در قرن هيجده و نوزده كه عصر انفجار اطلاعات و علوم نام گرفت، تا قرن بيستم كه به دوران طلايي ليبراليسم ياد مي شود- نويدها و اميدهاي صاحبان مكتب ها، جز حرفي بر زبان و مركبّي بر كاغذ نبوده كه نه تنها در آنها، امنيت مردم جهان تأمين نشد، بلكه دامنه ي اختلاف ها گسترده و فراگير شد.
اين قوانين- به ظاهر زيبا- در تعارض با ظلم، تبعيض و نابرابري و انديشه ي طبقاتي فراموش گرديد و مفاسد پيشين، در مقياس هاي بزرگ تر و شكل هاي خطرناك تر بروز كرد.
توجه به عمق وضع موجود، سرانجام يأس و نااميدي و آمادگي براي يك انقلاب همه جانبه، با تعاليم و تحفه ي آسماني براي انسان هاي زمين به وجود مي آورد.(24)
امام صادق (عليه السّلام) فرمود:
ما يَكُونُ هذا الأَمرُ حَتي لا يَبْقي صِنفٌ مِنَ النّاسِ إلا وَ قَد وَلَّوا عَلي الناسِ حتّي لا يَقُولَ قائِلٌ إنّا لَو وَلَّينا لَعَدَلْنا، ثُمَّ يَقُومُ القائِمُ بِالحقِّ و العَدلِ؛(25)
اين امر[ممكن] نخواهد شد، تا اين كه هيچ صنفي از مردم باقي نماند، مگر اين كه بر مردم حكومت كند تا كسي نگويد: اگر حاكم مي شديم به عدالت رفتار مي كرديم. سپس قائم به حق و عدالت قيام خواهد كرد.

آمادگي تكنيكي و صنعتي

برخلاف برخي پندارها، رسيدن به مرحله ي تكامل اجتماعي و جهاني آكنده از صلح و عدالت همراه نابودي تكنيك جديد نيست و وجود اين صنايع پيشرفته، نه تنها مزاحم حكومت عادلانه ي جهاني نخواهد بود، بلكه شايد، رسيدن به چنين هدفي بدون آن امكان پذير نباشد.
ايجاد و كنترل نظام جهاني، تقاضاها و امكانات خاص خود را لازم دارد كه با آن بتوان جهان را اداره كرد، پيام ها و اطلاعات و آگاهي هاي موردنياز را در كمترين مدت به همه ي نقاط دنيا رسانيد.(26)
روايتي از امام صادق (عليه السّلام) نقل شده كه در آن نكات جالبي درباره ي به كارگيري صنعت در زمان حكومت جهاني حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) عنوان شده است:
إنَّ المُؤمِنَ‌ في زَمانِ القائِمِ وَ هُوَ‌ بِالمَشرِقِ ليَري أَخاهُ الَّذي في المَغرِب وَ كَذا الَّذي في المَغرِبِ يَري اَخاهُ الذي في المشَرقِ(27)؛
مؤمن در زمان قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) اگر در مشرق باشد و برادر ديني اش در مغرب، او از مشرق، برادرش را در مغرب مي بيند... .
اصولاً دنيايي كه مي خواهد به چنين مرحله اي برسد، بايد آن چنان وسايل آموزشي و تربيتي در آن وسيع و گسترده و همگاني باشد كه بيشتر برنامه هاي اصلاحي را با خودآگاهي و خودياريِ مردم پياده كند. بي ترديد زنده كردن روحِ خودآگاهي و خودياري عمومي- آن هم در سطح جهان- نيازمند نيرومندترين مراكز فرهنگي و وسايل ارتباط جمعي و جامع ترين رسانه، مطبوعات و مانند آن است. اگر بنا بود همه ي كارها با معجزه تحقق پذيرد، حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در پي 313 يارِ شجاع و مطيع و فرمان بردار نبود و مي توانست با قدرت الهي و بدون تكيه بر سرباز خود، جهان را فتح كند. بنابراين، به فرموده ي امام (عليه السّلام):«أَبَي اللهُ أَنْ يَجرِيَ الأَشياءَ إلا بأَسبابٍ»(28)امور دنيا بايد طبق روال طبيعي از مسير علت و معلول حركت كند و معجزه، در نظام جاريِ طبيعت قاعده ي استثنايي است كه براي اثبات حقانيت ادعاي نبوّت يا امامت به كار برده مي شود.(29)

آمادگي نظامي

اسلوب و روش بزرگان دين(پيامبراكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و امامان معصوم (عليهم السّلام)) آموزش دين به صورت تدريجي، آن هم در قالب تئوري و عملي بوده است. درباره ي آمادگي مردم براي قيام جهاني و زمينه سازي بستر براي رسيدن به آن، از اين دو شيوه بهره جسته اند. از لحاظ تئوري، احاديث فراواني هست كه مردم را به جمع آوري سلاح و مهمات تشويق مي كند. امام صادق (عليه السّلام) فرمود:
لِيَعِدَّنَّ أَحَدُكُم لِخُرُوجِ القائِمِ وَ لَوْ سَهْماً(30)؛
هر يك از شما بايد براي قيام حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف)[ نيرويي]فراهم سازد؛ هر چند تيري باشد.
به لحاظ عملي نيز، پيامبر و ائمه (عليهم السّلام) كوشش زيادي كرده اند و جامعه را با اين امر مهم، آشنا ساخته اند. بر اساس احاديث، در هر زماني كه اسم خاص حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)«قائم» برده مي شد، معصومان (عليهم السّلام) با تمام قد بلند شده و دست بر سر مي گذاشتند و براي شركت در قيام امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) اظهار آمادگي مي كردند.(31)

فصل چهارم:

عدالت

يكي از ويژگي هاي بارز مدينه ي منتظران، «عدالت»است كه به طور نسبي در همه ي شئون رواج يافته و قلمرو آن در حيطه ي اجتماع، سياست، حكومت، اقتصاد، حقوق، قضاوت و فرهنگ، گسترده شده است.
ريشه ي اصلي طرح علمي و عملي مسئله«عدل» در جامعه ي منتظران، در مرتبه ي اول در قرآن كريم مطرح شده و قرآن بذر عدل را در انديشه ها كاشته، آبياري كرده و دغدغه ي آن را- از نظر فكري، فلسفي، عملي و اجتماعي- در دل ها ايجاد نموده است.(32)
«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَ أَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَ الْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ...»(33)؛
ما فرستادگان خود را با دليل هاي روشن فرستاديم و با آنها كتاب[آسماني] و ميزان[شناسايي حق از باطل و قوانين عادلانه] نازل كرديم تا مردم براي عدالت قيام كنند... .

عدالت اجتماعي

شاخصه ي اصلي حكومت مهدوي، گسترش عدل و داد است كه آرزوي ديرينه ي بشر بر تحقق آن بوده و اين آرزو، در زمان حكومت جهاني حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) به منصه ي ظهور مي رسد:
يَملاُ اللهُ الأَرضَ بهِ قِسطاً وَ عَدلاً(34)؛
خداوند به واسطه ي حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) زمين را پر از عدل و داد مي كند.
روايت ياد شده داراي چندين تواتر است و علاوه بر شيعيان، در ميان اهل سنت نيز خبر متواتر به شمار مي آيد:
1.واژه ي «يَملَأ» به معناي پركردن است؛ از اين رو عدالت حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) فراگير است؛ يعني داراي ويژگيِ كليت و جامعيت است، نه منطقه اي، كشوري و شهري.
2.واژه «الله» كه فاعل«يَملَأ» است، دلالت بر خدايي بودن اين ظهور دارد، چرا كه بشر به تنهايي توانايي چنين كاري را ندارد؛ هر چند اين مسئله با تحقق عدالت نسبي در جامعه ي منتظران منافات ندارد و اجراي عدالت در مدينه ي منتظران، براي رسيدن به جامعه ي مهدوي، ضروري است. بي ترديد آمادگي براي پذيرايي حكومت حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) نيز نيازمند چنين حركت هايي است، كه اگر نباشد، ظهور امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) به تأخير مي افتد.
امام باقر (عليه السّلام) فرمود:
لَوْ قَدْ خَرَجَ قائمُ آل محمَّدٍ (صلي الله عليه و آله و سلم)، لَنَصرهُ اللهُ بِالمَلائِكَةِ المُسوِّمينَ وَ المُردِفينَ وَ المُنزِلينَ وَ الكَرُّوبينَ، يَكُونُ جَبرئيلُ أَمامَهُ وَ ميكائيلُ عَن يَمينِهِ، وَ إسرافيلُ عَن يَسارِهِ(35)؛
هرگاه قائم آل محمد (عليه السّلام) قيام كند، خداوند او را با فرشتگان نشاندار(مشخص)مقرّب و فرستاده شده در صف هاي فشرده ياري مي كند، جبرئيل در پيشاپيش آنها حركت مي كند و ميكائيل در سمت راست شان و اسرافيل در طرف چپ آنها... .
3.از كلمه ي «ارض» نيز كليت و فراگيري عدل به دست مي آيد،‌زيرا«ارض»- در اين جا- مفعول «يملأ» است و به طور مطلق ذكر گرديده و فعل الهي، كه همان عدالت حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) است، در همين زمين به طور عموم تحقق پيدا مي كند.
4.بين واژه ي «عدل» و «قسط» نسبت عموم و خصوص مطلق هست. مفهوم«عدل» نسبت به«قسط»عموميت بيشتري دارد، زيرا«قسط»در مواردي كه مربوط به اداي حقوق ديگران است به كار مي رود، نظير ادايِ‌ شهادت، قضاوت، وزن و پيمانه و امثال آن...، ولي «عدل» درباره ي حق ديگران و حق خود انسان به كار رفته است.(36)
5.از مجموع كلمه ها و واژه هاي اين حديث متواتر، استفاده مي شود كه يكي از آرمان هاي اساسي حكومت جهاني مهدوي، عدالت اجتماعي راستين است كه به اين امر، در احاديث ديگر نيز توجه شده است؛ هر چند دعوت به توحيد و مبارزه با شرك و كفر اعتقادي، كه در پرتو آن ايجاد و اجراي عدالت نيز نهفته است، خود در روايات جداگانه اي مطرح شده است.

فصل پنجم:

اصلاحات

1.روحيه ي اصلاح گري

يكي از شاخصه هاي مهم مدينه ي منتظران، داشتن روحيه ي اصلاح گري در سطح جامعه است؛ به گونه اي كه اين ويژگي در ميان مردم به صورت يك فرهنگ و باور درآمده و هر كدام خود را در برابر جامعه و افراد آن، مسئول مي دانند و در راه اصلاح ديگران با جديّت مي كوشند. البته بايد در نيك شهر منتظران، چنين فرهنگي رشد يابد، زيرا برابر اصل سنخيت و تشابه منتظِر با منتظَر، ضرورت چنين مسئله اي روشن مي شود. بنابراين وقتي كسي در انتظار فردي به سر مي برد كه او مصلح كل و منجي جهانيان است بايد با اهداف و آرمان آن نجات بخش و اجراي آن در خود و ديگران آشنا بوده، لياقت پذيرايي از آن حكومتِ مصلح را- كه حاكم آن مصلحِ جهاني است- يافته، خود را در سلك مصلحان قرار دهد.

2.جايگاه امر به معروف و نهي از منكر

اسلام در فرهنگ اصيل خود، اصلاح و اصلاح گري را نهادينه كرده و آن را در قالب امر به معروف و نهي از منكر عرضه كرده است كه در صورت اجرا، ضامن سلامت جامعه از ناهنجاري هاي اجتماعي، چالش هاي رواني و نابساماني هاي فرهنگي خواهد بود. اهميت امر به معروف و نهي از منكر، به اندازه اي است كه قرآن كريم خود به طرح اين موضوع پرداخته و امت اسلامي را به اجراي آن فراخوانده است:
«...کُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ...»(37)؛
شما بهترين امتي بوديد كه به سود انسان ها آفريده شده اند؛[ چه اين كه]امر به معروف و نهي از منكر مي كنيد... .
از اين آيه ي شريفه، چند نكته ي مهم برداشت مي شود:
1.خطاب عمومي در اين آيه، نشانه ي همگاني بودن امر به معروف و نهي از منكر است؛ يعني لزوماً همه ي افراد جامعه ي اسلامي، نهادها و سازمان ها- به ويژه دولت و حاكم اسلامي- در اجراي آن، مسئوليت دارند.
2.برتري و فضيلت امّت اسلامي به دليل وجود امر به معروف و نهي از منكر است و تداوم اين فضيلت به اجراي آن بستگي دارد و اگر اين تعاليم روح بخش الهي در جامعه منزوي شود، در پي آن، ناهنجاري هاي اجتماعي و معضلات فرهنگي و آداب و رسوم خرافي رواج يافته، مردم از مسير فرهنگ اصيل اسلامي منحرف مي شوند.
3.امر به معروف و نهي از منكر زمينه اي براي تربيت و نيرومندي افراد، در عصر غيبت به شمار مي آيد، زيرا اساسي ترين نياز هر انقلاب و نهضتي، پس از پيروزي و تثبيت فراهم نمودن نيروي انساني مجرب و قابل اعتماد است. از اين رو، تشكل هاي سياسي، احزاب، اتحاديه هاي قدرت و... همواره به مسئله اي به نام«كادرسازي» اهميت جدي مي دهند. انقلاب عظيم مصلح جهاني هم از اين قاعده مستثني نيست؛ يعني رأس مخروط و رهبري انقلاب براي اداره ي كشوري به گستردگي چند قاره و تثبيت پايه هاي تمدن جديد خود، به حجم عظيمي از نيروهاي ورزيده ي قابل اعتماد انساني نياز دارد و منتظرانِ عصر غيبت تا پيش از ظهور، بايد در درون خود، عمليات بنيادين كادرسازي را آغاز كنند.(38)
از شاخص هاي اصلي كادر حكومت مهدوي، پارسايي، تهذيب نفس و آراستگي به مكارم اخلاق است.
امام صادق (عليه السّلام) فرمود:
هر كس دوست دارد كه از ياران حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) باشد، بايد منتظر باشد و در اين حال، به پرهيزگاري و اخلاق نيكو رفتار كند... .(39)
به يقين در جامعه اي كه دعوت كنندگان به خير و نيكي و بازدارندگان از شر و زشتي، وجود نداشته باشند، نفوس پيراسته و تربيت يافته بستري مناسب براي رشد و افزايش نمي يابند.

پي نوشت ها :

1.زمر(39)آيه ي 9.
2.شيخ صدوق، معاني الاخبار، ص1، ح2.
3.البته معرفت مورد بحث در اين جا، معرفت ديني است.
4.شيخ كليني، كافي، ج1، ص 337، ح5.
5.شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج1، ص 202، باب21، ح6: قال الرضا (عليه السّلام): نَحنُ حُجَجُ اللهِ في خَلقِهِ وَ خُلفاؤُهُ في عِبادهِ وَ اُمناوُهُ عَلي سِرِّهِ وَ نَحنُ كَلِمةُ التَّقوي وَ العُروَةُ الوُثقي وَ نَحنُ شُهَداءُ اللهِ وَ أَعلامُهُ في بَرِيِّتهِ بِنا يُمسِكُ السَّموات ِو الاَرضِ أنْ تَزُولا و بِنا يُنَزِّلُ الغَيثَ و يَنشُرُ الرَّحَمةَ و لا تَخلُو الأرضُ مِن قائمٍ مِنّا ظاهرٍ أو خافٍ و لَو خَلَت يَوماً بِغَيرٍ حُجَّهٍ لَماجَتْ بأهِلها كَما يَموُجُ البَحرُ بأهلِهِ.
6.مكتب تشيع، سال دوم، ص 21.
7.شيخ صدوق كمال الدين و تمام النعمه، ج1، ص 221، باب22، ح7: إنَّ النَّبيِّ (صلي الله عليه و آله و سلم) قال: إنَّ في كُلِّ خَلفٍ مِن أهلِ بيتي ينفي عن هذا الدَّينِ تَحريِفَ الغالينَ وَ انتِحالَ المُبطِلينَ وَ تأويلَ الجاهِلين.
8.طاهره صفار زاده، مجموعه مقالات جشنواره دانشجويي موعود، ص 19.
9.شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج2، ص 644، باب55، ح3.
10.شيخ طوسي، الغيبه،‌ص 339.
11.رباني گلپايگاني، معرفت ديني از منظر معرفت شناسي، ص 32.
12.دفتر همكاري حوزه و دانشگاه تعليم و تربيت، ج اول، ص 474.
13.حميد عنايت، بنياد فلسفه سياسي غرب، ص 20.
14.فارابي، آراء اهل المدينة الفاضله، ص 79.
15.سيد ثامر هاشم العميدي، در انتظار ققنوس، ترجمه و تحقيق مهدي عليزاده، ص 269.
16.سيد ثامر هاشم العميدي، در انتظار ققنوس، ترجمه و تحقيق مهدي عليزاده، ص 269.
17.New Atantis
18.محسن جهانگيري، احوال و آثار و آراي فرانسيس بيكن، ص 69.
19.جمعي از نويسندگان، چشم به راه مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، ص 187.
20.شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج2، ص 645، باب55، ح5.
21.لقمان(31)آيه ي 17.
22.شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج1، ص 330، باب32، ح16.
23.محمد حكيمي، عصر زندگي، ص 99.
24.ناصر مكارم شيرازي، حكومت جهاني حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، ص 83.
25.محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبه، ص 274، باب14، ح53.
26.ناصر مكارم شيرازي، حكومت جهاني حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، ص 85.
27.علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص 391، باب27، ح213.
28.شيخ كليني، كافي، ج1، ص 183: خداوند ابا دارد از آن كه هر چيز جريان پيدا نمايد، مگر با اسباب مشخصي.
29.همو، حكومت جهاني حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، ص 85.
30.محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبه، ص 320، باب21، ح10.
31.مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج52، ص 366.
32.مرتضي مطهري، عدل الهي، ص 34.
33.حديد(57)آيه ي 25.
34.شيخ طوسي، الغيبه، ص 49.
35.محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبه، ص 234، باب13، ح22.
36.محمدتقي موسوي اصفهاني، مكيال المكارم، ج1، ص 118.
37.آل عمران(3)آيه ي 110.
38.سيد ثامر هاشم العميدي، در انتظار ققنوس، ترجمه و تحقيق مهدي عليزاده، ص 285.
39.محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبه، ص 200، باب11، ح16: قالَ الامام الصادق (عليه السّلام): مَن سَرَّهُ أَن يَكوُنَ مِن اَصحابِ القائمِ فَاليَعمَلْ بِالوَرعِ وَ مَحاسِنِ الأخلاقِ... .

منبع مقاله :
امامي کاشاني و ديگران؛ (1385)، گفتمان مهدويت( سخنراني و مقاله هاي گفتمان چهارم)، قم: مؤسسه بوستان کتاب(مرکز چاپ و نشر تبليغات اسلامي حوزه علميه ي قم)، چاپ چهارم



 



تاریخ: شنبه 4 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
مهدويت از ديدگاه مذاهب اسلامي

 بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِيمِ

الحَمدُلِلّه رَبِّ العالَمينَ و الصلوةُ و السلامُ عَلي خاتَمِ الأنبياء و أفضَل المُرسَلين مُحمّدٍ و آلِهِ الطاهِرين.
(وَعَدَ اللهُ الَّذِينَ ءَامَنُوا مِنکُم وَ عَمِلُوا الصَّلِحَتِ لَيَستَخلِفَنَّهُم فِي الأرضِ... وَلَيُمَکِّنَنَّ لَهُم دِينَهُمُ الَّذِي ارتَضَي لَهُم..)(1)
خداوند به کساني از شما که ايمان آورده و کارهاي شايسته انجام داده اند وعده مي دهد که قطعاً آنان را حکم ران روي زمين خواهد کرد... و دين و آييني را که براي آنان پسنديده، پابرجا و ريشه دار خواهد ساخت... .

فضيلت مجالس اهل بيت (عَلَيهِمُ السّلام)

امام جعفر صادق (عَلَيه السّلام) مي فرمايند:
...شيعَتُنا منّا خُلِقوا مِن فاضِلِ طينَتِنا؛ (2)... شيعيان ما از بازمانده ي گِل ما خلق شدند.
... يَفرَ حونَ لِفَرحِنا و يَحزَنونَ لِحُزنِنا...؛(3)... در سوگواري ما محزونند و در شادماني ما، مسرو... .
در حديثي ديگر مي فرمايند: مجلسي که در آن ذکر پيامبر و آل پيامبرعَلَيهِمُ السّلام باشد، براي اهل آسمان روشنايي دارد؛ همانند ستارگان که براي اهل زمين روشنايي دارند؛ و ملائکه از خداوند اجازه مي خواهند که در اين مجالس شرکت کنند.
خدا را سپاس مي گوييم که ما را از دوست داران و شيعيان اهل بيت عَلَيهِمُ السّلام قرار داد.

موعودگرايي در اديان

مردم دنيا به دو دسته تقسيم مي شوند: يک دسته مانند حيواناتند؛ از مبدأ و مقصد خلقت خويش بي خبرند و به آن کاري ندارند.
خور و خواب و خشم و شهوت، شغب ست و جهل و ظلمت
حَيَوان خبر ندارد زِجهان آدميّت (4)
دسته ي ديگر، مؤمنانند که به خالق جهان هستي و روز واپسين ايمان دارند. اين ها از پيروان اديان آسماني اند؛ يهود و نصارا و تمام پيروان اديان آسماني، با ما مسلمانان در اين عقيده که در پايان اين دنيا، حکومت عادله اي بر پا خواهد شد، شريکند. مسيحيان، فرمان رواي اين حکومت عادلانه را عيسي بن مريم عَلَيهِما السّلام مي دانند که سبب آن، تحريف کتاب هاي آسماني آن ها است. من در سخن راني هايي که براي تلويزيون داشتم، تورات ها و انجيل ها را آوردم و نشان دادم که چگونه در چاپ هاي بعدي، آن را تحريف کرده اند. بشارت هاي آمدن پيامبرخاتم صَلّي الله عَلَيه وَآله و... را آن گونه که خواسته اند، تغيير داده اند.
قرآن کريم نيز اين مطلب را بيان کرده است:(...يُحَرِّفُونَ الکَلِمَ...)(5)، (...يَکتُمُونَ مَآ أنزَلنَا...)(6)
امّا مسلمانان روايات پيامبر خاتم صَلّي الله عَلَيه وَآله را در اختيار دارند و فرمان رواي آخرالزمان را امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) مي دانند.

ارزش احاديث شيعيان

در مکتب خلفا، سالياني دراز نشر حديث پيامبر صَلّي الله عَلَيه وَآله ممنوع بود؛ چرا که مي خواستند فضايل علي عَلَيه السّلام و خاندان علي را پوشيده نگاه دارند؛ امّا پيروان و شيعيان اهل بيت عَلَيهِمُ السّلام نقل حديث مي کردند و اين کار را افتخار خود مي دانستند و به آن مباهات مي کردند. علماي ما براي جمع آوري احاديث زحمات فراوان کشيده اند. مرحوم کليني ازنيشابور تا بغداد، شهر به شهر گشته و روايت ها را جمع کرده است. شيخ صدوق بيش از دويست جلد کتاب حديث دارد؛بنابراين ما در حقايق اسلامي بسيار روشن تر و آگاه تريم. چرا که ميراث علوم آل محمّد صَلّي الله عَلَيه وَآله را محافظت کرده ايم و حوزه هاي علميه ي ما وارث علوم اهل بيتند.(7)
براي من کتاب هايي از هند و پاکستان در ردّ تشيّع فرستادند که يکي از آن ها الشيعة و القرآن نوشته ي احسان زهيراللّهي بود که شيعه را معتقد به تحريف قرآن مي دانست. در جواب او سه جلد کتاب نوشتم. البته از کتاب مرحوم حاجي نوري، فصلُ الخِطابِ في تَحريفِ کتابِ رَبِّ الأربابِ استفاده کردم. با توجه به اين هجوم ها عليه شيعه، حوزه هاي علميه بايد در عقايد و کلام، تخصص پيدا کنند. جنگ امروز، جنگ فرهنگي و عقيدتي است.

مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در روايات اهل سنّت

در نشانه هاي ظهور حضرت حجّت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) و کيفيت حکومت ايشان، در احاديث هر دو فرقه از مسلمين روايات بسيار زيادي به چشم مي خورد.
شيخ ابراهيم حَمَويني شافعي، درفرائِدالسمطين، از ابن عباس روايت زير را آورده است:
قالَ رسول الله صَلّي الله عَلَيه وَآله : إنّ خُلَفائي و أوصيائي و حُجَجَ اللهِ عَلَي الخَلقِ بَعدي [لَأتنا] اثنا عَشَرَ أوَّلُهُم أخي و آخِرُهم وَلَدي. قيلَ: يا رسولَ اللهِ صَلّي الله عَلَيه وَآله و مَن أخوکَ؟ قالَ صَلّي الله عَلَيه وَآله: عليُّ بنُ أبي طالِبٍ. قيلَ: وَ من وَلَدُکَ؟ قال صَلّي الله عَلَيه وَآله: المَهديُّ[عج]. الّذي [يملؤها] يَملَأ الأرضَ قِسطاً و عَدلاً کَما مُلِئَت جَوراً و ظُلماً و الّذي بَعَثَني بِالحَقِّ بَشيراً و [نَذيراً] لَو لَم يَبقِ من الدُنيا إلّا يَومٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللهُ ذلکَ اليَومَ حتّي يَخرُجَ فيه وَلَدي المَهديُّ فَيَنزِلُ روحُ اللهِ عيسيَ بنُ مَريَمَ فَيُصَلّي خَلفَهُ...؛(8)
رسول اکرم صَلّي الله عَلَيه وَآله فرمود: خلفا و جانشينان من حجّت هاي خدابر خلق پس از من دوازده نفرند، اول آنان برادرم و آخرشان فرزندم. گفته شد: اي رسول خدا، برادرت کيست؟ فرمود: علي بن ابي طالب[عَلَيهِ السّلام] سؤال شد: فرزندت کيست؟ فرمود: مهدي [عج] که زمين را از قسط و عدل پر سازد، همان سان که از ظلم و جور پر شده است. قسم به آن که مرا به حق به عنوان بشارت دهنده و ترساننده برانگيخت اگر از عمر دنيا جز يک روز باقي نمانده باشد، خدا آن را آن چنان طولاني سازد تا فرزندم مهدي خروج کند [پس از خروج او] عيسي بن مريم پشت سرش به نماز ايستد... .
در تاريخ أخطب خطباي خوارزم، موفّق بن احمد حنفي به سندش از أبي سلمي، از رسول الله صَلّي الله عَلَيه وَآله نقل مي کند که فرمودند:
لَيلَةَ أُسرِيَ بي إلَي السّماءِ أرانيَ اللهُ ذُرِّيَّتي و المَهديُّ في وَسَطِهِم کَأنَّهُ کَوکَبٌ دُرّيُّ؛(9)
شبي که مرا به آسمان ها (معراج) بردند خداوند ذريه ام را به من نشان داد و ديدم که مهدي عَلَيهِ السّلام در ميان آنان، مانند ستاره اي بسيار درخشان بود.
هم چنان که پيامبر خاتم صَلّي الله عَلَيه وَآله در ميان پيامبران امتياز داشت، حضرت حجّت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) نيز در ميان ائمه عَلَيهِمُ السّلام امتياز ويژه اي دارد. در روايتي ديدم امام جعفر صادق عَلَيهِ السّلام بر سجاده اش نشسته بود و گريه مي کرد و خطاب به امام عصر(عجل الله تعالي فرجه الشريف) مي فرمود: «سيّدي».

سرداب غيبت

عالم مصري، شيخ محمود ابوريه رَحمةالله که بعد از خواندن کتاب عبدالله بن سبأ شيعه شده بود، براي من از مصر نوشت که شما عصرهاي جمعه سوار اسب مي شويد؛ شمشير به دست، مي رويد و در مقابل سرداب غيبت مي ايستيد و مي گوييد که يابن الحسن ظاهر شو و خروج کن. در پاسخ او نوشتم، من در آن شهر به دنيا آمده ام و مدتي هم آن جا بوده ام. چنين چيزي که شما مي گوييد درست نيست.
حضرت امام علي النقي عَلَيهِ السّلام و امام حسن عسکري عَلَيهِ السّلام مکاني را براي عبادت خويش قرار داده بودند؛ همين جايي که الان به آن سرداب مي گويند. آن وقت سرداب نبود، حجره اي بود که اين دو بزرگوار آن جا عبادت مي کردند. وقتي متوکّل مأموران را شبانه به منزل امام علي النقي عَلَيهِ السّلام فرستاد، مأموران، ايشان را از همين جا بردند؛ از جاي عبادت شان. اين جا راهي داشته از محل زندگي حضرت که الان جاي قبر آن حضرت است. الان اطراف آن بالا آمده و آن جا مانند سرداب شده است.
آن چه براي ما ثابت است، آن است که خليفه ي عباسي از بغداد سه نفر را فرستاد به محله ي عسکر؛ اين جا را محلة العسکر مي ناميدند، چون جاي لشکريان متوکّل بوده و حضرت امام علي النقي عَلَيهِ السّلام را آن جا برده بود و ايشان در آن جا زيرنظر بوده است.
جامي حنفي روايت مي کند که آمدند ديدند دَرِ خانه مرد سياهي نشسته، پشم مي ريسد. گفتند، صاحب خانه کجا است؟ گفت، در خانه است. وارد شدند. آمدند تا همين جايي که الان به آن سرداب غيبت مي گويند. سطح سرداب پر از آب بود و در آخر سرداب يا اتاق، سجاده اي انداخته اند و شخصي روي آن، نماز مي خواند. يکي از آنان براي گرفتن حضرت، قدم در آب گذاشت، امّا نزديک بود غرق شود. دومي رفت، باز او نيز نزديک بود غرق شود و سومي و... عذرخواهي کردند و برگشتند. وقتي ماجرا را به خليفه گفتند، گفت که اگر اين ماجرا را جايي نقل کنيد، گردن شما ها را مي زنم. آن چه ما از اين سرداب مي دانيم اين است. ما عقيده نداريم که حضرت حجّت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در اين جا است. ولي عقيده داريم که حضرت حجّت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در مراسم حج، شرکت مي کنند و شايد بارها او را ديده باشيم و نشناخته باشيم.

غيبت صغرا و غيبت کبرا

مطلب ديگر اين که دو غيبت داريم: غيبت کبرا و غيبت صغرا. در غيبت صغرا شيعيان آماده ي جدايي و دوري از امامت ظاهري امام شان شدند. مردم مسائل شان را از نايبان امام مي پرسيدند که فقط آنان با امام در ارتباط بودند. اين آماده کردن شيعيان بود براي غيبت کبرا. امام (عجل الله تعالي فرجه الشريف) به چهارمين نايب خود مي فرمايد که به شيعيان من بگو غيبت کبرا شروع شد؛ بعد از اين، به راويان حديث رجوع کنيد. راويان احاديث شيعه همين فقهاي شيعه اند.

چگونگي حکومت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)

مطلب ديگر، چگونگي حکومت حضرت حجّت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) است. فرق بين حکومت حضرت حجّت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) و ساير حکومت ها آن است که پيامبرصَلّي الله عَلَيه وَآله و علي بن ابي طالب عَلَيهِ السّلام حکومت شان مبتني بر وجود شاهد بود. اگر کسي کشته مي شد، و عليه قاتل شاهدي يافت نمي شد، خون کشته هدر بود. در دزدي و ... نيز همين طور.
حکومت حضرت حجّت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) بنابر علم ايشان است؛ يعني آن که، اگر در زمان حکومت ايشان دزدي بشود، دستور مي دهد دزد را بياورند و دستش را ببرند و مال را به صاحبش بازگردانند. از اين رو است که در زمان حضرت حجّت (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، عدلي به پا مي شود که در هيچ زمان نبوده است.

اخلاق، هدف بعثت

آن چه ما لازم داريم آن است که سلسله ي جليله ي اهل علم نداي حضرت حجّت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) را اجابت کنند که مانند حضرت عيسي عَلَيهِ السّلام مي فرمايند:
(...مَن أنصارِي إلَي اللهِ قالَ الحَوارِيُّونَ نَحنُ أنصارُ الله...) (10)
...کيست که ياور من به سوي خدا (براي تبليغ آيين او) گردد؟ حواريان [=شاگردانِ مخصوصِ او] گفتند: ما ياوران خداييم... .
حضرت عيسي عَلَيهِ السّلام که جنگ نداشت. انصار را براي تبليغ شريعت مي خواست.
امر مهم ديگر اين که بياييد انصار حضرت حجّت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) شويم و عقايد را بخوانيم و تبليغ کنيم.
خداوند در وصف پيامبر گرامي اسلام صَلّي الله عَلَيه وَآله مي فرمايد:
(وَ إنَّکَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ)؛(11)
و تو اخلاق عظيم و برجسته اي داري.
خداوند پيامبرش را از نظر اخلاق مي ستايد نه از نظر علمي و ...رسول گرامي اسلام صَلّي الله عَلَيه وَآله نيز مي فرمايد: «بُعِثتُ لِأُتَمِّمَ مَکارِمَ الأخلاقِ؛ برانگيخته شدم تا فضايل اخلاقي را برجسته سازم».(12)
عظمت ما گروه مسلمين، عظمت اخلاقي است. بايد در رشد و اشاعه ي اخلاق اسلامي بکوشيم. اين تکليف ما طلبه ها است.
اللّهم إنّا نَسئَلُکَ بِدَم المظلومِ الحسينِ عَلَيهِ السّلام أن تُصَلِّيَ عَلي مُحمّدٍ و آلِ محمّدٍ و أن تَرزُقَنا في الدنيا زِيارَةَ الحُسَينِ عَلَيهِ السّلام و في الآخِرَةِ شَفاعَةَ الحُسَين عَلَيهِ السّلام؛
خدايا، تو را به خون مظلوم حسين مسئلت مي کنيم که بر محمّد و آل محمّد درود بفرستي و ما را در دنيا به زيارت حسين و در آخرت به شفاعت او موفق بداري!
خداوندا، اين جمهوري اسلامي را تا ظهور حضرت حجّت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) سالم نگاه دار. دشمنان اسلام را در هر جا که هستند مخذول و منکوب بفرما!
برادران و خواهران ما، مسلمانان فلسطين را بر صهيونيست مظفّر و منصور بفرما!
شيعياني که در عراق گرفتار ظلم بعث و صدام هستند بر دشمنان شان مظفّر و منصور بفرما!
هر کجا مسلمان ها گرفتاري دارند بر دشمنان شان مظفّر و منصور بفرما!
شرّ دشمنان شان را به خودشان برگردان!
ولّي فقيه را طول عمر با برکت، با توفيق خدمت گزاري به اسلام و مسلمانان عنايت کن!
دولت مردان جمهوري اسلامي را توفيق خدمت گزاري به اسلام و مسلمانان عنايت کن!
به ما، توفيق طلب علم اسلامي براي عمل عنايت کن!
وَالسَلامُ عَلَيکُم وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُه

پي نوشت ها :

1- نور (24) آيه ي 55.
2- بحارالأنوار، ج53، ص 302.
3- همان، ج44، ص 287.
4- کليّات سعدي، غزليات (پند و اندرز) ص 847.
5- نساء(4) آيه ي 46: ... سخنان را از جاي خود، تحريف مي کنند... .
6- بقره(2) آيه ي159: ... کساني که دلايل روشن، و وسيله ي هدايتي را که نازل کرده ايم، کتمان مي کنند... .
7- ر.ک: سيد مرتضي عسکري، معالم المدرستين.
8- ابراهيم بن محمد جويني خراساني، فرائد السمطين، ج2، ص 312 و نيز ر.ک: بحارالأنوار، ج47، ص 71.
9- تاريخ مقتل الحسين عَلَيهِ السّلام.
10- آل عمران(3) آيه ي 52.
11- قلم(68) آيه ي4.
12- محدث نوري، مستدرک الوسائل، ج11،ص 187.

منبع مقاله :
سخنرانان علامه مرتضي عسکري... [و ديگران]، (1381)، گفتمان مهدويّت: سخنراني هاي گفتمان سوم، قم: مؤسسه بوستان کتاب، چاپ سوم



تاریخ: شنبه 4 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
یمانی و واقعه ی ظهور کبرا

1ـ یمانی و نشانه های ظهور

نشانه ها و علامات ظهور، اهمیّت خاصی در فرهنگ مهدویّت دارند؛ به ویژه اینکه این نشانه ها، شخصیت های دوران ظهور را به ما می شناسانند. این نشانه ها در حقیقت یک لطف بزرگ الهی است که جهان به وسیله ی آن خود را برای استقبال از آن رویداد سرنوشت ساز و بسیار مهم آماده می کند. نشانه هایی که روی داده یا در آینده رخ خواهد داد، خود اشاره به این امر دارد که انسان می تواند در زمان های مختلف، گرایش ها و تفکرات و وابستگی های خود را به جریان های مختلف مشخص کند و بداند چه در انتظار اوست. یکی از این نشانه های حتمی، یمانی است.

2ـ یمانی، از نشانه های حتمی ظهور

یمانی یکی از اشخاص مهم در واقعه ی شریف ظهور است که روایات دوران ظهور، او را ستایش کرده اند. در این روایات، پیوسته همراه با نام یمانی، نام شخصیت دیگری ذکر می شود که دشمن سرسخت امام مهدی (عج) است. او دست به جنایت های زیادی می زند و دشمنی زیادی، به ویژه با اهل بیت (علیه السلام) و شیعیان دارد و گفته شده او در پی نبش قبر حضرت فاطمه (س) است. نام او سفیانی است و این اقدامات سفیانی باعث برانگیخته شدن حسّ نفرت مردم از او می شود تا آنجا که مردم هر جنبش و حرکتی را که ضدّ سفیانی باشد، یاری می کنند.
پژوهشگران در مورد شخصیّت یمانی با دو مشکل اصلی رو به رو هستند: 1. کم بودن روایات مربوط به این شخص؛ 2. رمزگونه بودن روایات.
در مورد رمز گونه بودن این روایات، باید گفت که این مسئله در مبحث ملاحم و فتن امری شایع است و این خود علل مختلفی دارد؛ از جمله مسئله ی تقیّه و پوشیده نگاه داشتن حقایق. اهل بیت (علیه السلام) به دلیل حفظ جان و دور ساختن خطرها از یمانی با عدم ذکر نام و صفات متمایز کننده اش، به این نکته توجه داشته اند که مبادا دشمنان با استفاده از آن نشانه ها او را شناسایی و نابود کنند. نام های مختلفی برای یمانی در روایات مختلفی ذکر شده است؛ از جمله قحطانی، المنصور، خلیفه ی یمانی، پادشاه یمانی (الملک الیمانی)، حارث خراسانی، حسنی، هاشمی و صاحب پرچم های سیاه.
اما در مقابل شخصیّت هایی که نقش منفی در ظهور دارند، به عنوان خطری که حقیقت را تهدید می کنند، دقیقاً معرفی شده اند تا مردم آنها را به خوبی بشناسند و در جرگه ی یاران آنها در نیایند. به عنوان مثال، در مورد سفیانی در روایات آمده است:

«نام او عثمان بن عنبسه است، او اموی است و نسبت او به خالد بن یزید بن معاویه می رسد.»

برخی از روایات هم می گویند: او حرب بن عنبسه بن مرّه بن کلب بن سلمه بن یزید بن خالد بن یزید بن معاویه بن ابی سفیان بن صخر بن امیه بن عبدالشّمس است. (1) برخی روایات نیز قائل به وجود دو سفیانی هستند. با دقّت در روایات مربوط به سفیانی متوجّه می شویم که ائمه و بزرگان دین (علیه السلام)، تمایل زیادی به شناساندن این شخص داشته اند.

3ـ یمانی و جنبش اصلاح گری

در سایه ی شرایط و اوضاع بحرانی و آشفته ای سفیانی دست به حمله می زند، شهرهای زیادی را به اشغال خود در می آورد و در شرایطی که گروه ها و حزب های مختلف به رقابت سیاسی و به جنگ برای به دست آوردن قدرت می پردازند و در کنار حملات گسترده، ضدّ مذهب اهل بیت (علیه السلام)، تحرکاتی اصلاح گرانه و حقیقی نیز پا به عرصه ی وجود خواهد گذاشت و به مقابله با این حملات خواهد پرداخت و شعار اصلاح گرایی واقعی سر خواهند داد، در این شرایط یک انقلابی قحطانی از اهالی «یمن» به حرکت در می آید و تلاش می کند رهبر نیروهای مخالف ستمگران باشد و در مقابل آنها بایستد. او شعار اصلاح جامعه و تلاش برای بهبود بخشیدن اوضاع مردم و نجات آنها از بدی ها و مصیبت های مختلف سر می دهد. در این زمان، یمن عرصه ی نبرد دو جریان اصلاح گرایان و ستمگران می شود. یمانی که دارای گرایش های اصلاح گرایانه است، تصمیم می گیرد برای مقابله با ضدّ ارزش ها به پا خیزد و قیام کند. یمانی همانند دیگر مؤمنان، تحرکات جهانی و اوضاع داخلی یمن را مورد مطالعه قرار می دهد. او کم کم رهبر جریان اصلاح طلبی می شود که خواهان نابودی ستم و ستمکاران است. دعوت او در آغاز، یک دعوت فرهنگی برای بازگشت به اصول اسلام ناب محمدی بوده و خواهان کنار گذاشتن خشونت است. در مقابل، یاران سفیانی آشکارا خواهان براندازی مذهب اهل بیت (علیه السلام) هستند.

4ـ دلیل خروج یمانی از یمن

نباید فراموش کرد که جبهه های درگیری میان سفیانی و یمانی، «شام» و یمن بوده و هر یک از این دو منطقه دارای موقعیت جغرافیایی و لجستیکی خاصّی هستند. شام، محلّ تجمّع گروه های تندرو و ضدّ اهل بیت (علیه السلام) است. جدا از این، یهودیان نیز نزدیک آنجا بوده و در تحرّکات سفیانی بی تأثیر نیستند. از سوی دیگر، یمن محلّ مناسبی برای جنبش اصلاح گری است که یمانی آن را رهبری خواهد کرد. یمن در گذشته از درگیری جنبش های تندرو، بسیار رنج برده و نیازمند به رهایی از این درگیری ها و نزاع های افراطی است. جدا از این، زیدی ها در «یمن» ریشه دوانده اند و زیدیّه ی واقعی می تواند پلی برای رسیدن به سواحل مذهب اهل بیت (علیه السلام) باشد. هر چند زیدیّه ی سیاسی از اصالت مذهبی خود تهی و پناهگاه جریان های ضدّ اهل بیت (علیه السلام) شده است. در این میان یک جریان در یمن، یمنی ها را به گذشته شان باز می گرداند تا آنجا که از نو به بررسی و مطالعه ی حوادث می پردازند و خواهان بازگشت به اصالت و حقیقت انسان می شوند. این جریان دعوت به بازگشت به زیدیّه، بدون انحراف می کند و این خود گذرگاهی برای ورود به مذهب اهل بیت (علیه السلام) است، به همین دلیل این جریان از هر جریان دیگری بیشتر مورد پذیرش قرار می گیرد.
جدا از این، یمن هم مرز با دو کشور است که شیعیان زیادی در خود جای داده اند:
1. «عربستان» که شیعیان در جنوب آن سکونت دارند؛
2. «عمّان».
همچنین یمن هم مرز سواحل «آفریقا»، یعنی کشورهای «اتیوپی»، «سومالی» و «جیبوتی» است. در این مناطق، مستضعفان زیادی زندگی می کنند که با وجود داشتن منابع بسیار زیاد ثروت، در محرومیّت، به سر می برند و این خود باعث می شود آن دعوت اصلاح گرایانه را با آغوش بازتری بپذیرند.

