موعظه moeze
مرجع سخنرانی ها و آثاراستاد علی اکبر داراب کلائی
مي‌گويند: اين سخن كه «پيامبر برگزيده از ميان مخلوقات خدا بوده و به اذن خدا عالم به غيب بوده است»، اشتباه است زيرا پيامبر در قرآن مي‌‌گويد: {إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحي إِلَيَّ…}؛ «همانا من آدمي هستم همچون شما كه به من وحي مي‌شود…». (كهف: ۱۱۰؛ فصلت: ۶)
بدين جهت، آگاهي از غيب اختصاص به خدا دارد.
 
پاسخ:
بعضي نتوانسته‌اند «علم غيب مختص به خدا» را از «علم غيب غير مختص به او» جدا سازند و لذا مغالطه نموده و همه را دربست از آن خدا دانسته‌اند. درحالي‌كه اگر به قرآن مراجعه مي‌‌كردند و اهل فهم و انصاف بودند اين‌گونه سخن نمي‌گفتند. توضيح اينكه: علم غيب بر دو نوع است:
۱. علم غيب ذاتي و نامحدود
آگاهي از غيب به صورت «علم ذاتي» و نه اكتسابي آن هم نامحدود نه محدود ازآن خداست و هيچ موجودي با او در اين صفت شريك نيست. نه تنها آگاهي از غيب به اين معنا از آن خداست، حتي آگاهي از شهادت و غير غيب نيز به صورت ذاتي و نامحدود از آن خداست. چنان‌كه در قرآن به‌طور مكرر مي‌‌فرمايد: {عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ}. بنابراين آياتي كه علم غيب را از آن خدا مي‌‌داند و از غير خدا سلب مي‌‌كند، مقصود علم غيب ذاتي نامحدود است مانند:
{قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ ما يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ} (نمل: ۶۵)
بگو كسي در آسمان‌ها و زمين جز خدا از غيب آگاه نيست و نمي‌دانند كه چه زماني برانگيخته خواهند شد.
و يا در آيه ديگر از زبان پيامبر (ص) نقل مي‌‌كند:
{وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ} (اعراف: ۱۸۸)
بگو اگر غيب مي‌‌دانستم خيرات و نعمت‌‌هاي فراواني را به دست مي‌‌آوردم و هيچ بدي به من نمي‌رسيد من جز يك بيم‌دهنده و مژده‌دهنده براي كساني كه ايمان دارند نيستم.
و چون پيامبر (ص) ذاتاً و از درون آگاه از غيب نبوده و آگاهي او چنان‌كه معلوم است محدود بوده لذا خويش را به شيوه مذكور در آيه توصيف مي‌‌كند.
۲. علم غيب اكتسابي و محدود
اين نوع آگاهي كه به تعليم الهي است از امكان عقلي برخوردار است و آيات و روايات گواهي روشن بر برخورداري انبيا از اين آگاهي است. تنها در سوره يوسف حضرت يعقوب و يوسف (ع) به‌طور مكرر از پس پرده خبر داده‌اند و هرگز جنبه اعجاز نداشته بلكه به تعليم الهي بوده است. اينك اشاره‌اي به آنها داريم:
الف) يوسف (ع) در رؤيا ديد كه آفتاب و ماه و يازده ستاره براي او سجده مي‌‌كنند. پدر به تعليم الهي از پس پرده غيب يعني از آينده درخشان فرزند خود آگاه شد و فرمود: خواب خود را براي برادرها بازگو نكن.
ب) آن‌گاه كه برادران يوسف از پدر درخواست كردند كه اجازه دهد او را با خود براي گردش ببرند گفت: از آن مي‌‌ترسم كه گرگ او را بخورد. در اينجا نيز از دروغ‌گويي فرزندان خود در آينده گزارش داد به همين دليل وقتي برگشتند و دروغي را ساختند همه را تكذيب كرد و گفت: {بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً}. (يوسف: ۱۸)
