موعظه moeze
مرجع سخنرانی ها و آثاراستاد علی اکبر داراب کلائی

حقوق زن بر شوهر(وظایف مرد)

1. تهیه لوازم زندگی

امام سجاد علیه السلام فرمود: وارد شدن به بازار و خرید یک درهم گوشت برای عائله ام که آن را هوس کرده اند، برای من محبوبتر از بنده آزاد کردن است. امام ششم علیه السلام فرمود: سرپرستی زن و بچه و رسیدگی به امور آنان از خوشبختی مرد است.

2. مباشرت

از امام هشتم علیه السلام پرسیدند: شخصی زن جوانی دارد، به خاطر مصیبتی که بر مرد وارد شده چند ماه و شاید یک سال است با او نزدیکی نکرده، البته نیت آزار زن را نداشته، عذرش مصیبت زدگی بوده، آیا این مرد گناهکار است؟ فرمود: آری پس از چهار ماه معصیت کار است. ابوذر از پیامبر پرسید، آمیزش مرد با همسرش در عین اینکه لذت دارد، ثواب هم دارد؟ فرمود: آری، اگر از راه نامشروع کام دل بجوئی حرام نیست؟ گفت: چرا، فرمود: پس حلالش هم ثواب دارد! مستحب است مرد هر چهار شب یک شب جهت آمیزش در کنار همسرش باشد.

3.گشایش در زندگی

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: کسی که به بازار می رود و برای عیالش تحفه می خرد، مانند کسی است که در خانه مستمندان صدقه می برد، او باید تحفه خریده شده را وقتی به خانه برد ابتدا به دخترانش بدهد، زیرا هرکس دخترش را خوشحال کند چنان است که بنده ای از نسل اسماعیل آزاد کرده، و هرکس دیده پسرش را با بردن تحفه روشن کند، گویا از ترس خدا اشک ریخته، و کسی که از ترس خدا گریه کند خداوند او را وارد بهشت های پرنعمت کن. رسول خدا از اینکه مرد سیر باشد و همسرش گرسنه نهی فرمود.

امام ششم علیه السلام فرمود: مرد باید در برنامه خانه و خانواده سه چیز را بر خود تحمیل کند، هر چند خلاف میلش باشد: خوشرفتاری، توسعه در معاش بدون اسراف، و غیرت ناموسی. امام چهارم علیه السلام فرمود: هر که بر خانواده اش بیشتر توسعه دهد، حضرت حق از او خوشنود تر است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آنچه را مسلمان به خاطر خدا برای همسرش می خرد ثواب صدقه دارد.

4. احترام به زن

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: . کسی که زن می گیرد، باید او را احترام کند. و فرمود: هرکس همسرش را بیش از سه مشت بزند، خداوند در قیامت در برابر اولین و آخرین رسوایش کند و فرمود: آیا روز، زن را به باد کتک می گیرید، و شب او را به آغوش می خوانید؟!.

و فرمود: در شگفتم ازکسی که همسرش را می زند، با اینکه خود او به کتک خوردن سزاوارتر است، زن را با چوب مزنید که موجب قصاص است. حولا از رسول حق پرسید: زن را بر مرد چه حقی است؟ فرمود: برادرم جبرئیل آنقدر سفارش زن ها را کرد، که تصور کردم مرد حق ندارد اف به او بگوید. امیرالمومنین علیه السلام فرمود: زنان در دست شما امانت هستند، بر آنان سخت نگیرید و بلاتکلیفشان مگذارید.

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: درباره زنان از خدا بترسید، اینان رنج و سختی زندگی را تحمل می کنند، به مقتضای دستور حق و نص قرآن و سنت و شریعت بر شما حلال شده اند، در برابر اینکه تن در اختیار لذت های شما می نهند و فرزندانتان را در اندرون خود حمل می کنند، تا آنجا که به وقت زائیدن دچار دردهای خطرناک می شوند، حقوق واجبی بر عهده شما دارند، با آنان مهربان باشید، آنان را دلخوش دارید، تا با شما بسازند، از آنان اظهار کراهت نکنید در آنچه به عنوان مهر به آنان داده اید طمع نورزید، و چیزی از آن را به زور پس نگیرید.

5. آراسته و پاکیزه بودن

همان طور که مرد، دوست دارد زن خود را زیبا، پاکیزه، خوش لباس و معطر ببیند، زن هم از مرد خود همین توقع را دارد، نظافت، پاکی، حمام، مسواک، عطر زدن، لباس پاکیزه پوشیدن و سایر زینت های حلال بر اندام مرد، زن را خوشدل و راضی می کند، و به عفت و پاکدامنی او می افزاید، و از چشم دوختن به دیگران و در خیال گرفتن غیر شوهر حفظ می کند. حسن بن جهم میگوید: امام هفتم علیه السلام را خضاب کرده دیدم، عرضه داشتم قربانت شوم خضاب کرده ای؟ فرمود: آری، آمادگی و خود آرائی مرد موجب افزایش عفت زن است، زنانی که ترک عفت کردند، به خاطر این بود که شوهر خود را آرایش کرده ندیدند، سپس پرسید دوست داری همسرت را آشفته و درهم و برهم ببینی؟

امام رضا علیه السلام از پدران بزرگوارش روایت می کند: زنان بنی اسرائیل از عفت و پاکی دست کشیدند، و این مسئله هیچ علّتی نداشت جز اینکه شوهران آنها خود را نمی آراستند، سپس فرمود: زن هم از مرد همان انتظاری را دارد که مرد از او دارد.

بعضی از مردان واقعاً بی انصافند، به خود نمی رسند، دیر به دیر اصلاح می کنند، اهل دود هستند، دندان و دهانشان کثیف و بدبو است، لباس مناسبی به تن ندارند، به قیافه خود نمی رسند، و از این بدتر توقع دارند زن آنها به هر شکلی دربست در اختیار آنان باشد، اینان مردانی ستمگر، و مستحق عتاب و سرزنش هستند.

6. خوش زبانی و مدارا

بد زبانی، تندی، سخت گیری طرف مقابل انسان را هر که باشد وادار به عکس العمل می کند. حال و مقال وقتی خارج از حدود باشد، زن را دلگیر، و روحیه او را کسل و در نتیجه فضای زندگی به تلخی و سردی می گراید .علی علیه السلام در این زمینه به مردان دستور می دهد: با آنان در همه حال مدارا کنید، خوش زبان و نرمخو باشید و در تمام امور نیکی نمائید، که عکس العمل آنان با شما به همین صورت است.

7. رعایت اراده و اختیار خود را بنماید

بعضی از مردان از آزادی خدا داده، و اراده و اختیار خود چشم می پوشند، و دربست در اختیار زنان خود قرار می گیرند، و بعضی از زنان با تسخیر اختیار شوهر، حاکمیت بر زندگی را به دست می گیرند، و مرکب حیات را به هر کجا که خاطر خواه آنهاست می رانند. این نوع زندگی غالبا به یک زندگی شیطانی تبدیل شده و موجی از گناه و معصیت، و اسراف و تبذیر، و خواسته های نامشروع زندگی را پوشانده و خانه و خانواده را از اصول الهی و انسانی منحرف نموده است. درصد بالائی از خانواده ها در این زمان دچار این بلای خانمانسوز هستند، به جای اینکه قیام زندگی بستگی به مرد داشته باشد، بستگی به زن دارد، به عوض اینکه شوهر باید شوهر زن باشد، زن شوهری می کند و خدا نکند مرد از خواسته زن هر چند نامشروع و خلاف خدا اطاعت نکند، آن زمان است که جنگ و دعوا شروع می شود، و آتشی خانمانسوز با دست زن روشن می گردد، و تا مرد تسلیم نشود، یا او را طلاق ندهد، آن آتش جهنمی فرو نمی نشیند.

علی علیه السلام در رابطه با چنین مردان اختیار از دست داده، و ضعیف و زبون شده فرمود: هر مردی اختیارش را به دست زن دهد ملعون است. و فرمود: آن مردی که دربست تسلیم زن شود، خداوند او را با روی به آتش جهنم در افکند، پرسیدند، چگونه، فرمود: لباس بدن نما از مرد بخواهد و او بپذیرد!

و درباره اینگونه زنان در زمانی که مردی از زن خود شکایت کرد، در حضور مردم خطبه ای بدین صورت ایراد فرمودند: مردم به هیچ صورت از زن اطاعت نکنید، هیچ مال به دست او ندهید، تدبیر امور زندگی را به وی وامگذارید، اگر این طایفه به اختیار خود باشند همه را دچار مهلکه می کنند، سر از فرمان شوهر بپیچند، ما اینگونه یافتیم که این جماعت به هنگام نیاز، تقوا را رعایت نکنند، در برابر شهوت به سرعت از پای درآیند، تا دوران پیری به فکر زر و زیورند، و به وقت ناتوانی خودبین و مغرور و خودپسند، اگر گوشه ای از خواسته های آنان انجام نگیرد تمام لطف و محبت ها را نادیده گیرند، و شر و بدی را در گوشه خاطر جا دهند، بدون پروا تهمت زنند، از سرکشی و طغیان دست نکشند، و مدام بر سر راه شیطان نشینند.

حقوق شوهر بر زن(وظایف زن)

قسمت عمده ای از استحکام پایه های زندگی، در گرو رعایت حق شوهر از جانب زن است. در این زمینه زن لازم است فقط و فقط حضرت حق و قیامت را لحاظ کند، و از دستورگیری از دیگران نسبت به شوهرش، و قبول دخالت اطرافیان بپرهیزد. چه بسا که دیگران در فرمان ها و دستورات خود در خطا و اشتباه باشند، یا نسبت به جمال و جلال زندگی و امنیت زن و شوهر نظر سوئی داشته باشند، و چه بسا که مایه دخالت دیگران در زندگی زن و شوهر جوان و تازه عروسی کرده حسادت باشد.

نفوذپذیری و اثرگیری زن زیاد است، بنابراین به این حالت طبیعی خود و امکان اشتباه و حسادت دیگران توجه عمیق داشته باشد، و در رعایت حق شوهر که رعایت حق ایمانی و اسلامی و انسانی است خدا را ملاحظه کند، و قیامت خود را در نظر بگیرد. مرد دوست دارد زن، زن او باشد، حالات زن بودنش محفوظ باشد، از اینکه بالاخره زن است و زن آفریده شده دست برندارد، لطافت، ناز، طنازی، عشوه گری خود را برای شوهر حفظ کند، مقلد دیگران و قبول کننده دخالت اقوام نزدیک و دور و همسایه و معاشر نباشد.

در هر صورت زنِ شوهر باشد، و بر محور خواسته های مشروع او زندگی کند، امور خانه را مطابق میل شوهر اداره کند و برای فرزندانش مادر باشد. بعضی از زنان زن بودن خود را فراموش می کنند، ضمخت و خشن و تند و قهرمان مسلک می گردند، که این حالات کام مرد را فوق العاده تلخ و او را از ازدواج و زندگی پشیمان و گاهی از عمر خود سیر می کند. تمکین زن از شوهر به وقت نیاز مرد، اطاعت او از همسر در تمام امور شرعی و اخلاقی حق بیرون رفتن از خانه و مسافرت، منهای سفر حج واجب از حقوق واجبه شوهر بر عهده زن و قسمتی هم مستحب است.

1.اطاعت

حضرت باقر علیه السلام فرمود: زنی به محضر رسول حق آمد و گفت حق شوهر بر زن چیست؟ فرمود: اطاعت از شوهر و پرهیز از عصیان نسبت به او. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: به هنگامی که زن نماز واجب پنج وقت را بخواند، و روزه رمضان را بگیرد، و حج خود را انجام دهد، و از شوهرش فرمان ببرد، و حق علی علیه السلام را که امام واجب الاطاعة است بشناسند، از هر دری از هشت در بهشت که می خواهد به بهشت درآید.

به این روایت بسیار مهم که از رسول با کرامت اسلام رسیده توجه کنید: هر آن زن شایسته ای که خدا را عبادت کند، واجبات را ادا نماید، از شوهر فرمان برد، وارد بهشت می شود. هر آن زنی که نماز بگذارد، بدون نیاز از خانه بیرون نرود، از شوهر اطاعت کند، خداوند گناهان گذشته و آینده اش را بیامرزد. به زنی به نام حولا فرمود: به آن خدائی که مرا به راستی مقام نبوت داده، مرد بر زن حق دارد، چون شوهر او را طلب کند اجابت نماید، اگر دستوری دهد سرنپیچد، و با او ستیزه و مخالفت نکند. و در گفتاری بسیار مهم و کوبنده فرمود: زن تا حق شوهر را ادا نکند، حق خداوند را ادا نکرده!!

در این روایات ملاحظه کردید که تنها اطاعت از شوهر ملاک نجات نیست، بلکه ایمان زن و عبادت او و ادای واجبات و ترک محرمات نیز دخالت قابل توجه در نجات او دارد، به این معنا که وقتی همه این واقعیات در وجود زن جمع باشد عامل رستگاری و فلاح او در دنیا و آخرت است.

2. تمکین

زن در غیر مواردی که از نظر شرع محدودیت دارد، واجب است نسبت به خواسته مرد، در مسئله کام گیری تسلیم باشد، حتی مستحب است در این زمینه پیش قدم شده آمادگی خود را اعلام نماید. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بر زن لازم است از بهترین عطر استفاده کند، زیباترین لباسش را بپوشد، خود را به نیکوترین وجه آرایش دهد، و صبح و شب همچون طاووس خرامان خود را به شوهر عرضه نماید، باز هم حقوق شوهر بیش از اینهاست!