5ـ نام و نسب یمانی

در نشانه های ظهور، ویژگی های پیچیده ای درباره ی شخصیّت رهبر قیام یمن بیان شده و روایات، درباره ی نام او گوناگون است. در یک سخن، نام او مردّد بین حسن یا حسین آمده (1) و در دیگری سعید نامیده شده و او را نصر نیز خوانده اند. (2) درباره ی دلیل نامیدن وی به نصر، از رسول اکرم (ص) نقل شده که «او خداوند را یاری می رساند،» (3) از همین رو نصر نامیده شده است. چنان که در روایات نخستین این نوشتار، عنوان منصور برای او انتخاب شده که به سبب یاری رسانی اش نسبت به قیام امام عصر (عج) بوده است. (4) همچنین در روایاتی دیگر به نقل از عبدالله بن عمرو بن عاص از رسول خدا (ص) آمده است که پدر وی قریشی است. در کتاب «فتن» ابن حماد آمده است:
ای اهل یمن، می گویند که منصور از شماست. سوگند به کسی که جانم در دست اوست، پدرش قریشی است و اگر بخواهم (قصد کنم) که نسبت او را تا دورترین جدّش نام ببرم، چنین کنم. (5)
از این روایت برمی آید که منصور صرفاً کنیه ی یمانی است، نه نام او. به گفته ی نویسنده ی کتاب «رایات الهدی و الضّلال فی عصر الظّهور» دلایلی قطعی در دست است که ثابت می کند: یمانی از اهل بیت (علیه السلام) و خصوصاً از نسل امام حسین (علیه السلام) است. (6)

6ـ وطن یمانی

یمانی منسوب به «یمن» است. برخی اخبار نیز یادآور شده اند که او از «عمّان» است. و البتّه کسی که «روم» را فتح می کند، یمانی است:

«ثُمَّ یلی المضریّ العَمانِی القَحْطانِی، یَسیرِ بِسیرَهِ أخِیهِ المَهْدِی و عَلی یَدَیْهِ تُفَتِّحُ مَدینَهِ الرُّومْ؛

سپس بعد از او مصری عمّانی قحطانی می آید و به سیره و روش زندگی برادرش مهدی زندگی می کند و به دست او روم فتح می شود. (7)»
از آنجا که به عمّان، یمن نیز اطلاق می شود، بنابراین انتساب او به عمّان، در حقیقت انتساب او به یمن است. حموی در «معجم البلدان»، عمّان را نیز جزو یمن به شمار آورده است. (8)
نعیم بن حماد در «الفتن» می گوید:

«یخرج من قریه یقال لها یکْلی خلف صنعا؛ او از روستایی به نام بکلی که در یک منزلی پشت صنعاء است، خروج می کند.» (9)

به طور کلّی یمانی یا منسوب به «یمن» است یا اهل آنجاست یا شخصی است که از آنجا خروج می کند.

7ـ سیاست های کلّی یمانی

یمانی یک جنبش اصلاح گرا را رهبری می کند و در گرایش های منطقه ای و بین المللی تأثیرگذار خواهد بود. تشنّجات سیاسی باعث به وجود آمدن یک مجموعه نزاع و درگیری های بین المللی خواهد شد که یک طرف این درگیری ها یمانی و طرف دیگر، کشورهای غربی هستند که با هم، پیمان های سیاسی و امنیتی امضا می کنند. پس از قدرت گرفتن یمانی، آن کشورها تلاش می کنند امنیت و آینده ی خود را تضمین کنند و همین باعث وقوع اموری می شود که موجودیّت و امنیّت یمانی را به خطر می اندازد. روایات در این مورد تنها به «جنگ روم» اشاره کرده اند. روم عموماً به کشورهای غیر عربی و غیر اسلامی اطلاق می شود. أرطاه نقل کرده، در زمان آن خلیفه ی یمانی و به دست او، روم فتح می شود. (10)
این گونه به نظر می رسد که انگیزه های سیاسی و امنیّتی خاصّی وجود داشته باشد که باعث می شود یمانی برای جلوگیری از حملات کشورهای غربی به پا خیزد. شاید منظور از فتح روم، غلبه و سیطره بر آنها برای در امان بودن کشورهای منطقه و یمن از خطر آنها باشد به این معنا که یمانی توانایی ایستادگی در مقابل آنها را دارد و الزاماً به معنای این نیست که تسلّط نظامی بر آنها پیدا می کند یا آنجا را به اشغال خود در می آورد. جدا از این، یمانی با مخالفت شدیدی از طرف گروه های سیاسی و جنبش های دیگر در منطقه رو به رو می شود.
حرکت مغربی در «مصر»، درگیری های سیاسی در «شام» میان أصهَبْ و سفیانی و غلبه ی سفیانی بر او، باعث تزلزل در آرامش و استقرار سیاسی می شود. یمانی علاوه بر موارد گفته شده با خطر سفیانی نیز رو به رو است. از این روی تصمیم می گیرد به رویارویی و مقابله با سفیانی بپردازد.
این رویارویی هنگامی که سفیانی به «کوفه» می رسد تا ویرانی و کشتار در آنجا به راه اندازی و به شدّت پی قتل و آزار شیعیان است، حتمی می شود و به همین دلیل یمانی به سوی او حرکت کرده و از پیروان اهل بیت (علیه السلام) دفاع می کند و آنجاست که جنگ های خونینی میان این دو، روی می دهد.
ممکن است برخی گروه های سیاسی و سازمان های خاص در این بحران سیاسی که منطقه را فرا گرفته، غرق شده باشند. از سویی ممکن است برخی (بعضی) سازمان ها و گروه های بسته و خشک مغز، مخالف هر گونه جنبش اصلاح گرایانه باشند و از سوی دیگر نیز ممکن است سازمان هایی که «فلسطین» را مقرّ خود قرار می دهند، باعث به خطر افتادن امنیّت و ایجاد مشکلاتی برای یمانی شوند که ممکن است او را از مأموریت اصلی اش باز دارند. شاید سرنوشت این سازمان ها با سرنوشت سفیانی که بر سرزمین شام تسلّط می یابد، گره خورده باشد.
در آن زمان این سازمان ها، در ساحل «دریای مدیترانه» تمرکز دارند و شهر «عکّا» را مرکز خود قرار می دهند و شاید آنها با کشورهای غربی هم پیمانی هایی داشته باشند.
حکیم بن عمیر از کعب نقل کرده است:

«عَلی یَدَی ذلِکَ الیَمانِی تَکُونُ مَلْحَمَهِ عَکّا الصُغری و ذلِکَ إذا مَلَکُ الخامِسُ مِنْ أهْلِ هَرْقُل؛ در زمان آن یمانی، جنگ کوچک عکّا روی خواهد داد و آن زمانی است که پنجمین خاندان هرکول پادشاه شود.» (11)

برخی از گروه ها و سازمان ها پس از اینکه متوجه می شوند یمانی نفوذ و قدرت فکری و سیاسی قابل توجهی به دست آورده و پذیرای اندیشه های باز و روشن شده است، به مقابله با جریان اصلاح گرایانه ی او می پردازند و همین باعث ایجاد مجموعه درگیری هایی می شود و یمانی ناچار می شود به آنها حمله و آینده ی سیاسی خود را تضمین کند.

یزید بن سعید از یَزیدِ بنِ اَبُوعَطاء از کَعْبْ نقل کرده: «فیظهر الیمانی و یقتل قریش ببیت المقدّس؛ پس یمانی ظاهر می شود و قریش به دست او کشته می شوند. (12)»

قریش اصطلاحی است که بر جریان های مخالف اهل بیت (علیه السلام) و پیروان ایشان اطلاق می شود.

8ـ آیا یمانی رئیس یک حکومت است؟

باید گفت: یمانی که صاحب یک جنبش اصلاح گرایانه است؛ در عین حال ممکن است یک سیاست مدار هم باشد و شاید او وارد معادلات سیاسی منطقه ای یا بین المللی هم بشود تا یک مقام و منصب سیاسی به دست آورده و بتواند دست به تحرّکاتی بزند و انقلابی ها را سازمان دهی کند.
هیجانات سیاسی که منطقه را فرا می گیرد، همچنین درگیری جریان ها و جناح های سیاسی و اصلاح گرا، شرایطی را برای این مصلح فراهم می سازد که بتواند یک مقام و منصب سیاسی مهم به دست آورد. او می تواند از خشونت های موجود در منطقه استفاده کرده و آنها را تبدیل به یک جنبش اصلاح گرایانه نماید یا از فرصت ها استفاده کند و وارد معادلات سیاسی شود. در روایت گفته شده:

«ثُمَّ یَخْرُجُ مُلْکَ مِنْ صَنْعاء الیَمَن أبْیَضُ کَالْقَطنِ اِسْمُهُ حُسَیْن أوْ حَسَنُ فَیَذْهَبُ بِخُرُوجِهِ غَمْرِ الفَتَنِ فَهُناکَ یَظْهَرُ مُبارَکَاً زَکِّیَاً و هادِیَّاً مَهْدِیاً و سَیِّداً عَلَوِیَاً فَیَفْرِجُ النّاسُ إذا أتاهُمْ بِمَنْ اللهُ الَّذِی هَداهُمْ فَیَکْشِفُ بِنُورِهِ الظُّلَمَاءُ وَ یَظْهِرُ بِهِ الحَقُّ بَعْدُ الخَفاءْ؛

سپس پادشاهی از صنعا خروج می کند. سفید همانند پنبه. نام او حسین یا حسن است. او با خروجش وارد قلب حوادث می شود. آنجا یک مبارک و پاک و هادی و مهدی و سیّدی علوی ظهور می کند. پس مردم به خاطر منّتی که خداوند بر آنها گذاشته و آنها را هدایت کرده، شادمان می شوند. پس او با نور خود تاریکی را کنار می زند و به وسیله ی او، حق پس از پنهان بودن آشکار می شود. (13)»
واژه ی پادشاه در این روایت، اشاره به مقام و منصب سیاسی ای دارد که یمانی در اختیار دارد تا بتواند دست به تحرّکاتی زده و هرگونه جریان مخالف امام مهدی (عج) را نابود سازد. شاید امام، خود بر جنبش یمانی، به صورت میدانی تکیه می کند تا شرایط تحرّک با آزادی تمام برای آن واقعه ی بزرگ فراهم آید که پس از تلاش یمانی برای جلوگیری از گسترش حرکت سفیانی و حداقل متوقف کردن آن، صورت می گیرد.
سفیانی نقش سیاسی در تسلّط بر منطقه ی «شام» خواهد داشت؛ یعنی او رئیس حکومت یکی از این سرزمین ها خواهد بود و تحرّکات او در پرتو داشتن مقام سیاسی می باشد. سفیانی، حکومت های کشورهای همسایه را از بین می برد تا به سمت «کوفه» حرکت کند. بنابر روایات، او در کوفه شیعیان حضرت علی (علیه السلام) را به قتل می رساند. شاید علّت تمرکز سفیانی بر کوفه این باشد که کوفه در آن زمان، پایگاه مهمی برای شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) می شود و شاید هم آنجا پایگاه آینده ی شیعیان از بُعد سیاسی، اقتصادی و علمی باشد. به هر حال، آنجا، خطری بزرگ برای آینده ی سفیانی به شمار می آید که با تسلّط بر آنجا، سفیانی می تواند برای مدّتی امنیّت و استقرار خود را تضمین کند. شاید تحرّکات نظامی سفیانی ضدّ کوفه و شیعیان، خود دلیلی مبنی بر درخشان بودن آینده ی شیعه در آنجا باشد. بنابراین ممکن است، یمانی دارای مقامی سیاسی بوده و سفیانی هم رقیب او باشد و شاید تحرّک یمانی ضدّ سفیانی، بر اساس معادلات سیاسی در منطقه باشد.

9ـ سه پرچم

آشفتگی های سیاسی در آن زمان، باعث پیدایش جنبش هایی در منطقه می شود که هر یک تلاش می کنند حقّانیت خود را اثبات کرده یا فرصت های مختلف را برای استفاده از شرایط متشنّج سیاسی حاکم برای خود فراهم آورند تا راهی برای گسترش طرح ها و برنامه های فکری و سیاسی خود بیابند.
در آن زمان مجموعه ای از هرج و مرج ها و آشفتگی های سیاسی، جهان اسلام را فرا می گیرد و این، باعث ایجاد کشمکش ها و درگیری های سیاسی دیگر و به اوج رسیدن رقابت میان کشورها در سطح جهانی و میان جناح ها و گروه های داخلی می شود و اینها همه باعث برافروخته شدن آتش درگیری های واقعی شده و این خود می تواند امنیّت و آرامش منطقه را دچار آسیب های جدّی کند. روایات نقل شده از بزرگان دین، حاکی از آن است که مجموعه ای از درگیری های بین المللی در جاهای مختلف جهان اسلام در می گیرد. علاوه بر این، انقلاب ها، کودتاها و شورش هایی در ضمن جریان های سیاسی داخلی روی می دهد. این درگیری ها و کشمکش ها به طور خلاصه عبارتند از:
1. جنبشی مسلّحانه از جانب «خراسان» که به پرچم های سیاه خراسان تعبیر شده است؛
2. جنبش اصلاح طلبانه و انقلابی از طرف «یمن» و به رهبری یمانی که از یمن می آید (خروج یمانی)؛
3. حرکتی انقلابی در «مصر» از جانب مردی مغربی که بر مصر تسلّط می یابد و سرزمین «شام» به آن می پیوندد (ظهور مغربی در مصر و به تملّک در آوردن «شامات»)؛
4. گرایش و تمایل ترک ها برای غلبه بر کشورهای عربی منطقه (فرود آمدن ترک ها در «جزیره»)؛
5. طمع ورزی های غربی ها در منطقه و به اشغال درآوردن سرزمین شام و به ویژه «فلسطین» (فرود آمدن رومیان در «رمله»)؛
6. قیام های مردمی در کشورهای عربی و شورش هایی ضدّ حکومت های آنان (زمام گسیختگی عرب ها، در اختیار گرفتن مناطق مختلف و خارج شدن از تسلّط غیر عرب ها)؛
7. تشنّجات و کشمکش های سیاسی در «مصر» و ترور رئیسشان (کشته شدن امیر مصر به دست مصریان)؛
8. آشفتگی های داخلی در سرزمین «شام» و پیدایش سه جبهه ی سیاسی رقیب (ویرانی شام، اختلاف سه پرچم در شام)؛
9. درگیری های سیاسی در مصر که طیّ آن هر جریان تلاش می کند بر مصر تسلّط یابد (ورود پرچم های قیس و عرب به مصر)؛
10. هیجانات سیاسی در «ایران» (ورود پرچم های کنده به خراسان)؛
11. بحران ها و آشفتگی ها و نابه سامانی ها در «عراق» (ورود اسبانی از جانب عرب ها تا آنکه در «حیره» بسته شوند)؛
12. نابه سامانی های سیاسی و اختلاف نیروهایی در «ایران» (اختلاف دو گروه از غیر عرب ها، خونریزی بسیار زیاد در میان خود). (14)
به طور کلی، موارد گفته شده مهم ترین نابه سامانی ها و درگیری هایی است که رقابت های سیاسی، آنها را به وجود می آورند و تقریباً منطقه ای از مناطق اسلامی نیست که از این نابه سامانی ها و درگیری های سیاسی که امنیّت و آرامش آن را به خطر می اندازد، در امان باشد. روایات، تأکید می کنند سه پرچم در یک روز خروج می کنند و برای زودتر رسیدن به «کوفه» با هم به رقابت می پردازند. این پرچم ها بر روز ظهور و حرکت امام مهدی (علیه السلام) نیز تأثیر مستقیم خواهند گذاشت.
این سه پرچم، خاتمه ی حوادثی است که پیش از ظهور روی می دهد و بر اساس تحرّکات این سه پرچم و نتایج آنها، امام (علیه السلام) سایر مراحل قیام را سامان می دهند. یکی از این سه پرچم از «یمن»، دیگری از «خراسان» و سومی از شام خروج می کند. پرچم یمنی، پرچم یمانی است و پرچم خراسانی، همان پرچم «خراسان» و سومی پرچم سفیانی است و این سه پرچم در مقدّمه سازی برای ظهور نقش خواهند داشت.

1ـ9. کدام یک از این سه پرچم هدایتگرتر است؟

حال که این سه پرچم در تعیین سرنوشت حوادث ظهور نقش دارند، کدام یک هدایتگرتر است؟ کدام یک شایسته تر است که از آن پیروی شود و کدام یک باید کنار گذاشته شود؟
اگر جوّی را که در آن، این پرچم ها پدیدار می شوند بررسی کنیم، متوجّه می شویم که این پرچم ها در شرایطی پدیدار می شوند که هیجانات سیاسی همه جا را فراگرفته است و آنها پیشرو در این مسئله اند.
در آن زمان، مذهب اهل بیت (علیه السلام) با اصول علمی و منطقی اش، درخشان شده و مکاتب فکری دیگر در مقابل این مذهب در موضع ضعف قرار دارند و همین باعث می شود طبقات مختلف روشنفکران به این مذهب درآیند. در مقابل، مکاتب دیگر می خواهند مانع گرایش مردم به این مذهب شده و مانع گسترش جریان شیعی شوند. به این ترتیب سفیانی برای از میان بردن شیعیان، راهی «کوفه» شده و در مقابل، یمانی و خراسانی به مقابله با او می پردازند.
اما میان این دو پرچم (یمانی و خراسانی) تفاوت هایی وجود دارد. یمانی جنبشی اصلاح گرایانه است که به دور از هر گونه شائبه ی سیاسی، دعوت به حق می کند. پرچم یمانی، پرچم هدایت و اصلاح است؛ زیرا مردم را مستقیماً به پیوستن به امام مهدی (علیه السلام) براساس اصلاح در امور و روش های فکری و عقیدتی دعوت می کند؛ اما پرچم جوان خراسانی که آن نیز دعوت به مذهب اهل بیت (علیهم السلام) می نماید، گرایش های سیاسی و رقابتی دارد. شاید خراسانی مردم را دعوت می کند که به او بگروند؛ زیرا دعوت خود را دعوت اهل بیت (علیهم السلام) و پیروزی خود را پیروزی اهل بیت (علیهم السلام) می داند؛ در حالی که یمانی تنها دعوت به پیوستن به امام (علیه السلام) می کند و منیّت و خودمحوری ندارد یا اینکه تمام همّ و غمّ یمانی، پیروزی امام (علیه السلام) است. اینها همه باعث شده روایات بر یاری رساندن به یمانی تأکید و یاری به آن را واجب دانسته و تنها گذاشتن او را حرام بدانند؛ حتی در مواردی در روایات خرید و فروش اسلحه در زمان قیام یمانی بر مردم و بر هر مسلمانی حرام شده است تا راه دیگر گرایش ها و جریان ها را ببندند و مانع قیام آنها ضدّ جنبش یمانی شوند.
در روایت ابوبصیر به نقل از امام باقر (علیه السلام) آمده است:

«خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ و الخُرَاسَانِیِّ فِی سَنَهٍ وَاحِدَهٍ فِی شَهْرٍ وَاحِدٍ فی یَوْمٍ وَاحِدٍ نِظامٌ کَنِظَامِ الخَرَز یَتْبَعُ بَعْضُهُ بَعْضاً فَیَکُونُ البَأسُ مِنْ کُلِّ وَجْهٍ وَیْلٌ لِمَنْ نَاوَاهُمْ وَ لَیْسَ فِی الرَّایَاتٍ رَایَهٌ أهْدَی مِنْ رَایَهِ الیَمَانِیِّ هِیَ رَایَهُ هُدًی لِأنَّهُ یَدْعُو إلَی صَاحِبِکُمْ فَإذَا خَرَجَ الیَمَانِیُّ حَرَّمَ بَیْعَ السِّلاح عَلَی النَّاسِ وَ کُلِّ مُسْلِمٍ و إذَا خَرَجَ الیَمَانِیُّ فَانْهَضْ إلَیْهِ فَإنَّ رَایَتَهُ رَایَهُ هُدًی وَ لَا یَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أنْ یَلْتَوِیَ عَلَیْهِ فَمَنْ فَعَلَ ذَلِکَ فَهُوَ مِنْ أهْلِ النَّارِ لِأنَّهُ یَدْعُو إلَی الحَقَّ وَ إلی طَرِیقٍ مُسْتَقیم؛ (15) خروج سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز خواهد بود با نظامی که گویی به رشته کشیده شده است، به دنبال هم شود و از هر سو هیبت فراگیر شود. وای بر کسی که با آنان ستیزد (16) و در میان پرچم ها، هدایتگر از پرچم یمانی نباشد. تنها او پرچم هدایت خواهد بود؛ زیرا به [سوی] صاحب شما دعوت خواهد کرد، پس هنگامی که یمانی خروج کرد خرید و فروش اسلحه بر مردم و بر هر مسلمانی حرام خواهد بود و چون یمانی خروج کرد باید به سوی او بروی که پرچمش، پرچم هدایت است و بر هیچ مسلمانی روا نباشد که از آن پرچم روی بگرداند و هر کس که چنین کند، از اهل آتش است؛ زیرا او به حق و به راه راست دعوت خواهد کرد.»

ویژگی اصلاح فکری، اندیشه ای و عقیدتی در جنبش یمانی بسیار آشکار و روشن است؛ در مقابل سفیانی تلاش می کند مذهب اهل بیت (علیهم السلام) و شیعیان را ریشه کن کند.

10ـ یمانی و خراسانی

دو جنبش یمانی و خراسانی در زمان ظهور، فعالیّت های همراه با پشتکار زیاد دارند، جریان های بین المللی منطقه تلاش می کنند این دو را از میان بردارند. این دو جنبش با هم همکاری و فعالیّت خواهند کرد؛ زیرا تک روی، باعث نابود شدن هر یک توسط سپاه سفیانی می شود.

11ـ یمانی و بحران های پیش رو

یمانی در ابتدای دعوت خویش، با مشکلات زیادی رو به رو می شود. موقعیّت استراتژیک «یمن» و اهمیت تاریخی آن، باعث می شود کشورهای منطقه، موضع گیری سختی در مقابل یمانی و فعالیت های او که به سوی اهل بیت (علیهم السلام) دعوت می کند، داشته باشند. دعوت یمانی با استقبال جنبش های اسلامی دیگر همراه می شود و برخی تلاش می کنند او و جنبشش را از بین ببرند، یمانی در دعوت خود براساس نگرش های اصلاح گرایانه ی اهل بیت (علیهم السلام) که نماینده ی اسلام ناب محمدی هستند، فعالیّت می کند؛ در حالی که افراد دیگری که شعار اصلاح گری سر می دهند، موضع گیری ضدّ اهل بیت (علیهم السلام) دارند.
اخبار و روایات، اشاره به این دارد که جبهه ای مخالف یمانی تشکیل می شود؛ اما نمی تواند مانع فعالیّت های او گردد. «مصر» پایگاه جنبش های فکری به شمار می آید و خود را در این زمینه پیشرو دانسته و نمی خواهد در این کار، رقیبی داشته باشد؛ این گونه است که جنبش های دیگر، خطر رشد و گسترش جنبش یمانی را درک کرده و سعی می کنند آن را ضعیف و فلج کنند و به همین دلیل مصر، پیشرو کار مقابله با یمانی می شود.
رقابت های اندیشه ای، فکری و سیاسی در زمان نزدیک به ظهور به اوج خود می رسد و اندیشه های شیعی، مورد توجه محافل علمی قرار می گیرند و بسیاری از اندیشمندان و اهل معرفت به این مذهب درمی آیند. در مقابل برخی از این جریان، بسیار ناراحت و خشمگین می شوند و تلاش خواهند کرد پیروان اهل بیت (علیهم السلام) را نابود کنند. «یمن» در آن زمان، پناه گاه خوبی برای دوستداران اهل بیت (علیهم السلام) خواهد بود. سیّد بن طاووس روایتی نقل کرده که در آن آمده است:

«مُهاجِرُ الوِصولِی یَقُولُ: اِذا کانَتْ فِتْنَهُ المَغْرِبُ فَشَّدُوا قَبْلُ نُعالِکُمْ إلِی الیَمَنِ فَإنَّهُ لا یُنْجِیکُمْ مِنْها أرْضُ غَیْرَها؛ (17)

مهاجر وصولی گوید: موقعی که فتنه ی مغرب به پا شد به سوی یمن حرکت کنید، چه آنکه هیچ زمینی غیر از آن، شما را نجات نمی دهد.»
در نهایت، گروهی از هدایت یافتگان و اهل بصیرت در زیر پرچم یمانی گرد هم می آیند و یک نیروی قدرتمند به وجود آورده و مذهب اهل بیت (علیهم السلام) را یاری می رسانند.

پی نوشت ها :

1. بحارالأنوار، ج 52، ص 162.
2. کنز العمّال، ص 11، ح 31442 به نقل از ابن عساکر.
3. همان
4. الغیبه نعمانی، ص 39.
5. ابن حمّاد، الفتن، ص 237.
6. الفتلاوی، مهدی، رایات الهدی و الضلال فی عصر الظهور، ص 100.
7. ابن حمّاد، الفتن، ص 236.
8. یاقوت الحموی، معجم البلدان، ج 8، ص 509، یمن.
9. نعیم بن حماد، الفتن، ص 237.
10. همان، ص 301، ح 1155.
11. الفتن، ص 237.
12. همان.
13. بحارالأنوار، ج 51. ص 163، ب 11.
14. همان، ج 52، ص 219.
15. الغیبه نعمانی، ص 256؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 232.
16. این اشاره، به سختی حوادث دارد، نه نهی از مقابله با آنها.
17. سیّد بن طاووس، التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن، ص 110؛ الملاحم و الفتن فی ظهور الغائب المنتظر (عج)، ص 48.

منبع مقاله :
شفیعی سروستانی، اسماعیل؛ (1391)، دانشستان سرزمین های درگیر در واقعه ی شریف ظهور، جلد دوم (عراق، عربستان و یمن)، تهران: موعود عصر (عج)، چاپ دوم



تاریخ: شنبه 4 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
کُوَر خمس (مناطق پنج گانه)

 

1- دمشق در آخرالزّمان

درباره فتنه ها و علائم ظهور و آنچه در «دمشق» اتفاق می افتد، روایات بسیاری از شورش ها، جنگ ها و زلزله ها در «شام» و دمشق خبر می دهد؛ اما از آنجا که سفیانی از دمشق خروج می کند، نقش آنجا پررنگ تر می شود. در برخی از روایات سفیانی از «وادی یابس» (مرز بین «سوریه» و «اردن») ظهور می کند و در برخی دیگر از دمشق می آید.
در «غیبت» نعمانی به نقل از امام باقر (علیه السلام) آمده است:
«منتظر بانگ سفیانی باشید که به طور ناگهانی از دمشق شنیده می شود، در این بانگ فرج عظیمی برای شماست؛ زیرا که این بانگ نویدبخش پیروزی بزرگ شماست.» (1)
درباره حوادث زمینه ساز خروج سفیانی از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) روایت شده است:
«هنگامی که کافری در شام به هلاکت رسد، اصهب کافر قیام می کند و تسخیر مرکز، بر او سخت می شود و طولی نمی کشد که او نیز کشته می شود...» (2)
کامل سلیمان نویسنده کتاب «یوم الخلاص» می گوید:
مراد از مرکز در این حدیث دمشق است که اصهب در آنجا توسط سفیانی به هلاکت می رسد. همچنین در حدیث دیگری آمده است: «هنگامی که آسیاب بنی عبّاس بچرخد و پرچم داران پرچم خود را بر زیتون های شام بیاویزند، خداوند اصهب را هلاک می کند و همه سپاهیانش را به دست آنها [سپاه سفیانی] نابود می سازد و آنگاه پسر هند جگرخواره بر فراز منبر دمشق می نشیند.» (3)
منظور از پسر هند جگرخواره، سفیانی است که از نسل ابوسفیان است.
درباره اولین سرزمینی که سفیانی اشغال می کند، در روایات به نقل از امیرمؤمنان، علی (علیه السلام) چنین آمده است:
«[سفیانی] روز جمعه خروج می کند و بر فراز منبر دمشق، قرار می گیرد و آن نخستین منبری است که او صعود می کند، خطبه می خواند و مردم را به جهاد فرمان می دهد و از آنها بیعت می گیرد که هرگز با او مخالفت نکنند، چه مطابق میلشان باشد چه نباشد.» (4)
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
چون سفیانی به دمشق نزدیک شود، حاکم دمشق پا به فرار می گذارد و قبایل عرب بر گرد او می آیند؛ ربیعی، جرهمی، اصهب و دیگر شورشگران علیه او می شورند، ولی سفیانی بر آنها غلبه می کند و بر شام سیطره می یابد. (5)
رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرمایند:
«هنگامی که سفیانی بر پنج منطقه (کُوَر خمس): دمشق، حُمْص، حلب، اردن، قنّسرین تسلط یابد، نه ماه برای او بشمارید.» (6)
در احادیث آمده است که سپاه سفیانی، پس از ظهور امام زمان (علیه السلام)، به فرمان خداوند در بیابانی به نام «بیداء» فرو می روند و تنها دو نفر از ‌آنها باقی می ماند که فرشته ای به آنها سیلی می زند و چهره هر دو به پشت سر برمی گردد، یکی را به نام نذیر نزد دشمنان حضرت مهدی (علیه السلام) می فرستد که به آ‌نها انذار بدهد و دیگری با نام بشیر نزد سپاه امام می رود و نابودی سپاه سفیانی را به امام بشارت می دهد. امام علی (علیه السلام) درباره پایان کار سفیانی این گونه می فرمایند:
«... ساعتی نمی گذرد که تمام سپاهیانش (سفیانی) نابود می شود، پس مهدی (علیه السلام)، او (سفیانی) را گرفته و در زیر درخت پر باری که شاخه هایش به دریاچه طبریه متمایل شده سر می برد و شهر دمشق را به تصرّف خویش درمی آورد.» (7)
همچنین امام علی (علیه السلام) می فرمایند:
«برای مصر منبری می سازم، دمشق را سنگ به سنگ ویران می کنم. یهود را از همه سرزمین های عربی بیرون می نمایم و جامعه عرب را با این عصایم می رانم، همه اینها را مردی از تبار من انجام می دهد.» (8)
همچنین در حدیثی آمده است که:«حضرت عیسی (علیه السلام) از شرق «دمشق» از آسمان فرود می آید.» (9)
بنابراین همان گونه که مشاهده شد، دمشق یکی از «کُوَر خمس» (مناطق پنج گانه) است که سفیانی آن را تصرف می کند و همچنین در وقایع آخرالزّمان نقش به سزایی دارد.

2- حلب، شهر شورش

«حلب» شهری است از بلاد کهن «شامات» که امروزه در شمال «سوریه» واقع شده است. حلب به معنای شیر خوراکی است. گفته شده حضرت ابراهیم (علیه السلام) در آنجا شیر گوسفندان خود را می دوشید و به فقیران می داد. پیش از میلاد مسیح (علیه السلام)، هیتی ها، آشوری ها، مصری ها، یونانی ها، هخامنشیان و سلوکیان در آنجا حکمرانی می کردند. این شهر توسط ابوعبیده جرّاح، سردار سپاه خالد بن ولید فتح شد.
یکی از شهرهایی که نام آنها در روایات آخرالزمان دیده می شود، شهر حلب است. در بیشتر روایات، این شهر به عنوان یکی از «کُوَر خمس» (مناطق پنج گانه) ذکر شده است که در آخرالزمان تحت سیطره سفیانی درمی آید.
در بیان قحطی ها و کشتارهای آخرالزمان در «حلب»، به نقل از امیرالمؤمنین (علیه السلام) چنین آمده است:
«شهر «زوراء» (بغداد) در اثر شورش ها و فتنه ها ویران می شود، شهر واسط در اثر طغیان آب خراب می گردد. مردم «آذربایجان» به وسیله طاعون هلاک می شوند، مردم موصل از گرسنگی و گرانی می میرند، شهر حلب در زیر صاعقه از بین می رود و... .» (10)
همچنین از آن حضرت (علیه السلام) نقل شده است که: «... بدا به حال حلب از محاصره آنان» این روایت درباره سیطره یافتن سپاهیان سفیانی بر مناطق پنج گانه است.
پیامبراکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) درباره سپاه سفیانی و چگونگی حرکت او می فرماید:
«سفیانی با 3600 اسب سوار حرکت کرده، وارد دمشق می شود و ماه رمضان فرا نمی رسد، جز اینکه 30 هزار نفر از قبیله کلب با او بیعت می کنند. آنگاه سپاه مجهزی را به عراق می فرستد و 100 هزار نفر را در بغداد طعمه شمشیر می سازد. سپس دامنه جنگ به کوفه کشیده می شود و شهر کوفه توسط آنان تاراج می شود.»
کامل سلیمان در اثر ارزشمند خود «یوم الخلاص» می نویسد، حرکت های ایذایی و یورش های ناجوانمردانه او به «دمشق»، «حلب»، «حمص» و «رقّه» پس از درگیری های قیس، ابقع، اصهب و یمانی آغاز می شود.
بنابراین شورش سفیانی از دمشق و با تصرف آن، آغاز می شود؛ بدین گونه که اصهب و ابقع را که مدّعیان حاکمیّت بر مردم جهان هستند، شکست می دهد و بر منبر دمشق بالا می رود و از بنی کلب بیعت می گیرد تا او را در جنگ و تصرف کشورها یاری کنند و سپس برای تاراج کشورها حرکت می کند.
رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرمایند:
«هنگامی که سفیانی بر پنج منطقه دمشق، حمص، حلب، اردن و قنّسرین تسلط یافت، نُه ماه برای او بشمارید.»
در دیگر احادیث نیز آمده است که مدت حکومت سفیانی به اندازه زمان حمل، یعنی نُه ماه است. (11) پس از این مدت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور می کنند و با سپاه سفیانی درگیر می شوند. سپاه سفیانی در مکانی بین «مکه» و «مدینه»، به نام «بیداء» در زمین فرو می روند و خود او توسط حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در کنار «دریاچه طبریه» به هلاکت می رسد. (12)

3- حُمِص

«حُمِص» (به دو حرکت کسره و ضمه خوانده می شود)، نام استانی در کشور جمهوری عربی «سوریه» است. این استان در کرانه «رود عاصی» (نهر العاصی) واقع می باشد. مساحت این استان بیش از 41،000 کیلومتر مربع است.
ساکنان این استان مختلط و اکثر آنها کُرد زبانند. این استان همواره میدان تنش های مخالفان کرد با حکومت سوریه بوده است. در این استان اقلیّت های آشوری، عرب، ‌سریانی، ارمنی و چچن نیز زندگی می کنند. بیشتر ساکنان این شهر از اهل سنت هستند.
حمص یکی از مشهورترین شهرهای سوریه و در غرب این کشور قرار گرفته است. فاصله آن تا «دمشق» 150 کیلومتر و ارتفاع آن از سطح دریا 494 متر، در میان یک دشت بسیار وسیع و حاصلخیز قرار گرفته است.
یکی از شهرهای بسیار قدیمی، منطقه «شام» است و گویند شخصی به نام حمص بن مهر بن جان آن را بنا کرده است. گروهی نیز ساخت آن را به عمالقه نسبت می دهد. بعد از اسکندر، شهر حمص در زمان حکّام مقدونی آبادانی فراوان یافت. پس از تقسیم «روم»، حمص تحت سلطه امپراتوری روم شرقی درآمد. در زمان خلافت عمربن خطّاب، فتوحات در شام ادامه یافت. پس از فتح دمشق، این شهر در معرض حمله مسلمانان قرار گرفت. مردم آن، که شاهد گریز هرقل امپراتور «روم» از شهرشان بودند و از پیروزی های مکرّر مسلمانان و بردباری آنها آگاهی داشتند، پس از نبرد مختصری در خارج شهر به درون شهر پناه آوردند و از مسلمانان امان خواستند. در صلحی که منعقد شد، افزون بر تأمین جانی و مالی قرار شد که دیوار شهر و نیز کلیساها سالم بماند. پس از آن، عبادة بن صامت حاکم شهر گردید. پس از مدتی جنگ یرموک برای مسلمانان پیش آمد و چون احتمال دادند که نتوانند از آن جان سالم به در ببرند، خواستند خراجی را که برای یک سال از مردم این شهر گرفته بودند، به آنها باز گرداندند، به این دلیل که این پول را برای تأمین امنیّت آنها از آنان گرفته اند و اکنون که قرار نیست بمانند، باید پول را پس بدهند.
اما مردم «حمص» گفتند: ولایت و عدالت شما برای ما، دوست داشتنی تر از ظلمی است که در آن به سر می بریم. ما در کنار عامل شما، از شهر دفاع خواهیم کرد. بعدها این شهر تحت سلطه معاویه درآمد و مردم آن از هواداران اصلی او گردیدند.
در قرون اولیه حکومت اسلام این شهر به شکوه دوران گذشته خویش بازگشت و بسیاری از مشاهیر مسلمان از آن برخاستند؛ اما طیّ جنگ های صلیبی، حمص صدمه بسیار دید و به یک ویرانه مبدّل گردید. مدتی نیز در تصرف صلیبیون بود تا آنکه دوباره باز پس گرفته شد.
مرقد برخی از مشاهیر سال های اولیه هجری در این شهر قرار دارد که بعضی می گویند: قبر خالد بن ولید نیز در میان آنهاست.
آثار باستانی گوناگونی در این استان وجود دارد که مهم ترین و مشهورترین آنها عبارتند از:
شهر باستانی «تَدمُر» (مملکت تدمر) یا «پالمیرا» در 160 کیلومتری حمص و در 215 کیلومتری شمال شرق «دمشق» واقع شده است. این شهر زیبا در سال 274 م. توسط امپراتور «رومانی» أورلیانوس در جنگی که بین او و ملکه زنوُبیا، «ملکه تدمر» رخ داد، ویران شد.

4- قنّسرین

یکی دیگر از شهرهای کُوَر خمس «قِنّسرین» این شهر در منطقه «شام» قرار دارد. شهرستانی است در شام می گویند در کوهستان اطراف آن قبر صالح پیغمبر (علیه السلام) قرار دارد و در آن جاهای پای شتر (ناقه صالح) نیز موجود است و البته گفته شده که قبر صالح (علیه السلام) در یمن است. قِنّسرین به دست ابوعبیده جرّاح به سال 17 ه.ق. گشوده شد.
درباره فتح «حمص»‌ به دست مسلمانان در روایتی به نقل از ابی منذر چنین آمده است:
ابوعبیده جرّاح پس از فتح دمشق، آن را به یزید بن ابی سفیان سپرد، خالد بن ولید و ملحان بن زیاد الطائی را به حمص فرستاد. خود نیز روانه بعلبک شد. قبل از آمدن ابوعبیده، اهل حمص با لشکر عرب در بیرون شهر درگیر شدند. وقتی ابوعبیده رسید، مردم به شهر پناه بردند و طلب صلح کردند. ابوعبیده با آنان صلح کرد و مبلغ صد و هفتاد هزار دینار خراج از آنان دریافت نمود. پس از فتح، حمص به عبادة بن الصّامت سپرده شد. خالد بن ولید در این شهر رحلت کرد، قبر وی و همسرش در این شهر است. همچنین قبر عبدالرّحمن خالد، بعضی از اولاد جعفر بن ابی طالب و قنبر، غلام امیرالمؤمنین، علی (علیه السلام) هم در آنجاست. (13)
در صلح بین ابوعبیده و مردم «حمص»، مسلمانان متعهّد شدند در برابر خراج از جان و اموال مردم، باروی شهر، کلیساها و آسیاب های شهر محافظت کنند. همچنین قسمتی از «کلیسای یوحنّا» را برای مسجد جدا کردند.
ابوحَفْص دمشقی از سعید بن عبدالعزیز روایت کرد که گفت:
شنیدم چون هِرقَل سپاهی بر ضدّ مسلمانان گرد آورد و مسلمانان از آمدن ایشان که به واقعه یَرموک انجامید، آگاه شدند، آنچه از اهل حمص به عنوان خراج گرفته بودند، باز پس دادند و گفتند: ما به سبب مشغله نمی توانیم یاری تان دهیم و از شما دفاع کنیم، پس کارهایتان را به خودتان وامی گذاریم. اهل حمص گفتند: همانا که ولایت و عدالت شما نزد ما محبوب تر از گذشته پُر ستم و جور ماست و ما همراه عاملی که شما گمارده اید از شهر در برابر سپاه هرقل دفاع خواهیم کرد. یهودیان نیز برخاسته، گفتند: سوگند به «تورات» که عامل هرقل به شهر حمص در نخواهد آمد، مگر آنکه مغلوب شویم و توان خویش را از دست بدهیم. پس دروازه ها را ببستند و از آن پاسداری کردند. شهرهای دیگر نیز که با مردم نصرانی و یهودی آن صلح شده بود، به همین سان رفتار کردند و گفتند: اگر رومیان و پیروان ایشان بر مسلمانان پیروز شوند، ما به حال پیشین خود باز خواهیم گشت؛ وگرنه مادام که مسلمانان را توانی باقی است، ما بر کار خود خواهیم بود. چون خداوند کافران را منهزم ساخت و مسلمانان پیروز شدند، آنان شهرها را گشودند و مطربان و بازیگران را به پیشواز فرستادند و خراج ادا کردند. (14)
در برخی روایات آمده که سمط پس از صلح، مسلمانان را در بخش های رها شده شهر (که مردم منزل هایشان را رها کرده بودند) و قسمت های متروک شهر ساکن کرد. (15)
در منابع آمده که مردم حمص در جنگ صفین، از معاویه در برابر حضرت علی (علیه السلام) حمایت کردند. آنها در جنگ صفین با شور جنگیدند، سپس مذهب تشیّع را پذیرفتند. در زمان جنگ های صلیبی این شهر متحمّل ضررهای بسیاری شد و به ویرانه مبدّل گردید. (16)
این استان در وسط «سوریه» واقع و مرکز آن شهر «حمص» است. رودخانه معروف «عاصی» که از «لبنان» سرچشمه و به «ترکیه» می رود از این استان عبور می نماید. این استان با 41 هزار کیلومتر وسعت، بزرگ ترین استان سوریه از نظر مساحت می باشد و سومین استان سوریه از نظر جمعیت به حساب می آید. این استان از غرب با لبنان و از شرق با «عراق» و «اردن» همسایه است. مقبره و «مسجد خالد بن ولید» در این شهر قرار دارد. هر چند اکثریت مردم این استان را اهل سنّت تشکیل می دهند؛‌ اما تعداد قابل توجهی از پیروان مذاهب دیگر از جمله شیعیان، ارمنی ها و مسیحیان ارتدوکس نیز در این استان و در کنار یکدیگر با صلح و دوستی زندگی می نمایند. (17)
با توجه به این ویژگی های جغرافیایی، سفیانی به قدرتی عظیم دست یافته، بر مناطق خوش آب و هوا و دارای منابع آب و غذا مسلط می شود؛ اما با این وجود، باز هم به دنبال نفوذ در مناطق دیگر خواهد بود.
با توجه به روایات، وقتی سفیانی به مناطق پنج گانه تسلط می یابد، به جز تعداد کمی از خداپرستان واقعی، بقیه مردم پیرو سفیانی می شوند. پس در روایات هم پیش بینی شده که مردم این منطقه دوباره به خاندان محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) خیانت خواهند کرد.