ج) آن‌گاه كه يوسف به زندان افتاد از آينده دو زنداني خبر داد و گفت: يكي از شما ساقي ملك و ديگري به دار آويخته مي‌‌شود و مرغان هوا مغز او را مي‌‌خورند.
د) آن‌گاه كه خواب پادشاه را براي او بيان كردند او به تعليم الهي از هفت سال فراواني و هفت سال خشكسالي آينده مصر گزارش داد.
ه‍ ) آن‌گاه كه پس از ساليان درازي كسي را از مصر فرستادند تا خبر زنده بودن يوسف را به يعقوب بدهند، پيش از آنكه آن پيك به سرزمين كنعان برسد پدر گفت: به راستي كه من بوي يوسف را احساس مي‌كنم ولي فرزندان آن را اشتباه خواندند.
اين همه گزارش‌ها همگي نوعي آگاهي از غيب به اذن خدا بود. شما بگوييد برخي از آنها نوعي تعبير خواب است ولي خود تعبير خواب نوعي آگاهي از غيب است.
و) صالح پس از پي شدن شتر به قوم خود چنين گفت: {تَمَتَّعُوا فِي دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ ذلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ}؛ «شما سه روز از زندگي بهره گيريد و اين يك وعده قطعي است». (هود: ۶۵)
جناب صالح از كجا از سرنوشت قوم خود آگاه شد، جز به تعليم خدا؟ خواه نام آن را وحي بگذاريد يا غير وحي.
ز) حضرت نوح (ع) از آينده قوم خود به صورت قطعي گزارش مي‌‌دهد نخست مي‌‌گويد: خدايا! حتي يك نفر هم از آنها را زنده مگذار. آن‌گاه از غيب خبر مي‌‌دهد و مي‌‌گويد:
{إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً كَفَّاراً} (نوح: ۲۷)
[خدايا] اگر آنها را زنده بگذاري، بندگان تو را گمراه مي‌‌كنند و جز فرزندان تبهكار و خداناشناس به دنيا نمي‌آورند.
اينها گزيده‌هايي از آگاهي انبيا از غيب است كه در قرآن مجيد آمده كه هرگز جنبه اعجازي هم نداشته است. حتي اگر جنبه اعجازي باشد، دليل بر اين است كه اين نوع آگاهي از غيب مخصوص خدا نيست.
آگاهي از غيب در سخنان پيامبر خاتم (ص)
صحيح بخاري و مسلم و كتاب‌‌هاي سيره مالامال از گزارش‌‌هاي غيبي است كه پيامبر (ص) از آنها خبر داده است كه فقط به عنوان نمونه دو مورد را يادآور مي‌‌شويم:
۱. آن‌گاه كه عمارياسر با پشتي مالامال از سنگ براي ساختن مسجد حضور پيامبر خدا (ص) رسيد عرض كرد: «‌اي رسول خدا! آنان مرا با اين بار سنگين به حد مرگ رساندند». حضرت از زنده ماندن او خبر داد و گفت: اينها قاتل تو نيستند، مرگ تو به دست گروهي شورشگر و متجاوز است.
وَيْحَ عَمّارٍ تَقتُلُه الفِئةُ الباغيةُ يَدعُوهُم إلي الجَنَّةِ وَ يَدعُونَه إلَي النّارِ.
بيچاره عمار! گروه ستمگر او را مي‌‌كشند عمار آنان را به بهشت ولي آنها او را به آتش دعوت مي‌‌كنند.
۲. پيامبر (ص) به علي (ع) فرمود: «تُقاتِلُ النّاكثينَ وَ القاسِطينَ وَ المارِقينَ»؛ «تو با پيمان‌شكنان و ستمكاران و شورشگران نبرد
مي‌‌كني».
 
محققان و محدثان پيرامون اخبار غيبي رسول خدا (ص) تحت عنوان «ملاحم» مطالب فراواني دارند كه براي علاقمند به مقام و منزلت رجال آسماني بسيار سودمند است.
همچنين علاقمندان براي آگاهي اولياي الهي از غيب به كتاب «آگاهي سوم» مراجعه فرمايند.
 