اگر زن به همین صورت به این دستور عمل کند، شوهرش را برای خود حفظ کرده، و او را از چشم چرانی، و هوس نسبت به دیگران، یا رفتن دنبال این و آن حتی به صورت مشروع بازداشته. عمده ای از اختلافات از همین ناحیه مایه می گیرد، زن عطر و بهترین لباس و نیکوترین آرایش را به وقت رفتن مهمانی و عروسی برای خود می خواهد، و نسبت به شوهر روش و منش او معمولی است، تازه وقتی از مهمانی و عروسی برمی گردد، برای شوهر مهلت دیدن او را به آن صورت نمی گذارد، بلافاصله لباس زیبا را از تن درآورده لباس خانه می پوشد، و زینت و آرایش را جمع کرده به صورت عادی درمی آید، کاری که شوهر را دل زده، رنجیده، و ناراحت می کند و باعث سست شدن رابطه، و فراهم کننده امور دیگر می گردد. بسیاری از مردان جوان، و متوسط نزد خود من از عادی بودن، بی تفاوت بودن، بی میل بودن زنانشان به مسئله تمکین، و دوری کردنشان از آرایش برای شوهر و لباس زیبا پوشیدن، و جلوه دادن خود شکایت کرده، و میل به رفتن دنبال متعه، یا ازدواج مجدد را اظهار کرده، و درخواست حل مشکل نموده اند. من تنها سفارشی که به بانوان دارم این است که در این مرحله با تمام وجود از دستورات پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام اطاعت کنید تا مشکلی پیش نیاید، و مرد بیرون از خانه را هوس ننماید، وگرنه بنای زندگی ویران می شود، و گناه نابخشودنی ویرانی خانه و خانواده در روز قیامت به عهده شماست!

در رابطه با میل مرد به زن و تمکین زن نسبت به شوهر رسول خدا دستور عجیبی دارند، این دستور را در پاسخ زنی که از حق شوهر از رسول خدا پرسید فرمودند: او را از کام گیری منع نکند هر چند بالای شتر باشد، کنایه از اینکه این مسئله مهم است و عامل پابرجائی محبت شوهر و حفظ او از امور خارج از خانه. و باز آن حضرت فرمودند: برای اینکه شوهر را به وقت نیازش از سر واکنید نماز را که بالاترین عبادت است طولانی نکنید.

3. بیرون رفتن از خانه

متأسفانه این واقعیت بسیار سودمند، یعنی وجوب اطاعت زن از شوهر در بیرون رفتن از خانه از جانب بسیاری از زنان، که از حیثیت الهی زن بودن خود دست برداشته اند، و برای خود نسبت به شوهرشان مردی قائلند تعطیل شده. اگر بیرون رفتن زن از خانه به طور آزاد و دلخواه مصلحت بود، خداوند مهربان، آن را گره به زلف اجازه شوهر نمی زد. بی اجازه بیرون رفتند، و مایه فتنه و فساد شدند، عادی هم بیرون نرفتند، زیباترین لباس را پوشیدند، به بهترین وجهی آرایش کردند، موی و روی را بیرون انداختند، در برابر مردم کوچه و بازار به طنازی و عشوه گری برخاستند، و گاهی در این زمینه چراغ غیرت مرد را هم خاموش کردند، تا به بازی گری های او اعتراض نکند، از فرهنگ شیطانی یهود و نصاری و به قول خودشان تمدن و تجدد پیروی نمودند، و بلاهائی به سر اسلام و مسلمین آوردند که تا قیامت جبران نمی شود! رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از بیرون رفتن زنان از خانه بدون اجازه شوهر نهی کردند، اگر زن بدون اجازه و رضای شوهر خارج شود تمام ملائکه آسمان و هر جن و انسی که بر او می گذرد لعنتش می کنند تا به خانه بازگردد.

امام صادق علیه السلام می فرماید: مردی از انصار به مسافرت رفت و به همسرش تأکید کرد تا من برنگردم از خانه بیرون نرو، پدر آن زن در ایام سفر شوهرش بیمار شد، زن کسی را نزد رسول حق فرستاد، و اجازه عیادت خواست فرمود از شوهر اطاعت کن و در خانه بنشین، حال بیمار سنگین شد باز پیام داد ولی رسول اسلام همان جواب را داد، پدر از دنیا رفت، زن قاصدی نزد پیامبر فرستاد، که برای نماز به جنازه پدر بروم حضرت همان جواب را داد، پدر را به خاک سپردند و زن در خانه ماند، پیامبر پیام دادند، ای زن خداوند بپاس این فرمانبرداری از شوهرت، پدرت و تو را آمرزید!

امیرالمؤمنین علیه السلام به مردان سفارش اکید می کند: بانوان را از دیدن اجانب حفظ کن، زیرا محجوب بودن آنان عفتشان را بیشتر حفظ می کند، بیرون رفتن آنان و در مناظر عمومی قرار گرفتنشان، فسادش بیشتر از این نیست که افرادی را که مورد اعتماد نیستند به خانه ببری، اگر توانستی کاری کنی که جز تو را نشناسند این کار را انجام بده.

4. پرهیز از آزار شوهر و تندخوئی و بدزبانی

رسول اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در این زمینه سخنرانی عجیبی فرمودند: ای زنان! در راه خدا صدقه دهید گرچه از زیور و زینت خود، گرچه یک دانه خرما، چه اینکه بیشتر شما هیزم جهنم هستید، لعنت می کنید، و نسبت به خدمات شوهر سپاسگزار نیستید. زنی عرضه داشت: مگر ما نیستیم که مادری می کنیم، کودک را ماه ها در شکم می پرورانیم، به او شـیر می دهیم، مگر این دختران سـرپرست خانه ها، و این خواهران دلسوز برادرها از جنس ما نیستند؟ فرمود: چرا، باردار هستید، فرزند می آورید، شیر می دهید، مهربان و با عاطفه اید، اگر ناسازگاری با شوهر و آزار دادن به او نبود هیچ زن نمازگزاری به آتش قیامت نمی سوخت.

امام ششم علیه السلام فرمود: نماز سه نفر قبول نیست؛ خدمت کار گریخته تا وقتی دست به دست صاحبش بگذارد، زنی که شب تا صبح شوهر از او ناراضی باشد، پیشوائی که مردم او را نخواهند و او امامت کند. علی بن جعفر از برادرش امام کاظم علیه السلام پرسید: زنی که با سوء خلق، بد زبانی، درشت گوئی مردش را خشمگین کند نماز و حالش نزد خدا چگونه است؟ فرمود: در معصیت بسر می برد تا وقتی که شوهر راضی شود.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به حولا فرمود: به آن خدائی که مرا به صدق و راستی به مقام رسالت انتخاب کرده، هنگامی که مرد بر زن خشم بگیرد خداوند نیز بر او خشم گیرد.

امام ششم فرمود: ملعون است زنی که همسرش را بیازارد و وی را غمگین و غصه دار کند، و خوشبخت است خوشبخت زنی که احترام شوهر را نگه دارد و وی را نیازارد و در هر حال از وی اطاعت نماید.

5. خدمت در خانه

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به حولا فرمود: زنی که غذای خوشگوار برای شوهر آماده کند، خداوند خوراک های گوناگون در بهشت برایش مهیا نماید و بگوید بخور و بنوش به پاداش زحماتی که در دنیا کشیدی و فرمود: هر زنی در خانه شوهر، به منظور زیباسازی چشم انداز چیزی را جابجا کند، خداوند به او نظر رحمت اندازد، و هر که مورد نظر رحمت باشد از عذاب در امان است. امام باقر علیه السلام فرمود: حضرت زهرا علیها السلام کارهای داخلی منزل، و خمیر کردن، و نان پختن را به عهده گرفت، و امیرالمؤمنین علیه السلام کارهای خارجی مانند هیزم آوردن، و خرید مایحتاج منزل را.

6. احترام به شوهر و خوشرفتاری با او

امام هفتم علیه السلام فرمود: جهاد زن، نیکو شوهرداری است. سپاس از زحمات مرد، با محبت با او سخن گفتن، صبر بر نداری او، پذیرائی عاشقانه از وی، استقبال از او و بدرقه او، تمکین بی چون و چرا در ایامی که مجاز است، آرایش و زینت و خوب پوشیدن برای او، اداره امورزندگی به نحوی شایسته و مناسب، قناعت در مخارج، تحمیل ننمودن بیش از حد قدرت بر شوهر و...که معصومین علیهم السلام به عنوان وظیفه زن در برابر شوهر معین فرموده اند جهاد زن و نیکو شوهرداری اوست.

حضرت باقرعلیه السلام فرمود: زن در حریم حضرت حق شفیعی با قدرت تر و نجات دهنده تر از رضایت شوهر ندارد. امام ششم علیه السلام می فرماید: گروهی خدمت رسول اسلام آمدند، عرضه داشتند مردمی را دیدیم که برای بزرگان شان سجده می کردند، شما هم به ما چنین اجازه ای می دهید؟ فرمود: نه، اگر بنا بود چنین دستوری بدهم می گفتم زن برای شوهر سجده کند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به حولا فرمود: هر زنی در سختی و رفاه با شوهرش بسازد، و از وی اطاعت کند، خداوند او را با همسر ایوب محشور کند، هر زنی گفتار تلخ و زننده شوهرش را تحمل کند خداوند برای هر کلمه ای اجر روزه دار مجاهد به او عنایت فرماید. و فرمود: حق مرد بر زن این است که چراغ خانه را روشن کند، غذا را آماده کند، هنگام ورود تا در خانه استقبالش کند، و خوش آمد بگوید، آفتابه و لگن و حوله حاضر نماید، آب روی دستش بریزد، و بدون عذر، خود را از او دریغ ننماید..

7.برای غیر شوهر خود را نیاراید

رسول حق صلی الله علیه و آله و سلم به حولا فرمود: زر و زیور خود را در منظر و دیدگاه غیر شوهر مگذار، در غیاب شوهر خود را خوشبو مکن، روسری خود را که جلب نظر می کند، و مچ دست را نشان مده، اگر چنین کنید دینتان را تباه و خدا را به خشم آورده اید. ایشان از اینکه زن در خارج از خانه لباس چشمگیر بپوشد، به صورتی که نظر دیگران را جلب کند نهی فرموده، و از اینکه زیور صدا دار با خود بردارد قدغن نمود. مردی که در برابر دیدگانش و با رضایت و اجازه او، زنش آرایش کند و از خانه بیرون رود و در معرض دید همگان قرار گیرد دیوث است، هرکه آن مرد را دیوث بنامد گناهی نکرده. زنی که بدین صورت بیرون رود و همسرش راضی باشد، به هر قدمی که آن زن برمی دارد خانه ای از آتش برای شوهرش بنا می شود، بال و پر زنان خود را در این زمینه بچینید، نگذارید در این امور پر بگیرند، که بی بال و پر بودنشان در این مسائل موجب خوشنودی و سرور برای شما و کل خانواده است.

8. بدون اجازه شوهر در اموال او تصرف نکند

امام ششم علیه السلام فرمود: زن مجاز نیست بدون اذن شوهر برده آزاد کند یا صدقه دهد، یا چیزی ببخشد، یا نذر مالی کند، اما زکات واجب و صله رحم، و احسان نیاز به اجازه ندارد.

رسول حق صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بدون اجازه شوهر از مال مرد به کسی نبخشد، اگر بخشید گناهش از او و ثوابش برای شوهر است.




تاریخ: دو شنبه 20 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

معیارخانواده موفق ازمنظرقرآن


احساس مسئولیت و انجام درست و به موقع آن در خانواده باعث می‌شود تا این جامعه كوچك و مقدس به سوی فلاح و رستگاری رهنمون شود.

اهمیت و جایگاه خانواده بر هیچ كس پوشیده نیست. انسانها از كودكی در كانون خانواده رشد می‌كنند و معمولا انسان‌هایی از موفقیت بیشتری برخوردارند كه كانون خانواده آنها گرمتر و محكمتر بوده است.

فلسفه تشکیل خانواده

چرا اسلام به تشکیل خانواده بها می دهد؟

کلید گشایش این سؤال در قرآن است. طبق آیات الهی، انسان ها طوری آفریده شده اند که جفت خواهی به سرشت و آفرینش آنها برمی گردد. خداوند در سوره نبا آیه 8 چنین می فرماید:« وَخَلَقْنَاكُمْ أَزْوَاجًا ؛ ما شما را جفت جفت آفریدیم. » بنا بر این زن و مرد کامل کننده یکدیگرند و با وجود هر یک، دیگری به کمال رسیده و در کنار هم به آرامش می رسند.

در سوره روم آیه 21 می فرماید: «و از نشانه های او این که از [نوع] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدان ها آرام گیرید، و میانتان دوستی و رحمت نهاد. آری، در این [نعمت] برای مردمی که می اندیشند قطعاً نشانه هایی است.»

از دیدگاه قرآن اصولاً خلقت موجودات و از جمله انسان ها به صورت زوج است که به حسب فطرت در پی یافتن مکمل و نیمه دیگر خود می باشند تا به آرامش، کمال و مودتی که خداوند وعده داده است برسند و خاصه در وجود انسان زمینه ای از مودت و رحمت وجود دارد که تجلی گاه آن فقط محیط خانواده است.

درحقیقت خانواده تنها محیطی برای ارضای نیاز ها وتوالد و تناسل نیست بلکه نهادی است که اهداف والاتر و بالاتری را در برنامه جامع خود دارد.

 

مهمترین رکن جامعه چیست ؟

خانواده مهم ترین خشت بنای اجتماع است و اگرخانواده سالم، متعالی و استوار باشد می توان به داشتن جامعه ای سالم، متعالی و استوار امیدوار بود. خانواده رکن طبیعی و اساس اجتماع و واحد بنیادی جامعه اسلامی است و درحفظ و گسترش قدرت ملی نقش مؤثری ایفا می کند.

در بسیاری از خانواده ها عموماً و در خانواده های موفق اسلامی پدران و مادران و فرزندان نسبت به یکدیگر فداکاری می کنند و همگی مانند یک روح اند در چند بدن و مظهر وحدت اند نه کثرت.

در یک خانواده موفق قرآنی در واقع پدر و مادر هسته مرکزی و کانون خانواده هستند که در راس هرم قرار دارند و فرزندان در گرد این کانون می باشند.