5- فلسطین

لازم به ذکر است که بخش عمده روایات آخرالزمانی «فلسطین» به آخرین مرحله جنبش سفیانی (شکست وی و فتح قدس) می پردازند. ما نیز مطالب را با تأکید بر همین بخش آورده ایم. به طور کلی، جنبش سفیانی در سه مرحله انجام می شود: نخست مرحله تثبیت سلطه وی در شش ماهه اول و استیلای وی بر «شام». مرحله دوم: هجوم و پیکار او در «عراق» و «حجاز». مرحله سوم: بازگشت وی از توسعه طلبی در عراق و حجاز و روبه رو شدن با سپاه حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جهت حفظ متصرفات باقی مانده اش از سرزمین شام و «قدس» که ما به شرح مرحله سوم، یعنی فتح قدس می پردازیم.
طبق روایات، حضرت مهدی (علیه السلام) در شروع نمودن نبرد، درنگ می کند و مدتی در حومه «دمشق» می ماند تا بزرگان و مؤمنان اهل «شام»؛ آنان که هنوز به وی نپیوسته اند، ملحق شوند. سپس حضرت از سفیانی می خواهد که برای گفت و گو شخصاً با آن بزرگوار ملاقات کند. وقتی یکدیگر را ملاقات می کنند، سفیانی تحت تأثیر شخصیت حضرت مهدی (علیه السلام) قرار می گیرد، با آن حضرت بیعت می کند و تصمیم می گیرد دست از جنگ بردارد و منطقه را تسلیم امام (علیه السلام) نماید؛ اما نزدیکان و پشتیبانان سفیانی که از قبیله بنی کلب هستند، وی را پس از سرزنش و نکوهش، از تصمیم خود منصرف می سازند. (18) به همین دلیل برمی گردد و تقاضای فسخ پیمان می کند. امام نیز بیعت وی را فسخ می کند. آنگاه سفیانی لشکریان خود را برای جنگ با امام بسیج می کند. محورهای جنگ بزرگ از«عکّا» تا «صور»، از آنجا تا «انطاکیه» در ساحل دریا و از «دمشق» تا «طبریّه» و تا داخل «قدس» گسترش می یابد. (19) و سپاهیان سفیانی به بدترین شکل شکست می خورند و سفیانی نیز دستگیر می شود و چنان که روایات می گویند، وی را در کنار دریاچه طبریّه یا در ناحیه ورودی قدس در زیر درختی که شاخه های آن رو به «دریاچه طبریّه» است، کشته می شود. (20) بنابر نقل روایات، امام مهدی (علیه السلام) نسخه های اصلی «تورات» را از درون غاری در انطاکیه و کوهی در «فلسطین» و از دریاچه طبریّه بیرون آورده، با استناد به آن یهودیان را محکوم نموده، نشانه ها، علامت ها و معجزات را برای آنان آشکار می سازد. برخی از یهودیان که بعد از نبرد آزادی «قدس» جان سالم به در برده اند، تسلیم آن بزرگوار شده و کسانی که تسلیم نمی شوند، از کشورهای عربی اخراج می گردند. پس از آن، حضرت عیسی (علیه السلام) فرود می آید. در شماری از روایات آمده است که محلّ فرود آمدن عیسی (علیه السلام) قدس خواهد بود. (21) علامه مجلسی در «بحارالانوار» از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمودند:
«پیش از قیامت، عیسی به دنیا فرود می آید و هیچ کس از ملت یهود و مسیحی نمی ماند؛ مگر آنکه قبل از مرگ به او ایمان می آورد و آن حضرت،‌ پشت سر حضرت مهدی (علیه السلام) نماز می گزارد.» (22)

پی نوشت ها :

1. غیبت نعمانی، ص 149 به نقل از: روزگار رهایی، ج 2، ص 1106.
2. روزگار رهایی، ج 2، ص 992.
3. الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 141؛ روزگار رهایی، ج 2، ص 995.
4. الزام النّاصب، ص 198؛ روزگار رهایی، ج 2، ص 1088.
5. روزگار رهایی، ج 2، ‌ص 1116.
6. غیبت نعمانی، ص 163؛ روزگار رهایی، ج 2، ص 1129.
7. الملاحم و الفتن، ص 123؛ روزگار رهایی، ج 1، ص 471.
8. بحارالانوار، ج 53، ص 60؛ روزگار رهایی، ج 1، ص 472.
9. روزگار رهایی، ج 1، ص 552.
10. غیبت نعمانی، ص 134 به نقل از روزگار رهایی، ج2، 971.
11. روزگار رهایی، ج 2، ص 1129، به نقل از غیبت نعمانی، ص 163.
12. دائرة المعارف تشیع.
13. جغرافیای حافظ ابرو، ج 1، ص 345.
14. ترجمه فتوح البلدان، ج 2، ‌ص 200.
15. همان، ص 190.
16. همان، ج 2، ص 188.
17. سایت سفارت ایران در اردن (www.mfa.gov.ir).
18. ترجمه فتوح البلدان، ص 154.
19. همان، ص 155.
20. همان، ص 156.
21. همان، ص 342.
22. همان، ص 341.

منبع مقاله :
شفیعی سروستانی، اسماعیل؛ (1391)، دانشستان سرزمین های درگیر در واقعه ی شریف ظهور، ج 1، تهران: موعود عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، دوم




تاریخ: چهار شنبه 25 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
کارنامة سیاه سفیانی در عراق  :
بر اساس تسلسل زمانی، نخستین علامتی که از علایم حتمی ظهور مبارک امام زمان(ع) رخ می‌دهد، خروج سفیانی است. شیخ صدوق، با سند صحیح از امام صادق(ع) روایت کرده که فرمود: «پیش از قیام قائم(ع) پنج نشانة حتمی است: یمانی، سفیانی، بانگ آسمانی، قتل نفس زکیّه و خسف سرزمین بیدا».1 حمیری با سند صحیح از امام رضا(ع) روایت کرده که فرمود: «امر قائم(ع) از سوی خدا حتمی است، خروج سفیانی نیز از سوی خدا حتمی است و هرگز بدون سفیانی قائم(ع) قیام نخواهد کرد».2
در گفت‌وگوهای شماره‌های پیشین موعود، پیرامون خروج سفیانی از وادی یابس، سیطره‌اش بر سه کشور سوریّه، اردن و فلسطین و نبرد قرقیسیا سخن گفتیم، در این شماره پیرامون جنایات خون‌بارش در سرزمین عراق سخن می‌گوییم و گفت‌وگو پیرامون «خسف بیداء» را به فرصتی دیگر موکول می‌کنیم. در آغاز برخی از ویژگی‌های وی را مرور می‌کنیم.

کارنامة سیاه سفیانی در عراق
خروج شیصبانی در پیش‌قدم خروج سفیانی

از محضر امام صادق(ع) در مورد خروج سفیانی پرسیدند، فرمود: «سفیانی هرگز خروج نمی‌کند، جز اینکه پیش از او «شیصبانی»1 در سرزمین کوفه خروج کند، سپاهیانش همانند آب که از زمین می‌جوشد، چون مور و ملخ در اطراف او گرد آیند و جمعیّت شما را هلاک کنند. پس از خروج شیصبانی منتظر خروج سفیانی، سپس ظهور قائم(ع) باشید».2

عراق، تنها هدف سفیانی

نعمانی با سند صحیح از امام باقر(ع) روایت کرده که سفیانی پس از کشتن ابقع و اصهب، هدفی جز عزیمت به سرزمین عراق ندارد. سپاه سفیانی در قرقیسیا نبرد سختی کرده، یکصدهزار تن از ستمگران را بر خاک مذلّت انداخته، سپاهی هفتاد هزار نفری به سوی کوفه گسیل می‌دارد. آنها اهل کوفه را می‌کشند، به دار می‌زنند و اسیر می‌گیرند.
در آن هنگام، پرچم‌هایی از سوی خراسان شتابان حرکت می‌کنند که شماری از یاران حضرت(ع) در میان آنهاست. سپس یکی از شیعیان کوفه با جمعی از افراد ناتوان خروج می‌کند، که در میان کوه و حیره به دست سرلشکر سفیانی کشته می‌شود؛3 امام باقر(ع) در حدیثی، کارکرد سفیانی را شرح می‌دهد و در فرازی از آن می‌فرماید: «تنها انگیزة سفیانی و خشم و حرص او شعیان ما می‌باشد».4 امیرمؤمنان(ع) در این رابطه می‌فرماید: «سپاه سفیانی به جست‌وجوی اهل خراسان می‌پردازد، هر کجا شیعه‌ای از شیعیان آل‌محمّد(ع) را پیدا کند به قتل می‌رساند».5
از طریق عمّار یاسر روایت شده که سپاه سفیانی چون تاریکی شب پیش می‌رود، با هر چه مواجه شود در هم می‌شکند، تا وارد کوفه شده، شیعیان آل محمّد(ع) را به قتل برساند. آنها همه جا به جست‌وجوی اهل خراسان می‌پردازند.6

شاخص‌ترین اقدامات سفیانی در عراق

1. سیطرة سفیانی بر شهر کوفه

پیامبر اکرم(ص) به هنگام شمارش «أشراط السّاعة» یعنی حوادث ده‌گانه‌ای که باید پیش از رستاخیز رخ دهد، از خروج سفیانی و سیطره‌اش بر کوفه سخن گفته است.7 امیرمؤمنان(ع) در این رابطه می‌فرماید: «پسر هند جگرخواره، از تبار ابوسفیان، عثمانْ نام، پسر عنبسه، مردی چهارشانه، بدچهره، سر ستبر، آبله‌رو و کورنما از وادی یابس خروج کرده، در سرزمین کوفه فرود آید، بر منبر آن قرار می‌گیرد».8 امام باقر(ع) در این زمینه فرمود: «آنچه انتظار می‌کشید اتّفاق نمی‌افتد، جز هنگامی که سفیانی بر فراز منبرِ آن قرار بگیرد. در آن هنگام قائم آل محمّد(ع) از سوی حجاز به طرف شما حرکت می‌کند».9
1ـ1. تقارن خروج سفیانی با یمانی و خراسانی: فضل بن شاذان با سند صحیح از امام صادق(ع) روایت کرده که فرمود: «خروج سه تن: خراسانی، سفیانی و یمانی، در یک سال، یک ماه، و در یک روز خواهد بود».10 نظیر همین تعبیر از امام باقر(ع) نیز روایت شده است.11در فرازی از این حدیث آمده است: «سفیانی و خراسانی، یکی از مشرق و دیگری از مغرب، به سوی آنها (بنی‌العبّاس) خروج می‌کند و مانند دو اسب مسابقه، هم‌زمان وارد کوفه شوند و نابودی بنی فلان ـ بنی‌العبّاس ـ به دست آنها خواهد بود».12
1ـ2. دوازده نیروی مسلّح در کوفه: امام باقر(ع) می‌فرماید: «ابقع خروج کرده، با قومی که ابزار و ادوات جنگی دارند می‌جنگد، سفیانی خروج کرده با هر دو می‌جنگد. سفیانی اخوَص ملعون13 بر همة آنها پیروز می‌شود. آنگاه منصوریان (یمانی پیروز) با سپاهیانش، با شوکت و قدرت، از صنعا خروج کرده، با پرچم‌های زرد و جامه‌های رنگین با سفیانی درگیر شده، آنها را به شیوة عهد کهن از پای در می‌آورد.
در آن ایّام دوازده پرچم شناخته شده در کوفه نصب می‌شود. مردی از تبار امام حسن یا امام حسین(ع) که به سوی پدرش فرا می‌خواند، در کوفه کشته می‌شود و مردی از موالیان خروج می‌کند که وصفش معلوم است و در کشتار اسراف می‌کند و به دست سفیانی کشته می‌شود.14
1ـ3. نسل کشی سفیانی در کوفه: امیرمؤمنان(ع) در مورد نسل کشی سپاه سفیانی می‌فرماید: «لشکر اعزامی سفیانی به شرق، هفتاد هزار نفر را در کوفه می‌کشد، شکم سیصد زن را می‌شکافد و به هنگام ورود به کوفه گروه انبوهی را به قتل می‌رساند».15 و در حدیث دیگری فرمود: «سپاه اعزامی او به شرق، وارد کوفه شده، چه خون‌هایی که ریخته شود، چه شکم‌هایی که دریده گردد، چه اموالی که به یغما رود و چه خون‌ها که هدر شود».16 و در فرازی از خطبه‌اش فرمود: «سپاه سفیانی وارد کوفه می‌شود، کسی را در آنجا فروگذار نمی‌کند، جز اینکه می‌کشد، اشیاء قیمتی را می‌بیند و متعرّض نمی‌شود، ولی کودکان را دستگیر کرده گردن می‌زند».17 از طریق عمّار یاسر روایت شده که سفیانی وارد کوفه شده، دوستان و شیعیان آل محمّد(ص) را به قتل می‌رساند و شخصیّت معروفی را در آنجا می‌کشد.18
1ـ4. در به در به دنبال شیعیان: امام صادق(ع) می‌فرماید: «گویی سفیانی (یا امیر لشکر سفیانی) را می‌بینم که در رُحْبَة کوفه19 رحل انداخته، منادی‌اش فریاد می‌زند: «به هر کس سر شیعه‌ای را بیاورد، هزار درهم جایزه می‌دهم». پس همسایه به همسایه یورش برده، گردنش را می‌زند و می‌گوید: این نیز از آنها می‌باشد. پس هزار درهم جایزه می‌گیرد».20
آنگاه از وضع زمامداران سخن می‌گوید و از جاسوسان ماسک‌دار خبر می‌دهد که خود را از پیروان آیین شما نشان می‌دهند، شما را شناسایی می‌کنند و از یکایک شما گزارش تهیّه می‌کنند. چنین افرادی جز، حرام‌زادگان نخواهند بود.21
1ـ5. ویرانی کوفه به دست سفیانی
در ذیل آیة شریفة: «و إن من قریةٍ إلّا نحن مهلکوها»22 از مقاتل نقل شده که عامل ویرانی هر شهری را بر شمرده، در مورد کوفه می‌گوید: «امّا ویرانی کوفه به دست سفیانی از تبار عنبسه از آل ابی سفیان می‌باشد».23 حذیفه نیز از رسول اکرم(ص) روایت کرده که فرمود: «سپاه سفیانی به سوی کوفه سرازیر می‌شوند و اطراف کوفه را ویران می‌کنند».24

2. سفیانی بر کرانة رود دُجَیل

پیامبر اکرم(ص) در مورد کارکرد سفیانی می‌فرماید: «چون سفیانی از فرات عبور کند و به محلّی به نام «عاقرقَوْفا»25 برسد، خداوند ایمان را از دلش می‌زداید، در کرانة رود دُجیل هفتاد هزار مرد جنگی و بیش از آن از افراد غیر نظامی را به قتل می‌رساند. بر خزانه دست پیدا می‌کند، نظامیان را می‌کشد و شکم بانوان را می‌شکافد، به این بهانه که شاید حامله باشند و فرزند پسر به دنیا آورند».26 در ادامه می‌فرماید: «بانوان قریشی از رهگذرها و قایق‌ران‌ها استمداد می‌جویند و از آنها می‌خواهند که آنان را سوار کرده، به منطقة امنی ببرند، ولی آنها به جهت دشمنی با اهل‌بیت آنان را سوار نمی‌کنند».27
در حدیث دیگری می‌فرماید: «برای پسرعموهایم (بنی‌العبّاس) شهری در سمت مشرق، در میان دجله، و دجیل خواهد بود... نابودی آن به دست سفیانی می‌باشد. گویی با چشم خود می‌بینم که سقف‌های آن روی پایه‌هایش فرو ریخته است».28

3. جنایات سفیانی در شهر بصره

سفیانی سه بار وارد بصره می‌شود، اشراف (سادات) را می‌کشد، عزیزان را بر خاک مذلّت می‌نشاند، بانوان را به اسارت می‌برد؛ وای بر آبروهای بر باد رفته، شمشیرهای از نیام بر آمده، کشته‌های روی هم انباشته و دامن‌های در مورد تعرّض قرار گرفته.29

4. کارکرد سفیانی در عَینُ التّمر

در منابع حدیثی آمده است که، سفیانی در «عَینُ التّمر»30 هفتاد هزار نفر را به قتل می‌رساند.31

5. دیوار حایل

سفیانی با لشکری جرّار به سوی عراق حرکت می‌کند، یکصد هزار نفر به دنبال او حرکت می‌کنند، در بین جلولا و خانقین سدّ ایجاد می‌کند و معترضان را همانند گوسفند سر می‌برد.32

6. کشار فجیع در موصل

در خطبة البیان منسوب به امیرمؤمنان(ع) آمده است: «سفیانی پس از حوادث خون‌بار حِمص، حلب، رقّه، رأس‌العین و نُصَیبین، وارد موصل می‌شود، مردم بغداد در آنجا گرد آیند و اهالی شهر حضرت یونس به لخمه می‌روند، نبرد سختی در موصل رخ می‌دهد که تعداد شصت هزار نفر در آن میان کشته می‌شود».33

7. جنایات بی‌شمار سفیانی در بغداد

از پیامبر اکرم(ص) روایت شده که سپاه سفیانی بیش از پانصدهزار نفر را در بغداد به قتل می‌رساند.34 امیرمؤمنان(ع) در فرازی از یک خطبة طولانی از کشته شدن هفتاد هزار نفر در بغداد خبر داده است.35 امام صادق(ع) از انتقال پایتخت عبّاسیان به زوراء (بغداد) خبر داده، در فرازی از آن می‌فرماید: «در آن هنگام سفیانی خروج کرده بدترین شکنجه‌ها را روا می‌دارد».36

8. درگیری‌های پراکنده

امام باقر(ع) می‌فرماید: «هنگامی که سفیانی بر ابقع، منصور، کندی، ترک و روم چیره شود، به سوی عراق عزیمت می‌کند... بر شهری سیطره پیدا می‌‌کند، کشتار فجیعی در آن به راه می‌اندازد، افرادی را ـ صبراً ـ می‌کشد و شش تن از افراد برجستة بنی‌العبّاس را به قتل می‌رساند».37 و در حدیث دیگری از درگیری سپاه سفیانی در اصطخر، قومس، دولات ری، مرز زریخ... ری، بابل، مداین و نصیبین و حوادث مرگ‌بار در آنها سخن گفته است.38

9. دیگر جنایت‌ها

آنچه گفته شد نمی از یَم و اندکی از جنایات بی‌شماری است که سفیانی در عراق مرتکب می‌شود. در حدیثی، امیر بیان مولای متّقیان(ع) شماری از جنایات او را بر شمرده که در زیر می‌آوریم:
1. دستگیره‌های اسلام را یکی پس از دیگری نابود می‌کند،
2. اهل دانش و فضیلت را می‌کشد،
3. قرآن‌ها را طعمة حریق می‌سازد،
4. مساجد را ویران می‌کند،
5. محرّمات را مباح می‌سازد،
6. دستور ساز و آواز در کوچه و بازار می‌دهد،
7. فرمان باده نوشی در گذرگاه‌ها صادر می‌کند،
8. کارهای ناشایست را مباح اعلام می‌کند،
9. از انجام فرایض جلوگیری می‌کند،
10. در گسترش فسق و ستم تلاش می‌کند،
11. هر لحظه بر طغیان و سرکشی خود می‌افزاید،
12. از روی دشمنی با اهل‌بیت، هر کس را که نامش: محمّد، احمد، علی، جعفر، حمزه، حسن، حسین، فاطمه، زینب، رقیّه، امّ کلثوم، خدیجه و عاتکه باشد، به قتل می‌رساند،
13. کودکان را جمع می‌کند، در دیگ با زیتون می‌جوشاند،
14. دو کودک را که حسن و حسین نام دارند، دستگیر کرده، به دار می‌زند.39

افول قدرت سفیانی و بشارت ظهور:

جنایات بی‌شمار سفیانی موجب می‌شود که گروه‌های غیور با یکدیگر پیمان بسته، علیه سفیانی خروج کنند، که به چند نمونه از آنها اشاره می‌کنیم:
1. سپاه سفیانی بر عفّت سی هزار دوشیزه در کوفه تعدّی می‌کنند، سپس سرهای آنها را برهنه کرده، به عنوان برده در معرض فروش قرار می‌دهند... خبر به اهل بصره می‌رسد، از دریا و خشکی حمله می‌کنند و زن‌ها را از دست آنها رهایی می‌دهند.40
2. نیروهایی از کوفه و بصره هم پیمان شده‌اند، با سفیانی به نبرد می‌پردازند.41
3. سفیانی چهل روز با آنها درگیر می‌شود، چون نیروی کمکی نمی‌رسد، ناگزیر با رومیان قرارداد صلح امضا می‌کند، که هیچ یک از طرفین، چیزی به طرف دیگر پرداخت نکند.42
4. سیّد هاشمی با پرچم‌های سیاه به پرچم‌داری «شعیب بن صالح» از خراسان حرکت می‌کند، در دروازة اصطخر با سپاه سفیانی درگیر می‌شود، نبرد سختی روی می‌دهد، پرچم‌های سیاه پیروز می‌شوند و سپاه سفیانی فرار می‌کنند.43
5. به هنگام خروج سفیانی از کوفه، دو سپاه متّحد شده، با سپاه او می‌جنگند، آنها را از پای در می‌آورند، غنایم و اسیران جنگی را از دست آنها می‌رهانند.44
6. جوان هاشمی، با خالی در کف دست چپ، با پرچم‌های سیاه و جلوداری مردی از بنی تمیم به نام شعیب بن صالح، با سپاه سفیانی نبرد می‌کند و آن را شکست می‌دهد.45
7. پرچم‌های سیاه سپاه سفیانی شکست داده، آنها را تا بیت‌المقدّس عقب می‌رانند و زمینه را برای حکومت حضرت مهدی(ع) فراهم می‌سازند.46
بشارت ظهور: پیشوای پرواپیشگان، امیرمؤمنان(ع) در فرازی از خطبة مفصّلی می‌فرماید: «هنگامی که لشکر سفیانی به سوی کوفه عزیمت نمود، منتظر ظهور بهترین آل‌محمّد(ع) باشید».47 از طریق عمّار یاسر روایت شده که چون سفیانی وارد کوفه شود و یاوران آل محمّد(ع) را به قتل برساند، حضرت مهدی(ع) ظاهر شود و پرچم او را شعیب بن صالح حمل کند.48 امام زین‌العابدین(ع) می‌فرماید: «قائم(ع) از مدینه حرکت نموده... وارد قادسیّه می‌شود، در حالی که مردم با سفیانی بیعت کرده، در کوفه گرد آمده باشند».49
دستگیری سفیانی: رئیس مذهب، حضرت امام صادق(ع) می‌فرماید: «قائم(ع) وارد نجف اشرف می‌شود، سفیانی با یارانش از کوفه حرکت می‌کند، حضرت با آنها محاجّه می‌کند... . آنگاه پرچم پیامبر اکرم(ص) را به اهتزاز در می‌آورد، فرشتگان بدر به یاری‌اش فرود می‌آیند... . پس سپاه سفیانی را شکست داده، تا داخل کوفه به عقب‌نشینی وادار می‌کند.
منادی حضرت ندا سر می‌دهد: زخمی‌ها را نکشید و فراری‌ها را دنبال نکنید. پس با آنها همانند سیرة امیرمؤمنان(ع) در مورد اهل بصره رفتار می‌کند».50
در خطبةالبیان منسوب به امیرمؤمنان(ع) آمده است: «سفیانی با دویست هزار مرد جنگی از سواره و پیاده حرکت می‌کند تا در حیره فرود آید... در آنجا نبرد سختی بین او و حضرت مهدی(ع) رخ می‌دهد. سپاه سفیانی شکست می‌خورد، سفیانی با تعداد اندکی از یارانش فرار می‌کند. یکی از یاران حضرت به نام «صیّاح» با گروهی از اصحاب، او را دنبال کرده، دستگیر نموده، به نزد حضرت می‌آورد».51
بیعت سفیانی: امام باقر(ع) در مورد فرجام کار سفیانی می‌فرماید: «به سفیانی خبر می‌رسد که حضرت قائم(ع) به سوی او عزیمت نموده، با سپاهیانش به سوی آن حضرت حرکت می‌کند و تقاضای دیدار می‌نماید. حضرت مهدی(ع) حجّت را بر وی تمام می‌کند، او تسلیم شده، بیعت می‌کند. چون به سوی سپاهیانش بر می‌گردد، آنها او را سرزنش می‌کنند، پس بیعتش را می‌شکند و آمادة نبرد می‌شود و حضرت مهدی(ع) آنها را شکست می‌دهد. اگر یکی از آنها پشت درخت، یا پشت سنگی مخفی شده باشد، آن درخت و آن سنگ می‌گوید: «ای مؤمن، فرد کافری در پشت من مخفی شده است».52
در مورد سپاه اعزامی سفیانی به مدینه و خسف آنها در سرزمین بیدا، ان‌شاءالله در فرصت دیگری سخن خواهیم گفت.

پی نوشت ها :

1. شَیصبان معانی مختلفی دارد، از جمله نام شیطان و رئیس گروهی از پریان می‌باشد. (ابن منظور، لسان العرب، ج 7، ص 111).
2. نعمانی، الغیبـة، ص302.
3. همان، ص280.
4. همان، ص301.
5. سلمی، عقدالدّرر، ص87.
6. مروزی، الفتن، ج1، ص303، ح882.
7. طبری، دلائل الامامـة، ص466، ح450.
8. کمال‌الدّین، ج2، ص651.
9. مسعودی، اثبات الوصیّـة، ص226.
10. خاتون آبادی، کشف الحقّ، ص173، خ29.
11. نعمانی، الغیبـ[، ص255.
12. همان.
13. اخوص، از القاب سفیانی به معنای: چشم ریز، چشمش به گودی نشسته و کسی که یک چشمش کوچک‌تر از چشم دیگر او باشد. [ابن منظور، لسان‌العرب: ج 4، ص244].
14. مروزی، الفتن، ج1، ص291، ج849.
15. عقدالدّرر، ص92.
16. مروزی، الفتن، ج1، ص301، ج878.
17. سیّدابن طاووس، الملاحم و الفتن، ص423، ب157.
18. شیخ طوسی، الغیبـة، ص464، ح479.
19. «رحبه» نام روستایی در یک منزلی کوفه می‌باشد. [یاقوت، معجم البلدان، ج 3، ص 33].
20. شیخ طوسی، الغیبـة، ص450، ح453.
21. همان.
22. سورة إسراء (17)، آیة 58.
23. مقدسی، البدء و التّاریخ، ج4، ص103.
24. ثعلبی، الکشف، و البیان، ج8، ص95.
25. عاقر به معنای شن‌زار است و احتمالاً منظور از «عاقرقوفا» «عقرقوف» از کوه‌های سیلحین در نواحی بغداد باشد؛ معجم البلدان، ج 4، ص 68.
26. مروزی، الفتن، ج1، ص304، ح885.
27. همان.
28. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج1، ص38.
29. حائری، الزام النّاصب، ج2، ص203.
30. نام شهری در نزدیکی انبار، در غرب کوفه، [یاقوت، معجم‌البلدان، ج 3، ص759].
31. سلمی، عقدالدرر، ص77.
32. الزام الناصب، ج2، ص209.
33. همان، ص213.
34. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج1، ص40.
35. عقدالدرر، ص912.
36. سید ابن طاووس، الملاحم و الفتن، ص134، ب54.
37. مروزی، الفتن، ج1، ص3047، ح884.
38. همان، ص316، ح913.
39. عقدالدّرر، ص93.
40. مقدسی، فرائد فوائد الفکر، ص310.
41. مروزی، الفتن، ج1، ص316، خ916.
42. همان، ص222، ح 620.
43. همان، ص316، ح912.
44. طبری، تفسیر جامع البیان، ج22، ص72.
45. مروزی، الفتن، ج1، ص314، ح907.
46. همان، ص310، ح 894.
47. سید ابن طاووس، الملاحم و الفتن، ص125، ب39.
48. مروزی، الفتن، ج1، ص314، ح908.
49. نیلی، سرور أهل الایمان، ص100، ح78.
50. همان، ص101، ح79.
51. حائری، الزام الناصب، ج2، ص221.
52. سرور أهل الایمان، ص101، ح80.
 




تاریخ: سه شنبه 24 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
عربستان، کانون تحوّلات عصر ظهور


شبه جزیره ی «حجاز» و کشور «عربستان» افتخار ظهور اسلام را قرن ها پیش یافت و از همین رو، در سال های متمادی پس از آن، همواره مورد توجه مسلمانان بوده است. سالانه در ایام حج، مسلمانان جهان، با هر رنگ و زبانی، چند روزی را کنار هم گرد آمده، به انجام مناسک حج می پردازند. با توجه به روایاتی که در دست داریم، در آستانه ی ظهور و پس از آن، این کشور به علت اتفاقاتی که در آن رخ می دهد، توجه بیشتری را به خویش معطوف ساخته و نقش قابل توجهی خواهد داشت. در این نوشتار به بررسی این موضوع می پردازیم.

1ـ پیش از ظهور

بخشی از تحولات و اتفاقاتی که در عربستان رخ می دهد، ناشی از حوادث اجتماعی و طبیعی داخلی است و بخشی متأثر از حملات و هجوم بیگانگان، به ویژه سفیانی است که مجموعاً شرایط ملتهب و کاملاً بی ثباتی را در عربستان به وجود می آورند و این دیار را مهیای ظهور امام عصر (علیه السلام) می کنند.

1ـ1. تحولات داخلی عربستان:

 روایات و منابع شیعه و سنی در مورد طلیعه ی ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) در حجاز، بر پیدایش خلأ سیاسی و کشمکش بین قبایل بر سر فرمانروایی هم داستانند. این حادثه در پی مرگ پادشاه یا خلیفه ای رخ می دهد که با مردم او گشایش و توسعه در امور به وجود می آید. نام وی در برخی روایات، عبدالله ذکر شده است. بعضی از روایات، مرگ او را در روز عرفه تعیین می کنند که حوادثی در پی آن، در «حجاز» رخ می دهد که به خروج سفیانی، ندای آسمانی، درخواست نیرو از «سوریه» از جانب حجاز و سرانجام ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) می انجامد. (1) از امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند:
«سه پرچم به مخالفت با یکدیگر برافراشته می شود؛ پرچمی در مغرب، پرچمی در عربستان و پرچمی در شام. فتنه و جنگ بین آنها یک سال طول می کشد.» (2)
امام صادق (علیه السلام) در این زمینه فرمودند:

«هر کس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم (علیه السلام) را برای او ضمانت می کنم.»

سپس فرمودند:

«وقتی عبدالله درگذشت، مردم بعد از او با کسی برای حکومت توافق نمی کنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (علیه السلام) ادامه می یابد و فرمانروایی های چند ساله، پایان یافته و حکومت چند ماهه و چندین روزه فرامی رسد.»

سؤال کردم: آیا این ماجرا به طول می انجامد؟ فرمودند: «هرگز». (3) نیز فرمودند: «زمانی که مردم در سرزمین عرفات در حال وقوف می باشند، سواری بر شتری سبک سیر به آنجا وارد می شود و مرگ خلیفه را خبر می دهد؛ با مرگ او فرج آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و گشایش کار تمام مردم فرامی رسد». (4)

روایاتی که درگیری بر سر تاج و تخت در «حجاز» را بعد از کشته شدن این فرمانروا توصیف می کند، فراوان است. اینک نمونه هایی از آن را یادآور می شویم. حضرت رضا (علیه السلام) فرمودند: «از جمله نشانه های فرج، حادثه ای است که بین حرم مکه و مدینه رخ می دهد»، پرسیدند: آن حادثه چیست؟ فرمودند: «تعصب قبیله ای بین دو حرم به وجود می آید و فلانی از خاندان فلان، پانزده رئیس قبیله را به قتل می رساند». (5) احادیث شریف ما از آشوبی که در میان حاجیان طی مراسم حج رخ خواهد داد، خبر می دهند که دنباله ی اختلافات اهالی «حجازب بر سر پادشاهی آن دیار است.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

«مردم با هم حج می کنند و وقوف در عرفاتشان را هم با همدیگر و بدون امام انجام می دهند. هنگامی که در منا هستند، فتنه ی سختی برمی خیزد و همه ی قبایل برهم می شورند. جمره ی عقبه از خون رنگین می شود. مردم وحشت زده گشته، به کعبه پناهنده می شوند». (6)

از این حدیث می توان فهمید که مردم در آن زمان چندان روابط صمیمانه ای با هم ندارند که بلافاصله پس از انجام مناسک حج یا حتی پیش از اتمام آن طیّ انجام رمی جمرات در منا که بخشی از مناسک حج است، دسته دسته شده و شورش ها شکل می گیرد. حاجیان غارت می شوند، اموالشان به تاراج می رود و خودشان هم کشته می شوند و پرده های نوامیس مردم دریده می شود.

سَهْل بْنِ حُوشَبْ از رسول مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است که:

«در ماه رمضان صدایی خواهد بود و در ماه شوال درگیری و در ذیقعده قبایل با هم به جنگ می پردازند و نشانه ی آن تاراج (در) حج است. جنگی در منا به پا می شود و کشتار زیادی طیّ آن رخ می دهد و چنان خونی به جریان می افتد که به جزیره ی (جمره) می رسد». (7)

عَبدالله بْنِ سِنان هم از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است:

«مردم چنان دچار مرگ و کشتار می شوند که به حرم پناه می برند، پس (از آن) منادی راست گویی ندا در می دهد که برای چه جنگ و کشتار به پا کرده اید؟ سرور شما فلانی است». (8)

2ـ1. حمله ی اجانب و بیگانگان به «عربستان»:

لاوه بر آشوب های داخلی، اتفاقی که تحولات عربستان را جدی تر می کند حمله ی بیگانگان است که در دو قالب سپاه خیر و شرّ به این کشور روانه می شوند. بخشی از سپاه سفیانی، پس از جنایاتی که از «شام» تا «عراق» مرتکب می شوند، (9) به شبه جزیره ی عربستان و به خصوص شهر «مدینه» رو می کنند. در نسخه ی خطی «فتن» ابن حَمّاد، از ابی قُبَیْلْ نقل شده است که گفت:

سفیانی، سپاه خود را به مدینه، می فرستد و به آنها دستور می دهد، هر کس از بنی هاشم در آنجاست، حتی زنان باردار را بکشند! و این کشتار در برابر عملکرد شخصی هاشمی است که با یاران خود از مشرق خروج کرده است. سفیانی می گوید: تمام این بلاها و کشته شدن یاران من فقط از ناحیه ی بنی هاشم است. پس فرمان به کشتار آنان می دهد، به طوری که دیگر کسی از آنها در مدینه شناخته نمی شود، آنان و حتی زنانشان سر به بیابان ها و کوه ها می گذارند و به سوی مکه می گریزند. چند روزی دست به کشتار آنها می زند، سپس دست نگه می دارد و هر کس از آنان یافت شود، وحشت زده است تا اینکه نهضت مهدی (علیه السلام) در مکه آشکار شود و هر کس که به آنجا آمده، گرد آن حضرت جمع می شود. (10)

هتاکی سفیانی به «مسجد النبی (صلی الله علیه و آله و سلم)» نیز کشیده می شود. (11) امام صادق (علیه السلام) در جای دیگر فرمودند:

«سفیانی لشکری را به مدینه گسیل می دارد که آنجا را خراب و قبر مطهر [حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)] را منهدم می کنند و استران و چهارپایان آنها در مسجد النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) مدفوع خود را می ریزند». (12)

سپاه سفیانی به دنبال خبر ظهور امام عصر (عج) روانه ی «مدینه» شده به دنبال ایشان می گردند که در ادامه بیشتر به موضوع خواهیم پرداخت.

2ـ ظهور امام عصر (عج)

مهم ترین حادثه ای که در این ایام اتفاق می افتد، ظهور امام عصر (علیه السلام) است.

1ـ2. صیحه ی آسمانی و ظهور اصغر

در اینجا به اجمال یادآور می شویم که، ظهور امام (علیه السلام) با صیحه ی آسمانی جناب جبرئیل، فرشته ی آسمانی در بامدادان بیست و سوم ماه مبارک رمضان آغاز شده و عده ای محدود از یاران و اطرافیان حضرت از این موضوع با خبر می شوند و نام و یاد ایشان بر زبان ها جاری شده، مردم از این موضوع با هم به گفت و گو می پردازند. درباره ی مکان و مسکن امام عصر (علیه السلام) در این روزها، در روایات سخنی به میان نیامده است؛ اما با توجه به آنکه پس از اطلاع سفیانی از اینکه ایشان در «مدینه» هستند و حمله ور شدن او به مدینه، می توان گفت: این روزها امام (علیه السلام) در مدینه اند و به برقراری رابطه و مذاکره با اطرافیان و آشنایان می پردازند و پرده ی حجاب را از رخسار خویش و چشم دیگران برداشته اند.
به تصریح برخی از محققان، در شرایط کنونی، پرونده ی کاملی از امام عصر (علیه السلام) نزد سیستم های اطلاعاتی جهان وجود دارد. (13) با توجه به روایاتی که بیان کننده ی شباهت آن حضرت (علیه السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند (14) و اوصافی که به زیبایی و دقت درباره ی این دو معصوم (علیه السلام) در روایات بیان شده است، (15) می توان تصویری دقیق از امام عصر (علیه السلام) را ترسیم نمود و به دنبال ایشان به جست و جو پرداخت.

2ـ2. وهابیّت و تشیّع

نکته ی بسیار مهمی که پس از ظهور اصغر امام عصر (علیه السلام) از روایات می توان برداشت نمود، موضوع تقابل جهانی و گفتمانی تشیع و وهابیت است. محتوای صیحه ی آسمانی و جهانی جناب جبرئیل در بامداد ظهور، به دفاع از امام عصر (علیه السلام) و تشیع و همچنین ندای الیس در شامگاه همان روز در دفاع از سفیانی و جریان مشابه وهابیت، می تواند این احتمال را به طور جدی به ذهن متبادر کند که در آن هنگام جریان های مختلف فکری شرق و غرب جایگاه چندانی نزد مردم جهان نخواهند داشت و اذهان عمومی مردم به اسلام و دو گرایش غالب شیعی و وهابی، معطوف خواهد بود.
ابوحمزه می گوید:

از امام باقر (علیه السلام) پرسیدم: آیا شورش سفیانی از علائم حتمی ظهور است؟ حضرت فرمودند: «آری، ندا هم حتمی است...» از حضرت پرسیدم: این ندا چگونه خواهد بود؟ فرمودند: «یک منادی اول روز ندا می دهد که حق با آل علی (علیه السلام) و شیعیان اوست و در انتهای روز شیطان ندا می دهد که حق با عثمان و شیعیان اوست و در این زمان یاوه گویان (باطل گرایان) دچار تردید می شوند». (16)

3ـ2. شهادت نفس زکیه ی اول و خروج امام (علیه السلام) از «مدینه»

از روایات چنین بر می آید که حکومت رو به زوال «حجاز» در تعقیب بنی هاشم و پیروانشان در حجاز و به ویژه در «مدینه»، دست به تلاش و کوشش می زند و جوانی را که به نفس زکیه شهرت دارد، تنها به جرم اینکه نامش محمد بن حسن است و حضرت مهدی (علیه السلام) نزد مردم به این نام مشهور است، یا بدین جهت که وی از مؤمنان شایسته ای است که با حضرت مهدی (علیه السلام) ارتباط دارد، می کُشد: «سپاه سفیانی، مردی را که نامش محمد و خواهرش فاطمه، است، تنها به دلیل اینکه نام او محمد و نام پدرش حسن است، به قتل می رساند»!
در چنین موقعیت بحرانی، امام مهدی (عج) مانند حضرت موسی (علیه السلام) بیمناک و نگران از «مدینه» خارج می شود و طبق روایات رسیده، یکی از یارانش آن حضرت را همراهی می کند که نام او در روایتی منصور و در روایتی دیگر مُنْتَصَر آمده است. روایتی نیز می گوید: «حضرت مهدی (علیه السلام) با میراث رسول الله، در حالی که شمشیر او را در دست [دارد] و زره وی را بر تن [کرده] و پرچم [او را] در دست دیگر و عمامه ی پیامبر را بر سر و ردای او را در بردارد، از مدینه خارج می گردد».

