موعظه moeze
مرجع سخنرانی ها و آثاراستاد علی اکبر داراب کلائی


درس چهلم
مساله شفاعت
مساله شفاعت يکي از مسائل مهم اعتقادي و ديني است و در قرآن مجيد و روايات معصومين عليهم السلام از آن ياد بسيار شده است براي روشن شدن بحث به مطالبي بايد توجه کنيم:
1 ـ معني شفاعت چيست؟ در لسان العرب واژه شفع چنين آمده است: الشافع الطالب لغيره يتشفع به الي المطلوب (شافع کسي است که چيزي براي غير خود طلب مي کند...) و در مفردات راغب واژه شفع چنين آمده است: الشفاعه الانضمام الي آخر ناصر اله و سائلا عنه (شفاعت منضم شدن کسي به ديگري است به منظور اينکه او را ياري داده و از طرف او خواسته هايش را بخواهد)، و حضرت علي عليه السلام در اين مورد چنين مي فرمايند: الشفيع جناح الطالب (شفاعت کننده براي طالب آن به منزله بالي است که با کمک آن به مقصد مي رسد). 1
2 ـ آنچه مورد بحث ما است شفاعتي است که يک طرف آن خداوند باشد يعني شفاعت کنند هبين خلق و خالق واسطه شود و در ايجا شفاعت بين دو مخلوق مورد بحث نيست و به تعبير ديگر شفاعت، قرار گرفتن موجودي قويتر و بهتر در کنار موجود ضعيفتر و کمک کردن به او براي پيموندن مراتب کمال است. و شفاعت اولياء خداوند براي مردم بر اساس ضابطه ها است و به حساب رابطه ها نخواهد بود و اين خود تفاوت بين شفاعت و پارتي بازي مي باشد.
اثبات شفاعت
3 ـ اصل شفاعت از ضروريات مذهب شيعه است و آيات و اخبار بسيار بر آن دلالت مي کند، و لا تنفع الشفاعه عنده الا لمن اذن له (شفاعت سودي ندارد مگر برا کسيکه خداوند اذن داده باشد) 2، يومئذ لا تنفع الشفاعه الا من اذن له الرحمن و رضي له قولا (روز قيامت شفاعت نفعي ندارد مگر براي کسي که خداوند رحمان برايش اذن داده و از سخنش راضي باشد) 3، ما من شفيع الا من بعد اذنه (هيچ شفاعت کننده اي جز به اذن خداوند نيست) 4. من ذالذي يشفع عنده الا باذنه (چه کسي جز به اذن او شفاعت مي کند؟) 5، ولا يشفعون الا لمن ارتضي (و آنها شفاعت نمي کنند مگر براي کسي که خدا از او خشنود است) 6. در آيات مذکور که شفاعت را مشروط به اذن و رضايت خداوند مي کند در حقيقت شفاعت مي کند و واضح است که شفاعت پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و ديگر معصومين عليهم السلام با اذن خداوند است.
سوال ـ چرا در بعضي از آيت قرآن، شفاعت نفي شده است؟ مانند آيه 48 از سوره مدثر: فما تنفعهم شفاعه الشافعين (شفاعت شافعين براي آنها سودي ندارد) و اتقوا يوما لا تجزي نفس عن نفس شيئا و لا يقبل منا شفاعا و لايوخذ منها عدل ولاهم ينصرون (از روزي بترسيد که کسي به جاي ديگري مجازات نمي شود و شفاعتي پذيرفته نمي شود و غرامت و بدلي گرفته نمي شود و نه آنها ياري مي شوند). 7
جواب ـ آيه اول مربوط به آنهاست که نماز و اطعام را ترک کرده و قيامت را تکذيب مي کردند، آيه مي فرمايد براي آنها شفاعت سودي ندارد که به طور ضمني شفاعت اثبات شده است يعني مي فهميم که در قيامت شفيع و شفاعت هست اما براي بعضي مجرمين نيست و آيه دوم به قرينه آيه سابقش مخصوص قوم يهود است که راه کفر و دشمني با حق را پيش گرفته و حتي انبياء را به قتل رساندند پس هيچ شفاعتي براي آنها پذيرفته نمي شود بنابراين آيات فوق به طور کلي شفاعت را نفي نمي کند علاوه بر اينکه آيات قبل و روايات متواتره و اجماع امت شفاعت را اثبات مي کند.
سوال ـ چرا در بعضي آيات شفاعت مخصوص خداوند شمرده شده است؟ مانند: مالکم من دونه من ولي ولا شفيع (هيچ ولي و شفاعت کننده جز خداوند براي شما نيست) 8، قل لله الشفاعه جميعا (بگو تمام شفاعت براي خداوند است) 9.
جواب ـ بديهي است که ذاتا و استقلالا شفاعت منحصر به خداوند است و اين منافات با شفاعت ديگران به اذن خداوند ندارد به دليل آياتي که قبلا شفاعت را با اذن و رضايت خداوند بيان مي کرد، در نتيجه قرآن شفاعت را با شرايطي براي گروهي اثبات مي کند.
فلسفه شفاعت
شفاعت يک مساله مهم تربيتي است که از جهات مختلف آثار مثبت و سازنده دارد از جمله:
1 ـ ايجاد رابطه معنوي با اولياء الله و شفيعان: واضح و روشن است کسي که به مسائل روز قيامت و اضطراب و ترس آنجا توجه دارد، اميد به شفاعت پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و ديگر معصومين عليهم السلام دارد سعي مي کند که نعي رابطه با آنها برقرار سازد و آنچه موجب رضاي آنها است انجام داده و آنچه موجب ناراحتي آنها است ترک کند زيرا از مفهوم شفاعت مي فهميم که بايد رابطه اي معنوي بين شفاعت شوندگان و شفيعا وجود داشته باشد.
2 ـ تحصيل شرايط شفاعت: در آياتي که قبلا به آن اشاره کرديم و در احاديث بسيار شرايط مختلفي براي شفاعت ذکر شده است، مسلما کسي که اميد و انتظار شفاعت دارد کوشش مي کند که اين شرايط را در خود ايجاد کند از همه مهمتر اذن و رضايت پروردگار است يعني بايد کاري انجام دهيم که محبوب و مطلوب خداوند است و آنچه موجب محروميت از شفاعت است ترک کنيم.
بعضي از شرايط شفاعت
الف ـ ايمان از شرايط اصلي است و افرادي که ايمان و عقيده ندارند شفاعت شامل حال آنها نمي شود.
ب ـ تارک الصلاه نباشد و حتي طبق روايت امام صادق عليه السلام نماز را سبک نشمرده باشد.
ج ـ تارک زکات نباشد.
د ـ تارک حج نباشد.
ه ـ ظالم نباشد و ما للظالمين من حميم و لا شفيع يطاع يعني براي ظالمين هيچ مهربان و هيچ شفيع مطاعي نباشد.
و در سوره مدثر مي فرمايد: چند چيز موجب محروم شدن از شفاعت است: 1 ـ بي اعتنايي به نماز 2 ـ بي توجهي به طبقه محروم جامعه 3 ـ سرگرم باطل شدن 4 ـ نپذيرفتن معاد.
مجموعه اين جهات سبب مي شود که اميدواران شفاعت، در اعمال خويش تجديد نظر کنند و نسبت به آينده تصميمهاي بهتري بگيرند پس شفاعت آثار مثبت و سازنده اي داشته و يک عامل مهم تربيتي است. 10
(و الحمد لله رب العالمين)
تمرين:
1 ـ شافع کيست و شفاعت چيست؟
2 ـ آثار مثبت و سازنده شفاعت را بيان کنيد؟
3 ـ شرايط شفاعت را بيان فرمائيد؟


1 ـ نهج البلاغه، حکمت 63.
2 ـ سوره سبا، آيه 23.
3 ـ سوره طه، آيه 109.
4 ـ سوره يونس، آيه 3.
5 ـ سوره بقره، آيه 255.
6 ـ سوره انبياء، آيه 28.
7 ـ سوره بقره، ايه 48.
8 ـ سوره سجده، آيه 4.
9 ـ سوره زمر، آيه 44.
10 ـ در بحث معاد از اين کتابها استفاده و اقتباس شده است: نهج البلاغه ـ بحار الانوار تسليه الفواد مرحوم شبر ـ کلم الطيب (مرحوم طيب) ـ محجه البيضاء (مرحوم بيض) معاد آقاي فلسفي ـ معاد آقاي مکارم ـ معاد آقاي قرائتي ـ معاد آقاي سلطاني ـ تفسير نمونه و بيشترين استفاده و اقتباس از تفسير پيام قرآن 56




تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه


درس سي و نهم
بهشت و بهشتيان، دوزخ و دوزخيان
سرنوشت نهايي انسان سرانجام بهشت و يا دوزخ است، اين پايان قيامت و ابتداي زندگي نوين است بهشت يعني کانون انواع نعمتهاي معنوي و مادي و دوزخ يعني کانون انواع رنجها و شکنجه ها و سختيها، آيات و احاديث بسياري درباره صفات بهشت و بهشتيان و نعمتهاي مختلف آن آمده است اين نعمتها روحاني و جسماني است و قبلا بيان شد که معاد جسماني و روحاني است و بايد جسم و روح بهره مند گردند.
فقط فهرستي از اين نعمتها را بيان مي کنيم.
نعمتهاي جسماني:
1 ـ باغهاي بهشتي: که در بيش از يکصد آيه قرآن مجيد تعبير جنت و جنات و ... آمده است، باغهايي که قابل مقايسه با باغهاي دنيا نيست و اصلا براي ما قابل درک نيست.
2 ـ قصرها بهشت: تعبيرهايي مانند و مساکن طيبه مي فهماند که محل سکونت بهشتيان تمام مزايا را دارد.
3 ـ فرشها و تختهاي گوناگون: از نعمتهاي جالب بهشت فرشهاي زيبا و دل انگيز است که با تعبيرهاي مختلف نقل شده است.
4 ـ غذاهاي بهشتي: از مجموع آيات قرآن استفاده مي شود که غذاهاي بهشت کاملا متنوع است و جمله مما يشتهون (از هر نوع بخواهند) معناي وسيعي دارد و قسمت عمده آن ميوه هاي مختلف است.
5 ـ شرابهاي طهور: نوشيدنيهاي بهشت کاملا متنوع و نشاط آفرين است و به قول قرآن لذه للشاربين (مايه لذ نوشندگان است) و هميشه تازه و هيچ وقت طعم آن تغيير نمي کند، زلال و خوشبو است.
6 ـ لباسها و زينتها: لباس زينت مهمي براي انسان است به تعبيرهاي مختلفي از لباسهاي اهل بهشت (در آيات و احاديث) توصيف شده است که همه حکايت از زيبايي و جذابيت آن مي کند.
7 ـ همسران بهشتي: همسر شايسته وسيله آرامش انسان است بلکه اساس لذت روحاني هم هست در قرآن و احاديث معصومين عليهم السلام به تعبيرهاي مختلف از اين نعمت بهشت سخن به ميان آمده است و از آن توصيف بسيار شده است يعني همسران بهشتي داراي تمام امتيازات ظاهري و باطني هستند.
8 ـ هر چه بخواهند: فيها ما تشتهيه الانفس و تلذ الاعين (در بهشت آنچه دل مي خواهد و چشم از آن لذت مي برد موجود است) اين بالاترين تعبيري است که درباره نعمتهاي بهشت آمده است يعني همه لذتهاي جسمي و روحي هست.
لذات روحاني
نعمتهاي روحاني بهشت به مراتب از لذتهاي مادي و جسماني والاتر و پرشکوه تر است ولي از آنجا که نعمتهاي معنوي معمولا در وصف نمي گنجد (يعني گفتني و شنيدني نيست بلکه رسيدني، يافتني و چشيدني است) لذا در قرآن و احاديث غالبا سر بسته به آن اشاره شده است بطور فشرده و خلاصه:
1 ـ احترام مخصوص: از هنگام ورود به بهشت استقبال فرشتگان و احترامات ويژه آغاز مي شود و از هر دري فرشته ها وارد شده و مي گويند سلام بر شما به جهت صبر و استقامتتان چه عاقبت خوبي پيدا کرديد.
2 ـ محيط آرامش: بهشت دار السلام است، خانه امن و امان است: ادخلوا الجنه لا خوف عليکم و لا انتم تحزنون (داخل بهشت شويد که ديگر هيچ ترس و هيچ غصه اي بر شما نخواهد بود). 1
3 ـ دوستان و همراهان باوفا: يکي از بهترين لذات روحاني بهره مند شدن از دوستان باصفا و با کمال است آنچه قرآن تعبيرش چنين است ... و حسن اولئک رفيقا ... (چه رفيقان خوبي اين فضل و مرحمت خداوند است).
4 ـ برخوردهاي آميخته از محبت: در بهشت صفا و صميميت و محبت فشا را پر نشاط مي کند هيچ سخن بيهود اي نيست فقط سلام است، في شغل فاکهون (سرگرميهاي خوشحال کننده دارند).
5 ـ نشاط و خوشحالي فوق العاده: تعريف في وجوههم نضره النعيم (در چهره هاي آنان طراوت و نشاط نعمت را مي بيني) 2، وجود يومئذ مسفره ضاحکه مستبشره (صروتهايي که در آن روز نوراني، گشاده، خندان و مسرور است).3
6 ـ احساس خشنودي خداوند: لذت درک رضاي محبوب از بزرگترين لذتهاي معنوي است در آيه 15 سوره آل عمران بعد از ذکر باغهاي رسبز بهشتي و همسران پاکيزه مي فرمايد: و رضوان من الله (خشنودي خداوند) رضي الله عنهم و رضوا عنه ذلک الفوز العظيم (هم خداوند از آنها خشنود است و هم آنها از خداوند، اين است رستگاري بزرگ). 4
7 ـ ابديت و جاودانگي نعمتهاي بهشتي: هميشه ترس و نگراني از زوال و نيستي است اما بهشت و نعمتهايش جاودانه است هرگز ترس زوال نيست و اين ارزش فوق العاده اي است اکلها دائم و ظلها (ميوه ها و خوردنيها و سايه اش هميشگي است). 5
8 ـ آنچه در تصور نمي گنجد: فلا تعلم نفس ما اخفي لهم من قره اعين (هيچکس نمي داند چه پاداشهايي که موجب روشني چشمها است براي آنها نهفته شده است) و به قول پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم آنچه هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده و به هيچ قلبي خطور نکرده است در بهشت موجود مي باشد. 6
دوزخ و دوزخيان
جهنم کانون قهر و غضب الهي است، عذابهاي جهنم جسماني و روحاني است و اگر کسي فقط به مجازاتهاي روحي و معنوي تفسير کند بخشي عظيمي از آيات قرآن را ناديده گرفته است در بحث معاد جسماني و روحاني بيان شد که معاد جسماني و روحاني است پس بهشت و جهنم هم چنين است.
عذابهاي جسماني دوزخيان
1 ـ شدت عذاب: عذاب جهنم به اندازه اي شديد است که شخصي گنهکار دوست مي دارد فرزندان، همسر، برادر، دوست، قبيله و حتي همه روي زمين را فدا کند تا سبب نجاتش شود يود امجرم لو يفتدي من عذاب يومئذ ببنيه و صاحبته و اخيه و فصيلته التي توويه و من في الارض جميعا ثم ينجيه (گنهکار دوست مي دارد فرزندان خود را در برابر عذاب آن روز فدا کند و همسر و برادرش و قبيله اش را که هميشه از او حمايت مي کردند و تمام مردم روي زمين را، تا مايه نجاتش شود). 7
2 ـ غذاها و نوشيدنيهاي دوزخيان: ان شجره الزوم طعام الاثيم کالمهل يغلي في البطون کغلي الحميم (همانا درخت زقوم غذاي گنهکاران است همانند فلز گداخته در شکمها مي جوشد، جوششي چون آب سوزان). 8
3 ـ لباس جهنميان: و تري المجرمين يومئذ في الاصفاد سرابيلهم من قطران و تغشي وجوههم النار (در آن روز گنهکاران را همراه هم در غل و زنجير مي بيني لباسشان اط قطران (ماده چسبنده بدبوي قابل اشتعال) است و صورتهايشان را آتش مي پوشاند). 9 فالذين کفروا قطعت لهم ثياب من نار يصب من فوق روسهم الحميم يصهر به ما في بطونهم و الجلود (پس کسانيکه کافر شدند لباسهايي از آتش بر آنها بريده مي شود و مايعي سوزان و جوشان بر سر آنها مي ريزند چنانچه ظاهر و باطنشان را ذوب مي کند). 10
4 ـ عذابهاي گوناگون: همه چيز جهنم رنگ عذاب دارد زيرا جهنم کانون قهر و غضب است ان الذين کفروا باياتنا سوف نصليهم نارا کلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب ان الله کان عزيزا حکيما (همانا کساني که به آيات ما کافر شدند بزودي آنها را در آتشي وارد مي کنيم که هر چه پوستهاي آنها سوخت پوستهاي ديگري به جاي آن قرار مي دهيم تا عذاب را بچشد، خداوند توانا و حکيم است). 11
از مجموع آياتي که درباره عذاب جهنميان آمده، به دست مي آيد که کيفر اهل جهنم به وصف نمي گنجد و بسيار شديد و دردناک است.
عذابهاي روحي
1 ـ غم و اندوه و حسرت بي پايان: کلما ارادوا ان يخرجوا منها من غم اعيدوا فيها و ذوقوا عذاب الحريق (هر زمان بخواهند از غم و غصه هاي جهنم خارج شوند آنها را بر مي گردانند و گفته مي شود بچشيد عذاب سوزان را). 12
2 ـ خواري و ذلت فراوان: و الذين کفروا و کذبوا بآياتنا فاولئک لهم عذاب مهين (و کساني که کافر شدند و آيات ما را تکذيب کردند براي آنها عذاب خوار کننده اي است). 13
در موارد متعددي از قرآن ذلت و خواري اهل جهنم را بيان مي کند همانگونه که آنها در دني مومنين را خوار مي پنداشتند.
3 ـ تحقير و سرزنش بسيار: وقتي دوزخيان مي گويند پروردگارا ما را از دوزخ خارج کن اگر به اعمال گذشته برگرديم قطعا ستمگريم، به آنها گفته مي شود: اخسئوا فيها و لاتکلمون (دور شويد در دوزخ و با من سخن نگوييد). 14
اين تعبير اخسا جمله اي است که هنگام دور ساختن سگ به کار مي رود و اين جمله براي تحقير ستمگران و گنهکاران است.
4 ـ جاودانگي عذاب و کيفر: و من يعص الله و رسوله فان له نار جهنم خالدين فيها ابدا (کسي که نافرماني خدا و رسولش کند براي او آتش جهنم است که هميشه در آن خواهد ماند). 15
خلود و هميشگي که براي گروهي از اهل جهنم هست بسيار دردناک و سخت خواهد بود زيرا هر کس در مشکلي بسر مي برد فقط شاديش اميد نجات است اما شدت بيچارگي در موردي است که هيچ اميد نجات نباشد. علاوه به اينها دوري از رحمت خداوند از شديدترين آلام روحي است: فکيف اصبر علي فراقک.
سوال: چگونه مي شود انساني که حداکثر صد سال گناه کرده است هزاران ميليون سال بلکه هميشه عذاب شود البته اين سوال درباره جاودانگي بهشت هم هست ولي آنجا لطف بي پايان خداوند است، عذاب هميشگي چگونه با عدل سازگار است؟چ
جواب: بعضي گناهان مانند کفر اثر طبيعيش عذاب هميشگي است مثلا اگر راننده اي با تخلف از قوانين رانندگي موجب تصادف و مثلا قطع پاها گردد، تخلف او يک لحظه بوده ولي تا آخر عمر از نعمت پاها محروم است يک کبريت کوچک مي تواند شهري را به آتش بکشد اعمال انسان نيز چنين است قرآن مي فرمايد: ولا تجزون الا ما کنتم تعملون (هرگز جزا داده نمي شويد مگر به آنچه عمل کرده ايد). 16 خلود اثر خود عمل است.
تمرين:
1 ـ پنج مورد از نعمتهاي جسماني بهشت را بيان کنيد.
2 ـ پنج مورد از نعمتهاي روحاني بهشت را بيان کنيد.
3 ـ سه مورد از عذابهاي جسماني اهل دوزخ را بيان کنيد.
4 ـ سه مورد از عذابهاي روحي جهنميان را بيان کنيد.


1 ـ سوره اعراف، آيه 49.
2 ـ سوره مطففين، آيه 24.
3 ـ سوره عبس، آيه 39.
4 ـ سوره مائده، آيه 119.
5 ـ سوره رعد، آيه 35.
6 ـ الميزان و مجمع البيان و ...
7 ـ سوره معارج، آيه هاي 14 ـ 11.
8 ـ سوره دخان، آيه هاي 46 ـ 43.
9 ـ سوره ابراهيم، آيه هاي 50 ـ 49.
10 ـ سوره حج، آيه هاي 21 ـ 19.
11 ـ سوره نساء، آيه 56.
12 ـ سوره حج، آيه 22.
13 ـ سوره قبل، آيه 57.
14 ـ سوره مومنون، آيه 108 ـ 107.
15 ـ سوره جن، آيه 23.
16 ـ سوره يس، آيه 54.





تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه



درس سي و هشتم
در قيامت از چه چيزهائي سوال مي شود؟
روز قيامت ابتدا از مواردي سوال مي شود که توجه به آنها اهميت داشته و سازنده است.
عن الرضا عن آبائه عن علي عليه السلام قال: قال النبي صلي الله عليه و آله و سلم اول مايسال عنه العبد حبنا اهل البيت (امام رضا از پدرانش از علي عليه السلام نقل کرده که پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: اول چيزي که از انسان سوال مي شود محبت ما اهلبيت است). 1
عن ابي بصير قال: سمعت اباجعفر عليه السلام يقول: اول ما يحاسب العبد الصلاه فان قبلت قبل ماسواها (ابو بصير مي گويد از امام باقر عليه السلام شنيدم مي فرمود: اول چيزي که مورد محاسبه قرار مي گيرد نماز است که اگر قبول شد ديگر عبادات هم قبول است). 2
حديث قبل اولين سوال در عقيده است و حديث دوم اولين سوال در عمل مي باشد.
عن ابي عبد الله عليه السلام: في قول الله: ان السمع و البصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسولا قال يسال السمع عما يسمع و البصر عما يطرف و الواد عقد عليه (امام صادق عليه السلام در تفسير قول خداوند (همانا نسبت به گوش و چشم و قلب مسئوليت است) فرمودند: سوال مي شود از آنچه گوش شنيده و از آنچه چشم ديده و از آنچه که قلب دلبستگي پيدا کرده است). 3
عن ابي عبدالله عليه السلام قال: قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم انا اول قادم علي الله ثم يقدم علي کتاب الله ثم يقدم علي اهل بيتي ثم يقدم علي امتي فيقفون فيسالهم ما فعلتم في کتابي و اهل بيت نبيکم؟ (از امام صادق عليه السلام نقل شده که رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: من اولين کسي هستم که به پيشگاه خداوند حاضر مي شوم سپس کتاب خدا (قرآن) بر من وارد مي شود و آنگاه اهل بيتم و سپس امتم بر من وارد مي شوند آنها مي ايستند و خداوند از آنها مي پرسد با کتاب من و اهلبيت پيغمبرتان چه کرديد؟). 4
عن الکاظم عن آبائه عليه السلام قال: قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم قال: لا تزول قدم عبد يوم القيامه حتي يسال عن اربع عن عمره فيما افناه و شابه فيما ابلاه و عن ماله من اين کسبه و فيما انفقه و عن حبنا اهل البيت (امام کاظم عليه السلام از پدرانشان نقل کرده که رسول خدا فرمودند: در قيامت هيچ بنده اي قدم از قدم بر نمي دارد تا از چهار چيز بازپرسي شود از عمرش که در چه راهي صرف کرده و از جوانيش که در چه راهي آنرا از دست داده؟ و از مالش که از کجا آورده و در چه راهي مصرف کرده؟ و از محبت ما اهلبيت). 5
محاسبه حق الناس در روز قيامت
از مواردي که محاسبه اش بسيار سخت و دقيق است حقوقي است که مردم بر يکديگر دارند اين حقوق را تا صاحب حق نبخشد خداوند نمي بخشد احاديث بسياري در اين مورد آمده است که به بعضي از آنها اشاره مي کنيم:
قال علي عليه السلام : .... اما الذنب الذي لا يغفر فمظالم العباد بعضهم لبعض ان الله تبارک و تعالي اذا برز لخلقه اقسم قسما علي نفسه فقال و عزتي و جلالي لا يجوزني ظلم و ظالم ولو کف بکف ... فيقتص للعباد بعضهم من بعض حتي لا يبقي لاحد علي احد مظلمه (علي عليه السلام فرمودند: ... گناهي که بخشيده نمي شود ظلم و ستم بندگان نسبت به يکديگر است همانا خداوند روز قيامت به عزت و جلال خود سوگند ياد مي کند که از ظلم هيچ ظالمي نمي گذرد اگر چه به مقدار زدن دستي به دست ديگر باشد پس خداوند به طور کامل حقوق ضايع شده را باز مي گيرد تا از کسي نزد ديگري مظلمه اي نماند). 6
علي عليه السلام فرمود: روزي رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم با اصحاب خود نماز گزارده سپس فرمود در اينجا کسي از قبيله بني نجار نيست؟ دوست آنها جلوي درب بهشت زنداني گشته است (به او اجازه ورود نداده اند) به خاطر سه درهم که به فلان شخص يهودي بدهي داشته با آنکه مديون از شهداء است. 7
قال ابوجعفر عليه السلام: کل ذنب يکفره القتل في سبيل الله الا الدين فانه لاکفاره له الا ادائه او يقضي صاحبه او يعفو الذي له الحق (امام باقر عليه السلام فرمودند: کشته شدن در راه خداوند کفاره هر گناهي است مگر بدهي زيرا بدهي هيچ کفاره اي ندارد مگر پرداخت آن يا دوستش بپردازد يا طلبکار ببخشد). 8
روزي رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم خطاب به مردم فرمودند: مي دانيد فقير و مفلس کيست؟ عرض کردند: ما به کسي که مال و منال ندارد مفلس مي گوييم، حضرت فرمودند: مفلس امت من کسي است که با داشتن نماز و روزه و زکات وارد محشر مي شود اما کساني را دشنام يا نسبت ناروا داده و به مال بعضي تجاوز کره و به بعضي کتک زده ... براي جبران گناهانش از حسناتش به اين و آن مي دهند اگر حسناتش تمام شود از گناهان صاحبان حق به حساب او مي گذارند سپس او را در آتش مي اندازند. 9
قال ابوعبدالله عليه السلام: اما انه ما ظفر احد بخير من ظفر بالظلم اما ان المظلوم ياخذ من دين الظالم اکثر مما ياخد الظالم من مال المظلوم (امام صادق عليه السلام فرمودند: آگاه باشيد که کسي از راه ظلم به خبري نمي رسد بدانيد که مظلوم مي گيرد از دين ظالم بيشتر از آنچه از مال مظلوم گرفته است). 10
صراط دنيا و آخرت چيست؟
صراط در لغت به معناي طريق و راه است و در اصطلاح آيات قرآن و احاديث اهلبيت عليه السلام صراط بر دو معنا استعمال شده است يکي صراط دنيوي و ديگر صراط اخروي.
صراط دنيا عبارت است: از راه سعادت و نجات و رستگاري، چنانچه در قرآن آمده: ان هذا صراطي مستقيما فاتبعوه و لاتتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبيله (همانا اين راه من است که مستقيم مي باشد پس آنرا متابعت کنيد و راههاي ديگر را پيروي نکنيد که شما را از حق جدا مي کند). 11
و هذا صراط ربک مستقيما (اين راه پروردگار توست که مستقيم است) 12، اين صراط دنيا در احاديث به تعبيرات مختلفه آمده، از قبيل: راه معرفت خداوند، اسلام، دين، قرآن، پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم، امير المومنين عليه السلام، ائمه طاهرين عليهم السلام و همه به يک معني اشاره دارد که همان طريق سعادت و رستگاري است و مراد از عبور از اين صراط تحصيل عقايد حقه (از معرفت خداوند و صفات او و معرفت انبياء و ائمه عليهم السلام و ساير اعتقادات) و عمل به وظايف ديني و تحصيل اخلاق حميده است، معلوم است که اين صراط از مو باريکتر و از شمشير برنده تر مي باشد و هر کس با دقت و توجه سير کرد از صراط آخرت مي گذرد.
صراط آخرت عبارت است از جسر و پلي که روي جهنم کشيده شده است و آخر اين پل بهشت برين مي باش و هر کس آنرا به سلام طي کند به سعادت ابدي رسيده و در بهشت جاودان مستقر مي گردد و هر کس نتواند بگذرد در آتش دوزخ سقوط کرده و معذب خواهد بود.
و ان منکم الا واردها کان علي ربک حتما مقضيا ثم ننجي الذين اتقوا و نذر الظالمين فيها جثيا (و هيچ يک از شما نيست مگر اينکه وارد دوزخ مي شود اين امر از طرف پروردگار تو حتمي است سپس پرهيزکاران را نجات مي دهيم و ستمکاران رابه حال ذلت و زبوني در آن رها مي کنيم). 13 ذيل آيه مذکور حديثي از پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم نقل شده که فرمودند: بعضي مانند برق از صراط عبور مي کنند و بعضي چون باد و گروهي مانند اسب و گروهي مانند کسي که در حال دويدن است و بعضي مانند راه رفتن انسان و اين بستگي به اعمال هر کدام دارد و جابر بن عبدالله انصاري مي گويد: از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم شنيدم که فرمودند: هيچ نيکوکار و يا فاجري نيست مگر اينکه داخل دوزخ مي شود اما براي مومنين سرد و سالم است همينطور که آتش براي ابراهيم عليه السلام بود سپس متقين نجات پيدا مي کنند و ستمکاران در آتش مي افتند. 14
هر کس بر صراط دنيا ثابت باشد بر صراط آخرت نمي لغزد
عن مفضل بن عمر قال سالت اباعبدالله عليه السلام عن الصراط فقال: هو الطريق الي معرفه الله عزوجل و هما صراطان صراط في الدنيا و صراط في الاخره فاما الصراط الذي في الدنيا فهو الامام المفروض الطاعه و من عرفه الدنيا و اقتدي بهداه مر علي الصراط الذي هو جسر جهنم في الاخره و من لم يعرفه في الدنيا زلت قدمه عن الصراط في الاخره فتردي في نار جهنم (مفضل مي گويد از امام صادق عليه السلام درباره صراط سوال کردم فرمودند: صراط همان طريق به سوي معرفت خداوند متعال است و دو صراط هست يکي در دنيا و ديگري در آخرت، اما صراط دنيا همان امام واجب الاطاعه است هر کس او را بشناسد و از هدايتش پيروي کند از صراط آخرت که پلي روي جهنم است مي گذرد و هر کس او را نشناسد قدمش بر صراط آخرت مي لغزد و در آتش جهنم سقوط مي کند). 15
ذيل آيه اهدنا الصراط المستقيم الز سوره حمد احاديث بسياري در تفاسير روايي وارده شده که به بعضي از آنها از تفسير نور الثقلين اشاره مي کنيم. قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ... اهدنا الصراط المستقيم صراط الانبياء و هم الذين انعم الله عليهم (رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم فرمود: صراط مستقيم، راه انبياء است و آنها هستند که خداوند برايشان نعمت داده است).
امام صادق عليه السلام فرمود صراط مستقيم راه و معرفت امام است.
و در حديث ديگر فرمود: و الله نحن الصراط المستقيم.
و در حديث ديگر در تفسير صراط الذين انعمت عليهم فرمود: يعني محمدا و ذريته صلوات الله عليهم.
امام باقر عليه السلام در تفسير آيه فرمود: ما طريق واضح و صراط مستقيم به سوي خداي عزوجل هستيم و ما از نعمتهاي خدا بر خلقش هستيم. 16
و در حديث ديگر امام صادق عليه السلام فرمودند: الصراط المستقيم امير المومنين عليه السلام.
قال النبي صلي الله عليه و آله و سلم: اذا کان يوم القيامه و نصب الصراط علي جهنم لم يجز عليه الا من کان معه جواز فيه ولايه علي بن ابيطالب عليه السلام و ذلک قوله: وقفوهم انهم مسئولون يعني عن ولايه علي بن ابيطالب عليه السلام (پيغمبر اکرم صلي الله عليه و اله و سلم فرمودند: وقتي قيامت برپا شود و صراط را بر جهنم قرار دهند هيچ کس از آن عبور نمي کند مگر کسي که با او جوازي باشد که در آن ولايت علي بن ابيطالب عليه لسلام باشد و اين است قول خداوند: نگه داريد آنها را که مسئولند يعني از ولايت علي بن ابيطالب سوال مي شوند).
و در حديث ديگر پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: ثابت قدم ترين شما بر صراط کسي است که محبتش به اهلبيت من بيشتر باشد. 17
تمرين:
1 ـ در قيامت از چه چيزهايي سوال مي شود؟
2 ـ از نظر پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فقير و مفلس کيست؟
3 ـ صراط دنيا و آخرت چيست؟
4 ـ امام صادق عليه السلام درباره صراط (به مفضل) چه فرمودند؟



1 ـ بحار الانوار، جلد 7، صفحه 260.
2 ـ بحار الانوار، جلد 7، صفحه 267.
3 ـ همان منبع.
4 ـ بحار الانوار، جلد 7، صفحه 265.
5 ـ بحار الانوار، جلد 7، صفحه 258.
6 ـ معاد فلسفي، جلد 3، صفحه 172، از کافي.
7 ـ معاد فلسفي، جلد 3، صفحه 194، احتجاج طبرسي.
8 ـ همان منبع، صفحه 195، از وسائل الشيعه.
9 ـ معاد فلسفي، جلد 3، از مسند احمد و صحيح مسلم.
10 ـ همان منبع، از کافي.
11 ـ سوره انعام، آيه 151.
12 ـ سوره انعام، آيه 126.
13 ـ سوره مريم، آيه 72.
14 ـ تفسير نور الثقلين، جلد 3، صفحه 353.
15 ـ بحار الانوار، جلد 8، صفحه 66.
16 ـ تفسير نور الثقلين، جلد 1، صفحه 20 تا 24.
17 ـ بحار الانوار، جلد 8، صفحه 68 و 69.







تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه


درس سي و هفتم
شاهدان قيامت و ميزان اعمال
خداوند متعال بر کليه اعمال خوب و بد مردم آگاهي کامل دارد چه کارهايي که آشکارا انجام داده اند و چه آنها که در نهان بوده است ولي مشيت حکيمانه خداوند بر اين تعلق گرفته که در قيامت حسابهاي مردم بر معيار پرونده اعمال و شهادت گواهان رسيدگي شود، اين شاهدان عبارتند از:
1 ـ خداوند: كه نخستين گواه است: ان الله علي کل شيي شهيد (همانا خداوند بر همه چيز گوا است) 1، ان الله کان عليکم رقيبا (همانا خداوند مراقب شماست) 2، فالينا مرجعه ثم الله شهيد علي ما يفعلون (بازگشت همه به سوي ماست پس خداوند گواه است بر آنچه انجام مي دهند). 3
2 ـ انبياء و امامان عليهم السلام: و يکون الرسول عليکم شهيدا (پيغمبر بر شما گواه مي باشد)4، و جئنابک علي هولاء شهيدا (و مي آوريم تو را در حاليکه بر آنها گواه و شاهد هستي)5، و يوم نبعث في کل امه شهيدا من انفسهم (و روزي که مي آوريم در هر امتي گواه و شاهدي از خودشان). 6
ابوبصير از امام صادق عليه السلام در تقسير قول خداوند متعال: و کذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علي الناس و يکون الرسول عليکم شهيدا چنين فرمودند: نحن الشهداء علي الناس بما عندهم من الحلال و الحرام و بما ضيعوا منه (ما شاهدان بر مردم هستيم به آنچه نزد آنها ار حلال و حرام هست و آنچه را ضايع کردند) 7، در حديث ديگر فرمودند: (ما امت وسطي و شاهدان خداوند بر خلقش و حجتهاي خداوند در زمين هستيم). 8
3 ـ فرشتگان: و جائت کل نفس معها سائق و شهيد (و مي آيد هر انساني در حاليکه فرشته اي او را مي برد و فرشته اي شاهد کارهاي اوست)، ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد (هيچ کلمه اي بيان نمي شود مگر اينکه برايش مراقبي حاضر است). 9
امير المومنين در دعاي کميل مي فرمايد: و کل سيئه امرت باثباتها الکرام الکاتبين الذين وکلتهم بحفظ ما يکون مني و جعلتهم شهودا علي مع جوارحي (... خداوند! ببخش هر گناهي که به فرشتگان شايسته امر فرمودي ثبت و حفظ کنند و آنها را همراه اعضايم شاهدان من قرار دادي).
4 ـ زمين: يومئذ تحدث اخبارها (زمين در قيامت اخبارش را بازگو مي کند)، پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم وقتي آيه مذکور را خواندند فرمودند: اتدرون ما اخبارها؟ جائتي جبرئيل قال خبرها اذا کان يوم القيمه اخبرت بکل عمل علي ظهرها (آيا مي دانيد اخبار زمين چيست؟ جبرئيل به من گفت روز قيامت زمين خبر مي دهد به آنچه بر آن انجام گرفته است). 10
قال علي عليه السلام: صلوا المساجد في بقاع مختلفه فان کل بقعه تشهد للمصلي عليها يوم القيمه (حضرت علي عليه السلام فرمود: در قسمتهاي مختلف مساجد نماز بخوانيد زيرا هر قسمتي روز قيامت براي نمازگزار شهادت مي دهد) و همچنين امير المومنين عليه السلام وقتي موجودي بيت المال را بين صاحبان حق تقسيم مي کرد و خزينه خالي مي شد دو رکعت نماز مي خواندو خطاب به زمين بيت المال مي فرمود: در قيامت شهادت بده که من به حق اموال را در تو جمع کرده و به حق توزيع کردم. 11
5 ـ زمان (شب و روز): قال ابوعبد الله عليه السلام: ما من يوم ياتي علي ابن آدم الا قال ذلک اليوم: يابن آدم انا يوم جديد و انا عليک شهيد فقل في خيرا اشهد لک يوم القيامه فانک لن تراني بعدها ابدا (امام صادق عليه السلام فرمودند: هيچ روزي براي انسان نمي آيد مگر اينکه آن روز مي گويد: اي فرزند آدم! من روز جديدي هستم و بر تو شاهدم پس در اين روز خير بگو تا روز قيامت بر تو شهادت دهم پس تو هرگز بعد از اين مرا نخواهي ديد).
و عنه عن ابيه عليه السلام: قال الليل اذا اقبل ناد يمناد بصوت يسمعه اخلايق الا الثقلين: يابن آدم اني علي ما في شهيد فخذ مني فاني لو طلعت الشمس لم تزد في حسنه و لم تستعتب في من سيئه و کذلک يقول النهار اذا ادبر الليل (امام صادق عليه السلام از پدرشان امام باقر عليه السلام نقل کرده که فرمودند: زماني که شب مي شود منادي فرياد مي زند که غير از جن و انس همه مي شنوند: مي گويد: اي فرزند آدم همانا من بر آنچه که در من واقع مي شود شاهد هستم پس توشه ات را از من بگير زيرا اگر خورشيد طلوع کرد ديگر نمي تواني کار خوبي در من زياد کني و نمي تواني از گناهي در من باز گردي و همين فرياد را روز دارد وقتي که شب گذشت).12
6 ـ اعضاء و جوارح انسان: يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما کانو يعلمون (روزيکه زبانها و دستها و پاهاي مردم بر آنها گواهي مي دهد) 13، اليوم نختم علي افواههم و تکلمنا ايديهم و تشهد ارجلهم بما کانوا يکسبون (رويکه بر لبها مهر مي زنيم و دستها و پاهايشان به آنچه عمل کردند گواهي مي دهد) 14، شهد عليهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما کانوا يعملون (روز قيامت گوش و چشم و پوستهايشان به آنچه عمل کرده اند شهادت مي دهند). 15
7 ـ حضور خود عمل (تجسم عمل که فوق شهادت است): يومئذ يصدر الناس اشتاتا ليروا اعمالهم فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره (در آنروز مردم به صورت گروههاي مختلف از قبرها خارج مي شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود، پس هر کس ذره اي کار خوب کرده آنرا مي بيند و هر کس ذره اي کار بد کرده آنرا مي بيند)16، و وجدوا ما عملوا حاضرا و لا يظلم ربک احدا (و همه اعمال خود را حاضر مي بينند و پروردگارت به احدي ظلم نمي کند) 17، يوم تجد کل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء تودلو ان بينها و بينه امدا بعيدا (روزي که هر کس آنچه کار نيک انجام داده حاضر مي بيند و دوست دارد ميان او و بديهايش که حاضر شده، فاصله زياد بود). 18
مساله حضور و تجسم عمل در احاديث بسياري وارد شده است، به گونه اي که مرحوم شيخ بهائي مي گويد: تجسم الاعمال في النشاه الاخرويه قد ورد في احاديث متکثره من طرق المخالف و الموالف (تجسم اعمال در جهان ديگر در احاديث بسياري از شيعه و سني نقل شده است). 19
براي نمونه به يک حديث از پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم اشاره مي کنيم: ... و اذا اخرجوا من قبورهم خرج مع کل انسان عمله الذي کان عمله في الدنيا لان عمل کل انسان يصحبه في قبره (زمانيکه انسانها از قبرهايشان خارج مي شوند همراه هر انسان عملي که در دنيا انجام داده هم مي آيد زيرا عمل هر انساني در قبر همراه اوست). 20
ميزان اعمال در قيامت
در قرآن و احاديث معصومين عليهم السلام از ميزان قيامت سخن بسيار گفته شده است، ميزان وسيله سنجش است، ميزان هر چيز مناسب با همان چيز است، ميزان بقال ترازوي اوست و ميزان آب و برق کنتور مخصوص هر کدام، و ميزان گرمي و سردي هوا دماسنج است و بالاخره ميزان قيامت وسيله سنجش اعمال مردم مي باشد.
قبل از اينکه به تفسير و معناي مزاي قيامت بپردازيم به آيات قرآن در اين امور دقت کنيم:
و نضع الموازين القسط ليوم القيمه فلا تظلم نفس شيئا و ان کان مثقال حبه من خردل و کفي بنا حاسبين (و قرار مي دهيم ميزانهاي عدالت براي روز قيامت پس به احدي ظلم نمي شود و اگر عمل ذره اي کوچک باشد آن را مي آوريم و کافي است ما را که حسابگر هستيم).21
و الوزن يومئذ الحق فمن ثقلت موازينه فاولئک هم المفلحون و من خفت موازينه فاولئک الذين خسروا انفسهم بما کانوا بآياتنا يظلمون (وزن و سنجش در قيامت حق است پس هر کس ميزانش سنگين باشد از رستگاران است و هر که ميزانش سبک باشد از کساني است که زيان کرده اند چون به آيات ما ستم کردند). 22
فاما من ثقلت موازينه فهو في عيشه راضيه و اما من خفت مواينه فامه هاويه (پس هر کس ميزانش سنگين باشد او در يک زندگي پسنديده اي است و هر کس ميزانش سبک باشد پس جايگاهش در دوزخ است). 23
ميزان قيامت چيست؟ مرحوم طبرسي مي گويند: وزن عبارت از عدل در آخرت است و اينکه به احدي ظلم نمي شود يا مراد از وزن ظهور مقدار عظمت و ارزش مومن، و ذلت و بي ارزشي کافر است همانطور که در سوره کهف آيه 105 درباره مشرکين چنين آمده: فلا نقيم لهم يومئذ وزنا (براي آنان وزن و ارشي قرار نمي دهيم) و منظور از آيه: ثقلت موازينه يعني برتري داشته باشد خوبيهايش و زياد باشد خيراتش، و منظور از خفت موازينه يعني سبک باشد خوبيها و کم باشد طاعاتش 24 (آنچه از مرحوم طبرسي نقل شد در ضمن روايتي که هشام بن حکم از امام صادق عليه السلام نقل مي کند آمده است). 25
موازين قيامت چه کساني هستند؟ در ذيل صفحه 242 از جلد هفتم بحار الانوار، خلاصه اي از تفسير صافي در بيان معناي ميزان آورده شده و در نهايت چنين آمده: ميزان مردم در روز قيامت آن چيزي است که قدر و قيمت هر انساني با آن چيز به حسب عقيده و خلق و عملش سنجيده مي شود تا اينکه جزاي هر انساني داده شود. اين وسيله سنجش، انبياء و اوصياء هستند، زيرا قيمت و ارزش هر انساني به مقدار متابعتش از آنها و نزديکي او به سيره آنهاست و بي وزني هر کسي به ميزان دوري او از انبياء و اوصياء است، در کافي و معاني الاخبار از امام صادق عليه السلام نقل شده که در تفسير آيه: و نضع الموازين القسط ليوم القيمه (ما ميزانهاي عدالت را در روز قيامت قرار مي دهيم) فرمودند: هم الانبياء و الاصياء يعني آنها ميزان ها انبياء و اوصياء هستند، در روايت ديگري فرمودند: نحن موازين القسط (ما ميزانهاي عدالت هستيم). 26
مرحوم علامه مجلسي از شيخ مفيد نقل مي کند که در روايت آمده: ان امير المومنين و الائمه من ذريته هم الموازين (همانا امير المومنين و امامان و ذريه او (عليهم السلام) ميزانهاي عدل در قيامت هستند). 27
در زيارت مطلقه اول از زيارات حضرت علي عليه السلام آمده است: السلام عليک يا ميزان الاعمال (سلام بر تو اي ميزان اعمال). 28
بنابر آنچه بيان شد ميزان همان عدل الهي است و پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و امامان معصوم عليهم السلام نمونه و مظهر عدل او هستند و به قول بعضي محققين، پيشوايان معصوم به منزله يک کفه ترازو هستند و انسانها با اعمال و عقايد و نياتشان به منزله کفه ديگر هستند و با يکديگر موازنه و مقايسه مي شوند و هر اندازه اعمال و عقايد ما به عقايد و اعمال آنها شباهت و نزديکي داشته باشد ميزان عمل ما سنگين است، چنانچه مرحوم طبرسي در مجمع البيان ذيل آيه 105 سوره کهف مي گويد: در روايت صحيح داريم که پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: انه لياتي الرجل العظيم السمين يوم القيمه لا يزن جناح بعوضه (در روز قيامت مرداني فربه و عظيم الجثه را مي آورند که به اندازه بال مگسي وزن ندارند)، يعني بي وزن و بي ارزش هستند چرا که اعمال و افکار و شخصيت آنها بر خلاف قيافه ظاهرشان کوچک و سبک بوده است.
تمرين:
1 ـ شاهدان قيامت چه کساني هستند؟ بطور فشرده بيان کنيد.
2 ـ ميزان يعني چه و ميزان قيامت چيست؟
3 ـ موازين قيامت چه کساني هستند؟


1 ـ سوره مومن، آيه 51.
2 ـ سوره نساء آيه 1.
3 ـ سوره يونس، آيه 46.
4 ـ سوره بقره، آيه 137.
5 ـ سوره نساء، آيه 43.
6 ـ سوره نحل، آيه 86.
7 ـ تفسير نور الثقلين، جلد 1، صفحه 134.
8 ـ همان منبع.
9 ـ سوره ق، آيه 21 و 18.
10 ـ در المنثور، جلد وم معاد فلسفي، صفحه 334.
11 ـ لئالي الاخبار، صفحه 462.
12 ـ بحار الانوار، جلد 7، صفحه 325.
13 ـ سوره نور، آيه 24.
14 ـ سوره يس، آيه 65.
15 ـ سوره فصلت، آيه 20.
16 ـ سوره زلزال، آيه 6 تا آخر.
17 ـ سوره کهف، آيه 49.
18 ـ سوره آل عمران، آيه 30.
19 ـ بحار الانوار، جلد 7، صفحه 228.
20 ـ تفسير برهان، جلد 4، صفحه 87.
21 ـ سوره انبياء، آيه 48.
22 ـ سوره اعراف، آيه 7.
23 ـ سوره قارعه، آيه 5.
24 ـ بحار الانوار، جلد 7، صفحه 247 و 243.
25 ـ بحار الانوار، جلد 7، صفحه 248.
26 ـ بحار الانوار، جلد 7، صفحه 243.
27 ـ همان منبع، صفحه 252.
28 ـ مفاتيح الجنان.











تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس سي و ششم
نفخه صور ـ نامه اعمال
پايان دنيا و آغاز جهان ديگر با صيحه اي عظيم
در آيات فراواني از قرآن مجيد اشاره به نفخ صور شده است و از مجموع اين آيات استفاده مي شود که: دو مرتبه در صور دميده مي شود:
1 ـ در پايان جهان که همه خلايق مي ميرند و اين نفخه مرگ است.
2 ـ در آستانه برپايي قيامت که همه زنده مي شوند و اين نفخه حيات است، درباره اين دو حادثه مهم قرآن تعبيرات مختلفي دارد: نفخ صور ـ صيحه ـ نقر در ناقور ـ صاخه ـ قارعه ـ زجره.
و نفح في الصور فصعق من في السموات و من في الارض الا من شاء الله ثم نفخ فيه اخري فاذاهم قيام ينظرون (و در صور دميده مي شود و تمام کساني که در آسمانها و زمين هستند مي ميرند مگر کساني که خدا بخواهد سپس بار ديگر در صور دميده مي شود که ناگهان همه به پا مي خيزند و در انتظار حساب و جزا هستند) و آيه هاي 87 از سوره نمل، 51 از سوره يس، 13 از سوره حاقه، 101 از سوره مومنون، 99 از کهف، 102 طه، 18 نبا، 73 انعام، و آيه 53 از سوره يس از اين واقعه به عنوان صيحه ياد کرده است:
ان کانت الا صيحه و احده فاذا هم جميع لدينا محضرون (صيحه واحدي بيش نيست که با اين صيحه و فرياد همگي نزد ما حاضر مي شوند) و نيز 49 يس، 15 ص، 42 ق.
و آيه 8 از سوره مدثر نقر در ناقور: فاذا نقر في الناقور ـ فذلک يومئذ يوم عسير (هنگامي که در ناقور کوبيده مي شود آن روز، روز سختي است).
و آيه 33 سوره عبس صاخه: فاذا جائت الصاخه (هنگامي که آن صداي مهيب بيايد).
و آيه 3 ـ 1 سوره قارعه از اين واقعه مهم به عنوان قارعه ياد کرده است: القارعه ما القارعه و ما ادراک ماالقارعه (آن حادثه کوبند و چه حادثه کوبنده اي و تو چه مي داني که حادثه کوبند چيست؟)
و آيه 19 صافات به عنوان زجره بيان کرده است: فانما زجره واحده فاذا هم ينظرون (تنها يک فرياد عظيم واقع مي شود که ناگهان همه برخاسته و نگاه مي کنند).
از مجموع آيات مذکور استفاده مي شود که پايان اين دنيا و آغاز جهان ديگر به صورت ناگهاني و با يک صيحه عظيم رخ مي دهد و عناوين مذکور همه کتابي مي باشد (نفخ به معناي دميدن و صور به معناي شيپور است)، البته روشن است اين حاديث عظيم بوده و دميدن در يک شيپور عادي نيست بلکه صيحه اي عجيب مي باشد که خداوند بزرگ با يک فرمان به سادگي دميدن در يک شيپو اهل آمسان و زمين را مي ميراند و با فرماني ديگر همه را براي برپا شدن قيامت نزده مي کند، فاصله اين دو فرمان براي ما معلوم نيست.
صحيفه يا نامه اعمال
در آيات قرآن و احاديث معصومين عليهم السلام بحث گسترد هاي درباره نامه اعمال آمده است نامه هايي که تمام اعمال انسان در آن ثبت مي شود و روز قيامت کشف و ظاهر مي شود.
1 ـ ثبت و ضبط اعمال: و نکتب ما قدموا و آثارهم و کل شيي احصيناه في امام مبين. (و مي نويسيم آنچه پيش فرستاد هاند و همه چيز را در کتابي ضبط کرده ايم). 1
و کل شيي فعلوه في الزبر و کل صغير و کبير مستطر (و هر چه انجام داده اند در تابي نامه هاي اعمال ثبت است و هر عمل کوچک يا بزرگي نوشته مي شود). 2
ان رسلنا يکتبون ما تمکرون (حتما فرشتگان ما آنچه مکر مي کنيد مي نويسند). 3
ام يحسبون انا لا نسمع سرهم و نجويهم بلي و رسلنا لديهم يکتبون (آيا فکر مي کنند که ما نمي شنويم سر و رازشان را، آري فرشتگان ما نزد آنها هستند و کارهايشان را مي نويسند). 4
فمن يعمل من الصالحات و هو مومن فلا کفر ان لسعيه و انا له کاتبون (هر کس کار شايسته اي انجام دهد و او مومن باشد کوشش او کفران و ضايع نمي شود و حتما برايش مي نويسيم). 5
2 ـ ظهور و کشف اعمال: و اذا الصحف نشرت ... علمت نفس ما احضرت (روزيکه پرونده ها باز مي شود... هر انساني مي فهمد چه آورده است) 6، بل بدالهم ما کانوا يخفون من قبل (بلکه ظاهر مي شود بر آنها آنچه را که قبلا پنهان مي کردند). 7
ينبا الانسان يومئد بما قدم و اخر (روز قيامت انسان به آنچه قبلا فرستاده و به دنبال داشته آگاه مي شود). 8
و کل انسان الزمناه طائره في عنقه و نخرج له يوم القيمه کتابا يلقيه منشورا (و نامه عمل هر انساني را بر گردنش آويزان مي کنيم و روز قيامت آن نامه را مقابلش باز کنيم). 9
و وضع الکتاب فتري المجرمين مشفقين مما فيه و يقولون يا ويلتنا مال هذا الکتاب لا يغادر صغيره و لا کبيره الا احصيها و وجدوا ما عملوا حاضرا و لا يظلم ربک احدا (نامه عمل گشوده مي شود پس مي بيني که گنه کاران از آنچه در آن است مي ترسند و مي گويند واي بر ما اين چه نامه اي است که هر کوچک و بزرگي را ضبط کرده و آنچه عمل کرده بودند حاضر مي بينند و پروردگارت به احدي ظلم نمي کند). 10
نامه اعمال در احاديث معصومين عليهم السلام
امام باقر عليه السلام در تفسير آيه 14 از سوره اسراء (نامه عمل هر انساني را بر گردنش قرار مي دهيم) مي فرمايد: خيره و شره معه حيث کان لا يستطيع فراقه حتي يعطي کتابه يوم القيمه بما عمل(خير و شر انسان به گونه اي همراه اوست که نمي تواند از آن جدا شود تا اينکه کتابش را که حاوي آنچه عمل کرده به او مي دهند). 11
عن ابي عبد الله عليه السلام: اذا کان يوم القيامه دفع الي الانسان کتابه ثم قيل له اقرء فقال الراوي فيعرف ما فيه؟ فقال ان الله يذکره فما من لحظه و لاکلمه و لا نقل قدم و لا شيي فعله الا ذکره کانه فعله تلک الساعه فلذلک قالوا يا ويلتنا ما لهذا الکتاب لا يغادر صغيره و لا کبيره الا احصيها (امام صادق عليه السلام فرمودند: هنگامي که قيامت برپا مي شود نامه عمل انسان را به دست او مي دهند سپس به او گفته مي شود بخوان، راوي مي گويد آيا آنچه در آن هست مي شناسد؟ حضرت فرمودند: خداوند به او يادآوري مي کند بطوري که هيچ لحظه و سخن گفتن و قدم برداشتن و چيز ديگري که عمل کرده نيست مگر اينکه خداوند همه را به ياد او مي آورد يه گونه اي که گويا در همان ساعت انجام داده است و لذا مي گويند اي واي بر ما! اين چه کتابي است که هيچ کار کوچک و بزرگي نيست مگر اينکه آن را شمارش کرده و ثبت نموده است). 12
نامه عمل چيست؟
آنچه حتمي و مسلم است اينکه تمام اعمال و رفتار انسانها ثبت و ضبط مي شود، آيا مانند ورقها و کاغذها و کتاب است يا بصورتي ديگر؟ تفسيرهاي مختلفي در اين باب آمده است، مرحوم فيض کاشاني در تفسير صافي مي گويد: نامه اعمال کنايه از روح آدمي است که آثار اعمالش در آن نقش مي بندد و مرحوم علامه طباطبايي در تفسير الميزان مي فرمايد: نامه اعمال حقايق اعمال انسان را در بر دارد و مانند خطوط و نقوش معمولي در کتابهاي دنيا نيست بلکه آن نفس اعمال انساني است که خداوند آدمي را آشکارا بر آن آگاه مي کند و هيچ دليلي بهتر از مشاهده نيست، ايشان از آيه 30 سوره آل عمران استفاده کرده که مي فرمايد: (روزي که هر انساني اعمال نيک و بد خود را حاضر مي بيند). 13
و بعضي نامه اعمال را تشبيه به فيلمهاي ويدئويي و نوارهاي ضبط صوت نموده اند، در هر صورت چونکه نامه اعمال در قرآن و روايات بسياري آمده است ما بايد به آن اعتقاد داشته باشيم هر چند کيفيت آنرا تفصيلا ندانيم.
تمرين:
1 ـ منظور از نفخ صور چيست و چه زماني واقع مي شود؟
2 ـ امام باقر عليه السلام درباره نامه عمل چه مي فرمايند؟
3 ـ نامه عمل چيست توضيح دهيد؟


1 ـ سوره يس، آيه 12.
2 ـ سوره قمر، آيه 3 ـ 52.
3 ـ سوره يونس، آهي 21.
4 ـ سوره زخرف، آيه 80.
5 ـ سوره انبياء آيه 94.
6 ـ سوره تکوير، آيه 10 و 14.
7 ـ سوره انعام، آيه 28.
8 ـ سوره قيامت، آيه 14.
9 ـ سوره اسراء، آيه 14.
10 ـ سوره کهف، آيه 49.
11 ـ نور الثقلين، جلد سوم، صفحه 144.
12 ـ پيام قرآن، جلد 6، صفحه 101.
13 ـ الميزان، جلد 13، صفه 58.






تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه





درس سي و پنجم
برزخ
لحظه مرگ انسان در مرز دنيا و آخرت قرار مي گيرد و به فرمايش امير المومنين عليه السلام: لکل دار باب و باب دار الاخره الموت (براي هر خانه اي دري هست و درب خانه آخرت مرگ است). 1
بطوري که بعضي از احاديث استفاده مي شود هنگام مرگ اموري براي ما روشن و آشکار مي گردد:
1 ـ ديدن ملک الموت و ملائکه ديگر.
2 ـ مشاده پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و امامان معصوم عليهم السلام.
3 ـ ديدن جايگاه خود در بهشت يا دوزخ.
4 ـ تجسم اعمال و توجه به پرونده عمر گذشته.
5 ـ تجسم اموالي که جمع کرده.
6 ـ تجسم اولاد و خويشان و دوستان.
7 ـ تجسم شيطان.
8 ـ اين حالتي است که حتي خوبان و نيکوکاران از آن دلهره دارند و پناه بر خدا مي برند. در اين هنگام انسان وقتي بعضي از اسرار پشت پرده دنيا (جهان برزخ) را مي بيند، نتيجه اعمالش آشکار گشته و دست خود را خالي از حسنات و پشت خود را سنگين از بار گناهان مي بيند، به شدت از گذشته خويش پشيمان شده و تقاضاي بازگشت براي جبران گذشته مي کند، حتياذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلي اعمل صالحا فيما ترکت کلا انها کلمه هو قائلها (زماني که مرگ يکي از آنها مي رسد مي گويد پروردگار من مرا باز گردانيد شايد آنچه ترک کردم جبران کرده وعمل صالحي انجام دهم، به او مي گويند چنين نيست اين سخني است که او مي گويد). 2
يعني اين سخن را به زبان مي گويد و اگر برگردد اعمالش چون گذشته است همانگونه که وقتي مجرمان گرفتار مجازت مي شوند چنين مي گويند ولي وقتي گرفتاري يا مجازات بر طرف شد غالبا اعمال قبل را تکرار مي کنند.
قال لقمان لابنه: يا بني ان الدنيا بحر عميق و قد هلک فيها عالم کثير، فاجعل سفينتک فيها الايمان بالله و اجعل زادک فيها تقوي الله و اجعل شراعها التوکل علي الله فان نجوت فبرحمه الله و ان هلکت فيه فبذنوبک و اشد ساعاته يوم يولد و يوم يموت و يوم يبعث.... (جناب لقمان به فرزندش فرمود: اي فرزند عزيزم همانا دنيا درياي عميقي است و افراد زيادي در آن غرق شدند پس قرار بده کشتي خودت را در دنيا ايمان به خدا و توشه خودت را پرهيزکاري و بادبان آنرا توکل بر خدا پس اگر نجات پيدا کردي به رحمت خداوند است و اگر هلاک شدي به گناهان توست و سخت ترين ساعات انسان روزي است که به دنيا مي آيد و روزي که مي ميرد و روزي که مبعوث مي شود). 3
برزخ يا قيامت صغري
هر کس قدم به اين جهان ميگذارد ناچار چهار دوره را خواهد ديد:
1 ـ دوران تولد تا مرگ که عالم دنياست.
2 ـ دوره مرگ تا برپايي قيامت که به آن عالم برزخ گفته مي شود.
3 ـ قيامت کبري.
4 ـ بهشت يا دوزخ.
برزخ به معناي فاصله و حائل بين دو چيز است، در اينجا منظور از برزخ جهاني اتس که بين دنيا و آخرت است. هنگامي که رو از بدن جدا مي شود (قبل از آنکه بار ديگر در قيامت به بدن اصلي برگردد) در يک جسم لطيفي که به آن بدن مثالي مي گويند قرار مي گيرد و تا برپا شدن قيامت با او خواهد بود، براي اثبات عالم برزخ آيات قرآن و احاديث بسياري وارد شده است گرچه از طريق عقلي يا حسي (ارتباط با ارواح) هم به اثبات رسيده است.
آيات قرآن درباره برزخ: حتي اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلي اعمل صالحا فيما ترکت کلا انها کلمه هو قائلها و من ورائهم برزخ الي يوم يبعثون (زماني که مرگ يکي از آنها مي رسد مي گويد: پروردگار من! مرا بازگردان شايد عمل صالحي در آنچه ترک کردم انجام دهم، چنين نيست اين سخني است که او به زبان مي گويد و پشت سر آنها برزخ است تا روزي که مبعوث شوند) 4 (اين آيه صريحا به برزخ اشاره کرده است).
و لاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون (هرگز گمان مکن آنها که در راه خدا کشته شدند مردگانند بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزي مي خورند). 5
و لا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله اموات بل احياء و لکن لا تشعرون (به آنها که در راه خدا کشته مي شوند مرده نگوييد بلکه آنها زنده اند ولي شما نمي فهميد). 6
اين دو آيه حيات برزخي را ثابت مي کند، و روزي خوردن شهدا را، و در مقابل عذاب کافران: النار يعرضون عليها غدوا و عشيا و يوم تقوم الساعه ادخوا آل فرعون اشد العذاب (صبح و شام آتش عذاب است که بر آنان عرضه مي شوند و روزي که قيامت برپا شد دستور مي دهد آل فرعون را در سخت ترين عذابها وارد کنيد) 7 (از امام صادق روايتي وارد شده است که در دنيا آل فرعون هر صبح و شام در برابر آتش قرار مي گيرند (برزخ) و اما در قيامت و يوم تقوم الساعه است 8، آيه به وضوح عذاب آل فرعون را دو قسمت کرده: 1 ـ آتش صبح و شام در برزخ 2 ـ شديدترين عذاب در قيامت.
قبر اولين منزل جهان ديگر
سوال قبر: هنگامي که انسان را در قبر گذاشتند دو فرشته از فرشته هاي الهي که به آنها نکير و منکر يا ناکر و نکير مي گويند به سراغ او مي آيند و از توحيد و نبوت و ولايت و نماز و غيره سوال مي کنند.
عن ابي عبدالله عليه السلام: قال من انکر ثلاثه اشياء فليس من شيعتنا: المعراج و المساله في القبر و الشفاعه (از امام صادق عليه السلام نقل شده که فرمودند: هر کس سه چيز را منکر شود از شيعيان ما نيست معراج و سوال در قبر و شفاعت).
امام زين العابدين عليه السلام هر جمعه اي در مسجد پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مردم را موعظه مي کرد به گونه اي که مردم آن را حفظ کرده و مي نوشتند مي فرمود: ايها الناس اتقوا الله و اعلموا انکم اليه ترجعون فتجد کل نفس ما عملت في هذه الدنيا من خير محضرا و ما عملت من سوء تودلو ان بينها و بينه امدا بعيدا و يحذرکم الله نفسه و يحک ابن آدم الغافل و ليس بمغفول عنه ابن آدم ان اجلک اسرع شيي اليک قد اقبل نحوک حثيثا يطلبک و يوشک ان يدرکک و کان قدا و فيت اجلک و قبض الملک روحک و صرت الي منزل وحيدا فرد اليک فيه روحک و اقتحم عليک فيه ملکاک منکر و نکير لمسئلتک و شديد امتحانک الا و ان اول ما يسئلائک عن ربک الذي کنت تعبده و عن نبيک الذي ارسل اليک و عن دينک الذي کنت تدين به و عن کتابک الذي کنت تتلوه و عن امامک الذي کنت تتولاه ثم عن عمرک فيما افنيته و مالک من اين اکتسبته و فيما اتلفته فخذ حذرک و انذر لنفسک و اعد للجواب قبل الامتحان و المساله و الاختبار... (اي مردم تقواي الهي را پيشه کنيد و بدانيد که به سوي او باز مي گرديد پس هر کسي خوبيهاي که در اين دنيا کرده مي يابد و همچنين بديهايش را که آرزو مي کند اي کاش بين من و گناهان فاصله اي طولاني بود و خداوند شما را بر حذر مي دارد، واي بر تو اي انسان غافل که از تو غفلت نشده، اي فرزند آدم مرگ تو سريعترين چيز به تو است رو به تو دارد و نزديک است که تو را بگيرد و گويا اجل رسيده و فرشته روحت را گرفته و تو به منزل تنهايي وارد شده اي و روح به تو برگشته و نکير و منکر براي سوال و امتحان شديد تو حاضرند، آگاه باش: اول چيزي که از تو مي پرسند از خدايي است که عبادت مي کردي و از پيامبري که به سوي تو فرستاده شده بود و از ديني که به آن معتقد بودي و از قرآني که مي خواندي و از امامي کهولايتش را پذيرا بودي سپس از عمرت که در چه فنا کردي؟ و مالت را که از کجا بدست آوردي؟ و در چه تلف کردي؟ پس احتياط را مراعات کن و درباره خود بينديش و قبل از آزمايش و سوال و امتحان خود را آماده کن... ). 9
تمرين:
1 ـ انسان در لحظه مرگ چه مي بيند؟
2 ـ هر انسان از تولد به بعد چند دوره را مي گذراند؟
3 ـ برزخ يعني چه و چه دوره اي است؟
4 ـ قرآن درباره برزخ چه مي گويد؟ آيه اي بنويسيد.


1 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد.
2 ـ سوره مومنون، آيه 99 و 100.
3 ـ بحار الانوار، جلد 6، صفحه 250.
4 ـ سوره مومنون، آيه 99 و 100.
5 ـ سوره آل عمران، آيه 169.
6 ـ سوره بقره، آيه 154.
7 ـ سوره مومن، آيه 46.
8 ـ بحار الانوار، جلد 6، صفحه 285.
9 ـ بحار، جلد 6، صفحه 223.










تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس سي و چهارم
معاد جسماني و روحاني است
آيا حيات بعد از مرگ روحاني است؟ يعني بدن مي پوسد و متلاشي مي شود و زندگي آخرت تنها مربوط به روح است و يا فقط جسماني است و روح هم از خواص و آثار جسم است؟ يا اينکه روحاني و نيمه جسماني است (جسم لطيفي که برتر از اين جسم دنيوي است)؟ و يا زندگي پس از مرگ هم با جسم مادي و هم روح است و بار ديگر با يکديگر متحد شده و حاضر مي شوند؟
هر چهار نظريه، طرفداراني دارد. اما شيعه عقيده دارد که آياتي از قرآن، و احاديث فراواني دلالت دارد که معاد جسماني و روحاني است: و در اين مورد جاي هيچ ترديدي نيست.
1 ـ در موارد متعددي قرآن به منکراني که مي پرسيدند چگونه ما وقتي خاک شديم و يا به صورت استخوانهاي پوسيده در آمديم زنده مي شويم؟ پاسخ مي گويد که در بخش استدلالهاي قرآن براي معاد بيان کرديم (مانند سوره يس آيه 80) که با صراحت معاد جسماني و روحاني را تبيين مي کند.
2 ـ نمونه ديگر آيه 3 و 4 از سوره قيامت که مي فرمايد: آيا انسان مي پندارد که ما استخوانهاي او را جمع نخواهيم کرد، آري قادريم که حتي خطوط سر انگشتانش را مرتب کنيم. که قدرت خداوند بر جمع استخوانها و تسويه سر انگشتان دليل ديگري بر معاد جسماني و روحاني مي باشد.
3 ـ نمونه سوم، آياتي که مي گويد انسانها از قبرها بر مي خيزند، روشن است که قبرها جايگاه جسم انسانهاست البته در نزد دانشمندان اسلام مسلم است که بازگشت جسم بدون روح ممکن نيست (جسم بي روح همان مرده است). در نتيجه آياتي از اين قبيل دليل روشني بر معاد جسماني و روحاني است: و ان الساعه آتيه لاريب فيها و ان الله يبعث من في القبور (شکي در قيامت نيست و حتما خداوند تمام کسانيکه در قبرها هستند زنده مي کند) 1 و سوره يس آيه 51 ـ 52 و آيات ديگر.
4 ـ آياتي که از انواع نعمتهاي مادي بهشت (ميوه ها ـ نهرها ـ خوردنيها و نوشيدنيها ـ لباسهاي مختلف و انواع لذائذ جسماني ديگر) سخن مي گويد. البته لذتها و نعمتهاي بهشت منحصر به ماديات نيست و لذائذ معنوي و روحي فراواني دارد که در بحث بهشت ان شاء الله خواهد آمد، ولي آياتي از قبيل آنچه در سوره الرحمن آمده به وضوع مي فهماند که معاد هم جسماني و هم روحاني است و براي روح و جسم لذائذي هست. درست است که نعمتهاي بهشتي با آنچه در دنيا است فرق دارند و خيلي عالي تر است ليکن همه دليل معاد جسماني و روحاني است.
5 ـ آياتي که از انواع کيفرها و عذابهاي مختلف مجرمان سخن مي گويد که بسياري از آنها بر جسم است اين آيات در قرآن فراوان است که به چند آيه اشاره مي کنيم:
يوم يحمي عليها في نار جهنم فتکوي بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم (روزيکه آنها را در آتش جهنم گرم و سوزنده کرده و با آنها صورتها و پهلوها و پشتهايشان را داغ مي کنند). 2
يوم يسحبون في النار علي وجوههم ذو قوامس سقر (در آن روز که در آتش دوزخ بر صورتهايشان کشيده مي شوند و به آنها مي گويند بچشيد آتش دوزخ را). 3
تصلي نارا حاميه ـ تسقي من عين آنيه ـ ليس لهم طعام الا من ضريع لا يسمن و لا يغني من جوع (و در آتش سوزان وارد مي گردند ـ از چشمه اي فوق العاده داغ به آنها مي نوشانند ـ طعامي غير از ضريع (خار خشک تلخ و بدبو) ندارند ـ غذايي که نه آنها را فربه مي کند و نه رفع گرسنگي مي کند). 4
کلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب ان الله کان عزيزا حکيما (هر چه پوست کفار پخته و سخته گردد بجاي آن پوست ديگرشان مي دهيم تا بچشند عذاب را بدرستيکه خداوند تواناي درستکار است). 5
از اين قبيل آيات بسيار است که در بحث جهنم به آن اشاره مي شود و همه دلالت بر معاد جسماني و روحاني مي کن دزيرا اگر معاد فقط جنبه روحاني داشت عذابهاي جسماني چه معنايي داشت؟
6 ـ آياتي که در قرآن از سخن گفتن اعضاي بدن انسان در روز قيامت سخن مي گويد که دليل روشني بر جسماني و روحاني بودن معاد مي باشد اين آيات هم فراوانند که به نمونه هايي اشاره مي کنيم:
اليوم نختم علي افواهم و تکلمنا ايديهم و تشهد ارجلهم بما کانوا يکسبون (امروز بر دهان آنها مهر مي نهيم و دستهايشان با ما سخن مي گويند و پاهايشان به کارهايي که انجام دادند شهادت مي دهند). 6
حتي اذا جائوها شهد عليهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما کانوا يعملون (وقتي به آن مي رسند گوشت و چشم و پوست تنشان به آنچه عمل کرده اند گواهي مي دهند).
و قالوا لجلودهم لم شهدتم علينا قالوا انطقنا الله الذي انطق کل شيي (آنها به پوست تنشان مي گويند چرا بر ضد ما گواهي دادي آنها در جواب مي گويند آن خدايي که همه را به نطق آورد ما را گويا کرد). 7
7 ـ آياتي که نمونه هايي از معاد را در همين دنيا به صورت جسماني و روحاني ثابت مي کند مانند داستان حضرت ابراهيم و مرغهاي چهارگانه که زنده شدند (سوره بقره آيه 260)، داستان مقتول بني اسرائيل که زنده شد (سوره بقره آيه71)، داستان عزير يا ارمياي پيغمبر عليه السلام (سوره بقره آيه 259)، داستان حزقيل پيغمبر و زنده شدن گروهي کثير بعد از مرگشان که در سوره بقره آيه 244 به آن اشاره شده، زنده شدن مردگان توسط حضرت عيسي عليه السلام (که در سوره مائده آيه 110 و آل عمران 48 آمده است) و زنده شدن هفتاد نفر بعد از مرگشان در زمان حضرت موسي عليه السلام (بقره آيه 55) همه اينها دلائل محکمي براي جسماني و روحاني بودن معاد است.
تمرين:
1 ـ درباره چگونگي حيات بعد از مرگ چه نظرياتي وجود دارد؟
2 ـ شيعه حيات بعد از مرگ را چگونه مي داند؟ يک دليل قرآن بياوريد.
3 ـ نمونه هايي از معاد جسماني و روحاني که در همين دنيا اتفاق افتاده بيان کنيد.


1 ـ سوره حج، آيه 7.
2 ـ سوره توبه، آيه 35.
3 ـ سوره قمر، آيه 48.
4 ـ سوره غاشيه، آيه 4 تا 7.
5 ـ سوره نساء، آيه 56.
6 ـ سوره يس، آيه 65.
7 ـ سوره فصلت، آيه 20 و 21.









تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس سي و سوم
برهان بقاء روح
بقاء و استقلال روح: و لاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون (هرگز گمان نبريد که آنهائيکه در راه خدا کشته شدند مردگانند بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند). 1
و لاتقولوا بقتل في سبيل الله اموات بل احياء و لکن لاتشعرون (و به آنهائيکه در راه خدا کشته مي شوند مرده نگوييد بلکه آنها زنده هستند ولي شما نمي فهميد). 2
قل يتوفاکم ملک الموت الذي و کل بکم ثم الي ربکم ترجعون (بگو فرشته مرگ که بر شما مامور شده جان شما را مي گيرد سپس به سوي پروردگارتان باز مي گرديد). 3
اين تعبيرات در آيات مذکور بخوبي دليل بقاء روح مي باشد و اگر زندگي انسان با مرگ پايان مي يافت اين تعبيرات حتي درباره شهيدان هيچ مفهومي نداشت، دو آيه اول مربوط به شهداء راه خدا و بقاء روح آنهاست و آيه سوم عمومي است و بازگشت همه انسانها بسوي پروردگار که دليل بقاء همه انسانها مي باشد و به قول راغب در کتاب مفردات (وافي) در اصل به معناي چيزي است که به حد کمال برسد بنابراين (توفي) گرفتن کامل است اين تعبير به وضوح مي فهماند که مرگ به معناي فنا و نابودي نيست بلکه نوع کاملي از قبض و دريافت است (توفي = دريافت کامل).
و يسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربي و ما اوتيتم من العلم الا قليلا (اي پيغمبر از تو از روح مي پرسند بگو روح از امر پروردگار من است و به شما داده نشده از علم مگر اندکي). 4
انسان حالت خواب و مرگ را مي بيند و متوجه مي شود بدون اينکه جسم تغييري پيدا کند دگرگوني عجيبي در هنگام خواب يا مرگ در وجود انسان پيدا مي شود و از همين جا ظاهر مي شود که گوهر ديگري غير از جسم در اختيار انسان است.
هيچ کس منکر وجود روح نشده و حتي ماديها وجود روح را پذيرفته اند و بر همين اساس روانشناسي و روانکاوي از علومي هستند که در دانشگاههاي بزرگ دنيا مورد تحقيق و بررسي هستند، تنها بحثي که بين الهيون (خدا پرستان) و ماديها هست استقلال و عدم استقلال روح است که دانشمندان اسلامي با الهام از فرهنگ غني اسلام روح را باقي و مستقل مي دانند.
دلائل فراواني براي استقلال روح هست که ابتدا دلائل عقلي و سپس دلائل نقلي آنرا بيان مي کنيم گرچه معتقدين به قرآن بهترين دليل را کلام خداوند مي دانند و اين اصل مسلم را پذيرفته اند.
دلائل عقلي استقلال روح
1 ـ ما بالوجدان احساس مي کنيم که (من) متفکر و مريد و مدرک غير از فکر و ادراک است به دليل اينکه مي گوييم فکر من ـ درک من ـ اراده من ـ پس من غير از فکر و اراده و درک هستم و اينها از (من) است و بالوجدان درک مي کنيم که من غير از مغز و قلب و اعصاب هستم اين (من) همان روح است.
2 ـ هرگاه انسان خود را از تمام بدن غافل کند و همه اعضايش را از خود منقطع فرض کند باز هم مي يابد که هست با آنکه اجزاء بدن نيست و اين وجود روح است که مستقلا مي تواند باشد.
3 ـ وحدت شخصيت در طول عمر: اين (من) از اول تا آخر عمر يکي است اين (من) همان من ده سال قبل است و پنجاه سال بعد هم اگر چه علم و قدرت و زندگي من تکامل بايد ولي همان من هستم، با اينکه علم ثابت کرده است که در طول عمر بارها سلولهاي بدن حتي سلولهاي مغز تعويض مي گردد، در هر شبانه روز ميليونها سلول در بدن ما مي ميرند و ميليونها سلول ديگر جانشين آن مي شود (مانند استخر بزرگي که از يک طرف آب وارد مي شود و از طرف ديگر خارج مي شوند بديهي است که آبهاي استخر مرتب عوض مي شود اگرچه افراد ظاهربين توجه نداشته و آنرا هميشه به يک حال مي بينند).
در نتيجه: اگر انسان فقط همان اجزاء بدن بود و تنها مغز و اعصاب بود (يعني روح نداشت) نمي بايست مسئول اعمال گذشته خود باشد يعني اگر مثلا کسي ده سال قبل مرتکب جرمي شده است الان نمي شود او را مواخذه و محاکمه کرد زيرا علم ثابت کرده است که تقريبا هفت سال يک مرتبه تمام سلولهاي بدن عوض مي شوند، پس اگر انسان هميهش مسئول است و حتي خود انسان به اين مساله اعتراف دارد به دليل اين است که اگر همه سلولهايش عوض شود خودش همان است که بوده و خواهد بود (اين همان روح است) اجزاء بدن براي انسان است و انسان فقط مغز و اعصاب و جسم نيست همه اينها تعويض مي شوند و خود انسان در طول عمر يکي است، گوهري غير از اجزاء بدن هميشه با اوست اين گوهر (روح) آدمي است.
دلائل نقلي استقلال و بقاء روح
در تاريخ اسلام موارد بسياري از ارتباط با ارواح بعد از مرگ آمده است، که به بعضي از آنها شاره مي کنيم.
بعد از جنگ بدر پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم دستور دادند کشتگان دشمن را در چاهي بريزند سپس حضرت سر درچاه کرده و فرمودند: هل وجدتم ما وعدکم ربکم حقا فاني قد وجدت ما وعدني ربي حقا (آيا شما به وعده خداوند رسيديد؟ ما که وعده خدا را به حق يافتيم) بعضي حاضران گفتند آيا با افراد بي جان که به صورت جيفه اي در آمده اند سخن مي گويي؟! پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: آنها بهتر از شما سخن مرا مي شنوند و به عبارت ديگر فرمودند: شما سخنان مرا بهتر از آنها نمي شنويد. 5
سلمان فارسي از طرف امير المومنين عليه السلام فرماندار مدائن بود اصبغ بن نباته مي گويد: روزي به ديدن سلمان رفتم مريض بود روز به روز مرضش شدت پيدا کرد تا يقين به مرگ نمود روزي به من فرمود اي اصبع رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به من فرموده اند موقعي که مرگت نزديک مي شود ميتي با تو سخن مي گويد مرا به قبرستان ببريد طبق دستورش او را به قبرستان بردند گفت مرا متوجه قبله نمائيد آنگاه با صداي بلند گفت: السلام عليکم يا اهل عرصه البلاء السلام عليکم يا محتجبين عن الدنيا (سلام بر شما اي اهل وادي بلاء سلام بر شما اي رو پوشيدگان از دنيا) آنگاه روح مرده اي جواب سلامش را داد و گفت هر چه مي خواهي بپرس، سلمان پرسيد آيا اهل بهشتي يا دوزخ؟ گفت خداوند مرا مشمول عفو قرار داده و اهل بهشتم سلمان از چگونگي مرگش و اوضاع و احوال بعد از مرگ پرسيد و او همه را جواب گفت و به دنبال آن سلمان از دنيا رفت. 6
وقتي حضرت امير المومنين عليه السلام از جنگ صفين بر مي گشتند در کنار قبرستاني که پشت شهر کوفه قرار داشت ايستاده و رو به قبرها نموده فرمودند: اي ساکنان قبرهاي وحشتناک و تاريک ... شما پيشرو اين قافله بوديد و ما به دنبال شما مي آئيم امام خانه هاي شما به دست ديگران افتاده و همسران شما ازدواج کردند و اموال شما تقسيم شد، اينها خبرهاي ما، نزد شما چه خبر؟ ثم التفت الي اصحابه فقال: اما لو اذن في الکلام لا خبروکم ان خير الزاد التقوي (سپس به سوي اصحابش نظر افکنده و فرمودند: بدانيد اگر ايشان اجازه سخن داشتند به شما خبر مي دادند که: بهترين توشه تقوي و پرهيزکاري است). 7
تمرين:
1 ـ قرآن درباره بقاء روح چه مي گويد آيه اي بيان کنيد؟
2 ـ دلائل عقلي استقلال روح را بيان کنيد؟
3 ـ يکي از دلائل نقلي بقاء روح را بيان فرمائيد؟


1 ـ سوره آل عمران، آيه 169.
2 ـ سوره بقره، آيه 154.
3 ـ سوره سجده، آيه 11.
4 ـ سوره اسراء، آيه 88.
5 ـ سيره ابن هشام، جلد 1، صفحه 639.
6 ـ بحار الانوار، جلد 1، معاد فلسفي، صفحه 315.
7 ـ نهج البلاغه فيض السلام، کلمات قصار، حکمت 125.











تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه



درس سي و دوم
قرآن و معاد
معاد فلسفه آفرينش
در قرآن حدود صد مرتبه خداوند به کلمه حکيم توصيف شده است و ما نشانه هاي حکمت خداوند را در همه جهان هستي مشاهده مي کنيم، حال اگر چنين فرض کنيم که مرگ براي انسان پايان همه چيز است و اگر بعد ازاين جهان قيامتي نباشد آفرينش پوچ و عبث و بيهوده خواهد بود و هرگز خداوند حکيم کار عبث نمي کند آيا صحيح است که کسي فکر کند آن همه حکمتي که در خلقت جهان هستي بکار رفته عبث بوده و نهايت هستي، نيستي و فنا باشد؟ آيا باور کردني است که خداوند سفره اي به اندازه جهان هستي بگستراند و همه وسائل را براي انسان فراهم کند و سپس با مردن همه چيز تمام شده و سفره برچيده شود؟! ربنا ما خلقت هذا باطلا (خداوندا اين جهان هستي را پوچ و باطل نيافريدي).1
در نتيجه ايمان به خداوند عليم و حکيم مساوي با ايمان به زندگي پس از مرگ است يعني هر کس معتقد به توحيد بود حتما معتقد به قيامت نيز خواهد بود قرآن در اين رابطه آياتي دارد که به بعضي از آنها اشاره مي کنيم.
افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الينا لا ترجعون (آيا گمان کرديد که شما را بيهوده آفريديم و به سوي ما بازگشت نخواهيد کرد). 2
و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما باطلا ذلک ظن الذين کفروا فويل للذين کفروا من النار (و ما آسمان و زمين و آنچه بين آنهاست بيهوده نيافريديم اين گمان آنهاست که کافر شدند پس واي بر آنان از آتش). 3
و ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق و ان الساعه لاتيه فا صفح الصفح الجميل (و ما آسمانها و زمين و آنچه بين آنهاست جز به حق نيافريديم و قيامت حتما فرا خواهد رسيد پس در گذر درگذشتي خوب). 4
ايحسب الانسان ان يترک سدي الم يک نطفه من مني يمني ثم کان علقه فخلق فسوي فجعل منه الزوجين الذکر و الانثي اليس ذلک بقادر علي ان يحيي الموتي (آيا انسان گمان مي کند بيهوده رها مي شود آيا از مني ريخته شده نبود که خون بسته شده پس آفريد و جفت گردانيد آيا چنين کسي (خداوند) قادر نيست که مردگان را زنده کند؟!). 5
نمونه هاي عيني معاد در قرآن
داستان عزيز يا ارمياي پيغمبر: او کالذي مر علي قريه و هي خاويه علي عروشها قال اني يحيي هذه الله بعد موتها فاماته الله ماه عام قال کم لبثت يوما او بعض يوم قال بل لبثت ماه عام فانظر الي طعامک و شرابک لم يتسنه و انظر الي حمارک و لنجعلک آيه للناس فانظر الي العظام کيف ننشزها ثم نکسوها لحما فلما تبين له قال اعلم ان الله علي کي شيي قدير (ارميايا عزير از کنار قريه اي گذشت که خراب و ويران شده بود با تعجب گفت خداوند چگونه اين مردگان را زنده مي گرداند پس خداوند او را صد سال مي ميراند سپس او را زنده کرد و پرسيد چقدر درنگ کرده اي گفت يک روز يا قسمتي از روز را، خدا فرمود بلکه صد سال است که تو در اينجايي نگاه به غذا و نوشيدني خود کن که از بين نرفته و نگاهي به الاغ خود کن که چگونه از هم متلاشي شده تا قرار دهيم تو را نشانه اي براي مردم (درباره معاد) اکنون به استخوانها نگاه کن که چگونه آنها را برداشته و به آن گوشت مي پوشانيم چون اين مطلب براي او روشن شد گفت مي دانم که خداوند بر همه چيز توانا و قادر است). 6
آن شهر ويران شده طبق بسياري از روايات (بيت المقدس) بوده و اين ويراني به وسيله بخت النصر واقع شده است حضرت عزير يا ارميا عليه السلام در حاليکه بر الاغ خود سوار بود خوردني و نوشيدني به همراه داشت و از کنار آن شهر مي گذشت ديد خانه ها ويران شده و اهالي آن از بين رفته و استخوانهاي پوسيده آنها در زمين پراکنده شده است آن منظره غمناک اين پيغمبر خدا را به فکر فرو برد و با خود زمزمه کرد که چگونه و چه زماني خداوند اينها را زنده خواهد کرد؟ خداوند به او پاسخ عملي داده او و مرکبش را مي ميراند و بعد از صد سال اول خود آن پيغمبر را زنده کرد تا قدرت خداوند را در تغيير نکردن غذاها (با اينکه غذا زود فاسد مي شود) و زنده شدن مردگان با چشم خود ببيند بنابراين آيه مذکور و قضيه اين پيغمبر الهي بهترين دليل برا اثبات معاد جسماني مي باشد همانطور که حضرت عزير زنده شدن مرکب خود را ديد گفت مي دانم که خداوند بر هر چيزي قدرت و توانايي دارد.
داستان حضرت ابراهيم عليه السلام: و اذ قال ابراهيم رب ارني کيف تحيي الموتي قال او لم تومن؟ قال بلي و لکن ليطمئن قلبي قال فخذ اربعه من الطير فصرهن اليک ثم اجعل علي کل جبل منهن جزا ثم ادعهن ياتينک سعيا و اعلم ان الله عزيز حکيم (ابراهيم گفت خدايا به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده مي کني؟ خداوند فرمود مگر ايمان نياورده اي عرض کرد چرا ولکن مي خواهم قلبم آرام شود فرمود چهار نوع مرغان (خروس، طاوس، کبوتر، کلاغ) را انتخاب کرده و پس از ذبح آنهارا به سوي خود بخوان که به سرعت به سويت مي آيند و بدان که خداوند تواناي دانا است). 7
در ذيل آيه شريفه مفسرين نوشته اند که حضرت ابراهيم عليه السلام از کنار دريايي مي گذشت مرداري را ديد که در ساحل دريا افتاده است و لاشخوران اطراف آن جمع شده و از آن مردار مي خورند وقتي حضرت ابراهيم عليه السلام اين منظره را ديد به فکر چگونگي زنده شدن مردگان افتاد که به چه کيفيتي زنده مي شوند (زيرا اجزاء آن مردار پراکنده، و حتي جزء بدن ديگران شده بود) حضرت ابراهيم عليه السلام با اينکه به علم اليقين مي دانست که خداوند مرگان را زنده مي کند لکن مي خواست آنچه مي داند با چشم کيفيت آنرا ببيند. اين آيه و شان نزول آن هم از بهترين دلائل معاد جسماني است.
داستان مقتول بني اسرائيل: و اذ قتلتم نفسا فاداراتم فيها و الله مخرج ما کنتم تکتمون فقلنا اضربوه ببعضها کذالک يحيي الله الموتي و يريکم آياته لعلکم تعقلون (و هنگامي که يک نفر را کشتيد سپس درباره او به نزاع پرداختيد، خداوند آنچه را کتمان کرديد آشکار مي کند پس گفتيم قسمتي از آن را بر بدن مقتول بزنيد خداوند مردگان را اينگونه زنده مي کند و آيات خود را به شما نشان مي دهد شايد درک کنيد). 8
يک نفر از افراد سرشناس بني اسرائيل به طرز مرموزي کشته شد براي پيدا کردن قاتل بين بني اسرائيل اختلاف شد و هر قبيله اي به ديگري نسبت مي داد نزديک بود فتنه بزرگي برپا شود آنها از حضرت موسي عليه السلام کمک خواستند او هم با استمداد از الطاف خداوند دستور داد گاوي را سربريدند و قسمتي از آنرا بر بدن مقتول زندند او براي لحظه اي زنده شد و قاتل را معرفي کرد و در ضمن دليلي براي معاد و زنده شدن مردگان شد.
داستان زنده شدن هفتاد نفر از قوم حضرت موسي عليه السلام:
و اذ قلتم يا موسي لن نومن لک حتي نري الله جهره فاخذتکم الصاعقه و انتم تنظرون ثم بعثناکم من بعد موتکم تشکرون. (و هنگاميکه که گفتيد اي موسي به تو ايمان نمي آوريم مگر وقتي که خدا را آشکارا ببينيم پس صاعقه (مرگ) شما را فراگرفت و شما نگاه مي کرديد پس زنده کرديم شما را بعد از مرگتان شايد که شما شکر کنيد). 9
نمايندگان بني اسرائيل همراه حضرت موسي عليه السلام به کوه طور رفتند و تقاضاي ديدن خدا را با چشم ظاهر کردند که صاعقه اي مرگبار به کوه زده شد، کوه متلاشي شد، حضرت موسي عليه السلام بي هوش گرديد و نمايندگان بني اسرائيل مردند سپس خداوند آنها را زنده کرد شايد شکر نعمت او را بجاي آورند، اين هم نمونه اي ديگر از زنده شدن مردگان پس از مرگ دليلي براي اثبات معاد از نظر قرآن مي باشد.
تمرين:
1 ـ چگونه از راه فلسفه آفرينش اثبات معاد مي کنيد؟
2 ـ داستان عزير يا ارمياي پيغمبر عليه السلام را بيان کنيد.
3 ـ داستان حضرت ابراهيم عليه السلام را بيان کنيد؟
4 ـ داستان مقتول بني اسرائيل را بيان کنيد.


