موعظه moeze
مرجع سخنرانی ها و آثاراستاد علی اکبر داراب کلائی
آيا همنامي برخي از فرزندان امام علي (ع)  با خلفا نشانه داشتن روابط دوستانه با آنها نيست؟
 
پاسخ:
هر جامعه‏اي آداب و رسومي دارد كه جامعه ديگر آنها را نمي‏پذيرد؛ براي نمونه عرب‌ها آدابي دارند كه عجم‌ها آنها را نمي‏پذيرند. نام­گذاري در هر قوم و قبيله‏اي وجود دارد؛ يعني هر پدري با انگيزه­ ويژه­اي براي فرزندان خود نامي برمي‏گزيند. گاه نامي مانند نام‏هاي ايراني جمشيد، داريوش و... نزد گروهي خوب و پسنديده است. اما عرب‌ها اين نام‏ها را نمي‏پسندند؛ چنان­كه نام­هايي مانند خالد، مالك، شِمر، عُدَي، بكر، عمر، عثمان، معاويه، يزيد و...، نزد آنان مرسوم است. صاحبان اين نام­ها هم از جنبه خوبي و بدي با يكديگر متفاوت‌اند؛ برخي انسان‏هاي شجاع و نيرومند، برخي ديگر ترسو و شماري از آنان عالم و برخي ديگر جاهل‌اند.
ازاين­رو برگزيدن نامي كه يك فرد آن عالم و فرد ديگر آن جاهل است به معناي دوست داشتن افراد جاهل يا تأييدكردن جهل نيست. نام‌گذاري به نام خلفا نيز چنين است. از اين­رو كساني كه نام آنان را بر فرزندان خود نهاده­اند نه به انگيزه برخورداري خلفا از اين نام­ها بلكه به دليل رواج اين نام‌ها ميان عرب‌ها بوده است. نام­گذاري فرزندان اهل­بيت نيز به همين دليل صورت پذيرفته است و هرگز بر پذيرش كارهاي خلفا و محبوبيت آنها دلالت نمي‌كند.
افزون بر اين، چنين نام­گذاري از همكاري و مشاوره حضرت امير (ع)  با خلفا يا بيعت وي با آنان ـ بر فرض تحقق آن ـ مهم­تر نيست؛ پس نه اين همكاري و بيعت و نه آن نام­گذاري بر تأييد خلافت دلالت نمي­كند؛ زيرا افزون بر اينها دلايل قوي ديگري مانند حفظ اسلام و پرهيز از پديدآمدن اختلاف ميان مسلمانان وجود داشته است و هنگام تعارض دو دليل با يكديگر دليل قوي­تر را بايد برگزيد.
 
مراجعه شود: شكست اوهام، ص 234.



تاریخ: دو شنبه 9 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
اين فرموده امام علي (ع)  را در نهج البلاغه درباره ابوبكر چگونه بايد توجيه كرد: او پاك و با عيب اندكي از دنيا رفت. طاعت الهي را به‌جا آورد و به‌گونه شايسته، تقواي الهي را رعايت كرد.[1]
 
پاسخ:
اين سخن با جمله «لله بلاء الفلان» آغاز شده و امام چنين فرموده است:
خدا او را در آنچه آزمايش كرد پاداش خير دهد كه كجي‏ها را راست و بيماري‏ها را درمان و سنّت پيامبر (ص) را به پاداشت و فتنه‏ها را پشت سر گذاشت. با دامن پاك و عيبي اندك درگذشت. به نيكي‏هاي دنيا رسيده و از بدي‏هاي آن رهايي يافت. وظائف خود نسبت به پروردگارش را انجام داد و چنان‌كه بايد از كيفر الهي مي‏ترسيد. خود رفت و مردم را پراكنده بر جاي گذاشت كه نه گمراه، راه خويش شناخت و نه هدايت شده به يقين رسيد.
شارحان «نهج‌البلاغه» در بيان مقصود از «فلان» سخنان گوناگوني گفته‌اند:
الف) «قطب‌الدين راوندي» مي­گويد: «حضرت در مقام ستايش برخي از بزرگان اصحاب خود است كه پس از رسول خدا (ص) به فتنه‌آلوده نشدند»؛
ب) «ابن ابي‌الحديد» مي­گويد: «مقصود عمر بن‌الخطاب است»[2]؛
ج) «طبري» مي­گويد:
اين جمله­ها سخنان دختر «ابي‌خثيمه» نوحه­گر مدينه است نه علي بن ابي‌طالب (ع) . هنگامي‌كه عمر درگذشت دختر ابي‌خثيمه اين جمله­ها را در رثاي وي گفت و گريست. «مغيره» مي‌گويد: «هنگامي‌كه عمر را به خاك سپردند به خانه علي (ع)  آمدم تا از او درباره عمر چيزي بشنوم. علي (ع) از خانه بيرون آمد در حالي‌كه غسل كرده و آب غسل را از سر و روي خود مي‌‌گرفت فرمود: خدا ابن خطاب را رحمت كند».[3]دختر ابي‌خثيمه راست گفت: او خير خلافت را با خود برد و از شر آن نجات يافت. به خدا قسم اين گفتار مال او نيست بلكه به او گفته‌­اند كه اينها را بگويد و مقصود از شر خلافت اوضاع ناگوار است كه در دوران عثمان پيدا شد.
د) «ابن‌شبه» از «عبدالله بن‌مالك» نقل مي­كند كه ما با علي (ع)  از دفن عمر بازگشتيم و امام به خانه رفت و غسل كرد؛ سپس از خانه بيرون آمد و اندكي سكوت كرد. سپس گفت: خدا به نوحه‌گر عمر خير دهد كه گفت: «واعمراه! اقام الاود، واعمراه! ذهب نقي الثوب. قليل العيب».[4]به خدا قسم او از اين جمله‌­ها خبر نداشت بلكه به او آموختند كه چنين بگويد.
با توجه به سخنان بالا مي‌توان گفت مرجع سخن (ضماير) در كلمات امام علي (ع)  مشخص نيست و بر پايه نقل طبري و ابن‌شبه اين جمله­ها ساخته و پرداخته رجال سياسي بوده است كه آنها به نوحه­گر آموخته بودند تا درباره مرگ عمر چنين بگويد.
 