ابن سینا بیان می کند اساس توفیق هر خانواده بر چهار رکن بنا شده است : «آرامش و سکون، عشق، رحمت و اخلاق»

خانواده در نگاه قرآن نه مرد سالار است، نه زن سالار و نه فرزند سالار؛ بلکه جایگاه مودت، رحمت و تفاهم سالاری است. در این محیط سالم، درستی، صداقت، عدالت و سعادت آموزش داده می شود و خلأروحی هر یک توسط دیگری پر می شود و به وحدت رسیدن و فنا در یکدیگر را می آموزند و این همان چیزی است که هماهنگ با خلقت و آفرینش زن و مرد است.

 

معیار خانواده موفق از منظر قرآن

خانواده موفق یعنی تپیدن یک قلب در سینه همه اعضای آن، یعنی روحی مشترک در چندین کالبد که باعث می شود همگام و همراه یکدیگر به سمت کمال ره بپیمایند.

در این خانواده، وحدت، هماهنگی و انسجام اهمیت بسیار دارد، تفرقه جایی ندارد و کار ها با شور و مشورت سرانجام می گیرند.برای داشتن یک کانون گرم و موفق باید قدم اول را درست برداریم و آن انتخاب همسر با ملاک های اسلامی است که مهم ترین آنها، ایمان و باورهای صحیح، حسن خلق، تقوا و سلامت جسمی و روانی است. در این صورت است که می توان به داشتن خانواده ای موفق امیدوار بود.

ابن سینا بیان می کند اساس توفیق هر خانواده بر چهار رکن بنا شده است : «آرامش و سکون، عشق، رحمت و اخلاق» .

از این رو خانواده هایی که سنگ زیربنای زندگی خود را بر پایه ارکان یاد شده بگذارند موفق محسوب می شوند.

رشد معنوی در خانواده موفق

خانواده

از دیگر ویژگی های خانواده موفق این است که از عواطف و اخلاق و دیانت اشباع شده و بستری گردیده باشد برای رشد معنوی اعضای آن، زمینه ای برای بروز پاکی و عدالت هم در بین اعضای خود و هم در سطح اجتماع خواهد شد.

در خانواده موفق زن و مرد تعهداتی را که نسبت به یکدیگر و مسئولیتی که در قبال فرزندان دارند، همواره در نظر می گیرند به همین دلیل آنها در تربیت فرزندان سالم و صالح حداکثر تلاش را می نمایند و با هر گونه امکاناتی سازگار می باشند.

در خانواده ایده آل با ویژگی هایی روبه رو می شویم که همه حکایت از یکی شدن آرزوها، خواسته ها و حتی رؤیاهای زوجین دارد. بر تحکیم روابط بین یکدیگر تاکید می ورزند و برای حفظ آن از نفوذ و مداخله نگرش های مخرب و زیان آور دوری می کنند.

یک زوج موفق، علاوه بر این که می توانند احساسات و عواطف خود را بیان کنند می توانند هنگام بروز موارد تنش زا، بر رفتارهای خود تسلط داشته و با شیوه ای صحیح اختلاف ها را برطرف و تضاد ها را حل کنند و آرامش را به خانه باز گردانده و محیطی مناسب برای پرورش و تکامل یکدیگر و فرزندان خود فراهم سازند.

انعطاف پذیری، گذشت و قدردانی از زحمات یکدیگر، از دیگر مشخصه های بارز این خانواده هاست. به طور کلی معیارهای قوام و پایداری یک زندگی و به تبع آن، توفیق در زندگی مشترک را می توان در شش اصل خلاصه کرد:

نخست اصل « تفاوت میان زن و مرد»، چرا که اطلاع از کم و کیف این تفاوت ها راهگشای زندگی است و خوشبختی تمام اعضای این کانون مقدس را تامین می کند. در پرتو همین دریافت، احترام به آنها که پدید آورنده اصل دوم است دیده می شود و اصل یاد شده « تعاون در خانواده » می باشد، بخصوص آن که در پی خود «گذشت و ایثار» که اصل سوم است، نیز وجود داشته باشد.

همچنین در مثلث مذکور « تفاوت، تعاون و گذشت » نقش اساسی در« تفاهم » به عنوان اصل چهارم و اساسی بین اعضای این جامعه کوچک و ایجاد «توازن» (اصل پنجم) در زندگی خانوادگی دارد. از این رو، هر خانواده با گذر از این مراحل است که در می یابد«تبادل اندیشه» به عنوان اصل ششم در توفیق خانواده چه تاثیر عظیمی در بهبود روابط خانوادگی دارد.»

در یک خانواده مطلوب و موفق اسلامی سلسله مراتب به خوبی رعایت می شود؛ پدر و مادر اقتدار ویژه ای دارند و فرزندان در نوجوانی و حتی میانسالی احترام خاصی برای والدین قائلند.

بین زن و شوهر نیز احترام و اقتدار شوهر پذیرفته شده و زن در مواردی می پذیرد که مرد تصمیم نهایی را بر عهده داشته باشد. در منظومه زن و شوهری، وظایف به خوبی انجام می شود و مودت و رحمت بین زن و شوهر برقرار و نیازهای عاطفی دو طرف مورد توجه است. والدین با شور و شوق به وظایف خود عمل می کنند و بر ارزش وظایف خود آگاهند.

در خانواده قرآنی التزام به تقوا و اجتناب از گناهانی مانند موسیقی و آواز خوانی حرام، شراب خواری، غیبت و تهمت و رذایل اخلاقی مانند تکبر و حسد، مورد توافق همه اعضا می باشد. البته ممکن است لغزش هایی صورت گیرد، ولی بنای افراد بر رعایت تقوا است

رعایت حدود بر روی خط اعتدال

در یک خانواده موفق حدود حجاب، روابط با نامحرمان و حدود در داخل خانه رعایت می شود. البته همه قیود باید بر اساس منطق و متعادل باشد وهرگونه افراط در اجرای حدود از سوی مرد در خانواده نه تنها به تعادل روحی و روانی اعضای خانواده کمک نمی کند، بلکه آسیب های جدی به آنان وارد می سازد و موجب رفتار نا بهنجار و عدم سلامت روانی آنها می شود.

در خانواده قرآنی التزام به تقوا و اجتناب از گناهانی مانند موسیقی و آواز خوانی حرام، شراب خواری، غیبت و تهمت و رذایل اخلاقی مانند تکبر و حسد، مورد توافق همه اعضا می باشد. البته ممکن است لغزش هایی صورت گیرد، ولی بنای افراد بر رعایت تقوا است.

حقوق افراد مورد توجه و اصل بر عدالت است. به روابط با خویشاوندان، بویژه والدین زن و شوهر، توجه می شود و تعامل و حمایت اجتماعی بین خویشاوندان ارزش به شمار می رود. خانواده موفق از نظر اسلام از هر مشکل و اختلافی مصون نیست، ولی در اختلاف ها حریم ها شکسته نمی شود و افراد پس از فرو نشستن هیجانات، به دنبال حل مشکل و حتی اصلاح و جبران ضعف ها و رفتارهای نامناسب خود هستند. افزون بر این، باورهای دینی پایدار، عدالت محوری و مدارا سه مفهوم مرکزی خانواده مطلوب و موفق از دیدگاه اسلام است.

ائمه ، نمونه ای از خانواده موفق می باشند !

سیره خانوادگی ائمه(علیهم السلام) نمونه کامل یک خانواده موفق و مطلوب اسلامی است. در این خانواده ها رابطه عاطفی بسیار عمیق است به گونه ای که حضرت زهرا(سلام الله علیها) عشق و محبت خود را نسبت به حضرت علی(علیه السلام) در سخن با سلمان ابراز می دارد.

خانواده

امامان معصوم(علیهم السلام) برای همسران خود شخصیت و اعتبار قائل بودند ،دراموراقتصادی، استقلال نظر آنها را ارج می نهادند.درامورمعنوی ازآن ها کمک می گرفتند . دربرخورد با فرزندانشان محبت، احترام، بازی با آنان، پذیرش آنان، آزادی و در عین حال نظارت برآنان، رعایت اعتدال بین آنها، دوری از تنبیه و سرزنش وبه طورکلی نرمی ومدارا با آنان را اصل قرارمی دادند.» و نیز باید گفت خانواده موفق خانواده ای است که در همه جوانب مثبت و موفقیت آمیز، از رشدی متعادل و هماهنگ برخوردار باشد و از افراط وتفریط خودداری کند.

نتیجه گیری

برای داشتن خانواده ای موفق، باید فصل اول را درست آغاز کرد با انتخاب همسری شایسته و واجد معیارهای قرآنی، آنچه در فصلی اتفاق می افتد بر فصل بعدی اثر می گذارد. باید تلاش کنیم فصل های اولیه را بسازیم تا فصل های بعدی تقویت شوند.

 




تاریخ: دو شنبه 20 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
تداوم زندگی مشترک:

چگونه مي‌توانيد دو درياي مواج را تصور كنيد‌ كه با وجود هم‌جواري، مرزهاي يكديگر را درهم نشكنند؟
چگونه مي‌توانيد دو درياي پهناور را به ذهن آوريد كه با وجود امواج سهمگين، حريم يكديگر را شناخته و حفظ كنند؟
در قرآن با آيه‌اي روبرو مي‌شويم که برخورد دو دريا را نشان داده و مي‌فرمايد:
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيان‏ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيان1
«(خداوند) دو درياي مختلف را در كنار هم قرار داد، در حالي كه با هم تماس دارند و در ميان آن دو برزخي است‌ كه مانع از طغيان و غلبه يكي بر ديگري مي‌باشد.»
.
أَنَا الله أَرْسَلْتُ الْبَحْرَيْنِ عَلِيَّ بْنَ‌أَبي‌طَالِبٍ(ع) بَحْرَ الْعِلْمِ وَ فَاطِمَةَ بَحْرَ النُّبُوَّة3
«منم خدايي‌كه درياي علم، يعني علي‌ابن‌ابي‌طالب(ع) و درياي نبوت، يعني فاطمه(س) را جاري نمودم.»
اشاره به اينكه قصد من از مجاورت دو درياي علم و نبوت، آن است كه نشان دهم وجود دو درياي پر جوش و خروش در كنار يكديگر، هرگز نبايد مانع مجاورت و همزيستي مسالمت‌آميز آنها گردد.
 
آگاهی های لازم در زمینه ی تفاوت ها، نیازها و چگونگی رفع نیازهای خود و همسرشان را کسب کنند و به معیارهای خود و همسرشان احترام بگذارند؛ به ویژه نیازهای احساسی و عاطفی همدیگر را درک کرده و آگاهانه و به درستی، آن ها را برطرف سازند.

مهارت های لازم برای ایجاد روابط مؤثر بین خود و همسر را آموخته و همواره معتقد باشند که می توانند زندگی مشترک رضایت بخشی را فراهم سازند
زوج های موفق معتقدند که باورها، اندیشه ها، گفتار و رفتارشان را خود انتخاب می کنند و همه ی عملکردهای شان، بازتاب انتخاب های درست یا اشتباه و آگاه یا ناآگاه خودشان است. آنان عقیده دارند که کیفیت زندگی مشترک و زناشویی شان، همان چیزی ست که یا خواستار آن بوده و یا زیربار آن رفته اند و مسؤولیت آن را برعهده گرفته و نتایج مربوطه را می پذیرند و درصورت اشتباه، اقدام به جبران آن می کنند
قرآن کریم برای حفظ کانون خانواده، اصولی را ارائه کرده و رعایت آن را به همه مردان و زنان توصیه فرموده است. پنج مورد از این اصول به زنان اختصاص داده شده است. و زن نمونه از دیدگاه وحی، کسی است که این اصول را در زندگی مشترک به کار بندد و آن را مبنای روابط خود با همسرش قرار دهد.

1- گمان خوب به همسر
حسن ظن به همسر نخستین خشت بنای صلح و صفای خانواده و اساس زندگی مشترک است. چنانکه بدگمانی بستر اصلی نزاعها و عامل بروز اختلافهای خانوادگی است. بر همین اساس قرآن کریم زنان و مردانی را که تهمتهای وارد شده به همسرانشان را بدون دستیابی به مدرک کافی پذیرفته و به آنان بدگمان می شوند، با لحنی سرزنش آمیز و هشداردهنده مخاطب قرار داده
تعابیر ، پیش فرض ها و پیش داوری های خود را رها کن
خداوند در (آیه 12) سوره نور از زنان و مردان مؤمن خواسته است که نه تنها پذیرای تهمتهای بی دلیل دیگران در باره همسرانشان نباشند بلکه از همسران خود دفاع کرده و آن تهمتها را تکذیب کنند، بر این اساس، از نظر قرآن کریم زن نمونه کسی است که بنای روابط زناشویی میان خود و همسرش را بر حس ظن قرار دهد.

2- رعایت حقوق همسر
زندگی مشترک مقتضی حقوق متقابل میان آنان است. تجربه این حقیقت را به اثبات رسانده است که هر گاه زنان و مردان در زندگی زناشویی خویش، حقوق مشترک میان خود را رعایت کرده اند، از زندگی آرام و شیرینی بهره مند شده اند و آنگاه که حقوق متقابل را نادیده انگاشته اند، کانون گرم خانواده به سردی گراییده 

عشق یگانه منبع نیرو و قدرت شماست:
3- رازداری در حفظ زندگی
حفظ اسرار زندگی، از توصیه های مهم قرآن به زنان و مردان مؤمن است.
4 چشم پوشی و بخشش
چشم پوشی از خطاهای همسر و یا بخشیدن برخی از حقوق مسلم در زندگی مشترک، از عوامل موفقیت و خوشبختی همسران است.
 عشق یگانه منبع نیرو و قدرت واقعی شماست
- پاکدامنی و امانت داری در غیاب شوهر
پاکدامنی و امانت داری در غیاب همسر از عوامل تداوم زندگی مشترک میان زنان و مردان است. اگر زن و شوهر به دور از چشم هم به خیانت و ناپاکی دست بیالایند یا گمان چنین آلودگی از جانب ایشان برود، کانون گرم خانواده به سردی می گراید و چه بسا متلاشی شدن آن را در پی داشته باشد. بویژه اگر آلودگی از جانب زنان صورت گیرد. از این رو خداوند در توصیف و تمجید از زنان نمونه و شایسته ایشان را به پاکدامنی و امانت داری در غیاب شوهر توصیف کرده و چنین ستوده است: «فالصلحت قئنت حفظت للغیب بما حفظ الله ... زنان نیکو و شایسته، فرمانبردارند و به دور از چشم شوهرانشان - عفت و پاکدامنی خویش را - نگهدارنده اند . عاشق هر که هستید ، با وفاداری به او عشق بورزید.
 