4ـ2. ظهور اکبر و قیام

الف) ورود امام (علیه السلام) به «مکه»:

 امام (علیه السلام) پس از خروج از «مدینه» به مکه وارد می شوند. مفضل بن عمر در روایت طولانی، از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است که فرمودند: «سوگند به خدا، ای مفضل، گویا اکنون او ـ حضرت مهدی (علیه السلام) ـ را می بینیم که وارد مکه می شود، در حالی که عمامه ای زرد فام بر سر نهاده، کفش مخصوص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را پوشیده، چوب دستی او را در دست گرفته و چندین بزغاله ی لاغر را پیشاپیش خود می برد تا آنها را به خانه ی خدا می رساند؛ اما هیچ کس او را در آنجا نمی شناسد». (17) سند این روایت ضعیف است، مگر اینکه اموری چون بسیج شدن تجهیزات و عوامل دشمنان برای جست و جوی آن حضرت و در حالت اختفا و پنهانی به سر بردن ایشان که شباهت بر غیبت صغرا و پنهانی ایشان دارد، بتواند ضعف سند این روایت و مانند آن را جبران کند. (18) در جایی دیگر آمده: «وقتی بازار تجارت کساد، راه ها ناامن و فتنه ها زیاد شود، هفت تن از علمای مناطق مختلف که با هر یک از آنان بیش از سیصد و اندی نفر، دست بیعت داده اند، بدون قرار قبلی و رهسپار مکه می شوند و در آنجا یکدیگر را ملاقات کرده، از هم می پرسند: انگیزه ی آمدن شما به مکه چیست؟ می گویند: به جست و جوی این مرد آمدیم که امید است این فتنه ها به دست با کفایت او آرام گیرد و خداوند قُسْطَنطنیه را به دست او آزاد نماید، ما او را با نام خود و نام پدر و مادرش و ویژگی هایش می شناسیم. این هفت دانشمند بر سر این گفته با یکدیگر توافق می کنند و به جست و جوی آن حضرت در مکه می پردازند. (او را دیده) از او می پرسند: آیا شما فلانی پسر فلان هستی؟ می گوید: «نه، بلکه من مردی از انصار هستم.» تا آنکه از آنها جدا می شود. اوصاف او را برای افراد آگاه برمی شمرند و می گویند: او همان دوست و محبوب شماست که در جست و جویش هستید و اکنون رهسپار مدینه گشته است، در پی او به مدینه می روند، ولی او به مکه بازمی گردد، به دنبال او به مکه می آیند و او را در مکه می یابند و می پرسند: شما فلانی فرزند فلان هستی و مادر تو فلانی دختر فلان است و درباره ی شما این نشانه ها آمده است و شما را یک بار از دست دادیم، اکنون دستتان را بدهید تا با شما بیعت کنیم. می گوید: «من صاحب الأمر شما نیستم، من فلانی فرزند فلان انصاری هستم با ما بیایید تا شما را به دوست و محبوبتان راهنمایی کنم»، آنگاه از ایشان جدا می شود و آنها او را در مدینه می جویند؛ ولی او بر عکس خواسته ی آنها به مکه رفته است. از این رو به مکه می آیند و حضرت را در کنار رکن می یابند و می گویند: گناه ما و خون های ما به گردن توست اگر دستت را ندهی که با تو بیعت کنیم؛ زیرا ارتش سفیانی در تعقیب ماست و مردی حرام زاده بر آنها فرمانروایی دارد، آنگاه حضرت بین رکن و مقام می نشیند و دست خود را برای بیعت به آنان می دهد و با وی بیعت می کنند و خداوند محبت و عشق او را در دل مردم می افکند و با گروهی که شیران روز و زاهدان شبند به حرکت خود ادامه می دهد». (19)

ب) شهادت نفس زکیه ی دوم:

طبق روایات و وضع اجتماعی و روند آن، هنگام ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) نیروهای فعال و مؤثری بدین ترتیب در «مکه» وجود دارد:
1. حکومت حجاز؛ با وجود ضعفی که دارد نیروهای خود را جهت رویارویی با ظهور احتمالی آن حضرت بسیج می کند، ظهوری که مسلمانان چشم انتظار آن از مکه هستند و فعالیت های خود را بدین جهت در موسم حج افزایش می دهند.
2. شبکه های امنیتی ابر قدرت ها؛ که در راستای تأیید و پشتیبانی از حکومت «حجاز» و نیروهای سفیانی فعالیت می کنند یا به صورت مستقل، اوضاع «حجاز»، به ویژه «مکه» را رصد می نمایید.
3. نیروهای امنیتی سفیانی؛ که در تعقیب فراریان مدینه از چنگال حکومت وی هستند و پیوسته اوضاع را جهت ورود لشکر سفیانی در موقعیت مناسب، زیر نظر داشته تا هر گونه قیام و نهضت امام مهدی (علیه السلام) را از ناحیه ی «مکه»، سرکوب نمایند.
در برابر این تحرکات مخالف، ناگزیر یمنی ها در مکه و حجاز نقش دارند، به ویژه از آن رو که حکومت زمینه ساز آنها، چند ماه قبل از ظهور تأسیس می شود، همچنان که یاران ایرانی امام (علیه السلام) نیز در مکه حاضر می شوند؛ بلکه حضرت دارای یارانی از خود مردم حجاز و مکه و حتی در میان نیروهای رژیم حجاز هم هستند.
در چمیم فضای موافق و مخالف، امام مهدی (علیه السلام) برنامه ی نهضت خویش را از حرم شریف اعلان نموده، بر مکه استیلا پیدا می کند؛ البته طبیعی است که روایات، جزئیات این برنامه را به طور مشروح بیان نمی کند، مگر آن مقدار که در پیروزی انقلاب مقدس، سودمند و مؤثر است یا لااقل ضرر و زیانی به باز نیاورد.
بارزترین حادثه ای که روایات آن را بیان می کند، این است که حضرت مهدی (علیه السلام) در بیست و سوم یا بیست و چهارم ذی حجه؛ یعنی پانزده شب پیش از ظهور خویش جوانی از یاران و خویشان را برای ایراد بیانیه ی خود به سوی اهل مکه اعزام می دارد؛ اما طولی نمی کشد بعد از نماز در حالی که پیام حضرت مهدی (علیه السلام) یا فرازهایی از آن را برای مردم خوانده، دشمنان به او حمله ور شده و به طرز وحشیانه ای وی را در داخل «مسجدالحرام» بین «رکن» و «مقام» به قتل می رسانند و این شهادت برای شهادت مناسب نیست در آسمان و زمین اثر می گذارد.
این واقعه، حرکتی آزمایشی است که فایده های بسیاری را در بردارد، از جمله چهره ی درنده خوی حکام حجاز و نیروهای کافر حامی وی را برای مسلمانان آشکار می سازد و زمینه را برای نهضت حضرت مهدی (علیه السلام) که بیش از دو هفته بعد از آن حادثه، طول نخواهد کشید، فراهم می سازد و در اثر این جنایت وحشیانه و شتاب زده، پشیمانی و ضعف بر تمام تشکیلات حکومتی آن سامان، سایه می افکند.
خبرهای مربوط به شهادت این جوان نیک سرشت در «مکه»، در منابع سنی و بالأخص شیعه به کرات آمده است که نام او را غلام (نوجوان) و نفس زکیه نامیده و برخی روایات نام وی را محمد بن حسن ذکر کرده اند. (20) در روایتی مرفوع (21) و طولانی که آن را ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده، آمده است که فرمودند:

«قائم به یاران خود فرمودند: ای دوستان من! اهل مکه مرا نمی خواهند؛ ولی من برای اتمام حجت، نماینده ی خود را به سوی آنان می فرستم تا آن گونه که شایسته ی من است، حجت را بر آنها تمام کند... از این رو یکی از یاران خود را فراخوانده، بدو می گوید به مکه برود و پیغام امام را به مردم آن سامان برساند و بگوید: «ای مردم مکه! من پیام آور فلانی به سوی شما هستم که چنین می گوید: ما خاندان رحمت و کانون رسالت و خلافت الهی و از سلاله ی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و از تبار انبیا می باشیم. از آن زمان که پیامبر ما به ملکوت اعلا پیوست تا امروز در حق ما ظلم شد و بر ما ستم ها رفت و حقوق مسلم ما پایمال گردید اینک ما از شما یاری می خواهیم و شما ما را یاری نمایید. وقتی آن جوان این سخنان را ابلاغ می کند، بر او هجوم می آورند و او را بین «رکن و مقام» به شهادت می رسانند، او همان «نفس زکیه» است. چون این خبر به اطلاع امام می رسد به یاران خود می فرمایند: نگفتم به شما که اهل «مکه» ما را نمی خواهند؟ یاران، حضرت را رها نمی کنند تا آنکه قیام می نماید و از «کوه ذی طوی» با سیصد و سیزده نفر به تعداد رزمندگان «جنگ بدر»، فرود می آید تا آنکه وارد «مسجدالحرام» شده، در «مقام ابراهیم» چهار رکعت نماز می گزارد و آنگاه به «حجرالأسود» تکیه می دهد و پس از حمد و ستایش خدا و ذکر نام و یاد پیامبر و درود بر او، لب به سخن می گشاید، به گونه ای که کسی از مردم چنین سخن نگفته باشد». (22)

ج) سرآغاز قیام:

با شهادت نفس زکیه و پیامی که او ابلاغ کرده بود، موضوع ظهور نزد مردم منطقه و جهان نسبت به قبل اهمیت و جایگاه بالاتری پیدا می کند. در پی آن، فراخوان گردهمایی سیصد و سیزده یار اصلی و ممتاز امام عصر (علیه السلام) داده می شود.
یونس بن ظَبیان نقل می کند که امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

«شب جمعه، خداوند متعال مَلَکی را به آسمان دنیا می فرستد. وقتی که فجر طلوع کرد، آن ملک بر عرش خدا که بالای بیتِ المعمور قرار گرفته، می نشیند و برای هر کدام از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت علی (علیه السلام)، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) یک منبر نورانی می گذارد و ایشان هم از آنها بالا می روند و ملائکه و پیامبران و مؤمنان هم در مقابل ایشان جمع می گردند و به دنبال آن درهای آسمان گشوده می شود و پس از زوال خورشید (هنگام ظهر) پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «بار پروردگارا! این وعده ای است که در کتاب خویش دادی و گفتی: «خداوند به آن دسته از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند وعده داده است که آنها را همانند پیشینیان، حاکمان زمین و دین مرضیّ خویش کند». (23) پس از ایشان، ملائکه و پیامبران هم، چنان می گویند. آن چهار نور مقدس به سجده می افتند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «پروردگارا غضب نما که حریمت دریده شد و برگزیدگانت شهید و بندگان صالحت خوار گشتند. پس خداوند آنچه را که بخواهد، می کند که آن روز معلوم است.» (24)

د) اجتماع لایه ی اصلی یاران امام (علیه السلام):

امام علی (علیه السلام) در این باره تعبیر جالبی دارند که ما را در درک چگونگی اجتماع یاران قائم (علیه السلام) یاری می کند. ایشان فرمودند:

«چون وقت آن برسد، آقای بزرگوار و پیشوای دین مستقر و پا برجا گردد. پس [یاران] نزد آن بزرگوار گرد آیند، چنان که پاره های ابر در فصل پاییز گرد آمده و به هم می پیوندند». (25)

تشبیه جمع شدن یاران آن حضرت به جمع شدن ابرهای پاییزی، نشان از سرعت اجتماع و به هم پیوستن آنها دارد؛ چنان که در روایتی که در همین باره از امام باقر (علیه السلام) نقل شده، آمده است:

«یاران قائم (علیه السلام) سیصد و سیزده مرد از فرزندان عجم (غیر عرب) هستند. گروهی از آنان به هنگام روز به وسیله ی ابر حرکت می کنند و با نام خود و نام پدر و خصوصیات نسبشان شناخته می شوند. گروهی دیگر از آنها در حالی که در بستر خود آرمیده اند، بدون قرار قبلی در مکه بر آن حضرت وارد می شوند». (26)
ه‍) گونه شناسی یاران امام (علیه السلام) از حیث عرب و عجم: به تصریح روایات، اکثر یاران امام عصر (علیه السلام) عجم و غیر عرب هستند و این یکی از مشکلات جدی امام (علیه السلام) در نبردها با اعراب خواهد بود تا جایی که از ایشان با تعبیر شمشیر بران عرب یاد شده است. (27)
و) اعلان جهانی ظهور: مفضّل بن عمر از امام صادق (علیه السلام) در این باره،‌ روایت کرده است:
«در آن روز (عاشورا) وقتی خورید طلوع کرد و نورافشانی نمود، کسی از قرص خورشید به زبان عربی فصیح، خطاب به مردم فریادی می کشد که تمام آنها که در آسمان ها و زمین ها هستند، می شنوند: «تمامی مخلوقات! این مهدی آل محمد (علیه السلام) است.» صدا او را به نام و کنیه ی جدش رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و نسبش می خواند و گوش هر زنده ای این صدا را می شنود. تمام مخلوقات در بیابان ها، شهرها، دریاها و خشکی ها بدان روی کرده و با هم در این باره گفت و گو می کنند و از هم درباره ی آنچه شنیده اند، می پرسند». (28)
صبح شنبه ی عاشورای موعود که بناست حضرت ظهور کنند، وارد «مسجد الحرام» می شوند و دو رکعت نماز، رو به «کعبه» و پشت به «مقام» به جا می آورند و پس از دعا به درگاه الهی، نزدیک کعبه رفته، با تکیه بر «حجرالاسود»، رو به جهانیان کرده، اولین خطبه ی تاریخی خویش را چنین انشاء می کنند: پس از حمد خداوند و سلام و صلوات بر آستان با عظمت پیامبر اکرم و خاندان بزرگوارشان سلام الله علیهم اجمعین ایشان چنین می فرمایند: «ای مردم! ما برای خداوند [از شما] یاری می طلبیم و کیست که ما را یاری کند؟ آری، ما خاندان پیامبرتان، محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) هستیم و سزاوارترین [و نزدیک ترین] مردم نسبت به خدا و ایشان. هر کس با من درباره ی آدم محاجه کند، من سزاوارترین [و نزدیک ترین] مردم نسبت به اویم و همین طور درباره ی نوح، ابراهیم، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر پیامبران و کتاب خداوند که [من نسبت] به هر کدام، از دیگر مردم، اولی هستم. مگر خداوند متعال در کتابش نفرموده است: «به درستی که خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید؛ خاندانی که برخی از آنها از بعضی دیگرند و خداوند شنوا و دانست». (29) من بازمانده ی آدم و ذخیره ی نوح و برگزیده ی ابراهیم و عصاره ی وجود محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستم... هر کس درباره ی سنت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) با من محاجه کند، من سزاوارترین مردم نسبت به آن هستم.
هر کس که امروز کلام مرا می شنود، به خداوند متعال قسم می دهم که به غایبان [این سخنان را] برساند، به حق خداوند متعال و رسول گرامی اش و حق خودم، از شما می خواهم [ به ما رو کنید] که من حق قرابت و خویشاوندی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را بر گردن شما دارم که شما ما را یاری کرده و [ما را] در مقابل آنها که به ما ظلم می کنند، حمایت کنید که اهل باطل به ما دروغ بستند... از خدا بترسید و خدا را درباره ی ما در نظر داشته باشید، ما را خوار نکنید و یاریمان کنید تا خداوند متعال شما را یاری کند». (30)

سپس حضرت دست هایشان را به آسمان بلند کرده، با دعا و تضرع این آیه را به درگاه الهی عرضه می دارند:

«أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ؛ کیست آنکه وقتی شخص مضطر دعایش کند، او را پاسخ داده و بدی را از او برطرف کند؟» (31)

3ـ پس از ظهور

1ـ3. بیعت یاران

پس از آنکه حضرت گفتار خویش را به پایان می برند، شرطه های حرم تلاش می کنند که ایشان را همانند نفس زکیه به شهادت رسانده یا حداقل اسیر کنند که اصحاب حضرت، قدم پیش نهاده، شرّ آنها را از امام (علیه السلام) دفع می کنند. جناب جبرئیل هم پشت به «کعبه» به عنوان اولین نفر با امام (علیه السلام) بیعت می کند و پس از او، سیصد و سیزده تن یار حضرت و دیگر یاوران با ایشان عهد و پیمان می بندند. امام صادق (علیه السلام) به مفضل بن عمر فرمودند:

«ای مفضل! حضرت مهدی (علیه السلام) پشتش را به حرم می کند و دستش را که سفیدی خیره کننده ای دارد، برای بیعت دراز می کند و می فرماید: «این دست خدا و از سوی خدا و به فرمان خداست و سپس این آیه را تلاوت می کنند: «آنها که با تو بیعت می کنند، در حقیقت با خدا بیعت کرده اند، دست قدرت الهی مافوق قدرت آنهاست و هرکه بیعتش را بشکند به ضرر خودش است». (32)

اولین کسی که دست حضرت (علیه السلام) را می بوسد، جبرئیل است و به دنبال او، ملائکه و نجبای اجنه و سپس برگزیدگان. مردم هنگام صبح در «مکه» می پرسند: این مردی که اطراف «کعبه» است، کیست؟ و این جمعیتی که با او هستند، کیانند و آن نشانه ی بی سابقه ای که دیشب دیدیم، چه بود؟ این جریان حوالی طلوع آفتاب اتفاق می افتد. (33)
محمد بن مسلم نیز از آن حضرت نقل کرده که فرمودند:

«گویی جبرئیل که به صورت پرنده ای سفید درآمده، اولین مخلوق خداوند است که با آن حضرت بیعت می کند و پس از آن، سیصد و سیزده نفر بیعت خواهند کرد. هر که در این مسیر امتحان خود را پس داده باشد، در آن ساعت می آید و برخی در رخت خوابشان ناپدید می شوند که حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: «ناپدیدشدگان در رخت خواب هایشان» و این گفته ی الهی است: «در خیرات با هم مسابقه دهید که هر کجا باشید، خداوند همه ی شما را می آورد». (34)

مفاد این پیمان نامه و بیعت را حضرت علی (علیه السلام) چنین بیان کرده اند:

«از یارانش پیمان می گیرد که: دزدی، زنا و فحاشی به هیچ مسلمانی نکنند، خون کسی را به ناحق نریزند، به حریم دیگران تجاوز نکنند، به خانه ای حمله نبرند، تنها به حق و به جا، افراد را بزنند، هیچ طلا، نقره، گندم یا جویی را [برای خویش] انبار نکنند، مال یتیم را نخورند، به آنچه نمی دانند شهادت ندهند، هیچ مسجدی را خراب نکنند، آنچه را که مست کننده است، ننوشند، خز و ابریشم نپوشند، در مقابل طلا سر فرود نیاورند، راه را نبندند و ناامن نکنند، هم جنس بازی نکنند، به کم، راضی و طرفدار پاکی و گریزان از نجاست باشند، امر به معروف و نهی از منکر کنند، لباس های خشن بپوشند و خاک را متکای خویش سازند و آن گونه که شایسته ی خداوند است در راهش جهاد کنند. آن حضرت خود نیز متعهد می شود که همانند آنها قدم برداشته، لباس بپوشد و سوار مرکب شود و آن گونه باشد که آنها می خواهند و به کم راضی باشد و به کمک خداوند متعال، جهان را همان طور که از جور پر شده است، از عدالت آکنده سازد، خداوند را آن گونه که شایسته است، عبادت کند و هیچ حاجب و دربانی اختیار نکند.» (35)

پس از اتمام مراسم بیعت، جبرئیل برخاسته، به نام حضرت در دنیا بانگ می زند. أبان بنِ تَغْلَبْ از امام صادق (علیه السلام)، روایت کرده است:

«اولین کسی که با حضرت مهدی (علیه السلام) بیعت می کند جبرئیل است. او به صورت پرنده ای سفید رنگ فرود آمده، با ایشان بیعت می کند. سپس یک پایش را روی کعبه و پای دیگرش را روی بیت المقدس می نهد و با صدایی گویا و فصیح ندا در می دهد: فرمان خداوند رسید، درباره ی آن شتاب نکنید». (36)

پس از بیعت جناب جبرئیل (علیه السلام) دیگران نیز با آن حضرت (علیه السلام) بیعت کرده، مهیای اقدامات جهانی می شوند.

2ـ3. فراخوان لایه ی دوم یاران (سپاه ده هزار نفری)

مفضل بن عمر از امام صادق (علیه السلام) چنین روایت کرده است:

«خداوند متعال جبرئیل را می فرستد تا اینکه به نزد او بیاید؛ بر «حِجْر» اسماعیل در نزدیک «کعبه» فرود آمده، به او می گوید: به چه دعوت می کنی؟ حضرت مهدی (علیه السلام) او را با خبر کرده، جبرئیل پاسخ می دهد: من اولین کسی هستم که با تو بیعت می کنم، دستت را دراز کن. پس دستش را بر دست حضرت [به نشانه ی بیعت] می کشد. سیصد و اندی مرد هم به نزد او می آیند و با او بیعت می کنند. او هم آنقدر در مکه می ماند که ده هزار نفر اصحابش جمع شوند و پس از آن به سوی مدینه حرکت می کند». (37)

3ـ3. خَسْف بَیداء

یکی از نشانه های حتمی و قطعی ظهور که اندکی پس از اعلان جهانی (صیحه) اتفاق می افتد، فرورفتن بخشی از سپاه سفیانی در بیابانی نزدیک «مکه» است. حُزَیفه بن یمان از وجود مقدس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند:

«... سپاه دوم وارد مدینه می شوند و سه شبانه روز آنجا را تاراج می کنند، سپس به قصد مکه از آن شهر خارج می شوند تا اینکه به بیابان (بیداء) می رسند. خداوند متعال جبرئیل را می فرستد و به او می گوید: برو آنها را محو کن. او هم ضربه ای با پایش به زمین می زند و خداوند متعال آنها را در زمین فرو می برد. جز دو نفر از آنها نجات نمی یابند که هر دو از قبیله ی جهینه هستند و برای همین گفته اند خبر یقینی و مسلم نزد جهینه ای هاست. سپس حضرت این آیه ی «قرآن کریم» را تلاوت کردند: «ولو تری إذ فزعوا...» (38).

4ـ3. حرکت به سمت «مدینه»

بعد از وقوع حادثه ی فرورفتن لشکریان سفیانی، روایات نقش نظامی دیگری را برای سفیانی در «حجاز» ذکر نمی کند، با توجه به اینکه این ماجرا پایان بخش نقش او در حجاز خواهد بود؛ اما احتمال دارد نیروهایی برای او در مدینه باقی بماند که با قوای حکومت (خاندان فلان) کارزار کند. روایات خاطر نشان می سازد که حضرت مهدی (علیه السلام) پس از معجزه ی فرورفتن قوای دشمن، با سپاه خود که متشکل از چند ده هزار نفر رزمنده است، برای آزادسازی مدینه راهی آنجا شده و با دشمنان خود در آنجا درگیر می شود. به هر حال حضرت مهدی (علیه السلام) مدینه را فتح و حجاز را آزاد و نیروهای دشمن را منکوب می سازد و لشکر سفیانی هر کجا که رویاروی او باشد، از حجاز تا «عراق» و «شام»، شکست می خورد. روایات یک نبرد یا بیشتر را یاد می کند که در عراق بین لشکر سفیانی از طرفی و سپاهیان امام مهدی (علیه السلام) و یاران خراسانی وی از ناحیه ی دیگر اتفاق می افتد. (39)

5ـ3. حرکت به سمت عراق و بقیه ی نقاط جهان

امام (علیه السلام) پس از بازپس گیری شبه جزیره، رو به منطقه ی «بین النهرین» و عراق نموده، با همراهی ایرانیان این منطقه را از سفیانیان بازپس می گیرند.
حضرت باقر (علیه السلام) فرمودند:

«قائم ما، نهضت خویش را از مکه آغاز می کند. پرچم و شمشیر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر نشانه های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و درخشش گفتار محمدی با اوست. پس از نماز شامگاه فریاد برمی آورد: ای مردم! شما که در دیدگاه خدا و زیر فرمان و اراده ی او هستید، به هوش باشید. به خدایی ایمان آورید که پیامبران را با مشعل کتاب و قانون و برهان های روشن، فرستاده است. خدا شما را فرمان می دهد که برای او شریک قرار ندهید و پاسدار دین و گفتار پیامبر باشید. زنده بدارید آنچه را «قرآن» زنده کرده است و نابود سازید آنچه را قرآن از بین برده است. قلبتان به خاطر هدایت و نجات گمراهان بتپد. من شما را به سوی خدا و پیامبر می خوانم که برنامه های قرآن را اجرا کنید. باطل را بکوبید و راه و روش پیامبر را به پا دارید. پس از این گفتار، یارانش که 313 نفر می باشند، مانند ابرهای پراکنده ی پاییزی، به هم می پیوندند. آنها مردانی هستند که در شب به راز و نیاز با خدا زنده اند و در روز، شیران بیشه ی شجاعتند. خداوند نخست حجاز را برای او می گشاید و او زندانیان بنی هاشم را آزاد می سازد. پرچم های سیاه «کوفه» به زیر می آید و به عنوان نشانه ی بیعت، به سوی امام قائم فرستاده می شود. در این هنگام است که امام، سپاه را به شرق و غرب جهان می فرستد تا بیداد و بیدادگران را ریشه کن سازند و کشورها برای او گشوده می گردد و به دست او«استانبول» (دروازه ی غرب) فتح می شود». (40)

4ـ دوره ی استقرار حکومت جهانی

پایتخت حکومت جهانی امام عصر (علیه السلام) «مسجد کوفه» خواهد بود؛ اما این امر باعث کاستن از رونق حج نخواهد شد. در منابع روایی درباره ی کراهت سکونت در شهر «مکه» گفت و گو به میان آمده که علل متعددی برای آن می توان برشمرد؛ اما از همه مهم تر و قابل فهم تر برای مردم زمانی خواهد بود که طیّ الارض، (41) طی الهواء (42) و طیّ الماء (43) یک اتفاق عادی خواهد شد و بسیاری از مردم جهان با استفاده از این توانایی ها می توانند مسافت های طولانی را طی کنند. علاوه بر این، حتی طیّ طریق عادی با چنان امنیتی خواهد بود که یک زن بدون آنکه دچار مشکلی شده و کسی متعرض او شود، مسیر «شام» تا «حجاز» را پیاده در می نوردد و به «بیت الله الحرام» می رسد. به همین دلیل در ایام حج، شهر «مکه» مملو از جمعیت خواهد بود؛ از همین رو امام عصر (عج) قوانین خاصی را برای زوار و حجاج وضع می کنند که از آن جمله می توان به ممنوعیت خواندن نماز مستحبی در «مسجدالحرام» اشاره کرد تا بقیه بتوانند به اعمال واجب خود برسند. (44)

پی نوشت ها :

1. عصر ظهور، ص 293.
2. نعیم بن حماد، الفتن، ب 1، ح 15، صص 76ـ77.
3. بحارالأنوار، ج 52، ص 210.
4. همان، ص 240.
5. همان، ج 52، ص 210.
6. الممهّدون للمهدی (علیه السلام)، ص 60؛ یوم الخلاص، ص 570.
7. منتخب الاثر، ص 451؛ بشاره الاسلام، ص 34؛ یوم الخلاص، ص 532.
8. الغیبه نعمانی، ص 178. در این زمینه ر.ک: عصر ظهور، ص 293.
9. تفصیل این مطلب و جنایات و کشتارهایی را که سفیانی در شهرهای مختلف عراق از خون شیعیان به راه می اندازد در کتاب شش ماه پایانی، نوشته ی استاد مجتبی الساده مطالعه نمایید.
10. نسخه ی خطی فتن، ابن حماد، ص 89، به نقل از: عصر ظهور، ص 145.
11. تفصیل بیشتر این مطلب را در ضمن حوادث ماه محرم کتاب شش ماه پایانی مطالعه نمایید.
12. الزام الناصب، ج 2، ص 166؛ یوم الخلاص، ص 701.
13. برای نمونه ر.ک: عصر ظهور، ص 17.
14. برای نمونه ر.ک: إعلام الوری بأعلام الهدی، ص 398.
15. ر.ک: فصل نامه ی انتظار، ش 5.
16. الارشاد، ج2، ص 371؛ الغیبه، شیخ طوسی، ص 266؛ إعلام الوری، ص 429.
17. بشاره الاسلام ص 267، به نقل از: بحارالأنوار.
18. عصر ظهور، ص 301.
19. عصر ظهور، ص 302؛ به نقل از: نسخه ی خطی ابن حماد، ص 95.
20. عصر ظهور، ص 311.
21. روایتی است که از بین سلسله سند یا آخر آن یک یا چند نفر راوی حذف شده باشد.
22. نسخه ی خطی ابن حماد، ص 91 به نقل از: عصر ظهور، ص 312.
23. اشاره به آیه ی نازل شده در روز غدیر: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاَمَ دِیناً؛ امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را برای شما [به عنوان] آیین برگزیدم. (سوره ی مائده (5)، آیه ی 3).
24. الغیبه نعمانی، ص 184؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 297.
25. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ص 1202، ح 1.
26. همان، ص 369، ح 157.
27. ر.ک: الغیبه نعمانی، ص 235.
28. یوم الخلاص، ص 543؛ المهدی (علیه السلام) من المهد الی الظهور، ص 341.
29. سوره ی آل عمران (3)، آیه ی 33.
30. الغیبه نعمانی، ص 121؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 223؛ بشاره الاسلام، ص 102.
31. سوره ی نمل (27)، آیه ی 62.
32.سوره ی فتح (48)، آیه ی 10.
33. بشاره الاسلام، ص 268. الزام الناصب، ج 2، ص 257. یوم الخلاص، ص 320.
34. الغیبه نعمانی، ص 21؛ منتخب الاثر، ص 422. تاریخ ما بعد الظهور، ص 265.
35. منتخب الاثر، ص 469؛ الزام الناصب، ج 2، ص 205؛ یوم الخلاص، ص 292؛ تاریخ مابعد الظهور، ص 244.
36. بحارالأنوار، ج 52، ص 283؛ بشاره الاسلام، ص 259؛ یوم الخلاص، ص 319.
37. بشاره الاسلام، ص 227؛ منتخب الاثر، ص 468.
38. بحارالأنوار، ج 52، ص 187؛ منتخب الاثر، ص 456؛ بشاره الاسلام، ص 21؛ یوم الخلاص، ص 673.
39. عصر ظهور، ص 150.
40. ابن حماد، الفتن (نسخه ی خطی)، ص 59؛ به نقل از: معجم احادیث الامام المهدی (علیه السلام)، ج 3، ص 295، ح 832.
41. کرامتی از بزرگان که به سبب آن مسافتی زمینی در مدتی کوتاه در نور دیده می شود.
42. همانند طی الارض با این تفاوت که حرکت در آسمان خواهد بود.
43. همانند طی الارض با این تفاوت که حرکت بر روی آب خواهد بود.
44. تفصیل بیشتر این مطلب را در کتاب چشم اندازی به حکومت جهانی حضرت مهدی (علیه السلام)، نوشته ی حجت الاسلام و المسلمین طبسی مطالعه نمایید.

منبع مقاله :
شفیعی سروستانی، اسماعیل؛ (1391)، دانشستان سرزمین های درگیر در واقعه ی شریف ظهور، جلد دوم (عراق، عربستان و یمن)، تهران: موعود عصر (عج)، چاپ دوم



 



تاریخ: سه شنبه 24 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
دجّال

مقدمه

براساس روایات یکی از نشانه های ظهور خروج دجال است که در باره ی آن آراء و احتمالات مختلفی بیان شده است در ذیل به بررسی این عنوان می پردازیم.
«دجّال» در زبان عربی به معنای «آب طلا» و طلا اندود کردن است و به همین علت، افراد بسیار دروغگو که باطل را حق جلوه می دهند «دجّال» نامیده می شوند. (1)
از روایات استفاده می شود، دجّال ستمکاری است که در آخر الزمان، مردم را گمراه خواهد کرد. البته در آموزه های هر سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام از آن سخن به میان آمده است. افرادی در هر سه جامعه دینی می گویند: دجّال تولد یافته و زنده است. (2)
در برخی روایات از خروج «دجّال» به عنوان نشانه ی ظهور و در برخی دیگر، از آن، به عنوان یکی از «اَشراط السَّاعَة» (نشانه های برپایی قیامت) یاد شده است. این نشانه، در کتاب های اهل سنّت بیشتر یکی از نشانه های برپایی قیامت دانسته شده است؛ (3) ولی در منابع روایی شیعه، بیشتر از آن، به عنوان حادثه ای مهمّ که مقارن ظهور حضرت مهدی (عج) رخ خواهد داد، یاد شده است. (4)

دجال کیست؟

درباره ی دجّال، چند احتمال وجود دارد:
احتمال اول: دجّال نام شخص معیّنی نیست و هر کس که با ادعاهای پوچ و بی اساس و با توسل به حیله گیری و نیرنگ، در صدد فریب مردم باشد، دجّال است. اینکه در روایات، از «دجّال»های فراوان سخن به میان آمده است، این احتمال را تقویت می کند. پیامبر اکرم (ص) فرموده است: قیامت، برپا نمی شود، تا وقتی که مهدی از فرزندانم قیام کند. مهدی قیام نمی کند، تا وقتی که شصت دروغگو خروج کنند و هر کدام بگویند: من پیامبرم. (5) در روایات، از این «دجّال»ها و دروغ گویان فراوان نام برده شده است؛ در بعضی دوازده، در برخی سی و در برخی شصت و یا هفتاد دجال آمده است. (6)
از میان این دجال ها فردی که در دروغگویی، حیله گری و مردم فریبی سرآمد همه ی دجالان و فتنه اش از همه بزرگ تر است، نشانه ی ظهور مهدی (عج) و یا برپایی قیامت است. بر این اساس، دو نوع دجّال هست: یکی همان دجّال حقیقی و واقعی است که پس از همه ی «دجّال»ها می آید و دیگر گروهی شیّاد و دروغگو که دست به فریب کاری و گمراهی مردم می زنند. پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «پیش از خروج دجّال، بیش از هفتاد دجّال خروج خواهد کرد.» (7) حقیقت داستان دجّال، بیانگر این واقعیت است که در آستانه ی هر انقلابی، افراد فریبکار و منافق که معتقد به نظام های پوشالی گذشته و حافظ ضد ارزش هایند، برای نگه داشتن فرهنگ و نظام جاهلی گذشته، همه ی تلاش خود را به کار می گیرند و با سوء استفاده از زمینه های فکری و اجتماعی و احساسات مردم، دست به تزویر و حیله گری می زنند.
در انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) چنین خطری پیش بینی شده است. از آنجا که این انقلاب از همه ی انقلاب های تاریخ بزرگ تر و گسترده تر است، خطر فریبکاران دجّال صفت نیز به مراتب بیشتر و گسترده تر است. در آستانه ی ظهور، آنان همه ی تلاش خویش را به کار خواهند گرفت که مردم را فریب دهند و آنها را از نتیجه ی قیام حضرت، دلسرد و ناامید سازند و سرانجام از پیروزی حتمی آن جلوگیری کنند. البته در این احتمال می توان گفت: ممکن است یکی از آن دجّال ها که صفات زشت در او بیشتر از همه وجود دارد، نشانه ظهور باشد.
احتمال دوم: فردی معیّن و مشخص به نام «دجّال» در دوره ی غیبت - با همان ویژگی هایی که برای وی بیان شده ا ست - خروج می کند و مردم را به انحراف می کشاند.
برخی با استناد به بعضی از روایات، او را زنده می دانند؛ برای مثال گفته می شود که او در زمان حضرت رسول اکرم (ص) زنده بوده و تا هنگام خروج، زنده خواهد ماند. (8)
برخی از کتاب ها و فیلم ها نام «دجّال» بر خود دارند. «دجّال» لقب دغل بازی است که نزد یهودیان «آرمیلوس» و نزد مسلمانان «صائد بن صید» نامیده می شود.(9)
اصل داستان «دجّال» در کتاب های مقدس مسیحیان نیز آمده است. در انجیل، واژه ی «دجّال» بارها به کار رفته و به کسانی که منکر حضرت مسیح (ع) باشند یا «پدر و پسر» را انکار کنند، «دجّال» گفته شده است: «دروغ گو کیست، جز آن که مسیح بودن عیسی را انکار کند؟ آن، دجّال است که پسر و پدر را انکار کند.» (10)
طرفداران احتمال دوم به روایتی استناد کرده اند که اصبغ بن نباته از حضرت علی (ع) پرسید: ای امیر مؤمنان! دجّال کیست؟ آن حضرت فرمود: «دجّال، صائد بن صائد (صید) است. بدبخت کسی است که او را تصدیق کند و خوشبخت آن است که او را تکذیب کند... چشم راستش ممسوح [ به هم چسبده و حدق ندارد] و چشم دیگرش بر پیشانی است و مانند ستاره صبح می درخشد. در آن، نقطه علقه ای [خون بسته شده ] است که با خون در آمیخته است و میان دو چشمش نوشته است: «کافر» و هر خواننده و بی سواد آن را می خواند. در دریاها فرو می رود و آفتاب با او می گردد. مقابل او کوهی از دود و عقبش کوهی سپید است که مردم تصور می کنند طعام است. در زمان قحطی سختی خروج می کند؛ در حالی که بر الاغ سپیدی سوار است. هر گام الاغش، یک میل [ حدود 185 متر] است و زمین، منزل به منزل زیر پایش در نوردیده شود. بر آبی نگذرد؛ جز آنکه فرو رود. تا روز قیامت. به آوازی که همه ی جن و انس و شیاطین - در شرق و غرب - عالم آن را می شنوند، فریاد کند: ای دوستان من! نزد من آیید. منم آن که آفرید و تسویه کرد و تقدیر کرد و رهبری نمود. منم پروردگار شما. دشمن خدا دروغ می گوید او یک چشمی است که غذا می خورد و در بازارها راه می رود. به راستی که پروردگار شما، نه یک چشم است و نه غذا می خورد، نه راه می رود و نه زوال دارد و خدا از این اوصاف برتر است. آگاه باشید! بیشتر پیروانش در آن روزگار، ناپاک زادگان اند و صاحب پوستین های سبز. خداوند تعالی او را در شام بر سر گردنه ای که آن را افیق نامند به دست کسی که عیسی (ع) پشت سرش نماز می خواند، هنگامی که سه ساعت از روز جمعه گذشته باشد، خواهد کشت. آگاه باشید پس از آن، حادثه بزرگ و قیامت کبرا باشد.» (11)
احتمال سوم: مراد از «دجّال» همان سفیانی است که در کتاب های اهل سنّت بیشتر با عنوان «دجّال» و در کتاب های شیعی با عنوان سفیانی آمده است. البته این احتمال مردود است. (12)
احتمال چهارم: دجّال، کنایه از کفر جهانی و سیطره ی فرهنگ مادی بر جهان است. برخی از اهل نظر، این احتمال را تقویت کرده و همه ی ویژگی هایی را که برای دجّال بیان شده، با ویژگی های استکبار جهانی برابر دانسته اند. «استکبار» به معنای واقعی، دجّال است که خود را قیّم [ سرپرست] ملّت ها می داند و با تکیه به ثروت انبوه و قدرت عظیم، در همه جای زمین دخالت می کند و همه را به زیر سلطه خویش می آورد. (13)
از نکات شگفت آور و تأمل برانگیز در انبوه روایات شیعه و سنّی، ارتباط تنگاتنگ بین دجّال و یهودیان است. در روایات، بیشتر پیروان دجّال، یهودی معرفی شده اند. (14) در منابع اهل سنّت به صورت عمده، سخن از کشته شدن دجّال به دست حضرت عیسی (ع) است. (15) (16)

پی نوشت ها :

1. ر. ک: لسان العرب، ج4، ص 294.
2. ر. ک: کنزالعمال، ج12، ص 323.
3. صحیح، مسلم، باب فی الایات التی تکون قبل الساعة؛ سنن، ترمذی، ج4، ص 507.
4. کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص 250.
5. لاتقوم الساعة حتی یخرج المهدی من ولدی و لایخرج المهدی حتی یخرج ستون کذابا کلهم یقول انا نبی؛ الارشاد، ج2، ص 371.
6. کنزالعمال ، ج14، ص 200 - 198.
7. همان، ص 200.
8. الغیبه الطوسی، ص113، ح 86.
9. هزاره گرایی در فلسفه تاریخ مسیحیت، ص 26.
10. رساله یوحنا، باب 2: 18 و 22.
11. همان، ص 527.
12. الغیبة الطوسی، ص 463.
13. تاریخ غیبت کبری، ص 536 - 532.
14. کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص 528.
15. تفسیر طبری، ج3، ص 290.
16. فرهنگ نامه مهدویت، ص 205 - 238




تاریخ: دو شنبه 23 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
زمينه سازي ظهور حضرت ولي عصر(عج)

وظيفه ي منتظران

اصلِ ظهور منجي، قطعي و ترديدناپذير است، اما سؤال اين است كه چه بايد كرد تا اين حركت، سرعت بگيرد؟
آيا به راستي راهي براي تعجيل وجود دارد؟ آيا ممكن است با زمينه سازي مناسب، به ظهور حضرت حجت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) شتاب بخشيد؟ قرآن در اين باره چه سخني دارد؟
براي پاسخ گويي به اين پرسش ها، نخست به تبيين و نقد ديدگاه ها پرداخته، سپس با نگاه قرآن آشنا مي شويم:

ديدگاه نخست

ظهور حضرت حجت (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، همانند وقوع قيامت، به اراده ي خداوند است و انسان ها- خواه دوست آن حضرت باشند يا دشمن وي- نقشي در آن ندارند. بايد منتظر بود تا با اراده ي الهي ظهور فرا رسد.
دليلِ طرفداران نظريه ي نخست، بعضي روايات است، از جمله روايت مفضّل از امام صادق (عليه السّلام) كه مي فرمايد:
... لِأَنَّهُ هُوَ السَّاعَةُ الَّتي قالَ اللهُ تَعالي:« يَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي لاَ يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ»(1)و (2)
به درستي كه آن، همان زماني است كه خداوند فرموده است:«درباره ي قيامت از تو سؤال مي كنند، كي فرا مي رسد؟ بگو: علمش فقط نزد پروردگار من است و هيچ كس جز او( نمي تواند)وقت آن را آشكار سازد.»
برخي روايات، حتي بحث از حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) را ممنوع كرده، آن را گمراهي مي دانند؛ چنان كه امام (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در ذيل آيه ي«...وَ مَا يُدْرِيکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَکُونُ قَرِيباً.»(3) و «يَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِهَا وَ الَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهَا وَ يَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلاَ إِنَّ الَّذِينَ يُمَارُونَ فِي السَّاعَةِ لَفِي ضَلاَلٍ بَعِيدٍ »(4).
در معناي«يُمارونَ»فرمود:
يَقولونَ مَتَي وُلِدَ؟ وَ مَنْ رَأَي؟ وَ أَينَ يَكُونُ؟ وَ مَتي يَظْهَرُ؟ وَ كُلُّ ذلِكَ إِستِعْجالاً لِأَمرِ اللهِ وَ شَكّاً في قَضائِهِ وَ دُخُولاً في قُدرَتِهِ(5)؛
مي گويند كِي به دنيا آمد؟ و چه كسي ديد؟ و كجاست؟ و كِي ظاهر مي شود؟ و تمامي اينها عجله در كار خدا و شك در قضايش و دخول در قدرت او است.
اين دو روايت، ضمن آن كه تأويل آيات قيامت را ظهور حضرت حجت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) دانسته، شتاب در وقوع آن را نبودِ ايمان تلقي نموده است و بحث و سؤال درباره ي آن حضرت (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، از جمله زمان ظهور را«مِراء»، «مُحاجّة»، شك در حكم الهي و دخالت در قدرت خدا مي داند.
در روايت ديگري تصريح شده كه امر ظهور، قابل تعجيل نيست؛ چنان كه در روايتي از امام صادق (عليه السّلام) مي خوانيم:
إنَّ اللهَ لا يَعجَلُ لِعَجَلةِ العِبادِ، إنَّ لهِذا الأَمرِ غايَةً يَنتَهي إلَيها، فَلَو قَد بَلَغُوها لَمْ يَستَقدِمُوا ساعَةً وَ لَمْ يَستَأخِرُوا(6)؛
خداوند به دليل تعجيل بندگان، شتاب نخواهد كرد. همانا براي اين امر پاياني است كه به آن منتهي مي شود. چون آن پايان فرا رسد، لحظه اي پيش و تأخيري نخواهد افتاد.
بنابراين ديدگاه، انسان جز انتظار تكويني، هيچ نقشي ندارد و همانند كسي است كه مسافري دارد، اما نمي داند كجاست، بايد به حكم تكوين، چشم به راه او باشد تا از راه برسد، زيرا اين امر به اراده و مشيّت مطلق الهي بوده و كسي نمي تواند اراده ي خدا را تغيير دهد و خواسته اي جداگانه داشته باشد؛ وجه تشبيه بهره بردن از حضرت- در زمان غيبت- به خورشيد در پس ابرها، مي تواند مؤيد اين بينش باشد، چرا كه بشر نمي تواند به سادگي ابرها را كنار زده، خورشيد را نمايان سازد.
اين ديدگاه، با همه ي سمت و سوي توحيدي و معرفتي اش، توجيه عقلاني نداشته و دست كم با اراده، اختيار، تشريع، تكليف و اذن در دعا، منافات دارد. از سوي ديگر، نكوهش استعجال و سؤال از حال آن حضرت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) اشاره به كساني دارد كه در وجود حضرت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) ترديد داشته، با پرسش هاي مكرر درصدد شبهه افكني در اصل وجود امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) بوده اند، در حالي كه روايات متعددي كه در معرفي حضرت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) وار شده، هرگز نشانه ي «مراء» و «محاجه» نيست.

ديدگاه دوم

با توجه به حديث: «إِمتَلأَ الأَرضُ ظُلماً وَ جَوراً»(7)، بايد در گسترش ظلم و جور گام برداشت، تا پيمانه پر شده و زمينه ظهور فراهم گردد.
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) درباره ي حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) فرمود:
المَهديُّ مِنْ وُلدي تَكوُنُ لَهُ غَيبَةُ إِذا ظَهَرَ يَملَأُ الأَرضَ قِسطاً وَ عَدلاً كَما مُلِئَتْ جَوراً وَ ظُلماً(8)؛
مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) از فرزندان من است كه براي او زندگي نهاني خواهد بود. آن هنگام كه ظهور نمايد، زمين را از عدل و قسط آكنده كند؛ چنان كه از جور و ظلم پر شده باشد.
اين روايت كه به «امتلا» شهرت دارد، ميان شيعه و سنّي متواتر است. اما ادعاي طرفداران اين نظريه نمي تواند توجيه گر اشاعه ي ظلم، جور، فحشا، منكرات و گناه كاري باشد، چرا كه با روح قرآن در تضاد كامل قرار دارد، به ويژه با آيات تشكيل حكومت اسلامي و اجرايِ حدود و احكام و آيات امر به معروف و نهي از منكر، تواصي، ارشاد و تبليغ، ناسازگار است. خواست خداوند در قرآن دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منكر است:
«وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ...»(9)؛
بايد از ميان شما، جمعي دعوت به نيكي و امر به معروف و نهي از منكر كنند... .
پر كردن جامعه از ظلم و جور و گناه و فحشا، خواست شيطان و منافقان است. خداوند متعال مي فرمايد:
«...وَ مَنْ يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأَمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَرِ...»(10)؛
... هر كس پيرو گام هاي شيطان شود[ گمراهش مي سازد، زيرا] او به فحشا و منكر فرمان مي دهد... .
در آيه ي ديگر مي فرمايد:
«الْمُنَافِقُونَ وَ الْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ...»(11)؛
مردان و زنان منافق، همه از يك گروهند. آنها امر به منكر، و نهي از معروف مي كنند... .
بر اساس اين ديدگاه، بايد به بخش عظيمي از آيات قرآن و پيام آنها بي اعتنايي كرد و مخالف آنها عمل نمود، تا پيمانه پر شود. در سايه شوم اين نظريه، تمام انقلاب هاي آزادي بخش، جنگ هاي حق طلبي و حتي قيام ائمه (عليهم السّلام) محكوم و دچار بحران مشروعيّت مي شود،‌زيرا باعث تأخير ظهور منجي مي شود.
حديث«امتلا»اشاره به ظهور علايم و نشانه ها، از جمله گسترش بي عدالتي، گناه و منكرات در آخرالزمان دارد و اين هرگز به معناي جواز ارتكاب گناه نيست.