 
مراجعه شود: شكست اوهام، ص 233.
 

[1]. نهج البلاغه، خطبه 228.
[2]. شرح نهج البلاغه، ج 12، ص164.
[3]. تاريخ طبري، ج 3، ص285؛ شرح نهج البلاغه، ج 12، ص5؛ البداية و النهايه، ج 7، ص158.
[4]. تاريخ مدينة المنوره، ج 3، ص941؛ الفايق في غريب الحديث، جارالله زمخشري، ج 1، ص 59.



تاریخ: دو شنبه 9 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
چرا هنگامي كه عمر با نوشتن مطلبي از سوي پيامبر (ص) مخالفت كرد، امام علي (ع)  و ديگر اصحاب در برابر او نايستادند؟
پاسخ:
پاسخ اين پرسش در خود روايت آمده است؛ يعني آن‌گاه كه عمر به بهانه كافي بودن قرآن از نوشتن مطلبي از سوي پيامبر جلوگيري كرد ميان افراد در محضر رسول خدا (ص) اختلاف شديدي پديد آمد. اين اختلاف بي‌گمان در رد يا پذيرش گفتار عمر بود؛ زيرا كساني با نظر او موافق و شمار ديگري با آن مخالف بودند. اما پيامبر (ص) اجازه نداد كه در حضورش به اختلاف بپردازند و به آنان فرمود: «دعوني»؛ «مرا رها كنيد» كه رنج از بيماري نزد من بهتر از رنج بردن از گفتار شماست.[1]
نكته‌هاي زير را از اين روايت مي‌توان به دست آورد:
الف) شماري از صحابه با عمل عمر به شدت مخالف بودند و به او در اين‌باره اعتراض كردند.
ب) پيامبر (ص) به آنان اجازه نداد كه در محضرش با يكديگر منازعه و حرمت‌شكني كنند.
ج) ابن‌عباس مي­گفت: «روز پنجشنبه چه روز مصيبت‌باري بود!؟» سپس آن‌چنان گريه كرد كه شن‌هاي جلوي او با قطره‌هاي اشك‌هايش تر شد. آن‌گاه چنين گفت:
روز پنجشنبه كه مرض پيامبر شدت يافت دستور داد كاغذ بياوريد تا براي شما وصيتي بنويسم كه هرگز گمراه نگرديد اما منازعه و مجادله كردند و گفتند پيامبر هذيان مي‌گويد.[2]
اين روايت با اسناد صحيح در متون روايي معتبر اهل سنت مانند «صحيح بخاري» «صحيح مسلم» و ديگر صِحاح و مسانيد آنان آمده است.
حال اين پرسش مطرح است كه چرا عمر در آخرين لحظه‌هاي حيات پيامبر (ص) با ايشان مخالفت كرد و با همه توان و قدرت از نوشتن وصيت‌نامه جلوگيري و حضرت را ناخرسند كرد؟
هنگامي كه خليفه نخست در بيماري مرگ وصيت كرد و عمر را خليفه پس از خود خواند هيچ‌كس نگفت: «حسبُنا كتاب الله» يا به نوشتن وصيت‌نامه نيازي نيست. هنگامي كه ابوبكر وصيت‌نامه را به عمر سپرد تا آن را براي مردم بخواند كسي در راه از او پرسيد: «در اين نامه چيست؟» عمر گفت: «نمي‌دانم. اما من اولين كسي‌ام كه از آن پيروي مي‌كنم!» آن فرد گفت: «من مي‌دانم كه در آن چيست»: «أَمَّرتَهُ عامَ أَوَّل وَ أَمَّركَ العام»[3]؛ «سال نخست تو او را به خلافت گماردي و اينك او تو را به خلافت برگزيد».