1 ـ آل عمران، آيه 191.
2 ـ سوره مومنون، آيه 115.
3 ـ سوره ص، آيه 27.
4 ـ سوره حجر، آيه 85.
5 ـ سوره قيامه، آيه 36 ـ 40.
6 ـ سوره بقره، آيه 259.
7 ـ سوره بقره، آيه 260.
8 ـ سوره بقره، آيه 71.
9 ـ سوره بقره، آيه 55.+++





تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس سي و يکم
دلائل قرآن براي اثبات معاد
يادآوري آفرينش نخستين: هو الذي يبدا الخلق ثم يعيده و هواهون عليه (خداونديکه ايجاد نمود آفرينش را سپس آنها را بر مي گرداند و بازگرداندن براي خدا آسان است). 1
کما بداکم تعودون (همانگونه که اول شما را آفريد بار ديگر (قيامت) باز مي گرداند) .2
و يقول الانسان اذا مامت لسوف اخرج حيا او لا يذکر الانسان انا خلقناه من قبل و لم يک شيئا (انسان مي گويد آيا وقتي مردم دو مرتبه زنده مي شوم آيا فکر نمي کند که او هيچ بود و ما او را آفريديم). 3
فسيقولون من يعيدنا قل الذي فطرکم اول مره (مي پرسند چه کسي ما را دوباره بر مي گرداند بگو همان خدائيکه بار اول شما را آفريد). 4
عربي بياباني قطعه استخوان پوسيده اي از انساني را پيدا کرد و با عجله به سوي شهر آمده و سراغ پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم آمد و فرياد زد چه کسي اين استخوانهاي پوسيده را زنده مي کند؟ قل يحييها الذي انشاها اول مره و هو بکل خلق عليم (بگو زنده مي کند آنها را همان خدائيکه اول بار او را آفريد و او بر هر خلقي داناست). 5
و قد علمتم النشاه الاولي فلو لاتذکرون (اي منکران معاد شما که آفرينش نخستين را مي دانيد چرا متنبه مي دانيد چرا متنبه نمي شويد). 6
کما بدانا اول خلق نعيده وعدا علينا انا کنا فاعلين (همانگونه که ايجاد کرديم آفرينش را اعده مي کنيم آنرا وعده اي است بر ما که حتما انجام دهيم). 7
از مجموع آيات مذکور و آيات مشابه استفاده مي کنيم که با توجه به آفرينش نخستين و خلقت انسانها بازگردان دوباره آنها براي خداوند متعال آسان است يعني براي خداوندي که قدرت بي نهايت دارد همه چيز آسان است (آفريدن در مرتبه اول و بازگرداندن آنها در قيامت يکي است).
چون قدرت او منزه از نقصان است آوردن خلق و بردنش آسان است
نسبت به من و تو هر چه دشوار بود در قدرت پر کمال او آسان است
معاد و قدرت مطلقه خداوند
قدرت خداوند: يکي از صفات خداوند متعال قدرت بي پايان اوست که در بحث توحيد بيان شد وسعت آسمانها و کهکشانها و منظومه ها، کثرت و عظمت کرات، تنوع گوناگون موجودات و ... همه نشانه اي قدرت بي پايان خداوند است، با قبول چنين اصلي جاي سوال نمي ماند که چگونه انسانها دو مرتبه زنده مي شوند.
او لم يروا ان الله الذي خلق السموات و الارض و لم يعي بخلقهن بقادر علي ان يحي الموتي بلي انه علي کل شيئي قدير (آيا ندانستند خداونديکه آسمانها و زمين را آفريد و از آفرينش آنها ناتوان نشد قادر است مردگان را زنده کند آري او بر همه چيز توانا است). 8
او ليس الذي خلق السموات و الارض بقادر علي ان يخلق مثلهم بلي و هو الخلاق العليم (آيا کسيکه آسمانها و زمين را آفريد قدرت ندارد همانند آنها را بيافريند؟! آري او آفريدگار داناست). 9
ايحسب الانسان ان لن نجمع عظامه بلي قدرين علي ان نسوي بنانه (آيا گمان مي کند انسان که ما استخوانهايش را جمع نمي کنيم آري قادريم حتي سر انگشتانش را درست کنيم). 10
ايحسب الانسان ان يترک سدي الم يک نطفه من مني يمني ثم کان علقه فخلق فسوي فجعل منه الزوجين الذکر و الانثي اليس ذلک بقادر علي ان يحي الموتي (آيا انسان گمان مي کند که مهمل و بي حساب رها مي شود آيا او نطفه اي از مني نبود که خون بسته شد پس آفريد و درست نمود پس او را مذکر و مونت قرار داد آيا آن خداوند قادر نيست که زنده کند مردگان را؟!). 11
قل سيروا في الارض فانظروا کيف بدا الخلق ثم الله ينشي ء النشاه الاخره ان الله علي کل شيي قدير (بگو در زمين سير کنيد و بنگريد خداوند چگونه آفرينش را آغاز کرده سپس خداوند (همين گونه) جهان آخرت را ايجاد مي کند همانان خداوند بر هر چيز قادر است) . 12
برهان عدالت و مساله قيامت
معاد و عدالت خداوند: مردم در برابر دستورات خداوند دو دسته اند: گروهي مطيع و فرمانبردار و گروهي عاصي و گنه کار. و همين طور مردم نسبت به يکديگر گروهي ظالم و ستمگر و گروهي مظلوم و تحت آزارها و شکنجه ها هستند و از نظر زندگي هم عده اي از هر راه شده عمري را در رفاه و آسايش بسر مي برند وعده اي در مقابل، يک عمر در فقر و سختي و محروميت مي باشند، عدالت پروردگار اقتضا مي کند که پس از اين جهان قيامتي باشد و حساب و جزائي بوده باشد که به همه اين برنامه ها رسيدگي شود.
ام حسب الذين اجترحوا اليئات ان نجعلهم کاذين آمنوا و عملوا الصالحات سواء محياهم و مماتهم ساء ما يحکمون و خلق الله السموات و الارض بالحق و لتجزي کل نفس بما کسبت و هم لا يظلمون (آيا کساني که مرتکب گناه شدند گمان مي کنند که ما آنها را همچون کساني که ايمان آورده و عمل صالح انجام دادند قرار مي دهيم که حيات و مرگشان يکسان باشد؟! چه بد داوري مي کنند و خداوند آسمانها و زمين را بحق آفريده است تا هر کس در برابر اعمالي که انجام داده است جزاء داده شود و به آنها ستمي نخواهد شد) . 13
افمن کان مومنا کمن کان فاسقا لا يستوون (آيا کسي که مومن است با فاسق يکسان است مسلما مساوي نيستند). 14
افنعجل المسلمين کالمجرمين مالکم کيف تحکمون (آيا مومنان را همچون مجرمان قرار مي دهيم شما را چه مي شود چگونه حکم مي کنيد). 15
ام نجعل الذين آمنوا و عملوا الصالحات کالمفسدين في الارض ام نجعل المتقين کالفجار (آيا کساني را که ايمان آورده و عمل صالح انجام دادند همچون مفسدان در زمين قرار دهيم يا پرهيزکاران را همچون فاجران؟!). 16
اليه مرجعکم جميعا وعد الله حقا انه يبدا الخلق ثم يعيده ليجزي الذين آمنوا و عملوا الصالحات بالقسط و الذين کفروا لهم شراب من حميم و عذاب اليم بما کانوا يکفرون (بازگشت همه به سوي خداوند خواهد بود اين وعده حق خداست که خلقي آفريده و سپس به سوي خود بر مي گرداند تا آنها که ايمان آورده و عمل صالح انجام دادند به پاداش خويش به عدالت برساند و آنها که کيفر کفرشان، شرابي از حميم دوزخ و عذابي دردناک معذب گرداند). 17
تمرين:
1 ـ چگونه آفرينش نخستين دليل معاد مي شود؟
2 ـ چگونه قدرت خداوند دليل معاد است آيه اي در اين مورد بيان کنيد؟
3 ـ برهان عدالت براي اثبات معاد چيست؟


1 ـ سوره روم، آيه 27.
2 ـ سوره اعراف، آيه 29.
3 ـ سوره مريم، آيه 66 ـ 67.
4 ـ سوره اسراء، آيه 53.
5 ـ سوره يس، آيه 80.
6 ـ سوره واقعه، آيه 61.
7 ـ سوره انبياء، آيه 104.
8 ـ سوره احقاف، آيه 33.
9 ـ سوره يس، آيه 81.
10 ـ سوره قيامه، آيه 3 و 4.
11 ـ سوره قيامه، آيه 37.
12 ـ سوره عنکبوت، آيه 20.
13 ـ سوره ائيه، آيه 22 ـ 21.
14 ـ سوره سجده، آيه 18.
15 ـ سوره قلم، آيه 35 ـ 36.
16 ـ سوره ص، آيه 28.
17 ـ سوره يونس، آيه 4




تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه



درس سي ام
معاد
بعد از مساله توحيد هيچ يک از مسائل عقيدتي به اهميت مساله معاد نمي رسد در قرآن حدود يکهزار و دويست آيه درباره معاد است و تقريبا در تمام صفحات قرآن ذکري از معاد شده است و تقريبا حدود سي مورد بعد از ايمان به خداوند موضوع ايمان به جهان ديگر مطرح شده است مانند: و يومنون بالله و اليوم الاخر، بنابراين ايمان به خداوند و حکمت و قدرت و عدالت او بدون ايمان به معاد کامل نمي گردد.
آثار اعتقاد به معاد
1 ـ ايمان و اعتقاد به معاد به زندگي انسان مفهوم مي بخشد و زندگي اين جهان را از پوچي در مي آورد.
2 ـ اعتقاد به معاد انسان در روند تکاملي خويش قرار داده و او را از تحير و سرگداني نجات مي هد.
3 ـ ايمان به معاد ضامن اجراي تام قوانين الهي، احقاق حقوق مي گردد و به انسان در برابر سختيها نيرو مي بخشد.
4 ـ اعتقاد به معاد انگيزه اصل يتهذيب نفس، عمل به تکاليف شرع، فداکاري و ايثار مي باشد.
5 ـ ايمان به معاد روح دنيا پرستي را که ريشه همه خطايا و جنايات است از بين مي برد و خود عامل ترک گناه است.
در نتيجه ايان به معاد تاثير بسيار عميق و گسترده اي در اعمال انسانها دارد زيرا اعمال انسان بازتاب اعتقادات اوست و به تعبير ديگر رفتار هر انساني با جهانبيني او ارتباط و پيوند مستقيم دارد، کسي که به قيامت اعتقاد دارد در اصلاح خويش و انجام اعمال گوناگون فوق العاده سخت گير و موشکاف است. او هر لحظه بخواهد هر کاري انجام دهد آثار قطعي آن را در مقابل مقابل چشمان خود مي بيند بنابراين هميشه مراقب رفتار خويش است.
در مقابل انسانهائيکه عقيده و توجه به جهان پس از مرگ ندارند زندگي دنيا برايشان پوچ و بي محتوان و تکراري است اگر زندگي دنيا را بدون جهان ديگر در نظر بگيريم درست مانند اين است که زندگي دوران جنين را بدون زندگي اين دنيا فرض کنيم که چيزي جز يک زندان تاريک نخواهد بود، راستي اگر انتهاي اين دنيا فنا و نيستي هميشگي باشد چقدر تاريک و وحشتناک است حتي مرفه ترين زندگي پوچ و بي معني خواهد بود!.
پس براي چه زنده ايم؟ خوردن غذا، پوشيدن لباس، کار و تلاش، اين زندگي تکراري را دهها سال ادامه دادن که آخر چي؟ آيا واقعا اين آسمان گسترده، اين زمين پهناور اين همه تحصيل علم و اندوختن تجربه و اين همه استادان و مربيان همه براي چند روز زندگي و سپس نابودي هميشگي است؟! اينجاست که پوچي زندگي براي آنها که عقيده به معاد ندارند قطعي مي شود.
اما کسانيکه عقيده به معاد دارند، دنيا را مزرعه اي براي آخرت مي دانند، کشتزاري که بايد در آن بذر افشاني کرده تا محصو آن را در يک زندگي جاويدان و ابدي برداشت کنيم، دنيا گذرگاه و پلي است که بايد از آن عبور کرده و به مقصد برسيم آن هم مقصدي که بقول قرآن: فيها ما تشتهيه الانفس و تلذ الاعين (در بهشت آنچه انسانها ميل دارند موجود است، آنچه از ديدنش چشمها لذت مي برند). 1
عظمت چنين عالمي را لاعين رات و لا اذن سمعت (نه هيچ چشمي مانندش را ديده و نه هيچ گوشي شنيده)، چقدر گوارا و شيرين است رنج و تلاش براي رسيدن به چنين مقامي و چقدر آسان است تحمل مشکلات و نارحتيها، زيرا در نهايت آرامش ابدي و جاوداني است.
پس نخستين اثر اعتقادبه جهان پس از مرگ، مفهوم دادن و هدف بخشيدن به زندگي است زيرا از نظر معتقدين به قيامت، مرگ نيستي و نابودي بلکه دريچه اي به يک زندگي جاويدان است.
اثار عقيده به معاد از نظر قرآن
از آنجا که عقيده به معاد عاملي مهم در تربيت انسانهاست و محرکي نيرومند براي اعمال نيک و خدمت به جامعه، و در ضمن عامل بازدارنده قوي در برابر گناه و خطا کاري مي باشد، در قرآن قسمت مهمي از مسائل تربيتي از اين راه دنبال شده است، در بعضي آيات مي فرمايد نه تنها ايمان و اعتقاد بلکه ظن و گمان به معاد آثاري عميق دارد.
1 ـ الا يظن اولئک انهم مبعوثون ليوم عظيم يوم يقوم الناس لرب العالمين. (آيا گمان نمي کنند آنها که در روز بزرگي بر انگيخته خواهند شد روزي که همه مردم در پيشگاه پروردگار حاضر مي شوند). 2
2 ـ در آيه ديگر مي فرمايد حتي اميد و رجاء به جهان ديگر براي جلوگيري از گناه و انجام عمل صالح کافي است: فمن کان يرجو لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرک بعباده زبه احدا (پس کسيکه اميد به ملاقات پروردگارش دارد بايد عمل صالح انجام داده و هرگز شرک به او نياورد). 3
3 ـ قرآن تصريح مي فرمايد که اعمال و رفتار انسان رنگ ابديت به خود مي گيرد و فرداي قيامت از او جدا نخواهد شد، يوم تجد کل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء تودلو ان بينها و بينه امدا بعيدا (روزي که انسان هر کار نيک خود را حاضر مي بيند و همچنين بديهاش را مي بيند بطوريکه آرزو مي کند اي کاش بين من و اين بديها فاصله اي طولاني بود). 4
4 ـ معتقد به قيامت هيچ کار خوب يا بدي را کوچک نمي پندارد زيرا طبق آيات قرآن به ذرات کوچک هم رسيدگي مي شود فمن يعمل مثال ذره خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرايره (پس کسيکه به مقدار ذره اي کار نيک انجام دهد مي بيند آنرا و کسيکه مقدار ذره اي بدي کند مي بيند آنرا). 5
شخصي وارد مسجد پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم شد و گفت يا رسول الله به من قرآن بياموز حضرت يکي از ياران را معرفي کردند که به او قرآن تعليم دهد همان روز گوشه اي از مسجد نشستند معلم سوره زلزال را به او تعليم داد وقتي به آيه مذکور رسيدن آن مرد کمي فکر کرد و پرسيد اين جمله وحي است؟ معلم گفت آري، گفت بس است مرا، من درس خود را از اين آيه گرفتم حالا که همه کارهاي ما از کوچک و بزرگ، خوب و بد حساب دارد تکليف من روشن شد و همين جمله براي زندگي من کافي است خداحافظي کرده و رفت، معلم خدمت پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم آمده و جريان را به عرض رسانيد، حضرت فرمودند رجع فقيها يعني اگر چه رفت ولي همه چيز را فهميد و رفت.
5 ـ معتقد به قيامت در راه خداوند سخت ترين مشکلات را تحمل نموده و براي رسيدن به سعادت اخروي حتي از زندگي دنيا مي گذرد، مانند ساحران که وقتي معجزه حضرت موسي عليه السلام را ديدند و دانستند او از جانب خداست همه به رسالتش ايمان آوردند فرعون به آنها گفت دست و پاي شما را قطع مي کنم و شما را بردار مي کشم آنها در جواب گفتند: فاقض ما انت قاض انما تقضي هذه الحيوه الدنيا انا آمنا بربنا ليغفرلنا خطايانا و ما اکرهتنا عليه من السحر و الله خير و ابقي (هر چه مي خواهي بکن که نهايت کاري که مي تواني بکني فقط بر دنياي ماست بدرستيکه ما ايمان به پروردگارمان آورديم تا بيامرزد گناهان ما را و آن سحري که تو ما را بر آن مجبور کردي و خداوند بهتر و پاينده تر است). 6
در مقابل کسانيکه عقيده ندارند: (بگو آيا خبر دهم به شا که زيانکارترين شما کيست آنانکه تمام کوشش آنها در زندگي دنيا ظايع شده و فکر مي کنند درست عمل مي کنند کسانيکه آيات خداوند و ملاقات او را انکار کردند پس کارهايشن تباه شد).7
تمرين:
1 ـ اثار اعتقاد به معاد را بيان کنيد.
2 ـ زندگي کسي که اعتقاد به معاد ندارد چگونه است؟
3 ـ فشرده اي از آثار عقيده به معاد را بيان کنيد.


1 ـ سوره زخرف، آيه 71.
2 ـ سوره مطففين، آيه 5 ـ 7.
3 ـ سوره کهف، آيه آخر.
4 ـ سوره آل عمران، آيه 29.
5 ـ سوره زلزال، آيه آخر.
6 ـ سوره طه، آيه 75.
7 ـ سوره کهف، آيه 104.





تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس بيست و نهم
ولايت فقيه
در زبان عربي براي ولايت، دو معنا ذکر کرده اند 1 ـ رهبري و حکومت 2 ـ سلطنت و چيرگي 1 ـ هنگامي که ولايت در مورد فقيه بکار مي رود، مراد از آن حکومت و زمامداري امور جامعه است. اگر نظام سياسي اسلام تشريح گردد و مکتب سياسي آن باز شناسانده شود يکي از مباني اين مکتب ولايت فقيه در عصر غيبت امامان معصوم عليهم السلام خواهد بود.
از ديدگاه شيعه، ولايت فقيه در عصر غيبت ادامه واليت امامان معصوم عليهم السلام است، همانگونه که ولايت امامان در امتداد ولايت رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم قرار داشت و حاصل آن اعتقاد به اين نکته است که در راس هرم قدرت در جامعه اسلامي بايد يک اسلام شناس قرار گيرد که اگر معصوم حضور داشت شخص او و اگر نبود فقيه جامع شرايط، اين مسئوليت را بر عهده خواهد داشت، زيرا وظيفه اصلي حکومت از ديدگاه اسلام بسط ارزشها و احکام الهي در جامعه مي باشد و براي تحقق اين آرمان، لازم است در بالاترين مصدر تصميم گيري شخصي آگاه به دين قرار گيرد.
دلايل ويات فقيه:
دليل عقلي: بدون شک هر جامعه اي به زمامدار و رهبر نياز دارد، حال اگر حکومت و زمامداري بر يک جامعه اسلامي باشد عقل حکم مي کند که بر قله چنين حکومتي مي بايست کسي قرار گيرد که به احکام و وظايف اسلام آگاهي دارد و مي تواند زمامدار مردم باشد اگر معصوم در ميان مردم بود عقل او را سزاوار اين منصب مي شمارد ولي در عصر غيبت معصوم، فقيه عادل و قادر بر اراده جامعه، لايق اين مقام است.
به ديگر سخن: بهترين فرد براي اجراي احکام و قوانين اسلام کسي است که سه ويژگي دارد 1 ـ بهترين قانون شناس. 2 ـ بهترين مفسر براي قوانين اسلام 3 ـ بهترين مجري براي اين قوانين که هيچ انگيزه اي براي تخلف ندارد اين ويژگيها را در عصر غيبت ولي فقيه داراست، ولايت فقيه يعني رجوع به اسلام شناس عادلي که از ديگران به امام معصوم نزديکتر است.
دليل نقلي: براي اثبات ولايت فقيه به احاديث فراواني استناد شده که به بعضي از آنها شاره مي کنيم:
1 ـ توقيع شريفي که مرحوم صدوق از اسحاق بن يعقوب نقل مي کند که حضرت ولي عصر (عج) در پاسخ به پرسشهاي او به خط مبارکشان نوشتند:
اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواه حديثنا فانهم حجتي عليکم و انا حجه الله عليهم (در رويدادهايي که اتفاق مي افتد به راويان حديث ما مراجعه کنيد زيرا آنها حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنان هستم).2
مرحوم شيخ طوسي در کتاب الغيبه همين حديث را آورده و به جاي انا حجه الله عليهم، چنين آمده: انا حجه الله عليکم: من حجه خدا بر شما هستم شيوه استدلال به اين حديث چنين است: حضرت مهدي عليه السلام دو جمله فانهم حجتي عليکم و انا حجه الله را بگونه اي فرموده اند که به وضوح مي رساند: حکم راويان حديث که همان فقيهان هستند مانند حکم خود امام عليه السلام است يعني فقيهان، نائب امام زمان عليه السلام در بين مردم هستند.
2 ـ حديثي که از امام صادق عليه السلام نقل شده و به مقبوله عمر بن خنظله معروف است:
من کان منکم قد روي حديثنا و نظر في حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فليرضوا به حکما فاني قد جعلته عليکم حاکما فاذا حکم بحکمنا فلم يقبله منه فانما استخف بحکم الله و علينا رد و الراد علينا کالراد علي الله و هو علي حد الشرک بالله.
امام صادق عليه السلام فرمودند: هر کس از شما حديث ما را نقل مي کند در حلال و حرام ما نظر دارد و احکام ما را مي شناسد به حکومت او رضايت دهيد همانا من او را حاکم شما قرار دادم پس وقتي او به حکم ما حکم کرد اگر قبول نشود، سبک شمردن حکم خدا و رد بر ما است و رد ما رد خداست و آن در حد شرک به خداست. 3
فقيه در اصطلاح امروز همان شخصي است که در حديث با تعبير عارف به حلال و حرام معرفي شده است.
شيوه استدلال به اين حديث چنين است: وقتي در زمان حضور معصوم عليه السلام و در صورت دسترسي نداشتن به معصوم و حاکميت نداشتن او وظيفه مردم مراجعه به فقيهان جام الشرايط است، در زمان غيبت که اصلا معصوم حضور ندارد به طريق اولي وظيفه مردم مراجعه به فقيهان جامع الشرايط است.
3 ـ حديثي که مرحوم صدوق از امير المومنين علي عليه السلام نقل مي کند که رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: اللهم ارحم خلفائي (خدايا جانشينان مرا مورد رحمت خويش قرار ده) از آن حضرت سوال شد جانشينان شما چه کساني هستند؟ حضرت فرمود: الذين ياتون من بعدي يروون حديثي و ستتي (آنان که بعد از من مي آيند و حديث و سنت مرا نقل مي کنند)4 براي دلالت اين حديث براي ولايت فقيه بايد به دو نکته توجه کرد:
الف: رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم از سه شان عمده برخوردار بودند 1 ـ تبليغ آيات الهي و رساندن احکام شرعيي و راهنمايي مردم 2 ـ قضاوت در موارد اختلاف و رفع خصومت 3 ـ زمامداري جامعه اسلامي و تدبير آن يعني ولايت.
ب: منظور از کساني که بعد از حضرت مي آيند و حديث و سنت او را نقل مي کنند فقيهان هستند نه راويان و محدثان، زيرا راوي فقط نقل حديث مي کند و نمي داند آنچه که نقل مي کند حديث و سنت خود حضرت است يا نه؟ معارض و مخصص را نمي شناسد و کسي اين امور را مي شناسد که به مقام اجتهاد و درجه فقاهت رسيده باشد.
با توجه به اين دو نکته از حديث چنين استفاده مي کنيم: فقيهان جانشينان پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مي باشند و شئوني که براي حضرت بود (تبليغ دين ـ قضاوت ـ زمامداري و ولايت) براي جانشينان او نيز خواهد بود.
شرايط ولي فقيه:
1 ـ اجتهاد و فقاهت: از آن رو که در حکومت ديني اداره جامعه بر اساس قوانين اسلامي است کسي که در راس قدرت قرار مي گيرد بايد آگاهي کافي به قوانين اسلام داشته باشد تا در جربان اداره اجتماع از اين قوانين سرپيچي نشود اين آشنايي بايد در حد اجتهاد باشد.
2 ـ عدالت و تقوي: زيرا اگر حاکم و فقيه از تقوي و عدالت برخوردار نباشد قدرت، او را تباه مي کند و ممکن است منافع شخصي يا گروهي را بر منافع اجتماعي و ملي مقدم بدارد براي ولي فقيه درستکاري و امانت و عدالت شرط است تا مردم با اطمينان و اعتماد زمام امور را به او بسپارند.
3 ـ آگاهي واهتمام به صالح اجتماعي، يعني مدير و مدبر باشد.
قال علي عليه السلام: ايها الناس ان احق الناس بهذا الامر اقواهم عليه و اعلمهم بامر الله فيه 5 (علي عليه السلام فرمودند: اي مردم شايسته ترين مردم براي حکومت کسي است که از ديگران توانات و به دستور خد در امر حکومت داناتر باشد) 6
تمرين:
1 ـ ولايت در لغت عربي به چه معنايي آمده و مراد از ولايت فقيه چيست؟
2 ـ دليل عقلي ولايت فقيه را بيان کنيد.
3 ـ توقيع شريف امام زمان عليه السلام درباره رجوع به فقيهان چيست؟
4 ـ شيوه استدلال به مقبوله عمر بن حنظله را بيان کنيد.
5 ـ شئون ولايت فقيه در حديث اللهم ارحم خلفائي چيست؟
6 ـ شرايط ولي فقيه را بيان کنيد.


1 ـ قاموس المحيط ص 1732 ـ مصباح المنير، ج 2 ص 396 ـ تاج العروس، ج 10، ص 398.
2 ـ اکمال ادين صدوق، ج 2، ص 483.
3 ـ اصول کافي، ج 1، ص 67.
4 ـ من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 420 ـ وسائل الشيعه، ج 18، ص 65.
5 ـ نهج البلاغه، خطبه 173.
6 ـ بحث ولايت فقيه اقتباس از بحثهاي آيت الله مصباح يزدي و جناب استاد هادوي تهراني.











تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس بيست و هشتم
حضرت مهدي عليه السلام (بخش اول)
پس از مباحثي که راجع به امامت داشتيم نوبت آن رسيدهکه بحث مختصري راجع به حضرت مهدي عليه السلام داشته باشيم ابتدا چند روايت که از طريق اهل سنت وارد شده نقل مي کنيم تا بر آنان حجت باشد.
قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: يخرج في آخر الزمان رجل من ولدي اسمه کاسمي و کنيته ککنيتي يملا الارض عدلا کما ملئت جورا فذلک هو المهدي در آخر زمان مردي از فرزندان من قيام مي کند که اسمش مانند اسم من و کنيه اش مانند کنيه من است زمين را پر از عدل مي کند همانطور که از ظلم پر شده است و آن مرد حضرت مهدي است. 1
قال النبي صلي الله عليه و آله و سلم: لو لم يبق من الدهر الا يوم لبعث الله رجلا من اهل بيتي يملاها عدلا کما ملئت جورا اگر از عمر دنيا باقي نماند مگر يک روز خداوند بر مي انگيزد مردي از اهل بيت مرا تا دنيا را پر از عدل کند همانگونه که از ظلم پر شده است. 2
قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: لا تذهب الدنيا حتي يقوم من امتي رجل من ولد الحسين يملا الارض عدلا کما ملئت ظلما دنيا از بين نمي رود تا اينکه مردي از امت من و از فرزندان حسين قيام کند که زمين را پر از عدل کند همانگونه که از ظلم پر شده است. 3
البته دانشمندان شيعه کتابها و احاديث بسيار زيادي درباره حضرت مهدي عليه السلام آورده اند که واضح بوده و احتياج به نقل نيست.
تولد مخفيانه حضرت مهدي عليه السلام
حضرت حجه حجه ابن الحسن المهدي عليه السلام سال 255 هجري قمري در پانزدهم شعبان به دنيا آمد مادرش نرجس و پدرس امام حسن عسگري عليه السلام است، علت مخفي بودن تولدش اين بود: ميلاد آن حضرت مقارن زماني بود که خلفاي ستمگر و جابر عباسي بر ممالک اسالم سيطره داشتند آنها به مصداق احاديث بسيار مي دانستند که از امام حسن عسگري عليه السلام فرزندي به جهان خواهد آمد و ريشه ستمگران را قطع مي کند لذا آنها در کمين بودند تا هر گونه اثري را از قائم آل محمد نابود کنند چنانچه متوکل عباسي در سال 235 هجري قمري فرمان داد حضرت هادي عليه السلام و بستگانش را از مدينه به سامراء (پايتخت حکومت) آوردند و در محله اي به نام عسکر تحت نظر قرار دادند و نيز معتمد عباسي به شدت در پي يافتن نوزاد امام عسگري عليه السلام بود و به گروهي مفتش و قابله تکليف کرده بود که منازل علويين و مخصوصا خانه امام حسن عسگري عليه السلام را گاه و بي گاه بازرسي کنند تا اگر نوزادي يافتند که گمان است منجي بشريت بااشد او را بي درنگ نابود کنند.
از اين جهت، در احاديث معصومين ولادت پنهاني حضرت مهدي عليه السلام به تولد مخفي حضرت موسي عليه السلام تشبيه و تمثيل شده است و به همين جهت در وجود مادر آن حضرت همانند مادر حضرت موسي عليه السلام آثار خارجي حمل پيدا نبود و کسي ار حاملگي وي آگاهي نداشت، حتي حکيمه خاتون (عمه امام عسگري) شب نيمه شعبان که امام عليه السلام از او خواستند امشب در خانه بمان (که آن موعود جهاني به دنيا مي آيد) تعجب کرد زيرا هيچ گونه علامتي از حمل در نرجس خاتون مشاهده نمي کرد، پس از آنکه حضرت مهدي عليه السلام به دنيا آمد پدرش او را پنهان و پوشيده مي داشت و جز به عدودي از خواص اصحاب او را نشان ندادند.
شيخ صدوق قدس سره در کتاب اکمال الدين از احمد بن حسن قمي روايت مي کند که از امام عسگري عليه السلام نامه اي به جدم (احمد بن اسحق) رسيد نوشته بودند: فرزندي برايم زاده شد خبرش از مردم پوشيده باشد که آن را فقط به خويشان نزديک يا دوستان خاص خود اعلام مي کنيم.
خصوصيات حضرت مهدي (عج)
1 ـ نور آن حضرت در ميان انوار امامان عليهم السلام مانند ستاره درخشان در ميان کواکب است.
2 ـ شرافت نسب از طرف پدر سلسله امامان و پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و از طرف مادر قبصر روم تا شمعون الصفا وصي حضرت عيسي عليه السلام مي باشد.
3 ـ روز ولادت آن حضرت را به عرش بردند و از طرف خداوند خطاب شد مرحبا به تو اي بنده من براي نصرت دين من و اظهار امر من مهدي بندگان من.
4 ـ ميان کنيه و اسم رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم براي حضرت جمع شده است.
5 ـ وصايت به آن حضرت ختم شده است و همانگونه که پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم خاتم الانبياء است حضرت مهدي عليه السلام خاتم الاوصياء است.
6 ـ از روز ولادت به روح القدس سپرده شده و در عالم نور وفضاي قدس تربيت شده و مجالست با ملا اعلي و ارواح قدسيه دارد.
7 ـ بيعت احدي از جباران و طاغوتها در گردن آن حضرت نبوده و نيست و نخواهد بود.
8 ـ براي ظهور آن حضرت آيات غريبه و علامات سماويه و ارضيه ظاهر مي شود که براي هيچ حجتي نبوده است.
9 ـ نزديک ظهورش منادي آسماني با اسم آن حضرت ندا مي کند.
10 ـ مصحفي که امير المومنين عليه السلام بعد از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم جمع کرده و مخفي بود ظاهر مي شود.
11 ـ ابر سفيدي هميشه بر سر آن حضرت ديده مي شود.
12 ـ طول عمر و گردش شب و روز در مزاج و اعضاء و هيات آن حضرت تاثير نمي کند به طوري که هنگام ظهر به صورت يک مرد سي يا چهل ساله مي باشد.
13 ـ زمين در زمان ظهورش گنجها و دخيره هايش را ظاهر مي کند.
14 ـ عقلهاي مردم به برکت وجود آن حضرت تکميل مي شود دست مبارکش را بر سر مردم مي گذارد و کينه و حسد از دلهاي مردم بيرون مي رود و علم در دلهاي مومنين جاي مي گيرد.
15 ـ اصحاب آن حضرت عمرشان بسيار طولاني مي شود.
16 ـ ناراحتي و امراض و بلاها و ضعف از بدن ياران آن حضرت زائل مي شود به طوريکه هر کدام قدرت چهل مرد را دارند.
17 ـ مردم به نور آن حضرت از نور آفتاب و ماه بي نياز مي شوند.
18 ـ رايت و علم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نزد آن حضرت است.
19 ـ سلطنت و حکومت آن حضرت مشرق و مغرب و عالم را فرا مي گيرد.
20 ـ تمام زمين پر از عدل و داد مي شود.
21 ـ جمعي از مردگان زنده شده و در رکاب حضرت حاضر مي شوند، از جمله: بيست و هفت نفر از اصحاب موسي عليه السلام و هفت نفر اصحاب کهف و يوشع بن نون، سلمان، ابوذر، مقداد، مالک اشتر، و آنان حاکمان شهرها مي شوند و هر کس چهل صباح دعاي عهد را بخواند از ياران آن حضرت است و اگر پيش از ظهور حضرت بميرد خداوند او را زنده مي کند تا در خدمت آن بزگوار باشند.
22 ـ احکام مخصوصه اي که تا عهد آن حضرت اجرا نشده بود اجراء مي کند.
23 ـ تمام علوم را که بيست و هفت حرف است و تا آن زمان دو حرفش ظاهر شده منتشر و ظاهر مي کند.
24 ـ زره رسول خدا صلي الله عليه و ْآله و سلم که بر قامت هيچ کس اندازه نيست به اندازه قد و قامت آن حضرت است.
25 ـ تقيه کردن از کفار و مشرکين در زمان او برداشته مي شود.
26 ـ بينه و شاهد از هيچ کس نمي خواهد و آن حضرت مانند حضرت داود به علم امامت حکم مي کند.
27 ـ باران وگياه و درختان و ميوه ها و ديگر نعمتهاي زمين فراوان مي شود.
28 ـ از پشت کوفه که مقر سلطنت آن حضرت است دو نهر آب و شير از سنگ حضرت موسي عليه السلام هميشه بيرون مي آيد.
29 ـ حضرت عيسي عليه السلام براي ياري حضرت از آسمان نزول مي کند و پشت سر آن حضرت نماز مي خواند.
30 ـ سلطنت جباران و دولت ظالمين دنيا به ظهور حضرت به پايان مي رسد.
لکل اناس دوله يرقبونها و دولتنا في آخر الدهر يظهر
نقل شده است که امام صادق عليه السلام مکرر به اين بيت شعر مترنم بود (يعني براي همه مردم در هر زمان دولتي است که به آن چشم داشته و انتظارش را دارند و دولت ما در آخر روزگار ظاهر خواهد شد) بعد از دولت و حکومت حضرت مهدي عليه السلام رجعت ساير امامان عليهم السلام خواهد بود.4
تمرين:
1 ـ حديثي از پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم درباره ظهور و عدالت گستري حضرت مهدي عليه السلام بيان کنيد؟
2 ـ چرا تولد حضرت مهدي عليه السلام مخفيانه بود؟
3 ـ فشرده اي از خصوصيات حضرت مهدي عليه السلام را بنويسيد؟


1 ـ التذکره، صفحه 204 و منهاج السنه، صفحه 211.
2 ـ ينابيع الموده، جلد 3، صفحه 89 ـ سنن سجستاني، جلد 4، صفحه 151 ـ مسند، جلد 1، صفحه 99 ـ نور الابصار، صفحه 229.
3 ـ موده القربي، صفحه 96 و ينابع الموده، صفحه 455.
4 ـ خلاصه اي از خصوصيات به نقل محدث قمي در منتهي الامال.



حضرت مهدي عليه السلام (بخش دوم)
شمائل امام زمان عليه الزمان
روايت شده که حضرت مهدي عليه السلام شبيه ترين مردم به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است و آنچه از شمائل حضرت رسيده چنين است:
1 ـ سفيد رو که سرخي به آن آميخته است.
2 ـ گندم گون که از بيداي شب مايل به زردي است.
3 ـ پيشاني فراخ و سفيد و تابان.
4 ـ ايروان بهم پيوسته و بيني مبارک باريک و بلند.
5 ـ خوش صورت.
6 ـ نور رخساش غالب بر سياهي محاسن و سر مبارکش مي باشد.
7 ـ بر گونه راست حضرت خالي است مانند ستاره.
8 ـ ميان دندانها گشاده.
9 ـ چشمان سياه و سرمه گون و در سر حضرت علامتي است.
10 ـ ميان دو کتف عريض.
11 ـ در شکم و ساق، مانند امير المومنين عليه السلام.
12 ـ روايت شده: المهدي طاووس اهل الجنه وجهه کاالقمر الدري عليه جلابيب النون (حضرت مهدي عليه السلام طاووس اهل بهشت است چهره اش مانند ماه درخشنده و بر بدن مبارکش جامه ها از نور است).
13 ـ نه بلند و نه کوتاه بلکه معتدل القامه است.
14 ـ هيات خوشي دارد بطوريکه هيچ چشمي به آن اعتدال و تناسب نديده است صلي الله عليه و علي آيائه الطاهرين.
غيبت صغراي امام زمان عليه السلام
غيبت صغراي حضرت مهدي عليه السلام پس از شهادت پدر بزرگوارش و خواند نماز بر جنازه پدر شورع شد در اين غيبت حضرت براي خود نائب و نماينده خاص تعيين کردند که بوسيله او حوايج و سوالات شيعيان را دريافت کرده و جواب مي دادند تا مدتي به همين صورت چهار نايب يکي پس از ديگري دستورات و اوامر حضرت را از حضرتش مي گرفتند و به شيعيان مي رساندند.
نائب خاص اول: ابو عمر و عثمان بن سعيد العمري الاسدي که از سال 260 هجري قمري تا 280 از طرف حضرت نماينده خاص بود.
نائب دوم: پسر او محمد بن عثمان العمري که بعد از وفات پدرش از سال 280 تا 305 نيابت کرد.
نائب سوم: ابوالقاسم الحسين بن روح نوبختي از سال 305 تا 326.
نائب چهارم: ابوالحسن علي بن محمد سمري از سال 326 تا سال 329 که نيمه شعبان اين سال وفات کرد.
محل نيابت اين چهار نفر بغداد بوده و در همانجا مدفونند و بعد از اين غيبت کبري شروع شد.
غيبت کبراي امام زمان عليه السلام
شش روز پيش از وفات علي بن محمد سمري توقيعي شريف از طرف امام زمان عليه السلام به اين عنوان صادر شد: بسم الله الرحمن الرحيم يا علي بن محمد السمري اعظم الله اجراخوائک فيک فانک ميت ما بينک و بين سته ايام فاجمع امرک و لا توص الي احد فيقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغيبه التامه فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالي ذکره و ذلک بعد طول الامد و قسوه القلوب و امتلاء الارض جورا و سياتي من شيعتي من يدعي المشاهده الافمن ادعي المشاهده قبل خروج السفياني و الصيحه فهو کذاب مفتر و لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم اي علي بن محمد سمري خداوند برادران ديني تو را در مصيبت تو اجر عظيم دهد تو بعد از شش روز از دنيا مي روي امر خود را جمع کن و آماده باش و به احدي وصيت براي نيابت نکن همانا غيبت کبري واقع گرديد و مرا ظهوري نخواهد بود مگر به اذن خداوند متعال و اين ظهور بعد از اين است که غيبت طول بکشد و دلها را قساوت مي گيرد و زمين پر از ظلم و ستم مي شود و مي آيند بعضي از شيعيان من که ادعاي مشاهده مرا مي نمايند آگاه باشيد که هر کس پيش ازخروج سفياني و صيحه آسماني ادعاي مشاهده نمايد او کذاب و افترا زننده است و لا حول ولاقوه الا بالله العلي العظيم. 1
بنابراين در زمان غيبت کبري مردم بايد به علما و مجتهدين مراجعه کنند، چنانچه خود امام زمان عليه السلام در توقيعي در جواب مسائل اسحاق بن يعقوب به توسط محمد بن عثمان بن سعيد عمروي فرمودند: و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواه احاديثنا فانهم حجتي عليکم و انا حجه الله عليهم (در حوادثي که واقع مي شود به راويان احاديث مراجعه کنيد همانا آنها حجت من بر شما و من حجت خداوند بر آنها هستم) اللهم عجل فرجه و اجعلنا من انصاره و اعوانه آمين. 2
تمرين:
1 ـ فشرده اي از شمائل امام زمان عليه السلام را بيان کنيد.
2 ـ منظور از غيبت صغري چيست و تا چه سالي طول کشيد؟
3 ـ اسامي نواب اربعه را بنويسيد.


1 منتهي الامال به نقل از شيخ طوسي و شيخ صدوق.
2 ـ در تدوين بحث امامت از کتابهاي ذيل استفاده و اقتباش شده: بحار الانوار و حق اليقين (مرحوم مجلسي)، اثبات الهداه (شيخحر عاملي)، المراجعات (سيد شرف الدين)، بررسي مسائل کلي امامت (ابراهيم اميني)، اصول عقايد را اينگونه تدريس کنيم (امامي ـ آشتياني ـ حسني)، کتابهاي عقايد آقايان (مکارم شيرازي ـ سبحاني ـ استادي ـ ري شهري ـ قرائتي)، (کلم الطيب از مرحوم طيب).




تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس بيست و هفتم
آيه تبليغ و امامت علي عليه السلام
يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمک من الناس ان الله لا يهدي القوم الکافرين اي پيغمبر آنچه از سوي پروردگارت بر تو نازل شده به مردم برسان و اگر اين کار را نکني رسالت خدا را انجام نداده اي و خداوند تو را از مردم حفظ مي کند و خداوند کافران را هدايت نمي کند، لحن آيه سخن از ماموريتي سنگين است که با ترک آن رسالت ناقص است و حتما مربوط به توحيد و مبارزه و غير آن نبود زيرا تا زمان نزول آيه اين مسائل کاملا حل شده بود و با توجه به اينکه آيه در سال آخر عمر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نازل شده بدون ترديد مربوط به مساله امامت و جانشيني پيامبر مي باشد و حتي گروه عظيمي از دانشمندان اهل سنت (از مفسران و مورخان) اعتراف کرده اند که آيه مذکور درباره حضرت علي عليه السلام و داستان روز غدير نازل شده است.
مرحوم علامه اميني در کتاب شريف الغدير حديث غدير را از صد و ده نفر از صحابه و از سيصد و شصت دانشمند و کتاب معروف اسلامي نقل کرده اند و هيچ کس در صدور حديث ترديد نکرده است بگونه اي که اگر جز اين آيه تبليغ و حديث غدير هيچ آيه و حديث ديگري هم نبود براي اثبات خلافت بلافصل علي عليه السلام کافي بود.
البته آيات بسيار ديگري در شان علي عليه السلام و فرزندانش و امامت آنها نازل شده است و معتقديم که بطور کلي قرآن مفسر اهل بيت و اهل بيت مفسر قرآن هستند و اين دو طبق حديث ثقلين هرگز از يکديگر جدا نخواهند شد.
در اين رابطه مي توانيد به تفسيرهاي روانيي از قبيل نور الثقلين، تفسير برهان، تفسير عياشي و کتاب غايه المرام، و کتابهاي ديگر مراجعه فرمائيد، ما به همين مقدار اکتفا مي کنيم و براي تکميل ديگر مراجعه فرمائيد، ما به همين مقدار اکتفا مي کنيم و براي تکميل بحث حديث مشهور غدير را نقل مي کنيم.
حديث شريف غدير و امامت علي عليه السلام
پيامبر گرامي اسلام در سال دهم هجرت به مکه عزيمت نموده تا فريضه حج بگذارند اين آخرين حج حضرت بود لذا در تاريخ به آن حجه الوداع مي گويند همراهان پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم را در اين سفر تا صد و بيست هزار نقل کرده اند هنگام بازگشت به مدينه روز هيجدهم ذيحجه در غدير خم (محلي بين مکه و مدينه) جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمک من الناس ان الله لا يهدي القوم الکافرين.
1
پيش از آنکه مسلمانان متفرق شوند پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم دستور توقف دادند آنها که گذشته بودند به بازگشت دعوت شدند و آنها که عقب بودند رسيدند هوا بسيار داغ و سوزان بود مسلمانان نماز ظهر را با پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم اداء کردند، بعد از نماز حضرت خطبه اي خواندند و در ضمن آن فرمودند: من به زودي دعوت خدا را اجابت کرده و از ميان شما مي روم سپس فرمود اي مردم آيا صداي مرا مي شنويد گفتند آري پيامبر فرمود: يا ايها الناس من اولي الناس بالمومنين من انفسهم مردم چه کسي به مومنين از خودشان سزاوارتر است گفتند خدا و پيامبر داناترند حضرت فرمود: خدا مولي و رهبر من است و من مولي و رهبر مومنانم و نسبت به مومنان ازخودشان سزاوارترم سپس دست علي عليه السلام را بلند کرده چنانچه سفيدي زير بغل هر دو نمايان شد سپس افزود: من کنت مولاه فعلي مولاه هر کس من مولا و رهبر او هستم علي مولا و رهبر اوست اين سخن را سه بار تکرار کرد سپس سر به جانب آسمان بلند کرده و فرمود: اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله، فرمود همه حاضران اين خبر را به غائبان برسانند هنوز صفوف جمعيت از هم متفرق نشده بود که جبرئيل نازل شد و اين آيه را بر پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم آورد: اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا امروز دينتان را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم و راضي شدم که اسلام دين شما باشد. 2
در اين هنگام پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: الله اکبر علي اکمال الدين و اتمام النعمعه و رضي الرب برسالتي و الولايه لعلي من بعدي خدا بزرگتر است خدا بزرگتر است بر کامل نمودن دين و تمام کردن نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت علي عليه السلام بعد از من در اين هنگام شور و غوغايي در ميان مردم افتاد و همگان به علي عليه السلام اين مقام را تبريک گفتند حتي عمر در حضور مردم به علي عليه السلام گفت بخ بخ لک يابن ابيطالب اصبحت و امسيت مولاي و مولا کل مومن و مومنه آفرين و تبريک بر تو يا علي که صبح و عصر کردي در حاليکه مولاي من و هر مومن و مومنه هستي.
اين حديث با عبارت مختلف گاهي مفصل و گاهي فشرده از طريق گروه کثيري از دانشمنان اسالم نقل شد هاست بطوريکه احدي در صدور آن ترديد نکرده است مرحوم بحراني در کتاب غايه المرام اين حديث را با 89 سند از اهل سنت و 43 سند از شيعه نقل کرده است و بهترين کتابي که در اين مورد نوشته شده است کتاب شريف الغدير تاليف علامه اميني (ره) است.
اشکال و جواب در معناي کلمه مولي
جمعي از کسانيکه ديدند سند حديث هيچ قابل انکار نيست در معناي کلمه (مولي) ترديد کرده و گفتند به معناي دوست است.
جواب: به ده دليل کلمه مولي فقط به معناي ولايت و رهبري است و نمي شود به معناي دوست باشد:
1 ـ خود پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم قبل از معرفي علي عليه السلام فرمود: من اولي الناس بالمومنين من انفسهم و سپس جمله من کنت مولاه فعلي مولاه را فرمود: پس همانطور که جمله قبل در ولايت است جمله بعد هم بايد چنين باشد تا ارتباط دو جمله محفوظ باشد.
2 ـ آيه تبليغ که قبل از معرفي علي عليه السلام نازل شد خطاب به پيغمبر مي فرمايد: اگر وظيفه ات را انجام ندهي رسالت ناقص است، آيا اگر پيغمبر اعلام دوستي نمي کرد رسالت ناقص بود؟ بعلاوه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بارها محبت و دوستي شديدش را نسبت به حضرت علي عليه السلام بيان فرموده و اين مطلب ناگفته و جديد نبود.
3 ـ آيا معقول است پيامبري که: ما ينطق عن الهوي در آن بيابان سوزان و گرماي شديد هزاران نفر را معطل کرده و يگويد: مردم هر کس من دوست او هستم علي هم دوست اوست؟!
4 ـ آيه اي که بعد از معرفي نازل شد: اليوم .... امروز دين کامل شد نعمتها را بر شما تمام کردم، اسلام را بر شما پذيرفتم. 3 و آيه ديگر: اليوم يئس ... امروز کفار از شما مايوس شدند، 4 آيا همه اينها به خاطر اين بود که پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم علي عليه السلام را به دوستي خود معرفي کرده است؟!
5 ـ آن همه شادباش و تبريک (حتي از عمر) آيا براي دوستي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و علي عليه السلام بوده آيا اين مطلب تازه اي بود؟!
6 ـ پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و امامان معصوم روز غدير را از بزرگترين اعياد رسمي مسلمانان اعلام کردند تا هر سال اين خاطره تجديد شود آيا اعلام دوستي باعث شد اين روز از بزرگترين اعياد اسلام شود؟!
7 ـ در آيه قبل از معرفي آمده: و الله نعصمک من الناس، آيا پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم از اعلام دوستي نسبت علي عليه السلام دلهره داشت که خداوند فرمود: خدا تو را از دشمنان حفظ مي کند يا مساله مهم امامت و جانشيني او بوده است؟!
8 ـ اشعاري که شاعران و اديبان از ان زمان تا الان درباره غدير سروده اند همه آنها خطبه غدير را مربوط به ولايت و امامت دانسته اند و جانشيني حضرت علي عليه السلام را بيان کرده اند اين اشعار را مرحوم علامه اميني در جلد اول الغدير آورده است.
9 ـ امير المومنين و امامان عليهم السلام در موارد متعددي به حديث غدير براي امامت خود احتجاج مي کردند و همه از کلام آنها ولايت و رهبري فهميده و مجاب مي شدند.
10 ـ مرحوم علامه اميني در جلد اول الغدير صفحه 214 از مفسر و مورخ معروف اهل سنت (محمد بن جرير طبري) نقل مي کند که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم بعد از نزول آيه تبليغ فرمود: جبرئيل از طرف خدا دستور آورد که در اين جايگاه بايستم و به هر سياه و سفيد اعلام کنم که: علي فرزند ابي طالب برادر من، وصي من، جانشين و امام پس از من است.
تمرين:
1 ـ چرا آيه تبليغ بر امامت علي عليه السلام دلالت مي کند؟
2 ـ خلاصه اي از حديث شريف غدير را بيان کنيد؟
3 ـ چرا کلمه مولي در حديث غدير فقط براي ولايت و رهبري است؟



1 ـ سوره مائده، آيه 71.
2 ـ سوره مائده، آيه 5.
3 ـ سوره مائده، آيه 5.
4 ـ سوره مائده، آيه 4.






تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس بيست و ششم
قرآن و امامت حضرت علي عليه السلام
آيه ولايت:
انما وليکم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتو الزکات و هم راکعون ولي و رهبر شما تنها خداست و پيامبرش و آنها که ايمان آورده و نماز بر پا مي دارند و در حال رکوع زکات مي پردازند. 1
خداوند در اين آيه با توجه به کلمه انما که براي انحصار است ولي و سرپرست مسلمانان را در سه مورد خلاصه مي کند (خدا، پيامبر، کسانيکه ايمان آورده و نماز را به پا داشته و در حال رکوع زکات مي پردازند).
شان نزول آيه: از خود آيه ولايت و رهبري خدا و رسولش معلوم است اما قسمت سوم (و الذين آمنوا) از طريق شيعه و سني احاديث بسياري وارد شده که آيه در شان حضرت علي عليه السلام در حاليکه در رکوع انگشتري به سائل داد نازل شد.
شيعه در اين مورد اتفاق نظر دارد و از اهل سنت: فخر رازي در تفسير کبير زمخشري در کشاف، ثعلبي در الکشف و البيان نيشابوري و بيضاوي و بيهقي و نظيري و کلبي در تفاسيرشان، طبري در خصايص خوارزمي در مناقب، احمد بن حنبل در مسند و ... تا جائيکه تفتازاني و قوشچي ادعاي اتفاق مفسرين را کرده اند (در غايه المرام 24 حديث در اين باره از طريق اهل سنت نقل شده براي اطلاع بيشتر به جلد دوم االغدير و کتاب المراجعات مراجعه شود).
اين مساله بقدري شايع و معروف بوده و هست که حسان بن ثابت (شاعر معروف عصر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم) مضمون جريان را در اشعار خود سروده و خطاب به علي عليه السلام مي گويد:
فانت الذي اعطيت اذکنت راکعا زکاتا فدتک النفس يا خير راکع
فانزل فيک الله خير ولايه و بينها في محکمات الشرايع
يا علي تو بودي که در حال رکوع زکات بخشيدي جان فداي تو اي بهترين رکوع کنندگان و خداوند بهترين ولايت را درباره تو نازل کرده و در قرآن بيان نمود.
بنابراين: امير المومنين عليه السلام ولايت کليه بر جميع طبقات مومنين دارد و به حکم عقل چنين کسي نمي شود تابع امر ابوبکر و عمر و عثمان باشد بلکه اگر آنها جزء مومنين بودند بايد تحت امر امير المومنين عليه السلام مي بودند.
دو اشکال و جواب آنها
بعضي از اهل تسنن گفته اند ولي به معناي دوست و ياور است نه اولي به تصرف و صاحب اختيار.
جواب: اولا اين سخن خلاف ظاهر و خلاف نص آيه است، به علاوه لفظ ولي به حسب وضع لعوي و استعمال عرفي در ولايت و صاحب اختيار بودن است و معاني ديگر محتاج به قرينه است چنانچه لفظ اولي در آيه شريفه: النبي اولي بالمومنين من انفسهم و مولي، در حديث غدير: من کنت مولاه هم صريح در معناي ولايت است.
ثانيا: در آيه ولايت کلمه انما براي حصر است و دوستي و ياوري منحصر به خدا و رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و علي عليه السلام نمي باشد بلکه جميع مومنين با يکديگر دوست هستند چنانچه خداوند مي فرمايد و المومنين و المومنات بعضهم اولياء بعض. 2
بنابراين چونکه صفت دوستي و ياري منحصر به خدا و رسولش و علي عليه السلام نيست و اين صفت براي همه مومنين است و با توجه به اينکه آيه: انما و ليکم الله براي حکمي انحصاري است پس حتما به معناي ولايت و رهبري است.
بعضي از متعصبان از اهل سنت ايراد کرده اند که علي عليه السلام با آن توجه خاصي که در حال نماز داشت و حتي تير را از پايش در آوردند و متوجه نشد چگونه ممکن است صداي سائلي را شنيده و به او توجه پيدا کند؟
جواب: علي عليه السلام در حال نماز کاملا متوجه خداست و از خودش و امور مادي که با روح عبادت سازگار نيست بر کنار بوده است ولي شنيدن صداي فقير و کمک کردن به او توجه به خويشتن نيست بلکه عين توجه به خداست و به تعبير ديگر کار حضرت، عبادت در ضمن عبادت است.
بعلاوه غرق شدن در توجه به خداوند اين نيست که اختيار خود را از دست بدهد و يا بي احساس شود بلکه با اراده خويش توجه خود را از آنچه در راه خدا و براي خدا نيست بر مي گيرد اينجا نماز عبادت و زکات هم عبادت است و هر دو در مسير رضا خداست بنابراين توجه حضرت علي عليه السلام صرفا براي خدا بوده است و دليلش نزول آيه مي باشد که به تواتر ثابت است.
آيه اطاعت از اولو الامر
يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم اي کسانيکه ايمان آورديد خدا و رسول او و صاحبان امر خودتان را اطاعت کنيد 3 در اين آيه اطاعت از صاحبان امر بدون هيچ قيد و شرط در کنار اطاعت خدا و رسول قرار گرفته و واجب شمرده است.
جماعت شيعه اتفاق نظر دارند که منظور او اولو الامر امامان معصوم عليهم السلام مي باشند و از اهل تسنن هم رواياتي نقل شده که منظور امامان معصومند، (ابوحيان اندلسي مغربي مفسر مشهور در تفسير بحر المحيط و ابوبکر مومن شيرازي در رساله اعتقادي خويش و سليمان قندوزي در کتاب ينابيع الموده، نمونه اي از اين روايات را ذکر کرده اند)، در تفاسير شيعه هم مي توانيد ذيل آيه شريفه به تفسيرهاي برهان، نور الثقلين، تفسير عياشي و کتاب غايه المرام و کتب متعدد ديگر مراجعه کنيد در اينجا به بعضي از آن احاديث اشاره مي کنيم.
جابر بن عبد الله انصاري از پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم سوال مي کند اولو الامر که ماموريم از آنها اطاعت کنيم چه حساني هستند؟ حضرت فرمودند خلفا و متصديان امر بعد از من، اول آنها برادرم علي است بعد از او حسن و حسين عليه السلام سپس علي بن الحسين آنگاه محمد باقر (تو او را درک مي کني اي جابر وقتي که ملاقاتش نمودي سلام مرا به او برسان) بعد از او جعفر صادق بعد از او موسي کاظم بعد از او علي الرضا بعد از او محمد جواد بعد از او علي هادي بعد از او حسن عسگري بعد از او قائم منتظر مهدي عليه السلام بعد از من امام و پيشوا خواهند بود. 4
حديث مذکور يا ذيل بيشتر درباره امام زمان عليه السلام در جلد اول تفسير نور الثقلين صفحه 499 آمده است.
عن ابي جعفر عليه السلام: اوصي رسول الله الي علي و الحسن و الحسين عليهم السلام ثم قال في قول الله عزوجل يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم قال: الائمه من ولد علي و فاطمه الي ان يقوم الساعه از امام باقر عليه السلام نقل شده که فرمود: وصيت کرد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم (براي امامت) به علي و حسن و حسين عليها السلام سپس اشاره به قول خداي عزوجل: يا ايها الذين آمنوا .... کرده و فرمود: امامان از فرزندان علي و فاطمه هستند تا قيامت بر پا شود. 5
بنابر اين آيه اطاعت اولي الامر از چند جهت بر امامت علي عليه السلام و يازده فرزندش دلالت مي کند.
1 ـ اطاعت از اولو الامر مقرون به اطاعت خدا و رسول خدا مي باشد و چون اطاعت بطور مطلق واجب است بايد آنها را بشناسيم.
2 ـ همانگونه که خداوند اطاعت رسول را واجب کرده و شخص رسول را معين کرده است، وقتي به اطاعت اولو الامر امر مي کند بايد آنها را معين کند و گرنه تکليف ما لا يطاق مي شود (يعني اطاعت از شخصي که نمي شناسيم ممکن نيست).
3 ـ روايات متعدد شان نزول آيه (اولي الامر) را علي و يازده فرزندش معين کرده است.
آيه انذار و حديث يوم الدار و امامت علي عليه السلام
حديث يوم الدار: پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم سال سوم بعثت مامور شد که دعوت خود را در مورد اسلام، علني سازد و انذر عشيرتک الاقربين بستگان نزديک خود را انذار کن. 6
به دنبال اين ماموريت پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم بستگانش را به خانه ابوطالب دعوت کرد بعد از طرف غذا چنين فرمود: اي فرزندان عبدالمطلب به خدا قسم هيچ کس را در عرب نمي شناسم که براي قومش چيزي بهتر از آنچه من آورده ام آورده باشد من خير دنيا و آخرت را براي شما آورد هام و خداوند به من دستور داده است که شما را به توحيد و يگانگي وي و رسالت خودم دعوت کنم، کداميک از شما مرا ياري خواهيد کرد تا برادر من و وصي و جانشين من باشيد هيچ کس تمايلي به اين امر نشان نداد مگر علي عليه السلام که برخاست و عرض کرد يا رسول الله من در اين راه يار و ياور تو هستم، تا سه مرتبه پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم اين جملات را تکرار کرد و کسي جز علي عليه السلام پاسخ نداد در اين موقع پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم دست بر گردن علي عليه السلام گذاشت و فرمود: ان هذا اخي و وصيي و خليفتي فيکم فاسمعوا له و اطيعوه بدرستيکه اين علي برادر و وصي و جانشين من در ميان شماست سخن او را بشنويد و فرمانش را اطاعت کنيد.
اين حديث را بسياري از دانشمندان اهل سنت مانند: ابن ابي جرير، ابو نعيم، بيهقي، ثعلبي، ابن اثير، طبي و ديگران نقل کرده اند براي آگاهي بيشتر به کتاب المراجعات صفحه 130 به بعد و احقاق الحق جلد 4 صفحه 62 به بعد مراجعه شود اين حديث هم به صراحت ولايت و امامت علي عليه السلام را ثابت مي کند.
تمرين:
1 ـ چگونه به آيه ولايت: انما وليکم الله... براي امامت حضرت علي عليه السلام استدلال ميکنيد؟
2 ـ ولي در آيه انما وليکم به چه معنايي است و دليلش چيست؟
3 ـ وجه دلالت آيه: اطاعت اولو الامر را بيان کنيد؟
4 ـ چگونه به آيه انذار و حديث يوم الدار براي امامت علي عليه السلام استدلال مي شود؟



1 ـ سوره مائده، آيه 60.
2 ـ سوره بقره، آيه 258.
3 ـ سوره نساء، آيه 62.
4 ـ اثبات الهداه، جلد 3، صفحه 123.
5 ـ تفسير نور الثقلين، جلد اول، صفحه 505 و دلائل الامامه، صفحه 231.
6 ـ سوره حجر، آيه 94.











تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس بيست و پنجم
امامت خاصه
اثبات امامت و ولايت حضرت علي و يازده فرزندش عليهم السلام
در مباحث قبل با صفات و ويژگيهايي که امام حتما بايد دارا باشد (از نظر قرآن، احاديث، عقل) آشنا شديم اکنون بايد بررسي کنيم که امام بحق بعد از پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم کيست و آن ويژگيها در چه کسي بوده تا آنچه عقيده داريم با استدلالهاي نقلي و عقلي تقويت شده و در ضمن بتوانيم رانماي گمراهان باشيم.
دليل عقل بر امامت و ولايت علي عليه السلام
دو مقدمه و يک نتيجه: 1 ـ حضرت امير المومنين عليه السلام داراي جميع کمالات نفساني و فضائل انساني همچون: علم، تقوي، يقين، صبر، زهد، شجاعت، سخاوت، عدالت، عصمت و ساير اخلاق حميده بوده و بدون ترديد (حتي به اعتراف دشمن) در همه کمالات از ديگران افضل و بالاتر بوده و اين فضائل در کتابهاي شيعه و سني فراوان ذکر شده است.
2 ـ از ديدگاه عقل ترجيح مرجوح بر راجح نارواست و هر گاه کسي که فضائل ياد شده را ندارد بخواهد پيشواي کسي شود که داراي اين فضائل است ترجيح مرجوح بر ارجح مي شود.
علاوه بر آن هدف از گزينش امام هدايت امت و تکميل اخلاق و ايمان آنهاست و در مامت ناقص بر کامل اين هدف بدست نمي آيد.
از اين رو از ديدگاه عقل امام بايد اعلم و افضل از همه مردم باشد تا بتواند هادي و راهنماي آنان قرار گيرد.
نتيجه: بعد از دو مقدمه اي که روشن شد مي گوييم: با توجه به اينکه حضرت علي عليه السلام اعمل و افضل از همه مردم بعد از پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم است حتما او خليفه و جانشين پيغمبر است و گرنه ترجيح مرجوح بر راجح مي شود و غرض حاصل نمي گردد. علاوه بر آن قبلا بيان کرديم که از نظر عقل و نقل، امام بايد معصوم بوده و از هر خطا و اشتباهي منزه و مبري باشد و بطوريکه که در بحث بعدي ان شاء الله (از نظر قرآن و حديث) ثابت خواهيم کرد اين ويژگي هم مخصوص اهل بيت عصمت و طهارت مي باشد بنابراين غير از حضرت علي عليه السلام و يازده فرزندش هيچ کس لايق مقام امامت نخواهد بود.
عصمت و آيه تطهير:
گفتيم امام حتما بايد معصوم باشد فعلا ببينيم معصوم کيست؟ انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا همانا خداوند اراده کرده است که ناپاکي و آلودگي را از شما اهل بيت بر طرف کرده و شما را پاک و طاهر گرداند. 1
اهل البيت چه کساني هستند؟
طبق احاديث متواتر و بيشماري که از طريق شيعه و سني وارد شده است آيه تطهير درباره پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم و اهل بيت او نازل شده است اين احاديث در کتب معتبر اهل تسنن از قبيل: صحيح مسلم، مسند احمد، درالمنثور، مستدرک حاکم، ينابيع الموده، جامع الاصول، الصواعق المحرقه، سنن ترمذي، نور الابصار، مناقب خوارزمي و ... موجود است و در کتب شيعه که فراوان مي باشد.
از جمله اين احاديث: امام حسن عليه السلام ضمن خطبه اي فرمود: ما اهل بيتي هستيم که خدا درباره آنها فرمود: انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا. 2
انس به مالک مي گويد: رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم تا مدت شش ماه هنگام نماز که به خانه زهرا (س) مي رسيد مي فرمود: اي اهل بيت براي نماز برخيزيد، انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا. 3
ابن عباس مي گويد: ديديم که رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم تا مدت نه ماه وقت هر نمازي درب خانه علي عليه السلام مي رفتند و مي فرمودند: سلام عليکم يا اهل البيت: انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا. 4
حضرت علي عليه السلام فرمود: رسول خدا هر روز صبح درب منزل ما تشريف آورده و مي فرمود خدا شما را رحمت کند براي نماز برخيزيد، انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا. 5
پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مدتي برنامه مذکور را ادامه داد که مصداق اهل البيت براي هم مشخص شود و به اهميت موضوع توجه پيدا کنند.
شريک ابن عبدالله مي گويد: بعد از رحلت پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم حضرت علي عليه السلام خطبه خوانده و فرمود شما را به خدا سوگند آيا جز من و اهل بيتم کسي را سرغ داريد که آيه: انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا درباره اش نازل شده باشد مردم عرض کردند نه. 6
حضرت علي عليه السلام به ابوبکر فرمود: تو را به خدا سوگند آيه تطهير درباره من و همسر وفرزندانم نازل شده يا درباره تو و خانواده ات؟ جوابداد درباره تو و خانواده ات ... .7
اشکال: بعضي گفته ايند آيه تطهير درباره زنان پيغمبر نازل شده زيرا آيات قبل و بعد از آن هم درباره زنهاي پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم است يا لااقل زنان پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم هم مشمول آيه تطهير مي شوند و بنابراين دليل عصمت نيست زيرا کسي زنان پيغمبر را معصوم نمي داند.
جواب: علامه سيد عبدالحسين شرف الدين (ره) به چند وجه جواب داده اند:
1 ـ اين احتمال اجتهاد در مقابل نص است زيرا روايات زيادي که به حد تواتر رسيده و در شان نزول آيه آمده مي گويد درباره پيغمبر و فاطمه و علي و حسن و حسين عليهما السلام مي باشد.
2 ـ اگر درباره زنهاي پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم بود بايد به صورت خطاب مونت آمده باشد نه مذکر يعني بايد چنين باشد: انما يريد الله ليذهب عنکن الرجس اهل البيت و يطهر کن تطهيرا.
3 ـ آيه تطهير بين آيه هاي قبل و بعد جمله معترضه است و اين بين عربهاي فصيح مرسوم است و در قرآن هم آمده: فلما راي قميصه قد من دبر قال انه من کيدکن ان کيدکن عظيم يوسف اعرض عن هذا و استغفري لذنبک انک کنت من الخاطئين 8 که جمله (يوسف اعرض عن هذا) خطاب به يوسف و معترضه است و قبل و بعدش خطاب به زليخا مي باشد.
آيه تطهير و عصمت و امامت علي و يازده فرزندش عليهم السلام
حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: من در خانه ام السلمه در خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بودم که آيه، انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا نازل شد، به من فرمود اين آيه درباره تو و فرزندانت حسن و حسين و امامانيکه از نسل تو بوجود مي آيند نازل شده است گفتم يا رسول الله صلي عليه و آله و سلم بعد از تو چند نفر به امامت مي رسند؟ فرمود بعد از من تو امام مي شوي بعد از تو حسن و بعد از حسن حسين بعد از حسين فرزندش علي بعد از علي فرزندش فرزندش محمد بعد زا محمد فرزندش جعفر بعد از جعفر فرزندش موسي بعد از موسي فرزندش علي بعد از علي فرزندش محمد بعد از محمد فرزندش علي بعد از علي فرزندش حسن و بعد از حسن فرزندش حجت به امامت مي رسند نامهاي ايشان به همين ترتيب بر ساق عرش نوشته شده بود از خدا پرسيدم اينها کيستند؟ فرمود امامهاي بعد از تو مي باشند پاک و معصومند و دشمنانشان ملعون هستند. 9
بنابراين آيه تطهير در شان چهارده معصوم عليهم السلام مي باشد و رسول گرامي اسلام در احاديث متعددي (که ان شاء الله به بعضي از آنها اشاره مي کنيم) به مردم فهماندند که منصب امامت تا قيامت براي اين وعده معين باقي مي ماند زيرا آنها داراي عصمت و شرايط ديگر اين مقام هستند.
دو حديث در عصمت:
عن ابن عباس قال سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يقول: انا و علي و الحسن و الحسين و تسعه من ولد الحسين مطهرون معصومون ابن عباس مي گويد از رسول خدا شنيدم مي فرمود: من و علي و حسن و حسين و نه نفر از اولاد حسين پاک و معصوم هستيم. 10
قال امير المومنين عليه السلام: ان الله تبارک و تعالي طهرنا و عصمنا و جعلنا شهداء علي خلقه و حجه في ارضه و جعلنا مع القرآن و جعل القرآن معنا لا نفارقه و لايفارقنا حضرت امير المومنين عليه السلام فرمودند: بدرستيکه خداي تبارک و تعالي ما را پاک و معصوم قرار داده و ما را شاهدان بر خلقتش و حجت خودش در روي زمين قرار داده است ما را با قرآن و قرآن را با ما قرار داده نه ما از قرآن و نه او از ما جدا مي شود. 11
تمرين:
دليل عقلي امامت علي عليه السلام را بيان کنيد؟
2 ـ منظور از اهل البيت در آيه تطهير چه کساني هستند حديثي نقل کنيد؟
3 ـ چرا نمي شود آيه تطهير در شان زنهاي پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم باشد؟
4 ـ حديث حضرت علي عليه السلام را در امامت دوازده امام بيان کنيد؟



1 ـ سوره احزاب، آيه 33.
2 ـ ينابيع الموده، صفحه 236.
3 ـ جامع الاصول، جلد 1، صفحه 110.
4 ـ الامام الصادق و المذهب الاربعه، جلد 1، صفحه 89.
5 ـ غايه المرام، صفحه 295.
6 ـ غايه المرام، صفحه 293.
7 ـ نور الثقلين، جلد 4، صفحه 271.
8 ـ سوره يوسف، آيه 29.
9 ـ غايه المرام، صفحه 293.
10 ـ ينابع الموده، صفحه 534.
11 ـ اصول کافي، کتاب الحجه.








تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس بيست و چهارم
عصمت و علم امام، و روش تعيين امام
از نظر قرآن و سنت و ضرورت عقلي، عصمت يکي از شرايط اساسي امامت مي باشد و غير معصوم هرگز لايق اين مقام نمي باشد به دلائلي که در بحث نبوت براي لزوم عصمت انبياء بيان کرديم توجه شود.
قرآن و عصمت امام
و اذا ابتلي ابراهيم ربه بکلمات فاتمهن قال اني جاعلک للناس اماما قال و من ذريتي قال لا ينال عهدي الظالمين و زمانيکه خداوند ابراهيم را با حقايقي امتحان کرد و آنها را به اتمام رسانيد به او گفت تو را به مقام امامت مي رسانم ابراهيم گفت از نسل من هم کسي به امامت مي رسد خداوند فرمود عهد من امامت به ستمگران نمي رسد. 1
ستمگر و ظالم کيست؟
براي اينکه روشن شود چه کساني مي توانند مقام بزرگ امامت را داشته باشند و چه کساني لايق نيستند بايد ببينيم از نظر قرآن ظالم کيست زيرا خداوند فرمود امامت من به ظالمين نمي رسد قرآن سه گروه را ظالم ناميده است:
1 ـ کسانيکه شرک به خداوند بياورند: يا بني لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظيم لقمان به فرزندش مي گويد شرک به خداوند نياور بدرستيکه شرک ظلم بزرگي است.2
2 ـ ظلم انساني بر انسان ديگر: انما السبيل علي الذين يظلمون الناس و يبغون في الارض بغير الحق اولئک لهم عذاب اليم راه تعرض بر عليه کساني است که به مردم ظلم مي کنند و در زمين به تا حق سرکشي مي نمايند براي آنها عذابي دردناک است. 3
3 ـ ظلم انسان بر نفس خويش: فمنهم ظالم لنفسه و نهم مقتصد و منهم سابق بالخيرات بعضي مردم به نفس خويش ظلم مي کنند و بعضي معتدلند و گروهي از آنها به نيکي سبقت مي گيرند. 4
انسان براي رسيدن به سعادت و کمال آفريده شده است پس هر کس از اين مسير عدول کرد و از حدود الهي تجاوز کرد ظالم است ... و من يتعد حدود الله فقد ظلم نفسه هر کس از حدود الهي تجاوز کند بر خودش ظلم کرده است. 5
در قرآن ظلم به اين سه اطلاق شده است ولي در حقيقت قسم اول و دوم هم برگشتش به ظلم بر خويشتن است.
نتيجه: مردم چهار دسته اند:
1 ـ کسانيکه از اول تا آخر عمر مرتکب خلاف و معصيت مي شوند.
2 ـ کسانيکه اول عمر گناه کرده ولي آخر عمر گناه نمي کنند.
3 ـ کسانيکه اول عمر گناه نکرده ولي آخر عمر مرتکب گناه مي شوند.
4 ـ کسانيکه از اول عمر تا آخر عمر گناه نمي کنند.
از نظر قرآن سه دسته اول هرگز نمي توانند به مقام امامت برسند زرا از ظالمين هستند و خداوند به حضرت ابراهيم عليه السلام فرمود ظالمين به مقام امامت نيم رسند پس از آيه مذکور بخوبي استفاده مي شود که امام و پيشواي مردم حتما بايد معصوم باشد (قسم چهارم) و از هر خطا و اشتباه مصون باشد.
بنابراين حتي اگر به احاديث صريحي که از پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم براي امامت حضرت علي عليه السلام و يازده فرزندش رسيده توجه نکنيم، از نظر قرآن مدعيان خلافت لايق جانشيني پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم نبوده اند زيرا به شهادت قطعي تاريخ آنها از مصاديق واقعي ظالمين بودند و خداوند فرمود ظالمين به امامت نمي رسند . و اينک شما قضاوت کنيد: 1 ـ آيا کسانيکه لااقل قسمتي از عمرشان را مشرک بودند.
2 ـ کسانيکه به بشريت عموما و به حضرت علي و فاطمه سلام الله عليها خصوصا ظلمها کردند.
3 ـ کسانيکه حتي به اعتراف خودشان تعدي و تجاوز از حدود خداوند کرده و بر خودشان ظلم کردند.
مي توانند خليفه و جانشين پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم باشند؟!
علم امام:
امام بايد احکام و قوانيني که براي سعادت دنيوي و اخروي مردم ضرورت دارد بداند يعني امام بايد از همه مردم روي زمين علمش بيشتر باشد تا لياقت رهبري آنها را داشته باشد.
همان دلائلي که براي اثبات لزوم امام بيان کرديم براي اثبات اينکه امام بايد اعلم و افضل از هم باشد کافي است. قرآن به اين موضوع اينگونه اشاره مي کند: افمن يهدي الي الحق احق از يتبع امن لا يهدي الا ان يهدي فما لکم کيف تحکمون آيا کسيکه به سوي حق هدايت مي کند سزاوارتر است که پيروي شود يا کسيکه خودش نيازمند هدايت است شما چگونه حکم مي کنيد.6
شيوه تعيين امام
بعد از اينکه صفات و ويژگيهاي امام را شناختيم بايد بدانيم که چنين امامي چگونه تعيين مي گردد. در جوامع امروز بهترين راه تعيين هر مقام مسئولي انتخابات است اما اين انتخابات ممکن است راه حل باشد اما هميشه راه حق نيست زيرا انتخابات هرگز واقعيات را تغيير نمي دهد نه حقي را باطل و نه باطلي را حق مي کند گر چه در مقام عمل اکثريت مورد نظر قرار مي گيرد ولي اين دليل حقانيت انتخاب شده نمي باشد.
بارها تاريخ نشان داده که در انتخابات افرادي با راي اکثريت انتخاب شده اند و سپس دير يا زود اشتباه اينگونه انتخابات روشن شده است، راستي ما با نداشتن علم غيب و بي خبري از آينده و باطن افراد چگونه مي توانيم نظر قطعي و صحيحي درباره شخصي داشته باشيم؟ پس هيچ وقت اکثريت دليل حقانيت و اقليت دليل باطل بودن نيست از سوي ديگر قرآن حدود هشتاد مرتبه از اکثريت مذمت نموده است و در سوره انعام آيه 115 مي فرمايد: و ان تطع اکثر من في الارض يضلوک عن سبيل الله ان يتبعون الا الظن و ان هم الا يخرصون اگر از اکثر آنها که روي زمين هستند اطاعت کني تو را از راه خدا گمراه مي کنند زيرا آنان از گمان و حدس شخصي خود پيروي مي کنند بعلاوه امامت و رهبري ديني جامعه فقط اداره زندگي جامعه نيست بلکه امام حافظ و نگهبان دين و دنياي مردم است از اين رو بايد از هر خطا و لغزشي معصوم باشد و اعلم و افضل از همه انسانها بوده باشد و مردم قطعا نمي توانند چنين شخصي را انتخاب کنند، مردم از کجا مي دانند که چه شخصي از نيروي ملکوتي عصمت و مقام شامخ علوم الهي و ديگر فضائل انساني برخوردار است تا او را انتخاب کنند؟ پس فقط بايد خداوند متعال که از باطن و آينده همه انسانها آگاه است سزاوارترين شخص را براي امامت انتخاب کرده و شئون لازم را به او عنايت نموده و به مردم معرفي نمايد.
امام چگونه تعيين مي شود؟
امامت و پيشوايي پس از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم همان انجام وظايف مقام رسالت است و تنها تفاوتي که بين رسول و امام است اين است که پيامبر پايه گذار و موسس دين و داراي کتاب است و امام بعنوان جانشين او حافظ و نگهبان دين و مبين اصول و فروع و تعقيب کننده تمام وظايف مقام نبوت است و همانگونه که انتخاب پيغمبر از طرف خداست تعيين امام هم بايد از طرف خداوند باشد و به تعبير آيه 124 از سوره بقره امامت عهد خداوند است.
لذا حضرت ابراهيم عليه السلام که مي پرسد آيا از ذريه من هم کسي به مقام امامت مي رسد! خدا مي فرمايد: لا ينال عهدي الظالمين نمي رسد خداوند امامت را عهد خود مي داند و عهد خداوند با انتخاب و شوري تعيين نمي گردد زيرا شوري و انتخاب مربوط به کارهاي مردم است و در دو آيه اي که مساله شوري بيان شده کلمه امر آمده: و امرهم شوري بينهم و شاورهم في الامر مشورت در دو آيه مربوط به امور اجتماعي و کارهاي مردم است و هرگز شامل عهد و پيمان خداوند نمي شود در آيه 67 سوره قصص مي فرمايد: و ربکم يخلق ما يشاء و يختار ما کان لهم الخيره و پروردگار تو مي آفريند هر چه را بخواهد و اختيار مي کند و مردم در برابر اختيار خداوند حق اختيار ندارند.
مرحوم فيض کاشاني در تفسير صافي ذيل آيه مذکور احاديثي نقل مي کند که: خداوند هر گاه کسي را به امامت برگزيد مردم نبايد به سراغ ديگري بروند و در حديث ديگري مي خوانيم با وجود امکان انحراف در انتخاب ارزش آن از بين مي رود و انخابي مي توان کاملا ارزش داشته باشد که از طرف خداوند باشد، خداوندي که آگاه بر باطن و آينده انسانهاست.
لما کان النبي صلي الله عليه و آله و سلم يعرض نفسه علي القبائل جاء الي بني کلاب فقالوا: نبايعک علي ان يکون لنا الامر بعدک فقال: الامر لله فان شاء کان فيکم او في غيرکم.... زمانيکه پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم خودش را بر قبيله ها براي دعوت مردم عرضه مي کرد بسوي طايفه بني کلاب آمد آنها گفتند با تو بيعت مي کنيم بشرطي که امامت بعد از تو براي ما باشد حضرت فرمود: امر امامت با خداوند است پس اگر خواست بين شما قرار مي دهد يا در غير شما .... .7
تمرين:
1 ـ دليل قرآني عصمت امام را بيان کنيد.
2 ـ از نظر قرآن ظالمين چه کساني هستند؟
3 ـ چرا امام از طريق شوري و يا انتخابات تعيين نمي گردد"؟
4 ـ امام چگونه تعيين مي شود؟


1 ـ سوره بقره، آيه 124.
2 ـ سوره لقمان، آيه 13.
3 ـ سوره شوري، آيه 42.
4 ـ سوره فاطر، آيه 32.
5 ـ سوره طلاق، آيه 1.
6 ـ سوره يونس، ايه 35.
7 ـ بحار الانوار، جلد 23، صفحه 74.




تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس بيست و سوم
امامت
چهارمين اصل از اصول اعتقادي اسلام امامت است، امام در لغت به معناي پيشوا و رهبر و در اصطلاح، جانشيني پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و رهبري و امامت امامان معصوم عليهم اسلام است.
امامت در مکتب تشيع يکي از اصول دين است و وظايف امام در اين مکتب، امتداد وظايف پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مي باشد يعني فلسفه بعثت پيامبران با فلسفه نصب و تعيين امام از طرف خداوند يکي است و همان دلائل که ايجاب مي کند خداوند رسولي را بفرستد همانها ايجاب مي کند که پس از پيامبر اسلام امامي را منصوب کند تا عهده دار وظايف رسالت باشد.
علم وسيع و گسترده، عصمت و مصونيت از گناه و خطا از شرايط اصلي و اساسي امام است و شناسايي چنين فردي جز از راه وحي ممکن نيست از اين جهت شيعه معتقد است که مقام امامت يک منصب الهي است و امام بايد از جانب خداوند منصوب و معين گردد.
پس بحث درباره خلافت و امامت يک بحث تاريخي نيست بلکه بحث در ماهيت حکومت اسلام و شيوه فرمانروايي پس از رحلت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم تا پايان جهان است و با سرنوشت ما ارتباط کامل دارد همچنين بايد ديد که مردم بعد از رحلت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم در مسائل فکري و عقيدتي و غير آنها به چه کسي بايد رجوع کنند.
شيعه معتقد است پس از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم حضرت علي عليه السلام و يازده نفر از فرزندانش يکي پس از ديگري جانشينان بحق پيامبر مي باشند و همين اصل اساسي در اختلاف بين شيعه و سني مي باشد.
هدف ما در اين بحث اين است که امامت را بر پايه دلائل عقلي و تاريخي، آيات قرآني و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پي گيري کنيم و چون معتقديم که تبلور اسلام راستين در مذهب شيعه است و اين شيعه است که مي تواند اسلام راستين را در تمام ابعادش به جها معرفي کند، بايد حقانيتش را با دليل و منطق بياموزيم.
دلائل لزوم امام، امامت عامه
1 ـ دليل لطف:
به عقيده شيعه لطف و محبت گسترده خداوند و حکمت بي انتهاي او ايجاب مي کند که پس از پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم نيز مردم بي رهبر نباشند يعني همان دليلي که براي لزوم بعثت بيان شد ايجاب مي کند که پس از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم نيز امامي باشد که بتواند جامعه را همانند خود آن حضرت بسوي سعادت دنيوي و اخروي رهبري کند و ممکن نيست که خداوندي چنين مهربان جامعه انسانها را پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بي سرپرست و رهبر گذارد.
مناظره هشام بن حکم
هشام از شاگردان امام صادق عليه السلام است، مي گويد روز جمعه اي وارد بصره شدم به مسجد رفتم عمرو بن عبيد معتزلي (از دانشمندان اهل تسنن) نشسته بود و گروه زيادي اطرافش بودند و از او پرسشهايي مي کردند، من هم در آخر جمعيت نشسته و پرسيدم اي دانشمند من اهل اين شهر نيستم اجازه مي دهي سوالي مطرح کنم؟ گفت هر چه مي خواهي بپرس: گفتم آيا چشم داري گفت مگر نمي بيني اي چه سوال است؟! گفتم پرستشهاي من اينگونه است گفت بپرس گرچه بي فايد هاست آري چشم دارم گفتم با چشم چه مي کني گفت ديدنيها را مي بينم و رنگ و نوع آنها را تشخيص مي دهم، گفتم آيا زبان داري؟ گفت دارم پرسيدم با آن چه مي کني گفت طعم و مزه غذاها را تشخيص مي دهم گفتم آيا شامه داري؟ گفت آري گفتم با آن چه مي کني گفت بوها را استشمام کرده و بوي خوب و بد را تميز مي دهم گفتم آيا گوش هم داري؟ گفت آري پرسيدم با آن چه مي کني گفت صداها را مي شنوم و از يکديگر تميز مي دهم پرسيدم آيا غز اي اينها قلب (عقل) هم داري گفت دارم گفتم با آن چه مي کني گفت اگر ديگر اعضا و جوارح من دچار شک و ترديد شوند قلبم شک آنها را برطرف مي کند (پس قلب و عقل راهنماي جوارح است) هشام مي گويد: او را تاييد کردم و گفتم آري خداوند متعال براي راهنمايي اعضاء و حواس قلب را آفريده است، اي دانشمند آيا صحيح است کسي بگويد خدائيکه چشم و گوش و ديگر اعضاي انسان را بدون راهنما نگذاشته است، مسلمانان را پس از رحلت رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم بدون راهنما و پيشوا گذاشته است تا مردم گرفتار شک و ترديد و اختلاف باشند تا نابود شوند؟ آيا هيچ عقل سالمي اين مطلب را قبول مي کند؟!
2 ـ هدف آفرينش:
در قرآن آيات زيادي از اين قبيل هست هو الذي خلق لکم ما في الارض جميعا او خداوند است که انچه در روي زمين است براي شما آفريده است.1 سخر لکم الليل و النهار و الشمس و القمر خداوند مسخر نمود براي شما شب و روز و خورشيد و ما را.2 پس همه چيز براي انسان است که گل سر سبد موجودات است و هدف از آفرينش انسان هم عبادت و حرکت به سوي خدا و در نتيجه رسيدن به تکامل است و براي رسيدن به چنين هدفي به چيزهايي نياز است:
1 ـ راه
2 ـ وسيله
3 ـ هدف
4 ـ رهبر
در اين ميان نقش رهبر از بقيه مهمتر است. زيرا اگر رهبر نباشد انسان هم راه را گم مي کند و هم هدف را، وسيله هم بي جهت بکار مي افتد و نتيجه اش نابودي انسان است بنابراين همه موجودات براي انسان آفريده شده اند و انسان براي عبادت و حرکت الي الله، تا به تکامل لايق خويش برسد و در اين حرکت احتياج به راهنما و رهبر دارد و امام راهنما و رهبر اين حرکت است.
3 ـ پيامبر دلسوز و مهربان و مساله امامت:
لقد جائکم رسول من انفسکم عزيز عليه ما عنتم حريص عليکم بالمومنين روف رحيم پيامبري برايتان آمده است که از خودتان مي باشد گرفتاري و سختي شما براي او ناگوار و سخت است به همه شما علاقمند و به مومنان دلسوز و مهربان است.3 پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم همين که مي خواست چند روز براي جنگ يا حج از مدينه خارج شود براي اداره مردم کسي را به جاي خود مي گماشت براي شهرها فرماندار مي فرستاد بنابراين هرگز نمي توان باور کرد پيامبري که به تصريح قرآن نسبت به امت خود اينگونه دلسوز و مهربان است (که در زمان حياتش حتي براي مدت کوتاهي مردم را بدون سرپرست نمي گذاشت) مردم را رها کرده و نسبت به امامت و جانشيني بعد از خود بي تفاوت بوده و آنها را سرگردان و بلا تکليف گذاشته باشد در نتيجه عقل و فطرت سالم مي گويد: پيامبري که از جزئي ترين مسائل مادي و معنوي مردم غفلت نداشته و همه چيز را بيان کرده است از مهمترين مساله يعني رهبري و جانشيني بعد از خودش غافل نبوده و آن را با صاحت هر چه تمامتر بيان فرموده است.
تمرين:
1 ـ دليل لطف براي لزوم امام را توضيح دهيد؟
2 ـ فشرده اي از مناظره هشام بن حکم با عمرو بن عبيد را بيان کنيد؟
3 ـ چگونه با آيه 128 برائت: لقد جائکم رسول ... براي امامت استدلال مي کنيد؟


1 ـ سوره بقره، آيه 28.
2 ـ سوره نحل، آيه 13.
3 ـ سوره برائت، آيه 128.




تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس بيست و دوم
نبت خاصه (بخش دوم)
جهان بيني قرآن
اگر توجه به محيطي که قرآن در آن نازل شد بکنيم بيشتر به عظمت قرآن و پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم پي مي بريم.
سرزمين حجاز به اعتراف همه مورخان از عقب افتاده ترين مناطق جهان در آن زمان بود، از نظر عقيدتي به بت پرستي علاقه فراوان داشتند از توحيد و يگانه پرستي سخت تعجب مي کردند و هنگاميکه پيامبر گرامي اسلام آنها را به يکتا پرستي دعوت مي کرد مي گفتند اجعل الالهه الها واحد ان هذا لشييء عجاب آيا اين همه خدايان را ميخواهد تبديل به خداي واحدي کند اين راستي چيز عجيب و باور نکردني است. 1
در محيطي که کمتر کسي پيدا مي شود که حتي سواد خواندن و نوشتن داشته باشد فردي درس نخوانده و کتب و استاد نديده برخاست و کتابي آورد آنچنان پرمحتوا که بعد از چهارده قرن هنوز دانشمندان به تفسير آن مشغولند و هر زمان حقايق تازه اي از آن کشف مي کنند. ترسيمي که قرآن از جهان هستي مي کند بسيار دقيق و حساب شده است توحيد را به کاملترين صورت بين مي کند، اسرار آفرينش زمين و آسمان و خلقت شب و روز و وجود انسان و ... را به عنوان نشانه هاي وجود خداوند با بيانات بسيار متنوع مي شمرد گاه سخن از توحيد فطري و گاه به توحيد استدلالي مي پردازد پيرامون احاطه خداوند به همه چيز تعبيرات بلند دارد، هنگامي که سخن از معاد و قيامت به ميان مي آورد در برابر تعجب مشرکان ميگويد: آيا کسي که آسمانها و زمين را با آنهمه عظمت آفريد نمي تواند مثل شما را بيافريندآري او قادر و آفريننده داناست قدرتش تا حدي است که هر چيزي را اراده کند، فرمان مي دهد موجود باش و آن فوري موجود مي شود و خلاصه قرآن کتابي است که فقط آورنده اش (پيامبر) و مفسرينش (امامان معصوم) آنرا بطور کامل شناختند و در عين حال قرآن هميشه براي ما هم طراوت و شاابي خاصي دارد هر چه بخانيم شادابتر مي شويم چون بهار دلها است آري قرآن هميشه تازه است و تا ابد زنده است زيرا معجزه جاويدان حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم است.
خاتميت پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و اله و سلم
حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم آخرين پيامبر خداست و سلسله نبوت به او ختم مي شود و از القاب حضرت، خاتم الانبياء است. خاتم به کسر يا فتح تاء (خاتم، خاتم) هر دو به معناي تماميت و پايان هر چيزي است از اين نظر عرب به انگشتر خاتم (به فتح) مي گويد چونکه انگشتر در آن زمان مهر و به منزله امضاي افراد بوده و چون نامه اي مي نوشتند اخر آن را با انگشتر خود مهر مي کردند.
خاتميت پيامبر گرامي اسلام از ضروريات اسلام است و هر مسلماني مي داند که بعد از حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم تا قيامت پيامبري نخواهد آمد.
براي اين اصل سه دليل هست:
1 ـ ضروري بودن خاتميت.
2 ـ آيات قرآن.
3 ـ احاديث فراوان.
1 ـ ضروري بودن:
اگر کسي اسلام را از طريق دليل و منطق کافي پذيرفت، خاتميت پيامبر اسلام را هم پذيرفته است و هيچ گروهي از مسلمانان د رانتظار آمدن پيامبر جديدي نيست يعني خاتميت از ضروريات و بديهيات در نظر مسلمين است.
2 ـ آيات قرآن:
ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبيين محمد صلي الله عليه و آله و سلم پدر هيچ يک از شما نيست او فقط رسول خدا و خاتم پيامبران است.2
و ما ارسلناک الا کافه للناس نفرستاديم تو را مگر براي همه انسانها.3
3 ـ احاديث:
در حديث منزلت که شيعه و سني از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم نقل کرده اند حضرت خطاب به علي عليه السلام چنين فرمود: انت مني بمنزله هارون من موسي الا انه لا نبي بعدي تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسي هستي جز اينکه بعد از من پيامبري نخواهد بود.
و در حديث معتبري از جابر بن عبد الله انصاري نقل شده: که رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: مثل من در ميان پيامبران همانند کسي است که خانه اي را بنا کرده و کامل و زيبا شده، تنها محل يک خشت آن خالي است هر کس نگاه به آن خانه کند مي گويد چه زيباست ولي اين جاي خالي را دارد من همان خشت آخرم و پيامبران همگي به من ختم شده اند.4
امام صادق عليه السلام فرمود: حلال محمد حلال ابدا الي يوم القيمه و حرامه حرام ابدا الي يوم القيمه.5 ان الله ختم بنبيکم النبين فلا نبي بعده ابدا خداوند با پيامبر شما پيامبري را ختم فرمود بنابراين پيامبري بعد از او نخواهد بود.6 پيامبر اکرم ضمن خطبه اي چنين فرمود: انا خاتم النبين و المرسلين و الحجه علي جميع المخلوقين اهل السموات و الارضين من آخرين پيامبر و فرستاده شده الهي و حجت بر تمام مخلوين اهل آسمانها و زمين هستم.7
از علي عليه السلام از خطبه 91 نهج البلاغه نقل شده که فرمودند: حتي تمت نبينا محمد صلي الله عليه و آله و سلم حجته و بلغ المقطع عذره و نذره تا اينکه خداوند به پيامبر ما حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم حجتش را به پايان رسانيد و تمام دستورات لازم را برايشان بيان نمود.
و در خطبه 173 در توصيف پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم چنين مي خوانيم: امين وحيه وخاتم رسله و بشير رحمته محمد صلي الله عليه و آله و سلم امين و حي خدا و خاتم رسولان و بشارت دهنده رحمت اوست.
فلسفه خاتميت
ممکن است سوال شود با اينکه جامعه بشري دائما در حال تحول و دگرگوني است چگونه مي شود با قوانين ثابت و بدون تغيير پاسخگوي نيازهاي جامعه بوده و چگونه مي شود پيامبر اسلام خاتم پيامبران باشد و ديگر نياز به پيامبري نباشد؟ دو جواب مي دهيم:
1 ـ دين اسلام با فطرت انسانها هماهنگ است و روشن مي باشد که در فطريات هيچگونه تغييري نيست. فاقم وجهک للدين حنيفا فطره الله التي قطر الناس عليها لا تبديل لخق الله ذلک الدين القيم و لکن اکثر الناس لا يعلمون پايدار باش براي دين حنيفي که مطابق فطرت است آن فطرتي که خداوند انسانها را بر اساس آن آفريد و هيچ تبديل و تغييري در آن نيست 8 و خلاصه دين اسلام جامع و فطري است و مي تواند در هر زمان و مکان و در هر حالي جوابگوي بشريت باشد.
2 ـ شکي نيست که خداوند کريم بشريت را بدون رهبر رها نکرده و همانگونه که ان شاء الله در بحث امامت بيان خواهيم کرد، جانشيناني (امامان معصوم عليهما السلام) براي حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم هست و تا قيامت انسانها امام دارند و حتي بعد از حضرت مهدي (عج) رجعت است.9
تمرين:
1 ـ بطور فشرده ترسيمي که قرآن از جهان هستي دارد بيان کنيد؟
2 ـ دلائل خاتميت پيامبر گرامي اسلام را بيان کنيد؟
3 ـ با توجه به تحول و دگرگوني که هميشه د جامعه هست چگونه مي شود اسلام خاتم اديان و پيامبرش خاتم پيامبران باشد؟


1 ـ صوره صاد، آيه 5.
2 ـ سوره احزاب، آيه 40.
3 ـ سوره سبا، آيه 28.
4 ـ نقل از تفسير مجمع البيان مرحوم طبرسي.
5 ـ اصول کافي، جلد 1، صفحه 58.
6 ـ همان منبع، صفحه 269.
7 ـ مستدرک الوسائل، جلد 3، صفحه 247.
8 ـ سوره روم، آيه 30.
9 ـ در بحث نبوت از اين کتابها استفاده و اقتباس شده است: اصول عقل (مکارم شيرازي) وحي و نبوت (ري شهري)، خدا و پيامبر و پيامبران اسلام (سبحاني، استادي)، اصول عقايد را اينگونه تدريس کنيم (امامي، آشتياني، حسني)، رهبران راستين (شهيد هاشمي نژاد).




تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس بيست و يکم
نبوت خاصه (بخش اول)
نبوت خاصه و بعثت حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم
چهارده قرن پيش (سال 610 ميلادي) در زمانيکه شرک و بت پرستي سراسر جهان را فرا گرفته بود و انسانهاي مظلوم زير فشار طبقه حاکم دست و پا مي زدند و همه مردم گرفتار ياس و نا اميدي بودند از خانداني شريف مردي برخاست و خود را حامي مظلومان، خواستار عدل و آزادي، پاره کننده زنجيرهاي اسارت و طرفدار علم و دانش خوانده و اساس رسالت خود را فرمانهاي الهي و وحي آسماني معرفي نمود و خود را خاتم پيامبران ناميد.
او محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله و سلم است او از بني هاشم است، يعني همان طايفه اي که در شجاعت و سخاوت و پاکي و صالت در بين همه قبايل عرب مشهور بوده اند شايستگي و کمال روحي آن بزرگوار تا آنجا بود که همه تواريخ جهان از دوست و دشمن بر آن گواهي داده اند تاريخ چهل ساله حيات پر افتخار حضرت پيش از رسالت آسماني وي در دسترس است، حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم در آن محيط نامساعد و تيره جزيره العرب در همه جنبه هاي فضيلت زبانزد خاص و عام بود و آنچنان مورد اعتماد همگان بود که محمد امين شهرت يافته بود، درود فراوان خداوند بر او و خاندان پاکش باد.
سند هاي رسالت حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم
راههايي که براي شناخت پيامبران بيان کرديم دليل رسالت حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم است (يعني اعجاز، معرفي پيامبران قبلي، قرائن و شواهد قطعي) تاريخ گواه قرائن و شواهد رسالت و بعثت حضرت است و کتابهاي آسماني و انبياء قبل بشارت بعثت پيامبر گرامي اسلام را داده اند.
اما معجزات پيامبر گرامي اسلام دو نوع است:
نوع اول معجزاتي که به تقاضاي فردي يا جمعي انجام مي گرفت و حضرت هم از خداوند مي خواست و سپس آن معجزه بدست حضرت عملي مي شد مانند سلام کردن سنگ و درخت بر آن حضرت، شهادت دادن سوسمار به رسالت حضرت، شق القمر، زنده کردن مردگان و اخبار حضرت از مغيبات، که ابن شهر آشوب مي گويد 4440 معجزه براي پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم بوده که سه هزار از آنها ذکر شده است.
قرآن معجزه دائمي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم
نوع دوم: قرآن معجزه دائمي حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم است که جاويدان و براي همه زمانها و مکانها تا قيامت مي باشد تفاوتي که ميان پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و ساير پيامبران وجود دارد اين است که رسالت آنان از جهاني محدود بود، مثلا آنان براي امت و گروه محدودي مبعوث شده بودند بعضي محدود به زمان و مکان خاصي بودند و اگر بعضي از آنان از نظر مکاني محدود نبودند ولي مدت و زمان رسالت آنها کاملا محدود و موقت بود و هرگز مدعي رسالت دائمي نبودند.
ازاين جهت معجزات آنان هم، فصلي و مقطعي بود و اما حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم رسالتش دائمي و هميشگي است لذا غير از معجزات فصلي، معجزه دائمي (قرآن) دارد که براي هميشه باقي است و براي هميشه دلالت بر رسالت آن جنان دارد.
در نتيجه از ويژگيهاي قرآن اين است که:
1 ـ مرز زمان و مکان را در هم شکسته و تا قيامت معجزه است.
2 ـ قرآن معجزه اي روحاني است يعني معجزات ديگر چشم و گوش را تسخير مي کند ولي قرآن در اعماق جان و روان نفوذ مي کند.
3 ـ قرآن يک معجزه گويا است که براي هميشه تا قيامت مخالفان را به مبارزه دعوت مي کند و مي گويد اگر مي توانيد سوره اي مانند من بياوريد و چهارده قرن از اين دعوت گذشته و کسي نتوانسته مقابله کند و تا قيامت هم نمي توانند.
قل لئن اجتمعت الانس و الجن علي ان ياتوا بمثل هذا القرآن لا ياتون بمثله ولو کان بعضهم لبعض ظهيرا بگو اگر جن و انس پشت در پشت يکديگر جمع شوند تا مثل اين قرآن را بياورند هرگز نخواهند توانست 1. در مرحله دوم براي اثبات عجز از مقابله مي فرمايد: اگر راست مي گوييد ده سوره مانند قرآن بياوريد 2و در مرتبه سوم مي فرمايد: و ان کنتم في ريب مما نزلنا علي عبدنا فاتوا بسوره من مثله و ادعوا شهدائکم من دون الله ان کنتم صادقين اگر در آنچه بر بنده خود فرستاديم (قرآن) شک داريد پس يک سوره مانند قرآن بياوريد و گواهان و همفکران خود را هم دعوت کنيد اگر راست مي گوييد.3 نتيجه اينکه حتي از آوردن يک سوره مانند قرآن عاجزند.
خيلي روشن و واضح است که اگر فصحا و بلغاء آن زمان مي توانستند حتي سوره اي مانند قرآن بياورند آن همه جنگها بر عليه پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلم و مسلمانها راه نمي انداختند و با همان سوره به مقابله و معارضه با اسلام بر مي خواستند و همينطور در طول چهارده قرن بعد از بعثت، ميليونها دشمن لجوج و سر خت اسلام که به عناوين مختلف با مسلمانها ستيزه جويي مي کردند اگر توانسته بودند سوره اي مانند قرآن بياورند حتما از اين راه به مبارزه بر خواسته بودند.
استادان بلاغت اعتراف نموده اند که هرگز مبارزه با قرآن ممکن نيست، فصاحت و بلاغت آن خارق العاده، قوانين آن محکم و استوار، گزارشها و پيشگوئيهاي آن حتمي و صحيح و بطور کلي فوق زمان ومکان و علم است و اين خود دليل بر آن است که ساخته و پرداخته فکر انسانها نبوده و معجزه هميشگي است.
يک داستان تاريخي در اعجاز قرآن
بعد از آنکه قرآن با آن آيات، همگان را به مبارزه دعوت کرد دشمنان الام از تمام مردان فصيح و بليغ عرب کمک خواستند ولي هر بار که به مبارزه آمدند شکست خوردند و به سرعت عقب نشيني کردند، از جمله کسانيکه براي اين مبارزه دعوت شد وليد بن مغيره بود از او خواستند فکري کرده و نظرش را اعلام کند وليد از پيامبر اسلام خواست آياتي از قرآن را بر او بخواند حضرت قسمتي از آيات سوره حم سجده را تلاوت فرمود اين آيات چنان شور و هيجان در وليد ايجاد کرد که بي اختيار از جا برخاست و به محفل دشمنان آمده و گفت: به خدا سوگند از محمد سخني شنيدم که نه شبيه گفتار انسانها است و نه پريان... و ان له لحلاوه و ان عليه لطلاوه و ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق و انه يعلوا و لا يعلي عليه گفتار او شيريني خاص و زيبائي مخصوص دارد بالاي آن همچون شاخه هاي درخت پر ثمر و ريشه آن پرمايه است گفتاري است که بر هم چيز پيروز مي شود و چيزي بر آن پيروز نخواهد شد اين سخن سبب شد که در ميان قريش گفتند وليد دلباخته محمد شده و مسلمان شده است.
اين اظهار نظر ضربه سختي براي مشرکان بود لذا ابوجهل مامور شد چاره اي بينديشد او هم نزد وليد آمد و ماجراي مشرکان قريش را گفت و او را به مجلس آنها دعوت کرد، وليد به مجلس آنها دعوت کرد، وليد به مجلس آنها آمده و گفت آيا فکر مي کنيد محمد ديوانه است؟ آيا هرگز آثار جنون در او ديده ايد؟ حاضران گفتند: نه. گفت تصور مي کنيد دروغگو است مگر او بين شما به راستگو و امين معروف نبود؟ بعضي از سران قريش گفتند: پس بايد چه نسبتي به او بدهيم؟ وليد فکري کرد و گفت بگوييد او ساحر است زيرا هر کس به او ايمان آورد در راه او از همه چيز مي گذرد. مشرکان اين شعار را همه جا پخش کردند تا توده هاي مردم را که شيفته قرآن شده بودند از پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم دور کنند ولي با همه تلاشي که انجام دادند نقشه آنان اثر نکرد و تشنگان حقيقت گروه به گروه به سوي حضرت مي آمدند و از اين پيام آسماني و جذابيتش سيراب مي شدند در سوره مدثر اشاره به شيطنت قريش و وليد بن مغيره شده است.
نسبت سحر در حقيقت يک اعتراف به جذابيت قرآن بود. آنها اسم اين جاذبه را سحر گذاشتند در حاليکه ربطي به سحر ندارد.
قرآن خزينه همه فضائل و علوم است، کتاب فقه نيست اما داراي قوانين عبادي، سياسي، اجتماعي، کيفري، جرائي و غيره است، قرآن کتاب فلسفه نيست اما براهين فلسفي بسيار دارد، کتاب نجوم نيست ولي نکاتي بسيار دقيق درباره ستاره شناسي و علوم نجوم دارد که همه دانشمندان را به خود جذب کرده است قرآن کتاب علوم طبيعي نيست ولي آيات فراواني درباره علوم طبيعي دارد پس قرآن معجزه است و فوق علم و دانش است.
حضرت علي عليه السلام درباره قرآن مي فرمايد: و ان القرآن ظاهره انيق و باطنه عميق لاتفتي عجائبه و لا تنقضي غرائبه بدرستيکه قرآن ظاهري زيبا و باطني عميق دارد شگفتيهايش پايان ندارد و غرائب و تازگيهايش تمام نميشود.4
و در خطبه 175 آمده: فيه ربيع القلب و ينابيع العلم و ما للقلب جلاء غيره بهار دلها در قرآن است، چشمه هاي علم دارد و براي دل روشني غير آن نيست.
تمرين:
1 ـ ويژگيهاي قرآن را بيان کنيد؟
2 ـ داستان وليد بن مغيره در اعجاز قرآن چيست؟
3 ـ حضرت علي عليه السلام درباره قرآن چه فرموده اند؟


1 ـ سوره اسراء، آيه 88.
2 ـ سوره هود، آيه 16.
3 ـ سوره بقره، آيه 22.
4 ـ نهج البلاغه، خطبه 18.

















تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه


درس بيستم
نبوت عامه (بخش ششم)
مقصود از ذنب در سوره فتح چيست؟
انا فتحنا لک فتحا مبينا ليغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تاخر ما فتح کريم براي تو فتحي آشکار تا بپوشانيم ذنب گذشته تو را... 1. اين هم از مواردي است که تصور شده قرآن نسبت گناه به پياخمبر عزيز اسلام داده و سپس بخشيده شده است در اين مورد نيز معاني اصلي ذنب و غفران در نظر گرفته نشده است و متاسفانه از اصل معني غفلت شده است.
فرهنگ عرب معناي اصلي و مفهوم اصلي و مفهوم کلي ذنب را دنباله يا اثر و به عبارت ديگر نتيجه و عکس العمل مي داند المنجد مي نويسد: ذنب ذنبا: تبعه فلم يفارق اثره ذنب عبارت است از نتايج عمل و آثاري که از آن جداُ نمي گردد، و اينکه به گناه ذنب گفته مي شود به علت اين است که گناه دنباله عمل نادرست و اثر و نتيجه آنست. بنابراين با توجه به معنايي که قبلا براي غفران (پوشش) بيان کرديم معناي آيه روشن مي شود براي توضيح بيشتر به حديثي توجه کنيد:
امام رضا عليه السلام در توضيح آيه مذکور فرموده اند: از نظر مشرکين مکه هيچ فردي گناهش بيشتر از پيغمبر اسلام نبود زيرا هنگاميکه آن حضرت قوم خود را به توحيد و خداي يگانه دعوت مي کرد آنها داراي سيصد و شصت بت بودند و آنها را عبادت مي کردن، پس وقتي حضرت آنها را به خداي يگانه خواند بسيار بر آنها گران آمد و گفتند آيا خدايان متعدد را يک خدا قرار داد؟ همانا اين چيزي شگفت آور است ما چنين چيزي نشنيده ايم پس برويد و بر عبادت بتها بمانيد.
پس زماني که خداوند مکه را براي پيامبر خود فتح کرد به او فرمود: انا فتحنا لک ... يعني فتحي آشکار براي تو کرديم تا بپوشانيم براي تو آن ذنبي که در نزد مشترکين داشتي و آنها را به خداي يگانه خوانده بودي، زيرا روز فتح مکه جمعي از مردم مکه مسلمان شدند و بعضي خارج شدند و آنها هم که ماندند قدرت نداشتند که يگانگي خداوند را انکار کنند پس گناه و ذنبي که مردم مکه براي پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مي شمردند با پيروزي و غلبه آن حضرت بر آنان پوشيده شد و مستور گرديد.2
پيامبران همراه تاريخ
از نظر قرآن تاريخ انسان با تاريخ وحي و نبوت يکي است و از همان زمان که بشر پديد آمده وحي نيز به عنوان برنامه تکامل او وجود داشته است. و ان من امه الا خلا فيها نذير هيچ امتي در تاريخ نبوده مگر اينکه هشدار دهنده اي داشته است.3
حضرت علي عليه السلام مي فرمايد: و لم يخل الله سبحانه خلقه من نبي مرسل او کتاب منزل او حجه لازمه او محجه قائمه... خداوند در طول تاريخ هيچگاه جامعه بشر را از پيامبر يا کتابي آسماني يا برهاني محکم و يا راهي متين و استوار خالي نگذاشته است. 4 و در خطبه 93 از آنجناب نقل شده که فرمودند: کلما مضي منهم سلف قام منهم بدين الله خلف حتي افضت کرامه الله سبحانه تعالي الي محمد صلي الله عليه و آله. هر گاه پيامبري رسات خويش به پايان رسانده و از دنيا رفت پيامبر ديگري براي بيان دين خدا بر مي خواست و اين روش همچنان ادامه داشت تا کرامت خداوند متعال به محمد صلي الله عليه و آله و سلم تعلق گرفت.
تعداد پيامبران
عن ابي جعفر عليه السلام قال: قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ... کان عدد جميع الانبياء ماه الف نبي و اربعه و عشرين الف نبي خمسه منهم اولوا العزم: نوح و ابراهيم و موسي و عيسي و محمد صلي الله عليه و آله... رسول خدا صلي الله علي و آله و سلم فرمود: تعداد همه پيامبران يکصد و بيست و چهار هزار نفر است که پنج نفر از آنان اولوالعزم هستند: نوح، ابراهيم، موسي، عيسي، محمد صلي الله عليه و آله و سلم.
روايت ديگري به همين مضمون در بحار الانوار جلد 11 ذکر شده است.5
از نظر قرآن کريم اعتقاد به همه پيامبران ضروري و لازم است: قولوا آمنا بالله و ما انزل الينا و ما انزل الي ابراهيم و اسماعيل و اسحق و يعقوب و الاسباط و ما اوتي موسي و عيسي و النبيون من ربهم لا نفرق بين احد منهم و نحن له مسلمون بگوييد ايمان آورديم به خداوند و آنچه نازل شده براي ابراهيم و اسماعيل و اسحق و يعقوب و فرزندانش و آنچه موسي و عيسي و پيامبران از طرف خدا آوردند فرقي بين آنها نمي گذاريم و ما تسليم خدا هستيم.6
تمرين:
1 ـ مقصود از ذنب و غفران در اول سوره فتح چيست؟
2 ـ تعداد پيامبران و اسامي اولواالعزم را بيان کنيد؟


1 ـ سوره فتح، آيه 1.
2 ـ تفسير برهان، جلد 4، صفحه 193.
3 ـ سوره فاطر، آيه 25.
4 ـ نهج البلاغه، خطبه اول.
5 ـ بحار الانوار، جلد 11، صفحه 41.




تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس نوزدهم
نبوت عامه (بخش پنجم)
آيا قرآن به پيامبران نسبت گناه داده است؟
بعد از بحث درباره عصمت پيامبران اين سوال مطرح مي شود که مقصود از: ذنب، عصيان و ظلم بر نفس که درباره بعضي پيامبران در قرآن آمده چيست؟ براي روشن شدن مطلب به چند نکته بايد توجه کنيم:
1 ـ مقصود از عصمت انبياء همان گونه که قبلا توضيح داديم اين است که انبياء کار حرام و گناه نمي کنند اما کاري که ترک آن بهتر است ولي انجام آن حرام نيست از انبياء گذشته ممکن و جايز است و هيچ منافاتي با عصمت آنان ندارد.
2 ـ نکته مهم توجه کردن به معناي صحيح کلمات قرآن است زيرا قرآن بر لغت عرب نازل شده است و بايد ديد که فرهنگ عرب کلمات قرآن را چگونه معني کرده است ولي متاسفانه گاهي در اثر بي توجهي به اين مهم برخي آيات قرآن نادرست معني مي شود.
3 ـ توجه جدي به تفسيرهايي که از اهل بيت عصت و طهارت عليهم السلام براي آيات قرآن شده است، زيرا آنان مفسر اصلي قرآنند.
ما اکنون به چند مورد از آياتي که بعضي تصور کرد هاند در آنها به پيامبران نسبت گناه داده شده اشاره مي کنيم تا رفع اشکال گردد.
الف ـ و عصي آدم ربه فغوي: بعضي اين آيه را اينگونه معني کرده اند: آدم معصيت کرد پروردگار خود را پس گمراه شد در حاليکه معناي صحيح آيه چنين است: و نافرماني کرد آدم پروردگارش را پس بي بهره شد.
مرحوم طبرسي در مجمع البيان ذيل آيه مي گويد: آدم مخالفت نمود امر پروردگارش را پس از ثواب آن بي بهره شد و مراد از معصيت و عصيا، مخالفت با امر است خواه آن امر واجب باشد يا مستحب، محدث قمي در سفينه البحار، واژه عصم از مرحوم مجلسي چنين نقل مي کند: ان ترک المستحب و فعل المکروه قدسمي ذنبا ترک مستحب يا انجام مکروه را نيز گاهي ذنب و عصيان مي گويند.
براي اثبات آنچه گفته شد ابتدا به لغت مراجعه مي کنيم: المنجد (يکي از فرهنگهاي مشهور) مي نويسد عصيان ترک اطاعت و فرمانبرداري نکردن است و همچنين يکي از معاني غوي: (خاب) يعني بي بهره شدن و دچار ضرر شدن است.
اگر به داستان آدم و حوا در اين مورد توجه شود معلوم مي شود که منظور از عصيان (عصي) انجام حرام يا ترک واجب نبوده است.
عصيان آدم چه بود؟
قرآن داستان را اينگونه بيان مي کند: ما به آدم گفتيم: شيطان دشمن تو و همسر تو است پس بيرون نکند شما را از بهشت،تا در رنج و زحمت قرار گيريد، پس شيطان آدم را وسوسه کرد و آنها از آن درخت خوردند پس لباسهاي بهشتي از بدنشان فرو ريخت (پس آدم نافرماني کرد و از درخت نهي شده خورد و در نتيجه از نعمتهاي بهشت بي بهره شد). 1
همانگونه که ملاحظه مي کنيد نهي خداوند نسبت به آدم و حوا فقط جنبه ارشاد و راهنمايي داشت و نخوردن از درخت فقط شرطي بود براي جاويد ماندن در بهشت.
پس از آيات مذکور فهميديم که نافرماني آدم يک گناه نبود بلکه ثمره آن تنها اخراج از بهشت و دچار مشکلات زندگي دنيا شدن بود و اگر سوال شود که اگر آدم گناه نکرد پس توبه او که در دنبال همين آيات به آن اشاره شد چيست؟ درجواب مي گوييم هر چند (خوردن از آن درخت) يک گناه نبود امام به همين اندازه که آدم ترک يک فرمان ارشادي کرد از مقام قرب پروردگار تنزل کرد لذا حضرت آدم براي دست يافتن به همان مقام اول توبه کرد و خداوند توبه اش را پذيرفت.
امام رضا عليه السلام در جواب مامون که از عصيان آدم سوال کرد چنين فرمودند: و لم يک ذلک بذنب کبير يستحق به دخول النار و ان کان من الصغائر المرهوبه التي تجوز علي الانبياء قبل نزول الوحي عليهم... آنچه آدم انجام داد گناهي نبود تا در برابر آن مستحق دخول آتش باشد بلکه از لغزشهاي کوچکي بود که بخشيده شد و انبياء قبل از نزول وحي، ممکن است مرتکب شوند. 2
ظلم چيست و غفران به چه معناست؟
رب اني ظلمت نفسي فاغفرلي پروردگارا من به نفس خود ظلم کردم پس تو غفرانت را شامل من گردان.3 از موارد ديگري که باز تصور شده قرآن نسبت گنااه به انبياء داده اين آيه است، آيه مربوط به داستان حضرت موسي عليه السلام است که وقتي آن قبطي (همکار فرعون) را کشت چنين گفت: رب اني....
المنجد مي نويسد: الظلم وضع الشيي في غير محله ظلم يعني قرار دادن چيزي در غير موردش (عملي را در غير مورد انجام دادن) فرق نمي کند آن عمل صحيح باشد و در غير موردش انجام گيرد يا اينکه عمل خلاف و حرامي باشد پس هر ظلمي حرام نيست.
و المنجد در واژه غفر مي نويسد: غفر الشيي غطاه و ستره يعني هنگامي غفر گفته مي شود که چيزي را پوشانده و مخفي کرده باشند بنابر اين معناي آيه چنين مي شود که موسي مي گويد: پروردگارا من با کشتن يکي از ياران فرعون عملي در غير مورد انجام دادم هر چند کشتن او بر من جايز بود اما الان موقعش نبود. فاغفرلي يعني خداوند بر اين کار من پرده بپوشان تا دشمنان بر من ظفر نيابند پس هيچ گونه گناه و ظلم حرام به موسي نسبت داده نشده است.
حضرت رضا عليه السلام در جواب مامون که در باره آيه فوق و معناي ظلم از حضرت سوال کرده بود فرمودند: اني وضعت نفسي في غير موضعها بدخول هذه المدينه فاغفرلي اي استرلي من اعدائک لئلا يظفروا ابي فيقتلوني يعني موسي به خداوند گفت من با داخل شدن در اين شهر (و قتل يکي از ياران فرعون) عملي در غير مورد انجام دادم فاغفرلي يعني مرا از دشمنان مستور بدار تا بر من دست پيدا نکرده و به قتلم نرسانند.
در نتيجه: مقصود از ظلم و غفران همان معناي کلي و لغوي آنهاست نه آن معاني خاصي که ما از اين الفاظ تصور مي کنيم پس اين آيه هم منافات با عصمت ندارد.
تمرين:
1 ـ براي اينکه بفهميم قرآن نسبت گناه به انبياء نداده به چه نکاتي بايد توجه کنيم؟
2 ـ منظور از عصي آدم ربه فغوي چيست؟
3 ـ منظور از ظلمت نفسي فاغفرلي چيست؟


1 ـ سوره طه، آيه هاي 121 تا 116.
2 ـ تفسير برهان، جلد 3، صفحه 46.
3 ـ سوره قصص، آيه 15.

















تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه


درس هجدهم
نبوت عامه (بخش چهارم)
عصمت پيامبران
يکي از مهمترين ويژگيهاي انبياء، معصوم بودن آنهاست، عصمت در لغت به معناي منع، حفظ، جلوگيري و پيشگيري از ناملايمات است و در مباحث عقيدتي وقتي عصمت انبياء و يا امامان مطرح مي شود يعني مصونيت آنها از گناه و مصونيت آنها ار خطا و اشتباه، بنابراين انبيا و امامان نه گناه مي کنند و نه فکر گناه و هيچگاه از آنها اشتباه سر نمي زند.
سوال: چرا انبياء بايد معصوم باشند و از خطا و اشتباه معصوم باشند؟
ج 1 ـ هدف از بعثت انبياء تربيت و راهنمايي انسانهاست و معلوم مي باشد که در تربيت عمل مربي بيش از گفتار و راهنمائيهاي او موثر است پس اگر مربي خودش گرفتار گناه و آلودگيها شود چگونه مي تواند ديگرنان را بر حذر دارد.
ج 2 ـ انبياء که مربيان واقعي بشر هستند بايد مورد اعتماد و پذيرش مردم باشند و به قول مرحوم سي دمرتضي، کسيکه درباره او او احتمال آلودگي مي دهيم و اطمينان نداريم که خود را به گناه آلوده نمي کند هرگز با قلبي آرام به گفته هايش گوش نمي دهيم و به همين دليل انبياء بايد از خطا و اشتباه مصون باشند زيرا خطا و اشتباه موجب بي اعتمادي مردم مي شود و آنها بايد مورد اعتماد باشند.
فلسفه عصمت
چگونه ممکن است انساني در برابر گناه معصوم باشد و حتي فکر و خيال انجام گناه در وجودش راه پيدا نکند؟ در پاسخ اين سال مي گوييم خود ما در اموري که علممان از مغز به دل رسيد و به اصطلاح به يقين رسيديم مرتکب خلاف و خطائي نمي شويم. آيا هيچ انسان عاقلي به فکر خوردن آتش و کثافات مي افتد؟ آيا هيچ انسان با شعوري خود را در گودالي از آتش مي اندازد يا کاسه اي پر از سم و زهر را مي نوشد؟ حتما درجواب اين سوالات خواهيد گفت هيچ عاقلي اين کارها را نکرده و حتي آرزو يا فکر آنرا هم در سر ندارد و اگر کسي چنين کرد مبتلا به يک نوع بيماري است.
در نتيجه هر انسان عاقل در برابر چنين اعمالي يک نوع مصونيت و يا به تعبير ديگر يک نوع عصمت دارد و اگر از شما بپرسند چرا انسان در مقابل اين کارها معصوم است مي گوييد به علت اينکه عيب و ضرر حتمي آنها را يقين و باور دارد و مي داند که ارتکاب آن اعمال جز نابودي و نيستي چيزي به دنبال ندارد بنابر اين اگر انساني به مفاسد و زيانهاي گناه يقين و باور پيدا کند با غلبه نيروي عقل بر شهوات هرگز گرد گناه نمي گردد و حتي فکر آنرا در مغز راه نمي دهد.
چنين انساني چنان به خدا و دادگاه عدل او ايمان و يقين دارد که گويي همه آنها را در برابر چشمان خود مي بيند براي چنين کسي گناه و حرام همان آتش و همان زهر کشنده است پس هرگز به آن نزديک نگشته و فرار مي کند.
پيامبران الهي با اين يقين و اعتماد که به نتيجه و آثار گناه داشتند نه تنها از گناه بلکه از فکر گناه نيز معصوم بودند.
جالب است براي توجه به اثار عمل و جديت در خوبيها و ترک گناهان به روايتي از علي عليه السلام دقت کنيم: من ايقن انه يفارق الاحباب و يسکن التراب و يواجه الحساب و يستغني عما خلف و يفتقر الي ما قدم کان حريا بقصر الامل و طول العمل هر کس يقين پيدا کند که حتما از دوستان جدا مي شود و در خاک ساکن مي شود و با حساب روبرو مي شود و از آنچه گذاشته بي نياز و به آنچه پيش فرستاده محتاج مي شود حتما آرزويش کوتاه و عملش طولاني مي گردد. 1
عصمت انبياء و امامان اکتسابي يا خدادادي است؟
درباره عصمت معصومين عليهم السلام مباحث بسياري از طرف دانشمندان علم عقايد مطرح شده است آنچه نزد همه آنها مسلم شده است اينکه نيروي عصمت در انبياء و امامان اجباري نيست يعني اينطور نيست که آنها به پاکي مجبور باشند بلکه مانند همه مردم کاملا توانايي بر انجام گناه دارند ولي چون از يک طرف مفاسد و خطرات گناه را مي دانند و از سوي ديگر معرفت و شناخت آنها نسبت به خداوند متعال بسيار وسيع است بطوريکه هميشه خويشتن را در محضر خداوند مي بينند از اين نظر با اراده و اختيار خويش گناه و تا پاکي را ترک کرده و گرد آن نمي روند بنابراين عصمت انبياء و امامان عليهم السلام نتيجه اراده و انتخاب خودشان و تلاشهي پيگير و فداکاريهاي بي دريغشان در راه خداوند متعال است.
البته چون خداوند متعال قبل از خلقت آنها مي دانس تکه اينگونه فداکار و ايثارگر هستند از نخستين روز زندگي آنها را مورد لطف قرار داده و از لغزشها حفظشان کرده و به آنها علوم و آگاهيها و امتيازاتي عنايت مي کند از اين جهت هيچ ايرادي ندارد که انبياء و امامان از يک سلسله امتيازات جسمي و روحي برخوردار باشند زيرا ريشه اين امتيازات عمل خود خود آنهاتس و اين پاداشي است که خداوند متعال قبل از عمل به آنها عنايت کرده است.
نتيجه: خداوند با علمي که به آينده همه انسانها دارد مي داند که در بين آنها عده اي شايستگي خاصي خواهند داشت (علمي که تخلف ندارد و قطعا تحقق پيدا مي کند) لذا آنها را به خاطر رهبري جامعه امتيازاتي داده است زيرا نماينده و جانشين خداوند اين امتيازات را لازم دارد. قال الباقر عليه السلام: اذا علم الله حسن نيه من احد اکتنفه بالعصمه امام باقر عليه السلام فرمودند: وقتي خداوند حسن نيت و انتخاب کسي را دانست او را به وسيله عصمت حفظ مي نمايد.2
فلسفه امتياز معصومين عليهم السلام
عن ابي عبدالله عليه السلام: ان الله اوحي الي موسي فقال يا موسي اني اطلعت الي خلقي اطلاعه فلم اجد في خلقي اشد تواضعالي منک فمن ثم خصصتک بوحيي و کلامي من بين خلقي .... امام صادق عليه السلام فرمودند: خداوند به موسي وحي فرستاد که من به همه انسانها توجهي کردم و در بين آنها تواضع تو را نسبت به خودم از همه کس بيشتر يافتم پس به همين جهت تو را به وحي خود اختصاص داده و از بين همگان برگزيدم.3
قال علي عليه السلام: علي قدر النيه تکون من الله العطيه علي عليه السلام فرمودند: عنايت و عطاي خداوند به اندازه نيت انسان است. 4
قرآن در آيه آخر از سوره عنکبوت به همين نکته اشاره مي فرمايد: و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين کسانيکه در راه ما مجاهده و کوشش مي کننند حتما آنها را به راههاي خودمان هدايت مي کنيم و بدرستيکه خداوند با نيکوکاران است.
مباحثه مرد مادي با امام صادق عليه السلام
مرد مادي از امام صادق عليه السلام پرسيد؟ چرا خداوند يک دسته را شريف و با ويژگيهاي نيک و دسته ديگر را پست و با خصائص زشت پديد آورده است؟ حضرت فرمود: شريف کسي است که اطاعت خداوند کند و پست کسي است که نافرماني او کند. پرسيد آيا در ميان مردم ذاتا گروهي بهتر از گروه ديگر نيستند؟ امام عليه السلام فرمودند: نه، تنها ملاک فضيلت و برتري تقوا است مرد مادي پرسيد؟ به عقيده شما همه فرزندان آدم در اصل يکسانند و ملاک امتياز تنها تقوا است؟ حضرت فرمود: چنين يافتم که آفرينش همه از خاک است، پدر و مادر همه آدم و حوا هستند خداي يکتا آنها را آفريده و آنها بندگان خدايند البته خداي عزوجل از فرزندان آدم گروهي را انتخاب کرده تولد آنها را پاکيزه ساخته و بدنها آنان را پاک نموده و در صلب پدران و رحم مادران آنها را از آلودگي حفظ کرده و از ميان آنها پيامبران را نتخاب نموده است که آنها پاکيزه ترين شاخه هاي آدم هستند و فلسفه اين امتياز اين است که خداوند هنگام آفرينش آنها مي دانست که آنها از او اطاعت مي کنند و همتايي براي او نمي گيرند پس علت اين امتياز و مقام بلند اطاعت و عمل آنهاست ... 5
تمرين: 1 ـ چگونه ممکن است انسانها از گناه و حتي فکر و خيال آن معصوم باشند؟
2 ـ عصم انبياء و امامان اکتسابي يا خدادادي است؟
3 ـ فلسفه امتياز معصومين به فرمايش امام صادق عليه السلام چيست؟



1 ـ بحار الانوار، جلد 73، صفحه 167.
2 ـ بحار الانوار، جلد 78، صفحه 188.
3 ـ وسائل الشيعه، جلد 4، صفحه 1075.
4 ـ غرر الحکم.
5 ـ بحار الانوار، جلد 10، صفحه 170.




تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس هفدهم
نبوت عامه (بخش سوم)
فرق معجزه با سحر و جادو و کارهاي مرتاضان
هنگامي که سخن ازمعجزه به ميان مي آيد و گفته مي شود معجزه يک کار خارق العاده اي است که از توانايي ديگران ساقط است، اين سوال مطرح مي شود که چگونه معجزه را از کارهاي شگفت انگيز مرتاضان و ساحران تميز دهيم؟
جواب: معجزه با کارهاي ديگر چندين فرق دارد:
1 ـ کارهاي مرتاضان و ساحران تمريني است و آنها استاد مي بينند از اين جهت کارهاي آنها محدود به اموري است که استادش را ديده و تمرين کرده اند و قادر به انجام هر کاري نيستند اما پيامبران معلم و استادي نداشته اند و قادر بانجام هر کاري بوده اند مثلا از حضرت صالح مي خواهند که از کوه شتري خارج کند و او انجام داد، و يا وقتي از مريم درباره فرزندش سوال مي کنند حضرت عيسي عليه السلام که در گهواره کودکي چند روزه است مي فرمايد: اني عبد الله اتيني الکتاب و جعلني نبيا من بنده خدا هستم که خداوند به من کتاب داده و مرا پيغمبر کرده است 1 يا وقتي از حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم معجزه خواستند سنگريزه ها در دست حضرت شهادت به رسالت آن حضرت داد.
2 ـ کارهاي ساحران و مرتاضان محدود به زمان و مکان و شرايط خاصي است و محتاج به ابزار معيني مي باشند ولي معجزات پيامبران چونکه از نيروي لايزال الهي سرچشمه گرفته هيچ محدوديتي ندارد و هر معجزه اي را در هر موقعيتي انجام مي دادند.
3 ـ کار ساحران و مرتاضان غالبا با هدف مادي همراه است (يا براي جمع مال يا جلب نظر مردم و امور ديگر) اما هدف انبياء سختن انسانهاي شايسته و جامعه ايده آل بود مي فرمودند: و ما استئلکم عليه من اجران اجري الاعلي رب العالمين من از شما مزد نمي خواهم مزد من فقط بر پروردگار عالميان است.2
4 ـ عمل ساحران و مرتاضان قابل معارضه است يعني ديگران هم مي توانند مثل آن را انجام دهند اما کسي نمي تواند مانند معجزه پيامبران را بياورد.
چرا هر پيامبري معجزه اي مخصوص به خود داشت؟
با اينکه پيامبران هر کار خارق العادهاي را مي توانستند انجام دهند و هر کدام معجزات بسياري داشتند اما به يکي از آنها مشهورند. يکي از دانشمندان (ابن سکيت) از امام هادي عليه السلام پرسيد چرا خداوند موسي بن عمران عليه السلام را با عصا و يد (بيضاء) و کارهايي که شبيه عمل ساحران بود بر انگيخت؟ و حضرت مسيح عليه السلام را با شفاي بيماران و زند هکردن مردگان؟، و حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم را با کلام و سخن خارق العاده (قرآن) به سوي مردم مبعوث کرد؟ حضرت در پاسخ فرمودند: هنگامي که خداوند حضرت موسي عليه السلام را به رسالت برانگيخت فن رايج در زمان او سحر بود او هم از طرف خداوند معجزاتي شبيه فن رايج آن عصر آورد که مقابله با آن براي کسي ممکن نبود و با معجزات خود سحرهاي ساحران را باطل ساخت و حجت را بر آنها تمام نمود، وقتي حضرت عيسي عليه السلام براي هدايت مردم مبعوث شد طبابت و پزشکي رونق بسزايي داشت او از طرف خداوند با معجزاتي شبيه فن رايج زمان خود برانگيخته شد و کسي نمي توانست با او مقابله کند او با زنده کردن مردگان و شفا بخشيدن به نابينايان و بمياران مبتلا به برص حجت را بر مردم آن زمان تمام نمود، وقتي که حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم از ناحيه خداوند مبعوث گرديد فصاحت و بلاغت، خطبه و انشاء، فن رايج عصر او بود، حضرت از جانب خداوند براي آنان نصايح و حکم و مواعظ و نصايح خود را در قالب کلام فصيح و بليغ ريخت (قرآن) و حجت را بر آنها تمام نمود و قول آنها را باطل ساخت.
نشانه دوم:
راه دوم براي شناخت پيامبر آنست که پيامبر قبلي که نبوت او با دليل ثابت شده است با ذکر نام و مشخصات پيامبر آينده را معرفي نمايد از باب نمونه بشارتهايي که در تورات و انجيل درباره ظهور و رسالت پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم آمده است قرآن از اين بشارتها نمونه اي از قول حضرت عيسي عليه السلام بيان مي کند که: و اذ قال عيسي بن مريم يا بني اسرائيل اني رسول الله اليکم مصدقا لما بين يدي من التورات و مبشرا برسول ياتي من بعدي اسمه احمد ... عيسي گفت اي بني اسرائيل من رسول خدا به سوي شما هستم تصديق کننده تورات و بشارت دهنده به رسولي که بعد از من مي آيد و اسمش احمد است 3 و همچنين سوره اعراف، آيه 157 (الذين يتبعون ...).
نشانه سوم:
راه سوم براي شناخت انبياء، قرائن و شواهدي است که به طور قطع نبوت و رسالت را ثبت کند.
بطور خلاصه:
1 ـ بررسي خصوصيات روحي و اخلاقي کسي که ادعاي پيامبري دارد (از قرينه هاي صداقت مدعي نبوت داشتن صفات عالي و اخلاق فاضله انساني است بطوريکه بين مردم مشهور به پاکي و فضيلت بوده باشد).
2 ـ بررسي محتويات آئين و دستورات او از نظر عقلي و منطبق بودن ائينش با معارف الهي و فضائل انساني، قرينه ديگري است.
3 ـ ثبات و استقامت او در دعوت و مطابقت عمل او با قولش.
4 ـ بررسي وضع پيروان او و شناخت مخالفينش.
5 ـ چگونگي تبليغ او و همچنين توجه به اينکه براي اثبات آئينش از چه وسائل و چه راههايي استفاده مي کند.
اين قبيل قرائن که دست به دست هم بدهند ممکن است موجب يقين به نبوت مدعي نبوت گردد.
تمرين:
1 ـ فرقهاي معجزه و سحر و کارهاي مرتاضان را بيان کنيد؟
2 ـ چرا هر پيغمبري معجزه اي مخصوص به خود داشت؟
3 ـ قرائن و شواهد قطعي شناخت انبياء چيست؟


1 ـ سوره مريم، آيه 32.
2 ـ سوره شعراء، آيه هاي 180، 164، 145، 127، 109.
3 ـ سوره صف، آيه 6.








تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس شانزدهم
نبوت عامه (بخش دوم)
هدايت فطرت و تعديل غرائز
مقتضاي بعثت انبياء هدايت فطرت و تعديل غرائز است. ترديدي نيست که انسان از فطريات و غرائزي برخوردار است که هر کدام خواسته هايي دارند، غرائز براي تامين احتياجات مادي در درون انسانها نهفته اند و فطريات براي عبور انسان از مرز حيوانيت و رسيدن به کمال واقعي در وجود بشر قرار گرفته است.
اگر فطرت هدايت شود انسان به اوج کمال مي رسد و گرنه تحت تاثير غرائز حيواني تا اسفل السافلين سقوط مي کند. بنابراين غرائز بايد تعديل شوند و فطريات نياز به هدايت دارند و بدون ترديد کسي مي تواند اين امر مهم را به عهد گيرد که کاملا به اسرار و رموز خلقت انسان آگاه بوده و چگونگي تعديل غرائز و هدايت فطريات را بداند و همانگونه که گفته شد دانشمندان اعتراف کرده اند که انسان موجودي ناشناخته و اسرار آميز است.
در نتيجه تنها خالق انسان که پروردگار همه موجودات است آگاه به همه خصوصيات اوست و لطف او ايجاب مي کند که براي تکميل نعمتهايش و براي رسيدن انسان به عاليترين مدارج انسانيت، پيامبراني را که از طريق وحي مستقيما با او ارتباط دارند براي هدايت انسانها بفرستد.
هدف از بعثت پيامبران
در قرآن کريم اصولي به عنوان هدف از بعثت انبياء ذکر شده است.
1 ـ پرورش و آموزش: هو الذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزکيهم و يعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانا من قبل لفي ضلال مبين اوست خدايي که در ميان عرب امي پيامبري از خودشان بر انگيخت تا بر آنها آيات وحي خداوند را تلاوت کند و آنها را پاک نموده و کتاب و حکمت را بياموزد. پيش از اين در جهالت و گمراهي بودند.1
ترديدي نيست که نخستين پايه تکامل مادي و معنوي انسان علم است زيرا يافتن راه کمال بدون علم ممکن نيست و قطعا منظور از علم در آيات فوق علوم مادي نيست زيرا علوم مادي تنها ضامن آسايش دنياست و انبياء ضامن سعادت و آسايش دنيا و آخرت انسانها هستند.
2 ـ عبادت خداوند و اجتناب و مبارزه با طاغوت: و لقد بعثنا في کل امه رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت ... به تحقيق فرستاديم در هر امتي رسولي که مردم را به عبادت خداوند و دوري از طاغوت دعوت کند.2
3 ـ تامين عدالت و آزادي: لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط ... ما يامبران را با دليلهاي روشن فرستاديم و همراه آنها کتاب و ميزان نازل کرديم تا مردم گرايش به عدالت پيدا کنند. 3
هدف نهايي: اصوليکه به عنوان فلسفه بعثت پيامبران بيان شد همه براي تکامل انسان است يعني فلسفه نهايي آمدن انبياء الهي خدا گون شدن انسان است که آن هم از راه عبادت با معرفت خداوند ميسر مي شود هدف از آفرينش انسان همين بوده است: ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون نيافريدم جن و انس را مگر براي اينکه عبادت کنند مرا. 4
راه شناسايي پيامبران
بعد از بحث در ضرورت بعثت انبياء جهت هدايت بشر اين بحث مطرح مي شود که از کجا بفهميم مدعي نبوت و پيامبر در ادعايش راستگوست؟
اگر کساني مقاماتي مانند: سفارت، فرمانداري، استانداري و امثال آنرا ادعا کنند تا سند زنده اي به مردم نشان ندهند احدي زير بار آنها نمي رود چه رسد به مدعيان مقام رسالت و نمايندگي ازجانب خداوند متعال، چه مقام و منصبي بالاتر از اينکه فردي ادعا کند من سفير الهي و نماينده خداوند در روي زمين هستم و همه بايد از من پيروي کنند.
فطرت هيچ انساني اجازه نمي دهد ادعاي بدون دليلي را بپذيرد زيرا صفحات تاريخ هم گواه است که در گذشته عده اي جاه طلب گروهي ساده دل را فريب داده و مدعي نبوت و رسالت شدند، از اين جهت دانشمندان عقايد براي شناسايي پيامبران راهها و نشانه هايي را معين کرده اند که هر کدام مي تواند سند زنده اي براي حقانيت انبياء باشد.
نشانه اول (معجزه): دانشمندان عقايد و مذاهب مي گويند مجزه کار خارق العاده اي است که مدعي نبوت آن را براي اثبات ارتباط خود با خداوند متعال انجام مي ده9د و همه را براي مقابله و معارضه دعوت مي کند و هيچ کس نمي تواند مانند آنرا انجام دهد بنابراين معجزه سه جهت دارد:
1 ـ کاري که از توانايي نوع بشر (حتي نوابغ) خارج باشد.
2 ـ آورنده معجزه ادعاي منصب نبوت و رسالت نموده و عمل او مطابق ادعاي او باشد.
3 ـ جهانيان از مقابله و معارضه (آوردن مانند آن) عاجز و ناتوان باشند.
پس حتي اگر يکي از جهات سه گانه در آن نباشد معجزه نيست.
ابوبصير مي گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم به چه علت خداوند عزوجل به انبياء و رسولان و به شما معجزه عطا کرده است؟ حضرت فرمودند: براي اينکه دليل بر راستگويي آورنده اش باشد و معجزه علامتي است که خداوند فقط به انبياء و رسولان و امامان مي دهد تا بوسيله آن راستگويي صادق و دروغگويي کاذب شناخته شود. 5
تمرين:
1 ـ چرا براي هدايت فطرت و تعديل غرائز وجود انبياء لازم است؟
2 ـ هدف بعثت انبياء از نظر قرآن چيست؟
3 ـ راه شناسايي پيامبران چيست؟
4 ـ معجزه چيست جهات آن را بيان کنيد؟



1 ـ سوره جمعه، آيه 2.
2 ـ سوره نحل، آيه 39.
3 ـ سوره حديد، آيه 26.
4 ـ سوره ذاريات، آيه 56.
5 ـ بحار الانوار، جلد 11، صفحه 71.











تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه


درس پانزدهم
نبوت عامه (بخش اول)
اصل سوم از اصول اعتقادي اسلام نبوت است، پس از بحث توحيد و عدل فطرتا انسان متوجه مي شود که به رهبر و راهنما و پيشواي معصوم نيازمند است. و اينجا مساله وحي و شناخت حاملان وحي که هدايت جامعه و ارائه طرح تکامل انسانها را بر عهده گرفته اند، مطرح مي شود.
در اين بحث ابتدا اصل نياز انسان به وحي و لزوم بعثت انبياء و خصائص و صفات انبياء مطرح مي شود که در اصطلاح علم کلام له آن نبوت عامه مي گويند و سپس اثبات نبوت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و خاتميت وي که به آن نبوت خاصه مي گويند.

ضرورت وحي و لزوم بعثت انبياء
1 ـ لزوم بعثت جهت شناخت آفرينش: وقتي انسان به جهان آفرينش نظر کند نمي تواند باور کند که جهان آفرينش بي هدف آفريده شده است در بحثهاي قبل روشن شد که خداوند حکيم است و هرگز کار عبث و بيهوده نمي کند، نظام و پيوستگي جهان آفرينش و هماهنگي همه موجودات حکايت از يک هدف مشخص و معين در اصل آفرينش دارد در نتيجه اين سوال مطرح مي شود که؟
الف ـ خداوند حکيم براي چه جهان آفرينش را آفريده و هدف از خلقت ما چيست؟
ب ـ از چه راهي مي توان به هدف از خلقت خويش برسيم و راه سعادت و کمال چيست و چگونه بايد پيمود؟
ج ـ پس از مرگ چه خواهد شد؟ (آيا با مردن نابود مي شويم با حيات ديگري در کار است و زندگي پس از مرگ چگونه خواهد بود؟)
براي آگاهي از پاسخ اينگونه سوالات متوجه مي شويم که بايد شخصي از طرف خداوند مبعوث گردد که فلسفه آفرينش و راه رسيدن به کمال و سعادت و چگونگي جهان پس از مرگ را به ما ياد دهد.
انسان با عقل خود مسائل مربوط به زندگي دنيوي را درک مي کند امام در مسائل مربوط به سعادت و کمال، آينده زندگي و جهان گسترده پس از مرگ ناتوان است از اينرو خداوند حکيم بايد پيامبراني معصوم را براي راهنمائي انسانها جهت رسيدن به کمال واقعي بفرستد.
هشام بن حکم مي گويد: يک مرد غير مذهبي از امام صادق عليه السلام پرسيد لزوم بعثت پيامبران را چگونه ثابت مي کنيد؟ حضرت فرمودند: چون ثابت کرديم که ما آفريننده و صانعي داريم که از ما و همه مخلوقات برتر و با حکمت و رفعت است و با توجه به اين که مردم نمي توانند با او تماس بگيرند به اين نتيجه مي رسيم که او در ميان مخلوقات خود پيامبراني دارد که مردم را به مصالح و منافع آشنا مي سازد و همچنين از اموري که بقاي انسانها وابسته به آنست و ترکش موجب نابودي آنهاست آنان را آگاه سازند بنابراين ثابت شد که آمران و ناهياني از سوي خداوند حکيم عليم در ميان خلق او هستند که فرمانهاي او را به مردم مي رسانند و آنها همان پيامبران هستند.1
امام رضا عليه السلام مي فرمايند: چون در متن آفرينش انسان و در ميان غرائز و نيروهاي مرموز و مختلفي که در وجود انسان است نيرويي نيست که بتواند رسالت تکامل انسان را به عهده بگيرند چاره اي جز اين نيست که خداوند پيامبري داشته باشد که پيام او را به مردم ابلاغ کند و آنها را به آنچه موجب رسيدن به منافع و دوري از ضررهاست آگاه سازد.2
2 ـ نياز به پيامبران جهت آوردن قانون تکامل انسان: براي اينکه انسن به هدف اصلي خلقتش که همان کمال واقعي است برسد احتياج به قانونگذاري دارد که شرايط زير را بطور کامل دارا باشد:
1 ـ کاملا انسان را بشناسد و از تمام رموز و اسرار جسم و جان انسان، عواطف و غرائز، اميان و شهوات او آگاهي کامل داشته باشد.
2 ـ از تمام استعدادها و شايستگي هائي که در وجود انسانها نهفته است و همه کمالاتي که بالامکان براي آنان ميسر است مطلع باشد.
3 ـ نسبت به همه اصوليکه موجب تکامل انسان است مطلع بوده و موانع کمال او را بشناسد و آگاه به شرايط کمالش باشد.
4 ـ هرگز خطا و لغزش گناه و اشتباه از او سر نزدند به علاوه فردي دلسوز و مهربان، قوي و با شهامت بوده و از هيچ قدرتي نهراسد.
5 ـ خودش هيچ گونه منافعي در اجتماع نداشته باشد تا تحت تاثير منافع شخصي، بر خلاف مصالح اجتماع قانون وضع نکند.
کسيکه شرايط مذکور را دارا باشد بهترين قانونگذار است.
آيا مي توانيد کسي را پيدا کنيد که با جرات بگويد من از تمام رموز و ساختمان وجود انسان باخبرم؟ با اينکه همه دانشمندان بزرگ اعتراف مي کنند که هنوز به گوشه اي از اسرار خلقت انسان پي نبرده اند و بعضي انسان را موجودي ناشناخته ناميده اند.
آيا کسي را پيدا مي کنيد که بتواند بگويد من تمام استعدادهاي وجود انسان را کشف کرده ام و شرايط و موانع کمالش را مي دانم؟ آيا کسي را پيدا مي کنيد که از خطا و لغزش مصون بوده و هرگز اشتباه نکند؟ مسلم است که اگر در تمام جهان جستجو کنيم کسي که شرايط مذکور و حتي بعضي از آنها را داشته باشد نخواهيم پيدا کرد و همين دليل اختلاف قوانين در زمانها و مکانهاي مختلف است، پس نتيجه خواهيم گرفت که تنها قانونگذار با صلاحيت، آفريدگار انسان است که از همه اسرار وجود مخلوق آگاه است، اوست که گذشته و آينده جهان را مي داند و اوست که از همگان بي نياز بوده و هيچ منفعتي در جامعه ندارد خداوندي که نسبت به همه مشفق و مهربان است و آگاه به شرايط و عوامل کمال انسانها است.
پس تنها خداوند و آنان که مستقيما با او ارتباط دارند (پيامبران) صلاحيت قانونگذاري براي انسان را دارند و اصول و قوانين را بايد از مکتب انبياء و از مجراي وحي آموخت.
قرآن به اين حقيقت اينگونه اشاره مي کند:
و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه همانا انسان را آفريديم و (پنهان و آشکار او) حتي آنچه که در خاطرش مي گذرد مي دانيم. 3
و ما قدروا الله حق قدره اذقالوا ما انزل الله علي بشر من شيي خداوند را درست نشناختند که گفتند خداوند بر بشري پيام نفرستاده است.4
در نتيجه: ان الحکم الا الله حکم و قانون در انحصار خداوند است. 5

تمرين:
1 ـ چرا براي شناخت هدف آفرينش بعثت انبياء لازم است؟
2 ـ فرمايش امام صادق عليه السلام براي لزوم بعثت انبياء چيست؟
3 ـ حضرت امام رضا عليه السلام براي لزوم بعثت چه فرمودند؟
4 ـ بطور فشرده شرايط قانوگذار را بيان کنيد؟

1 ـ اصول کافي، کتاب الحجه، باب الاضطرار الي الحجه، حديث 1.
2 ـ بحار الانوار، جلد 11، صفحه 40.
3 ـ سوره ق، آيه 16.
4 ـ سوره انعام، آيه 191.
5 ـ سوره انعام، آيه 57.









تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس چهاردهم
اختيار و امر بين الامرين
شيعه به پيروي از معصومين عليهم السلام عقيده دارد که با وجود مشيت الهي، انسان در کارها و افعالش داراي اختيار است قبلا اشاره کرديم که گروهي از اهل تسنن به خاطر انگيزه هاي سياسي و غير معتقد به جبر شدند اينها با اين اعتقاد بر سر دوراهي قرار گرفتند زيرا طبق آيات صريح قرآ« و ضرورت دين اسلام هداوند نيکوکاران را به بهشت و کفار و بدکاران را به دوزخ مي برد.
اينجا در برابر اين سوال قرار گرفتند که اگر انسان در کارهاي خود مجبور است ثواب و عقاب (بهشت و دوزخ) در برابر اعمال غير اختياري چه معنايي دارد و چگونه با عدالت خداوند سازگار است؟
لذا معتقدين به جبر ناچار شدند ه يا جبر را بپذيرند و عدالت را انکار کنند و يا عدل را پذيرا شده و جبر را رد کنند و همانگونه که در بحثهاي قبل گفتيم اينها عدالت را رها کردند و معتقد به جبر شدند. وجود اختيار و قدرت انتخاب و تصميم گيري، يک امر بديهي و غير قابل انکار است در عين حال گروهي با فرت و وجدان خويش هم مخالفت کرده و نپذيرفتند و گروه ديگري در مقابل تفويضي شدند در نتيجه در اين بحث سه نظريه وجود دارد:
1 ـ جبر و بي ارادگي: پيروان اين نظريه مي گويند انسانها در اعمال و رفتار خود کوچکترين اراده اي ندارند و بشر مانند ابزاري بي شعور در دست استاد است و آنچه واقع مي شود همان مشيت خداوند است.
2 ـ تفويض يا واگذاري: پيروان اين نظريه مي گويند خداوند انسان را آفريد و او را با دستگاه مغز و اعصاب مجهز کرده و کارهايش را به خودش واگذار نمود بنابر اين خداوند هيچ تاثيري در افعال و رفتار انسان ندارد و فضا و قدر هم اثري ندارند.

مذهب اختيار
اين عقيده را شيعه به پيروي از بيانات امامان معصومش اختيار کرده است يعني: سرنوشت انسان به دست خود اوست و در اعمال و رفتارش صاحب اختيار مي باشد اما با خواست خداوند و با اثري که براي قضا و قدر الهي هست، يعني در يک پديده و يک عمل انساني دو اراده تاثير مي کند (اراده خداوند و اراده انسان) و تا اين دو اراده نباشد عملي واقع نخواهد شد، البته اين دو اراده در عرض يکديگر نيست (يعني از باب تاثير دو علت در معلول واحد نيست) بلکه در طول يکديگر است يعني همانگونه که وجود هر موجودي در سايه وجود الهي و قدرت هر قادري بسته به قدرت خداوند است و علم هر عالمي در پرتو علم اوست همين طور اراده و اختيار هر مختاري در پرتو اراده و اختيار خداوند متعال است.
بنابراين انسان براي انجام اعمال و رفتار خودش اراده و اختيار مي کند اما اين اختيار و قدرت ار از خداوند متعال دارد يعني در سايه قدرت و اراده خداوندي مي تواند اراده کرده و کاري را انجام دهد اين است معناي: و ما تشاوون الا ان يشاء الله رب العالمين شما نمي خواهيد و اراده نمي کنيد جز آنکه خدا بخواهد 1 يعني اراده شما خواست خداوند است نه اينکه عمل شما خواست و اراده خداوند باشد. 2
اشاعره با تکيه نادرست بر توحيد افعالي قائل به جبر شده و عدل خداوند را زير سوال بردند و معتزله قائل به استقلال مطلق انسان شدند (تفويض) و عملا توحيد افعالي را مورد انکار قرار داده و دچار شرک افعالي شدند ولي شيعه به پيروي از امامان معصومش راهي را در پيش گرفت که از افراط و تفريط دور است اين راه همانست که در روايات و احاديث اهل بيت عليهم السلام به امر بين الامرين تعبير شده است.

احاديث معصومين در مذهب اختيار
احمد بن محمد مي گويد به امام رضا عليه السلام عرض کردم: بعضي اصحاب ما قائل به جبر و بعضي قائل به استطاعت (تفويض) هستند حضرت فرمود: بنويس قال علي بن الحسين عليه السلام قال الله عزوجل: يا بن آدم بمشيتي کنت انت الذي تشاء و بقوتي اديت الي فرايضي و بنعمتي قويت علي معصيتي جعلتک سميعا بصيرا ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سيئه فمن نفسک و ذلک اني اولي بحسناتک منک و انت اولي بسيئاتک مني و ذلک اني لا اسئل عما افعل و هم يسئلون قد نظمت لک کل شيي تريد علي بن الحسين عليه السلام فرمود خداي عزوجل فرمود: اي فرزند آدم به خواست من، تو اراده مي کني و به قوه و قدرت من واجبات مرا انجام مي دهي و يا نعمت من بر معصيت من قوت و قدرت پيدا کردي، تو را شنواي بينا قرار دادم، هر خوبي که به تو مي رسد از خداوند است و هو بدي که به تو مي رسد از خود توست زيرا من به خوبيهاي تو از تو سزاوارترم و تو به بديهايت از من سزاوارتري زيرا من از آنچه انجام مي دهم سوال و بازخواست نمي شوم و آنها سوال و بازخواست مي شوند، آنچه اراده داشتي برايت منظم کردم.3
يکي از اصحاب از امام صادق عليه السلام پرسيد؟ آيا خداوند بندگانش را بر اعمالشان مجبور ساخته است؟ حضرت در پاسخ فرمود: الله اعدل من ان يجبر عبدا علي فعل ثم يعذبه عليه خداوند عادلتر از آن است که بنده اي را مجبور به کاري کند سپس او را بر انجام آن مجازات نمايد. 4
در حديث ديگري امام رضا عليه السلام جبر و تفويض را رد کرده و در جواب يکي از اصحاب که پرسيد آيا خداوند کارها را به بندگان واگذار و تفويض نمود؟ فرمود: الله اعز من ذلک خداوند تواناتر از آن است که چنين کند پرسيد آيا آنها را مجبور بر گناهان کرده؟ فرمود: الله اعدل و احکم من ذلک خداوند عادلتر و حکيمتر از آن است که چنين کند.5

را حل روشن براي مساله جبر و ختيار
وجدان عمومي و فطرت همگاني يکي از روشنترين دلائل اختيار است و طرفداران اختيار و حتي جبريون عملا اصل اختيار و آزادي را پذيرفته اند لذا مي بينيم:
1 ـ همه نيکوکاران را مدح و تمجيد مي کنند و بدکاران را ملامت و سرزنش مي کند، اگر جبر بود و انسانها در رفتارشان بي اختيار بودند، تمجيد و تعريف نيکوکاران يا سرزنش بدکاران معنايي نداشت.
2 ـ همه در تعليم و تربيت فرزندان خود کوشش مي کنند اگر انسانها مجبور بودند تعليم و تربيت مفهومي نداشت. 3 ـ انسان گاهي از اعمال گذشته خويش پشيمان مي شود و تصميم مي گيرد در آينده از تجربه گذشته استفاده کند اگر در کارهايش مجبور بود پشيماني نداشت و تصميم براي آينده معنايي نداشت. 4 ـ در تمام دنيا مجرمان و بدکاران را محاکمه و مجازات مي کنند و اگر آنها در رفتارشان مجبور بوده اند، محاکمه و مجازات آنها صحيح نيست.
5 ـ انسان در خيلي از کارها فکر مي کند و اگر فکرش به جايي نرسد با ديگران مشورت ميکند، اگر انسان مجبور بود فکر و مشورت چه تاثيري داشت.6

تمرين:
1 ـ نظريه هاي جبر، تفويض و اختيار را معني کنيد.
2 ـ نظر شيعه درباره اختيار انسان چيست؟
3 ـ حديث حضرت علي بن الحسين عليه السلام در مذهب اختيار چيست؟
4 ـ راه حل روشن مساله جبر و اختيار را بيان کنيد.
در بحث عدل از اين کتابها استفاده و اقتباس شده است: اصول کافي ـ نهج البلاغه ـ پيام قرآن ـ تفسير نمونه ـ اصول عقايد آقايان: محمدي ري شهري، يزدي، قرائتي، سبحاني.
1 ـ سوره تکوير، آيه آخر.
2 ـ گمشده شما، محمد يزدي.
3 ـ اصول کافي، باب امربين الامرين، حديث 12.
4 ـ بحار الانوار، جلد 5، صفحه 51.
5 ـ اصول کافي، باب امربين الامرين، حديث 3.
6 ـ تفسير نمونه، جلد 26، صفحه 64 (با تلخيص).






تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس سيزدهم
فلسفه بلاها و مصائب (بخش دوم ابتلاء مومنين)
بلاها و مصائب مومنين باعث زياد شدن درجاتشان و گاهي براي تنبه و بيداري آنها و در مواردي کفاره گناهان آنهاست که تمامش لطف خداوند بر مومنين است: عن الصادق عليه السلام ان عظيم الاجر لمع عظيم البلاء و ما احب الله قوما الا ابتلاهم از امام صادق عليه السلام نقل شده که اجر زياد با بلاي زياد است و دوست نمي دارد خداوند قومي را مگر اينکه آ«ها را مبتلا مي کند. 1
عن ابي جعفر عليه السلام: لو يعلم المومن ماله في المصائب من الاجر لتمني انه يقرض بالمقاريض از امام باقر عليه السلام است که: اگر من مي دانست که چه اجري در مصائب وارده مي برد آرزو مي کرد که با قيچي ها قطعه قطعه شود. 2
قال علي عليه السلام: من قصر في العمل ابتلي بالهم و لا حاجه لله فيمن ليس الله في نفسه و ماله نصيب علي عليه السلام فرمود: ه رکس در عمل کوتاهي کرد به غم و غصه مبتلا مي شود و هر که در خودش و مالش مشکلي پيش نيايد مستحق لطف خداوند نيست.3
عن الصادق عليه السلام: ساعات الاوجاع يذهبن بساعات الخطايا از امام صادق عليه السلام نقل شده: ساعات درد مي برد ساعات خطاها را (امراض کفاره گناهان است). 4
و عنه عليه السلام: لا تزال الغموم و الهموم بالمومن حتي لا تدع له ذنبا از امام صادق عليه السلام نقل است که: مومن هميشه گرفتار غم و غصه است تا برايش گناهي نماند.5
قال الرضا عليه السلام: المرض للمومن تطهير و رحمه و للکافر تعذيب و لعنه و ان المرض لايزال بالمومن حتي لا يکون عليه ذنب امام رضا عليه السلام فرمود: مريضي مومن باعث رحمت و پاک شدن اوست و براي کافر عذاب و لعنت براي اوست و هميشه براي مومن مريضي هست تا برايش گناهي نماند.6
قال ابوجعفر عليه السلام: انما يبتلي المومن في الدنيا علي قدر دينه او قال علي حسب دينه امام باقر عليه السلام فرمود: همانا مومن در دنيا به مقدار دينش مبتلا مي شود. 7
هر که در اين بزم مقرب تر است جام بلا بيشترش مي دهند
و در حديثي ديگري از امام صادق عليه السلام مي خوانيم: مومن چهل شب بر او نمي گذرد مگر اينکه حادث غم انگيزي براي او رخ مي دهد که ما به تذکر و بيداري او گردد.8

بلا و امتحان
حدود بيست مرتبه در قرآن از مساله آزمايش الهي سخن به ميان آمده است، اين آزمايش جهت آگاهي خداوند از وضع ما نيست زيرا خداوند از ابتدا بر همه چيز آگاه است بلکه آزمايش جنبه پرورشي دارد يعني آزمونهاي الهي وسيله تکامل و پرورش روح و جسم انسان و از طرف ديگر استحقاق پاداش و کيفر بعد از امتحان است. ولنبلونکم بشيء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين قطعا شما را با چيزي از ترس، گرسنگي، زيان مالي و جاني و کمبود ميوه ها آزمايش مي کنيم و بشارت ده صابران و استقامت کنندگان را.9
و نبلوکم بالشر و الخير فتنه و الينا ترجعون ما شما را با بديها و نيکيها آزمايش مي کنيم و سر انجام به سوي ما باز مي گرديد.10
از امير المومنين عليه السلام چنين نقل شده: .... و لکن الله يختبر عباده بانواع الشدائد و يتعبدهم بانواع المجاهد و يبتليهم بضروب المکاره ولي خداوند بندگانش را به انواع شدايد و سختيها مي آزمايد و با اقسام مشکلات به عبادت فرا مي خواند و به انواع گرفتاريها مبتلا مي نمايد.11

خلاصه و نتيجه فلسفه مصائب
بسياري از اشکالات در مورد عدل به خاطر جهل و درک نکردن فلسفه وقايع و مصائب است مثلا خيال مي کنيم مرگ نابودي است و اشکال مي گيريم که چرا فلاني جوان مرد و ناکام شد؟، خيال مي کنيم دنيا جاي ماندن است و مي گوييم چرا سيل و زلزله عداي را نابود کرد؟، و فکر مي کنيم دنيا جاي آسايش است و مي گوييم چرا گروهي محرومند؟
مانند کسي که در کلاس شروع به ايراد و اشکال مي کند که چاي چطور شد؟ چرا غذا نمي آورند؟ چرا رختخواب نيست؟ که فقط بايد به او گفت اينجا کلاس درس است نه سالن پذيرائي! در نتيجه بهترين راه براي حل اشکالات شناخت دنيا و پي بردن به هدف از آفرينش موجودات است.

تمرين:
1 ـ چرا مومنين در دنيا گرفتار بلاها و مصيبتها مي شوند؟
2 ـ آزمايش خداوند از بندگان براي چيست؟
3 ـ خلاصه و نتيجه فلسفه مصائب را بيان کنيد.

1 ـ بحار الانوار، جلد 67، صفحه 207.
2 ـ بحار الانوار، جلد 81، صفحه 192.
3 ـ همان منبع، صفحه 191.
4 ـ همان منبع.
5 ـ بحار الانوار، جلد 67، باب ابتلاء المومن.
6 ـ بحار الانوار، جلد 81، صفحه 183.
7 ـ همان منبع، صفحه 196.
8 ـ بحار الانوار، جلد 67، باب ابتلاء المومن.
9 ـ سوره بقره، آيه 155.
10 ـ سوره انبياء، آيه 35.
11 ـ نهج البلاغه، خطبه 192.











تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس دوازدهم
فلسفه بلاها و مصائب (بخش اول)
بعد از بحث در اينکه خداوند عادل است و تمام کارهاي او بر مبناي حکمت است بعضي مسائل ظاهرا ابهام دارد که بايد پاسخ آنها روشن شود يعني بدانيم چگونه آفات و بلاها، دردها و رنجها، ناکاميها و شکستها، نقصها و کبودها با عدالت خداوند سازگار است. با کمي دقت روشن مي شود که اين امور همه در مسير عدل الهي بوده و مخالف عدالت نيست. در برابر سوالات مذکور دو پاسخ عمده وجود دارد:
1 ـ کوتاه و اجمالي 2 ـ تفصيلي
پاسخ اجمالي: وقتي با دلائل عقلي و نقلي ثابت شد که خداوند حکيم و عادل است و تمام آفرينش او از روي هدف و حکمت است و اينکه خداوند هيچگونه نياز به هيچ کس و هيچ چيز ندارد و از همه چيز آگاه است در نتيجه هيچ کاري بر خلاف حکمت انجام نمي دهد و ظلم که زائيده جهل و عجز است درباره ذات مقدس او تصور نمي شود پس اگر ما نتوانستيم فلسفه حوادث مذکور را بفهميم بايد اعتراف کنيم که اين از محدوديت آگاهي ماست، هر کس خداوند را با صفاتش شناخت اين پاسخ برايش کافي و قانع کننده است.
پاسخ تفصيلي (مصائب خود ساخته): در زندگي مصائب زيادي دامن انسان را مي گيرد که عامل اصليش خود اوست عامل بسياري ازناکاميها، سستي و تنبلي و ترک تلاش و کوشش است، بسياري از بيمارها ناشي از شکم پرستي و هواي نفس است، بي نظميها هميشه عامل بدبختي بوده و اختلاف و پراکندگي هميشه مصيبت زا و بدبختي آفرين است و عجب اين است که بسياري از مردم اين روابط علت و معلولي را فراموش کرده و همه را به حساب دستگاه آفرينش مي گذارند، علاوه بر اينها بسياري از نقصها و کمبودها، از قبيل ناقص الخلقه بودن (کور، کر و لال، فلج شدن) بعضي از نوزادان در اثر سهل انگاري پدر و مادر و مراعات نکردن دستورات شرع و امور بهداشتي است، گرچه کودک بي تقصير است ولي اين اثر طبيعي ظلم و جهل پدر و مادر است، (خوشبختانه از پيشوايان معصوم عليهم السلام دستوراتي براي جلوگيري از نقصها رسيده، حتي براي خوش استعداد شدن و يا زيبايي نوزاد دستوراتي فرموده اند). طبيعي است اگر والدين اين دستورات را مراعات نکنند مسئول نواقص خواهند بودن و هيچ يک از اينها را نمي شود به حساب کار خداوند گذاشت بلکه همه اينها مصائب خود ساخته است که انسان براي خودش يا ديگران فراهم ساخته است، قرآن در اين رابطه مي فرمايد: ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سيئه فمن نفسک آنچه از حسنات (خوبيها و پيروزيها) به تو مي رسد از ناحيه خداوند است و آنچه از بديها (ناراحتيها و شکستها) دامنگير تو مي شود از ناحيه خود تو است.1 در جاي ديگر مي فرمايد: ظهر الفساد في البر و البحر بما کسبت ايدي الناس ليذيقهم بعض الذي عملوا لعلهم يرجعون فساد در خشکي و دريا به خاطر کارهايي که مردم انجام مي دهند آشکار شده خداوند مي خواهد نتيجه بعضي ازاعمال آنها را به آنها بچشاند شايد بازگردند.2

حوادث ناگوار و مجازات الهي
در احاديث اسلامي نيز به طور گسترده چنين آمده: بخش زيادي از مصائبي که دامنگير انسانها انسانها مي شود جنبه مجازات و کيفر گناهان دارد.
در حديثي از امام رضا عليه السلام رسيده: کلما احدث العباد من الذنوب مالم يکونوا يعملون احدث لهم من البلاء مالم يکونوا يعرفون هر زمان بندگان گناهان تازه اي که قبلا نمي کردند انجام دهند، خداوند بلاهاي تازه و ناشناخته اي بر آنها مسلط مي سازد. 3
از امام صادق عليه السلام نقل شده: ان الرجل ليذنب الذنب فيحرم صلاه الليل و ان عمل الشر اسرع في صاحبه من السکين في اللحم گاه انسان گناهي مي کند و از نماز شب محروم مي گردد تاثير شوم عمل شر در صاحبش از کارد در گوشت سريعتر است. 4
علي عليه السلام مي فرمايند: به خدا قسم رفاه و خوشي از ملتي زائل نمي گردد مگر به واسطه کردار زشتي که انجام دادند زيرا خداوند به بندگان ستم نمي کند. 5
در جاي ديگر اميرالمومنين عليه السلام مي فرمايند: از گناهان اجتناب کنيد که تمام بلاها و کبود روزي به واسطه گناه است حتي خراش بدن و زمين خوردن و مصيبت ديد، خداوند عزوجل مي فرمايد: هر مصيبتي که به شما مي رسد نتيجه و اعمال خود شماست.6

سوال در مورد عموميت مجازات
از نظر قرآن و روايات و شواهد تاريخي بسياري از مصائب و بلاها جنبه مجازات و کيفر دارد، سوالي که مطرح مي شود اين است که اقوام گرفتار عذاب و مجازات از دو طبقه ظالم و مظلوم، مومن و کافر بودند چرا همه گرفتار عذاب شده و هلاک شدند؟
جواب: از ديدگاه اسلام مصائب و گرفتاريهاي مظلومين و يا مومنين به خاطر ترک نمودن نهي از منکر و مبارزه نکردن با فساد و ظالمين اس، اتقوا فتنه لا تصبين الذين ظلموا منکم خاصه بپرهيزيد از فتنه اينکه آثارش فقط براي ستمگران نيست بلکه همه را مي گيرد؟ 7
قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم لتامرن بالمعروف و لتنهن عن المنکر اوليعمنکم عذاب الله حتما امر به معروف و نهي از منکر کنيد و گرنه عذاب عمومي خداوند شما را فرا مي گيرد. 8
سوال ديگر اينکه: گاهي ستمگران و گنهکاران را مي بينيم وضع زندگي دنيوي آنها خيلي خوب است و هيچ گرفتاري و عذابي بر آنها نيست و در مقابل انسانها شايسته و مومني را گرفتار مي بينيم.
جواب: از آيات و روايات استفاده مي شود که نعمتها و مهلتها براي، ستمگران و گنهکاران موجب شدت عذاب آنهاست: و لا يحسبن الذين کفروا انما نملي لهم خير لانفسهم انما نملي لهم ليزداد و ا اثما و لهم عذاب مهين هرگز گمان نکنند کسانيکه کافر شدند مهلتي که به آنها داده ايم خير آنهاست ما به آنها ملهت داديم تا گناهانشان را بيشتر کنند و براي آنها عذابي خوار کننده است.9
قال علي عليه السلام: يابن آدم اذا رايت ربک سبحانه يتابع عليک نعمه و انت تعصيه فاحذره علي عليه السلام فرمود: زمانيکه ديدي پروردگارت مرتب به تو نعمت مي دهد و تو معصيت او را مي کني پس برحذر باش از او.10
عن الصادق عليه السلام: اذا اراد الله بعيد خيرا فاذنب ذنبا تبعه بنقمه فيذکره الاستغفار و اذا اراد الله بعبد شرا فاذنب ذنبا تبعه بنعمه لينسيه الاستغفار و يتمادي به و هو قال الله عزوجل: (سنستد رجهم من حيث لا يعلمون) بالنعم عند المعاصي هنگاميکه که خداوند خير و سعادتي براي بنده اي بخواهد اگر گناهي کرد او را به ناراحتي مبتلا مي کند و استغفار را به ياد او مي آورد و زمانيکه براي بنده اي (بر اثر طغيانگري او) شري بخواهد اگر گناهي کرد نعمتي به او مي دهد تا استغفار را فراموش کند و به راه خود ادامه دهد و اين همان چيزي است که خداوند فرموده: ما آنها را از آنجا که نمي دانند تدريجا به سوي عذاب مي بريم به اينگونه که هنگام معصيت به آنها نعمت مي دهيم. 11
تمرين:
1 ـ پاسخ اجمالي که براي حوادث ناگوار هست بيان فرمائيد.
2 ـ منظور از حوادث خود ساخته چيست؟
3 ـ مصائب و گرفتاريهاي مظلومين و مومنين براي چيست حديث پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم را بيان کنيد.
4 ـ استدراج يا عذاب تدريجي را تعريف کنيد.

1 ـ سوره نساء، آيه 79.
2 ـ سوره روم، آيه 41.
3 ـ بحار الانوار، جلد 70، صفحه 354.
4 ـ همان منبع، صفحه 358.
5 ـ نهج البلاغه، خطبه 178.
6 ـ سوره نساء آيه 79 ـ بحار الانوار، جلد 83، صفحه 350 (براي توضيح بيشتر به تفسير برهان، جلد 4، صفحه 127 و نور الثقلين ذيل آيه 78 و بحار الانوار، جلد 78، صفحه 52 مراجعه شود).
7 ـ سوره انفال، آيه 15.
8 ـ وسائل الشيعه، جلد 11، صفحه 407.
9 ـ سوره آل عمران، آيه 173.
10 ـ شرح ابن ابي الحديد، جلد 19، صفحه 275.
11 ـ اصول کافي، جلد 2، باب استدراج، حديث 1.




تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس يازدهم
عدل الهي
اصل دوم از اصول اعتقادي اسلام عدل خداوند متعال است، عدل يکي از صفات جماليه خداوند متعال است مساله عدل الهي از يک سو با اصل ايمان به خدا ارتباط دارد و از سوي ديگر با مساله معاد، و از سويي با مساله نبوت و امامت و از طرفي با مساله فلسفه احکام، پاداش و جزا، جبر و تفويض مربوط مي شود از اين جهت اعتقاد به اصل عدالت يا نفي آ« مي تواند چهره تمام معارف و اعتقادات ديني را دگرگون سازد، اضافه بر اين بازتاب عدل الهي در مساله عدالت اجتماعي و عدالت اخلاقي و مسائل تربيتي نيز قابل انکار نيست به خاطر اين ويژگيهاست که در بين صفات خداوند عدل از اصول اعتقادي شمرده شده است.
تاريخچه مساله عدل
طايفه اي از اهل سنت که اشعري ناميده مي شوند به اين اصل معتقد نيستند اينها منکر عدالت خداوند نيستند ولي مي گويند از اين نظر که خداوند مالک جهان هستي است هر کاري بکند (حتي از نيکوکاران را مجازت کرده و بدکاران را پاداش دهد) عين عدالت است اعتقاد اين گروه اين است ه حسن و قبح در رابطه با افعال خداوند راه ندارد و هر چه انجام دهد حسن و نيکو است رئيس اين طايقه ابوالحسن اشعري از نوادگان ابوموسي اشعري است. انگيزه اصلي پيدايش اين عقيده از يک سو گرفتاري آنها درچنگال مساله جبر بود زيرا اشاعره از طرفداران سر سخت جبر، و اختيار نداشتن بندگان در افعال خود بودند آنها مي گويند انسان محکوم سرنوشت و اراده خداوند است و هر چه انجام دهد خواست خداوند بوده است، از طرف ديگر آنها در برابر اين سوال قرار مي گرفتند که چگونه انساني که در کارهايش مجبور است عذاب مي شود و چگونه با عدالت خداوند سازگار است لذا ناچار شدند عدل الهي را انکار کرده و بگويند: خداوند هر کاري بکند عين عدالت است. شيعه با الهام از قرآن و کلمات معصومين عليهم السلام عدالت خداوند را يکي از اصول اعتقادي اسلام معرفي نموده و مي گويد اعتقاد به عدل از اصول دين است شيعه معتقد است که حسنو قبح عقلي وجود دارد و مسلک جبريون را رد مي کند.
امير المومنين عليه السلام در عبارت فشرده و پرمحتوايي توحيد و عدل را در کنار هم قرار داده و مي فرمايند: التوحيد ان لاتتو همه و العلد ان لا تتهمه توحيد آنست که او را در وهم و انديشه خويش نياوري (زيرا هر چه در وهم آيد محدود است) و عدل آن است که او را متهم نسازي (اعمال قبيحي که از تو سر زده به او نسبت ندهي).1
دلائل عدل الهي
دليل عقلي: ظلم قبيح است و خداوند حکيم هرگز کار قبيح انجام نمي دهد، زيرا عوامل ظلم چند چيز است و خداوند منزه از آنهاست.
عوامل و ريشه هاي ظلم:
1 ـ نياز: کسي ظلم مي کند که براي رسيدن به اموري نيازمند باشد و از راه ظلم بتواند به آنها برسد.
2 ـ جهل و ناداني: کسي ظلم مي کند که زشتي و قبيح بودن ظلم را نداند.
3 ـ رزائل اخلاقي: کسي ظلم مي کند که در وجودش کينه، عداوت، حسد، خودخواهي و هواپرستي باشد.
4 ـ عجز و ناتواني: کسي ظلم مي کند که از دفع ضرر و خطر از خودش عاجز است و براي رسيدن به هدف راهي جز ظلم ندارد.
هر ظلمي در عالم واقع مي شود در اثر يکي از اين عوامل است و اگر اين عوامل نبود هيچ ظلم و ستمي در هيچ کجا واقع نمي شد و هيچ يک از عوامل مذکور به ساحت قدس پروردگار راه ندارد زيرا خداوند:
الف ـ غني و بي نياز مطلق است.
ب ـ علمش نامحدود و بي پايان است.
ج ـ تمام صفات کمال را دارا است و از تمام عيوب و نواقص پاک و مبري است.
د ـ داراي قدرت نامتناهي و بي حد مي باشد پس او عادل است.
د ردعاي چهل و پنجم صحيفه سجاديه چنين آمده است: و عفوک تفضل و عقوبتک عدل خدايا عفو تو تفضل است و مجازات تو عين عدالت مي باشد.
و از ائمه معصومين عليهم السلام نقل شده که در پايان نماز شب اين دعا خوانده شود: و قد علمت يا الهي انه ليس في نقمتک عجله و لا في حکمک ظلم و انما يعجل من يخاف الفوت و انما يحتاج الي ظلم الضعيف و قد تعاليت يا الهي عن ذلک علوا کبيرا خداي من، من مي دانم که در مجازات تو عجله نيست و در حکم تو ظلمي وجود ندارد کسي عجله مي کند که مي ترسد فرصت از دست برود و کسي ظلم مي کند که ضعيف و ناتوان است و تو اي خداي من از اينها برتر و بالاتري.2

معناي عدالت خداوند
غير از معناي مشهوري که براي عدل هست (خداوند عادل است و به کسي ظلم نمي کند) معناي وسيعتري هم وجو دارد: 1 ـ عدل در خداوند يعني دوري آفريدگار از انجام هر عملي که بر خلاف مصلحت و حکمت است. 2 ـ عدل يعني: همه انسانها در پيشگاه خداوند از هر جهت يکسان و برابرند و هيچ انساني نزد او بر ديگري برتريندارد مگر کسيکه با تقوا و اعمال نيک خود را از فساد و تباهي دور بدارد. ان اکرمک عند الله اتقيکم ان الله عليم خبير همانا گرامي ترين شما نزد خداوند کسي است که پرهيزکارتر باشد بدرستي که خداوند داناي خبير است.3
3 ـ قضاوت و پاداش به حق: يعني خداوند هيچ عملي را هر چند خيلي ناچيز و کوچک باشد از هيچ کس ضايع نکره و بي اجر و پاداش نيم گذارد و بدون تبعيض به هر کس جزاي عملش را خواهد اد. فمن يعمل مثقال ذره خيره يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره پس هر کس ذره اي کار خوب انجام دهد آنرا خواهد ديد و هر کس ذره اي کار بد کند آنرا خواهد ديد.4
4 ـ قرار دادن هي چيز در محل خودش: العادل الواضع کل شيي موضعه عادل کسي است که هر چيزي را در جاي خود قرار مي دهد.5
خداوند هر پديده و مخلوقي را در جاي خود آفريده و مواد ترکيبي هر موجودي را به اندازه لازم آن معين کرده است و تعادل و تناسب در تمام پديده هاي جهان آفرينش وجود دارد و انبتنا فيها من کل شيي موزون و رويانديم در روي زمين از هر چيزي به اندازه و حساب شده.6
جهان چون خد و خال و چشم و ابروست که هر چيزي به جاي خويش نيکوست
5 ـ عمل بر مبناي هدف: يعني تمام آفرينش در جهان هستي بر مبناي هدف است و در ايجاد همه عالم اسرار و دلائلي نهفته است و هيچ چيز بيهوده و عبث نيست. افحبستم انما خلقانکم عبثا و انکم الينا لا ترجعون آيا گماان کرديد ما شما را عبث و بيهوده آفريديم و شما به سوي ما بازگشت نمي کنيد.7
اعتقاد و يقين به عدل با معاني مذکورش و پياده کردن هر يک از معاني را در خويشتن آثار اخلاقي فوق العاده اي دارد (عادل عدالت خواه است).
تمرين:
1 ـ چرا عدل از اصول اعتقادي شمرده مي شو؟
2 ـ دليل عقلي عدل خداوند چيست؟
3 ـ عوامل و ريشه هاي ظلم چيست؟
4 ـ بطور فشرده معاني عدالت را بيان کنيد.