 
مراجعه شود: جدال احسن، ص ۹۸.



تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
ميگويند: شيعيان معتقدند كه پيامبران معصومند درحالي‌كه حضرت موسي كه يكي از پيامبران است آن مرد قبطي را كشت و خودش چنين گفت:
{رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ} (قصص: ۱۶)
پروردگارا! من بر خودم ستم كردم پس مرا ببخش، خدا نيز او را بخشيد، او بخشنده و مهربان است.
اگر معصوم بود، چرا مي‌‌گويد: {ظَلَمْتُ نَفْسِي}؟!
 
پاسخ:
كشتن فرد قبطي، ترك اولايي بود كه موسي (ع)  مرتكب شد؛ زيرا كشتن آن فرد از نظر شريعت حرام نبود بهويژه كه حالت دفاعي داشت؛ زيرا او ديد مظلومي در چنگال ستمگري گرفتار شده است. موسي بايد به ياري او مي‌‌شتافت و نبايد او را تنها مي‌‌گذاشت، ولي دفاع از مظلوع به كشته شدن فرد ستمگر انجاميد كه مي‌‌خواست فرد اسرائيلي را اذيت كند.
اينكه مي‌‌گويد {ظَلَمْتُ نَفْسـِي} به خاطر آن است كه اين عمل پيامدي داشت و آن اينكه مأموران فرعون به دنبال موسي بودند كه او را دستگير كنند و او ناچار شد فوراً خاك مصر را بهسوي مدين ترك كند و در راه چه سختي‌ها و آسيب‌ها ديد و در خود مدين نيز ده سال به چوپاني پرداخت. تمام اين گرفتاري‌‌ها نوعي ستم بر خويش بود كه خود را به دشواري انداخت نه ستم بر خدا و اينكه در آيه قبل مي‌‌فرمايد: {هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ} مقصود اين است كه اين كار نابهنگام بود؛ زيرا اگر موسي (ع)  صبر مي‌‌كرد سرانجام اين قبطي مانند ديگر پيروان فرعون در دريا غرق مي‌‌شد. بنابراين عمل او ذاتاً حرام نبوده بلكه سبب شد كه موسي به زحمت بيفتد.
نظير اين تعبير را درباره حضرت آدم (ع)  نيز مي‌‌خوانيم وقتي آدم (ع) از شجره منهيه خورد و آثار تكويني آن را ديد گفت:
{رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ} (اعراف: ۲۳)
پروردگارا! ما بر خويش ستم كرديم و اگر ما را نبخشايي و بر ما رحم نكني از زيانكاران خواهيم بود.
تعبير {ظَلَمْنا أَنْفُسَنا} روشن‌ترين گواه است كه بر خويشتن ستم كردند نه بر خدا با شكستن قانون او و نشانه ستم بر خويش اين است كه سبب شد از آن زندگي آرام و دلپذير به زندگي ناآرام و پرآشوب دنيوي فرود آيند.
در پايان يادآور مي‌‌شويم كه اعتقاد به عصمت انبيا از خصايص شيعه نيست. بزرگان اهل سنت نيز پيامبران را پس از نيل به مقام نبوت معصوم مي‌‌دانند.
 
 
مراجعه شود: جدال احسن، ص ۹۵.



تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

صفحه قبل 1 صفحه بعد

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 77
بازدید دیروز : 133
بازدید هفته : 517
بازدید ماه : 2359
بازدید کل : 1844635
تعداد مطالب : 1055
تعداد نظرات : 313
تعداد آنلاین : 1

 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ گالری تصاویر سوسا وب تولز





در اين وبلاگ
در كل اينترنت


تعبیر خواب آنلاین


استخاره آنلاین با قرآن کریم


بسم الله الرّحمن الرّحیم     اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.     اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم     جهت سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) صلوات    التماس دعا    دریافت کد از: ابزار وب ارایه دهنده انواع ابزار وبمستر و...