طلاق و پیامدهای شوم آن در سرنوشت فرزندان

آمار به دست آمده (۱۵) نشان می دهد که ۴۰ درصد طلاقهابین سنین ۱۹-۲۶ سال و۸۰ درصد آن تا ۴۵ سالگی رخ می دهد.
در سالهای نخست ازدواج بر اثربی تجربگی، شناخت طرف مقابل کمترمیسر است در نتیجه خواسته ها کمتر موردتوجه قرار می گیرد. زوجهای جوان هنوزبه بلوغ شخصیتی نرسیده اند و لذت وراحتی زمان مجردی را فراموش نکرده اند.برای دلسوزی خویش از وضعیت آشفته زندگی فرصت بیشتری دارند; لذا در این سنین منحنی طلاق عکس منحنی ازدواج است و هر چه بر سنین زوجین افزوده می شود امر طلاق کمتر صورت می گیرد،بطوری که در سنین میانسالی و کهنسالی اغلب مرگ موجب تنهایی زن و شوهرمی شود و در این زمان است که بر اثرعلاقه، عادت و تفاهم هیچکدام قادر به ترک دیگری نیست. کودکانی که والدین رابر اثر جدایی از دست می دهند اغلب درسنین ۱ الی ۱۰ ساله هستند. کابوس تجدید میثاق والدین، در این کودکان بیدادمی کند، ترس از رها شدن در ذهنشان ریشه دوانده است و برای انتخاب یکی ازوالدین دچار تعارض می گردند. آنها پس ازطلاق والدین همچون توپی به مادربزرگ، عمه، مادر، پدر و دیگران پاس داده می شوند. در چنین وضعیتی چگونه می توان ثبات را به مفهوم واقعی از اوطلب کرد.
. کودک در چنین شرایطی است که وجود مشترک والدین را می طلبد به هراقدامی متوسل می شود، عمل خلاف انجام می دهد، لجبازی می کند، از خوردن امتناع می کند، به درس بی توجه می شود،بهانه مادر را می گیرد تا شاید پدر را واداربه آشتی نماید. متاسفانه پدر در ین حالت بسرعت وارد عمل می شود وعجولانه به زندگی دوم تن در می دهد. وباز هم کودک می ماند و کوهی ازمشکلات، زیرا بمجرد ازدواج دوم،نامادری به فکر فرزند جدید و دور نمودن طفل شوهر از پدر می افتد پس از گذشت زمانی کوتاه همان کسی که برای نگهداری فرزند به این خانه وارد شده است، آنچنان وضعیتی ایجاد می کند که پدر را وادار به سپردن طفل به دیگران می کند
. کنایه های اطرافیان مرتبا در گوش این طفل غوغامی کند، نفرت و خشم از والدین سراسروجودش را فرامی گیرد و به فکر انتقام ازخویش و دیگران بر می آید. او به همه مردان و زنان بدبین و مشکوک است. اگرمادر عامل جدایی بوده او را عنصری پلیدو گناهکار می داند. در آینده ممکن است به تحصیلات عالی و شغلی موجه دست یازد ولیکن ریشه سوءظن و بدبینی هیچگاه از وجودش رخت برنخواهدبست.
او که ناظر نزاع والدین و رهایی آنان بدون اندکی ایثار بوده و ناسازگاری را درکودکی تجربه کرده است، چگونه می تواندروحیه گذشت را در خویش بپروراند؟ اوهمواره ترسی ناشی از تهمت شباهت به مادر یا پدر را با خود همراه دارد
; در نتیجه در روابط زناشویی، فردی خوار و زبون است. اینگونه روابط، رابطه مطلوبی درزندگی مشترک نخواهد بود چون درخانواده علاوه بر گذشت، دارا بودن روحیه تفاهم، طرفین را به تکامل می رساند نه منفعل شدن به معنای تام.زدگی از هر کاری، از جمله تحصیل، نوع دیگری از نتایج جدایی والدین است. دراین حالت فرزند رها شده برای کسب آرامش درونی به دامان انحرافات کشانده می شود. تجربه نشان داده است که پسران آمادگی بیشتری برای ابتلا به «مشکلات رفتاری » دارند. سرنوشت چنین فرزندانی شوم و هولناک است و وقتی به خودمی آیند که به دهها نوع آلودگی گرفتارشده اند.
 تصویر ذهنی خود را از آن چه باید باشد رها کن
به جوانان توصیه می شود اگر قادرنیستید انتخاب شایسته ای کنید و اگرنیاموخته اید دیگری را دوست بدارید وروحیه الفت و عطوفت در خانواده ایجادنمایید، تامل کنید. حال اگر ازدواج کردیدو دریافتید انتخاب شما غلط بوده وکامیابی شما در جای دیگریست دربچه دار شدن اندکی درنگ کنید. تصورنکنید که فرزند به شما و خانواده روحیه تفاهم مشترک را خواهد آموخت و ضامن خوشبختی شما خواهد شد. خیر! چون متاسفانه پس از جدایی ممکن است جسم فرزند باقی بماند و روح او برای همیشه آزرده و شکننده شود
 
 
           
پی نوشتها:
۱) و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجالتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة ان فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون (روم، ۲۰)
۲) ابغض الحلال عند الله الطلاق
۳) ساروخانی - دکتر باقر: طلاق و پژوهشی درشناخت واقعیت و عوامل آن، ص ۱۰۰
۴) همان منبع، ص ۱۲۰
۵) همان منبع، ص ۳۴
۶) همان منبع
۷) دانای علمی - منیژه: موجبات طلاق درحقوق ایران و اقلیتهای غیر مسلمان
۸) لا تطلقوا النساء الا من ریبة فان الله لا یحب الذواقین و الذواقات (شیخ طوسی، تفسیر مجمع البیان، ج ۱، ص ۳۰۴
۹) فرهنگ عمید، ذیل طلاق
۱۰) قائمی - دکتر علی: روزنامه کیهان،۲۵/۱/۷۶، ص ۷
۱۱) ساروخانی - دکتر باقر: طلاق و پژوهشی درشناخت واقعیت و عوامل آن، ص ۱۱۲
۱۲) علیرضا کرمی - رضا کرمی نوری:روانشناسی تربیتی ویژه مراکز تربیت معلم،صص ۷۴-۸۸
۱۳) اداره آمار قضایی دادگستری جمهوری اسلامی ایران، سال ۱۳۶۰
۱۴) ساروخانی - دکتر باقر: همان منبع، ص ۵۹
۱۵) توزیع طلاق در تهران در سال ۱۳۶۵، اداره آمار قضایی دادگستری جمهوری اسلامی ایران




تاریخ: دو شنبه 20 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
حاکمیّت و ولایت در خانواده:
  