1 ـ کلمات قصار، نهج البلاغه، حکمت 470.
2 ـ مصباح المتهجد شيخ طوسي، صفحه 173، (دعاهاي بعد از نماز شب).
3 ـ سوره حجرات، آيه 14.
4 ـ سوره زلزال، آيه 7.
5 ـ مجمع البحرين، واژه عدل.
6 ـ سوره حجر، آيه 19.
7 ـ سوره مومنون، آيه 117




تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس دهم
صفات سلبيه
در يک جمله مي توان گفت منظور از صفات سلبيه اين است که خداوند از هر گونه عيب و نقصي و عوارض و صفات ممکنات پاک و منزه است، ولي قسمتهاي مهمي از اين صفات مورد بررسي قرار گرفته از جمله اينکه او مرکب نيست، جسم ندارد، قابل رويت نمي باشد، مکان و زمان و محل و جهت براي او نيست، از هر گونه نياز و احتياج مبرا است، هرگز ذات او محل حوادث و عوارض و تغيير و دگرگوني نمي باشد، و صفات خداوند عين ذات اوست و زائد بر ذاتش نيست.
امير المومنين عليه السلام در آغاز خطبه اي مي فرمايد: لا يشغله شان و لا يغيره زمان و لا يحويه مکان و لا يصفه لسان هيچ چيزي او را به خود مشغول نمي دارد و گذتشت زمان در او دگرگوني ايجاد نمي کند هيچ مکاني او را در بر نمي گيرد و هيچ زباني را ياراي توصيفش نيست.1
در حديث ديگري از امام صادق عليه السلام آمده است که فرمود: ان الله تبارک و تعالي لا يوصف بزمان و لا مکان و لا حرکه و لا انتقال و لا سکون بل هو خالق الزمان و المکان و الحرکه و السکون و الانتقال تعالي الله عمايقول الظالمون علوا کبيرا خداوند توصيف به زمان و مکان و حرکت و انتقال و سکون نمي شود بلکه او خالق زمان و مکان و حرکت و سکون و انتقال است، خداوند بسيار برتر است از آنچه ظالمان و ستمگران در حق او مي گويند. 2

توضيح صفات سلبي
خداوند مرکب نيست يعني اجزاء ترکيبي ندارد زيرا هر مرکبي محتاج اجزاء خويش است در حاليکه خداوند احتياج به هيچ چيز ندارد. در بحث يگانگي خداوند گفتيم خداوند کمال مطلق است و هيچ حد و مرزي در او راه ندارد. پس بايد دقت کنيم که آنچه موجب محدوديت و يا نياز است مخصوص ممکنات است و خداوند از آنها منزه است تعالي الله عن ذلک علوا کبيرا.

خداوند جسم نيست و ديده نمي شود.
لا تدرکه الابصار و هو يدرک الابصار و هو اللطيف الخبير چشمها او را درک نمي کنند ولي او همه چشمها را درک مي کند و او لطيف و آگاه است.3

سوال: چرا ديدن خداوند محل است؟
جواب: زيرا لازمه ديده شدن اموري است که هيچيک از آنها در مورد خداوند امکان پذير نيست يعني اگر بخواهد ديده شود بايد جسم داشته باشد، مکان داشته باشد، جهت داشته باشد، داراي اجزاء باشد، زيرا هر جسمي داراي اجزاء و عوارضي مانند رنگ و حجم و ابعاد است. بعلاوه همه اجسام در حال تغيير و دگرگوني بوده و احتياج به مکان دارند و تمام اينها از ويژگيهاي ممکنات است و موجب اينها از ويژگيهاي ممکنات است و موجب نياز و احتياج بوده و خداوند از آنها منزه است. در نتيجه خداوند متعال نه جسم است و نه ديده مي شود (گروهي از اهل تسنن مي گويند خداوند روز قيامت تجسم پيدا کرده و ديده مي شود در اين زمينه مطالبي از آنها نقل شده که مضحک است و يا هيچ منطقي سازگار نيست).
از امام رضا عليه السلام نقل شده که فرمودند: انه ليس منا من زعم ان الله عزوجل جسم و نحن منه براء في الدنيا و الاخره کسي که گمان کند خداوند متعال جسم است از ما نيست و ما در دنيا و آخرت از او بيزاريم.4

بي محل است و در همه جا هست
شناختن يک وجود مجرد از ماده براي انسانهائيکه هميشه در زندان عالم ماده اسيرند و به آن خو گرفته اند بسيار مشکل است و نخستين گام در شناختن خداوند منزه شمردن او از ويژگيهاي مخلوقات است و تا خداوند را بي مکان و بي محل ندانيم او را به درستي نشناخته ايم اصولا محل و مکان داشتن لازمه جسماني بودن است و قبلا بيان کرديم که خداوند جسم نيست.

در هم جا هست
و لله المشرق و المغرب فاينما تولوا فثم وجه الله ان الله واسع عليم مشرق و مغرب از آ« خدا است و به هر سو رو کنيد خدا آنجاست خداوند بي نياز و داناست.5
و هو معکم اينما کنتم و الله بما تعلمون بصير او با شماست هر جا که باشيد و خداوند به آنچه انجام مي دهيد بصير است.6
قال موسي ابن جفعر عليه السلام: ان الله تبارک و تعالي کان لم يزل بلا زمان و لا مکان و هو الان کما کان لا يخلوا منه مکان و لا يشغل به مکان و لا يحل في مکان بدرستيکه خداوند متعال هميشه وجود داشت بدون زمان و مکاني و الان نيز همانگونه است هيچ مکاني از او خالي نيست و در عين حال هيچ مکاني را اشغال نمي کند و در هيچ مکاني حلول نکرده است.7
شخصي از علي عليه السلام پرسيد پروردگار ما قبل از آنکه آسمان و زمين را بيافريند کجا بود؟! حضرت فرمودند: کجا، سوال از مکان است خداوند وجود داشت و هيچ مکاني وجود نداشت.8
خداوند کجاست
در کتاب ارشاد و احتجاج آمده است که يکي از دانشمندان يهود نزد يکي از خلقا آمد (ابوبکر با عمر) و گفت تو جانشين پيغمبري؟ گفت آري پرسيد خداوند کجاست آيا در آسمان يا در زمين است؟ خليفه گفت در آسما بر عرش قرار دارد يهودي گفت بنابراين زمين از او خالي است خليفه گفت از من دو شو و الا تو را به قتل مي رسانم يهودي با تعجب برگشت و اسلام را مسخره مي کرد علي عليه السلام با خبر شد و به او فرمود من از سوال تو و از جوابي که شنيدي با خبرم ولي ما مي گوييم خداوند متعال مکان را آفريد بنابراين ممکن نيست خودش مکاني داشته باشد و برتر از آن است که مکاني او را در خود جاي دهد... آيا در يکي از کتابهاي خود نديده اي که روزي موسي به عمران عليه السلام نشسته بود فرشته اي از شرق آمد حضرت موسي فرمود از کجا آمده اي؟ گفت از نزد پروردگار، سپس فرشته اي غرب آمد فرمود: تو از کجا آمده اي؟ گفت از نزد پروردگار، فرشته اي ديگر از آمد فرمود: تو از کجا آمده اي؟ گفت از زمين هفتم از نزد پروردگار، در اينجا فرمود منزه است کسي که هيچ مکاني از او خالي نيست و هيچ مکاني به او نزديکتر از مکان ديگر نمي باشد: يهودي گفت: من گواهي مي دهم که، حق مبين همين است و تو از همه شايسته تر به مقام پيامبرت هستي.9
چرا هنگام دعا دست به سوي آسمان بر مي داريم؟
هشام بن حکم مي گويد: کافري خدمت امام صادق عليه السلام آمد و از تفسير آيه الرحمن علي العرش استوي سوال کرد، امام عليه السلام ضمن توضيحي فرمودند: خداوند متعال نياز به هيچ مکاني و هيچ مخلوقي ندارد که هنگام دعا دست به سوي آسمان بلند کنيد يا به سوي زمين فرود آوريد، حضرت فرمود: اين موضوع در علم و احاطه و قدرت خدا يکسان است ولي خداوند متعال دوستان و بندگان خود را دستور داده که دستهاي خود را به سوي آسان به طرف عرش بردارند زيرا معدن رزق آنجاست ما آنچه را قرآن و اخبار رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اثبات کرده است تثبيت مي کنيم آنجا که فرمود: دستهاي خود را به سوي خداوند متعال برداريد و اين سخني است که تمام امت بر آ« اتفاق نظر دارند.10
علي عليه السلام فرمود: هنگاميکه يکي از شما نمازش را تمام مي کند دست به سوي آسمان بردارد و مشغول دعا شود، مردي گفت مگر خداوند همه جا نيست فرمد آري پرسيد پس چرا بندگان دست به سوي آسمان بر مي دارند؟ فرمود آيا (در قرآن) نخوانده اي (در آسمان رزق شماست و آنچه به شما وعده داده مي شود) پس از کجا انسان روزي را بطلبد جز از محلش، محل رزق و وعده الهي آسمان است.11
تمرين: 1 ـ منظور از صفات سلبيه چيست؟
2 ـ چرا ديدن خداوند محال است؟
3 ـ حضرت علي عليه السلام در جواب دانشمند يهودي که پرسيده بود خداوند کجاست چه فرمودند؟
4 ـ چرا هنگام دعا دست به آسمان بر مي داريم؟
در بحث توحيد از اين کتابها استفاده و اقتباس شده است: اصول کافي ـ نهج البلاغه ـ پيام قرآن ـ اصول عقايد آقايان: مکارم شيرازي، سبحاني، استادي، محدي ري شهري، شهيد هاشمي نژاد.

1 ـ نهج البلاغه، خطبه 178.
2 ـ بحار، جلد 3، صفحه 309.
3 ـ سوره انعام، آيه 103.
4 ـ توحيد صدوق، باب 6، حديث 20.
5 ـ سوره بقره، آيه 115.
6 ـ سوره حديد، آيه 4.
7 ـ توحيد صدوق، باب 28، حديث 12.
8 ـ همان منبع، حديث 4.
9 ـ پيام قرآن، جلد 4، صفحه 274.
10 ـ پيام قرآن، به نقل از بحار الانوار، جلد 3، صفحه 330.
11 ـ همان منبع، به نقل از بحار الانوار، جلد 90، صفحه 308




تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس نهم
صفات خداوند متعال (بخش دوم)
هستي مطلق قدرت بي نهايت دارد، جهان هستي با پديده هاي عظيم و شگرفش، کرات عظيم آسمانها، کهکشانها، منظومه ها، اقيانوسها و درياها و موجودات مختلفي که در آ«هاست نشانه هايي از قدرت خداوند است. خداوند بر هر چيزي قادر است و قدرت او بر تمام اشياء يکسان است.
تبارک الذي بيده الملک و هو علي کل شيي قدير پر برکت و زوال ناپذير است خداونديکه حکومت جهان هستي بدست اوست و او بر همه چيز قادر است 1 لله ملک المسوات و الارض و ما فيهن و هو علي کل شييء قدير حکومت آسمانها و زمين و آنچه در آنهاست از آن خداوند است و او بر هر چيزي توانا است2. فلا اقسم برب المشارق و المفارب انا لقادرون سوگند به پروردگار مشرق ها و مغرب ها که ما قدريم.3
از آيات فراواني که در قرآن قدرت خداوند را بيان مي کند فهميده مي شود که قدرت خداوند هيچ گونه حد و مرزي ندارد هر زمان اراده کند انجام مي دهد و هر زمان اراده محو و نابودي چيزي را بکند آن چيز از ميان مي رود و بطور کلي هيچ گونه ضعف و ناتواني در او تصور نمي شود، آفرينش کرات عظيم آسمانها با خلقت موجود کوچکي براي او يکسان است.
عن علي عليه السلام: و ما الجليل و اللطيف و الثقيل و الخفيف و القوي والضعيف من خلقه الاسواء آشکار و نهان، سنگين و سبک، قوي و ناتوان، از جهان آفرينش در برابر قدرت خداوند يکسان و مساوي است. 4
امام صادق عليه السلام فرمود: وقتي موسي عليه السلام به سوي طور رفت گفت پروردگارا خزائنت را به من نشان ده پس خداوند فرمود: همانا خزائن من چنين است که هر زمان اراده کنم به چيزي بگويم بوده باش پس آن چيز خواهد بود. 5

سوال در مورد قدرت خداوند
گاهي سوال مي شود آيا خدا مي تواند موجودي مانند خودش بيافريند؟ اگر بگوييد مي تواند پس تعدد خدايان ممکن است و اگر بگوييد نمي تواند قدرت خداوند را محدود کرده ايد و يا اينکه خداوند مي تواند اين جهان پهناور را درون تخم مرغي جاي دهد بدون اينکه جهان را کوچک کند يا تخم مرغ را بزرگ؟ در جواب بايد گفت در اينگونه موارد کلمه نمي شود بکار مي رود نه کلمه نمي تواند و به عبارتي روشن تر طرح سوال نادرست است زيرا وقتي مي گوييم آيا خداوند مي تواند موجودي مانند خودش بيافريند کلمه آفريدن معنايش اين است که آن شيي ممکن الوجود و مخلوق است و هنگامي که مي گوييم مثل خداوند معنايش اين است که آن شيي واجب الوجود باشد. و نتيجه اش اين مي شود که آيا خداوند مي تواند چيزي بيافريند که هم واجب الوجود باشد و هم نباشد، هم ممکن الوجود باشد و هم نباشد (هم خالق باشد و هم مخلوق). طرح اين سوال نادرست است و خداوند بر هر چيزي قادر است.
همچنين وقتي گفته مي شود آيا خدا مي تواند جهان ار در تخم مرغي قرار دهد بطوريکه نه جهان کوچک شود و نه تخم مرغ بزرگ؟ معنايش اين است که جهان در همان حال که بي نهايت بزرگ است بي نهايت کوچک باشد و با توجه به غلط بودن اين سوال نوبتي به جواب نمي رسد زيرا تعلق به محال محال است.
همين سوال را مردي از امير المومنين عليه السلام نمود حضرت فرمودند: ان الله تبارک و تعالي لا ينسب الي العجز و الذي سالتني لا يکون بدرستيکه خداوند تبارک و تعالي به عجز و ناتواني نسبت داده نمي شود ولي آنچه تو مي پرسي نشدني است. 6
و در روايتي از امام رضا عليه السلام نقل شده که فرمود: بله خدا مي تواند و در کوچکتر از تخم مرغ هم مي تواند، خداوند دنيا را در چشم تو قرار داده در حاليکه از تخم مرغ کوچکتر است (البته اين يک نوع جواب اقناعي است زيرا سوال کننده قدرت تحليل اين گونه مسائل را نداشته است).7

خداوند حي و قيوم
خداوند داراي حيات جاويدان و ثابت و برقرار است او به ذات خويش قائم است و موجودات ديگر قائم به او هستند حيات در مورد خداوند با آنچه در مورد موجودات ديگر گفته مي شود متفاوت است زيرا حيات خداوند عين ذات اوست نه عارضي است و نه موقت، حيات خداوند به معني علم و قدرت اوست. حيات خداوند ذاتي، ازلي، ابدي، تغيير ناپذير و خالي از هر گونه محدوديت است. قيوم است يعني امور مختلف موجودات بدست اوست ارزاق و عمر حيات و مرگ مخلوقات به تدبير اوست. الله لا لاه الا هو الحي القيوم معبودي جز خداوند يگانه، زنده و پايدار و نگهدارنده کائنات نيست.
8 و عنت الوجوه للحي القيوم همه چهرها در برابر خداوند حي قيوم خاضع مي شوند. 9
بعد از آنکه علم و قدرت خداوند ثابت شد حي و قيوم بودن هم ثابت است زيرا همه صفات به حيات بر مي گردد اگر علم محدود و قدرت ناچيز انسان دليل بر حيات اوست خداوندي که عملش بي پايان و قدرتش بي انتهاست داراي برترين و کاملترين حيات است بلکه حيات عين ذات اوست به اين ترتيب ذکر يا حي يا قيوم يکي از جامعترين ذکرهاست زيرا حي اشاره به عمده ترين صفات ذات يعني علم و قدرت و قيوم مجموعه صفات فعل مي باشد. لذا امير المومنين عليه السلام مي فرمايد: فلسنا نعلم کنه عظمتک الا انا نعلم انک حي قيوم لا تاخذک سنه و لا نوم. ما هرگز کنه عظمت تو را درک نمي کنيم تنها اين را مي دانيم که تو حي و قيوم هستي و هيچگاه از حال بندگان خود غافل نيستي. 10
از علي عليه السلام نقل شده که روز جنگ بدر آمدم ببينم پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم چه مي کند ديدم سر بر سجده گذاشته و پيوسته مي گويد يا حي يا قيوم چند مرتبه رفتم و برگشتم و او را در همين حال ديدم تا خداوند پيروزي را نصيب او ساخت. 11
آنچه بين شد اصول صفات خداوند متعال است و صفات ديگر به آنها بر ميگردد که تنها به ترجمه اي از آنها اکتفا مي کنيم.
قديم و ابدي: يعني هميشه بوده و هميشه خواهد بود. براي او آغاز و پاياني تصور نمي شود، هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شيي عليم اول و آخر و ظاهر و باطن اوست و او از هر چيز آگاه است.12 مريد: يعني صاحجب اراده مي باشد و در کارهايش مجبور نيست و هر کاري انجام مي دهد داراي هدف و حکمت است. (حکيم است)
مدرک: همه چيز را درک مي کند همه را مي بيند و همه صداها را مي شنود (سميع و بصير است). متکلم: يعني خداوند مي تواند امواج صدا را در هوا ايجاد کند و با پيامبران خود سخن بگويد نه اينکه تکلم از زبان و لب و حنجره باشد. صادق: يعني هر چه خداوند مي گويد راست و عين واقيعت است زيرا دروغ يا از جهل و ناداني و يا از ضعف مي باشد و خداوند منزه است.
در نتيجه خداوند کمال بي نهايت است و هيچ گونه نقصي در ذات اقدسش راه ندارد و ما بايد درباره شناخت صفات هم به عجز خود اعتراف کنيم و با کمال ادب عرض مي کنيم:
اي برتر از خيال و قياس و گمان و وهم وز هر چه خوانده ايم و شنيده ايم و گفته ايم
مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر ما همچنان در اول وصف تو مانده ايم

تفکر در ذات ممنوع
بعد از بيان مختصري که درباره صفات داشتيم بايد بدانيم صفات خداوند عين ذات اوست بنابراين نه درباره ذات و نه درباره صفات خداوند نبايد هيچ تفکري داشته باشيم زيرا موجب تحير و سرگرداني است و فقط در مخلوقات فکر کنيم.
قال ابوجعفر عليه السلام: تکلموا في خلق الله و لا تکلموا في الله فان الکلام في الله لا يراد صاحبه الا تحيرا امام باقر عليه السلام فرمود: در آفرينش خدا تکلم کنيد و در خدا تکلم نکنيد زيرا تکلم در خدا زياد نمي کند مگر تحير صاحبش را.
مرحوم علامه مجلسي و ديگران گفته اند منظور منع تفکر و تکلم در ذات و صفات خداوند و در کيفيت است. و قال عليه السلام: اياکم و التفکر في الله و لکن اذا اردتم ان تنظروا الي عظمته فانظروا الي عظيم خلقه و فرمود بر حذر باشيد از تفکر در خداوند و لکن هر وقت خواستيد عظمتش را بنگريد به بزرگي جهان خلقت بنگريد.13
تمرين:
1 ـ نشانه هاي قدرت خداوند چيست؟
2 ـ قديم و ابدي، متکلم و صادق را معني کنيد؟
3 ـ چرا تفکر در ذات خداوند ممنوع است؟

1 ـ سوره ملک، آيه 1.
2 ـ سوره مائده، آيه 120.
3 ـ سوره معارج، آيه 40.
4 ـ نهج البلاغه، خطبه 80.
5 ـ توحيد صدوق، باب 9، حديث 17.
6 ـ توحيد صدوق، باب 9، حديث 9.
7 ـ پيام قرآن، جلد 4، صفحه 183.
8 ـ سوره آل عمران، آيه 2.
9 ـ سوره طه، آيه 111.
10 ـ نهج البلاغه، خطبه 160.
11 ـ تفسير روح البيان، ذيل تفسير آيه الکرسي.
12 ـ سوره حديد، آيه 3.
13 ـ اصول کافي، باب نهي از کلام در کيفيت، حديث 1 و 7




تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس هشتم
صفات خداوند متعال (بخش اول)
به آن اندازه که شناخت خداوند و پي بردن به اصل وجودش آسان است پي بردن به صفات او آسان نيست. زيرت در مرحله شناخت خداوند، به تعداد ستارگان آسمان، برگهاي درختان، انواع گياهان و جانداران بلکه به تعداد ذرات اتم دليل بر وجود او داريم (خود اينها آيه ها و نشانه هاي وجود و عظمت او هستند) اما در راه شناسايي صفات خداوند بايد دقت کنيم تا از خطر تشبيه و قياس در امان باشيم و نخستين شرط شناخت صفات، نفي تمام صفات مخلوقات از خداوند و تشبيه نکردن او به مخلوقات است زيرا هيچيک از صفات خداوند با صفات مخلوقات قابل مقايسه نيست و هيچ صفتي از صفات ماده در ذات مقدسش راه ندارد، چون هر صفت و کيفيت مادي موجب محدوديت است و خداوند نامحدود است. او هستي محض است و هيچ مرزي برايش تصور نمي شود و داراي همه مراتب کمال است بنابراين ما هرگز به ذات خداوند پي نخواهيم برد و نبايد چنين انتظاري داشته باشيم.

س ـ چرا عقل به کنه ذات و صفات خداوند نمي رسد؟
ج ـ زيرا او وجودي است از هر نظر بي نهايت، علم و قدرت و همه صفات خداوند مانند ذات او بي نهايت است و از سوي ديگر ما و هر چه مربوط به ما مي شود (علم و قدرت و حيات و زمان و مکاني که در اختيار داريم) همه محدود و متناهي است، بنابراين با اين همه محدوديت چگونه مي توانيم به کنه آن وجود نامحدود و صفاتش برسيم و چگونه مي توانيم به کنه وجودي پي ببريم که هيچ گونه مثل و مانندي ندارد.

صفات ثبوتيه و سلبيه
صفات خداوند را به دو بخش تقسيم مي کنند: صفات ثبوتيه و صفات سلبيه، اما در حقيقت، صفات سلبي را نمي توان صفت ناميد زيرا موصوف به آنها متصف نيست مثلا ليس بجسم را نمي شود يک صفت ناميد.

صفات ثبوتيه يا جماليه:
عالم و قادر و حتي است و مريد و مدرک هم سميع است و بصير و متکلم صادق
يا: هم قديم و ابدي دان متکلم صادق
خداوند متعال بي نهايت کمال است و آنچه به عنوان صفات ثبوتيه گفته مي شود اصول صفات اوست نه اينکه منحصر در آنها باشد.

صفات سلبيه يا جلاليه:
نا مرکب بود و جسم نه مرئي نه محل بي شريک است و معاني تو غني دان خالق
(بي معناي يعني صفات او عين ذات اوست و زايد بر ذات او نيست)

صفات ذات و صفات فعل
صفات ثبوتيه بر دو قسم است:
صفات ذات: که عين ذات خداوند است و نمي شود آنها را از خداوند متعال سلب نمود. صفات ذات عبارتند از علم و قدرت و حيات و هر چه به اين سه بازگشت کند مانند: سميع، بصير، قديم، ازلي، ابدي، مدرک، حکيم، غني، کريم، عزيز و ....
صفات فعل:
صفاتي است که به افعال خداوند بستگي دارد يعني تا آن فعل از او صادر نشود آن وصف بر او اطلاق نمي گردد مانند خالق و رازق و امثال آن که گاه خداوند به آنها متصف مي شود و گاهي هم از او سلب مي شود مانند: کان الله و لم يخلق شيئا ثم خلق ـ اراد الله شيئا و لم يرد شيئا آخر ـ شاء و لم يشاء يعني خداوند بود و خلق نکرده بود و سپس خلق کرد ـ خداوند چيزي را اراده کرد و چيز ديگري را اراده نکرد ـ خواست و نخواست، تکلم مع موسي و لم يتکلم مع فرعون ـ يحب من اطاعه و لا يحب من عصاه با موسي عليه السلام تکلم کرد و با فرعون تکلم نکرد ـ دوست مي دارد هر کس که اطاعتش کند و دوست نمي دارد ه رکس را که معصيتش کند. در صفات فعل اذا و ان داخل مي شود مانند اذا اراد شيئا و ان شاء الله و در صفات ذات نمي توان گفت اذا علم الله يا ان علم.

علم خداوند
هستي بي نهايت علم بي نهايت دارد، نظم و هماهنگي حيرت انگيزي که در همه جاي عالم است دليل علم بي نهايت اوست، نسبت به علمخداوند، گذشته و حال و آينده يکي است، آگاهي بر او ازل و ابد يکسان و احاطه علمي او به ميليونها سال گذشته و يا آينده همچون آگاهي از او امروز است. همچنين از اينرو که آفريدگار همه هستي، خداوند متعال است تعداد تمام موجودات و اسرار و دقايق آنها را مي داند، از افعال خوب و بد انسان و حتي از نيات و مقاصد و راز دل او نيز کاملا آگاه است، علم خداوند عين ذات اوست و از ذات او جدا نيست.
و اعلموا ان الله بکل شيي عليم بدانيد خداوند به هر چيزي آگاه است. 1 و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها الا هو و يعلم ما في البر و البحر و ما تسقط من ورقه الا يعلمها و لا حبه في ظلمات الارض و لا رطب و لا يابس الا في کتاب مبين کليدهاي غيب فقط نزد اوست و جز او کسي نمي داند، آنچه در خشکي و درياست مي داند هيچ برگي نمي افتد مگر اينکه از آ« آگاه است و هيچ دانه اي در مخفيگاه زمين و هيچ تر و خشکي نيست مگر اينکه در کتابي آشکار (علم خداوند) ثبت است.2
و هو الله في السموات و في الارض يعلم سرکم و جهرکم و يعلم ما تکسبون اوست خداوند در آسمانها و در زمين، پنهان و آشکار شما را مي داند و از آنچه انجام مي دهيد با خبر است. 3 الا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير آيا کسيکه موجودات را آفريد از حال آنها آگاه نيست در حاليکه او لطيف خبير است. 4
و يعلم ما في اسموات و ما في الارض از آنچه که در آسمان و زمين است آگاه است. 5 تمرين: 1 ـ چرا عقل به کنه ذات و صفات خداوند نمي رسد؟
2 ـ صفات ثبوتيه و صفات سلبيه خداوند را بيان کنيد.
3 ـ فرق صفات ذات و صفات فعل چيست؟

1 ـ سوره بقره، آيه 331.
2 ـ سوره انعام، آيه 59.
3 ـ سوره انعام، آيه 3.
4 ـ سوره ملک، آيه 14.
5 ـ سوره آل عمران، آيه 28.




تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس هفتم
توحيد و يگانگي خداوند
الهکم اله واحد فله اسلموا 1 خداي شما يکي است پس همه در برابرش سر تسليم فرود آوريد. لا تجعل مع الله الها آخر 2 با خداوند، خداي ديگري قرار مده. لو کان فيها الهه الا الله لفسدتا 3 اگر در آسمان و زمين غير از خداوند، خداي ديگري بود به فساد و ويراني کشيه مي شد. توحيد شعار اصلي همه پيامبران الهي بوده است و حضرت محمد صلي الله عليه و آله با اين شعار از کوه حراء آمد: قولوا لا اله الا الله تفلحوا و در حديثي فرمود: افضل العباده قول لا اله الا الله.

دلائل توحيد و يگانگي
1 ـ خداوندي که کمال مطلق است و هيچ حد و مرز و اندازه اي در او راه ندارد، آفريدگاري که ازلي و ابدي است، پروردگاري که زمان و مکان مخلوق اوست جز يکي نمي تواند باشد اگر به معناي نامحدود و نامتناهي بودن خداوند توجه کنيم مي فهميم که نامحدود جز يکي نمي تواند باشد زيرا تعدد موجب محدوديت و متناهي بودن است. 2 ـ در جهان نظم واحدي وجود دارد و نظم واحد، دليل بر ناظم واحد است همان نظامات و قوانيني که دانشمندان ستاره شناس در کرات و کهکشانها مي بينند همانا را دانشمندان اتم شناس در دل اتم مشاهده مي کنند و همين نظم در سراسر کشور تن و جسم انسان وجود دارد قهرا اگر جز يک منظم وجود داشت نظام عالم به هم مي خورد و اين است معناي لو کان فيهما الهه الا الله لفسدتا 4
3 ـ اخبار همه انبياء بر يگانگي خداوند دليل قاطعي بر واحدانيت اوست، تمام پيامبراني که از جانب خداوند مامور تبليغ و ارشاد شدهاند او را يگانه خوانده اند قال علي عليه السلام: و اعلم يا بني انه لو کان لربک شريک لا تتک رسله و لرايت آثار ملکه و سلطانه و لعرفت افعاله و صفاته و لکنه الله واحد کما وصف نفسه.5
علي عليه اسلام در وصيت به فرزندش امام حسن عليه السلام مي فرمايد: بدان اي پسرم اگر پروردگارت شريک و همتايي داشت رسولان او به سوي تو مي آمدند و آثار ملک و قدرتش را مي ديدي و افعال و صفاتش را مي شناختي اما او خداوندي يکتاست همانگونه که خويش را توصيف کرده است.
و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحي اليه انه لا اله الا انان فاعبدون ما پيش از تو هيچ پيغمبري را نفرستاديم مگر اينکه به او وحي کرديم که معبودي جز من نيست پس فقط مرا پرستش کنيد.6 مساله توحيد زيربناي شناخت تمام صفات خداوند است زيرا يگانگي او از نامحدود بودن وجود او سرچشمه مي گيرد و اين وجود است که جامع جميع کمالات و خالي از هر گونه عيب و نقص مي باشد در نتيجه اگر ما خداوند را به توحيد حقيقي بشناسيم همه صفاتش را شناخته ايم.
عن ابي عبدالله عليه السلام قال: من قال لا اله الا الله مخلصا دخل الجنه و اخلاصه ان تحجزه لا اله الا الله عما حرم الله عزوجل.
امام صادق عليه السلام فرمود: هر کس با اخلاص بگويد لا اله الا الله داخل بهشت مي شو و اخلاصش اينست که لا اله الا الله او را از آنچه خداي عزوجل حرام کرده باز دارد.7
قال ابوعبدالله عليه السلام: من قال لا اله الا الله ماه مره کان افضل الناس ذلک اليوم عملا الا من زاد امام صادق عليه السلام فرمود: هر کس صد مرتبه لا اله الا الله بگويد از جهت عمل در آنروز افضل مردم است مگر اينکه کسي بيشتر گفته باشد. 8
پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: هيچ کلامي نزد خداوند عزوجل محبوبتر از گفتن لا اله الا الله نيست و هر کس صدايش را به لا اله الا الله بکشد گناهانش زير قدمهايش مي ريزد همانگونه که برگ درخت زير آن مي ريزد. 9

مراتب توحيد
1 ـ توحيد ذات: يعني بي نظير از هر جهت و مطلق از جميع جهات ليس کمثله شيي و هو السميع البصير 10 همانند او چيزي نيست و او شنوا و بينا است، و لم يکن له کفوا احدا11 هرگز براي خداوند شبيه و مانندي نيست.
2 ـ توحيد صفات: يعني همه صفات او به يک چيز بر مي گردد و عين ذات خداوند است يعني اوست که عالم و قادر و حي و ... است.
شخصي نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم آمد و پرسيد اساس علم چيست؟ حضرت فرمودند: معرفه الله حق معرفته شناخت خدا آنچنان که شايسته اوست. پرسيد حق معرفت خدا چيست؟ حضرت فرمودند: ان تعرفه بلا مثال و لا شبه و تعرفه الها واحدا خالقا قادرا اولا و آخرا و ظاهرا و باطنا لا کفوله و لا مثل له فذاک معرفه الله حق معرفته. اينکه بداني او نه مثلي دارد و نه شبيهي، و او را معبود واحد و خالق و قادر و اول و آخر و ظاهر و باطن بشناسي که مثل و مانندي ندارد اين است حق معرفت خداوند. 12
3 ـ توحيد افعال: منظور از توحيد افعال اينست که همه کارها در دو جهان فعل خداوند است و هر موجودي هر خاصيتي که دارد از ذات پاک خداوند است، زيبايي گل، درخشندگي آفتاب و درمان دردها، همه و همه از اوست يعني هيچ موجودي در عالم از خود استقلال ندارد و موثر مستقل در عالم فقط خداوند است به تعبير ديگر همانگونه که موجودات در اصل وجود خود وابسته به ذات او هستند در تاثير و فعل خود نيز چنين هست.
البته اين معني هرگز نفي قانون عليت و عالم اسباب را نيم کند و طبق فرمايش امام صادق عليه السلام: اب يالهل ان يجري الاشياء الا باسباب خداوند خواسته است که همه کارها از طريق اسباب آن جاري گردد13 و نيز اعتقاد به توحيد افعالي هرگز موجب اعتقاد به جبر و سلب آزادي از انسان نمي گردد (ان شاء الله بعدا به آن اشاره مي کنيم که انسان در انجام افعال خود مختار و آزاد است ولي تمام قدرت و نيرو و حتي آزادي اراده او از سوي خداست) قل الله خالق کل شيي و هو واحد القهار بگو خداوند خالق همه چيز است و او يکتاي پيروز است 14 ذلکم الله ربکم لا اله الا هو خالق کل شيي فاعبدوه و هو علي کل شيي وکيل خداوند پروردگار شماست هيچ معبودي جز او نيست آفريدگار همه چيز است پس او را بپرستيد و او حافظ و مدير همه موجودات است. 15
4 ـ توحيد در عبادت: حساسترين بخش توحيد، توحيد عبادت است که جز خداوند را نپرستيم و در برابر غيراو سر تسليم فرود نياوريم. توحيد در عبادت لازمه توحيد ذات و صفات است زيرا وقتي مسلم شد که واجب الوجود تنها خداست و هر چه غير اوست ممکن و محتاج و نيازمند است پس عبادت مخصوص اوست و او کمال مطلق است. و غير از او کمال مطلق وجود ندارد و عبادت هم براي رسيدن به کمال است بنابراين عبادت مخصوص خداوند است سر لوحه دعوت پيامبران مساله توحيد در عبادت بوده و قرآن آيات فراواني در مورد توحيد عبادت دارد.

قرآن و توحيد در عبادت
و لقد بعثنا في کل امه رسولا ان اعبدوالله و اجتنبوا الطاغوت ما در هر امتي رسولي فرستاديم که خداي يکتا را بپرستيد و از طاغوت اجتناب کنيد. 16
و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحي اليه انه لا اله الا انا فاعبدون ما پيش از تو هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر اينکه به او وحي کرديم که معبودي جز من نيست فقط مرا عبادت کنيد.17
و ان الله ربي و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقيم خداوند پروردگار من و شماست او را پرستش کنيد اين است راه راست. 18
توجه به اين نکته لازم است که احترام و تواضع و خشوع مراتب و درجاتي دارد و آخرين درجه و بالاترين مرحله آن همان پرستش و عبوديت است و اين مرحله مخصوص خداوند است که مصداق روشن آن همان سجده مي باشد و به همين دليل سجده براي غير خداوند جايز نيست بديهي است که اگر انسان به اين مرحله از عبوديت برسد و در مقابل خداوند به خاک افتاده سجده نمايد بزرگترين گام را در مسير اطاعت خدا و تکامل خويش برداشته است. چنين عبادت خالصانه اي آميخته با محبت محبوب است و جاذبه اين محبت عامل مهم حرکت به سوي خداوند است و حرکت به سوي آن کمال مطلق عامل جدايي از گناه و ساير آلودگيهاست.
عبادت کننده حقيقي تلاش مي کند خود را به معبود و محبوبش شبيه سازد و از اين طريق پرتوئي از صفات جمال و جلال را در خود منعکس مي کند اين امور در تربيت و تکامل انسان نقش مهمي دارد.

تمرين:
1 ـ دلائل توحيد و يگانگي خداوند را بيان کنيد.
2 ـ مراتب توحيد را بيان کنيد.
3 ـ منظور از توحيد افعال چيست؟
4 ـ توحيد در عبادت را توضيح دهيد.

1 ـ سوره حج، آيه 36.
2 ـ سوره اسراء، آيه 23.
3 ـ سوره انبياء، آيه 22.
4 ـ سوره انبياء، آيه 22.
5 ـ نهج البلاغه، نامه 31، وصيت به امام حسن عليه السلام.
6 ـ سوره انبياء، آيه 15.
7 ـ توحيد صدوق، باب ثواب الموحدين، حديث 26.
8 ـ همان منبع، حديث 33.
9 ـ همان منبع، حديث 15.
10 ـ سوره شوري، آيه 11.
11 ـ سوره توحيد.
12 ـ بحار الانوار، جلد 3، صفحه 14.
13 ـ اصول کافي، باب معرفه الامام، حديث 7.
14 ـ سوره رعد، آيه 16.
15 ـ سوره انعام، آيه 102.
16 ـ سوره نحل، آيه 36.
17 ـ سوره انبياء، آيه 25.
18 ـ سوره مريم، آيه 36




تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس ششم
برهان نظم
از مباحث گذشته روشن شد که نظم خاصي در همه موجودات جهان به چشم مي خورد و تصور نمي شود هيچ عاقلي در وجود نظمي که در موجدات گوناگون برپاست ترديد کند. از کوچکترين موجود مادي جهان (اتم) تا بزرگترين کهکشانها و سحابيها در همه جا و بر همه چيز نظامي حساب شده و دقيق فرمان مي راند، از انسان تا جانوران و از گياهان تا جمادات و از موجودات زمين تا آسمانها همه و همه بر اساس هدفي خاص بوجود آمده و يک رشته قوانين دقيق بر همه آنها حکومت مي کند. روشن است که اگر نظم بر جهان حکومت نمي کرد علم در دنيا يافت نمي شد چرا که علوم عبارت از کشف همان نظام و قوانين عمومي است که بر جهان حکمفرماست. اگر جنب و جوش سلولهاي بدن انسان و گردش چرخهاي جسم بر يک روال و نظام خاصي صورت نمي گرفت فيزيولوژي و تشريح و علم طب چگونه پديد مي آمد؟ و يا اگر گردش سيارات و حرکت کرات بر اساس نظمي دقيق استوار نبود علم نجوم و ستاره شناسي چگونه پديد مي آمد؟ و يا اگر نظم دقيق نبود منجمين چگونه مي توانستند خوف و کسوف را پيشي بيني کنند؟ و چگونه تقويم هميشگي براي طلوع و غروب خورشيد مي نوشتند؟ و در اثر همين نظم که بر جهان حاکم است دانشمندان با استفاده از محاسبات رياضي و فيزيکي سفينه اي را بدون سرنشين براي سفري طولاني به کرات بالا مي فرستند. در نتيجه علم تبيين همان نظام است که در هر رشته اي وجود دارد و رابطه نظم و علم از بديهيات است. قرآن مجيد در آيات فراواني براي مساله خداشناسي روي برهان نظم تکيه کرده که به مواردي از آنها قبلا اشاره کرديم يعني از نظر قرآن بهترين و روشنترين راه براي شناخت خداوند مطالعه نظام آفرينش و آثار هستي است.
اساس برهان نظم
اين برهان بر دو پايه اصلي (صغري و کبري) و يک نتيجه قرار گرفته است: 1 ـ جهان هستي بر اساس يک نظام دقيق و حساب شده اي آفريده شده و بر هر ذره اي از موجودات يک سلسله قوانين تغيير ناپذيري حکومت مي کند.
2 ـ هر جا نظم و تدبير حساب شده اي هست ممکن نيست زاييده رويدادهاي تصادفي باشد و حتما بايد از علم و قدرتي سرچشمه گرفته شده باشد.
نتيجه: نظم و تدبير جهان آفرينش گواه اينست که صانعي توانا و سازنده اي دانا با محاسباتي دقيق نقشه آن را طرح و سپس کاخ عظيم عالم هستي را بر پايه آن بنا نهاده است.
پديده نشانگر پديدآورنده
اگر وجود اتومبيل گواه سازنده آن و کتاب شاهنامه حاکي از سراينده آن است و اگر وجود ساختماني گواه سازنده آن است اين نظام بزرگ و اين خلقت عظيم جهان آفرينش نشانه بزرگي بر وجود حکيمي دانا و مقتدر يعني خداوند متعال است.
براي ساختن يک قمر مصنوعي صدها دانشمند مدتها تلاش مي کنند و سپس با محاسبات دقيق رياضي آنرا به فضا پرتاب کرده و به حرکت در مي آورند آيا وجود ميليونها کهکشان که هر کدام داراي ميليونها منظومه شمسي که هر کدام داراي ميليونها کره و ستاره است و همگي در فضا بدون کوچکترين انحراف و تصادم با نظمي دقيق حرکت مي کنند دليل بر وجود خداي قادر متعال نيست؟!

مباحثه نيوتن با دانشمند مادي
نيوتن منجم و رياضي دان مشهور به يک مکانيک ماهر دستور داد که ماکت کوچکي از منظومه شمسي بسازد سيارات اين منظومه توپهاي کوچکي بودند که با تسمه به يکديگر پيوسته بودند و براي آن هندل کوچکي قرار داده که با حرکت آن تمام توپها به طرز بسيار جالبي در مدار خود حرکت مي کردند و دور هسته مرکزي به گردش در مي آمدند. يکروز نيوتن کنار ميز مطالعه خود نشسته بود و اين ماکت هم در مقابلش قرار داشت در اين هنگام دوتس او که يک دانشمند ماترياليست بود وارد شد هنگاميکه چشمش به آن ماکت زيبا افتاد تعجب کرد و زمانيکه نيوتن هندل ماکت را حرکت داد و آن سيارات با سبکي جالب به دور هسته مرکزي حرکت کرد تعجب آن دانشمند بيشتر شد و فرياد زد: وه! چه چيز جالبي چه کسي اين را ساخته است؟! نيوتن جواب داد هيچکس، خودش تصادفا بوجود آمده است. دانشمند مادي گفت آقاي نيوتن فکر کرديد من احمقم چگونه ممکن است اين ماکت با اين سبک جالب خودش تصادفا بوجود آمده باشد نه تنها سازنده دارد بلکه سازنده اش نابغه بوده است، اينجا بود که نيوتن به آرامي برخاست و دست روي شانه آن مادي گذاشت و گفت دوست من آنچه شما مي بينيد جز يک ماکت کوچک نيست که از روي سيستم واقعي عظيم منظومه شمسي ساخته شده است با اين حال شما حاضر نيستيد بپذيريد که تصادفا و خودبخود بوجود آمده باشد پس چگونه اعتقاد داريد خود آ« منظومه شمسي با همه وسعت و پيچيدگي که دارد آفريننده اي عاقل و قادر نداشته و بدون سازنده است اينجا بود که دانشمند مادي شرمنده شد و جوابي براي گفتن نداشت آري اين همان برهان نظم براي وجود آفريدگار قادر و تواناست.1

برهان وزير موجد براي پادشاه منکر
پادشاهي منکر خدا وزيري موجد داشت هر چه وزير برايش استدلال توحيد و خدا شناسي مي کرد اثري نداشت تا اينکه بدون اطلاع پادشاه دستور داد در مکاني خوش آب و هوا قصري با شکوه و جالب ساختند و انواع و اقسام درختان ميوه و گلهاي مختلف در آن قرار دادند روزي پادشاه را به بازديد قصر دعوت نمود، پادشاه بسيار خوشش آمد و پرسيد مهندس و بناهاي اين قصر چه کساني هستند؟ وزير گفت: پادشاها! اين قصر هيچ مهندسي و سازنده اي ندارد ما ناگاه ديديم اين قصر اينجا پيدا شده است پادشاه گفت مرا مسخره مي کني مگر ممکن است چيزي در عالم خودش بوجود بيايد؟ وزير گفت اگر ممکن نيست اين قصر کوچک بدون سازنده باشد چگونه ممکن است اين جهان بزرگ با همه عظمتش از آسمان و زمين و درياها و آنهمه موجوداتي که در آنهاست بدون آفريدگار باشد پادشاه متنبه شد و بر وزير آفرين گفته و خداشناس گرديد.

خلاصه و نتيجه برهان نظم
مجموعه کل آفرينش از: 1 ـ کهکشانها، منظومه ها و کرات 2 ـ انسان با تمام رموزي که در خلقتش بکار رفته 3 ـ اتمها، ملکولها و سلولها 4 ـ جهان حيوانات با انواع بي شمار آنها 5 ـ جهان گياهان با خواص و ترکيبات آنها 6 ـ اقيانوسها، درياها با عجايب موجود در آنها 7 ـ نظامها و قوانين دقيق که در کل جهان آفرينش هست 8 ـ آنچه در جهان هستي عقل و علم بشر هنوز به آن نرسيده است.
همگي دلالت بر خداوندي دانا و حکيم قادر متعال خواهند داشت.

تمرين:
1 ـ چگونه علم زائيده نظم جهان است؟
2 ـ اساس برهان نظم چيست؟
3 ـ خلاصه اي از مباحثه نيوتن با دانشمند مادي را بين کنيد؟
4 ـ برهان وزير موحد براي پادشاه منکر چه بود؟

1 ـ (هستي بخش)، صفحه 149، شهيد هاشمي نژاد.







تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه


درس پنجم
نشانه هاي خداوند در آفاق (بخش دوم)
خداي متعال مي فرمايد: ان في السموات و الارض لايات اللمومنين 1 بدون شک در آسمانها و زمين نشانهاي فراواني (خداشناسي) براي اهل ايمان هست.
ان في خلق السموات و الارض و اختلاف اليل و النهار لايات لاولي الالباب 2 همانا در آفرينش آسمانها و زمين و رفت و آمد شب و روز نشانه هايي براي انديشمندان هست.
قالت رسلهم افي الله شک فاطر السموات و الارض 3 رسولان آنها گفتند: آيا درخدا شک است؟! کسي که آسمانها و زمين را آفريده است؟!