 
مراجعه شود: شكست اوهام، ص 220.
 
 

[1]. صحيح بخاري، ج 7، ص9؛ صحيح مسلم، ج 5، ص76.
[2]. مسند احمد، ج 1، ص22؛ صحيح بخاري، ج 4، ص 31؛ صحيح مسلم، ج 5، ص5؛ عمدة القاري، عيني، ج14، ص98؛ المصنف، عبدالرزاق صنعاني، ج 6، ص57.
[3]. شرح نهج البلاغه، ج 1، ص174.
 



تاریخ: دو شنبه 9 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
آيا بيعت يا به رسميت شناختن خلافت خليفه اول و دوم توسط حضرت علي (ع)  دليل بر حقانيت خلافت آن دو است؟
پاسخ:
ابوبكر پس از خودداري حضرت علي (ع)  از بيعت عمر را نزد آن حضرت فرستاد و به وي گفت: «او را با خشونت تمام نزد من بياور». عمر نزد امام علي (ع)  رفت و سخناني ميانشان درگذشت و وقايعي روي داد. امام به او فرمود: «بدوش شيري را كه بخشي از آن سهم توست! به خدا سوگند اين شوق وافر تو به امارت او براي آن است كه تو را پس از خود به خلافت برگزيند».[1]
عثمان هنگام جنگ با مرتدان نزد امام علي (ع)  رفت و گفت: «تا وقتي تو بيعت نكني كسي به جنگ اين افراد نخواهد رفت و امام باز هم از بيعت خودداري كرد».[2]بر پايه برخي از نقل­ها امام تا پيش از رحلت فاطمه زهرا (س)  با ابوبكر بيعت نكرد.[3]
بنابر­اين انگيزه امام براي بيعت‌كردن با خليفه اول صلاحيت او براي خلافت نبود؛ زيرا اگر امام ابوبكر را شايسته خلافت مي­دانست در آغاز خلافتش با وي مخالفت نمي‌كرد.
رفتار و گفتار امام نشان مي­دهد كه ايشان پس از درگذشت پيامبر (ص) هرگز كسي را شايسته­تر از خود براي خلافت نمي­دانستند و در اين‌باره مي­فرمودند:
... و آگاه باشيد به خدا سوگند كه فلاني [ابن ابي­قحافه] جامه خلافت را بر تن كرد در حالي­كه مي­دانست جايگاه من نسبت به حكومت اسلامي چون محور آسياست به سنگ آسيا كه دور آن حركت مي­كند. او مي­دانست كه سيل علوم از دامن كوهسار من جاري است و مرغان دورپرواز انديشه­ها به بلنداي ارزش من نتوانند پرواز كرد. پس من رداي خلافت را رها كرده دامن جمع نمودم و از خلافت كناره­گيري كردم و همواره در اين انديشه بودم كه آيا با دست تنها براي گرفتن حق خود به پا خيزم؟ يا در اين محيط خفقان­زا و تاريكي كه به وجود آورده‌اند صبر پيشه سازم؟ محيطي كه پيران را فرسوده، جوانان را پير و مردان با ايمان را تا قيام قيامت و ملاقات پروردگار، اندوهگين نگه مي­دارد! پس از ارزيابي درست، صبر و بردباري را خردمندانه‌تر ديدم؛ پس صبر كردم در حالي­كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوي من مانده بود و با ديدگان خود مي‌نگريستم كه ميراث مرا به غارت مي‌برند.[4]
بنابراين حضرت علي (ع) ، هرگز ديگران را شايسته خلافت نمي­دانست و تنها براي حفظ اسلام و كيان مسلمانان با خلفا بيعت كرد.
 
مراجعه شود: شكست اوهام، ص 215.


[1]. انساب الاشراف، بلاذري، ج 1، ص 587.
[2]. همان.
[3]. صحيح بخاري، ج 5، ص 84؛ تاريخ طبري، ج 2، ص 448­؛ سنن الكبري، بيهقي، ج6­، ص 3؛ فتح الباري، عسقلاني، ج7، ص 278؛ صحيح ابن­حبان، ج11، ص 153؛ البداية و النهاية، ابن­كثير، ج5­، ص 307.
[4]. نهج البلاغه، خطبه سوم.



تاریخ: دو شنبه 9 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

صفحه قبل 1 صفحه بعد

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 118
بازدید دیروز : 182
بازدید هفته : 1156
بازدید ماه : 2998
بازدید کل : 1845274
تعداد مطالب : 1055
تعداد نظرات : 313
تعداد آنلاین : 1

 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ گالری تصاویر سوسا وب تولز





در اين وبلاگ
در كل اينترنت


تعبیر خواب آنلاین


استخاره آنلاین با قرآن کریم


بسم الله الرّحمن الرّحیم     اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.     اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم     جهت سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) صلوات    التماس دعا    دریافت کد از: ابزار وب ارایه دهنده انواع ابزار وبمستر و...