ملت و امت، یک جامعه بزرگ و خانواده، یک جامعه کوچک است. همان طوری که جامعه، نیاز به حکومت و ولایت دارد و بدون آن، زندگی اجتماعی به هرج و مرج و آشفتگی کشانیده می شود، خانواده نیز بی نیاز از حاکمیت و ولایت نیست. (۱).
برای حاکمیت و ولایت در جامعه، می توان دو بعد مشخص کرد:.
۱) شخص یا اشخاصی که بر مسند ولایت و حکومت تکیه زده و واجد شرایط زمامداری هستند، واجب الاطاعه بوده و بر افراد مکلف لازم است که امر و نهی آنها را نیز زیر پا نگذارند و دستورات آنها را اطاعت نمایند.
زمامدار اگر پیامبر یا یکی از ائمه معصومه باشد، وجوب اطاعتش مطلق است و هیچ قید و شرطی آن را مقید و محدود نمی کند و اگر غیر از آنها باشد، وجوب اطاعتش نمی تواند و نباید مطلق باشد، بلکه مقید و مشروط به این است که اطاعت او مستلزم عصیان خداوند نباشد.
۲) زمامداری که واجد شرایط ولایت و حاکمیت اسلامی است، حق دارد که بر طبق مصالح جامعه، در اموال عمومی تصرف کند و در اختلافات مردم به داوری بنشیند و پیمان های اقتصادی و دفاعی و فرهنگی منعقد کند و فرمان جنگ و صلح بدهد و خلاصه در هر موردی که یک مسؤول مشخص، برای تصمیم گیری وجود ندارد، حق دخالت و نظارت پیدا می کند و نسبت به اطفال صغیری که پدر و جد پدری ندارند و دیوانگانی که جنون آنها متصل به دوران کودکی نیست وزنان شوهرداری که طلاق آنها ضرورت دارد و... به حسب مصلحت، تصمیم گیری می کند.
● ابعاد حاکمیت و ولایت در خانواده
در خانواده نیز برای حاکمیت و ولایت، همین دو بعد وجود دارد.
بعد اول: وجوب اطاعت است. درمبحث (حقوق والدین) دیدیم که فرزندان در هر سن و سالی باشند، موظفند از دستورات پدر و مادر خویش اطاعت کنند و حق تخلف از دستورات آنها را ندارند، مگر این که اطاعت دستور آنها مستلزم نافرمانی پروردگار باشد و در محبث (زن ایدآل و نمونه) درباره قنوت دیدیم که: زن نیز باید مطیع شوهر باشد و تا آن جا که اطاعت شوهر، مستلزم نافرمانی خداوند نیست، از دستوراتش تخلف نکند. در مبحث: (چگونگی رفع اختلافات خانوادگی) و (نشوز و شقاق) نیز اطراف و جوانب این مسأله مهم، بررسی شده است.
بعد دومِ حاکمیت و ولایت خانوادگی، حق تصمیم گیری و تصرف است. این حق، برای شرهر و پدر و مادر وجد پدری است.
آنچه به مادر ارتباط پیدا می کند، همان حق حضانت است که در مبحث (حضانت) به تفصیل درباره آن بحث کرده ایم و در این جا اضافه می کنیم که: فقهای ما در توضیح مفهوم آن می گویند:.
حضانت، ولایت و تسلط بر تربیت کودک و نگاهداری و سرمه کردن و نظافت و شستشوی لباس اوست. در عین حال، مادر می تواند این حق خود را اسقاط یا در برابر آن مطالبه اجرت کند، همچنان که شیردادن نیز چنین است. (۲).
البته، همان طوری که به تفصیل بحث کرده ایم، حق حضانت مخصوص مادر نیست، بلکه پدر و جد پدری نیز چنین حقی دارند.
● گره زناشویی به دست کیست؟
در موقع بسته شدن پیمان زناشویی خود زن یا ولی او باید موافقت کنند، اما اگر لازم شد که پیوند زناشویی به وسیله طلاق، از بین برود اختیار به دست زن یا ولی او نیست، بلکه اختیار به دست شوهر یا ولی اوست. گاهی هم که شوهر یا ولی او نه حاضر به انجام وظایف خود هستند و نه حاضر به طلاق و احیاناً در موارد دیگر، قاضی شرعی می تواند اقدام به طلاق کند. در این جا دقت در آیه قرآنی زیر، مفید و لازم است:.
وَإنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أنْ تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَریضَهًٔ فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ إلاّ أنْ یَعْفُونَ أوْ یَعْفُوَا الَّذی بِیَدِهِ عُقْدَهُٔ النِّکاحِ وَأنْ تَعْفُوْا أقْرَبُ لِلتَّقْوی؛ (۳).
اگر زنان را پیش از آن که با آنها در آمیزید، طلاق دهید و برای آنها مهری معین کرده باشید، باید نصف مهریه را به آنها بدهید، مگر این که آنها یا کسی که گره زناشویی به دست اوست، عفو کنند و عفو کردنتان به تقوا نزدیک تر است. (۴).
مفاد روایات این است که گره زناشویی به دست شوهر، یا ولی اوست.
این که قرآن تعبیر به (گره زناشویی) می کند، مؤید این است که در حقیقت، یک زن و مرد به وسیله زناشویی به یکدیگر گره خورده و از بیگانگی به یگانگی رسیده اند. گسستن این گره، به دست شوهر است و اگر صغیر یا مجنون باشد، (به شرط اتصال جنون به دوره کودکی) به دست پدر یا جد پدری اوست و اگر غایب باشد، یا طلاق به مصلحت و ضرورت و عنوان ثانوی باشد، به دست محکمه است. تا حقی از زن تضییع نشود.
خلاصه این که طلاق به حسب عناوین اولیه به دست شوهر و ولی اوست و به حسب عناوین ثانویه، به دست محکمه شرعی است.
پس ولایت بر طلاق در خانواده، ولایت بر تصرف در گره زناشویی و تصمیم گیری در مورد باز کردن آن است و صد البته که سوء استفاده از این ولایت، برای شوهر بسیار نارواست.
● ولایت بر کودکان
چنان که واضح است، کودک تا به مرحله بلوغ نرسیده است، نیاز به پناهگاه و تکیه گاه دارد و پدر و مادر برای او بهترین پناهگاه و تکیه گاهند.
حق حضانتی که اسلام برای پدر و مادر مقرر داشته و خود نوعی ولایت است، در رابطه با تأمین دو نیاز است: یکی نیاز کودک به پرستاری و محبت شدن و دیگری نیاز والدین به محبت کردن.
پدر و جد پدری بر اطفال نابالغ ولایت دارند و می توانند دراموال آنها آن چنان که به مصلحت است، تصرف کنند و امور اقتصادی آنها را تنظیم نمایند و مخارج آنها را از اموالشان، درحد متعارف بدهند و درحفظ و بهره برداری صحیح از ثروت و اندوخته آنها کوشش کنند و اگر شایستگی و توانایی آن را نداشتند، بر محکمه است که: یا ضم امین کند یا قیم مستقل، تعیین نماید.
ولایت پدر و جد پدری در مورد مجنونی که جنونش به دوره کودکی اش متصل است و بالغی که هنوز از نظر رشد و بلوغ اقتصادی، شایستگی ندارد، نیز ثابت است و قرآن در این باره می گوید:.
وَابْتَلُوْا الْیَتامی حَتّی إذابَلَغُوْا النِّکاحَ فَإنْ ءانَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إلَیْهِمْ أمْوالَهُمْ؛ (۵).
یتیمان را بیازمایید، تا هنگامی که به سن زناشویی رسیدند، اگر به رشد آنها پی بردید، اموالشان را به آنها بدهید.
این دستور، یک دستور جامع است و پدر و جد پدری و وصی و قیم همه باید با رعایت ضابطه فوق، عمل کنند.
اصولاً، قرآن اجازه نمی دهد که مال به دست آدم سفیه و کم خرد داده شود. این گونه افراد، حتماً باید تحت ولایت باشند.
▪ قرآن در این باره می گوید:.
وَلاتُؤتُوا السُّفَهاءَ أمْوالَکُم الَّتی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیاماً وَارْزُقُوهُمْ فِیها واکْسُوهُمْ وقُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً؛ (۶).
اموالتان را به دست سفیهان ندهید که خداوند قِوام زندگی شما را در آن قرار داده است، از آن اموال، روزی و لباس آنها را بدهید و با آنها به نیکی سخن بگویید.
دایره این ولایت، تنها محدود به امور تربیتی و اقتصادی و این گونه تصرفات نمی شود، بلکه در صورتی که مفسده ای برای صغیر نباشد ولی می تواند برای او زن بگیرد، یا او را به شوهر بدهد.
در میان فقها، بحثی هست که: اگر ولی، صغیری را زن یا شوهر دارد، آیا هنگامی که صغیر، بالغ و رشید شد می تواند عقد را فسح کند یا نه نظر مشهور این است که: خیر.
البته با وجود پدر و جد پدری، هر دو در عرض هم و به طور مستقل ولایت دارند و هر کدام که قبل از دیگری به ولایت طفل، کاری انجام دهد، صحیح است و اگر هر دو باهم انجام دادند، کاری که جد انجام داده، صحیح است.
وصی نیز - به قول بعضی از فقها - در صورتی که در وصیت به او اجازه داده شده باشد، می تواندبه صغیر زن یا شوهر بدهد و همچنین در صورتی که صغیر بالغ بشود و نیازمند ازدواج باشد و رشد نداشته باشد می تواند به او زن یا شوهر بدهد.
بدیهی است که اگر ولی و وصی نباشد، وظیفه حاکم شرع است که نسبت به اموال صغار و تصرفات لازم، تصمیم گیری کند و حتی اگر به مصلحت بود، در مورد ازدواج آنها نیز اقدام کند. این ولایت، درمورد آنهایی که بعد از بلوغ، دیوانه یا سفیه می شوند نیز ثابت است.
▪ یک مسأله بسیار مهم.
آیا پدر و جد پدری در خصوص ازدواج، بر دختری که هنوز شوهر نکرده است ولایت دارند، یا ندارند.
بدیهی است که طرح سؤال فوق، صرفاً، در محدوده ازدواج است اما در مسائل اقتصادی و دیگر جنبه های زندگی، بدون هیچ تردیدی، پدر وجد پدری ولایت ندارند، همچنان که آنها بر دختر بیوه خود نیز هیچ گونه ولایتی ندارند.
درحقیقت، سؤال این است که: آیا پدر و جد پدری، هیچ گونه ولایتی بر دختری که به حد بلوغ و رشد رسیده و هنوز ازدواج نکرده است ندارند یا این که ولایت آنها در مورد ازدواج او ثابت و محفوظ است.
پاسخ این سؤال از نظر روایات و فتاوای فقها دشوار است.
صاحب شرایع که یکی از فقهای بزرگ مذهب ماست می گوید:.
ظاهرترین روایات، دلالت دارد بر این که پدر و جد پدری بر دختر باکره رشیده، در عقد دائم و عقد منقطع، ولایت ندارند. بنابراین، اگر یکی از آنها او را عقد کند، عقد صحیح نیست، مگر این که دختر راضی شود. (۷).
شیخ الفقها و امام المحققین، مرحوم شیخ محمد حسن نجفی، صاحب کتاب جواهر الکلام، پس از نقل روایاتی که مؤید نظریه صاحب شرایع است، می گوید:.
بنابراین، استدلال به این نصوص، بر آنچه مورد نظر است، تمام است و جمع میان روایات مخالف و موافق، از راه فرق گذاشتن میان عقد دائم و عقد منقطع و اعتقاد به این که در اولی ولایت هست و در دومی ولایت نیست، قابل قبول نیست. چنان که عکس آن هم درست نیست، زیرا این فرق ها تنها از راه یک نوع ملاحظه واعتباری است که نمی تواند مدرک حکم شرعی باشد. (۸).
در مجموع، اقوال و فتاوایی که در این مسأله وجود دارد، به قرار زیر است:.
۱) اختیار او فقط به دست پدر یا جد پدری است.
۲) اختیارش فقط به دست خودش است.
۳) در عقد دائم اختیارش به دست خودش و در عقد منقطع، اختیارش به دست پدر یا جد پدری است.
۴) درعقد منقطع اختیارش به دست خودش و در عقد دائم اختیارش به دست آنهاست.
۵) هیچ یک استقلال ندارند؛ بنابراین، ازدواج او در صورتی صحیح است که هم خودش راضی باشد و هم پدر یا جد پدری.
معمولاً مراجع فتوا در عصرما بنا را بر احتیاط می گذارند و توصیه می کنند که برای رعایت احتیاط، به قول اخیر عمل بشود.
▪ آیهٔ اللّه سید محمد کاظم یزدی صاحب عروهٔ الوثقی - رضوان الله علیه - می گوید:.
نباید احتیاط ترک شود و باید ازدواج هم به اجازه دختر و هم به اجازه ولی باشد.
بدیهی است که اجازه گرفتن از پدر یا جد پدری برای دختری که تجربه ندارد و ممکن است گرفتار احساسات و عواطف تند بشود و زرق و برق ظاهری او رافریفته گرداند، بهتر است.
در حقیقت، یک عقل آزموده در این جا به کمک دختر می آید و ضمن این که به خواست و رضای او احترام می گذارد، با راهنمایی و ارشاد، او را از سقوط در ورطه بدبختی و دربه دری حفظ می کند؛ مخصوصاً که پدر یا جد پدری، جز خیر و سعادت فرزند دلبند خود چیزی نمی خواهند و به همین جهت است که: اگر او را از ازدواج با مردی که مورد علاقه و کفو اوست، منع کنند و مرد دیگری به همان شرایط برای ازدواج با دختر، موجود نباشد، ولایت آنها - بدون هیچ تردیدی - ساقط می شود.
برای این که دوشیزگان متعهد و مکتبی، بیشتر به جنبه اخلاقی این موضوع توجه کنند، روایت زیر را در این جا می آوریم:.
دختری پیش پیامبر آمد و عرض کرد: پدرم مرا به عقد برادرزاده خود درآورده و از این راه خواسته، جبران خساست و پستی وی کند و من نمی پسندم. پیامبر فرمود: آنچه پدرت انجام داده، اجازه ده. گفت: اجازه نمی دهم؛ زیرا رغبتی به آن ندارم، فرمود: برو و با هر که می خواهی ازدواج کن. دختر گفت: رغبتی به آنچه پدرم انجام داده، ندارم، لیکن می خواستم اعلام کنم که پدرها هیچ اختیاری درمورد دختران خود ندارند. (۹).
پدرها و اجداد پدری هم توجه داشته باشند که: ازدواج تحمیلی موجب سعادت و خوشبختی فرزندانشان نخواهد شد، بلکه ممکن است در آغاز یا نیمه راه زندگی، مجبور به متارکه وجدایی شوند.
● حقوق والدین
درباره وظایف پدر و مادر و حقوقی که فرزند بر آنها دارد، بسیار سخن گفتیم. اکنون به جا و مناسب است که درباره وظایف فرزندان هم بحثی داشته باشیم.
بالاترین حقی که والدین بر فرزندان خود دارند، حق اطاعت است. امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید:.
حَقُّ الوالِدِ عَلَی الوَلَدِ أنْ یُطیعَهُ فِی کُلِّ شَی ءٍ إی فِی مَعْصِیَهِٔ اللّهِ؛ (۱۰).
حق پدر بر فرزند این است که: در هر چیزی جز در معصیت خداوند، او را اطاعت کند.
در این جا فرقی میان پدر و مادر نیست و بنابراین، همان گونه که اطاعت پدر بر فرزند واجب است، اطاعت مادر نیز واجب است.
این طاعت، یا باید در راستای اطاعت خداوند باشد، یا این که مخالفتی با اطاعت خداوند نداشته باشد.
اگر پدر و مادر دستوری بدهند که مطابق دستور خداوند است، مانند: دستور به نماز و روزه و جهاد و حج و...، در این صورت، اطاعت والدین در راستای اطاعت خداوند است و در حقیقت، فرزندهم امر خدا را اطاعت کرده و هم امر والدین را.
با این حال، اطاعت او از والدین به خاطر اطاعت خداوند است و نه به عکس و نه این که هر دو را درعرض هم قرار دهد؛ زیرا اگر چنین باشد، اطاعت او اطاعت کافرانه و مشرکانه خواهد بود.
اما اگر به چیزی دستور بدهند که خداوند درباره آن حکم ایجابی یا تحریمی ندارد، در این صورت، اطاعت والدین مخالفتی با اطاعت خداوند ندارد، بلکه لزوم این اطاعت، به دستور خداست و در حقیقت، اطاعت خداوند است.
اصولاً فرد مسلمانی که مکتبش مکتب توحید خالص است، همان گونه که تنها خدا را عبادت می کند، تنها خدا را اطاعت می کند. فرقی که میان عبادت و اطاعت اوست، از این لحاظ است که در عبادت، بدون هیچ واسطه ای خدا را می پرستد و در اطاعت، یا بدون واسطه خدا را فرمان می برد یا با واسطه.
اگر او اطاعت پیامبر و اولی الامر و فقیه جامع الشرایط و شوهر و پدر و مادر می کند، به دستور خداست و با واسطه، اطاعت او اطاعت خداست.
▪ قرآن کریم می فرماید:.
وَإنْ جاهَداکَ عَلی أنْ تُشْرِکَ بی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْم فَلاتُطِعْهُما وَصاحِبْهُما فِی الدُّنیا مَعْرُوفاً؛ (۱۱).
اگر پدر و مادر از تو بخواهند که چیزی را شریک من قرار دهی که تو را به آن علمی نیست، آنها را اطاعت مکن و در دنیا با آنها به نیکی مصاحبت کن.
در این دستور ارشادی قرآن، دو نکته مهم وجود دارد:.
یکی این که؛ اگر اطاعت والدین، در راستای اطاعت خدا نیست، بلکه با آن منافات داردو مستلزم شرک و عصیان است، باید از آن به طور جدی خودداری کرد و نباید انسان به خاطر اطاعت والدین، گرفتار معصیت و نافرمانی خداوند بشود.
دیگری این که: عدم اطاعت والدین، مستلزم بدخلقی و تندخویی و چیزهایی از این قبیل نیست.
در حقیقت، ما از آیه فوق چنین می فهمیم که: وجوب اطاعت والدین، مطلق نیست، ولی حسن خُلق در برابر آنها مطلق است.
وجوب اطاعت والدین، مشروط به این است که مستلزم زیر پا گذاشتن فرمان خداوند نباشد، اما حسن خلق و نیکی مصاحبت آنها مشروط به هیچ شرطی نیست.
فرزند، به هر حال وظیفه دارد که به آنها نیکی و محبت کند و در برابر آنها متواضع و مهربان باشد و در چهره و رفتار و گفتار، چیزی که موجب آزردگی خاطر آنها و افسردگی روح آنان بشود، ظاهر نسازد.www.migna.ir
● سه توصیه مهم
بهترین شاهد این که حسن خُلق نسبت به والدین، مطلق است و مشروط به هیچ شرطی نیست،این است که درقرآن کریم، سه بار به پیروان اسلام و همه انسان ها، سفارش و توصیه شده است که نیکی و احسان به والدین را از نظر دور ندارند.
ما در این جا هر سه توصیه قرآنی را می آوریم:.
۱) وَوَصَّیْنَا الإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ اُمُّهُ وَهْناً عَلی وَهْنٍ وَفِصالُهُ فی عامَیْنِ أنِ اشْکُرْ لِی وَلِوالِدَیْکَ إلَیَّ المَصیرُ؛ (۱۲).
و انسان را درمورد پدر و مادرش که مادرش با ناتوانی روز افزون به او حامله بود و از شیر بریدنش پس از دو سال بود سفارش کردیم که مرا و پدر و مادرت را سپاسگزار باش که سرانجام به سوی من است.
در این توصیه، ضمن این که هم به پدر توجه شده و هم به مادر، نکته ای ذکر شده است که انسان را متوجه زحمات بیش از حد مادر، در ایام بارداری و شیردادن می کند و بدین وسیله عواطف و احساسات او تحریک می شود و با علاقه و رغبت، به احسان و نیکوکاری می پردازد.
به علاوه، همان گونه که شکر و سپاسگزاری خدا را لازم شمرده، شکر و سپاسگزاری والدین را هم واجب ساخته است.
دانشمندان اسلام شناس، برای سپاسگزاری سه مرتبه قائلند:.
الف) انسان، ولی نعمت خود را بشناسد و بداند که نعمت از اوست، بنابراین شکر خداوند به این است که بداند او چه نعمت های گوناگون و بی شماری دراختیارش قرار داده و او را آن گونه متنعم ساخته است که بتواند عمری را با رفاه و آسایش زندگی کند و شکر والدین به این است که متوجه زحمات و خدمات شبانه روزی آنها باشد و هرگز از یاد نبرد.
ب) انسان به وسیله زبان، ولی نعمت خود را قدردانی کند؛البته خداوند نیازی به قدردانی ندارد، ولی غیرخدا اگر مورد تقدیر قرارگیرد، تشویق و دلگرم و خرسند می شود و اگر خود او نیز در مرتبه ای از علوِّ روح و عظمت باشد که نیازی به تشویق نداشته باشد، قطعاً دیگران تشویق می شوند.
درهرصورت، کسی که از زحمات دیگران قدردانی و سپاسگزاری می کند، نشان می دهد که ناسپاس و نمک نشناس نیست و به مرتبه ای رسیده است که هیچ نعمت و خدمت و زحمتی را فراموش نمی کند.
ج) انسان، از خدمات و زحمات دیگران سوء استفاده نکند و نعمت های خدا را در جای خود به کار برد.
راست است که نعمت های خداوند بی شمار است و انسان، آزادانه از آن نعمت ها استفاده می کند، اما بنده سپاسگزار، هرگز از آن نعمت ها سوء استفاده نمی کند.
همچنین، درست است که وقتی انسان، بزرگ و نیرومند شد، نیازی به زحمات و خدمات طاقت فرسای پدر و مادر ندارد، ولی انسان سپاسگزار، توجه دارد که رشد و نیرومندی و ترقیات او، نتیجه زحمات دو انسان دلسوز و بی توقع است و اکنون بهترین پاداش، برای آنها این است که نیروها و تجارب و امکانات خود را در راه صحیح به کار اندازد.
۲) وَوَصَّیْنَا الإنْسانَ بِوالِدَیْهِ إحْساناً حَمَلَتْهُ أمُّهُ کُرْهاً وَوَضَعَتْهُ کُرْهاً وَحَمْلُهُ وَفِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتّی إذا بَلَغَ أشُدَّهُ وَبَلَغَ اَرْبَعِینَ سَنَهًٔ قالَ رَبِّ أوْزِعْنِی أنْ أشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتی أنْعَمْتَ عَلَیَّ وعَلی والِدَیَّ؛ (۱۳).
وانسان را به نیکی کردن درباره پدر و مادرش سفارش کردیم، مادرش به سختی باردار او شد و به سختی او را به دنیا آورد و دوران حمل و شیرخوارگی اش مدت سه سال بود؛ همین که به قوت رسید و چهل ساله شد، گفت: پروردگارا! نصیبم کن که شکر نعمتی که به من و والدینم داده ای، به جای آورم.
از این سخن الهی استفاده می شود که انسان ایدآل کسی است که می خواهد سپاس همه نعمت هایی که خداوند به خودش و والدینش داده است به جای آورد و همه مراتب سه گانه فوق را به نحو صحیح و مطلوب، به جای آورد.
خود فرزند برای پدر و مادر نعمت است. همان گونه که آنها وظیفه دارند با تربیت و تزکیه، شکر این نعمت را به جای آورند، فرزند نیز باید به نعمت بودن وجود خود برای والدین توجه کند و به قلب و زبان و عمل سپاسگزار باشد و شاید مقصود در آیه فوق همین است.
۳) وَوَصَّیْنَا الإنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً وَإنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بی مالَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْم فَلا تُطِعْهُما؛ (۱۴).
و انسان را درباره والدینش به نیکی سفارش کردیم و اگر کوشیدند که چیزی را که به آن علم نداری شریک من کنی، آنها را اطاعت مکن. .● الگوهای قرآنی
ابراهیم خلیل(ع) که در خانواده خود یک پدر و همسر نمونه است، در خانواده پدر و مادر نیز یک فرزند نمونه است و به همین جهت، او حتی در نیایش هایش، به یاد والدین و فرزندان خود هست. نیایش او به درگاه خداوند چنین است:.
رَبِّ اجْعَلْنِی مُقیمَ الصَّلوهِٔ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی رَبَّنا وَتَقَبَّلْ دُعاءُِ رَبَّنَا اغْفِرْلی وَلِوالِدَیَّ وَلِلْمُؤمِنینَ یَوْمَ یَقُومُ الحِساب؛ (۱۵).
پروردگارا! مرا و فرزندانم را به پایْ دارنده نماز قرار ده، پروردگارا! دعای مرا بپذیر، پروردگارا! مرا و پدر و مادرم و مؤمنان را در روزی که حساب به پا می شود، بیامرز.
عیسی مسیح، یکی از پیامبران اولوالعزم الهی است. هنگامی که در سنین کودکی و در دوران شیرخوارگی، به فرمان حق زبان می گشاید و به معرفی خود می پردازد، می گوید:.
إنّی عَبْدُ اللّهِ ءاتانِیَ الکِتابَ وَجَعَلنی نَبِیّاًُ وَجَعَلَنی مُبارَکاً أیْنَ ما کُنْتُ وَأوْصانِی بِالصّلوهِٔ وَالزَّکوهِٔ مادُمْتُ حَیّاً ُ وَبَرّاً بِوالِدَتی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبّاراً شَقِیّاً؛ (۱۶).
من بنده خدایم که به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده و هر جا باشم مرا مبارک ساخته است و مادامی که زنده ام، مرا به نماز و زکات و نیکی به مادر، سفارش کرده و مرا ستمکار و بدبخت نساخته است.
یحیی نیز یکی از پیامبران خدا و از شهدای بسیار مظلوم تاریخ است و در رابطه با پدر و مادر خویش از نمونه های بسیار برجسته است.
▪ قرآن درباره ایشان می فرماید:.