دقت در آفرينش آسمانها
در حديث معروفي در ذيل آيه 191 آل عمران رسيده است، شبي از شبها پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم پس از استراحت کوتاهي از جا برخاسته وضو گرفت و مشغول نماز شد آنقدر در نماز اشک ريخت که جلوي لباس آنحضرت تر شد سپس سر به سجده گذاشت و چندان گريست که زمين از اشک چشمش مرطوب شد و همچنان تا طلوع صبح منقلب و گريان بود هنگاميکه بلال موذن مخصوص پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم او را به نماز صبح خواند حضرت را گريان ديد عرض کرد يا رسول خدا چرا گريه مي کني در حاليکه مشمول لطف و عفو خداوند هستي؟ فرمود آيا من بنده شاکر خداوند نباشم؟ چرا نگريم؟ در حاليکه در اين شب آيت تکان دهنده اي بر من نازل شد، سپس آيه فوق از سوره آل عمران و چهار آيه پشت سر آن را تلاوت فرمود و در پايان فرمود: ويل لمن قرا هاولم يتفکر فيها واي بر کسي که آنها را بخواند و در آن انديشه نکند. 4
اولين نکته اي که در مطالعه فضا مورد توجه واقع مي شود وسعت حيرت آور آن مي باشد اگر شبي تاريک که نور ماه در آسمان نمي درخشد نظري به آسمان بيندازيم منطقه اي طولاني مانند قوسي که از افق تا افق کشيده شده ملاحظه مي کنيم که به سفيدي آب نهري در سياهي زمين شباهت دارد و به آن کهکشان گفته مي شود. در هر کهکشان ستارگان بي شماري وجود دارد، قطر کهکشان ما (که منظومه شمسي ما در آن قرار دارد) يکصد هزار سال نوري است يعني اگر بخواهند با سرعت سيصد هزار کيلومتر در ثانيه از طرفي تا طرف ديگر اين کهکشان مسافرت کنند صد هزار سال طول مي کشد و خورشيد با سرعت فوق العاده اي که دارد و به دور اين کهکشان در حرکت است 250 ميليون سال طول مي کشد که يک دور گرد اين کهکشان بچرخد 5 (قبلا بيان کرديم که طبق آخرين تحقيقات دانشمندان حداقل يک ميليارد کهکشان در عالم وجود دارد و تنها در کهکشان ما يکصد ميليارد ستاره وجود دارد).6
در هر صورت يکي از آيات و نشانه هاي با عظمت خداوند متعال آفرينش آسمانهاست که قرآن هم با عظمت خاصي از آن ياد نموده و 313 مرتبه نام آسمان به لفظ مفرد و جمع در آيات قرآن آمده است و در مواردي آشکارات بشر را دعوت کرده که در خلقت آسمانها دقت کند تا بر معرفت او افزوده شود.
در سوره (ق) مي فرمايد: افلم ينظروا الي السماء فوقهم کيف بنياناها و زيناها و مالها من فروج آيا به آسماني که بر فراز آنان است توجه نکردند که چگونه آنرا بنا کرديم و بوسيله ستارگان زينت بخشيديم و هيچ شکافي در آن نيست. مخصوصا در روايات اسلامي آمده است که سحر خيزان وقتي براي نماز شب بر مي خيزند نخست به آسمان نگاه کنند و آيات آخر سوره آل عمران را بخوانند.

توجه و نظر معصومين: به آفرينش آسمانها
پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم آنگاه که براي نماز شب بر مي خاست نخست مسواک مي کرد و سپس نظري به آسمان مي افکند و اين آيات را تلاوت مي کرد: ان في خلق السموات و الارض... .7

مناجات علي عليه السلام هنگام مطالعه آسمان
يکي از اصحاب امير المومنين عليه السلام بنامحبه عرني مي گويد شبي من با نوف در حياط دار الاماره کوفه خوابيده بوديم اواخر شب ناگهان متوجه شديم علي عليه السلام در صحن دار الاماره مانند افراد و اله و حيران دستها را به ديوار نهاده و اين آيات را تلاوت مي فرمود: ان في خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار لايات لاولي الالباب يذکرون الله قياما و قعودا و علي جنوبهم و يتفکرون في اخلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار انک من تدخل النار فقد اخزيته و ما للظالمين من انصار ربنا اننا سمعنا مناديا ينادي للايمان ان آمنوا بربکم فامنا ربنا فاغفر لنا ذنوبنا و کفر عنا سيئاتنا و توفنا مع الابرار ربما و اننا ما وعدتنا علي رسلک و لا تخزنا يوم القيمه انک لا تخلف الميعاد. حبه گويد: حضرت اين آيات را مکرر تلاوت مي فرمود و چنان مجذوب مطالعه آسمان زيبا حضرت اين آيات را مکرر تلاوت مي فرمود و چنان مجذوب مطالعه آسان زيبا و خالق اين زيبائيها بود که گويا هوش از سرش پريده بود کم کم بالاي سرم رسيده و پرسيدند حبه خوابي يا بيدار؟، جواب دادم بيدارم، آقا شما که با اين جهاد و کوشش و با آنهمه سوابق درخشان و آنهمه زهد و تقوي، چنين اشک مي ريزي ما بيچارگان چه کنيم؟ حضرت چشمها را به پايين انداخته و شورع به گريه کردند و فرمودند: اي حبه همگي ما در برابر خداوند ايستگاهي داريم که هيچ يک از اعمال ما بر او پوشيده نيست اي حبه بطور قطع خداوند از رگ گردن به من و تو نزديکتر است، اي حبه هيچ چيز نمي تواند من و ترا از خدا پنهان دارد آنگاه حضرت رفيقم نوف را مورد خطاب قرار داده و فرمود: اي نوف خوابي؟ جواب داد: نه يا علي حالت حيرت انگيز و شگفت آور شما موجب شد که امشب فراوان بگيم حضرت فرمود: اي نوف اگر امشب از خوف خدا فراوان گريه کردي فردا در پيشگاه خدا چشمانت روشن خواهد شد، اي نوف: هيچ قطره اشکي از ديدگاه کسي از خوف خدا جاري نمي شود مگر آنکه دريايي از آتش را خاموش مي کند. آخرين جمله حضرت به ما اين بود که: از خداوند در ترک انجام مسئوليتها بترسيد آنگاه در حاليکه زمزمه مي کرد از جلوي ما گذشت و فرمود: خدايا اي کاش مي دانستم هنگاميکه غافلم تو از من اعراض نموده اي يا به من توجه داري و اي کاش مي دانستم با اين خواب طولانيم و کوتاهي در سپاسگزاري نعمتهايت حالم در نزد تو چگونه است . نوف مي گويد بخدا قسم حضرت تا صبح در همين حال بود.8
امام سجاد عليه السلام: براي نماز شب بيدار شدند دست در آب نموده که وضو بگيرند به آسمان نظر نموده و مشغول تفکر در اوضاع آنها مي شويد و همچنان مبهوت عظمت آسمانها شده و فکر مي کردند تا صبح شد و موذن اذا گفت و هنوز دست حضرت در آب بود.
امير المومنين عليه السلام يم فرمايد: سبحانک ما اعظم ما نري من خلقک و ما اصغر کل عظيمه في جنب قدرتک و ما اهول ما نري من ملکوتک و ما احقر ذلک فيما غاب عنا من سلطانک و ما اسبغ نعمک في الدنيا و ما اسغرها في نعم الاخره9خداوندا منزهي تو چقدر بزرگ است آنچه از آفرينش تو مشاهده مي کنيم و چقدر هر بزرگي کنار قدرت تو کوچک است و چقدر شگفت انگيز است آنچه از ملکوت تو مي بينيم و چقدر اينها نسبت به آنچه از سلطنت تو بر ما پنهان است کوچک مي باشد و چقدر نعمتهاي تو در دنيا فراوان است و چه اينها نسبت به نعمتهاي آخرت اندک مي باشد.

تمرين
1 ـ گريه پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم براي چه بود و به بلال چه فرمودند؟
2 ـ کهکشان چيست و قطر کهکشان ما چقدر است؟
3 ـ خلاصه داستان حبه عرني درباره مناجات علي عليه السلام را بنويسيد.

1 ـ سوره جانبه، آيه 3.
2 ـ سوره آل عمران، آيه 191.
3 ـ سوره ابراهيم، آيه 10.
4 ـ پيام قرآن، جلد دوم، صفحه 62 (با نقل از تفاسير متعدد).
5 ـ راه تکامل، جلد 6، صفحه 103.
6 ـ پيام قرآن، جلد 2، صفحه 176.
7 ـ مجمع البيان ذيل آيه مذکور.
8 ـ سفينه البحار، جلد 1، صفحه 95 ـ بحار الانوار 41، صفحه 22.




تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه






درس چهارم
نشانه هاي خداوند در آفاق (بخش اول)
زمين
و في الارض آيات للموقنين و در زمين نشانه هايي براي اهل يقين هست1، در قرآن حدود 80 مرتبه درباره آفرينش زمين بحث شده و از پيروان قرآن دعوت به شناخت عظمت خلقت زمين شده است. امام صادق عليه السلام خطابه به مفضل مي فرمايند: فکر کن در خصوصيات آفرينش اين زمين که بگونه اي قرار داده شده که محکم و استوار محل استقرار اشياء باشد و مردم بتوانند در احتياجاتشان بر آن کوشش کنند و هنگام آرامش و استراحت بروي زمين نشسته و يا بخواب روند... و عبرت بگير، از آنچه هنگام زلزله ها بمردم مي رسد که ديگر زمين آرامشي ندارد و مردم ناچار به ترک خانه ها شده و فرار مي کنند. 2
تعجب اينجاست که اين سفينه فضايي با اين عظمت و ميلياردها مسافر و با سرعتي فوق العاده مانند گهواره اي با قرار و آرام مي باشد بفرموده مولا علي عليه السلام در دعاي صباح: يا من ارقدني في مهاد امنه و امانه، اي کسي که مرا بخواب بردي در گهواره امن و آرام.
قسمت عمده زمين را اقيانوسها و درياها گرفته، عجايبي در آنها وجود دارد که خود احتياج به بحث مفصل و جداگانه اي دارد يا من في البحار عجايبه اي کسيکه شگفتيهاي قدرتت در درياهاست.3
از حضرت علي عليه السلام در مناجات ديگري آمده: انت الذي في السماء عظمتک و في الارض قدرتک و في البحار عجائبک خدايا تو هستي که عظمتت در آسمان و قدرتت در زمينو شگفتيهاي خلقتت در درياهاست.4 امام صادق عليه السلام خطاب به مفضل مي فرمايد: اگر مي خواهي وسعت حکمت آفريدگار و کوتاهي دانش مخلوقات را بداني نظر کن به آنچه در اقيانوسها از انواع ماهيان و جنبندگان آب و صدفها وجود دارد انواعي که شماره ندارد و منافع آن تدريجا براي بشر روشن مي شود. 5

خورشيد و ماه
و من آياته الليل و النهار و الشمس و القمر و از نشانه هاي خداوند شب و روز و خورشيد و ماه است 6 و در سوره يونس مي فرمايد: او خدايي است که خورشيد را روشنايي و ماه را نور قرار داد و براي آنها جايگاهايي قرار داد تا تعداد سالها و حساب را بدانيد و خداوند اين را جز به حق نيافريده، او نشانه ها را براي گروهي که اهل دانش هستند بيان مي کند.
خورشيد با نور جهانتاب خود نه تنها بستر موجودات را گرم و روشن مي سازد بلکه سهم بزرگي در پرورش گياهان و زندگي حيوانات دارد ـ امروز اين حقيقت ثابت شده که هر حرکت و جنبشي در کره زمين از برکت تابش نور خورشيد است.
کره خورشيد يک ميليون و سيصد هزار مرتبه از زمين بزرگتر است، حرکت منظم خورشيد در برجهاي آسماني، و طلوع و غرب حساب شده آن که با نظم دقيقي صورت مي گيرد علاوه بر تشکيل فصلهاي مختلف به پيدايش تقويم و حساب منظم زمان که براي زندگي اجتماعي بشر فوق العاده اهميت دارد کمک مي کند. ماه در هر ساعت 3600 کيلومتر به دور زمين مي گردد که در هر ماه قمري (کمي بيش از 29 روز) يک بار به دور زمين گردش مي کند و همراه زمين سالي يکبار به دور خورشيد مي چرخد.
براي حرکت هر يک از ماه و خورشيد و زمين خواص فوق العاده اي است که فکر و درک بشر از آن عاجز است. آنچه ما مي يابيم اينست که اين حرکت منظم و دقيق وسيله محاسبه زمان و سبب پيدايش شب و روز و ماه و سال است.
امام صادق عليه السلام در روايت مفضل مي فرمايد: در طلوع و غروب خورشيد انديشه کن که خداوند حاکميت روز و شب را با آن برپا مي کند.
اگر طلوع خورشيد نبود نظم جهان به کلي به هم مي خورد... و زندگي يا نبودن نور خورشيد و آثار آن ناگوار مي شد... و اگر غروب آ« نبود مردم آرامش و قرار نداشتند با اينکه احتياج زيادي براي آسايش جسم و آرامش روح دارند.
1 ـ سپس در ارتفاع و انخفاض خورشيد که سبب پيدايش فصول چهارگانه است و منافع و آثاري که براي آنست بينديش. ... بوسيله ماه خدا را بشناس که مردم با نظام مخصوصش ماه ها را مي شناسند و حساب سال را نگه مي دارند. بين چگونه شبهاي تاريک را روشن مي سازد و چه فايده اي در آن نهفته است. 7 ستارگان: انان زينا السماء الدنيا بزينه الکواکب8 ما آسمان پايين را به زيور ستارگان زينت داديم.
علي عليه السلام در حديثي مي فرمايند: اين ستارگاني که در آسمانند شهرهايي همچون شهرهاي روي زمينند که هر شهري از آن با شهر ديگر باستوني از نور مربوط است. 9

عظمت کهکشانها
يکي از نشانه هاي بزرگ خداوند اين است که: با ستونهاي نامرئي و نظاماتي که بر قانون جاذبه و دافعه حکمفرماست کرات آسماني را برپا داشته که اگر کمترين تغييري در اين موازنه پيدا شود و تعادل آنها به هم بخورد يا با شدت به يکديگر برخورد مي کنند و متلاشي مي شوند و يا به کلي دور مي شوند و رابطه آنها از هم گسسته مي شود.
تا آنجا که دانشمندان تحقيق کرده اند کهکشاني که منظومه شمسي ما در آن واقع شده است يکصد ميليارد ستاره در آن مي باشد که خورشيد يکي از ستارگان متوسط آن محسوب مي شود. برپايه آخرين تحقيقات حداقل يک ميليارد کهکشان در عالم وجود دارد، اينجاست که عقل و دانش بشري با تحير وصف ناپذيري اعتراف مي کند که عظمت و بزرگي از آن خداوندي است که اين عالم بي نهايت بزرگ را آفريده است.

تمرين
1 ـ امام صادق عليه السلام درباره آفرينش زمين چه مي فرمايد؟
2 ـ امام صادق عليه السلام درباره خورشيد چه مي فرمايند؟
3 ـ تعداد کهکشانها و تعداد ستاره هاي کهکشان ما چقدر است؟

1 ـ سوره ذاريات، آيه 20.
2 ـ بحار الانوار، جلد 3، صفحه 121.
3 ـ دعاي جوشن کبير.
4 ـ جلد 97، بحار الانوار، صفحه 97.
5 ـ بحار الانوار، جلد 3، صفحه 103.
6 ـ سوره فصلت، آيه 37.
7 ـ بحار الانوار، جلد 55، صفحه 175.
8 ـ سوره صافات، آيه 6.
9 ـ بحار الانوار، جلد 55، صفحه 91.














تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس سوم
نشانه هاي خداوند در وجود انسان
سنريهم آياتنا في الافاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق.1
ما نشانه هاي خود را در سراسر جهان و در وجود خود انسانها به آنها نشان مي دهيم تا بدانند او بر حق است. و في خلقکم و ما يبث من دابه آيات لقوم يوقنون. 2
و در آفرينش شما و جنبندگاني که همه جا منتشرند نشانه هائي است براي گروهي که اهل يقين اند. و من آياته ان خلقکم من تراب تم اذا انتم بشر تنتشرون. 3
و از نشانه هاي خداوند اين است که شما را زا خاک آفريد سپس انسان شديد و در روي زمين پراکنده شديد. با اينکه دانشمندان دانشهاي گوناگوني را فرا گرفته اند و در زمينه هاي مختلف سرگرم تحقيق و بررسي هستند ولي خود انسان به صورت يک موجود ناشناخته باقي مانده است و سالياني دراز مي طلبد تا دانشمندان جهان بتوانند اين معماي بزرگ عالم هستي را گشايند و زواياي آنرا روشن سازند و شايد هيچگاه نتوانند اين کار را انجام دهند.
دکتر کارل فرانسوي پس از سالها مطالعه و بررسي بالاخره مي گويد: هنوز زيست شناسان به حقيقت اسرار بدن انسان پي نبرده اند و نام کنتابش را که در اين زمينه نوشته، اناسن موجود ناشناخته گذاشته است. و اينجاست که بايد اعتراف کنيم قبل از هر چيز وجود خود انسان نشانه اي بزرگ از عظمت خداوند است.

شناخت خويشتن
يکي از نشانه هاي مهم علم و حکمت و تدبير پروردگار آفرينش انسان است که شناخت او موجب شناخت خالق و آفريننده اش مي باشد.
قال علي عليه السلام: من عرف نفسه فقد عرفه ربه4، هر کس خودش را شناخت خدايش را شناخته است. عجبت لمن يجهل نفسه کيف يعرف ربه 5، تعجب دارم از کسي که خودش را نشناخته چگونه خدايش را مي شناسد.
من عرف نفسه فقد انتهي الي غايه کل معرفه و علم6، هر کس خودش را شناخت به تحقيق به هر شناخت و علمي رسيده است.
معرفه النفس انفع المعارف 7، شناخت نفس بهترين شناختها است.
عجبت لمن ينشد ضالته و قد اضل نفسه فلا يطلبها 8، در شگفتم از کسي که دنبال گمشده اش مي گردد در حالي که خودش را گم کرده و آنرا طلب نمي کند.
در اين بخش به گوشه اي از ابعاد وجود اين موجود اسرارآميز (انسان) اشاره مي کنيم تا بياري خدا زمينه اي براي معرفت پروردگار که آفريننده اين همه اسرار است پديد آيد.
يکي از اصحاب امام صادق عليه السلام مي گويد از هشام بن حکم (از شاگردان امام صادق) پرسيدم اگر کسي از من پرسيد چگونه خدايت را شناختي به او چه پاسخي بدهم؟ هشام گفت، مي گويم: من خداوند جل جلاله را بوسيله خودم شناختم زيرا او نزديکترين چيزها به من است، مي بينم ساختمان بدنم اجزاء مختلفي دارد که هر کدام با نظم خاصي در جاي خود قرار گرفته اند، ترکيب اين اجزاء قطعي و روشن است آفرينش آنها متين و دقيق است و انواع و اقسام نقاضي ها در آن بکار رفته است، مي بينم براي من حواس مختلف و اعضاء گوناگوني از قبيل چشم، گوش، شامه، ذائقه و لامسه ايجاد شده است و عقل همه عاقلان محال مي داند که ترکيب منظمي بدون ناظم، و نقشه دقيقي بدون نقاش بوجود آيد، از اين راه پي بردم که نظام وجودم و نقاشي هاي بدنم از اين قانون مستثني نيست و نيازمند به آفريدگار است.9
شخصي از امام رضا عليه السلام تقاضا کرد که دليل بر وجود خداوند را بيان نمايند، حضرت فرمودند: علمت ان الهذا البنيان بانيا فاقررت به، من در ساختمان وجودم نظر کردم دانستم که اين بنا بنيانگذاري دارد پس به آن اقرار کردم.10
امام صادق عليه السلام مي فمرايد تعجب از مخلوقي که مي پندارد خدا از بندگانش پنهان است در حاليکه آثار آفرينش را در وجود خود مي بيند با ترکيبي که عقلش را مبهوت و انکارش را باطل مي سازد و بجان خودم سوگند اگر در نظام آفرينش فکر مي کردند قطعا با دلائلي قانع کننده به آفريدگار جهان رهنمون مي شدند.11
ساختمان اسرار آميز بدن انسان دانشمندان براي شناساندن خصوصيات انسان علومي را پايه گذاري کرده و توانسته اند به گوشه اي از اسرار آن آگاه گردند زيرا در هر عضوي از اعضاء انسان يک جهان اسرار توحيد نهفته است اين اسرار را مي توان در امور ذيل جستجو نمود:
1 ـ ساختمان اسرار آميز سلولهاي بدن انسان: بدن انسان مانند يک ساختمان از سلولهائي تشکيل يافته که هر کدام به تنهائي موجود زنده اي است که مانند ساير جانداران زندگي، هضم، جذب، دفع و توليد دارند. در بدن يک انسان معمولي تعداد اين سلولها که مرتبا بوسيله خون و به کمک قلب تغذيه مي شوند معادل ده ميليون ميليارد مي باشد، هر يک از اين سلولها موظفند به گونه اي خاص درآيند، گاهي بصورت گوشت، گاهي به صورت پوست، گاه ميناي دندان و گاهي اشک چشم را تشکيل مي هند، طبيعي است که هر کدام غذاي خاصي مي خواهند که قلب بايد بوسيله خون به آنها برساند.
2 ـ دستگاه گوارش که آبدارخانه و آشپزخانه بدن بشمار مي رود.
3 ـ دستگاه گردش خون که سرويس سريع پخش غذاي کشور تن حساب مي شود.
4 ـ دستگاه تنفس که تصفيه خانه خون بدن انسان است.
5 ـ دستگاه مغز و اعصاب که ستاد فرماندهي کل قواي انسان است.
6 ـ گوش و چشم و بيني که شبکه آگاهي و سازمان اطلاعات مغز محسوب مي شود.
7 ـ ساير اعضاء بدن.
سازمان هر يک از اين دستگاههاي شگفت آور ما را به وجود آفريدگاري دانا و توانا راهنمائي مي کند.12
براي پي بردن و چگونگي فعاليت و فيزيولوژي هر يک از اعضاء بدن انسان هزاران دانشمند مطالعه کرده و هزاران کتاب درباره آن نوشته اند، آيا هيچکس باور مي کند که براي شناخت هر يک از اين اعضاء اين همه عقل و هوش و درايت لازم باشد اما براي ساختن آنها علم و عقلي لازم نبوده باشد؟ چگونه ممکن است پي بردن به طرز کار و فعاليت هر يک از اين اعضاء بدن انسان سالها مطالعه لازم باشد اما آفرينش آنها بدست عوامل بيشعور (طبيعت) صورت گيرد؟ کدام عقلي باور مي کند؟ آفرينش شگفت انگيز مغز مهمترين و دقيق ترين دستگاه بدن انسان مغز اوست، مغز وسيله اي براي فرماندهي قواي بدن و اداره تمام دستگاههاي وجود انسان مي باشد. مغز براي کسب اطلاعات لازم، درک احتياجات اعضاء و رساندن دستورهاي لازم به تمام بدن از رشته هاي باريکي که در سراسر بدن پخش است استفاده مي کند اين رشته ها سلسله اعصاب ناميده مي شوند.
توجه به چگونگي فعاليت اين دستگاه عظيم که در جمجمه انسان با حجمي کوچک قرار گرفته ما را به عظمت و قدرت و حکمت آفريدگار جهان رهنمون مي سازد.

روح انساني اعجوبه عالم خلقت
بعد ديگر وجود انسان روح اوست، روح از عجيب ترين و اسرار آميزترين پديده هاي عالم هستي محسوب مي گردد و عليرغم اينکه از همه چيز به ما نزديکتر است از معرفت و شناخت آن بسيار ناتوانيم، با اينکه دانشمندان تلاش و کوشش فراواني براي شناخت روح داشته و دارند ولي همچنان چهره اسرارآميز روح در پرده ابهام است. و يسئولنک عن الروح قل الروح من امر ربي و ما اوتيتم من العلم الاقليلا13، از تو درباره روح سوال مي کنند؟ بگو: روح از فرمان پروردگار من است و جز اندکي از دانش به شما داده نشده است. اين پاسخ سربسته، اشاره اي پر معني به اسرار آميز بودن اين پديده بزرگ عالم هستي است و با اين دانش کم جاي تعجب نيست که از اسرار روح آگاه نشويم، اين اعجوبه نشانه اي بزرگ از وجود خداي قادر متعال است. فعاليتهاي مختلف روح انسان ما فعاليتهاي روحي و فکري فراواني داريم، چه در بخش خود آگاه و چه در بخش ناخودآگاه که هر کدام موضوع بحث جداگانه اي هستند و در کتابهاي فراواني از آنها بحث شده است. قسمتي از اين فعاليتها به شرح زير است:
1 ـ انديشيدن: براي راهيابي به مجهولات و حل مشکلات.
2 ـ ابتکار: براي رفع نيازهاي مختلف، مقابله با حوادث گوناگون، اختراعات و اکتشافات.
3 ـ حافظه: براي نگهداري انواع معلومات که از طريق حس يا تفکر و انديشه براي انسان حاصل شده است و بعد طبقه بندي و بايگاني آنها و سپس به هنگام لزوم.
4 ـ تجزيه و تحليل مسائل: براي پيدا کردن علل و ريشه هاي حوادث از طريق جدا کردن مفاهيم ذهني از يکديگر و بعد ترکيب آنها با هم و سپس رسيدن به علل و نتايج حوادث.
5 ـ تخيل: يعني ايجاد صورتهاي ذهني که احيانا در خارج وجود ندارد بعنوان مقدمه اي براي فهم مسائل جديد.
6 ـ تصميم و اراده: براي انجام کارها، يا متوقف ساختن و يا دگرگون کردن آنها.
7 ـ محبت و دوستي، دشمني و دهها پديده ديگر که در اعمال انسان اثرات مثبت يا منفي دارد.14

تمرين:
1 ـ يک حديث از حضرت علي عليه السلام درباره معرفت نفس بنويسيد؟
2 ـ دليل هشام بن حکم براي شناخت خداوند چه بود؟
3 ـ بطور خلاصه بنويسيد بدن انسان از چه چيزهايي تشکيل يافته است؟
4 ـ خلاصه اي از فعاليتهاي روح را بيان کنيد؟

1 ـ سوره فصلت، آيه 53.
2 ـ سوره جائيه، آيه 4.
3 ـ سوره روم، آيه 20.
4 الي 8 ـ غرر و درر، واژه عرف.
9 ـ بحار الانوار، جلد 3، صفحه 50.
10 ـ اصول کافي، کتاب التوحيد، باب 1، حديث 3.
11 ـ بحار الانوار، جلد 3، صفحه 152.
12 ـ راه خداشناسي، استاد سبحاني.
13 ـ سوره اسراء، آيه 85.
14 ـ پيام قرآن، جلد 2، بحث روح.




تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

درس دوم
توحيد فطري
فطرت در لغت به معناي سرشت يا طبيعت و در اصطلاح به معناي غريزه معنوي هر انسان مي باشد، انسان داراي دو نوع غريزه است:
1 ـ غرايز مادي که براي تامين احتياجات مادي در درون انسان نهفته است مانند حب ذات، تشنگي، گرسنگي، ترس، اميد و ...
2 ـ غرايز معنوي مانند کمال طلبي، نوع دوستي، ايثار و از خود گذشتگي، احسان و شفقت، و بالاخره وجدان اخلاقي، که اين غرايز در وجود انسان براي عبور از مرز حيوانيت و رسيدن به کمال واقعي نهاده شده است.

فطرت يا غريزه معنوي
غريزه معنوي يا فطرت يعني آنچه انسان را از خود مي يابد و نياز به فراگيري در مورد آن ندارد.
نفطرت يکي از منابع الهام بخش معرفت و شناخت است، گاهي از اين منبع شناخت به قلب نيز تعبير مي شود و با عقل که مرکز تفکر و ادراکات نظري است تفاوت روشني دارد و همه اينها شاخه هاي يکي درخت و ثمره هاي شجره مبارکه روح انسان هستند.
اين فطرت معنوي در وجود هر انساني هست فقط گاهي حجابهاي ظلماني مانع بروز آن مي شود و بعثت انبياء و آمدن امامان معصوم براي رفع اين حجابها و رشد اين فطرت الهي بوده است و گرنه هر انساني با فطرت پاک توحيدي به دنيا مي آيد. فاقم وجهک للدين حنيفا فطره الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلک الدين القيم و لکن اکثر الناس لا يعلمون 1 ملتزم و پذيرا باش دين حقي که خداوند آفرينش انسانها را بر اساس آن قرار داده است که هيچ تبديل و دگرگوني در آفرينش خداوند نيست اين است دين و آيين محکم ولي اکثر مردم نمي دانند.

فطرت در روايات
قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: کل مولود يولد علي الفطره حتي يکون ابواه يهود انه او ينصر انه 2 رسول خا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود هر نوزادي بر فطرت (توحيد و اسلام) متولد مي شود و اين فطرت همچنان هست تا پدر و مادر او را به آيين يهود يا نصرانيت بار آورند.
عن زراره قال سالت ابا عبداْ عليه السلام عن قول الله عزوجل فطره الله التي فطر الناس عليها قال: فطرهم جميعا علي التوحيد.3 زراره مي گويد از امام صادق عليه السلام از تفسير قول خداي عزوجل (فطره الله...) پرسيدم، حضرت فرمودند: خداوند همه را بر فطرت خداشناسي آفريد.
از امام صادق عليه السلام سوال شد مقصود از فطرت در آيه مذکور چيست؟ حضرت فرمودند: مقصود اسلام است که وقتي خداوند پيمان بر توحيد و شناسايي خود را از بشر گرفت نياز به دين را هم در وجودشان قرار داد.4
عن علي بن موسي الرضا صوالت الله عليه عن ابيه عن جده محمد بن علي بن الحسين عليهم السلام في قوله: فطره الله التي فطر الناس عليها قال هو لا اله الا الله محمد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم علي امير المومنين عليه السلام الي هينا التوحيد.5 امام رضا عليه السلام از پدرشان و ايشان از جدشان امام باقر عليه السلام نقل کرده که فرموده مقصود از (فطره الله ...) لا اله الا الله محمد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم علي امير المومنين عليه السلام است. يعني اعتقاد کامل به توحيد، باورمندي به پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و امامت و ولايت علي عليه السلام را در بر دارد.
ابو بصير از امام باقر عليه السلام نقل کرده که فرمودند منظور از آيه فاقم وجهک للدين حنيفا ولايت است. 6
در نتيجه مي بينيم هر انساني در وجود خود احساس نياز به آفريدگار مي کند و اين حالتي است که خداوند در سرشت و فطرت انسانها قرار داده است اين مساله اي است که حتي دانشمندان غير مسلمان هم به آن اعتراف کرده اند که به نمونه هايي از آن اشاره مي کنيم.

فطرت مذهبي در کلمات دانشمندان
يک عقيده و مذهب بدون استثنا در همه وجود دارد... من آنرا احساس مذهبي آفرينش نام مي گذارم... در اين مذهب انسان کوچک بودن آرزوها و هدفهاي بشري، عظمت و جلالي که در ماوراي اين امور و پديده ها نهفته است حس مي کند. (انيشتين)7
دل دلايلي دارد که عقل را به آن دسترسي نيست. (پاسکال)8 من به خوبي مي پذيرم که سرچشمه زندگي مذهبي دل است... (ويليام جيمز)9
اسلاف ما از آن موقع به درگاه خداوند سر فرود آورده بودند که حتي براي خدا نام هم نتوانسته بودند بگذارند. (ماکس مولر10)
حقيقتا چنين به نظر مي رسد که احساس عرفاني جنبشي است که از اعماق فطرت ما سرچشمه گرفته است و يک غريزه اصلي است... انسان همچنانکه به آب و اکسيژن نيازمند است يه خدا نيز محتاج است. (الکسيس کارل)11 انسان درک مي کند که احتياج به آب و غذا دارد همچنين روح ما درک مي کند که احتياج فراواني به غذاي روح دارد، اين احساس عبارت است از ديني که اولين انسان به آن هدايت شد. دليل اين مطلب اينکه: اگر بچه اي را از وحشي ترين اقوام دنيا بگيريم و او را آزاد بگذاريم که هر گونه که مي خواهد زندگي کند و حتي هيچ ديني به او تلقين نکنيم وقتي بزرگ شد و کامل گشت مشاهده مي کنيم که دنبال گمشده اي مي گردد و دائما روي اصل غريزه و انديشه فطرتش به اين طرف و آن طرف مي زند تا در مغز خود چيزي تصور کند که ما آن را عقيده يا دين مي ناميم. (سقراط حکيم)
شورش عشق تو در هيچ سري نيست که نيست منظر روي تو زيب نظري نيست که نيست
نه همين از غم تو سينه ما صد چاک است داغ تو لاله صفت، بر جگري نيست که نيست

انقطاع و ظهور فطرت
از آيات و روايات بسيار روشن مي شود که هنگام اضطرار و انقطاع از ما سوي اللهف هر انساني به خداوند قادر متعال توجه پيدا مي کند و فطرتا خود را نيازمند به آن وجود بي نياز مي بيند و اگر در هر زمان اين حالت پيدا شود انسان مي يابد که بين او و معبودش فاصله نيست.12
امير المومنين عليه السلام در تفسير کلمه (الله) مي فرمايند: هو الذي يتاله اليه عند الحوائج و الشدائد کل مخلوق عند انقطاع الرجاء من جميع من هو دونه و تقطع الاسباب من کل من سواه. خدا کسي است که هر آفريده اي به هنگام نيازها و سختيها (وقتي اميدش از غير او قطع شد و از اسباب طبيعي مايوس شد) به او پناهننده مي شود.13
شخصي به امام صادق عليه السلام عرض کرد اي فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم خدا را به من معرفي کن زيرا اهل مجادله با من سخن بسيار گفته اند و مرا سرگردان کرده اند. حضرت فرمودند: آيا تا کنون کشتي سوار شده اي؟ گفت آري، فرمود: برايت اتفاق افتاده که کشتي دچار سانحه شود و در آنجا نه کشتي ديگري و نه شناگري باشد که تو را نجات دهد؟ عرض کرد آري.
حضرت فرمود: آيا در آ« هنگام احساس نمودي که هم اکنون نيز قدرتي هست که مي تواند تو را از آن ورطه هولناک نجات دهد؟ گفت آري، فرمود: همان خاست که مي تواند تو را نجات دهد آنجا که نجات دهنده اي نيست و به فرياد رسد آنجا که فريادرسي نيست.14
خداوندي که بي قرن و عديل است وجود او نه محتاج دليل است
اگر افتي به دام ابتلائي به جز او از که مي جوئي رهايي
بنابراين فطرت خداشناسي از سرمايه هاي اصيل و اساسي وجود انسان است که آينه سان حقيقت را مي نمايد. ليکن، چه بسا تيره تبليغات، تلقينات، محيط فاسد و در يک کلمه: گناه، مانع حق نمائي فطرت مي گردد. گناه، اين آينه صافي را زنگاري و غبار اندود مي کند.
ثم کان عاقبه الذين اساوا السواي ان کذبوا بايات الله و کانوا بها يستهزون سر انجام کساني که بسيار گناه کردند اين شد که نشانه هاي خدا را تکذيب و مسخره کردند.15

تمرين
1 ـ فطرت در لغت و در اصطلاح چه معنايي دارد؟
2 ـ منظور از فطرت در آيه فطره الله التي فطر الناس عليها چيست؟
3 ـ سقراط درباره فطرت توحيدي چه مي گويد؟
4 ـ امام صادق عليه السلام در جواب مردي که گفت خدا را به من معرفي کن چه فرمودند؟

1 ـ سوره روم، آيه 30.
2 ـ بحار الانوار، جلد 3، صفحه 281.
3 ـ همان منبع، صفحه 278.
4 ـ همان منبع، صفحه 278.
5 ـ همان منبع، صفحه 277.
6 ـ همان منبع، صفحه 277.
7 ـ دنيايي که من مي بينم، صفحه 53.
8 ـ سير حکمت در اروپا، صفحه 14.
9 ـ همان منبع، صفحه 321.
10 ـ مقدمه نيايش، صفحه 31.
11 ـ نيايش، صفحه 24 و 16.
12 ـ قرآن کريم، به ترتيب آيات 12، 11، 65، 33 و 32 از سوره هاي يونس، زمر، عنکبوت، روم و لقمان.
13 ـ ميزان الحکمه، واژه صانع.
14 ـ بحار الانوار، جلد 3، صفحه 41.
15 ـ سوره روم، آيه 10




تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

آموزش عقايد

درس اول
اهميت مباحث اعتقادي
اهميت و ارزش هر علمي بستگي به موضوع آن دارد و در ميان تمام علوم علم اعتقادات شريف ترين و با ارزش ترين موضوع را دارد.
اساس و زير بناي تمام حرکات مادي و معنوي هر انساني اصول عقايد اوست که اگر سالم و صحيح، قوي و بي عيب باشد اعمال و حرکات، افکار و بينش هاي مختلف او صحيح و شايسته خواهد بود.
بنابراين کيفيت و کميت توجه هر انساني به فروع دين (که برنامه هاي عملي اسلام است) بستگي به ميزان اعتقاد وي به اصول دين دارد. از طرف ديگر در ميان اصول اعتقادي مساله خداشناسي از اهميت و شرف خاصي برخوردار است، زيرا اساس و ريشه همه مسائل عقيدتي و هسته مرکزي تمام افکار جهان بيني انسان موحد، خداشناسي اوست.
قال الصادق عليه السلام: لو يعلم الناس ما في فضل معرفه الله ما مدوا اعينهم الي ما متع به الاعداء من زهره الحياه الدنيا و نعيمها و کانت دنيا هم اقل عندهم مما يطئونه بارجلهم (اگر مردم مي دانستند که شناخت خدا چقدر با ارزش است به شکوفه هاي رنگين دنيا چشم نمي دوختند و دنيا نزد آنان بي ارزشتر از خاک بود)1
با اين مقدمه کوتاه اهميت بحث در اصول عقايد به ويژه اصل توحيد را آغاز کنيم فوايد و نتايج اعتقاد به دين را بيان مي کنيم.

آثار اعتقاد به دين
1 ـ دين به زندگي محتوي مي دهد، اگر دين را از زندگي جدا کنيم جز پوچي و سرگرداني و تکرار، چيزي نمي يابيم.
2 ـ دين رفع تحير مي کند، تحير ازاينکه: کجا بودم ـ کجا هستم ـ براي چه هستم ـ به کجا ميروم. قال علي عليه السلام: رحم الله امرء علم من اين و في اين والي اين. حضرت علي عليه السلام فرموده: خداوند رحمت کند کسي را که بداند کجا بوده و کجا هستو کجا خواهد رفت.
3 ـ انسان ذاتا تشنه و عاشق کمال است و تنها دين است که انسان را به کمال واقعي هدايت مي کند. قال الباقر عليه السلام عليه السلام: الکمال کل الکمال التفقه في الدين و الصبر علي النائبه و تقدير المعيشه امام باقر عليه السلام فرمود: کمال کامل در بصيرت در دين و صبر بر مشکلات و اقتصاد و امور زندگي است.2
4 ـ آرامش رواني تنها در پناه دين است، انسان فاقد دين هميشه همراه با اضطراب، ترس، ناراحتي، پريشاني و سرگرداني مي باشد. اگر توجهي به آمارهاي جهاني کنيم بيشترين بيماريهاي رواني و عصبي در جامعه هايي است که در آنها از دين خبري نيست. الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون آنها که ايمان آوردند خود را با ستم آلوده نکردند آرامش و امنيت براي آنهاست و آنها ره يافتگانند.3
5 ـ تلاش و اميد در پناه دين، آنگاه که حوادث سخت و پيچيده در زندگي انسان رخ مي دهد و همه درها را به روي خود بسته مي بيند و در برابر مشکلات احساس ضعف و ناتواني مي کند تنها ايمان به مبدا و معاد است که به ياري او شتافته و به او نيرو مي دهد و دراين هنگام مي فهمد که تنها نيست و تکيه گاهي بزرگ دارد، پس با عشق و اميد به تلاش و کوشش ادامه مي دهد و بر سختيها چيره مي شود. بنابراين ايمان به مبدا و معاد تکيه گاه بزرگي براي انسان و مايه استقامت و پايمردي اوست و از همين رو رسول گرامي اسلام مي فرمايد: المومن کالجبل الراسخ لاتحرکه العواصف مومن همانند کوه استوار است که او را بادهاي سخت حرکت نمي دهد. چند حديث از حضرت علي عليه السلام در فوايد دين 4
1 ـ الدين اقوي عماد دين قوي ترين تکيه گاه است.
2 ـ صيانه المرء علي قدر ديانته حفظ شدن انسان به مقدار ديانت اوست.
3 ـ الدين افضل مطلوب دين بهترين طلب شده است.
4 ـ اجعل الدين کهفک دين را پناهگاه خودت قرار ده.
5 ـ الدين يصد عن المحارم دين انسان را از گناهان باز مي دارد.
6 ـ سبب الورع صحه الدين درستي دين باعث پرهيزکاري است.
7 ـ يسير الدين خير من کثير الدنيا مقدار کمي از دين، از دنياي فراوان بهتر است.
8 ـ من رزق الدين فقد رزق خير الدنيا و الاخره به هر کس دين روزي شد همانا خير دنيا و آخرت داده شده است.
9 ـ الدين نور دين نور است.
10 ـ نعم القرين الدين دين همراه خوبي است.
دين و تامين عدالت اجتماعي حقيقتا قلم و بيان از تبيين آثار شناخت خداوند و نقش آن در زندگي فردي اجتماعي انسان ناتوان است و اگر انسان ارزش اين شناخت را به درستي بداند به هيچ چيزي جز آن نمي انديشد.
از امام رضا عليه السلام پرسيدند فلسفه عقيده به خدا و پيغمبران و امامان و آنچه از جانب او آمده چيست؟ حضرت فرمودند: لعلل کثيره منها ان من لم يقر بالله عزوجل لم يجتنب معاصيه و لم ينته عن ارتکاب الکبائر و لم يراقب احدا فيما يشتهي و يستلذ من الفساد والظلم....5، علتهاي بسياري دارد يکي از آنها اين است که کسي که معتقد به خدا نيست از گناهان اجتناب نمي کند و مرتکب معصيتهاي بزرگ مي شود و در انجام هر ظلم و فسادي که برايش لذت بخش است از هيچ کسي حساب نمي برد. طبيعي است کسي که اعتقاد به خدا و قيامت نداردف عدالت ـ برابري ـ ايثار ـ از خود گذشتگي و بطور کلي همه مسائل اخلاقي از نظر او پوچ و بي محتوي و خالي از مفهوم است، براي چنين فردي فرقي بين ظالم و عادل ـ نيکوکار و جنايتکار نيست زيرا در نظر او همه با مرگ به يک نقطه مساوي مي رسند، پس چه چيزي مي تواند مانع اين انسان از فساد و هوسراني باشد؟ در نتيجه اعتقاد به خدا و قيامت باعث مي شود انسان خود را در برابر هر حرکتي مسئول بداند، انسان معتقد باور دارد که کوچک ترين عمل زشت و زيباي او حساب دارد. فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره 6 هر کس به اندازه ذره اي خوبي يا بدي کند آنرا خواهد ديد.
اين اعتقاد زمينه ساز عدالت اجتماعي است اينجاست که بايدها و نبايدهاي اخلاقي معنا پيدا مي کند و معتقدين به دين انسانهايي ايثارگر ـ متقي و پرهيزکار ـ جدي و کوشا خواهند بود. چرا بسياري از مسلمانان به نتايج فوق نرسيده اند؟
پس از بيان مباحث گذشته و نتايج و فوايدي که براي دين و اعتقاد به آن بيان کرديم اين سوال مطرح مي شود که اگر دين به زندگي محتوي مي دهد و انسان را از تحير و سرگرداني نجات مي دهد و سبب کمال و سعادت است و اگر دين موجب آرامش و زمينه ساز عدالت اجتماعي است پس چرا بيشتر مسلمانان به اين نتايج نرسيده اند؟! جواب اين سوال را با روايتي از امير المومنين عليه السلام بيان مي کنيم که فرمودند: الايمان اقرار باللسان و معرفه بالقلب و عمل بالجوارح7، ايمان اقرار به زبان و شناخت قلبي و عمل با اعضا و جوارح است.
روشن است که دين و ايمان اغلب مسلمانان از مرحله اول تجاوز نکرده و در نتيجه ايمان زباني بدون معرفت و بدون عمل اثر و فايده اي ندارد و به فرمايش امام صادق عليه السلام: لا معرفه الا بالعمل فمن عرف دلته المعرفه علي العمل و من لم يعمل فلا معرفه له، شناخت و معرفت نيست مگر با عمل و هر کس معرفت پيدا کرد به عمل راهنمائي مي شود پس هر کس عمل ندارد معرفت ندارد8.
در نتيجه آن فوايد و آثار هنگامي ظاهر مي شود که ايمان به قلب رسيده و از قلب بوسيله عمل در جوارح و اعضا ظاهر شود.

تمرين
1 ـ چرا بحث در اصول دين اهميت دارد؟
2 ـ آثار اعتقاد به دين را بطور فشرده بيان کنيد؟
3 ـ فلسفه به خدا و پيامبران و امامان چيست؟
4 ـ چرا جوامع مذهبي به آثار و فوايد دين نرسيده اند؟

1 ـ وافي، جلد 10، صفحه 42.
2 ـ منتهي الامال، کلمات امام باقر عليه السلام.
3 ـ سوره انعام، آيه 82.
4 ـ غرر و درر، جلد 7، واژه دين.
5 ـ ميزان الحکمه، واژه معرفت.
6 ـ سوره زلزال، آيه 7 و 8.
7 ـ بحار الانوار، جلد 69، صفحه 68.
8 ـ اصول کافي، باب کسي که ندانسته عمل کند (حديث دوم).















فطرت در لغت به معناي سرشت يا طبيعت و در اصطلاح به معناي




تاریخ: شنبه 7 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 76
بازدید دیروز : 133
بازدید هفته : 516
بازدید ماه : 2358
بازدید کل : 1844634
تعداد مطالب : 1055
تعداد نظرات : 313
تعداد آنلاین : 1

 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ گالری تصاویر سوسا وب تولز





در اين وبلاگ
در كل اينترنت


تعبیر خواب آنلاین


استخاره آنلاین با قرآن کریم


بسم الله الرّحمن الرّحیم     اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.     اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم     جهت سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) صلوات    التماس دعا    دریافت کد از: ابزار وب ارایه دهنده انواع ابزار وبمستر و...