ديدگاه سوم

اين ديدگاه، بر اين باور است كه بايد علت يا علت هاي غيبت را برطرف نمود، تا زمينه ي ظهور فراهم آيد و با استناد به برخي روايات، مواردي را مطرح ساخته است:

الف)دوري از بيعت ستم گران

اگر امام (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در آن زمان غيبت نمي كرد، بايد تن به بيعت حاكمِ زمان خود مي داد؛ چنان كه روايت رضوي نيز به آن اشاره مي كند:
قال الامام الرضا (عليه السّلام): لِئَلا يَكُونَ في عُنُقِهِ لأَحَدٍ بَيعَةُ إِذا قَامَ بالسَّيفِ(12)؛
امام رضا (عليه السّلام) فرمود:[به اين جهت غيبتش طول كشيد] تا آن كه وقت قيام با شمشير، بيعت كسي بر گردنش نباشد.

ب)خوف و ترس

در روايت زراره از امام صادق (عليه السّلام) مي خوانيم:
لِلغُلامِ غَيبةُ قَبلَ ‌قيِامهِ، قُلْتُ وَ لِمَ؟ قالَ يَخافُ عَلي نَفسِهِ الذِّبحَ(13)؛
براي جوان (امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)) قبل از قيامش غيبتي است. پرسيدم براي چه؟ فرمود: چون از كشته شدنش مي ترسد.
در روايت ديگر مي فرمايد:
إنّ للِقائِمِ غَيبَةُ قَبلَ ظُهُورِهِ، قُلتُ وَ لِمَ؟ قالَ: يُخافُ القَتلُ(14)؛
همانا براي قائم قبل از ظهورش غيبتي است. گفتم: براي چه؟ فرمود: ترس از كشته شدن.

ج)آزمايش الهي

اخبار متعددي دلالت بر اين دارد كه آزمايش الهي از عوامل غيبت است. در روايتي از امام باقر (عليه السّلام) در پاسخ به جابر جعفي، آمده است:
هَيهاتَ، هَيهاتَ، لا يَكُونُ فَرَجُنا حَتّي، تُغَرْبَلُوا، حَتّي يَذهَبَ الكَدِرُ و يَبقي الصَّفوُ(15)؛
هيهات، هيهات! فرج ما پيش نخواهد آمد، تا اين كه شما غربال شويد، سپس غربال شويد[ كنايه از آزمايش هاي سخت] تا اين كه[ناخالص ها از خالص ها جدا شوند] ناخالص ها بروند و خالص ها باقي بمانند.
امام رضا (عليه السّلام) مي فرمايد:
اَما و اللهِ لا يَكُونُ الَّذي تَمُدُّونَ إِلَيهِ أَعْيُنَكم حَتّي تَتَمَيَّزُوا أَو تَتَمَحَّصُوا، وَ حَتّي لا يَبقي مِنكُمْ إلّا الأَندَرُ. ثُمَّ تَلا:«أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنْکُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لاَ رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»(16)و(17)؛
به خدا سوگند! آنچه شما چشم انتظار آن هستيد، نخواهد آمد، تا اين كه به آزمايش هاي سخت دچار شده، خوب و بد شما جدا شود و در اين آزمايش سخت، اندكي از شما باقي بماند، سپس آيه ي شريفه را تلاوت فرمود: آيا گمان كرديد كه[ به حال خود]‌رها مي شويد، در حالي كه خداوند هنوز كساني را كه از شما جهاد كردند و غير از خدا و رسولش و مؤمنان را مَحرم اسرار خويش انتخاب ننمودند، [ از ديگران] مشخّص نساخته است؟![ بايد آزموده شويد و صفوف از هم جدا گردد؛] و خداوند به آنچه عمل مي كنيد، آگاه است.

د)بي وفايي مردم

در توقيعات شريفه آمده است:
وَ لَوْ أَنَّ أَشياعَنا وفَّقَهُمُ اللهُ لِطاعتَهِ عَلي إِجتِماعٍ مِنَ القُلُوبِ فِي الوَفاءِ بِالعَهدِ عَلَيهِم لَما تَأَخَّرَ عَنهُمُ اليُمنُ بِلِقائِنا وَ لَتعَجَّلَتْ لَهُم السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتنِا عَلي حَقِّ المَعرِفَةِ وَ صِدْقِها مِنهُم بِنا فَما يَحسِبُنا عَنهُم إلَّا ما يَتَّصِلُ بنِا مِمَّا نُكرِهُهُ وَ لا نُؤثِرُهُ مِنهُم(18)؛
و اگر شيعيان ما- كه خداوند آنها را به طاعت و بندگي خويش موفق بدارد- در وفاي به عهد و پيمان الهي اتفاق و اتحاد مي داشتند و عهد و پيمان الهي را محترم مي شمردند، سعادت ديدار ما به تأخير نمي افتاد و زودتر به ديدار ما نائل مي شدند؛ و اگر بر اساس معرفت واقعي و راست گويي و صداقت عمل مي كردند چيزي از ما بر ايشان پنهان نمي ماند مگر آنچه كه ما براي آنان ناخوشايند مي دانيم و تأثيري بر آنها ندارد.

هـ)عدم ضرورت بيان علّت غيبت

بعضي روايات، بيان گر اين است كه امامان معصوم (عليهم السّلام) از علت اصلي غيبت آگاهند، اما مأمور به بيان آن نيستند؛ از اين رو سربسته و به طور اجمال حكمت هايي از آن را بيان نموده اند. دليل اين مدعا، روايت عبدالله فضل هاشمي از امام صادق (عليه السّلام) است كه فرمود:
براي صاحب الامر، غيبت ناگزيري است كه هر باطل جويي در آن به شك مي افتد، گفتم: فدايت شوم، براي چه؟ فرمود: به دليل امري كه ما اجازه نداريم آن را هويدا كنيم، گفتم: در آن غيبت چه حكمتي وجود دارد؟ فرمود: حكمت غيبت او، همان است كه در غيبت حجت هاي الهي پيش از او بوده است و وجه حكمت غيبت او پس از ظهورش آشكار گردد، هم چنان كه وجه حكمت كارهاي خضر (عليه السّلام) از شكستن كشتي و كشتن پسر و به پا داشتن ديوار، بر موسي (عليه السّلام) روشن نبود، تا آن كه وقت جدايي آنها فرا رسيد.(19)
بر اساس اين روايت- به خصوص تشبيه غيبت به حضرت خضر (عليه السّلام) و كارهايش كه در هنگام همراهي حضرت موسي (عليه السّلام) صورت گرفته است- غيبت حضرت حجت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) واقعيتي داراي تأويل است كه پس از ظهور، خود آن حضرت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) آن را روشن خواهد كرد.

ديدگاه چهارم

همان گونه كه مردم، در عصر حضور ائمه (عليهم السّلام)، وظايفي بر عهده داشته اند كه مي بايست ادا مي كردند، در غيبت نيز افزون بر تكاليف عمومي، وظايفي بر دوش دارند، تا ضمن رسيدن به اجر و ثواب، در زمينه ي ظهور نيز گام هايي بردارند.

وظايف عصر غيبت

از مجموع روايات، چنين به دست مي آيد شيعه در عصر غيبت وظايفي را برعهده دارد، كه در اين جا به برخي از آنها اشاره مي كنيم:

الف)صبر

امام رضا (عليه السّلام) مي فرمايد:
ما أَحسَنَ الصَّبرُ وَ إِنتظارُ الفَرَجِ، اَما سَمِعتَ قَولَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ:«...وَ ارْتَقِبُوا إِنِّي مَعَکُمْ رَقِيبٌ»(20) وَ قَولَهُ عَزَّوَجَلَّ«...فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ‌»(21)، فَعَلَيْكُم بِالصَّبرِ فَإِنَّهُ إِنَّما يَجيءُ الفَرَجُ علَي اليَأسِ فَقَدْ كانَ الَّذينَ مِن قَبلِكُم أَصبَرَ مِنكُم(22)؛
صبر و انتظار فرج، چه نيكو است، آيا سخن خداي تعالي را نشنيدي كه فرمود:
«... چشم به راه باشيد كه من نيز با شما چشم به راهم» و فرمود:«... منتظر باشيد كه من نيز با شما از منتظرانم.» پس بر شما باد صبر كنيد، كه فرج پس از يأس مي آيد و پيشينيان شما از شما صابرتر بودند.
تعبير«عليكم بالصبر» آشكارا نشان مي دهد كه در عصر غيبت، صبر بر فراق، وظيفه ي شيعيان است.

ب)انتظار

پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد:
اَفضَلُ أَعمالِ اُمَّتِي إِنتِظارُ الفَرَجِ(23)؛
انتظار فرج، بهترين اعمال امت من است.
امام علي (عليه السّلام) در پاسخ كسي كه از وي پرسيد: كدام عمل نزد خدا بهتر است؟ فرمود: انتظار فرج(24). انتظار بر دو قسم است: تكويني و تشريعي.
انتظار تكويني، بيشتر حالت منفي دارد، اما تشريعي، پويا و توأم با علم و عمل است. امام سجاد (عليه السّلام) در اين باره مي فرمايد:
وَ المُنتَظرِوُنَ لِظُهُورِهِ أَفضَلُ أَهلِ كُلِّ زَمَانٍ، لِأَنّ اللهَ تَعالي ذِكْرُهُ، أَعطاهُمْ مِنَ العُقُولِ وَ الأَفهامِ وَ المَعرِفَةِ ما صَارَتْ بهِ الغَيبَةُ عِندَهُم بِمَنزِلَةِ المُشاهَدَةِ، وَ جَعَلَهُمْ في ذلِك الزَّمانِ بِمَنزِلَةِ المُجاهِدينَ بَينَ يَدَيْ رَسُولِ اللهِ (صلي الله عليه و آله و سلم) بِالسَّيفِ اُولئِكَ المُخلِصُونَ حَقَّاً، وَ شيعَتُنا صِدقاً، وَ الدُّعاةُ إلَي دِين اللهِ سِرّاً وَ جَهراً(25).
منتظران ظهور او از مردم هر زماني برترند، زيرا خداي تعالي عقل و فهم و معرفتي به آنها عطا فرموده است كه غيبت نزد آنان، به منزله ي مشاهده است و آنان را در آن زمان مانند مجاهدان پيش روي پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم)- كه با شمشير به جهاد برخاستند-قرار داده است. آنان مخلصان حقيقي و شيعيان راستين ما و دعوت كنندگان به دين خداي تعاليِ در نهان و آشكارند.

ج)دعا

برخي روايات، عمده ترين وظيفه ي عصر غيبت را دعا دانسته اند، از جمله در توقيع«اسحاق بن يعقوب» كه محمد بن عثمان آن را دريافت كرده است، حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) فرموده اند:
وَ أَكثِروُا الدُّعاءَ بِتَعجِيلِ الفَرَجِ، فَإِنَّ ذلِكَ فَرَجُكُم(26)؛
براي تعجيل در گشايش، زياد دعا كنيد، زيرا اين، گشايش و آسايش شما خواهد بود.

د)انقطاع

امام صادق (عليه السّلام) فرمود:
إنَّ هذَا الأَمرِ لا يَأتيكُمْ إلا بَعدَ أَياسٍ؛...(27)
اين امر[ظهور] محقق نخواهد شد، مگر بعد از مأيوس شدن[ مردم]...
هم چنين امام رضا (عليه السّلام) فرمود:
فَإنَّهُ إنّما يَجيءُ الفَرَجُ عَلَي اليَأَسِ وَ قَدْ كانَ الَّذينَ مِنْ قَبلِكُمْ أَصبَرَ مِنكُم(28)؛
به درستي كه گشايش، بعد از يأس و نااميدي خواهد بود و كساني هم كه قبل از شما بوده اند بيش از شما صبر پيشه كرده بودند.
بر اساس مضمون روايت، بشر تا زماني كه چشم اميد به قدرت هاي غيرالهي داشته باشد، عطش مهدي خواهي و عدالت مهدوي در او پديد نخواهد آمد.
با توجه به آنچه گذشت، همه ي ديدگاه هاي مطرح شده به نوعي خدشه پذير است و آنچه بيش از ساير نظريه ها پذيرفتني بوده و دلايل قطعي بر آن هست، دعا براي ظهور فرج و انقطاع از قدرت هاي غير الهي است كه زمينه را براي ظهور حضرت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) فراهم مي كند.

عوامل آمادگي و زمينه ساز

برخي روايات، به طور كلي بر اين مطلب دلالت دارند؛ كه آيا براي زمينه سازي ظهور، دليلي وجود دارد يا نه؟ طبراني و ابن ماجه از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي كنند كه فرمود:
يَخرُجُ ناسٌ مِنَ المَشرِقِ فَيُوَطِّئُونَ لِلمَهدِيِّ سُلطانَهُ(29)؛
مردماني از مشرق خروج خواهند نمود، پس زمينه را براي حكومت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) فراهم مي سازند.
امام صادق (عليه السّلام) درباره ي طولاني شدن عذاب بني اسرائيل مي فرمايد:
فَلَمَّا طالَ عَلي بَني إِسرائيلَ العَذابُ ضَجُّوا وَ بَكَوا إِلي اللهِ أَربَعينَ صَباحاً فَأَوحَي اللهُ إِلي مُوسي وَ هاروُنَ (عليهما السّلام) أَنْ يُخَلِّصَهُم مِن فِرعَونَ فَحُطَّ عَنهُمْ سبَعينَ وَ مِأَةَ سَنَةً، قالَ [الراوي] وَ قالَ أَبُو عَبداللهِ (عليه السّلام): هكَذا أَنتُم لَوْ ‌فَعَلتُم لَفَرَّجَ اللهُ عَنَّا، فَأَمَّا إذ لَمْ تَكونُوا فَإِنَّ الأمرَ يُنتَهي إلي مُنتَهاهُ(30)؛
پس چون عذاب بني اسرائيل طولاني شد، چهل شبانه روز به درگاه خداوند ناله سردادند، آن گاه خداوند به موسي و هارون (عليهما السّلام) وحي فرمود، تا بني اسرائيل را از دست فرعون نجات دهند... پس امام صادق (عليه السّلام) فرمود: اگر شما نيز چنين مي كرديد، خداوند براي ما گشايش حاصل مي فرمود. پس اگر چنين نكنيد، اين امر تا منتهاي خود ادامه خواهد يافت.
بر پايه ي اين روايت، اگر كارها درست انجام شود، غيبت كاهش مي يابد.
تشكيل حكومت جهاني با آن عظمت و شكوه، هر چند به صورت ناگهاني محال نيست، اما دليلي عقلي يا نقلي معتبر بر وقوع آن نداريم. ممكن است خود ظهور- به دليل معلوم نشدن وقت آن- به طور«بغتة» و ناگهاني صورت گيرد، اما قطعاً نمي توان گفت بدون هيچ زمينه اي رخ خواهد داد.

نظر دانشمندان

شهيد مطهري (رحمه الله) مي نويسد:
بعضي از علماي شيعه- كه به برخي دولت هاي شيعي معاصر خود حسن ظن داشته اند- احتمال داده اند، دولت حقي كه تا قيام مهدي موعود (عجل الله تعالي فرجه الشريف) ادامه خواهد يافت، همان سلسله دولتي باشد كه بوده است.(31)
اين سخن بيان گر آن است كه علماي شيعه به حكومت زمينه ساز باور داشته اند.
آيت الله مكارم شيرازي مي نويسد:
براي اين كه دنيا چنان حكومتي را پذيرا باشد، چند نوع آمادگي لازم است:

1 .آمادگي فكري و فرهنگي:

به اين معنا كه سطح افكار مردم جهان بالا رفته و مسئله«نژاد» يا مرزهاي جغرافيايي حل شده باشد.

2 .آمادگي اجتماعي:

مردم جهان، بايد از ظلم و ستم و نظامات موجود خسته شده و تلخي زندگي مادي و يك بعدي را احساس كنند و از حل مشكلات كنوني خود مأيوس گردند.

3 .آمادگي تكنولوژي و ارتباطي:

برخلاف آنچه بعضي مي پندارند، اين گونه نيست كه رسيدن به مرحله ي تكامل اجتماعي و جهاني آكنده از صلح و عدالت، حتماً با نابودي تكنولوژي جديد امكان پذير است. وجود اين صنايع پيشرفته، نه تنها مزاحم يك حكومت عادلانه جهاني نخواهد بود، بلكه شايد بدون آن، وصول به چنين هدفي محال باشد... معجزه، استثنايي منطقي در نظام جاري طبيعت است، آن هم براي اثبات حقانيت يك آيين آسماني، نه براي اداره ي هميشگي نظام جامعه.(32)

4.آمادگي هاي فردي:

حكومت جهاني قبل از هر چيز نيازمند به عناصر آماده و باارزش انساني است، تا بتواند بار سنگين اصلاحات چنين وسيعي را به دوش بكشد و اين در درجه ي اول نيازمند به بالا بردن سطح انديشه و آگاهي و آمادگي روحي و فكري براي پياده كردن آن برنامه ي عظيم است... منتظر واقعي براي چنين برنامه ي مهمي نمي تواند نقش نظاره گر را داشته باشد... .(33)
مؤيد اين سخن، دعاي عهد است:
اَللّهُّمَ إِنّي اُجَدِّدُ فِي صَبيحَةِ يَومِي هذا وَ ما عِشتُ فِيهِ مِن أَيامٍ حَياتِي عَهداً وَ عَقداً وَ بَيعَةً لَهُ‌ فِي عُنقُي، لا أَحُولُ عَنها وَ لا أَزُولُ أَبَداً(34)؛
پروردگارا من در صبح گاه امروز عهد و پيماني كه بر گردنم است، تجديد مي كنم كه هرگز آن را از گردنم برندارم و از آن جدا نشوم.
اگر آمادگي، شرط حضور و ظهور باشد و از سوي ديگر، اين امر به دست انسان صورت گيرد، طبيعي است كه او مي تواند در تعجيلِ ظهور ايفاگر نقش مهمي باشد.

پي نوشت ها :

1.اعراف(7)آيه ي 187.
2.علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج53، ص 2، باب28.
3.احزاب(33)آيه ي 63:... و چه مي داني شايد قيامت نزديك باشد.
4.شوري(42)آيه ي 18: كساني كه به قيامت ايمان ندارند درباره ي آن شتاب مي كنند، ولي ‌آنها كه ايمان آورده اند، پيوسته از آن هراسانند و مي دانند آن حق است؛ آگاه باشيد كساني كه در قيامت ترديد مي كنند در گمراهي عميقي هستند.
5.همو، بحارالأنوار، ج53، ص2، باب28.
6.همان، ج52، ص 118؛ شيخ كليني، كافي، ج1، ص 369، ح7.
7.علي بن عيسي اربلي، كشف الغمه، ج2، ص 468، باب ذكر علامات قيام.
8.علي بن حسام الدين متقي، البرهان في علامات آخرالزمان، ص78؛ صافي، منتخب الاثر، ص 310؛ القندوزي، ينابيع المودة لذوي القربي، ج3، ص 115.
9.آل عمران(3)آيه ي 104.
10.نور(24)آيه ي 21.
11.توبه(9)آيه ي 67.
12.لطف الله صافي گلپايگاني، منتخب الأثر في الإمام الثاني عشر، ص 334؛ شيخ صدوق، عيون اخبارالرضا (عليه السّلام)، ج1، ص 273، باب28، ح6.
13.علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص 97، باب20، ح18.
14.همان، ص 98؛ شيخ طوسي، الغيبه، ص 329، فصل5.
15.شيخ طوسي، الغيبه، ص 339، فصل5.
16.توبه(9)آيه ي 16.
17.همو، الغيبه، ص 336، فصل5.
18.علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج53، ص 177؛ علي يزدي حائري، الزام الناصب، ج2، ص 467؛ شيخ طبرسي، الاحتجاج، ج2، ص 498.
19.همان، ج52، ص 91، ج52، ص 113؛ شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج2، ص 481، باب44، ح11.
20.هود(11)آيه ي 93:.. شما انتظار بكشيد، من هم با شما در انتظارم.
21.اعراف(7)آيه ي 71؛ يونس(10)آيه ي 20 و 102: ... پس شما منتظر باشيد، ‌من هم با شما انتظار مي كشم.
22.علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص 129؛ شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج1، ص 245، باب55، ح5.
23.همان، ص 122.
24.همان، ص 122.
25.همان، ج52، ص 123؛ كامل سليمان، يوم الخلاص، ص 203؛ شيخ طبرسي، الاحتجاج، ‌ج2، ص 317.
26.همو، بحارالأنوار، ج52، ص 92؛ علي يزدي حائري، الزام الناصب، ج1، ص428؛ شيخ طوسي، الغيبه، ص 290.
27.همان، ج52، ص 111؛ شيخ كليني، كافي، ج1، ص 370.
28.همان، ص 110 و 129؛ شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه،‌ج2، ص 645.
29.علي بن حسام الدين متقي، البرهان في علامات مهدي آخرالزمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، ص 147؛ علي بن عيسي اربلي، كشف الغمه، ج1، ص 477.
30.علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص 131؛ محمدبن مسعود عياشي، تفسير عياشي، ج2، ص 154.
31.مرتضي مطهري، قيام و انقلاب مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، ص 68.
32.ناصر مكارم شيرازي، حكومت جهاني مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، ص 80-83.
33.همان، ص 100.
34.علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج53، ص 96؛ كفعمي، المصباح، ص 550.

منبع مقاله :
امامي کاشاني و ديگران؛ (1385)، گفتمان مهدويت( سخنراني و مقاله هاي گفتمان چهارم)، قم: مؤسسه بوستان کتاب(مرکز چاپ و نشر تبليغات اسلامي حوزه علميه ي قم)، چاپ چهارم



 



تاریخ: دو شنبه 23 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
ایران در وقت ظهور
طبق روایات، یاران خاص الخاص امام (علیه السلام) سی صد و سیزده نفر است و امرای ارتش و حکّام ایالات از ایرانیان خواهند بود. هم چنین نیروهای حرکت کرده از سوی خراسان، و پرچم های برافراشته شده از سمت ایران می باشد، به خصوص قشون شعیب بن صالح و هاشمی خراسانی که در مصادر شیعه و سنّی از آن فراوان یاد شده و در ارتش امام (علیه السلام) اثرات مثبت و مهمی خواهند داشت.
روایات بسیاری در کتاب های کلیدی اهل سنّت آمده است که از ایرانیان تمجید فراوانی به میان آورده اند.
1- علقمة بن عبدالله گوید: ما نزد رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) بودیم، ناگهان دسته ای از جوانان بنی هاشم آمدند، حضرت با دیدن آن ها اشک در چشمانش حلقه زد و رنگ مبارکش تغییر یافت.
گفتیم: ای رسول خدا! ما رخسارت را به گونه ای می بینیم که دوست نداریم؟!
فرمود: ما اهل بیتی هستیم که خداوند آخرت را برای ما اختیار کرده است. همانا اهل بیت من بعد از من، به بلا و تبعید و آوارگی گرفتار می شوند تا این که قومی از مشرق زمین با پرچم های سیاه می آیند و از آن ها چیزهایی درخواست می کنند (سه بار تکرار می کنند) که به آن ها داده نمی شود، با آن ها می جنگند و پیروز می شوند و خواسته های آنان را می دهند و اما دیگر آن ها نمی پذیرند، تا فرمانروایی (حقّ) را به مردی از اهل بیت من تحویل می دهند و او هم (زمین) پر از عدل و داد می کند، همان گونه که از ظلم پر شده باشد، پس هر کس از شما آن زمان را درک کرد، به سوی آنان بشتابید، اگر چه با چهار دست و پا رفتن روی یخ باشد.(1)
2- علاء بن عتبة از حسن نقل می کند که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: پرچمی از مشرق به رنگ سیاه ظاهر می شود. هر کس آن را یاری نماید، خداوند او را یاری می دهد و هر کس آن را یاری نرساند، خداوند او را خوار می نماید تا آن که صاحبان پرچم نزد مردی می آیند که نامش نام من است و او را امیر خود می نمایند و خدا نیز او را تأیید و یاری می کند.(2)
3- حارث بن جزء زبیدی گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «یخرج (أُ) ناسٌ من المشرق فیوطئون للمهدیّ سلطانه؛(3) مردمانی از مشرق خروج می کنند و برای «مهدی(علیه السلام)» زمینه ی سلطنتش را آماده می سازند.»
4- ثوبان گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در کنار گنج شما سه نفر کشته می شوند که هر سه، فرزند خلیفه هستند. دیگر به هیچ کدام از آن ها نمی رسد، سپس پرچم های سیاه از سوی مشرق طلوع می کنند، آن گاه شما را طوری می کشند که هیچ قومی آن گونه کشته نشده است (راوی گوید: حضرت چیزهایی فرمود که یادم نمانده است) سپس فرمود: زمانی که او را دیدند، با او بیعت کنید، اگرچه بر روی یخ چهاردست و پا بروید.(4)
5- ابان بن تغلب از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که فرمود: « خداوند در آینده سی صد و سیزده مرد به مسجدی در مکّه مبعوث خواهد کرد. اهل مکّه می دانند از پدرانشان و نیاکانشان متولّد نشده اند (شاید منظور حضرت نبودن آن ها از عرب است؛ چون روایت بعدی به عجمی بودن آن ها تصریح نموده است) برای آنان شمشیرهایی است که هزار کلمه بر آن ها نوشته شده و هر کلمه، کلید هزار کلمه است و خداوند باد را مأمور خواهد کرد که از هر بیابانی عبور کند، بگوید این همان «مهدی» است که به حکم داود حکم می کند و گواه نطلبد.
6- ابی الجارود می گوید: امام باقر (علیه السلام) فرمود: یاران قائم سی صد و سیزده مرد از فرزندان عجم خواهند بود که بعضی از آن ها در روز در میان ابر حمل می شوند و به نام پدرانشان با خصوصیاتشان معروف اند و بعضی از آنان در بستر خویش خواب باشند و بدون قرار قبلی در مکّه (با امام (علیه السلام)) دیدار می کنند.(5)
7 - ابو هریره از دسته ای از صحابه که یکی از آن ها حذیفة است، می گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دیشب خوابی دیدم مثل این که گوسفندان سیاه پشت سرم می آمدند، سپس پشت سر آن ها گوسفندانی بود همگی سفید که سیاهی در آن ها دیده نمی شد. ابوبکر گفت: گوسفندان سیاه «عرب» ها هستند که تابع تو می شوند و گوسفندان سفید «عجم» هایند که به تو تابع می شوند و طوری زیاد شوند که دیگر عرب ها دیده نمی شوند. پیامبر فرمود: ملک هم این گونه تعبیر کرد.(6)
8- حافظ ابونعیم از ابن عباس، از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده است که در پیش آن حضرت از فارس سخن به میان آوردم. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «فارس عصبتنا أهل البیت(7)؛ فارس گروه و قدرت ما اهل بیت هستند.»
9- ابوهریره گوید: از موالی یا عجم های نزد رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) سخنی رفت، حضرت فرمود: «والله لأنا أوثق بهم منکم أو من بعضکم»(8) سپس فرمود: به خدا قسم! البته من اعتمادم به آن ها بیشتر از شما یا بعض شماست.
10-ابوهریرة گوید: با رسول خدا نشسته بودیم، ناگهان سوره ی جمعه نازل شد. وقتی که به این آیه رسید. (وَ آخَرُونَ مِنهُم لَمّا یَلحَقُوا بِهِم...) مردی سه بار از حضرت پرسید: این ها کیانند؟! حضرت به او اعتنایی نمی کرد تا این که دستش را روی دوش سلمان نهاد و فرمود: «لوکان الإیمان عند الثریّا لناله رجال من هؤلاء»(9) اگر ایمان نزد (ستاره) ثریّا باشد، حتماً مردانی از این ها بر آن دست می یابند.»
11- احمد بن حنبل نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «یوشک أن یملأ الله تبارک و تعالی أیدیکم من العجم، ثمّ یکونون أسداً لا یفرّون فیقتلون مقاتلتکم و لا یأکلون فیئکم،(10) نزدیک است خدای تبارک و تعالی دستان شما را از عجم پُر کند، سپس شیرانی می شوند که فرار نمی کنند پس با جنگجویان شما می جنگند و دست آوردهای شما را نمی خورند.»
12- اشعث بن قیس از امیرمؤمنان(علیه السلام) خواست عجم ها را از اطرافش براند.
حضرت با ناراحتی فرمود: «أفتأمرنی أن أطردهم؟! ما کنت لأطردهم فأکون من الجاهلین. أما والّذی فلق الحبّة و برأ النّسمة، لیضربنّکم علی الدین عوداً کما ضربتموهم علیه بدءاً؛ آیا مرا امر می کنی آن ها را طرد کنم! (از اطراف خود دور سازم) ابداً آن ها را دور نمی سازم که از نادان ها باشم. آگاه باش! قسم به خدایی که دانه را شکافت و بچّه را از مادر به دنیا آورد! یقیناً در بازگشت نهایتاً شما را به خاطر دین می زنند (می کوبند) همان گونه که شما آن ها را در آغاز زدید (کوبیدید).
13- «وزراء المهدی من الأعاجم، ما فیهم عربی! یتکلّمون العربیّة و هم أخلص الوزرآء و أفضل الوزرآء؛ (11) وزیران مهدی(علیه السلام) از عجم ها هستند. در میان آن ها عربی نباشد با زبان عربی صحبت می کنند، در حالی که آن ها خالص ترین وزرا و با فضیلت ترین وزیرانند.
14- موسی الابار گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود: «اِتق العرب، فإنّ لهم خبر سوء، أما أنّه لم یخرج مع القائم منهم واحد؛(12)
هوای عرب را داشته باش، برای آن ها خبر بدی است، بدان که یک نفر از عرب ها با قائم خروج نخواهند کرد.»
15-«إذا أقبلت الرایات السود، فأکرموا الفُرس فإنّ دولتکم معهم؛(13) وقتی پرچم های سیاه آمدند، فُرس (ایرانیان) را اکرام نمایید، همانا دولت شما با آنان است.»
16-« امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود:« ... و بدا لکم النجم ذو الذنب من قبل المشرق و لاح لکم القمر المنیر، فإذا کان ذلک فراجعوا التوبة و اعلموا أنّکم إن اتّبعتم طالع المشرق سلک بکم منهاج الرسول (صلی الله علیه و آله و سلّم) فتداویتم من العمی و الصمم و البکم و کفیتم مؤونة الطلب و التعسّف و نبذتم الثقل الفادح عن الأعناق؛(14) وقتی که ستاره ی دنباله دار برایتان از طرف مشرق آشکار شد و ماه روشن شما تابید، پس زمانی که این مسایل پیش آمد، به سوی توبه روی آورید و بدانید اگر شما به طلوع کننده از سمت مشرق تبعیّت کنید، شما را به راه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می برد، در این صورت از نابینایی و کری و لالی مداوا شده اید و از زحمت جستن (حقّ) و خستگی آن راحت می شوید و بار سنگین (قرض یا طاعت از ستمگران) را از گردن ها انداخته اید.»
17- ابی خالد کابلی گوید: «امام صادق(علیه السلام) فرمود: «کأنّی بقوم قد خرجوا بالمشرق، یطلبون الحقّ فلایعطونه، ثمّ یطلبونه فلا یعطونه، فإذا رأوا ذلک وضعوا سیوفهم علی عواتقهم فیعطون ما سألوا فلا یقبلونه حتّی یقوموا، و لا یدفعونها إلاّ إلی صاحبکم، قتلاهم شهداء، أما إنّی لو أدرکت ذلک لأبقیت نفسی لصاحب هذا الأمر؛(15) مانند این است که گروهی را می بینم در مشرق زمین خروج کرده، حقّ را جستجو می کنند. پس به ایشان نمی دهند، باز می طلبند، به آن ها داده نمی شود. وقتی این رفتار را دیدند، شمشیرهایشان را به گردنشان می گذارند (می کوبند در این حال آماده ی دادن حق می شوند) دیگر آن ها نمی پذیرند تا پایدار شوند و آن (ملک و ریاست) را تقدیم نمی کنند مگر به صاحب شما. کشته شدگانشان شهدا هستند. آگاه باش، اگر آن (زمان) را دریابیم خود را به صاحب این امر نگه می دارم!»

الف. قم

1- عفّان بصری گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود: «أتدری لِمَ سمّی قم؟! قلت: الله و رسوله و أنت أعلم؛ قال: إنّما سمّی قم، لأنّ أهله یجتمعون مع قائم آل محمد (علیه السلام) و یقومون معه و یستقیمون علیه و ینصرونه؛(16)آیا می دانی چرا این شهر را قم نامیده شد؟!
گفتم: خدا و رسولش و شما می دانید.
فرمود: قم نامیده شد؛ چون اهلش با قائم آل محمد (علیهم السلام) جمع می شوند و با او قیام می کنند و با (جنگیدن) با او از خود استقامت به خرج می دهند و به او کمک می کنند.»
2- صفوان بن یحی بیّاع السابری گوید: روزی نزد ابی الحسن (علیه السلام) بودیم، صحبت قم و اهل قم و میان آن ها به مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به میان آمد. برای آن ها طلب رحمت نمود و فرمود: خداوند از آن ها راضی باشد. سپس فرمود: بهشت دارای هشت درب می باشد، یکی از آن ها برای اهل قم است و آنان شیعیان برجسته ی ما در میان شهرها هستند. خداوند ولایت ما را با خمیره ی ایشان عجین کرده است.(17)
3- امیر پرهیزکاران علی (علیه السلام) ضمن حدیثی فرمود: «پس سالم ترین محل ها قصبه ی «قم» است. قم شهری است که انصار بهترین مردم از حیث پدر و مادر و جد و جدّه و عم و عمّه (یعنی مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) از آن بیرون خواهد آمد.»(18)
4- امام صادق (علیه السلام) فرمود:... کوفه از مؤمنان خالی شود و علم از آن جمع شود آن چنان که مار به سوراخش جمع می شود، سپس (علم) ظاهر شود در شهری که آن را «قم» گویند «و أهلها قائمون مقام الحجّة؛(19) و اهل آن قائم مقام حجّت هستند.»

ب. خوشا به حال طالقان

ابن اعثم کوفی در کتاب «الفتوح» از امیرمؤمنان (علیه السلام) روایت کرده است که آن حضرت فرمود: «ویحاً للطالقان! فإنّ لله عزّوجلّ به کنوزاً لیست من ذهب ولا من فضّة، ولکن بها رجال مؤمنون عرفوا الله حقّ معرفته و هم أیضاً أنصارالمهدی فی آخر الزمان؛(20) ای خوشا به حال طالقان! همانا برای خدا در آن خزینه هایی هست، نه از زر و نه از سیم می باشد ولکن مردان با ایمانی هستند که در آن جا خدا را به حقّ معرفت شناختند و نیز آن ها در آخرالزمان از یاران مهدی (علیه السلام) می باشند.»
فضیل بن یسار گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود: «له کنز بالطالقان ما هو بذهب و لافضّة، و رایة لم تنشر منذ طویت، ور جال کأن قلوبهم زبر الحدید لا یشوبها شکّ فی ذات الله أشدّ من الحجر، لو حملوا علی الجبال لأزالوها، لایقصدون برایاتهم بلدة إلاّ خربوها، کأنّ علی خیولهم العقبان یتمسّحون بسرج الإمام (علیه السلام) یطلبون بذلک البرکة، ویحفّون به یقونه بأنفسهم فی الحروب، و یکفونه ما یرید فیهم. رجال لاینامون اللیل، لهم دوی فی صلاتهم کدوی النحل، یبیتون قیاماً علی أطرافهم، و یصبحون علی خیولهم، رهبان باللیل لیوث بالنهار، هم أطوع له من الأمة لسیّدها، کالمصابیح کأنّ قلوبهم القنادیل، و هم من خشیة الله مشفقون یدعون بالشهادة، و یتمنّون أن یقتلوا فی سبیل الله شعارهم: یا لثارات الحسین! إذا ساروا یسیر الرعب أمامهم مسیرة شهر یمشون إلی المولی إرسالاً، بهم ینصرالله إمام الحق؛(21) برای او گنجی است در طالقان، کم از طلا و نقره نیست و پرچمی است که از روزی که پیچیده شده گشوده نشده است و مردانی که گویی دل های آن ها قطعات آهن است، در ذات خدا شکی به آن راه پیدا نمی کند، سخت تر از سنگ می باشند. اگر به کوه ها حمله برند، از جا می کنند. با پرچم هایشان به شهری نمی تازند مگر این که آن را ویران سازند، مانند این است به اسبان عقاب های مرگ سوارند، زین اسب امام را دست می مالند و با این کار طلب برکت می نمایند. اطراف او را می گیرند و با جان خود او را در جنگ ها از گزند نگه می دارند و هر چه بخواهند کفایت می کنند. شب ها نمی خوابند، در نمازشان برای آن ها زمزمه ای است مانند زمزمه ی زنبور عسل، شب زنده دارانند و بامدادان سوار بر اسبان خود(آماده ی کارزار) راهبان شب و شیران روز هستند. آنان در اطاعت مولایشان فرمانبردارتر از کنیزان نسبت به مولای خود هستند، مانند چراغ های روشنایی بخش و دل هایشان مانند قندیل های پرتوافکن می باشد. آن ها از ترس خدا هراسانند و خواستار شهادت هستند. آرزویشان کشته شدن در راه خداست. شعارشان «یا لثارات الحسین» است. هر گاه روند، رعب و ترس یک ماه جلوتر از آن ها حرکت می کند. به سوی مولا با متانت می روند. خداوند به وسیله ی آن ها امام حق را یاری می نماید.»

ج. ری

شهر ری از شهرهای قدیمی ایران و یکی از شهرهای مهمی است که طبق گفته ی مورّخین تا به حال هشت مرتبه در اثر زلزله به کلّی ویران گشته و دوباره سرپا ایستاده است. ساکنین این شهر در سپاه امام (علیه السلام) جایگاه ویژه ای خواهند داشت و مردانی از آن دارای جایگاهی مهم خواهند بود.
مردی از «ری» خروج می کند که چهار شانه و گندم گون است. او از قبیله ی بنی تمیم و کوسه می باشد. به او شعیب بن صالح می گویند که به همراه چهار هزار نفر با لباس های سفید و پرچم های سیاه جلودار سپاه «مهدی» خواهند بود و هر کس با او روبرو شود، او را فراری داده و شکست می دهد.(22)

پی نوشت ها :

1-کشف الغمّة2623/ و 268؛ غیبت نعمانی: ص 145 از امام صادق(علیه السلام) بحارالأنوار: 83/51 ب 1 ذیل ح37 شماره 27 از عبدالله و 87 ب 1 ذیل ح38 شماره 5 از کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب از عقمة بن عبدالله و ج 243/52 ب 25 ح 116 از غیبت نعمانی قسمتی از حدیث با تفاوت کمی؛ ملاحم ابن مناوی: ص44؛ البیان گنجی شافعی: ص 69 و ص 491؛ منتخب الأثر: ص 152؛ ذخائر العقبی ص 17؛ الإمام المهدی: ص 67 و 296؛ الحاوی للفتاوی127/2؛ الملاحم و الفتن: ص 42 و 132؛ ینابیع المودّة: 89/3؛ الصواعق المحرقة: ص 162؛ البلدان: 368؛ یوم الخلاص: ص 560 از بعضی از مصادر مذکوره؛
2- برهان المتقی: 149/6؛ ملاحم ابن طاوس: ص 54.
3- بحارالأنوار: 87/51 به نقل از کفایة الطّالب فی مناقب علیّ بن ابی طالب؛ عقدالدّرر: ص 125؛ فتن ابن کثیر: ص 41؛ ابوعبدالله محمد بن یوسف بن محمد شافعی در اول کتاب «کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب من این کتاب را از طرق شیعه عاری کرده ام تا برای احتجاج کردن با آن مؤکدتر باشد و پس از ذکر روایت فوق گفته است: هذا حدیث حسن صحیح روته الثّقات و الأثبات؟ خرجه الحافظ أبو عبدالله ابن ماجة القزوینی فی سننه.
4-بحارالأنوار: 87/51 به نقل از کفایة الطالب
5- ترجمه غیبت نعمانی: باب 20 ص 370.
6- عصرالظهور: ص 158؛ به نقل از حافظ ابونعیم در کتاب « ذکر اصبهان ص 8.
7- عصرالظهور: ص 159. به نقل از حافظ ابو نعیم.
8- همان مدرک: ص 159 از ذکر اصبهان ص 8؛ و به این مضمون از ترمذی:382/5.
9- صحیح مسلم: 192/7؛ عصر الظّهور: ص 159 از آن.
10- مسند احمد: 11/5؛ ذکر اصبهان: ص 13 با چندین طریق از حذیقة و سمرة بن جندب و عبدالله بن عمر؛ عصرالظّهور: ص 159.
- تلخیص از «شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید: 284/20؛ عصرالظّهور: ص 159 از آن.
11- بنایبع المودة: 133/3؛ اسعاف الرّاغبین: ص 144 الإمام المهدی: ص 344؛ روزگار رهایی: 599/1.
12- (الابار: سازنده و فروشنده ی سوزن ها) بحارالأنوار: 333/52 ب 27 ح 62 از غیبت طوسی.
13- راموز الأحادیث ص 33؛ زندگانی امام زمان، ص 177 به نقل از آن.
14-بحارالأنوار: 123/51 ب 2 ح 24 از کافی.
15- بحارالأنوار: 243/52 ب 25 ح 116 از غیبت نعمانی.
16- همان مدرک: 60 ص 216 ح 38.
17- بحارالأنوار: 216/60 ح 39.
18- همان مدرک: 217/60 ب 36 ح 47به نقل از کتاب «البلدان: أبوعبدالله فقیه همدانی.
19- بشارة الإسلام: ص 87 با اختلاف کمی؛ یوم الخلاص: ص 411.
20- بحارالأنوار: 87/51 ب 1 ح 38 به نقل کشف الغمّة: از کفایة الطّالب باب 5؛ ینابیع المودة: 167/3 ب 94 از غایة المرام؛ المغربی: ص 580.
21-بحارالأنوار: 307/52 ب 26 ح 82؛ بشارة الإسلام: ص 225؛ الزام النّاصب: ص 227؛ یوم الخلاص: ص 223.
22- برهان المتقی. ص 151؛ زندگانی امام زمان (علیه السلام) به نقل از آن.