وَءاتیناهُ الحُکْمَ صَبِیّاً ُ وَحَنِاناً مِنْ لَدُنّا وَزَکوهًٔ وَکانَ تَقِیّاً ُ وَبرّاً بِوالِدَیْهِ وَلَمْ یَکنْ جَبّاراً عَصِیّاً؛ (۱۷).
در کودکی به او منصب حاکمیت و مهربانی و پاکیزگی دادیم و او پرهیزکار و با پدر و مادرش نیکوکار بود و سرکش و نافرمان نبود.
حضرت نوح نیز پیامبر دیگری از پیامبران اولوالعزم و نخستین آنهاست که در ضمن نیایش های خود می گوید:.
رَبِ ّ اغْفِرْلِی وَلِوالِدَیَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤمِناً وَلِلْمُؤمِنینَ وَالمُؤمِناتِ وَلاتَزِدِ الظّالِمینَ إی تَباراً؛ (۱۸).
پروردگارا! مرا و پدر و مادرم و هر که با ایمان داخل خانه ام شود و مردان وزنان مؤمن را بیامرز و ستمکاران را جز هلاک میفزای.
بدیهی است که مردمان یکتاپرست، در حالت نیایش - که از شکوهمندترین حالات آنهاست - آنچه به نظرشان محبوب ترین چیزهاست از خداوند می خواهند و این ابرمردان عالم انسانیت، بیشترین علاقه و توجه به والدین خود داشته اند و به همین جهت، حتی درنیایش های خویش، از آنها غفلت نورزیده اند
● جامع ترین دستور
دو آیه از آیات سوره اسراء درباره وظیفه فرزندان نسبت به والدین است و از نظر این که به همه جنبه ها در این دو آیه توجه شده، شایسته و درخور ذکر است:.
وَقَضی رَبُّکَ أی تَعْبُدُوا إی إیّاهُ وَبِالوالِدَیْنِ إحْسِاناً اِمّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الکِبَرَ أحَدُهُما اَوْکِلاهُما فَلاتَقُلْ لَهُما اُفٍّ وَلاتَنْهَرْهُما وَقُلْ لَهُما قَوْلاً کَریماًُ واخْفِضْ لَهُمِا جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِٔ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کما رَبَّیانی صَغیراً؛ (۱۹).
پروردگار تو حکم کرده است که جز او نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. اگر یکی از آنها یا هر دو به پیری رسیدند، به آنها اف مگو و با آنها تندی مکن و با آنها سخنی ملایم گوی و از روی رحمت، برای آنها بال و پر تواضع بگشای و بگو: پروردگارا! همچنان که مرا در کودکی تربیت کردند، آنها را رحمت کن.
مجموعه دستوراتی که از این دو آیه استفاده می شود، به قرار زیر است:.
۱) نیکی به والدین.
۲) خودداری از گفتن کلمات و اصطلاحاتی که نمایانگر تنفر و انزجار است.
۳) تندی نکردن به آنها.
۴) تواضع و فروتنی.
۵) طلب مغفرت و رحمت از خداوند، برای آنها.
● چند راهنمایی و دستور دیگر.
چنان که می دانیم، اگر والدین نیازمند باشند و فرزند، قدرت مالی داشته باشد، باید هزینه زندگی آنها را تأمین کند و همچنین اگر فرزندی بمیرد و مالی داشته باشد، پدر و مادر، در ردیف فرزندان و همسر میت از او ارث می برند، با این حال، قرآن مجید یک جا می فرماید:کُتِبَ عَلَیْکُمْ إذا حَضَرَ أحَدَکُمُ المَوْتُ إنْ تَرَکَ خَیْراً الوَصِیَّهُٔ لِلوالِدَیْنِ والأقْرَبینَ بِالمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَی المُتَّقینَ؛ (۲۰).
بر شما مقرر شده است که چون یکی از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالی به جای می گذارد، برای پدران و مادران و خویشاوندان، به آنچه پسندیده و شایسته پرهیزکاران است، وصیت کند.
البته این دستور، یک دستور استحبابی است و نه وجوبی، زیرا اگر دستور وجوبی بود، به جای کلمه (متقین) کلمه (مؤمنین) به کار برده می شد.
درحقیقت، می خواهد بفرماید:مسلمانی که از لحاظ دینداری به مرتبه ایدآل رسیده و می خواهد علاوه بر واجبات، به مستحبات نیز عمل کند، این چنین است که حتی در حال احتضار نیز از حال والدین و خویشاوندان غافل نمی ماند.
در جای دیگر می فرماید:.
یَسْألُونَکَ ماذا یُنْفِقُونَ قُلْ ما أنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلوالِدَیْنِ والأقْرَبِینَ وَالیَتامی وَالمَساکِینِ وَابْنِ السَّبیلِ وَما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإنَّ اللّهَ بِهِ عَلیم؛ (۲۱).
از تو می پرسند که چه چیز انفاق کنند بگو: هر مالی که انفاق می کنید، برای پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و مسافران درمانده است و هر چه انفاق کنید، خداوند به آن داناست.
در این جا نیز به عنوان یک دستور استحبابی، به پیروان اسلام می فرماید: آنچه انفاق می کنید در درجه اول برای پدر و مادر و خویشاوندان است.
به قول معروف: چراغی که به خانه رواست، بر مسجد حرام است.
نکته جالب این که: سؤال کنندگان از این که چه انفاق کنند، می پرسند، ولی آیه شریفه ضمن این که انفاق هر مالی که بشود به آن (خیر) اطلاق کرد، مورد تأیید قرار می دهد، مشخص می کند که: انفاق باید برای پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و مستمندان ومسافران درمانده باشد و ظاهر این است که: مراعات (الاهم فالاهم) شده است.
● چند مسأله فقهی
چنان که می دانیم مسافری که سفرش حرام یا برای حرام باشد، باید درسفر، روزه بگیرد و نماز را تمام بخواند.
به همین جهت، فقهای ما می گویند: اگر خود سفر حرام باشد، مثل این که برای او ضرر داشته باشد، یا زن بدون اجازه شوهر و فرزند با نهی پدر و مادر که باعث اذیت آنها شود، سفری بروند که بر آنها واجب نباشد....
همچنین می گویند:.
روزه مستحبی اولاد اگر باعث اذیت پدر یا مادر شود، با نهی آنان، حرام است.
و نیز می گویند:.
اگر پدر به جهت عذری نماز یا روزه اش را به جا نیاورده باشد، بعد از فوت او بر پسر بزرگ تر واجب است قضا نماید، یا برای انجام آن اجیر بگیرد، هر چند پدر نتوانسته قضا کند و بنابراحتیاط واجب، اگر از روی نافرمانی هم ترک کرده باشد، پسر بزرگتر باید آن را قضا نماید.
در مورد مادر نیز احتیاط واجب رعایت این حکم است.
از دقت در مجموع آیات و روایات و فتاوای فقها این گونه استفاده می شود که: انسان در صورتی که گرفتار ترک واجبی از واجبات، یا حرامی از محرمات نشود، هر چه در راه نیکی به والدین و خدمت به آنها و تواضع و ادب در برابر آنها بکوشد، به جاست و کسی که چنین باشد، انسانی شایسته و سپاسگزار است.
در عین حال، همین انسان شایسته و سپاسگزار، به خوبی توجه دارد که: هر چه خدمت کند و تواضع و ادب، از خود نشان دهد، نمی تواند قسمتی ناچیز از زحمات و خدمات خالصانه و بی ریا و بی دریغ والدین را جبران کند و همان بهتر که با عذرخواهی و سپاسگزاری جبران عجز خود را بکند و از این رهگذر، نور نشاط و فروغ شادی به چهره چروکیده آنها بتاباند.
به همان اندازه که وظایف والدین در برابر فرزندان سنگین است وظایف اولاد نیز در قبال آنها سنگین است و اگر انسان به این حقیقت توجه نکند، ناسپاس و کفران کننده نعمت است.
● بهداشت و تنظیم خانواده
یکی از ویژگی های بشر، حاکمیت گسترده او بر طبیعت است. او موجودی است که خود را در برابر طبیعت، محکوم نمی شناسد، بلکه می خواهد با تکیه بر عقل و تجارب و ابداعات و ابتکارات خود زنجیرهای طبیعت را پاره کند و هرگونه مانعی که بر سر راهش وجود دارد، از میان بردارد.
حیوانات، دایره حاکمیتشان بر طبیعت، محدود است، آنها به وسیله هدایت غریزه، کارهایی می کنند و تصرفاتی در طبیعت انجام می دهند، اما هرگز قدرت هدایت غریزه، به قدرت هدایت عقل نمی رسد و به همین دلیل، حاکمیت غریزه نیز در برابر حاکمیت عقل، ناچیز و کم اهمیت است.عقل، طالب طرح و برنامه است و سعی می کند که برای کارهای خود برنامه ریزی کند و غریزه، بدون این که از خود طرح و برنامه ای داشته باشد، به طور اتوماتیک، کار خود را انجام می دهد.
حیوانات، درامر زناشویی و زاد و ولد و آمیزش، به کمک غریزه، راه خود را می یابند و آن گونه پیش می روند که عملی برخلاف مقررات بهداشتی از آنها سر نمی زند و آنچه درعصرما، تنظیم خانواده نام دارد، در زندگی آنها به طور مطلوب، انجام می گیرد.
بشر ازهدایت غریزه، در این زمینه ها بهره ای ندارد، او باید از استعداد عقلی خود بهره گیرد و زندگی خانوادگی خود را به طور مطلوب و ایدآل تنظیم نماید.
خوشبختانه، با پیشرفت هایی که در عصر ما نصیب پزشکی و بهداشت شده، خانواده ها بهتر می توانند سلامت و عافیت اعضای خود را حفظ کنند و خود را از نگرانی های بسیاری دور نگاه دارند.
در گذشته، بسیاری از مادران در هنگام وضع حمل، جان شیرین خود را از کف می دادند و چند بچه قد ونیم قد، از خود به جای می گذاشتند و عواقب بسیار نامطلوبی برای همسران و فرزندان آنها به بار می آمد.
مادران بسیاری به واسطه این که هیچ آگاهی نسبت به فرمول تنظیم خانواده نداشتند، به واسطه کوتاهی فاصله وضع حمل و بارداری، خیلی زود شکسته و پژمرده می شدند و فرزندان آنها نیز - آن چنان که باید و شاید - سرپرستی و پرستاری نمی شدند و صدمه های زیادی می خوردند و خلاصه، درمحیط خانواده، نه مادر آسایش و آرامشی داشت و نه کودکان و نه شوهر.
هربار که بیماری سرخک و آبله و دیگر بیماری های اپیدمیک، شایع می شد، جمع قابل توجهی از کودکان، قربانی می شدند و این میوه های دل والدین، همچون میوه های کال و نارس، از اصل خود جدا شده و بر زمین می افتادند.
در این مواقع، کمتر خانواده ای بود که گرفتارمصیبت نشود و از مهلکه، سالم بگذرد. گاهی اتفاق می افتاد که از یک خانواده، دو یا سه فرزند، روانه گورستان می شدند!.
از اینها گذشته، تنها جان کودکان معصوم، درمعرض خطر نبود. آبله، صورت لطیف آنها را زشت و بدنما می کرد، چشم های زیبا و ظریف کودکان را مورد حمله قرار می داد و آنها را به عارضه کوری و نقص بینایی چشم، مبتلا می کرد.
خلاصه، بسیار مشکل بود که کودکی بتواند از این همه مهالک، سالم بگذرد، یا گرفتار مرگ زودرس یا نقص عضو نشود. چه بسیار خانواده هایی که حتی از چند فرزند، یکی هم برای آنها نمی ماند و چه بسیار خانواده هایی که فقط یک فرزند برای آنها باقی می ماند و همین هم کمالِ خوشبختی بود!.
اگر چه هنوز هم در دنیا مردمی هستند که از بهداشت خانواده محروم و به همین مصیبت ها گرفتارند، ولی به طور نسبی وضع کنونی مردم دنیا بهتر شده و جإ؛ه ه دارد که به شکرانه چنین نعمتی، آنها که محرومیت ندارند، به فکر محرومین و درماندگان باشند.
مفهوم بهداشت و تنظیم خانواده، این است که: زمینه ای فراهم شود تا همه اعضای خانواده - اعم از زن و شوهر و فرزندان - بتوانند به یک زندگی سعادتمندانه، دور از درد و رنج و نقص عضو و مرگ زودرس ادامه دهند؛ به طور طبیعی زندگی کنند و به طور طبیعی بمیرند.
در این رابطه، باید از همه تجارب و معلومات گذشتگان و معاصران استفاده شود و عقل ها نیز در تکمیل ذخایر علمی و تجربی، به طور مستمر در کوشش و تلاش باشند.
وقتی اسلام، علم را منحصر در (علم ابدان و علم ادیان) می کند، معلوم می شود که می خواهد تن و جان مردم، از سلامت برخورداری کامل داشته باشند.
وقتی قرآن، تکیه روی این می کند که: طیبات، حلال و خبائث، حرام است، به ما خاطرنشان می نماید که باید زندگی ما تداوم خود را از خوردنی ها و نوشیدنی های پاک بگیرد و درمحیط پاک، استحکام یابد و با آمیزش های پاک، توالد و تناسل کند و دفع کننده چیزهایی باشد که خبیث است.
وقتی مسلمان، مکلف می شود که در خوردن و آشامیدن، از اسراف و زیاده روی پرهیز کند، برای این است که اسلام به سلامت و سعادت پیروان خود، شدیداً علاقه مند است و نمی خواهد پیروان خود را علیل و رنجور بیابد.
وقتی مکتب ما آن همه سفارش درباره تنظیف بدن و محیط زیست و لباس و خوابگاه و... می کند و نسبت به ازاله موهای زاید و اصلاح سر و صورت و چیدن ناخن ها و شستشوی دندان ها، عنایتی درخور عظمت لایتناهای خودش، دارد و ختنه را از واجبات می شمارد و از استعمال مخدرات، منع اکید می کند، همه و همه، به خاطر اهمیتی است که به خوشبختی پیروان خود می دهد.
وقتی این همه روی شیردادن مادران به فرزندان اصرار می ورزد و حتی در مواردی، برای مادری که از این وظیفه مقدس خودداری می کند تنبیهی مقرر می دارد، برای این است که می خواهد نوزاد، از بهترین و سالم ترین و کامل ترین غذا، استفاده کند و اسکلت اولیه اش از صلابت و سلامت و استحکام برخوردار باشد و توأم با آن، خود مادر نیز به عوارضی از قبیل سرطان سینه، مبتلا نشود.
اگر این همه روی آمیزش نامشروع زن و مرد، مقاومت می کند و حتی گاهی کیفری در حد مرگ برای این عمل، مقرر می دارد، به علت این است که با چنین جریانی، نظم خانواده ها مختل و به جای جاذبه طبیعی و مطلوب خانوادگی، دافعه حکمفرما می شود و پیوندها نااستوار می گردد و کودکان، بی پناه و بی مأمن می شوند و زندگی به کام همگان تلخ و روزنه های امید بسته و هاله های یأس سایه افکن می شود.
برای این که انسانی بتواند در این جهان، حیات و سلامت خود را از کف ندهد و از سرمایه حیات و سلامت، حداکثر استفاده را در راه تکامل ورسیدن به درجه والای (مطلق گونگی) برگیرد، سلامت عقلی لازم است. آدم کم خرد و بی خرد، هرگز نمی تواند این گونه باشد و به همین جهت است که امیرالمؤمنین(ع) می فرماید:.
إیّاکُمْ و َتَزْویجَ الحَمْقاءِ فَإنَّ صُحْبَتَها بَلاء وَوَلَدَها ضَیاع؛ (۲۲).
از ازدواج با زنان احمق بپرهیزید؛ زیرا مصاحبت آنها بلا و فرزند آنها ضایع و تباه است.
و نیز شخصی از امام باقر(ع) درباره زن زیبا روی دیوانه ای سؤال می کند که آیا می شود با او ازدواج کرد حضرت می فرماید:.
لا وَلکِنْ إنْ کانَتْ عِنْدَهُ أمَهٔ مَجْنُونَهٔ فَلابَأسَ بِأنْ یَطَأهِا وَلایَطْلُبَ وَلَدَها؛ (۲۳).
نه، ولی اگر پیش او کنیز دیوانه ای باشد، می تواند با او بیامیزد و فرزند او را نخواهد.
در حقیقت، نظر اسلام، این است که زن احمق و دیوانه، نمی تواند شریک زندگی مرد و مادر دلسوز فرزندان و مربی و راهنمای آنان باشد و انتخاب چنین زنانی برای همسری، خلاف بهداشت و تنظیم خانواده است.
یکی از مسائلی که در آداب زناشویی اسلام مطرح است، مسأله (عزل) است. عزل به مفهوم خودداری از قرار دادن نطفه در رحم و تکنیکی برای جلوگیری از بارداری است و در روایات ما آمده که بدون رضایت زن چنین کاری صحیح نیست، با این حال در یکی از روایات آمده است که:.
لابَأْسَ بِالعَزْلِ فِی سِتَّهِٔ وُجُوهٍ: اَلمَرْأهُٔ الَّتی تَیَقَّنْتَ أنَّها لاتَلِدُ، والمُسِنَّهُٔ، وَالمَرْأهُٔ السَلیطَهُٔ، والبذِیئهُٔ، والمَرْأهُٔ الَّتی لاتَرضِعُ وَلَدَها، والأمَهُٔ؛ (۲۴).
در شش مورد، عزل کردن جایز است: زنی که یقین داری فرزند نمی زاید و زن پیر و زن سلیطه (بدخُلق) و زن بد دهان و زشتگو و زنی که فرزند خود را شیر نمی دهد و کنیز.
از این روایت بر می آید: زنانی که فرزندان خود را شیر نمی دهند، شایسته مادری نیستند و بنابراین، بهتر این است که باردار نشوند.
درگذشته، مشروبات الکلی به عنوان یک مخدرمورد استفاده بود و در عصرما مخدرات دیگری از قبیل تریاک و هروئین و... نیز بر آن افزوده شده است.
اعتیاد به مخدرات، یکی از بدبختی های بزرگ است و اگر عضو خانواده ای بدان مبتلا باشد، آن خانواده، اهل سعادت و خوشبختی نخواهد بود.
روی همین اصل است که امام صادق(ع) فرمود:.
مَنْ زَوَّجَ کَریمَتَهُ مِنْ شارِبِ خَمرٍ فَقَدْ قَطَعَ رَحِمَها؛ (۲۵).
هر کس دختر خود را به شرابخواری بدهد، قطع رحم کرده است.
اسلام، نه تنها به سلامت فرزندان اهمیت می دهد، بلکه به زیبایی و بردباری و تقوای آنها نیز توجه دارد و به همین جهت است که زنان باردار زائو را به خوردن گلابی و خرما و کندر توصیه می کند و در تعلیل دستور خود به زیبایی و حلم و تقوای فرزندان اشاره می نماید. (۲۶)بدخلقی زن یا شوهر، نه تنها به بهداشت و تنظیم خانواده، نمی تواند کمک کند، بلکه خود عامل بسیار مؤثری برای اختلال و آشفتگی خانواده و پریشانی و بدبختی کودکان است و به همین جهت، باید هنگام انتخاب همسر، از آن غافل نماند.
شخصی از امام هشتم(ع) سؤال می کند که زنی از خویشاوندانش با او نامزد شده و بدخلق است. امام در پاسخ او نوشت:.
لاتُزَوِّجْهُ إنْ کانَ سَیِّئَ الخُلْقِ؛ (۲۷).
اگر بدخلق است، با او ازدواج مکن.
موضوع فوق را نباید در تنظیم و بهداشت خانواده، کم اهمیت تلقی کرد. زن بدخلق چگونه قادر است نه ماه کودکِ معصوم خود را به طور طبیعی در رحم بپروراند و دو سال به راحتی شیرش دهد و از آن پس نیز تأمین کننده سعادت وسلامتش باشد!.
از نظر دانشمندان روان شناس عصرما:
۶۶% کودکان مبتلا به امراض روحی، بیماری را از مادران خود به ارث برده اند و چنانچه مادری سالم و بی عیب باشد، بچه اش نیز دارای دستگاه عصبی سالم و بی نقصی خواهد بود. اگر زنی بخواهد بچه اش سالم و شاداب و از نظر قوای عقلی، بدون نقص باشد، قبل از تولد کودک باید در فکر سلامت خود باشد. (۲۸).
کسانی که در زندگی این دنیا سختگیر و زود رنج و پرتوقع و کم گذشت و بهانه جو و خودپسند هستند، نه تنها برای خانواده و همسر و فرزندان، بلا و مصیبت به شمار می آیند، بلکه برای خویشتن نیز آفتی بزرگ محسوب می شوند و پیش از آن که میکروب ها و امراض طبیعی، آنها را فرسوده و ناتوان کنند، خود قوی تر از هر دشمنی، تیشه به ریشه هستی خود می زنند و دنیا را از وجود ناآرام و مضطرب خود تهی می سازند.
این که رهبر بزرگ اسلام زنا را، بعد از شرک، بزرگ ترین گناه می داند، به خاطر حفظ شوکت و اعتبار و استحکام خانواده و سلامت نوزادان و رشد طبیعی آنهاست.
▪ امام رضا(ع) فرمود:.
إنَّ الدَفْقَ فِی الرَحِمِ إثْم، والعَزْلُ أهْوَنُ مِنْهُ؛ (۲۹).
زنا کردن و نطفه را در رحم ریختن، گناهی است، ولی زنا کردن و نطفه را در رحم نریختن، گناه آسان تری است.
● یک مسأله اساسی
طبعاً خواننده گرامی می خواهد بداند آیا اسلام موافق این است که خانواده ها دارای فرزندان کم باشند یا دارای فرزندان بسیار.
ما مسأله تنظیم و بهداشت خانواده را به گونه ای که از مضامین آیات و روایات استنباط می شود، مطرح کردیم و به طور جامع و کامل، در این جا به رشته نگارش کشیدیم.
قطعاً کارهایی از قبیل سقط جنین و کشتن فرزند، به بهانه مالی و اقتصادی، از نظر اسلام منفور است و قرآن با صراحت، دستور داد که:.
لاتَقْتُلُوْا أوْلادَکُمْ مِنْ إمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَإیّاهُمْ؛ (۳۰).
فرزندان خود را از بیم فقر نکشید. روزی شما و آنها را ما می دهیم.
در یکی از روایات نیز آمده است که شخصی خدمت امام(ع) نوشت که: پنج سال است که از داشتن فرزند خودداری می کند؛ زیرا همسرش از داشتن فرزند کراهت دارد و می گوید: به خاطر تنگدستی از عهده بزرگ کردن و تربیت آنها بر نمی آید.
حضرت در پاسخ وی نوشت:.
اطْلُبِ الوَلَدَ فَإنَّ اللّهَ یَرْزُقُهُمْ؛ (۳۱).
فرزند بخواه، زیرا خداوند روزی آنها را می دهد.
آیه و روایت فوق جواب دندان شکنی است به شیفتگان تمدن جدید که انسان معصومی را قبل از تولد، نیست و نابود می کنند و جواب محکمی است به آنهایی که با هزار لِمّ و فن، جلو انعقاد نطفه را می گیرند.
مطالبی هم از لحاظ اجتماعی مطرح می کنند که: جمعیت دنیا روبه افزایش است و کم کم دارد عرصه برمردم تنگ می شود و کره زمین نمی تواند نیاز آنها را تأمین کند و....
اسلام، موافق این حرف ها نیست - واقعیت هم غیر از اینهاست - امکانات زمین و دریا و هوا بیش از این است که به این زودی ها خطر قحطی و تنگی معیشت، مردم جهان را تهدید کند. هر انسانی که به دنیا می آید دارای دو بازو و یک مغز پرتوان است و حتماً خواهد توانست شکم خود، بلکه شکم های دیگران را هم سیر کند؛ وانگهی خدا هم رزاق است.
قرآن کریم به ما می فرماید:.
الشیْطانُ یَعِدُکُمُ الفَقْرَ وَیَأمُرُکُمْ بِالفَحْشاءِ؛ (۳۲).
شیطان است که شما را از فقر می ترساند و به فحشا و زشتی امر می کند.
این قبیل برداشت ها، شیطانی است و نتیجه آن سردی کانون خانواده و غیر طبیعی شدن زنان و مردان و به کار نیفتادن عواطف آنها و تن به اعمال زشتی از قبیل سقط جنین و کورتاژ دادن است.
و شاید همین هم یکی از ره آوردهای استعمار باشد تا ممالک کم جمعیت، خالی بماند و از زمین بهره برداری نشود و ارباب قدرت بتوانند همچنان بر کرسی ظلم و استکبار تکیه بزنند.
آنچه در منابع اسلامی راجع به عزل و جلوگیری از انعقاد نطفه داریم، نه به خاطر انگیزه اقتصادی است، بلکه به خاطر سلامت خود نوزاد و احیاناً تخفیف گناه است. و به همین جهت، اگر مادری گرفتار فرزندان شیر به شیر است و سلامت خود و فرزندانش در معرض خطر است، جا دارد که با استفاده از یک تکنیک بهداشتی جلو انعقاد نطفه را بگیرد.
و از آن جا که اسلام، دین سمحه سهله است، اگر روزی جمعیت دنیا در آستانه انفجار قرار گیرد، باز می شود با استفاده از تکنیک های صحیح بهداشتی، جلو افزایش بی رویه جمعیت را گرفت و البته این نیز در حال حاضر یک فرض بیشتر نیست.
اما در شرایط کنونی، با توجه به این که جلوگیری از انعقاد نطفه، برای مادران عوارض نامطلوبی دارد، بهتر این است که زندگی خانوادگی سیر طبیعی خود را ادامه دهد و ترس های اقتصادی و مادی، خانواده ها را در این مسیر غیر طبیعی نیندازد.
قبلاً هم اشاره کرده ام که بنیانگذار مکتب ما خواهان ازدیاد جمعیت مسلمین است و حتی به بچه های سقط شده، فخر و مباهات می کند و در این جا نیز اضافه می کنم که فرمود:.
أکْثِرُوا الوَلَد اُکاثِرْ بِکُم الأمَمَ غَداً؛ (۳۳).
فرزندان را زیاد کنید که فردای قیامت به کثرت شما بر امت ها افتخار می کنم.
نقل کرده اند که: یوسف، هنگامی که برادر خود را دیدار کرد، گفت: چگونه توانستی بعد از من ازدواج کنی پاسخ داد:.
پدرم به من دستور داد که اگر بتوانی فرزندانی داشته باشی که در روی زمین تسبیح خدا بگویند، حتما بکوش که دارای فرزند بشوی. (۳۴). 
 
۱.ما در کتاب حکومت در قرآن، دیدگاه اسلام و قرآن را درمورد ولایت و حاکمیت درامت اسلامی مشخص کرده ایم. ۲.جواهر الکلام، ج ۳۱، ص ۲۸۳ و ۲۸۴ (با تلخیص). ۳.بقره (۲) آیه ۲۳۷. ۴.نظر به این که ذکر مهریه در ازدواج دایم لازم نیست، دستور اسلام این است که اگر پیش از آمیزش، زن و مرد از هم جدا شوند، در صورت ذکر مهریه، نصف آن را شوهر باید بدهد و در صورت عدم ذکر، باید چیزی درحد توانایی به او داد. (همان جا.). ۵.نساء (۴) آیه ۶. ۶.همان، آیه ۵. ۷.جواهر الکلام، ج ۲۹، ص ۱۷۴ و ۱۷۵. ۸.همان، ص ۱۷۹. ۹.سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۵۷۸. ۱۰.نهج البلاغه، حکمت ۳۹۹. ۱۱.لقمان (۳۱) آیه ۱۵. ۱۲.همان، آیه ۱۴. ۱۳.احقاف (۴۶) آیه ۱۵. ۱۴.عنکبوت (۲۹) آیه ۸. ۱۵.ابراهیم (۱۴) آیه ۴۰ و ۴۱. ۱۶.مریم (۱۹) آیه ۳۰ - ۳۲. ۱۷.همان، آیه ۱۲ - ۱۴. ۱۸.نوح (۷۱) آیه ۲۸. ۱۹.اسراء (۱۷) آیات ۲۳ و ۲۴. ۲۰.بقره (۲) آیه ۱۸۰. ۲۱.بقره (۲) آیه ۲۱۵. ۲۲.وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۵۶. ۲۳.همان، ص ۵۷. ۲۴.همان، ص ۱۰۷. ۲۵.همان، ص ۵۳. ۲۶.وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۳۳ و ۱۳۴. ۲۷.وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۵۴. ۲۸.محمد تقی فلسفی، کودک از نظر وراثت و تربیت، ص ۱۱۹ (به نقل از اطلاعات، شماره ۱۰۳۵۵). ۲۹.مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۵۶۷. ۳۰.انعام (۶) آیه ۱۵۱. ۳۱.وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۹۹. ۳۲.بقره (۲) آیه ۲۶۸. ۳۳.وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۹۶. ۳۴.همان، ص ۹۵.
 