منبع مقاله :
امینی گلستانی، محمّد؛ (1389)، سیمای جهان در عصر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، قم: مسجد مقدس جمکران، چاپ سوم



تاریخ: دو شنبه 23 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
آخرین جنایت آل ابوسفیان

در طول تاریخ بیشترین، گسترده ترین و فاجعه آمیزترین تهاجم به سرزمین وحی توسط آل ابی سفیان تحقق یافته است. خاندان ابوسفیان که در آیات نورانی «قرآن» از آن به شجره ی ملعونه (1) تعبیر شده، پلیدترین خاندان در تاریخ اسلام است که برای بررسی جنایت های آنها به تدوین دائره المعارف بزرگی در ده ها مجلد نیاز است. در این نوشتار فقط به یک حدیث از رئیس مذهب، امام صادق (علیه السلام) بسنده می کنیم که فرمودند:

«ما و آل ابی سفیان برای خدا با یکدیگر دشمنی ورزیدم، ما گفتیم: خدا راست گفته، آنها گفتند: خدا دروغ گفته. ابوسفیان با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جنگید؛ معاویه با امیرمؤمنان (علیه السلام) جنگید؛ یزید با امام حسین (علیه السلام) جنگید و سفیانی با قائم (علیه السلام) می جنگد». (2)

و اینک در آغاز به سپاهیانی که از سوی خاندان ابی سفیان به سوی سرزمین وحی گسیل خواهند شد، اشاره ای می کنیم و سپس به کارنامه ی سیاه سپاه سفیانی می پردازیم.

1ـ پیشینه ی مقابله ی آل ابوسفیان با اسلام

الف) جنگ بدر

نخستین سپاهی که با رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رسماً وارد جنگ شد، سپاه قریش است که ابوسفیان آن را رهبری کرد. این سپاه از «مکه ی معظمه» برای نبرد با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حرکت کرد، در سرزمین «بدر» با مسلمانان جنگید و متحمل هفتاد کشته و هفتاد اسیر شد و به مکه بازگشت. (3)

ب) جنگ احد

دومین سپاه را نیز ابوسفیان رهبری کرده است. این سپاه در «سرزمین احد» نبرد سختی با مسلمانان نمود که طی آن حضرت حمزه، سیدالشهداء به شهادت رسید و هند (همسر ابوسفیان) پیکر پاکش را مُثله کرد، جگرش را درآورد، به دندان گرفت و به این سبب به هند جگر خواره شهرت یافت. (4)

ج) جنگ احزاب

رهبری سومین سپاه نیز به دست ابوسفیان بود. وی با یک سپاه ده هزار نفری از مکه حرکت کرد، با یهود هم پیمان شد و جنگ احزاب را به وجود آورد. آیات نورانی «سوره ی احزاب» در همین زمینه نازل گردید. این جنگ به دلیل حفر خندق به فرمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، در اطراف «مدینه»، به جنگ خندق مشهور شد. (5) در فتح مکه، ابوسفیان ظاهراً اسلام را پذیرفت، ولی همواره سخنان کفر آمیز بر زبانش جاری می شد و همواره بت هایش را در جعبه ای محافظت می کرد. (6)
اینها سپاهیانی بودند که ابوسفیان شخصاً آنها را رهبری کرده؛ اما از سپاهیانی که فرزندش معاویه رهبری نمود نیز یک نمونه ذکر می کنیم.

د) تهاجم گسترده ی بُسْرِ بن اَرطاه به سرزمین وحی

گذشته از جنگ صفین که بیش از 70 هزار نفر از مسلمانان در آن کشته شدند، معاویه، بسر بن ارطاه را با سپاه خون آشامی به سوی «مکه» و «مدینه» گسل کرد و به او فرمان داد که به مکه، مدینه و «یمن» برود، هر کس را که پیرو امیرمؤمنان (علیه السلام) باشد، از دم تیغ بگذراند، به ویژه در مورد اهالی مکه و مدینه توصیه کرد که آنها را به شدت بترساند. پس او وارد مدینه شد، خانه ها را طعمه ی حریق نمود، به نسل کشی شیعیان پرداخت و بیش از 30 هزار نفر از مسلمانان و اهل ذمه را در این مسیر از دم شمشیر گذرانید. (7)

ه‍) فاجعه ی حَرّه

بعد از معاویه، پسرش یزید نیز راه پدر را در پیش گرفت. وی مرد خون آشامی چون مسلم بن عُقبه را در رأس یک سپاه دوازده هزار نفری به سوی مدینه گسیل داشت و به او فرمان داد که به کسی رحم نکند و سه روز مدینه را قتل عام کند. (8) در این فاجعه ی جان گداز که به واقعه ی حره معروف است، 44 تن از بزرگان اصحاب (9) و 700 تن از حاملان «قرآن» کشته شدند و به حریم هزار دوشیزه تجاوز گردید. (10)

و) تهاجم به حریم کعبه

سپاهیان یزید که برای دستگیر کردن عبدالله بن زبیر به مکه اعزام شده بودند، با منجنیق «کعبه» را سنگ باران کردند، در این هنگام کعبه آتش گرفت و آنچه در کعبه بود، طعمه ی حریق شد. (11)

ز) سپاه سفیانی

آخرین تهاجم به سرزمین وحی به فرمان عثمان بن عنبسه، خون آشام ترین انسان روی زمین، از تبار ابوسفیان، در هنگامه ی ظهور حضرت ولی عصر (عج) انجام می شود و خروج سفیانی یکی از نشانه های حتمی ظهور است. اینک شرحی فشرده درباره ی این جنایت هولناک می دهیم.

2ـ فرجام سفیانی در حجاز

واقعه ی حرّه که یک سال پس از حادثه ی کربلا به فرمان یزید در «حره» یکی از محلات «مدینه» رخ داد، به قدری فجیع و شرم آور است که هیچ مورخی به خود اجازه نداده که مشروح آن را به تصویر بکشد. فاجعه ای که توسط سپاه سفیانی در مدینه ی منوره رخ خواهد داد، با واقعه ی حره مقایسه شده و چنین آمده است:

«در این فاجعه جنایاتی رخ می دهد که واقعه ی حره در مقایسه با آن، جز یک ضربه ی شلاق به شمار نمی آید». (12)

سفیانی به فرمانده ی این سپاه دستور می دهد که هر فردی از بنی هاشم را پیدا می کنند از دم شمشیر بگذرانند، حتی کودکان و زنان باردار را. (13)
سپاه سفیانی سه شبانه روز مدینه را قتل و غارت می کنند، حتی یک نفر از خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را زنده نمی گذارند، آنگاه برای کشتن حجت خدا، مدینه را به قصد «مکه» ترک می کنند. (14) آنها از مدینه بیرون می روند و به «وادی بیداء» می رسند، در آنجا به قدرت پروردگار زمین دهان باز می کند، همه ی آنها را در کام خود فرو می برد. این حادثه در احادیث به: «خسفِ سرزمین بیداء» شهرت یافته و به همین دلیل به عنوان یکی از علائم حتمی ظهور به شمار آمده است.

الف) واقعه ی خَسف بَیداء

خسف در لغت به معنای فروریختن چیزی در زمین است، اگر چیزی در زمین فرو رود و در آن ناپدید شود، از آن به عنوان خسف تعبیر می کنند. (15) اگر چاهی فرو ریزد و آبش ناپدید شود، به آن نیز خسف گویند. (16) «قرآن کریم» درباره ی قارون و گنج او که به فرمان خدا در زمین فرو رفت، واژه ی خسف را به کار برده است. (17) اگر چیزی در اثر زلزله، سیل، طوفان، موشک، بمباران و مانند آنها در زمین فرو رود، یا زیر آوار بماند، به آن نیز خسف گویند. (18)
بیداء نیز در لغت به معنای دشت هموار، بی آب و علف و خالی از سکنه هم نامی محلی در میان «مکه» و «مدینه» است. (19) در حدیثی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:

«چون [سپاه سفیانی] به سرزمین بیداء، در «ذوالحُلَیفه» رسیدند، در کام زمین فرو می روند». (20) ذُوالحُلَیفه بیشتر به نام «مسجد شجره» یا «آبار علی (علیه السلام)» مشهور است.

از ابن مسعود نقل شده که سپاه سفیانی در میان «جَماوَین»خسف می شوند. (21) یاقوت گفته: «جماوین» دو رشته کوه کم ارتفاع در سمت راست رهگذری است که از مدینه عازم مکه معظمه است و فاصله ی آنها تا مدینه سه میل است. (22)
هنگامی که حاجیان از مدینه ی منوره به سوی مسجد شجره حرکت می کنند، در مسیر خود با تابلوی «البیداء» رو به رو می شوند و از اینجا معلوم می شود که این منطقه در طول زمان به همین نام معروف بوده است.

ب) زمان وقوع خسف

از نکات مهمی که کمتر به آن توجه می شود، فرق ظهور با قیام است، به این معنی که بر اساس روایات فراوان در شب بیست و سه ماه (23) رمضان ندای آسمانی از ظهور موفور السرور حضرت بقیه الله (علیه السلام) خبر می دهد و در روز دهم محرم قیام جهانی آن حضرت آغاز می شود. بنابراین، بین ظهور و قیام حضرت سه ماه و هفده روز فاصله است که در این فاصله، حضرت دست به شمشیر نمی برد؛ بلکه فقط اطلاع رسانی می کند.
براساس روایات فراوان، خروج سفیانی پیش از ظهور است، هنگامی که او بر سه کشور «سوریه»، «اردن» و «فلسطین» سیطره پیدا می کند، دقیقاً هشت ماه بعد، حضرت ظهور می کند، ولی مدت حکومت او را در احادیث نُه ماه بیان فرموده اند. (24) از بررسی روایات به این نتیجه می رسیم که خسف بیداء حدوداً یک ماه بعد از ظهور اتفاق خواهد افتاد.
بر این اساس، خروج سفیانی و قیام یمانی پیش از ظهور؛ بانگ آسمانی در شب ظهور؛ خسف بیداء و قتل نفس زکیه بعد از ظهور و پیش از قیام جهانی آن حضرت رخ خواهد داد. بنابراین، سه نشانه ی نخستین از نشانه های ظهور و دو نشانه ی آخری از نشانه های قیام است.

ج) حتمی بودن خسف بیداء

مرحوم کلینی با سند معتبر از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمودند:

«پیش از قیام قائم (علیه السلام) پنج نشانه است: بانگ آسمانی، خروج سفیانی، خسف بیداء، قتل نفس زکیه و قیام یمانی». عُمَر بن حَنظله پرسید: اگر پیش از پدیدار شدن این نشانه، یکی از اهل بیت شما خروج کند، آیا ما نیز همراه او خروج کنیم؟ امام (علیه السلام) فرمودند: «نه». (25) شیخ صدوق با سند صحیح این پنج مورد را از امام صادق (علیه السلام) روایت و بر حتمی بودن آنها تأکید فرموده است. (26) شیخ مفید علاوه بر خسف بیداء، از دو خسف دیگر در شرق و غرب سخن گفته (27) است؛ اما تنها خسف بیداء از نشانه های حتمی است.

د) جایگاه خسف بیداء در قرآن

در «قرآن کریم» در دو مورد از خسف بیداء گفت و گو شده:

1. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقاً لِمَا مَعَکُم مِن قَبْلِ أَن نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهَا عَلَى‏ أَدْبَارِهَا؛

ای کسانی که کتاب داده شده اید، به آنچه فرو فرستادیم و خود تصدیق کننده ی کتابی است که در نزد شماست ایمان بیاورید، پیش از آنکه بر چهره هایی بزنیم و آنها را به پشت سرشان برگردانیم». (28)
در احادیث فراوان در توضیح این آیه ی شریف آمده است که:

«چون سپاه سفیانی، به سرزمین بیداء برسند، منادی آسمانی ندا سر می دهد: «یا بیداء! أبیدی بالقوم؛ ای سرزمین بیداء! این گروه را در کام خود فرو ببر». پس زمین دهان باز کرده، آنها را در کام خود فرومی برد، به جز دو تن، که از قبیله ی کلب هستند و خداوند صورت آنها را به پشت سرشان برمی گرداند و این است معنای آیه ی شریف «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ...». (29)

این حدیث به همین تعبیر در کتب عامه نیز آمده است. (30)
ثعلبی از مُبَرَّد نقل کرده که گفت:

«این تهدید الهی تاکنون واقع نشده؛ ولی به حال خود باقی است و پیش از رستاخیز، با مَسْخْ شدن افرادی و برگشتن صورتشان به پشت سرشان تحقق پیدا می کند». (31)

2. «وَلَوْ تَرَى‏ إِذْ فَزِعُوا فَلاَ فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَکَانٍ قَرِیبٍ؛ (32)

اگر آنان را مشاهده کنی که دچار وحشت شده و رهایی نیابند، بلکه از مکان نزدیک گرفتار می شوند».
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در تفسیر این آیه فرمودند:

«آنگاه به قصد «مکه» حرکت می کنند، چون به «سرزمین بیداء» برسند، خداوند جبرئیل را می فرستد، جبرئیل با پای خود بر زمین می زند، خداوند آنها را در کام زمین فرو می برد، دو تن از قبیله ی جُهَینه برای بشارت و هشدار زنده می مانند». (33)

امیرمؤمنان (علیه السلام) در همین زمینه فرمودند:

«آنگاه لشکری جرار به «مدینه» گسیل می دارد، چون به سرزمین بیداء می رسند، خداوند آنها را در کام زمین فرو می برد». (34)

امام باقر (علیه السلام) در تفسیر «فزعوا» فرمودند: «وحشت آنها از بانگ آسمانی است» و در تفسیر «اُخذوا من مکانٍ قریبٍ» فرمودند: «از زیر پاهایشان در کام زمین فرو می روند». (35) امام سجاد (علیه السلام) نیز در این باره فرمودند: «منظور سپاه بیداء است که از زیر پاهایشان گرفته می شوند». (36)

ه‍) ویژگی های سپاه سفیانی

تعداد سپاهیان سفیانی به صورت های مختلف نقل شده، در حدیثی 80 هزار نفر، (37) در حدیثی 70 هزار نفر (38) و در حدیثی 30 هزار نفر آمده است. (39)
در بیشتر روایات هدف از این لشکرکشی را پیکار با حجت پروردگار بیان فرمودند، (40) ولی در حدیثی از ابن عباس با هدف تخریب «خانه ی خدا» روایت شده است. (41)
تعداد کسانی که در این حادثه زنده می مانند و گزارش می دهند، در احادیث یک نفر، (42) دو نفر (43) و سه نفر ذکر شده است (44) و اسامی آنها: بشیر و نذیر، (45) وتر و وتَیر، (46) وبر و وبیر آمده است. (47) به هر تقدیر صورتشان به پشت سرشان برمی گردد و گزارش این صحنه ی تاریخی را به همگان می رسانند. (48)
از بررسی روایات، به این نتیجه می رسیم که این رویداد تاریخی به فرمان حق تعالی و به صورت اعجازآمیز تحقق می یابد، ولی اگر کسی بگوید که این حادثه در اثر زلزله، طوفان، رانش زمین، بمباران و موشک باران رخ می دهد، باز هم این ویژگی که گزارشگران آن صورتشان به پشت سرشان برمی گردد، آن را از همه ی حوادث طبیعی ممتاز می کند که بشارت ظهور قریب الوقوع حضرت بقیه الله (علیه السلام) خواهد بود، چنان که در حدیث شریف آمده است:

«إذا خسف بجیش البیداء فهو علامه خروج المهدی؛ هنگامی که سپاه بیداء در زمین فرو روند، آن نشانه ی خروج حضرت مهدی (علیه السلام) است». (49)

در پایان یادآوری این نکته لازم است که داستان خسف سپاه سفیانی ریشه ی قرآنی دارد، احادیث صحیحی بر آن دلالت می کند و احادیث درباره ی آن به حد تواتر رسیده، چنان که برخی از محدثان عامه نیز به آن تصریح کرده اند. (50)

پی نوشت ها :

1. سوره ی اسراء (17)، آیه ی 60.
2. شیخ صدوق، معانی الأخبار، ص 346.
3. واقدی، المغازی، ج 1، صص 19 و 172.
4. همان، صص 199 و 334.
5. همان، ج 2، صص 440 و 531.
6. ابن هشام، السیره النبویه، ج 5، ص 112.
7. ثقفی، الغارات، ج 2، صص 591 و 663.
8. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج 5، ص 25.
9. عصفری، تاریخ خلیفه بن خیاط، ص 192.
10. تاریخ اسلام، ج 5، ص 25.
11. همان، ص 34.
12. نعیم بن حماد، الفتن، ج 1، ص 326، ح 932.
13. همان، ح 931.
14. حاکم، مستدرک الصحیحین، ج 4، ص 429.
15. ابن منظور، لسان العرب، ج 4، ص 91.
16. ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج 2، ص 180.
17. سوره ی قصص (28)، آیه ی 81.
18.کامل سلیمان، روزگار رهایی، ترجمه ی علی اکبر مهدی پور، ج 2، ص 854.
19. ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 548.
20. متقی هندی، البرهان، ص 116، ح 17.
21. نعیم بن حماد، الفتن، ج 1، ص 229، ح 940.
22. یاقوت، معجم البلدان، ج 2، ص 158.
23. شیخ طوسی، الغیبه، ص 452.
24. نعمانی، الغیبه، صص 299 و 306.
25. الکافی، ج 8، ص 258.
26. کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 650، ب 57، ح 7.
27. الارشاد، ج 2، ص 368.
28. سوره ی نساء (4)، آیه ی 47.
29. عیاشی، التفسیر، ج 1، ص 402، ح 990.
30. سلمی، عقد الدرر، ص 89.
31. ثعلبی، الکشف و البیان، ج 3، ص 324.
32. سوره ی سبا (34)، آیه ی 51.
33.طبری، جامع البیان، ج 22، ص 73.
34. نعمانی، الغیبه، ص 305، ب 18، ح 14.
35. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج 2، ص 205.
36. ابوحمزه ی ثمالی، تفسیر القرآن کریم، ص 274.
37. زمخشری، تفسیر کشاف، ج 3، ص 592.
38. عقدالدرر، ص 79.
39. همان، ص 81.
40. حاکم، مستدرک الصحیحین، ج 4، ص 429.
41. تفسیر کشاف، ج 3، ص 592.
42. سلیم بن قیس، کتاب سلیم، ص 159.
43. عیاشی، التفسیر، ج 2، ص 195.
44. نعمانی، الغیبه، ص 280.
45. سیوطی، الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 67.
46. عیاشی، همان.
47. نعیم بن حماد، الفتن، ج 1، ص 329، ح 941.
48. همان، صص 329، 331، ح 941 و 949.
49. سید بن طاووس، التشریف بالمنن، ص 161، ح 210.
50. متقی هندی، البرهان، ص 112.

منبع مقاله :
شفیعی سروستانی، اسماعیل؛ (1391)، دانشستان سرزمین های درگیر در واقعه ی شریف ظهور، جلد دوم (عراق، عربستان و یمن)، تهران: موعود عصر (عج)، چاپ دوم



تاریخ: دو شنبه 23 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
امکان تشرف به محضر امام مهدی (عج) در زمان غیبت (1)

بحث امکان تشرّف در زمان غیبت را با حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آغاز می کنیم:
«قال ابو عبدالله (علیه السلام): للقائم غیبتان: إحداهما قصیرة و الاُخری طویلة، الغیبة الاُولی لا یعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة شیعته، و الاُخری لا یعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة موالیه». (1)
«امام صادق (علیه السلام) فرمود: برای قائم (علیه السلام) دو گونه غیبت وجود دارد: یکی از آن دو کوتاه و دیگری طولانی می باشد.
ویژگی غیبت اول آن است که مکان آن حضرت را جز خواص شیعیان کسی نمی داند. ویژگی غیبت دوم آن است که مکان آن حضرت را جز خواص موالی و دوستان وی کسی نمی داند».
از این روایت نکاتی استفاده می شود که شایان ذکر و متناسب با موضوع بحث است. البته قبل از نکات، لازم است بگوییم:
اولاً: این روایت از نظر سند صحیح است و تمام راویان آن از افراد موثّق هستند (2)
ثانیاً: روایات به این مضمون متعددّ است که به خاطر رعایت اختصار به ذکر یکی از آن ها اکتفا کردیم.
اینک به طور اختصار نکات را بیان می نماییم:

نکته اوّل:

از جمله ی «للقائم غیبتان إحداهما قصیرة» استفاده می شود که حضرت قائم (علیه السلام) دارای دو گونه غیبت است؛ یکی از آن دو کوتاه و دیگری طولانی است که جمله ی «الاُخری طویلة» اشاره به آن است.

غیبت صغری

با توجه به روایاتی که ولادت حضرت مهدی (علیه السلام) را مانند ولادت موسی (علیه السلام) در خفا دانسته، می توان گفت که آغاز غیبت صغری همزمان با ولادت آن حضرت در نیمه شعبان سال 255 ه.ق بوده است. این غیبت کوتاه مدّت، در نیمه شعبان سال 329 ه.ق با وفات علی بن محمّد سمری رحمة الله - نایب چهارم حضرت - پایان پذیرفت.
البته بعضی از علما و دانشمندان شیعه آغاز غیبت صغری را همزمان با شهادت امام حسن عسگری (علیه السلام) به سال 260 ه.ق دانسته اند.
بنابراین، غیبت اوّل را اگر همزمان با تولّد حضرت دانستیم، مدّت آن 74 سال و اگر آغاز آن را از زمان شهادت امام حسن عسگری (علیه السلام) بدانیم، مدت آن 69 سال خواهد بود. این مقدار نسبت به غیبت دوم حضرت که هنوز ادامه دارد، بسیار کوتاه است.

نکته دوّم:

از جمله ی «الغیبة الاُولی لا یعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة شیعته» استفاده می شود که غیبت صغری نه تنها از جهت زمان محدود بود، بلکه از نظر شعاع و گستردگی نیز محدودیت داشته است. زیرا به دلیل این روایت، در غیبت صغری فقط شیعیان خاص مانند نُوّاب خاص و بعضی از وکلای آن حضرت، مکان و محل ایشان را می دانستند و با وی در ارتباط بودند.
همچنین افرادی در زمان حیات و زندگانی امام حسن عسگری (علیه السلام) که آغاز غیبت صغری بود، به محضر حضرت می رسیدند، مانند نُوّاب خاص، و احیاناً افراد دیگری بعد از امام حسن عسگری (علیه السلام) نیز با حضرت در ارتباط بودند و گاهی به فیض درک حضورش نایل می شدند که این موضوع با مراجعه به تاریخ غیبت صغری روشن می شود.
البته تشرّف به حضور امام زمان (علیه السلام) در زمان حیات و زندگی امام حسن عسگری (علیه السلام) بیشتر بود. زیرا آن حضرت عنایت داشتند که با تدبیرهای ویژه ای - که مزاحمتی از طرف حکومت برای ایشان فراهم نشود - فرزند عزیزشان را به خواصّ اصحاب و شیعیان خود نشان دهند و بر امامت وی بعد از خود تأکید نمایند، تا در آینده شیعیان نسبت به شناخت امام در حیرت و سرگردانی نمانند.
لذا امام حسن عسگری (علیه السلام) به هنگام لزوم، در مواردی، به افراد متعدّدی حضرت مهدی (علیه السلام) را نشان می دادند و بر امامت وی تأکید می کردند. زیرا حضرت می دانستند که اگر ولادت آن حضرت به طور کلی در خفا بماند، موجب حیرت و سرگردانی شیعیان خواهد شد.
از سوی دیگر شیعیان نیز در شرایطی بودند که با مشاهده ی آثار و علایم وقوع غیبت در آینده ی نزدیک، نسبت به شناسایی امام دوازدهم (علیه السلام) حساس شده بودند و پیوسته از امام عسگری (علیه السلام) در مورد وی پرسش می کردند. این امر نیز سبب می شد که حضرت، بیشتر در شناساندن فرزندشان به عنوان آخرین وصیّ و جانشین معصوم پیامبر اهتمام بورزد در این مورد شواهد تاریخی فراوان وجود دارد که نمونه ای از آن را ذکر می کنیم:
مرحوم صدوق با سند صحیح از احمد بن اسحاق نقل می کند که گفت: «خدمت حضرت امام حسن عسگری (علیه السلام) شرفیاب شدم و خواستم درباره امام بعد از وی پرسش کنم. آن حضرت قبل از آن که من سوال کنم فرمود:
«احمد بن اسحاق! خداوند از هنگام خلقت آدم تا کنون زمین را از حجّت خالی نگذاشته و تا قیامت نیز زمین را از کسی که به وسیله ی او بلاها را از اهل زمین دفع کند و باران رحمتش را فرو فرستد و برکات زمین را برویاند، خالی نخواهد گذاشت.
عرض کردم: یابن رسول الله! امام و خلیفه بعد از شما کیست؟
حضرت از جای برخاستند و با سرعت وارد اطاق شدند. وقتی بیرون آمدند، کودک سه ساله ای مانند ماه شب چهارده ، بر دوش وی بود. آن گاه فرمود: ای احمدبن اسحاق! اگر تو نزد خدا و حجت های وی گرامی نبودی، فرزندم را به تو نشان نمی دادم. او همنام و هم کنیه ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) است و همان کسی است که زمین را از قسط و عدالت پر کند، همان طوری که از جور و ستم پر شده باشد. ای احمد بن اسحاق! مثل او در اُمّت اسلام، مثل حضرت خضر (علیه السلام) و ذی القرنین است. به خدا سوگند او را غیبتی است که در آن، کسی
بر اعتقاد به امامت او نخواهد ماند. مگر فردی که خدا او را ثابت نگه دارد و او را به دعا نمودن برای تعجیل ظهور امام عصر (علیه السلام) توفیق دهد.
عرض کردم: ای آقای من! آیا معجزه و علامتی هست که قلب من به واسطه ی آن مطمئن گردد؟.
فنطق الغلام (علیه السلام) بلسان عربیّ فصیح فقال: أنا بقیّة الله فی أرضه و المنتقم من أعدائه، و لا تطلب أثراً بعد عین یا أحمد بن اسحاق؛ در این هنگام آن فرزند خردسال به زبان عربی فصیح فرمود: « من ذخیره ی خدا در روی زمین و انتقام گیرنده از دشمنان او هستم. ای احمد بن اسحاق! بعد از آن که خودم را مشاهده کردی، دیگر دنبال علامت و نشانه ی من مگرد».
احمدبن اسحاق گوید: خوشحال و مسرور، از حضور حضرت امام حسن عسگری و حضرت مهدی (علیه السلام) بیرون رفتم.
روز بعد به حضور حضرت برگشتم و عرض کردم: یابن رسول الله! به سبب احسانی که دیروز به من کردید (و امام بعد از خودتان را به من نشان دادید) سرورم فراوان شد؛ لکن بفرمایید که چه سنّتی از خضر و ذی القرنین در آن حضرت است؟
حضرت فرمودند: طولانی شدن غیبت او، ای احمد!
عرض کردم: آیا غیبت او به درازا می کشد؟
حضرت فرمود: آری به خدا سوگند! تا جایی که بسیاری از معتقدان به امامت او به واسطه ی طولانی شدن غیبتش از اعتقادشان برگردند، و ثابت نماند مگر کسی که خدا از او عهد و پیمان گرفته و ایمان به او را در قلبش جا داده و او را مؤیّد فرموده باشد.
آن گاه امام عسگری (علیه السلام) فرمودند:
یا احمد بن إسحاق، هذا أمر من أمر الله و سرّ من سرّ الله و غیب من غیب الله، فخذ ما آتیتک و اکتمه و کن من الشاکرین، تکن معنا غداً فی علّیین، ای احمد بن اسحاق! غیبت امری است الهی و سرّی است از اسرار خدا و رازی است از رازهای خدا. آنچه به تو گفتم، بگیر و آن را پوشیده دار و از سپاسگزاران باش، تا فردای قیامت در درجات عالی با ما باشی».(3)
با توجّه به این روایت، روشن گردید که در ایّام پر برکت زندگانی امام عسکری (علیه السلام) عدّه ای از خواص شیعه شرفیاب حضور حضرت بقیة الله (علیه السلام) شده و امام خویش و حجت خدا بعد از امام عسگری (علیه السلام) را شناخته بودند.

نکته سوم:

از جمله ی «والاُخری لا یعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة موالیه» استفاده می شود که در دوران غیبت طولانی حضرت مهدی (علیه السلام) نیز موالیان و خدمت کارانی برای حضرت وجود دارند که جا و مکان وی را می دانند. با توجّه به این نکته که از فرمایش امام صادق (علیه السلام) استفاده کردیم، بحث امکان تشرّف به حضور امام زمان (علیه السلام) در غیبت کبری را ادامه می دهیم. در دعای شریف ندبه می خوانیم:
«هل إلیک یابن أحمد سبیل قتلقی؟» (4)
«آیا راهی به سویت ای فرزند احمد هست تا ملاقات شوی؟
سوالی که با خواندن این جمله، در ذهن مشتاقان حضرت مهدی (علیه السلام) خطور می کند این است که: آیا در عصر غیبت کبری راهی برای شرفیابی به حضور امام زمان (علیه السلام) هست؟
در جواب پرسش فوق به طور اجمال می توان گفت: آری! در زمان غیبت کبری امکان تشرف به حضور امام زمان (علیه السلام) هست. زیرا افراد زیادی در طول غیبت کبری به سعادت دیدار حضرت بقیة الله الأعظم (علیه السلام) دست یافته اند. (5) امّا برای این که پرسش فوق را به صورت مفصّل جواب دهیم، لازم است موضوع سؤال را از دو جهت بحث نماییم:
1. از جهت امکان عقلی.
2. از جهت دلیل نقلی.

امکان تشرف به حضور امام زمان (علیه السلام) از نظر عقل

اگر از دیدگاه عقل به این مسئله بنگریم، هیچ گونه مانعی در این باره وجود ندارد و عقل آن را ممکن می داند. زیرا تحقق آن نه امری محال است و نه مستلزم امر محال می باشد. بنابراین، همانگونه که خداوند به پیامبر می فرماید:«قُل إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثلُکُم (6)؛ به مردم بگو، من نیز مانند شما انسانم». امام عصر (علیه السلام) نیز همچون پیامبر هستند و گرچه از انظار عموم غایب می باشند، ولی عقل، دیدن و مشاهده ی آن حضرت را ممکن می داند.
علاوه بر این، - طبق شواهد متقن تاریخی، افراد بسیاری در دوره ی غیبت کبری به حضور حضرتش رسیده اند که این دلیل قاطعی بر امکان
تشرّف است. زیرا بهترین دلیل بر امکان چیزی، وقوع آن است.
در این جهتِ از بحث به همین مقدار بسنده می کنیم . زیرا هدف اساسی ما این است که این موضوع را از نظر روایات و براهین نقلی بررسی کنیم.

امکان تشرّف به حضور امام زمان (علیه السلام) از نظر نقل

روایات ائمه اطهار علیهم السلام در مورد زندگانی حضرت مهدی (علیه السلام) در عصر غیبت، از نظر دلالت به طور کلی به سه دسته تقسیم می شود:

دسته ی اول:

روایاتی است که از آن ها استفاده می شود که امام زمان (علیه السلام) به طور طبیعی و معمولی، امّا به صورت ناشناس و با «خفای عنوان» در میان مردم و اجتماع می باشند و مردم را می بینند و می شناسند و مردم نیز حضرت را مشاهده می کنند، لکن آن حضرت را نمی شناسند.
اینک نمونه هایی از آن روایات را متذکّر می شویم:
1- سَدیر می گوید: « از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: «به تحقیق در صاحب این امر شباهتی از یوسف خواهد بود».
عرض کردم: گویا شما از غیبت وی سخن می گویید؟
حضرت فرمود:
چرا این مردم خوک صفت، موضوع غیبت را انکار می کنند. - مگر نمی دانند که - برادران یوسف که عاقل و با خرد و فرزندان پیامبران بودند، هنگام ورود بر وی با او به گفتگو و داد و ستد پرداختند، امّا او را نشناختند تا این که خود را به آنان معرفی فرمود. آن گاه یوسف را شناختند. پس چرا این اُمت حیران، انکار می کنند که خداوند در پاره ای از اوقات، حجتش را از آنان مستور بدارد؟»
...فما تنکر هذه الأمّة أن یکون الله یفعل بحجّتّه ما فعل بیوسف و أن یکون صاحبکم المظلوم، المجحود حقّه، صاحب هذا الامر یتردّد بینهم، و یمشی فی أسواقهم، و یطأ فرشهم و لا یعرفونه حتّی یأذن الله له أن یعرفّهم نفسه کما اذن لیوسف حین قال له إخوته: «أءِنَّکَ لأَنتَ یُوسُفَ قَالَ أَنَا یُوسُفُ» (7) پس چرا این امت انکار می کند که خداوند با حجت خویش همان کند که با یوسف کرد؟ یعنی صاحب شما که مظلوم است و حقش را انکار می کنند، در بین امت رفت و آمد کند و در بازارشان راه رود و بر فرش هایشان قدم نهد. ولی او را نشناسند تا خدا به وی اجازه دهد که خود را به آنان معرّفی کند همچنان که به یوسف اجازه داد در آن هنگام که برادرانش به وی گفتند: آیا تو یوسفی؟! فرمود بلی، من یوسف هستم». (8)
2- در حدیثی امام صادق (علیه السلام) شباهت آن حضرت را با یوسف پیامبر چنین بیان می فرماید:
«و أمّا سنّة من یوسف فالستر یجعل الله بینه و بین الخلق حجاباً یرونه و لا یعرفونه». (9)
«اما سنّتی که از یوسف (علیه السلام) در صاحب این امر می باشد این است که خداوند بین او سایر خلق، حجابی قرار می دهد که او را می بینند، ولی نمی شناسند».
3- جناب محمّد بن عثمان - نایب خاصّ حضرت در غیبت صغری - که از دیگران به حال امام (علیه السلام) آگاه تر است، می فرماید:
«والله إنّ صاحب هذا الأمر لیحضر الموسم کلّ سنة فیری الناس و یعرفهم ویرونه و لا یعرفونه». (10)
«سوگند به خدا! همانا صاحب این امر همه ساله در موسم حج حاضر می شود و مردم را مشاهده می کند و مردم نیز او را می بینند، امّا نمی شناسند».
از این دسته روایات که از نظر تعداد قابل ملاحظه است، نکاتی استفاده می شود:

نکته ی اول: امکان مشاهده ی حضرت مهدی (علیه السلام)

این روایات بیانگر امکان مشاهده ی حضرت مهدی (علیه السلام) در غیبت کبری است. زیرا در آن ها تصریح شده است: «همان طور که امام (علیه السلام) مردم را مشاهده می کند، مردم نیز آن حضرت را می بینند، امّا نمی شناسند».

نکته ی دوم: چگونگی ارتباط با امام زمان (علیه السلام) در غیبت کبری

از این دسته روایات استفاده می شود که امام صادق (علیه السلام) مدّت ها قبل از تولد حضرت مهدی (علیه السلام) با بهره گیری از قصّه حضرت یوسف، مسئله امکان تشرّف و ارتباط با آن حضرت را در عصر غیبت کبری، ممکن دانسته و کیفیّت و چگونگی آن را نیز بیان فرموده اند؛ آن جا که حضرت در
بیان سنّتی از یوسف در حضرت مهدی (علیه السلام)، فرمود: «خداوند بین او و خلق حجابی قرار می دهد که در عین حالی که وی را مشاهده می کنند، نمی شناسند».
از جمله ای که در چند حدیث آمده است، استفاده می شود که همان طور که برادران یوسف (علیه السلام) در هنگام مواجه شدن با وی، او را نشناختند و به عنوان عزیز و پادشاه مصر او را صدا زدند و از حضرتش تقاضای کمک بیشتر کردند، حضرت مهدی (علیه السلام) نیز چنین حالتی دارند که در عصر غیبت کبری، امکان دارد افرادی با حضرت برخورد و مراوده داشته باشند و با وی گفتگو نمایند، امّا او را نشناسند؛ همانند یوسف (علیه السلام) که حتّی برادران وی بعد از آن همه برخوردهای متعدد که همراه گفتگو و داد و ستد های تجاری بود، یوسف (علیه السلام) را نشناختند، تا این که یوسف (علیه السلام) که به خوبی برادران را می شناخت، خطاب به آنان فرمود: «آیا دانستید که شما از روی جهالت با یوسف و برادرش چه کردید؟!»
در این هنگام برادران یوسف متوجه شدند و گفتند: «آیا تو یوسفی؟!»
فرمود: «من یوسفم و این هم برادرم». (11)
نتیجه این که، اگر چه تشرّف به حضور امام زمان (علیه السلام) در عصر غیبت کبری، امری است ممکن، لکن باید دانست غالب کسانی که به این سعادت بزرگ دست یافته اند، در آن هنگام، حضرت را نشناخته اند، بلکه بعد از ملاقات با حضرت، طبق نشانه ها و شواهد، فهمیده اند که مورد عنایت خداوند قرار گرفته اند و لحظاتی را در حضور ولیّ خدا گذرانده اند.
شاهد بر این موضوع، حکایات و قضایای فراوانی است که توسط افراد موثّق و مورد اعتماد نقل گردیده است و به هیچ وجه قابل خدشه نیست.
البته دانستن این مطلب نیز لازم است که در مواردی هم ممکن است بعضی از افراد در هنگام تشرف، التفات به آن داشته باشند؛ لکن این موارد بستگی به اجازه ی خداوند دارد که حضرت کسی را مورد عنایت خاصّ خودشان قرار دهند، امّا در عین حال که الطاف و عنایات حضرت مهدی (علیه السلام) به شیعیان و ارادتمندانش فراوان است، لکن به جهت مصالح مهم تری که در کار است، در چنین مواردی که انسان هنگام برخورد و ملاقات با حضرت، ایشان را بشناسد اندک است.

نکته ی سوم: امام زمان (علیه السلام) در دوران غیبت با مردم هستند

این روایات ما را متوجّه این امر می کند که بودن آن حضرت در بین مردم، تاثیر عمق اخلاقی و معنوی در روحیّه ی افراد متدیّن و مؤمن می گذارد. زیرا وقتی توجّه داشته باشیم که حجّت و ولیّ خدا براساس مصالح و حکمت هایی که بر ما پوشیده است از انظار غایب می باشد لکن غیبت آن حضرت به گونه ای نیست که به کلّی از ما بیگانه و دور باشند، بیشتر به فکر خود سازی و اصلاح نفس خواهیم بود چنانکه در دعای شریف ندبه می خوانیم:
«بنفسی أنت من مفیّب لم یخل منّا، بنفسی أنت من نازح ما نزح عنّا؛ جانم به فدای غایبی که از میان ما بیرون نیست! جانم به فدای دور از وطنی که از ما بر کنار نیست!»
این عبارت به خوبی دلالت دارد که امام زمان (علیه السلام) در بین مردم حضور دارند؛ نه این که از میان مردم، خارج و دور باشند. بدیهی است اعتقاد به
ظهور ولیّ عصر (علیه السلام) با این باور که وی در زمان غیبت نیز در میان مردم است و از ما کنار نیست تأثیرات مثبت و سازنده ای دارد که به برخی از آن ها اشاره خواهد شد.

آثار سازنده ی انتظار

از آثار مثبت و سازنده ی باور دینیِ انتظار در مورد ولی و حجّت خدا این است که این اعتقاد - که ریشه در اعماق فرهنگ اصیل اسلامی دارد و از «قرآن و سنّت» گرفته شده است - سبب اتّحاد و قوّت قلب و تصمیم گیری و احتمام شدید افراد نسبت به انجام تکالیف و وظایف شرعی می شود و از سوی دیگر موجب خلوص نیّت و تهذیب نفس و رشد اخلاقی در فرد و اجتماع می گردد. چنین اعتقادی با این نظریه که «غیبت، باعث تفرقه و ضعف و سستی در مردم می شود» (12) مغایرت اساسی دارد. زیرا این اعتقاد و باور دینی بهترین وسیله ی انذار نسبت به کارهای منفی و خلاف اخلاق است و مردم را از ارتکاب معاصی و گناهان باز می دارد. از سوی دیگر، اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) بهترین عامل تشویق و ترغیب به کارهای خیر و اعمال صالح است.
به همین جهت است که در روایات منقول از پیامبر اکرم و ائمه ی اطهار علیهم السلام، انتظار از برترین اعمال شمرده شده است چنانکه پیامبر اکرم می فرماید:
«أفضل أعمال اُمتّی انتظار الفرج من الله عزوجلّ». (13)
«بهترین اعمال امّت من، انتظار فرج از سوی خداوند عزّوجلّ است».
بدون شک، انتظار فرج هنگامی از برترین عمل های امّت خواهد بود که شخص منتظر سعی می کند تمام اعمال و کردار خود را براساس موازین اسلام و بدون سهل انگاری انجام دهد.
این جا است که باید گفت: کسانی که اسلام را طبق سفارش پیامبر از اهل بیت آن حضرت گرفته اند، هیچ مشکل فکری و عقیدتی نسبت به اعتقادات اسلامی ندارند. زیرا ائمه ی اطهار علیهم السلام در طول دویست و پنجاه سال بعد از پیامبر، تمام مسایل اسلامی را با بهترین شیوه بیان فرموده اند و چیزی را ناگفته نگذاشته اند؛ امّا کسانی که دنبال بیگانگان رفته و بر کشتی نجات نشسته اند، هیچ وقت نخواهند توانست طعم شیرین معارف اسلام و قرآن را بچشند. زیرا از پیامبر اکرم نقل شده است که فرمودند:
«مثل أهل بیتی کمثل سفینة نوح کم توسّل بهم نجی و من تخلّف عنهم هلک». (14)
«مثل اهل بیت من، مثل کشتی نوح است؛ هر که متوسّل به آن شد، نجات یافت و هر که از آن تخلف ورزید، هلاک گردید».
آری! اگر طنطاوی و ابن خلدون و امثال آن ها، موضوع انتظار ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) را از دیدگاه مبارک امام صادق (علیه السلام) می نگریستند، هیچ وقت مرتکب اشتباهاتی که آنان را بدنام ساخته است، نمی شدند و انتظار را عامل رکود نمی دانستند؛ بلکه منتظران را افرادی پر تلاش و فعال می دانستند همانگونه که امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
«المنتظر للثّانی عشر کالشاهر سیفه بین یدی رسول الله صلی الله و علیه و آله وسلّم یذبّ عنه». (15)
«منتظر امام دوازدهم - حضرت مهدی (علیه السلام) - مانند کسی است که در رکاب پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلّم شمشیر کشیده، از آن حضرت دفاع می کند».
از مفهوم این حدیث و احادیث دیگر به این مضمون، روشن می شود که اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) نه تنها ایجاد ضعف در افراد نمی کند، بلکه موجب تحرّک و آمادگی زیاد در آن ها می شود. زیرا کسی که بخواهد در حضور شخصیّتی مانند پیامبر گرامی، از اسلام و ارزش های والای آن دفاع کند و در راه خدا شمشیر بزند، باید آمادگی کافی داشته باشد.
در روایت دیگری امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید:
«المنتظر لأمرنا کالمتشحّط بدمه فی سبیل الله». (16)
«کسی که منتظر امر ما (قیام حضرت مهدی (علیه السلام)) باشد، مانند کسی است که در راه خدا در خون خویش بغلطد».
از این حدیث نیز به خوبی استفاده می شود که منتظرین واقعی امام زمان (علیه السلام) لحظه ای از تحرّک و تکاپو در پیشبرد اهداف دین، باز نمی ایستند، بلکه همیشه سعی و کوشش می کنند که خود را براساس اسلام اصیل و مکتب اهل بیت علیهم السلام آن چنان پرورش دهند که صلاحیّت و شایستگی درک حضور حضرت را در زمان ظهور وی داشته باشند تا از
مصادیق آیه ی کریمه زیر باشند:
(وَ لَقَد کَتَبنا فِی الزَّبُورِ مِن بَعدِ الذِّکرِ أَنَّ الأَرضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ (17)
«ما در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم که بندگان شایسته ام وارث (حکومت) زمین خواهند گردید».
این جا است که باید گفت: اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) آن چنان که در روایات اهل بیت علیهم السلام بیان گردیده است، رمز عدالت خواهی و وحدت کلمه در میان همه ی مردمان جهان در حکومت الهی آن بزرگوار است چنانکه امام صادق (علیه السلام) در پاسخ به سؤال عمّار ساباطی فرمود.
عمار از آن حضرت سؤال کرد یابن رسول الله! در این صورت که عبادت در زمان دولت های باطل با ترس، برتر از عبادت در زمان ظهور دولت حق است، چرا ما آرزو کنیم که از اصحاب قائم (علیه السلام) در ظهور حقّ باشیم؟
حضرت صادق در جواب فرمود:
«سبحان الله! آیا دوست ندارید که خداوند - به واسطه ی آن حضرت - دین حقّ و عدالت را در تمام بلاد دنیا آشکار گرداند و حال همه ی مردم بهبود یابد؟!
و یجمع الله الکلمة و یؤلّف بین قلوب مختلفة و لا یعصی الله عزّوجلّ فی أرضه و یقام حدود الله فی خلقه، و یردّ الله الحقّ إلی أهله فیظهروه حتّی لایستخفی بشیء من الحق مخافة أحدٍ من الخلق. (18)
و خداوند - به واسطه ی حضرت مهدی (علیه السلام) - همه ی مردم را زیر پرچم توحید و کلمه ی «لا اله الا الله» جمع کند و بین قلب های پراکنده و مختلف، دوستی و اتحاد ایجاد کند و گناه را از روی زمین بردارد و حدود و احکام خدا در میان خلق خدا اجرا گردد و حق به صاحبانش رسد تا آن را ظاهر کنند و چیزی از حق را به جهت ترس از مردم مخفی نکنند».
به جرأت می توان گفت که ایمان و اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) - تنها منجی عالم بشریت- با توجه به شناختی که روایات اهل بیت و ائمه ی اطهار علیهم السلام به ما می دهد، نه تنها موجب تفرقه و ضعف و سستی در مسلمانان نمی شود؛ بلکه رمز اتحاد و قدرت و شوکت مسلمانان در آن نهفته است. زیرا اعتقاد به آن، یعنی اعتقاد به حاکمیّت تمام ارزش های اسلامی در سطح دنیا و آرزوی غلبه ی دین حق بر تمام ادیان باطل؛ اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)، یعنی اعتقاد به تحقق وعده های الهی در پیروزی کامل اسلام بر تمام ادیان عالم همانطور که خداوند متعال می فرماید:
(هَوَ الَّذِی أَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدی وَ دینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَو کَرِهَ المُشرِکُونَ) (19)
خدا کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر تمام ادیان غلبه و پیروزی بخشد، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.
اینک از تمام کسانی که می خواهند با مسئله غیبت و ظهور و اهداف الهی آخرین ذخیره ی خدا، حضرت بقیة الله (علیه السلام) آشنا شوند، می خواهیم که سعی کنند این معرفت را از طریق قرآن کریم و روایات ائمه اطهار علیهم السلام - که معدن علوم پیامبر اسلام و تمامی انبیای الهی هستند - فرا گیرند تا به حقیقت دست یابند و طعم شیرین ایمان را بچشند.

نتیجه

از آنچه گفته شد چنین نتیجه می گیریم که اعتقاد به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) و مسئله ی انتظار، در صورتی باعث رکود است که مفهوم آن تحریف شود همان طوری که بعضی از مخالفان و دشمنان اسلام آن را تحریف کرده و می کنند؛ امّا اگر این اعتقاد و باور دینی - که از مهم ترین مسایل اسلامی به شمار می رود - به مفهوم واقعی آن به جامعه ی اسلامی و بشریّت تفهیم شود، بزرگ ترین عامل تربیت و خود سازی و تحرک و امید به آینده ی نورانی و روشن خواهد بود و از مدارک معتبری که این موضوع را تأیید می کند، روایتی است که درذیل آیه ی کریمه ی زیر ذکر شده است:
(وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُم وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَستَخلِفَنّهُم) (20)
«خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، وعده داده است که حتماً آنان را در این سرزمین جانشین [خود] قرار دهد؛ همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند جانشین [خود] قرار داد، و آن دینی را که بر ایشان پسندیده است به
سودشان مستقر کند، و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند، [تا] مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نگردانند، و هر سک پس از آن به کفر گراید؛ آنانند که نا فرمانند».
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و ائمه اطهار علیهم السلام نقل شده است که فرموده اند: «این آیه درباره ی امام مهدی (علیه السلام) و اصحاب آن حضرت نازل شده است». (21)
لذا تمام کسانی که منتظر چنین برنامه ی اصلاح گرانه به دست توانمند ایمان به خدا و رسول و انجام فرامین و دستورات اسلامی باشند.
حال باید به بد اندیشان گفت که این اعتقاد و باور دینی چگونه موجب سستی و تفرقه در میان مسلمانان می شود؟ و باید گفت که آنچه موجب تفرقه و سستی در بین مسلمانان می گردد، برداشت غلط و مغرضانه ای است که از سوی بی خبران از حقایق اسلام اظهار می گردد.

اینک بحث امکان تشرف به حضور آن حضرت را پی می گیریم:

دسته دوم:

از روایاتی که دلالت بر امکان ارتباط با امام زمان (علیه السلام) در غیبت کبری می کند، روایاتی است که دلالت دارد بر این که در غیبت دوم و طولانی حضرت نیز کسانی هستند که علاوه بر ارتباط با آن حضرت، جا و مکان وی را نیز می دانند که دو نمونه از آن را ذکر می کنیم:
1- عن إسحاق بن عمّار قال: قال ابوعبدالله (علیه السلام): « للقائم غیبتان: احدهما قصیرة و الاُخری طویلة، الغیبة الاُولی لا
یعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة شیعته و الاُخری لا یعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة موالیه». (22)
«اسحاق بن عمار از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که حضرتش فرمود: برای قائم (علیه السلام) دو غیبت است که یکی کوتاه و دیگری طولانی است. در غیبت اول جا و مکان آن حضرت را جز خواص شیعیان وی کسی نمی داند و در غیبت دوم، جز موالیان خاص آن جناب کسی از جا و مکان او اطلاعی ندارد».
گرچه این روایت را در بحث های گذشته آوردیم، ولی به خاطر استفاده ی نکات دیگر، آن را ذکر نمودیم.
از قسمت آخر روایت به خوبی استفاده می شود که در غیبت دوم نیز ارتباط با آن حضرت در شعاع و گستره ای کمتر از غیبت صغری وجود دارد و به طور کلی ارتباط قطع نیست و برای آن حضرت، خدمت کاران خاص و ویژه ای وجود دارد که از جا و مکان وی آگاه هستند.
تذکر این نکته لازم است که این روایت، از نظر سند نیز صحیح است و تمام راویان آن از افراد برجسته ی شیعه می باشند. (23)
2- مفضّل از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که حضرت فرمود:
«إنّ لصاحب هذا الأمر غیبتین، إحداهما تطول حتّی یقول بعضهم: مات، و بعضهم یقول: قتل، و بعضهم یقول: ذهب، فلا یبقی علی أمره من أصحابه إلّا نفر یسیر، لا یطلّع علی
موضعه أحد من ولیّ و لا غیره إلّا مولی الّذی یلی أمره (24)؛ برای صاحب این امر، دو غیبت است که یکی از آن دو به قدری طولانی می شود که بعضی می گویند: او وفات کرده است، و بعضی می گویند: کشته شده است، و بعضی می گویند: رفته است؛ به طوری که کسی از اصحاب او بر اعتقاد به امامت وی باقی نماند، مگر افراد اندکی، و از مکان او کسی از دوست و غیر دوست آگاه نیست، جز موالی و خدمتکار آن حضرت».
از این روایت هم استفاده می شود که اگرچه بر اثر طولانی شدن غیبت دوم حضرت، بسیاری از معتقدین به امامت وی - جز عده ی کمی - دست از عقاید حقّه ی خودشان بر می دارند و کسی هم از مکان آن حضرت مطلع نمی شود، لکن از آخر حدیث استفاده می گردد که باز هم موالیان و خدمت کاران برای حضرت وجود دارد که علاوه بر ارتباط با آن جناب، مکان وی را نیز می دانند.
صاحب غیبت نعمانی رحمة الله بعد از نقل این حدیث می فرماید:
«ولو لم سکن یروی فی الغیبة إلّا هذا الحدیث، لکان فیه کفایة لمن تأمّله؛ اگر در موضوع غیبت تنها همین روایت بود، برای کسانی که در معنی و مفهوم آن تأمّل می کنند، کافی بود».
نتیجه ای که از این روایات به دست می آید، این است که در غیبت کبری به طور کلی ارتباط آن حضرت با شیعیان قطع نیست و افرادی هستند که از برکت و فیض حضور حضرت برخوردارند، اگرچه
تعدادشان اندک است.
بنابراین، با توجه به این روایات و روایات دسته اول که بیانگر کیفیّت حضور حضرت در جامعه بود و با توجه به قضایا و شواهد متقن تاریخی که در طول غیبت کبری برای عده ی بسیاری از بزرگان و معتمدان شیعه در رابطه با تشرّف به حضور حضرت رخ داده است، نمی توان گفت که در غیبت کبری به طور کلی ارتباط بین آن حضرت و شیعیان قطع شده است.

دسته ی سوم:

روایاتی است که از ظاهر آن ها استفاده می شود که آن حضرت در ایام غیبت با خفای شخصی زندگی می کنند و دیده نمی شوند و نیز نام حضرت هم برده نمی شود. اکنون ما روایات مزبور را از منابع اصلی آن ذکر می کنیم و سپس توضیحات لازم را نسبت به هر کدام ارائه خواهیم کرد:
1- از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرموده اند:
«الخامس من ولد السابع یقیب عنکم شخصه و لا یحلّ لکم تسمیته (25)؛ پنجمین نفر از فرزندان هفتمین امام، (کسی است که) شخص وی از شما غایب می شود و بردن نام او بر شما روا نخواهد بود».
این روایت دلالت دارد که شخص حضرت از ما غایب می شود و بردن نام حضرت نیز برای ما حلال نیست؛ امّا از این که غیبت حضرت طوری باشد که هیچ ارتباطی برای هیچ کس با وی نباشد ساکت است. زیرا این روایت اصل مسئله غیبت را بیان می فرماید.
بنابراین، روایات دیگری که دلالت دارد خواص از شیعیان در غیبت صغری و موالیان و خدمت کاران حضرت در غیبت کبری جای ایشان را می دانند و در دسته ی دوم به دو نمونه از آنها اشاره شد، منافاتی با این روایت ندارد. نتیجه این می شود که گر چه حضرت از انظار غایب هستند، لکن ممکن است در مواردی هم افرادی خاصّ حضرت را دیدار نمایند.
مطلب دیگری که در مورد این روایت می توان گفت این است که بعضی از ناقلین آن مانند محمّد بن سنان در علم رجال تضعیف شده است، چنانکه علّامه در «خلاصه» می فرماید: محمّد بن سنان از اصحاب امام هفتم و هشتم و نهم است؛ لکن هم ضعیف است و هم مورد طعن واقع شده است.
مرحوم شیخ طوسی فرموده است: این مرد جدّاً ضعیف است و اعتماد بر او نمی توان کرد و آنچه به تنهایی نقل نموده باشد قابل التفات و توجه نیست.
ابو عمرو کشّی در کتاب رجال خود از فضل بن شاذان چنین نقل می کند: «لااُحلّ لکم أن ترووا أحادیث محمّد بن سنان؛ جایز نمی دانم برای شما که احادیث محمّدبن سنان را روایت کنید».
غضائری نیز از کتب فضل بن شاذان چنین نقل می کند: از دروغگوهای مشهور، محمّدبن سنان است. (26)
با توجه به سند روایت فوق که چنین فردی ناقل آن است هیچ وقت نمی توان به وسیله ی آن یک مطلب اعتقادی را اثبات یا نفی کرد.
2- ربّان بن صلت از امام رضا (علیه السلام) چنین روایت می کند:
«سئل الرضا (علیه السلام) عن القائم فقال: لایری جسمه و لا یسمّی باسمه» (27)
«از امام هشتم درباره ی حضرت قائم (علیه السلام) سؤال شد. حضرت فرمود: شخص او دیده نمی شود و نام وی برده نمی شود».
این روایت، مطلق است و قابل تقیید می باشد و از جهت سند نیز مخدوش است. زیرا در سند آن جعفر بن محمّد مالک می باشد که تضعیف شده است.
در ترجمه ی وی آمده است: جعفر بن محمّد بن مالک بن عیسی بن سابور ابوعبدالله کوفی در نقل حدیث ضعیف است. و احمد بن حسین گفته است که وی حدیث وضع می کرده و از افراد ناشناخته نیز روایت نقل کرده است. علاوه بر این، فاسد المذهب نیز بوده است. سپس اضافه می کند که نمی دانم به چه جهت علی بن همام و ابوغالب زراری از او روایت نقل کرده اند. علّامه در «خلاصه» فرموده که او ثقه است؛ لکن اضافه می کند که وی را تضعیف کرده اند و درباره ی مولد حضرت قائم (علیه السلام) اعاجیبی نقل کرده است و من نیز به روایت او عمل نمی کنم.(28)
بنابراین، به طور حتم حدیثی که از چنین فردی نقل شده باشد، عمل به آن درست نیست؛ به خصوص که روایت در رابطه با مسائل اعتقادی باشد.
3- از داوود بن قاسم جعفری نقل شده که گفت: از امام هادی (علیه السلام) شنیدم که می فرمود:
«الخلف من بعدی الحسن فکیف لکم بالخلف من بعد الخلف؟ فقلت: و لِمَ جعلنی الله فداک؟ قال: انّکم لاترون شخصه و لا یحلّ لکم ذکره باسمه» (29)
«جانشین بعد از من، فرزندم حسن است. چگونه خواهید بود در زمان جانشین پس از وی؟ عرض کردم: جانم فدایت! به چه جهت؟ فرمود: زیرا شما شخص او را نمی بینید و بردن نام او برای شما جایز نیست».
اطلاق این روایت نیز قابل تقیید است و با روایاتی که دلالت دارد بر این که حضرت را بعضی از افراد -اگر چه به طور ناشناس - می بینند یا روایاتی که دلالت دارد مکان آن حضرت را بعضی از افراد در غیبت کبری می دانند، تقیید می خورد.
علاوه بر این، سند این روایت نیز به خاطر محمّد بن احمد علوی مخدوش است و مرحوم آیة الله العظمی خویی در «معجم رجال الحدیث» می فرمایند: اگر چه وجوهی بر وثاقت وی ذکر شده است لکن این وجوه، وثاقت وی را ثابت نمی کند. (30)
گذشته از این در«کافی» چنین آمده است: علی بن محمّد عمّن ذکره، که معلوم نیست این فرد کیست.
بنابراین، استدلال به چنین روایتی، آن هم در مورد مسایل اعتقادی، صحیح نیست. زیرا یکی از راویان آن مجهول است.
4- عبید بن زراره از امام صادق (علیه السلام) چنین روایت می کند:
«للقائم غیبتان، یشهد فی إحداهما المواسم، یری الناس و لا یرونه».(31)
«برای قائم (علیه السلام) دو غیبت است که در یکی از آن دو، حضرت در موسم های حج حاضر می شوند و مردم را می بینند، لکن مردم ایشان را نمی بینند».
این روایت با روایتی که از نایب دوم حضرت - محمّد بن عثمان قدس سره که به طور حتم از دیگران نسبت به آن حضرت آگاه تر است - نقل گردید، معارض است؛ زیرا وی می فرماید:«یرونه و لا یعرفونه» (32)؛ او را می بینند و لکن نمی شناسند». همچنین با روایاتی که در آنها، زندگانی حضرت در غیبت کبری به زندگانی حضرت یوسف (علیه السلام) تشبیه می شود، معارض است. زیرا در آن روایات می فرماید: «یرونه و لا یعرفونه» (33) علاوه بر همه ی این ها، این روایت فقط تشرّف در زمان حجّ را نفی می کند نه همه ی زمان ها را. بنابراین، با توجه به روایاتی که زندگانی حضرت مهدی (علیه السلام) را به زندگانی حضرت یوسف (علیه السلام) تشبیه فرموده بود و با توجه به روایاتی که دلالت بر امکان ارتباط برای بعضی از موالیان خاصّ حضرت دارد، برای توجیه روایت چهارم می توان گفت:
گرچه زندگانی حضرت ولی عصر (علیه السلام) به صورت خفای شخصی در زمان غیبت، امری ممکن است؛ لکن این طور نیست که حضرت در غیبت
کبری به طور دایم بدین منوال زندگی کنند، بلکه در شرایط خاصّی که زندگی معمولی و طبیعی برای حضرت ممکن نباشد ممکن است از طریقه ی خفای شخصی استفاده کنند.
با توجه به این که استفاده از طریق «خفای شخصی» معمولاً ملازم با اعجاز است، می توان گفت حضرت به طور معمول و طبیعی از راه «خفای عنوان» به طور ناشناس در بلاد و شهرهای مختلف زندگانی می کنند و در مواردی هم ممکن است - در صورت لزوم - از راه اعجاز به صورت خفای شخصی زندگی نمایند؛ نه این که به طور دایم و مستمر زندگی حضرت بدین گونه باشد.
این تذکر لازم است که زندگی از راه خفای شخصی، منحصر به آن حضرت نیست؛ بلکه پیامبر اکرم و ائمه ی اطهار علیهم السلام نیز گاهی از این طریقه استفاده می کردند چنانکه در آغاز هجرت پس از آنکه مشرکین نقشه ی قتل پیامبر را کشیدند و آن حضرت ناگزیر به ترک مکه شدند، به حضرت علی (علیه السلام) دستور فرمود که در جای ایشان بخوابد وخود شبانه از جلوی چشم مشرکین گذشتند و کسی از آن ها وی را مشاهده نکرد چنانکه قرآن کریم در این باره می فرماید:
(وَجَعَلنا مِن بَینِ أَیدِیهِم سَدّاً وَ مِن خَلفِهِم سَدّاً فَأَغشَیناهُم فَهُم لا یُبصِرُونَ) (34)
«ما در پیش روی آنان (مشرکین) سدّی و نیز در پشت سر آنان سدّی قرار دادیم و چشمانشان را پوشاندیم، لذا آن ها نمی بینند».
بنابراین چنین نتیجه می گیریم که اگر در شرایطی برای پیامبر و امام لازم باشد و سلامتی ایشان بر خفای شخصی متوقف باشد، از این راه استفاده می کنند؛ امّا در غیر این صورت نیازی به بهره جستن از راه خفای شخصی نخواهد بود. زندگانی حضرت ولی عصر (علیه السلام) نیز چنین است و همان طور که توضیح داده شد و در ضمن نقل روایات بیان کردیم، در صورتی که برای حضرت امکان زندگانی معمولی با خفای عنوان - یعنی به طور ناشناس - در بلاد مختلف وجود داشته باشد، ایشان نیازی به استفاده از خفای شخصی ندارند.

مؤیّدات مطلب مورد بحث:

برای این نظریه که به طور معمول و طبیعی، جز در موارد ضرورت، امام زمان (علیه السلام) به طور ناشناس و با خفای عنوان، زندگی می کنند، مؤیّداتی وجود دارد که به یکی از آن ها اشاره می کنیم:
1- روایاتی است که در آن ها از تصریح به اسم حضرت مهدی (علیه السلام) نهی شده است و علّت آن نیز، این گونه بیان گردیده است که اگر مردم از مکان و ا سم آن بزرگوار آگاهی پیدا کنند موجب دسترسی دشمنان به وی خواهد شد. در این صورت ممکن است از ناحیه ی دشمن برای حضرت، مزاحمت ایجاد شود. لذا هنگامی که بعضی از شیعیان درباره ی اسم و مکان سؤال کردند، جوابی بدین مضمون صادر شد:
«إن دللتهم علی الإسم أذاعوه و إن عرفوا المکان دلّوا علیه». (35)
«اگر مردم را به اسم حضرت، دلالت و راهنمایی کردید، آن را در میان مردم پخش می کنند و اگر از مکان وی آگاه شوند، مردم را به سوی حضرت دلالت می کنند».
واضح است با شرایط خاصی که حضرت مهدی (علیه السلام) دارند، اگر دشمنان از نام و نشان و مکان وی آگاه گردند، برای حضرتش ایجاد مزاحمت می کنند.
بنابراین، اگر امام (علیه السلام) به طور دایم به وسیله ی اعجاز با اختفای شخصی زندگی کنند، دیگر خوفی از ناحیه ی دشمن نمی تواند وی را تهدید کند. زیرا در این صورت شخص حضرت از انظار غایب است و برای احدی امکان دسترسی به وی نیست و دیگر لزومی نخواهد بود که از تصریح کردن به اسم و آگاه نمودن از مکان وی نهی شود. پس از همین نهی که در روایات بیان شده است استفاده می شود که ائمه ی اطهار علیهم السلام می خواستند که مردم از اسم و عنوان آن حضرت بی خبر باشند تا زمینه برای زندگانی آن حضرت در میان جامعه به طور ناشناس فراهم شود. بنابراین ممکن است، آن حضرت را ببینند، ولی آن بزرگوار را نشناسند.

پی نوشت ها :

1- کافی، ج1، ص340؛ غیبت نعمانی، ص170، با اندکی اختلاف.
2- راویان حدیث عبارتند از: مرحوم کلینی، محمّدبن یحیی، محمّد بن حسین (ابوجعفر زیّات)، حسن بن محبوب و اسحاق بن عمّار.
3- کمال الدین، ص385، ح1.
4- مفاتیح الجنان، دعای ندبه.
5- برای اطلاع بیشتر در این زمینه به کتاب هایی مانند: نجم الثاقب، العبقری الحسان، جنة المأوی و بغیظ الطلب فیمن رأی الإمام الغائب مراجعه شود.
6- سوره کهف، آیه ی 11.
7- سوره یوسف، آیه 90.
8- غیبت نعمانی، ص 163؛ بحارالانوار، ج52، ص154.
9- کمال الدین، ص351، ح46.
10- کمال الدین، ص440، ح8.
11- سوره ی یوسف، آیات 89 و 90.
12- چنانکه بعضی از ناآگاهان از اهل سنت -مانند طنطاوی در تفسیرش- نسبت به عقاید حقّه ی شیعه ی امامیه پنداشته اند. به نقل از امامت و مهدویت، ص432.
13- کمال الدین، ص644.
14- این حدیث را بیش از صد نفر از علماء اهل سنّت در کتب معتبره ی خود نقل کرده اند. به نقل از شبهای پیشاور، ص 226.
15- کمال الدین، ص 647.
16- همان، ص 645.
17- سوره انبیا، آیه 105.
18- کمال الدین، ص646 و 647.
19- سوره ی صف، آیه 9.
20- سوره نور، آیه 55.
21- به کتاب المحجّة فیما نزل فی القائم (علیه السلام)، 148 مراجعه شود.
22- کافی، ج1، ص 340.
23- به پاورقی ص 91 همین کتاب مراجعه شود.
24- غیبت نعمانی، ص 172، غیبت طوسی، ص102.
25- کمال الدین، ص333.
26- جامع الرواة، ج2، ص124.
27- کمال الدین، ص648.
28- جامع الرواة، ج1، ص160.
29- کافی، ج1، ص 332.
30- معجم رجال الحدیث، ج5، ص56.
31- کافی، ج1، ص339.
32- بحارالانوار، ج51، ص350.
33- همان، ص224.
34- سوره یس، آیه 9.
35- کافی، ج1، ص333، ح2.




 



تاریخ: یک شنبه 22 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
امکان تشرف به محضر امام مهدی (عج) در زمان غیبت (2)

پایان غیبت صغری

پس از گذشت بیش از هفتاد سال دوران غیبت صغری، امام زمان (علیه السلام) طیّ توقیع مهمی به علی بن محمّد سمری قدس سره پایان غیبت صغری را اعلام فرمود.
مرحوم صدوق می فرماید که ابومحمّد مکتّب گوید: در سالی که شیخ علی بن محمّد سمری قدس سره وفات یافت، من در «مدینة السلام» -بغداد- بودم. چند روز قبل از وفاتش نزد وی رفتم. او این توقیع را از حضرت صاحب الامر (علیه السلام) بر مردم خواند:
بسم الله الرحمن الرحیم
«یا علیّ بن محمّد السمری، أعظم الله أجر إخوانک فیک فإنّک میّت ما بینک و بین ستّة أیّام، فاجمع أمرک و لاتوص إلی أحد یقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبة الثانیة [التامة] فلا ظهور إلّا بعد إذن الله عزّوجلّ و ذلک بعد طول الأمد و قسوة القلوب، و امتلاء الأرض جوراً، و سیأتی شیعتی من یدّعی المشاهدة، ألا فمن ادّعی المشاهدة قبل خروج السفیانی و الصیحة فهو کاذب مفتر، و لا حول و لاقوّة إلّا بالله العلیّ العظیم». (1)
به نام خداوند بخشنده مهربان
«ای علی بن محمّد سمری! خداوند پاداش برادرانت را در وفات تو بزرگ گرداند. تو تا شش روز دیگر از دنیا مفارقت خواهی کرد. پس کارهای خویش را جمع کن و برای نیابت، به هیچ کس وصیّت نکن. زیرا که غیبت دوّم و کامل واقع شده است و ظهور نیست مگر بعد از اذن خداوند؛ و اذن خدا بعد از طولانی شدن انتظار و سخت شدن دل ها و پر شدن زمین از ستم، خواهد بود. به زودی کسانی از شیعیان ادّعای این گونه مشاهده را خواهند نمود. آگاه باشید! هر
کسی قبل از خروج سفیانی و صیحة آسمانی چنین ادّعایی کند، دروغگو و مفتری است. و توان و قدرتی نیست مگر از جانب خداوند بزرگ».
از این توقیع شریف چند نکته استفاده می شود که قابل ذکر است:
نکته ی اول: این که از جمله ی «ولا توص إلی أحد» استفاده می شود که در مدّت غیبت صغری هر کدام از نواب خاص که از دنیا رحلت می کردند، طبق دستور امام عصر (علیه السلام) چند روز قبل از فوت مأموریت می یافت که جانشین مورد نظر حضرت را به مردم معرفی کند. لذا مردمی که خدمت علیّ بن محمّد سمری رحمة الله بودند، برای سؤال از نایب بعد از وی، نزد او رفته بودند و او این توقیع را بیرون آورده و آنان را از مضمون آن آگاه ساخته بود.
این مطلب در فرهنگ شیعه از اول بود که بدون دلیل گفته ی کسی را نمی پذیرفتند. لذا از زمان پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله وسلّم شیعیان، مانند: سلمان و ابوذر و عمّار و مقداد و دیگر بزرگان، از خود پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلّم در مورد شخص امام بعد از آن حضرت سؤال می کردند و به فرمایش حضرت پیامبر از حضرت علی (علیه السلام) به عنوان امام بعد از آن حضرت تبعیّت نمودند.
این روش عاقلانه و صحیح در تمام دوران زندگنی ائمه ی اطهار علیهم السلام و نیز در ایام غیبت صغری و نواب چهارگانه ی حضرت ادامه داشت و شیعیان، بدون برهان و دلیلی قاطع، قول هر کس را در موضوع امامت و همچنین در مورد نیابت خاصّه قبول نمی کردند.
لذا چون جمعی از بزرگان برای کسب تکلیف و روشن شدن وظیفه، خدمت نایب چهارم حضرت رفته بودند، وی با ارایه ی این توقیع از سوی حضرت پایان غیبت صغری را اعلام فرمود. (2)
نکته ی دوم: این که غیبت کبرای حضرت، بسیار طولانی می شود و ظهور حضرت بستگی به اذن و اجازه ی خداوند متعال دارد.
نکته ی سوم: از جمله ی «سیأتی من شیعتی من یدّعی المشاهدة» استفاده می شود که در آینده ی نزدیکی بعضی از شیعیان ادّعای مشاهده می کنند و کسی که چنین ادّعایی کند، قبل از خروج سفیانی دروغگو و افترا زننده است.
در این جا با توجه به این جمله، بعضی از افراد، شبهه و اشکال کرده اند که اکنون سؤال و اشکال آنان را مطرح و توضیحات لازم را بیان نماییم:
آن ها می گویند که با توجه به این که شواهد معتبری در دست داریم که افراد متعددی در غیبت کبری به حضور حضرت مهدی (علیه السلام) شرفیاب شده اند، این توقیع را چگونه باید تفسیر نمود؟
در جواب این سؤال باید بگوییم:
1- با صدور این توقیع از سوی امام زمان (علیه السلام) به علی بن محمّد سمری قدس سره - نایب چهارم حضرت - غیبت صغری و باب نیابت خاصه از طرف امام (علیه السلام) پایان پذیرفت و غیبت کبری فرا رسید و با پایان پذیرفتن غیبت صغری، راه هر گونه فرصت طلبی و سوء استفاده به روی افراد ناصالح بسته شد و راه ادّعای نیابت خاصه مسدود گردید، تا افراد ناشایسته، مانند شلمغانی و محمّد بن نصیر نمیری و حسین بن منصور
حلاج و... نتوانند مدعی چنین مقام والایی شوند.
شاید یکی از علل پایان پذیرفتن غیبت صغری همین بود. زیرا با توجه به این که حدود 74 سال شیعیان اهل بیت علیهم السلام با مسئله ی غیبت امام و حجت خدا انس گرفته بودند و توسط نمایندگان خاص حضرت به وظایف شرعی خود آشنا گردیده بودند، دیگر حضرت لزومی برای امتداد آن نمی دید. لذا پایان دوران غیبت صغری را اعلام فرمود.
2- در این جمله از توقیع چند نکته وجود دارد که مراد از نفی مشاهده در غیبت کبری نفی مطلق مشاهده نیست؛ بلکه مراد، نفی مشاهده ای است که همراه با ادّعای نیابت خاصه از آن حضرت باشد:
نکته اول: این که لفظ «کاذب» با قید «مفتر» آمده است زیرا با توجه به پایان یافتن غیبت صغری، اگر کسی ادّعای نیابت خاصه نمود، مفتر (3) خواهد بود.
چنانکه از لغت استفاده می شود، دروغ، قول و گفتار خلاف واقع است و افترا آن است که کسی چیزی را که واقعیت ندارد، جعل کند و به دیگری نسبت دهد. در این جا هم منظور، کسی است که به دروغ ادّعای نیابت از امام زمان (علیه السلام) کند. زیرا کسی که ادّعای تشرّف کند و در این گفتار صادق نباشد، او کاذب است، امّا مفتری نیست. چون مفتری کسی است که چیزی را که واقعیّت ندارد به دیگری نسبت دهد. مدّعی مشاهده، در صورتی کاذب و مفتری است که چیزی را که حقیقت ندارد به امام عصر (علیه السلام) نسبت دهد. یعنی ادّعای نیابت کند و بگوید که آن حضرت او را
نایب خود قرار داه است. پس اگر ادّعای نیابت نداشته باشد، فقط، کاذب است؛ نه مفتری.
آنچه در این توقیع نفی شده است، ادّعای مشاهده ای است که بعنوان ادّعای نیابت همراه باشد. چنین ادّعایی در آغاز غیبت کبری زمینه ی فراوانی داشت که حضرت برای این که جلوی چنین سوء استفاده هایی گرفته شود، این توقیع را صادر فرمود.
نکته ی چهارم: دلیل دیگری که مرحوم آیة الله العظمی حاج شیخ مرتضی حایری نیز به آن استدلال می فرمودند - با توضیح ما - این است که در توقیع، ذکر شد: «سیأتی من شیعتی من یدّعی المشاهده» و لفظ «مشاهدة» با «الف و لام» ذکر شده است که دلالت دارد بر این که مشاهدة خاصّی منظور حضرت است؛ نه مطلق مشاهده. زیرا اگر مطلق مشاهده منظور بود، «الف و لام» لازم نبود و می بایست حضرت بفرمایند:«من ادّعی مشاهدتی فهود کاذب مفتر» یعنی هر کس مشاهده ی مرا ادّعا کند، کاذب و مفتر خواهد بود.
لازم به توضیح است که «الف و لام» در «المشاهدة» یا «الف و لام» عهد ذکری است و یا «الف و لام» عهد ذهنی.
امّا این که «الف و لام» عهد ذکری باشد که این وجهی ندارد. زیرا قبلاً ذکری از مشاهده به میان نیامده است. پس منحصراً باید «الف و لام» عهد ذهنی باشد. در این صورت، حضرت همان مشاهده ای را نقل کرده اند که در طول دوران غیبت صغری راجع به «نواب اربعه» در ذهن مردم بود و با ادّعای نیابت خاصه همراه بود. بنابراین اگر کسی در غیبت کبری چنین
ادّعایی نماید، «کاذب و مفتر» خواهد بود. (4)
از آنچه تا این جا در مورد توقیع شریف بیان شد، می توان چنین نتیجه گرفت: مشاهده ای که در توقیع نفی شده، شامل آنچه برای بعضی از افراد صالح در غیبت کبری اتفاق افتاده است، نمی شود. زیرا آنان به خاطر قابلیّت یا در هنگام شداید و گرفتاری با دعا و توسل و توبه و انابه به درگاه خداوند، مورد عنایت خدا قرار می گرفتند و از حضور ولی خدا (علیه السلام) بهره مند می شدند.
البته جواب های دیگری هم در توضیح اشکال از این توقیع شریف هست که به خاطر رعایت اختصار از ذکر آن ها خودداری می کنیم.

دیدگاه علما و دانشمندان شیعه در مورد امکان تشرف

در بحث امکان تشرّف به حضور امام (علیه السلام) در غیبت کبری، علمای زیادی نظریه داده اند، لکن ما به جهت اختصار دیدگاه بعضی از بزرگان علمای شیعه را از نظر خوانندگان محترم می گذرانیم:
1- مرحوم سید مرتضی قدس سره می فرماید:
«إنّا غیر قاطعین علی أنّ الإمام (علیه السلام) لا یصل الیه أحد و لا یلقاء بشر، فهذا أمر غیر معلوم و لا سبیل إلی القطع علیه (5)؛ ما قطع نداریم که در زمان غیبت، کسی امام (علیه السلام) را زیارت نکند. زیرا موضوع عدم تشرّف به حضور حضرت، روشن نیست و راهی نیست که انسان به آن قطع پیدا کند».
در این مورد چنین ایراد شده که اگر سبب غیبت و استتار حضرت، ترس و خوف از ستمگران است، پس باید حضرت برای دوستان و شیعیان خودشان که خوفی از ناحیه ی آنان برای حضرتش نیست، ظاهر باشد.
مرحوم سید مرتضی قدس سره در ضمن جواب هایی که از این ایراد داده است، می فرماید:
«إنّه غیر ممتنع أن یکون الإمام (علیه السلام) یظهر لبعض أولیائه ممّن لا یخشی من جهته شیئاً من أسبب الخوف، فإن هذا ممّا لا یمکن القطع علی ارتفاعه و امتناعه و انّما یعلم کلّ واحد من شیعته حال نفسه و لا سبیل له إلی العلم بحال غیره (6)؛ هیچ مانعی ندارد که امام (علیه السلام) برای بعضی از دوستان خود که ترسی از جانب آنان نباشد، ظاهر شود. زیرا امکان چنین زیارتی، چیزی نیست که بتوان قطع و یقین به امتناع آن پیدا کرد و هر کدام از شیعیان، به حال خود آگاه است و کسی را راهی به سوی آگاهی از حال دیگران نیست».
یعنی ممکن است افراد به زیارت حضرت موفق شوند و ما ندانیم.
2- شیخ طوسی قدس سره در این مورد می فرماید:
«الأعداء و إن حالوا بینه و بین الظهور علی وجه التصرّف و التدبیر، فلم یحولوا بینه و بین لقاء من شاء من أولیائه علی سبیل الاختصاص (7) ؛ گر چه دشمنان -اسلام- مانع ظهور و تصرّف و تدبیر امام زمان (علیه السلام) شده اند، لکن نتوانستند مانع شوند از این که بعضی از دوستان آن حضرت به طور اختصاصی شرفیاب حضور آن جناب گردند».
در سخنی دیگر، این عالم فرزانه ی جهان اسلام و تشیّع می فرماید:
«لا یجب القطع علی استتاره عن جمیع أولیائه (8) ؛ بر معتقدین به امامت آن حضرت، واجب نیست که اعتقاد داشته باشند آن بزرگوار از تمام دوستانش پنهان و مخفی است».
همچنین در مسأله غیبت، شیخ طوسی رحمة الله می فرماید:
«نحن نجوز أن یصل إلیه کثیر من أولیائه و القائلون بإمامته (9)؛ ما جایز می دانیم که بسیاری از دوستان و شیعیان - حضرت مهدی (علیه السلام) - در غیبت کبری به وی دسترسی پیدا کنند».
و نیز در همان رساله ی غیبت فرموده است:
«لا نقطع علی استتاره عن جمیع أولیائه، بل یجوز أن یبرز لأکثرهم و لا یعلم کلّ إنسان إلّا حال نفسه (10)؛ ما یقین نداریم که امام زمان (علیه السلام) از تمام دوستان خود پنهان باشد، بلکه ممکن است برای بسیاری از آنان ظاهر شود و هر کس به حال خودش آگاه است نه دیگران [تا ملاقات را نسبت به همه نفی کند]»
3- سید بن طاووس خطاب به فرزندش می فرماید:
«والطریق مفتوحة إلی إمامک (علیه السلام) لمن یرید الله جلّ شأنه عنایته به و تمام إحسانه إلیه (11)؛ راه به سوی امام زمان تو، برای کسی که مورد عنایت و احسان خداوند قرار گیرد، باز است».
همچنین در فرمایش دیگری می فرماید:
«و إذ کان (علیه السلام) غیر ظاهر الآن لجمیع شیعته فلا یمتنع أن یکون جماعة منهم یلقونه و ینتفعون بمقاله و فعاله و یکتمونه کما جری الأمر فی جماعة من الأنبیاء و الأوصیاء و الملوک حیث غابوا عن کثیر من الأمّة لمصالح دینیّة أو دنیویّة ذلک (12)؛ اکنون که حضرت مهدی (علیه السلام) برای تمام شیعیان ظاهر نمی باشد، مانعی نیست که گروهی از شیعیان با حضرت ملاقات نمایند و از گفتار و کردار وی بهره مند گردند، و این مطلب را پنهان بدارند؛ چنانکه این جریان درباره ی گروهی از پیامبران و اوصیایشان و حتّی بعضی از سلاطین واقع شده است که به جهت مصالح دینی یا دنیوی از بسیاری از مردم پنهان می شدند».
4- آخوند خراسانی صاحب «کفایة الأصول» در بحث اجماع می فرماید:
«و إن احتمل تشرّف بعض الا وحدی بخدمته و معرفته أحیانا ً(13)؛ اگر چه محتمل است که بعضی از فرزانگان یگانه، به خدمت آن حضرت شرفیاب گردند و حضرتش را بشناسند».
5- محقق نائینی نیز در همان بحث می فرماید:
«نعم، قد یتّفق فی زمان الغیبة للأوحدی التشرّف بخدمته و أخذ الحکم منه (علیه السلام) (14)؛ گاهی ممکن است بعضی از بزرگان شایسته، شرفیاب خدمت حضرت شوند و حکم خدا را نیز از وی بگیرند».
6- آیة الله العظمی گلپایگانی در جواب سؤالی که از ایشان در مورد امکان تشرف به حضور حضرت بقیة الله (علیه السلام) شده است، آن را ممکن دانسته که متن سؤال و جواب را ذکر می کنیم:
سؤال : چه کار باید کرد تا امام زمان (علیه السلام) را ملاقات کرد؟
جواب: به طور کلی برای تشرّف به حضور ایشان نمی توان راهی را که همه کس به آن برسند ارائه داد مگر عدّه معدودی [که به ملاقات آن حضرت نائل می شوند؛ دیگران] از این فیض عظیم به نحوی که آن حضرت را بشناسند محروم هستند. مع ذلک عمل به تکالیف شرعیّه و جلب رضایت و خشنودی آن حضرت و بعضی اعمال مثل چهل شب به مسجد سهله رفتن بسا موجب تشرف بعضی از اشخاصی که مصلحت باشد، خواهد بود. (15)
بنابراین، با توجه به نمونه هایی از دیدگاه های بزرگان شیعه و ستارگان آسمان فقه و فقاهت، روشن می شود که موضوع ارتباط و تشرّف به خدمت امام زمان (علیه السلام) امری ممکن است.
اکنون برای اثبات این مطلب به چند نمونه از شواهد متقن تاریخی، چه در گذشته و چه در حال، که حاکی از وقوع تشرّفات متعدّد خدمت حضرت است، اشاره می کنیم.
قبل از ذکر این حکایات متواتره - که با سندهای معتبر در کتاب های مشهور آمده است و بعضی از آن ها مربوط به سال های اخیر می باشد - تذّکر این نکته لازم است که تداوم و استمرار این گونه قضایا از آغاز غیبت
کبری تاکنون برای گروهی از علما و عده ای از بندگان صالح خدا که از هر جهت مورد وثوق و اطمینان بودند، بر ارزش و اعتبار آن می افزاید و موجب اطمینان نسبت به وقوع آن می شود.

امام زمان (علیه السلام) گشاینده مشکلات

1- علامه حلّی در محضر امام زمان (علیه السلام)

مرحوم میرزا محمّد تنکابنی رحمة الله می گوید که در السنه و افواه اشتهار دارد (... و خود ایشان به واسطه ی مرحوم آخوند لاهیجی از آقا سیّد محمّد «فرزند آقا سیّد علی» صاحب «مناهل» نقل می کنند) که علّامه ی حلّی در شب جمعه به تنهایی به زیارت سیّد الشهداء (علیه السلام) می رفت، در حالی که بر الاغی سوار بود و تازیانه ای در دست مبارک داشت. در اثنای راه، شخص عربی پیاده به همراه علّامه راه افتاد و با هم به مکالمه مشغول شدند. چون قدری با هم سخن گفتند، بر علّامه معلوم شد که این شخص مرد فاضلی است.
پس در مسائل علمی با هم صحبت نمودند و علّامه فهمید که آن شخص، صاحب علم و فضیلت بسیار و متبّحر در علوم است. لذا مشکلاتی را که برای او در علوم مانده بود، یک به یک از آن شخص سؤال می کرد و او حلّ می نمود تا این که سخن در مسئله ای واقع شد و آن شخص فتوایی گفت. علّامه منکر آن شد و گفت: حدیثی بر طبق این فتوا نداریم.
آن مرد گفت: شیخ طوسی در تهذیب حدیثی در این باب ذکر کرده است. شما از کتاب تهذیب فلان مقدار از اوّل بشمارید که در فلان صفحه و فلان سطر، این حدیث مذکور است.
علّامه در حیرت شد که این شخص کیست؟ پس از آن مرد پرسید: «آیا در زمان غیبت کبری می توان حضرت صاحب الامر (علیه السلام) را دید یا نه؟»
در این هنگام تازیانه از دست علّامه افتاد. آن حضرت خم شد و تازیانه را از زمین برگرفت و در میان دست علّامه گذاشت و فرمود: «چگونه صاحب الزمان را نمی توان دید و حال آن که دست او در میان دست توست؟!»
علّامه بی اختیار خود را از مرکب به زمین انداخت که پای آن حضرت را ببوسد. پس غش نمود و چون به هوش آمد، کسی را ندید و پس از آن که به خانه بازگشت، رجوع به کتب تهذیب نمود و آن حدیث را در همان ورق و همان صفحه و همان سطر که آن حضرت نشان داده بودند، یافت.
علّامه به خطّ خود در حاشیه ی کتاب تهذیب در آن مقام نوشت: این حدیث را حضرت صاحب الامر (علیه السلام) با ذکر صفحه و سطر و محلّ آن، نشان دادند».
مرحوم تنکابنی رحمة الله می گوید که آخوند لاهیجی می گفت: «من همان کتاب را دیدم و در حاشیه ی آن حدیث، خطّ علّامه را مشاهده کردم که به مضمون سابق بود». (16)

2- حلّ مسائل مقدّس اردبیلی رحمه الله

سید جزائری می فرماید: مطمئن ترین استاد من در علم و عمل -مقدّس اردبیلی- شاگردی داشت از اهل تفرش به نام میرعلّام که
در نهایت فضل و ورع بود. او می گفت که من در مدرسه ای حجره داشتم که گنبد شریف امیرالمؤمنین (علیه السلام) از آن جا دیده می شد. در یکی از شب ها که از مطالعه فراغت یافتم، در حالی که پاسی از شب گذشته بود، از حجره بیرون آمدم و به اطراف بارگاه مطهّر امام (علیه السلام) نگاه می کردم و آن شب بسیار تاریک بود.
در این هنگام مردی را دیدم که رو به سوی حرم می آید. پس از جایگاه خود بیرون آمدم و به نزدیکی او رفتم. او مرا نمی دید. او رفت و نزدیک درب حرم مطهّر ایستاد. در این هنگام دیدم که قفل گشوده شد و درب دوّم و سوّم نیز باز شد. وارد حرم شد و سلام کرد. از جانب قبر مطهّر جواب سلام او داده شد.
صدای او را شناختم که با امام (علیه السلام) در مسئله علمی سخن می گفت. آن گاه از شهر بیرون رفت و به سوی مسجد کوفه متوجّه گردید. من از پی او رفتم، ولی او مرا نمی دید. چون به محراب مسجد رسید، شنیدم که با دیگری راجع به همان مسئله سخن می گفت. آن گاه برگشت. من از پی او بازگشتم تا به دروازه ی شهر رسید که صبح شد و هوا روشن شد و او مرا مشاهده نمود. پس گفتم: ای مولای ما! من از اوّل تا آخر با تو بودم. اکنون مرا آگاه کن که شخص اوّل که در حرم مطهّر با او سخن می گفتی، چه کسی بود؟ و آن شخص که در مسجد کوفه با او هم سخن بودی که بود؟
پس، از من عهد و پیمان گرفت تا زنده است راز او به کسی خبر ندهم. آن گاه فرمود که ای فرزند! گاهی بعضی از مسائل بر من مشتبه می شود و بسا هست که در شب به نزد قبر امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می روم و
در آن مسئله با آن حضرت سخن می گویم و جواب می شنوم. در این شب، مرا حواله به حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) نمود و فرمود: «فرزندم مهدی (علیه السلام) امشب در مسجد کوفه است. برو به نزد او و این مسئله را از او بپرس». و این شخص، حضرت مهدی (علیه السلام) بود. (17)

3- دستگیری امام زمان (علیه السلام) از مرحوم آیة الله میرزا مهدی اصفهانی

این عالم بزرگوار در محرّم 1303 (ه.ق) در اصفهان متولّد و در نوزدهم ذیحجّه ی سنه ی 1365 (ه.ق) در مشهد مقدّس وفات یافت. ایشان دوران تحصیلات عالی خود را در نجف اشرف در محضر مرحوم آیة الله سید کاظم یزدی صاحب کتاب «عروة الوثقی» و مرحوم آقای نائینی گذراندند. در آغاز به کسب عرفان اشتغال داشت، امّا آن را سازگار با آیات قرآن و روایات نمی دید و چون هیچ پناهگاهی که بتواند رو به او آورده و مشکل خود را با او در میان گذارد، همانند حضرت بقیة الله (علیه السلام) نمی یافت، متوسّل به آن حضرت شد و در مسجد سهله و جاهای دیگر به آن حضرت استغاثه نمود.
او خود می گوید: یک موقع در نزد قبر جناب هود و صالح علیهم السلام در حال تضرّع و توسّل به حضرت بقیة الله (علیه السلام) بودم. در بیداری آن حضرت را دیدم که ایستاده بود و کاغذی که اطراف آن با آب طلا مزیّن شده بود، روی سینه ی آن حضرت بود. نظر کردم، دیدم وسط صفحه به خطّ سبز و نور نوشته شده است:
«طلب المعارف من غیرنا أهل البیت علیهم السلام مساوق لإنکارنا».
«طلب کردن معارف دین از غیر ما اهل بیت نبوّت، در حد انکار امامت ما می باشد».
چون کاغذ را دیدم، به خطّ ریزتری امضا شده بود:
«وقد أقامنی الله و أنا حجّة بن الحسن».
«خداوند مرا به پا داشته است و منم حجّة بن الحسن».
از خواندن این نامه ی مبارک چنان روشن شدم که چون متوجّه خود گردیدم، نورانیّتی را در خود احساس کردم». (18)

4- حلّ مطالب شیخ انصاری رحمة الله با تشرّف به حضور امام زمان (علیه السلام)

یکی از شاگردان مرحوم شیخ انصاری درباره ی ارتباط ایشان با امام عصر علیه لسلام و تشرّف ایشان به منزل آن حضرت، چنین گفته است:
در یکی از زیارات مخصوصه ی حضرت ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) به کربلا مشرّف شده بودم. بعد از نیمه شب برای رفتن به حمام از منزل بیرون آمدم. چون کوچه ها گل بود چراغی همراه برداشتم. از دور، شخصی را شبیه به شیخ دیدم. چون قدری نزدیک رفتم، دیدم آری، شیخ است. در فکر فرو رفتم که ایشان در این موقع از شب، آن هم در این گل و لای، با چشم ضعیف به کجا می رود؟ من برای این که مبادا کسی او را کمین کرده باشد، آهسته در پی او روان شدم تا بر در خانه ی مخروبه ای ایستاد و زیارت جامعه را با توجّه خاصّی خواند و سپس داخل آن خانه گردید!
من دیگر چیزی نمی دیدم، ولی صدای شیخ را می شنیدم. گویا با کسی صحبت می کرد. به حمام رفتم و بعد به حرم مطهّر مشرّف گشتم و شیخ را در حرم مطهّر دیدم. بعد از پایان مسافرت، در نجف اشرف خدمت شیخ رسیدم و جریان آن شب را به عرض وی رساندم. اوّل شیخ انکار کرد. پس از اصرار زیاد فرمود:
گاهی برای رسیدن به خدمت امام عصر (علیه السلام) مأذون می گردم و پشت درب آن منزل که تو آن را پیدا نخواهی کرد، می روم و زیارت جامعه را می خوانم. چنانکه اجازه دهند، خدمت آن حضرت شرفیاب می شوم و مطالب لازمه را از آن سرور می پرسم.
سپس شیخ فرمود: «تا زمانی که در قید حیات می باشم، این مطلب را پنهان دار و به کسی اظهار مکن». (19)
این گونه شخصیت های بزرگ و راه یافته، دارای آمادگی کامل برای ظهور امام زمان (علیه السلام) می باشند؛ نه آنان که در زمان ظهور با تأویل و توجیه آیات قرآن مجید، به جنگ با آن حضرت می پردازند!
ممکن است سؤال شود که چگونه مرحوم شیخ انصاری هرگاه اجازه می یافت، می توانست به منزل امام زمان (علیه السلام) برود و با خواندن زیارت جامعه و اذن ثانوی، وارد منزل شود و با امام مهربان خویش، سخن بگوید؟ او چگونه به این مقام راه یافته بود؟ ولی شاگرد آن بزرگوار که او نیز منزل امام عصر (علیه السلام) را دیده بود، چنین افتخاری نداشت و مرحوم شیخ به او چنین فرمود: تو آن را پیدا نخواهی کرد؟!»
این سؤال مهمّی است که پاسخ قانع کننده ای لازم دارد. متأسفانه بعضی از افراد برای این گونه سؤالات، جواب های آماده و فوری دارند و در برابر این قبیل پرسش ها، فوراً پاسخ می دهند که خدا چنین خواسته است یا خدا با بعضی از افراد -نعوذ بالله- قوم و خویشی دارد و هیچ گونه ارتباطی به عمل و خواسته ی مردم ندارد. این گونه پاسخ ها که بیش تر برای شانه خالی کردن از بار مسئولیت می باشد، صحیح نیست. زیرا نه قانع کننده است و نه هیچ گاه کسی را به راهی راهنمایی می نماید.
ما در پاسخ این سؤال با توجه به سخنان خاندان وحی، می گوییم: که خداوند مهربان همه ی انسان ها را به سوی تکامل معنوی و روحی فرا خوانده است و در دعوت عمومی خود به همه ی کسانی که در این راه قدم بردارند اجر و پاداش می دهد همان گونه که میزبان، میهمانان خویش را دعوت می کند و در صورت شرکت در مجلس، از همه ی آنان پذیرایی می کند. خداوند نیز زمینه ی پیشرفت و تکامل را در انسان ها ایجاد نموده و به این گونه، آنان را به سوی تکامل دعوت کرده است چنانکه در قرآن مجید صریحاً فرموده است:
(وَالَّذینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا). (20)
«هر کس در راه ما کوشش کند، ما حتماً او را به راه های خود هدایت می کنیم».
این وظیفه ی انسان ها است که دعوت خدا را پاسخ گویند و در راه تکامل روحی و پیشرفت معنوی خود، قدم بردارند.
بنابراین در انسان ها زمینه ی پیشرفت و تکامل وجود دارد و آنان از این امکانات بهره مند هستند، ولی آن را بایگانی می کنند و از آن استفاده نمی کنند مانند ثروتمندان کوتاه نظری که به انباشته شدن هر چه بیش تر حساب های پس انداز خود در بانک ها خشنودند و هیچ گاه توفیق استفاده از این ثروت ه را پیدا نمی کنند.
برای موفقیّت باید از زمینه ها و توانایی های موجود، استفاده و کمبودهای خود را نیز جبران کرد تا به اهداف بزرگ، دست یافت. افراد بسیاری از نظر ذاتی، توانایی و آمادگی زیادی برای رسیدن به تکامل معنوی و روحی دارند، ولی چون کاری به این امور ندارند، هیچ گونه استفاده ای از این گونه توانایی ها نمی برند و از دنیا کوچ می کنند و آن ها را به خاک می سپارند همچون ثروتمندانی که در زمان های گذشته، برای حفظ ثروت خود، آن ها را در دل خاک پنهان می کردند و نه خود و نه فرزندانشان هیچ گونه بهره ای از آن اموال نمی بردند.
برای آن که روشن شود چگونه بعضی از افراد دارای توانایی های روحی بیشتر و قدرت درک بهتر می باشند و چگونه آن را به دست آورده اند، گفتاری از مرحوم شیخ حرّ عاملی که از علمای بزرگ شیعه است می آوریم. ایشان می گوید:
روشن است که دیدن و شنیدن و امثال این ها، مستقلاً با چشم و گوش و امثال این دو نیست؛ بلکه آن ها وسیله ای هستند برای روح، که روح به وسیله ی آن ها می بیند و می شنود و ... و چون روح انسان قوی نیست، دیدن و شنیدن او مقیّد و محدود به این گونه اسباب مادّی در محدوده ی خاصّ است.
از این جهت، فقط مادیّات را می بیند و از درک مسائل روحی ناتوان است؛ ولی اگر روح انسانی تقویت شود و به وسیله ی عبادت و انجام واجبات و ترک محرّمات، تقرّب به سوی خداوند پیدا نماید، روح او قوی می شود. وقتی روح قوی شد، قدرت استفاده ی او از مادیّات و طبیعیات بیش تر می شود. بنابراین با چشمش اشیایی را می بیند که دیگران نمی بینند و با گوشش چیزهایی را می شنود که دیگران نمی شنوند و ...
این غلبه و قدرتف در افراد، مختلف است همان گونه که تقرّب آنان به خداوند یکسان نیست. هر کس به وسیله ی عبادات و مجاهدات به خداوند نزدیک تر شود، حالات معنوی و روحی او قوی تر می گردد و در درک اموری که دیگران قدرت ادراک آن را با چشم و گوش و امثال این دو ندارند، نیرومندتر می شود. (21)
با این بیان، روشن شد که چرا افرادی همچون مرحوم شیخ انصاری می توانند به آن نعمت بزرگ دست یابند، ولی افراد دیگر این قدرت و توانایی را ندارند و دیدگان آنان از دیدن این گونه امور عاجز است. دارا بودن حالت انتظار به معنای کامل آن، درک این گونه امور را برای شما به ارمغان می آورد. (22)
دیده باطن چو بینا می شود ... آن چه پنهان است، پیدا می شود

نتیجه

از مباحث گذشته به خصوص جریاناتی که نقل شد، این گونه نتیجه گرفتیم که در غیبت کبرای ولیّ عصر (علیه السلام) نیز ارتباط بین آن حضرت و شیعیان به کلّی قطع نشده است و در مواردی که مصلحت ایجاب کند و خداوند متعال اجازه و رخصت عنایت فرماید، افرادی موفّق به درک سعادت دیدار آن حضرت می شوند.
لکن باید توجّه داشت که در اثر مصالح و حکمت هایی که در غیبت آن بزرگوار هست، به طور غالب، این تشرّفات به گونه ای است که انسان در آن هنگام، به حضور حضرت توجّه ندارد و بعد با توجّه به شواهد به این موضوع توجّه و التفات پیدا می کند مگر در موارد نادری مانند بعضی از بزرگان و افراد شایسته از شیعیان مخلص و پرهیزگار که نمونه ای از آن را ذکر کردیم. البته این گونه نیست که هرکس ادّعای چنین افتخاری را نمود، پذیرفته شود.
در خاتمه با ذکر فرازی از دعای زمان غیبت، این گفتار را به پایان می بریم و از خداوند می خواهیم که ما را همیشه مشمول عنایات خاصه ی ولیّش حضرت حجّة بن الحسن العسگری بفرماید:
«اللهمّ عرّفنی نفسک، فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک، لم أعرف نبیّک، اللهمّ عرّفنی نبیّک، فإنّک إن لم تعرّفنی نبیّک، لم أعرف حجّتک، اللهمّ عرّفنی حجّتک، فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک، ضللت عن دینی، اللهمّ لا تمتنی میتة جاهلیّة و لا تزغ قلبی بعد إذ هدیتنی، اللهمّ فکما هدیتنی بولایة من فرضت طاعته علیّ من ولاة أمرک بعد رسولک صلواتک علیه و آله حتّی والیت ولاة أمرک أمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین و علیّاً و محمّداً و جعفراً و موسی و علیّاً و محمّداً و علیّاً و الحسن و الحجة القائم المهدیّ صلوات الله علیهم أجمعین».

پی نوشت ها :

1- کمال الدین، ص516، ح44؛ غیبت شیخ طوسی، ص243.
2- نوادر الأخبار، مرحوم فیض، ص233.
3- کسی که به دروغ، چیزی را به کسی نسبت می دهد.
4- این استدلال را جناب حجة الاسلام و المسلمین آقای سید مرتضی مجتهدی از آن بزرگوار نقل کردند.
5- تنزیه الأنبیاء، ص230؛ بحارالانوار، ج53، ص323.
6- تنزیه الأنبیاء، ص234.
7- تلخیص الشافی، ج2، ص221.
8- تلخیص الشافی، ج4، ص222.
9- کلمات المحققین، ص533.
10- جنّة المأوی مطبوع با بحارالانوار، ج53، ص323.
11- کشف المحجّة، ص153.
12- الطرائف، ص185.
13- کفایة الأصول، ج2، بحث اجماع.
14- فوائد الأصول، ج2، بحث اجماع.
15- عنایات حضرت مهدی موعود (علیه السلام)، ص18، در نقل مطالب بزرگان از کتاب مذکور استفاده کردیم.
16- عنایات حضرت مهدی (علیه السلام)، ص 56، به نقل از قصص العلماء، ص359.
17- انوار نعمانیّه، ج2، ص303؛ عنایات حضرت مهدی (علیه السلام)، ص59.
18- عنایات حضرت مهدی (علیه السلام)، ص102.
19- زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، ص106.
20- سوره ی عنکبوت، آیه 69.
21- فوائد الطوسیّة، مرحوم شیخ حرّ عاملی، ص82.
22- اسرار موفقیت، ج2، ص203.

منبع مقاله :
علی پور، حسین؛ (1380)، جلوه های پنهانی امام عصر (علیه السّلام)، قم: مسجد مقدس صاحب الزمان(جمکران)، چاپ سوم



 



تاریخ: یک شنبه 22 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
ابعاد حكومت جهاني حضرت امام مهدي(عج)

مهدويّت، جزء عقايد شيعه، و با آينده نگري بشر مرتبط است؛ يعني به مسير اجتماعات و سمت و سوي انديشه هاي انساني بستگي دارد و از لوازم و شرايط محيط، حركت اجتماعي و حركت نهايي بشر است. از اين رو، آينده اي كه بشر به سمت آن حركت مي كند و مي نگرد، مسئله اي جهاني است.
اين نظامِ ايده آل، اجتماعي است كه بشر- خواه ناخواه- به سوي آن كشيده مي شود. از اين رو مي توان گفت عموم بشر به آينده اي روشن كه فطرت وي و پيش بيني خردورزان و متفكران به آن سمت سوق دارد، چشم دوخته و همين مسئله منشأ حركت ها و انقلاب ها شده است. انساني كه اجتماعي زندگي مي كند، ويژگي جسمي و روحي و ساير نيازها، او را ملزم و محكوم به زندگي در كنار هم و هم فكري با يكديگر كرده، از نتايج قهري چنين زندگي، اختلاف و تضاد بوده و ظلم و ستم نيز، از اين رهگذر فراگير شده است. به طور طبيعي هرچه اجتماع گسترده تر شد ظلم و حق كشي نيز بيش از پيش گسترش يافت، به همين دليل مبارزه ها و جنبش هاي دروني اجتماع شكل گرفت؛ يعني نخست تضاد طبقاتي پديد آمده، سپس مبارزات شروع شد.
به گواهي تاريخ، بشر تاكنون نتوانسته آن نظام دلخواه و عادلانه را تجربه كند. اين ايده ها، همواره به صورت مدينه ي فاضله تصور شده كه به مرور، تفكر نظام اجتماعي بي طبقه ي عادلانه در جهان آينده را شكل داده اند. همين امر منشأ و انگيزه ي بشر براي بسياري از درگيري ها و تلاش براي دست يابي به زندگي بهتر و به دور از طبقه شده است. البته، تضاد لازمه ي تكامل بوده و بدون آن، حركتي نخواهد بود. اين مسئله در ابعاد اقتصادي، سياسي و اجتماعي قابل درك است.

ابعاد حكومت جهاني حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)

موعود كيست؟ چه ويژگي هايي دارد؟ چه زماني و چگونه ظاهر خواهد شد؟ آيا اعتقاد به ظهور، باور گروه و دين خاصي است، يا اديان ديگر و ملت ها نيز به آمدن چنين فردي با اين ويژگي اعتقاد دارند؟ او به تنهايي خواهد آمد، يا كساني همراه او خواهند بود؟ و ده ها پرسش از اين قبيل كه در نتيجه ي ظلم و فساد، فحشا و منكر، اعتياد، قتل و غارت و تجارت شيطانيِ اعضاي بدن انسان و غيره در ذهن نسل به ستوه آمده، جاي گرفته است.
هر كسي از ديدگاه مذهب و مرام خود، به اين فجايع نگريسته و از سرانجام آن پرسيده، در مواردي پاسخي درخور يافته است و بسياري هم سرگردان و بي حاصل، در كوير به گرد خويش چرخيده اند.
در ميان مسلمانان، اعتقاد به آمدن فردي استثنايي كه به داد بشر رسيده، آنان را به سر منزل هدايت رهنمون شده و همه را زير يك پرچم و قوانين يك حكومت، گرد هم خواهد آورد، از همان اعتقاد به منجي پديد آمده است. اما اين كه وي كيست؟ فرزند چه كسي است؟ در كدامين روزگار و با چه ويژگي هايي خواهد آمد؟ بحث هاي فراواني مطرح است.
رسيدن به جامعه اي انساني مملو از عدل و داد، پيشرفته، مترقي، آزاد و آباد، خودكفا و مستقل از هر نظر و خالي از هرگونه تجاوز و تبعيض- آن هم در سطح جهاني- نيازمند انقلابي وسيع در زمينه ي فرهنگ و فن آوري و هدايت و كنترل و دادرسي است.
شايد بسياري چنين بپندارند كه حكومت حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) بر اساس سلسله معجزات و خرق عادات برقرار مي گردد؛ حال آن كه اين گونه نيست و زندگي همه ي پيامبران و امامان (عليهم السّلام) نشان مي دهد كه پيشرفت ها و پيروزي هاي آنان، معمولاً با استفاده از وسايل و راه هاي ظاهري بوده و اعجاز، در مواردي جنبه ي استثنايي داشته است.
در روايات اسلامي، كليات برنامه ي حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) براي پياده كردن اين اصول، به دقت ترسيم شده است كه اين بحث، بخشي از آن را به طور فشرده دنبال مي كند:

1.انقلاب فرهنگي وسيع و همه جانبه

نخستين گام انقلابي در نهضت حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) چيزي جز انقلاب فرهنگي در تمام ابعادش نيست، چرا كه هيچ برنامه ي انقلابي، بدون جهش فكري و فرهنگي، پايا و پويا نبوده، رشد و تكامل لازم را نخواهد يافت. از اين رو، انقلاب فرهنگي، نخستين گام در تحقق چنين هدفي است كه افكار را از دو سو به حركت درمي آورد: از يك طرف، زمينه ي فراگيري علوم و دانش هاي موردنياز جامعه اي آباد و آزاد و سالم فراهم مي گردد و از سوي ديگر، زمينه ي آگاهي به اصول صحيح زندگي انساني، آميخته با ايمان در جهت رشد معنوي پديد مي آيد.
امام صادق (عليه السّلام) مي فرمايد:
الِعلمُ سَبعةُ وَ عِشرونَ حَرفاً فَجميعُ ما جَاءَتْ بهِ الرُسلُ حَرفانِ فَلَمْ يَعرِفِ النَّاسُ حَتي اليَومَ غَيرَ الحَرفَينِ فَإِذا قَامَ قائمُنا أَخرجَ الخَمسةَ وَ العِشرينَ حَرفاً فَبثَّها فِي الناسِ وَضَمَّ إليها الحَرفيَنِ حتَي يَبُثَّها سَبعةَ وَ عِشرينَ حَرفاً(1)؛
علم و دانش 27 حرف(شعبه و شاخه)است و تمام آنچه پيامبران الهي براي مردم آورده اند، دو حرف بيش نبود و مردم تاكنون جز آن دو حرف را نشناختند، اما هنگامي كه قائم ما قيام كند، 25 حرف(شاخه و شعبه) ديگر را آشكار و در ميان مردم منتشر مي سازد و دو حرف ديگر را به آن ضميمه مي كند، تا 27 حرف كامل و منتشر گردد.
اين حديث، به روشني جهش فوق العاده ي علمي عصر انقلاب حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) را مشخص مي سازد، كه تحولي بيش از دوازده برابر نسبت به كليه ي علوم و دانش هايي كه در عصر همه ي پيامبران (عليهم السّلام) و بشر عطا شد، پيش مي آيد و درهاي همه ي رشته ها و شاخه هاي علوم مفيد و سازنده، به روي بشر گشوده مي شود.
امام باقر (عليه السّلام) فرمود:
إِذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ اللهُ يَدهُ عَلي رُؤُسِ العِبادِ فَجَمَعَ بِها عُقُولَهُم وَ كَمُلَتْ بهِ أَحلامُهُم(2)؛
هنگامي كه قائم ما قيام كند، خداوند دست او را بر سر بندگان مي گذارد و عقل هاي آنان را متمركز مي كند و افكارشان را تكامل مي بخشد.
در پرتو ارشاد و هدايت حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) وزير دست عنايت او، مغزها در مسير تكامل قرار مي گيرد، انديشه ها شكوفا مي شود و تمام كوته بيني ها و تنگ نظري ها و افكاري كه سرچشمه ي بسياري از تضادها و درگيري ها است، برطرف مي گردد.

2.جهش فوق العاده در صنايع

اگر تصور شود كه حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) حكومت جهاني خود را بر وسايل ساده ي صنعتي هزاران سال پيش بنا مي كند، پنداري ساده و ناپذيرفتني است، مگر اين كه همه ي كارها جنبه ي اعجاز داشته، آتش فتنه ها و توطئه ها نيز از اين طريق خاموش شود وگرنه اداره ي اين جهان عظيم، با وسايل بسيار ابتدايي گذشته با منطق عادي ناسازگار است. هر كس اندكي با الفباي مديريت آشنا باشد، اين حقيقت را درك مي كند.
از روايات نيز برمي آيد كه در عصر حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) صنايع و فن آوريِ وسايل اطلاعاتي، آن چنان پيشرفته خواهد بود كه دنيا، همچون كفِ دست آشكارشده، حكومت مركزي را بر اوضاع جهان مسلط خواهد نمود. مسئله ي انرژي و نور به گونه اي حل مي شود كه حتي نيازي به انرژي خورشيدي- كه بازگشت همه ي انرژي ها، جز انرژي اتمي به آن است- نخواهد بود.(3)
چنين توسعه ي شگرفي، شايد در پرتو سيستم تكامل يافته يا انرژي اتمي بدون تشعشات زيان بار كنوني است. وسايل سريع السير با وسايل كنوني قابل مقايسه نخواهد بود، نه فقط براي دور زدن كره ي زمين در يك زمان كوتاه، بلكه مسافرت هاي دوردست فضايي را نيز ممكن خواهد ساخت كه خود اين به اهداف اصلاحي حكومت كمك مي كند.
در حديثي از امام صادق (عليه السّلام) آمده است:
إنَّ قائِمَنا إذا قامَ مَدَّ الله ُعزَّوجلَّ لِشيعَتِنا في أَسماعِهمْ وَ أَبصارهِم حتي لا يَكُونَ بَينَهُم وَ بَينَ القائمِ بَرِيدٌ يُكلِّمُهُمْ فَيَسمَعُونَ وَ يَنظُرونَ إليهِ وَ هُوَ في مَكانهِ(4)؛
هنگامي كه قائم ما قيام كند، خداوند آن چنان گوش و چشم شيعيان ما را تقويت مي كند كه ميان آنان و قائم(رهبر و پيشوايشان) نامه رسان نخواهد بود، با آنان سخن مي گويد و سخن او را مي شنوند و وي را مي بينند، حال آن كه او در مكان خويش است و آنان در نقاط ديگر جهان.
برخي وسايل انتقال صدا و تصوير به طور همگاني و ساده، در اختيار همه ي پيروانش قرار مي گيرد و زندگي آدم ها تباه نمي شود. همه ي دستورها و برنامه ها با سيستم «شهود و حضور» ابلاغ و اجرا مي گردد و چنين طرحي برنامه هاي زايد و دست وپاگير را رد مي كند.

3.طرح عظيم اقتصادي

يكي از روش هاي اساسي براي رسيدن به هدف هاي معنوي و تكامل انساني، مبارزه با فقر اقتصادي و فراهم آوردن نياز زندگي آبرومندانه همه ي انسان ها است. بنابراين، سومين خط اصولي برنامه ي حكومت حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) كه مقدمه اي براي آمادگي پذيرش تعليمات معنوي و انساني است، تنظيم طرح اقتصادي كامل براي جوامع انساني است. زميني كه در آن زندگي مي كنيم، امكانات فراواني براي زندگي ما و نسل هاي آينده و جمعيت هايي بسيار بيشتر از جمعيت كنوني دارد، اما نداشتن اطلاعات كافي از منابع موجود و بالقوه زمين از يك سو و فقدان نظام صحيح براي تقسيم ثروت زميني از سوي ديگر، سبب احساس كمبود در ابعاد گوناگون شده است، تا آن جا كه در عصر ما همه روزه گروهي افراد، از گرسنگي مي ميرند.
نظام استكباري و استعماريِ حاكم بر جهان امروز، در كنار خود يك نظام جنگي ظالمانه اي تدوين كرده كه پيوسته قسمت مهمي از نيروهاي فكري و انساني را به خود مشغول مي سازد.
امام صادق (عليه السّلام) مي فرمايد:
إذا قامَ القائِمُ حَكَمَ بِالعَدلِ وَ ارتَفَعَ في اَيّامهِ الجَورَ و آمنَتْ بهِ‌ السُّبُلُ و أَخرجَتِ الأرضُ بَركاتِها وَ رُدَّ كُلُّ حَقٍّ الي أهلهِ... وَ حَكمَ بَين الناسِ بِحُكمُ داوودَ و حُكمِ محمدٍ (صلي الله عليه و آله و سلم) فَحِينَئذٍ تُظهِرُ الارضُ كُنُوزَها وَ تُبدِيُ ‌بَركاتها فَلا يَجِدُ الرَّجُلُ مِنكُمْ يَومئَذٍ مَوضِعاً لَصَدَقَتهِ وَ لا لِبرِّهِ لِشُمُولِ الغِني جَميعَ المُؤمنينَ(5)؛
هنگامي كه قائم قيام كند، حكومت را بر اساس عدالت قرار مي دهد و ظلم و جور در دوران او برچيده مي شود و جاده ها در پرتو وجودش امنيت مي يابد، زمين بركاتش را خارج مي سازد و هر حقي به صاحبش مي رسد، در ميان مردم همانند داوود و محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) داوري مي كند. در اين هنگام زمين گنج هاي خود را آشكار مي سازد و بركات خويش را نثار مي كند و كسي موردي براي انفاق و صدقه و كمك مالي نمي يابد، زيرا همه ي مؤمنان بي نياز و غني خواهند بود.
تكيه بر ظاهر شدن بركات زميني و خارج شدن گنج ها، نشان مي دهد كه هم مسئله ي زراعت و كشاورزي به اوج ترقي خواهد رسيد، هم منابع زيرزميني كشف و استفاده خواهد شد و درآمد سرانه ي افراد آن قدر بالا خواهد بود كه فقيري پيدا نخواهد شد و همه به سرحد بي نيازي خواهند رسيد. بي ترديد اجراي اصول عدل و داد و جذب نيروهاي انساني در مسيرهاي سازنده، اثري جز اين نخواهد داشت، زيرا گرسنگي، فقر و نيازمندي، نتيجه ي تبعيض ها و بيدادگري ها و تلف شدن نيروها و سرمايه و منابع است.
در حديثي از منابع اهل تسنن- از ابوسعيد خدري- مي خوانيم:
قالَ رَسولُ اللهِ (صلي الله عليه و آله و سلم): اُبَشِّرُكُم بالمَهديِ يَبعَثُ في اُمَّتي عَلي إختلافٍ مِنَ النّاسِ وَ زَلازِلَ يَملاُ الأَرضَ قِسطاً وَ عَدلاً كَما مُلِئَتْ جَوراً وَ ظُلماً يَرضي عَنهُ ‌ساكِنُ السَّماء وَ ساكِنُ الأَرضِ يُقَسِّمُ المالَ صِحاحاً فَقالَ رَجُلٌ ما صِحاحاً قال (عليه السّلام): بالسَّويَّهِ بَينَ الناسَ وَ يَملاُ اللهُ قُلوبَ اُمَّةِ مُحمدٍ (صلي الله عليه و آله و سلم) غِنيً وَ يَسَعُهُم عَدلُهُ، حَتي يَأمُرَ مُنادِياً يُنادي يَقُولُ مَن لَهُ في المالِ حاجَةُ فَما يَقُومُ مِنَ الناسِ إلا رَجلٌ واحِدٌ(6)؛
پيامبراكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: شما را به ظهور حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) بشارت مي دهم. زمين را پر از عدل مي كند؛ همان گونه كه از جور و ستم پر شده است، ساكنان آسمان ها و زمين از او راضي مي شوند و اموال و ثروت ها را به گونه اي درست تقسيم مي كند. كسي پرسيد: معناي تقسيم صحيح ثروت چيست؟ فرمود: به طور مساوي ميان مردم. سپس فرمود: دل هاي پيروان محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) را از بي نيازي پر مي كند. عدالتش همه را فرا مي گيرد، تا آن جا كه دستور مي دهد كسي با صداي بلند صدا زند هر كس نياز مالي دارد برخيزد، هيچ كس جز يك تن برنمي خيزد.

4.كنترل و نظارت دقيق

در حكومت حضرت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، بر اثر اجراي اصول عدالت، هيچ مظلومي بي پناه باقي نمي ماند و اگر به شخصي ستم و تجاوز شود، در نخستين فرصت حقش ستانده مي شود و دست متجاوز و ستم گر كوتاه مي گردد. چنين كاري- قطعاً- بدون سيستم كامل كنترل و داوريِ‌ درست، شدني نيست؛ به عبارت ديگر، براي مبارزه با فساد، تجاوز و ستم، از يك سو تقويت پايه هاي ايمان و اخلاق لازم است و از سوي ديگر، ايجاد شرايط صحيح و تأمين عناصر نيرومند قضايي كه بتوانند با هوشياري و احاطه ي وسيع به وظايف خود عمل كنند.

پي نوشت ها :

1.علامه مجلسي، بحارالانوار، ج52، ص 336، باب27، ح73.
2.شيخ كليني، كافي، ج1،‌ص 25، ح21.
3.شيخ مفيد، ارشاد، ج2، ص 381: المُفَضَّلُ بنُ عُمر قال سَمِعتُ اباعبداللهِ (عليه السّلام) يقُولُ: إنَّ قائِمنا إذا قامَ اشرقَتِ الأَرضُ بِنُورِ رَبِّها وَ استَغني العِبادُ عَن ضَوءِ الشَّمسِ.
4.شيخ كليني، كافي، ج8، ص 240، ح329.
5.شيخ مفيد، ارشاد، ج2، ص 384.
6.علي بن عيسي اربلي، كشف الغمه، ج2، ص 483.

منبع مقاله :
امامي کاشاني و ديگران؛ (1385)، گفتمان مهدويت( سخنراني و مقاله هاي گفتمان چهارم)، قم: مؤسسه بوستان کتاب(مرکز چاپ و نشر تبليغات اسلامي حوزه علميه ي قم)، چاپ چهارم



 



تاریخ: یک شنبه 22 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
اصهب و ابقع کیستند؟

1- اصهب

اصهب در لغت به معنای شتر سرخ موست و به رومیان نیز به دلیل رنگ چهره و دشمنی با اسلام گفته می شود (1) و به معنای خاص نام یکی از دو مدّعی قدرت و رقیب سفیانی است. بر اساس روایات اصهب و ابقع دو رهبر مخالف سفیانی اند که سفیانی در منطقه «شام» با آنها به نزاع برمی خیزد و بر آنان چیره می شود. (ابقع در لغت به ابلق یعنی هر شیء سیاه و سفید و به خصوص به کلاغ سیاهی که با سفیدی آمیخته باشد و به هر شخص پلید و به ابرص و شوره زار و کسی که لباس وصله دار و رنگارنگ می پوشد، تعبیر شده است.) روایات درباره او و اصهب به اجمال سخن گفته اند. در این باره به حدیثی از امام باقر (علیه السلام) برمی خوریم که می فرمایند:
«از شرّ اصهب ابرص پرهیز کن!» پرسیدند: اصهب کیست؟ فرمودند: «ابقع». پرسیدند: ابقع کیست؟ فرمودند: «ابرص». سپس فرمودند: «از شرّ سفیانی نیز پرهیز کن» در این حدیث اصهب و ابقع یک نفر معرفی شده (2)؛ اما بر اساس بیشتر احادیث اصهب و ابقع نام دو نفر است.
احتمالاً اصهب غیر مسلمان است؛ زیرا برخی از روایات او را با صفت علج معرفی کرده اند و این تعبیر معمولاً درباره سربازان کافر به کار می رود، از روایاتی که ابقع و اصهب را نکوهش کرده اند، چنین برمی آید که مواضع سیاسی آنان مخالف اسلام و طرفدار دشمنان دین و کافرند. بنابراین معنی اختلاف و درگیری دو گروه نظامی در سرزمین«شام» که در روایات آمده، همان اختلاف دو زمامدار بر سر زمامداری منطقه است. به نظر می رسد که مرکز فرماندهی ابقع، در پایتخت قرار دارد. چون روایات دلالت دارند که قیام اصهب از خارج پایتخت یا مرکز آغاز می شود. هیچ یک از این دو فرمانده نمی توانند بر دیگری پیروزی قاطعی به دست آورند. سفیانی از این فرصت استفاده کرده، از خارج پایتخت دست به یورش می زند و هر دو نفر را تار و مار می کند. (3)
امام علی (علیه السلام) فرمودند:
«از شام سه پرچم برافراشته می شود: پرچم اصهب، ابقع و سفیانی.» (4)
امام رضا (علیه السلام) نیز می فرمایند:
«از نشانه های ظهور آن حضرت، ویرانی شام به هنگام برخورد سه لشکر در زیر پرچم های سفیانی، اصهب و ابقع است.» (5)
سفیانی ابتدا به جنگ با ابقع می پردازد و پس از آن اصهب را سرکوب می کند و بر شام استیلا می یابد؛ چنان که امام باقر (علیه السلام) در حدیث معتبری فرمودند:
«اولین سرزمینی که خراب می شود، سرزمین شام است. در این هنگام سه پرچم (لشکر) با یکدیگر به نزاع برمی خیزند: پرچم اصهب و ابقع و سفیانی. سفیانی با ابقع مواجه می شود و با یکدیگر می جنگند. سفیانی او و یارانش را می کشد و پس از آن، اصهب را می کشد.» (6)
همچنین در روایتی دیگر آمده است:
«هنگامی که کافر در شام به هلاکت برسد، اصهب کافر قیام می کند و تسخیر مرکز (شام) بر او سخت می شود و طولی نمی کشد که او نیز کشته می شود و حکومت به اتراک می رسد و در شام گرانی پدید آید و رویدادها پشت سر هم روی می دهد و در هر قدمی جنگ برپا می شود.» (7)
در حدیث دیگری امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
«در آن هنگام، سه پرچم در شام به اهتزاز درمی آید که پرچم های سفیانی، اصهب و ابقع است و مردم شام زیر این سه پرچم نبرد می کنند.»
این حدیث به روشنی دلالت می کند که خروج اصهب و ابقع با خروج سفیانی هم زمان و با ظهور حضرت بقیه الله (علیه السلام) مقارن است و از نشانه های نزدیک بودن ظهور خواهد بود. بدون تردید شورش سفیانی از روزی که خروج کرده تا روزی که نام و نشانی از او باقی نباشد، از 14 ماه تجاوز نمی کند. (8)
علامه شهید سیدمحمدصادق صدر در سخنانی می فرمایند:
دمشق (شام) در آن زمان میدان جنگ های داخلی و تنازعات مسلحانه میان گروه های سه گانه (تحت فرمان ابقع، اصهب و سفیانی که مانند مرکز ثقل نیروهای سیاسی و نظامی می شود) خواهد شد. هرسه از صراط مستقیم حق منحرف گشته اند و هر کدام تاج و تخت و حکومت را برای خود می طلبند. (روایات تفکرات و عقاید آنها را برای ما به روشنی بیان کرده اند) ابقع و سپاهیانش با سفیانی می جنگند که منجر به پیروزی سفیانی و کشته شدن ابقع و یارانش می شود. در جنگ سفیانی با اصهب هم، چنین اتفاقی تکرار می شود و فاتح نهایی جنگ ها سفیانی است. این اتفاقات مصداق بارز این آیه است که: «فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ‌؛ (9) احزاب با هم بر سر آنچه در میانشان بود، اختلاف کردند؛ پس وای بر آنها (از آنچه) بر قیامت (بر سر آنها خواهد آمد). (10)
در پایان باید گفت درگیری ابقع، اصهب و سفیانی و چیره شدن سفیانی بر آن دو از حوادث پیش از ظهور است که بر اساس روایات گفته شده، به وقوع می پیوندد.

2- ابقع

از رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و ائمه اهل بیت (علیهم السلام) روایت شده است که خروج ابقع در «مصر» و به دنبال دیده شدن ستاره دنباله دار و کسوف خورشید و خسوف ماه خواهد بود که همه اینها در نزدیکی ظهور رخ می دهند. (11)
در روایتی که جابر جعفی از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده است، چنین می خوانیم:
«پیوسته بر جای خود باش و بی حرکت بمان تا علامت هایی که بر تو بیان می کنم، مشاهده کنی، اختلاف بین خاندان فلانی و ندای آسمانی و صدایی که از ناحیه «دمشق» بیاید که مژده بخش ظهور است و فرو رفتن آبادی ای از شام که آن را «جابیّه» می نامند و روی آوردن هواداران ترک ها برای ماندن در «جزیره موصل» و مستقر شدن سرکشان رومی در رمله. در آن سال در تمام سرزمین های اسلامی که در ناحیه غرب واقع شده اند، اختلاف بسیار شود. نخستین سرزمینی که نابود گردد، «شام» است که در آن میان، سه لشکر اصهب، ابقع و سفیانی اختلاف شود.» (12)
در روایت دیگری چنین آمده:
«نخستین سرزمینی که در آن کشتار و شورش می شود، شام است که سه لشکر در آن با یکدیگر نبرد می کنند: ‌1. اصهب، 2. ابقع و 3: سفیانی. این سه لشکر با یکدیگر می جنگند تا سفیانی با ابقع درگیر می شود و او را با سپاهیانش می کشد و سپس اصهب را نیز از پای درمی آورد.» (13)
از این روایات برمی آید که پیروز نهاییِ جنگ شام، سفیانی است.

پی نوشت ها :

1. تونه ای، مجتبی، فرهنگ الفبایی مهدویّت، ص 107.
2. روزگار رهایی، ص 993.
3. بحارالانوار، ج 52، ص 212؛ عصر ظهور، ص 106.
4. معجم الاحادیث الامام المهدی (علیه السلام)، ج 3، ص 81؛ سفیانی از ظهور تا افول، ص 58.
5. روزگار رهایی، ج 2، ص 993.
6. الغیبه، نعمانی، ص 391؛ باب 14، ح 67؛ سفیانی از ظهور تا افول، صص 64-65.
7. الزام النّاصب، ص 204؛ روزگار رهایی، ج 2، صص 991-992.
8. روزگار رهایی، ج 2، ص 992.
9. سوره مریم (19)، آیه 37.
10. شش ماه پایانی، ص 77.
11. روزگار رهایی، ج 2، ص 993.
12. همان، ج 1، ص 111.
13. روزگار رهایی، ج 2، ص 995.

منبع مقاله :
شفیعی سروستانی، اسماعیل؛ (1391)، دانشستان سرزمین های درگیر در واقعه ی شریف ظهور، ج 1، تهران: موعود عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، دوم



تاریخ: یک شنبه 22 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 125
بازدید دیروز : 133
بازدید هفته : 565
بازدید ماه : 2407
بازدید کل : 1844683
تعداد مطالب : 1055
تعداد نظرات : 313
تعداد آنلاین : 1

 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ گالری تصاویر سوسا وب تولز





در اين وبلاگ
در كل اينترنت


تعبیر خواب آنلاین


استخاره آنلاین با قرآن کریم


بسم الله الرّحمن الرّحیم     اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.     اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم     جهت سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) صلوات    التماس دعا    دریافت کد از: ابزار وب ارایه دهنده انواع ابزار وبمستر و...