تاریخ: دو شنبه 20 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
عوامل اختلاف و كدورت در خانواده :

خانواده از مجموعه افرادي تشكيل شده كه مسئوليت هاي متقابلي برعهده آنها است. اين افراد نيازهاي مادي، عاطفي و اجتماعي دارند كه بايد در محيط خانواده برآورده شود. علاوه براين، معمولاً اعضاي خانواده بيشترين مدت زندگي و ساعات روزانه را با هم به سر مي برند، به طوري كه با هيچ فرد ديگري به اين ميزان تعامل ندارند. دلبستگي ها و روابط عاطفي در خانواده بيش از هر گروه اجتماعي ديگر است و درصورتي كه عوامل دلبستگي در خانواده تضعيف شود، بسياري از اختلافات به كمك همين روابط عاطفي مثبت و بسيار نزديك، قابل حل است. بدون شك بسياري از مشكلات اخلاقي جامعه امروز ما ريشه در اختلافات خانوادگي دارد. آمارهاي مربوط به مسايل اخلاقي نشان مي دهد، اغلب افراد بزهكار از نعمت خانواده سالم محروم بوده و وارث ناهنجاري هاي خانوادگي هستند. همچنين كساني كه در جامعه به موفقيت هايي رسيده اند، نيز موفقيتشان را مديون خانواده سالم خويش هستند. اين يك واقعيت ملموس و حقيقي است كه انسان هاي مصلح و موفق در خانواده هاي سالم و خوب پرورش مي يابند. از اولين خصوصيات انبيا عليهم السلام نيز تعلق آنها به خاندان پاك و سالم است، به گونه اي كه حتي دشمنانشان نيز به پاكي خانوادگي آنها معترف بودند.

در مقاله حاضر به بررسي بعضي از عوامل اختلاف و ايجاد كدورت در خانواده و ارائه راه حل هاي پيشگيرانه پرداخته شده كه با هم آن را ازنظر مي گذرانيم:

1. خودخواهي
خودبيني و خودخواهي ازجمله مهم ترين عوامل اختلافات خانوادگي است. كساني كه به اين بيماري مبتلا باشند، خوبي هاي خود را مي بينند و بزرگ مي شمارند، ولي بدي هايشان را نمي بينند. در متون اسلامي نكوهش هاي فراواني در مورد تكبر و خودمحوري وارد شده و گفته شده كه اگر ذره اي تكبر در وجود فرد باشد وارد بهشت نمي شود (لا يدخل الجنه من في قلبه ذره من كبر (كليني، كافي، ج 2، ص 309)
خود بزرگ بيني، زمينه ابتلا به خودستايي و جاه طلبي را فراهم مي كند. چنين افرادي سعي مي كنند با تحقير ديگران، بزرگ نمايي كنند. كسي كه بخواهد همسر خود را تحقير كند، و خود را بالاتر بداند و خوبي هاي خود را به رخ ديگري بكشد، زندگي خود را درمعرض آسيب جدي قرار داده است. البته صفت تكبر براي زن در برابر غيرشوهرش (نامحرم) پسنديده است، ولي در برابر شوهرش بزرگترين عامل ايجادكننده اختلاف مي باشد.
بايد اعتراف كرد كه اگر اين رذيله اخلاقي در وجود انسان ريشه بدواند، به سادگي نمي توان آن را درمان نمود. تنها راه درمان اين بيماري آن است كه افراد مغرور از عواقب كار خويش آگاه شده وبدانند كه غرور و خودخواهي مانع بزرگي براي حل اختلافات است. اين افراد بايد در وجود خويش به تفكر و نيز جستجو بپردازند كه هيچ انساني دردنيا بدون عيب و نقص وجود ندارد و به عيب هاي خود و اشتباهاتشان پي ببردو از آن چه كه موجب مي شود آن ها دچار خودخواهي شوند، دوري گزينند و موارد اختلافشان را منصفانه با هم در ميان بگذارند و تصميم بگيرند در اصلاح عيوب هم بكوشند واگر خود را در اين امر ناتوان مي بينند مي توانند به يك داور آگاه و خيرانديش و مورد اعتماد مراجعه نمايند. طبق فرموده قرآن كريم و ان خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكما من اهله و حكما من اهلها ان يريدا اصلاحا يوفق الله بينهما...(نساء/3)؛ و اگراز جدايي ميان آن دو ]:زن و شوهر[ بيم داريد پس داوري از خانواده آن ]شوهر[ و داوري از خانواده آن ]زن[ تعيين كنيد. اگر سرسازگاري دارند، خدا ميان آن دو، سازگاري خواهد داد. آري! خدا داناي آگاه است.

2- چشم چراني
يكي از بيماريهاي بزرگ اجتماعي چشم چراني و نگاه هاي طولاني و شهوت آلود به نامحرم است. قرآن مجيد و پيامبر(ص) و اهل بيت عصمت(ع) با بيانات بسيار مهمي، آثار منفي اين پديده زشت را گوشزد نموده و از مسلمانان خواسته اند تا چشم خود را از نگاه به نامحرمان كنترل كنند.
قرآن مجيد در سوره مباركه نور در دو آيه به حكم اين مسئله پرداخته و در آيه نخست خطاب به مؤمنان مي فرمايد: به مؤمنان بگو چشم هاي خود را از نگاه به نامحرمان فرو گيرندو دامان خود را حفظ كنند، اين براي آنها پاكيزه تر است، خداوند از آنچه انجام مي دهيد آگاه است و در آيه دوم زنان مؤمنه را مخاطب قرار داده و چنين مي فرمايد: «و به زنان باايمان بگو چشم هاي خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گيرند و دامان خويش را حفظ كنند و زينت خود را جز آن مقدار كه ظاهر است، آشكار ننمايند.»(نور/ 31)
افراد در انتخاب همسر بايد نهايت كوشش را به عمل آورند تا همسري نيك و دلخواه و ديندار پيدا كنند و هرچه بيشتر در اين زمينه احتياط و عاقبت انديشي كنند بهتر است؛ زيرا ازدواج، آغاز زندگي مشترك انسان است و پس از اين كه انسان فردي را براي همسري برگزيد و با او پيمان زناشويي برقراركرد بايد از غير او چشم بپوشد.
امام صادق(ع) مي فرمايد: «ما اغنتم احد بمثل ما اغنتم بغض البصر فان البصر لا يغض عن محارم الله الا وقد سبق الي قلبه مشاهده العظمه و الجلال (مصباح الشريعه، ص 9)؛ هيچ كس سودي بالاتر از اين سود به دست نياورد كه در اثر فروپوشاندن چشم به دست آورده باشد، چون هر اندازه كه چشم از محارم خدا فروپوشانده و كنترل شود، با قلبي نوراني آثار عظمت و جلال خدا را مي بيند.»
هركسي كه به سعادت و خوشبختي خويش علاقه مند است بايد پس از ازدواج دست از افكار كودكانه و چشم چراني هاي خانمان سوز بردارد و مسير زندگي خود را تغيير دهد.
اسلام چون از مفاسد چشم چراني اطلاع داشته به كلي آن را ممنوع ساخته و براي علاج اين رذيله اخلاقي و براي جلوگيري از آثار زيان بار آن فرموده است كه اگر شخصي بي اختيار چشمش به نامحرمي افتاد، نبايد آن نگاه را تعقيب كند، بلكه فوراً ديده خود را فروبندد و يا به جاي ديگري نظر افكند، چشم پوشي از نامحرمان در مراحل اوليه شايد سخت باشد، ولي با كمي اراده مانند ديگر رذايل اخلاقي قابل پيشگيري و درمان است.
با كمي دقت در آيات و روايات به دست مي آيد كه چشم چراني آثار سوء فراواني دارد و مهم ترين آن اسير شدن انسان در دام هاي شيطان و فراهم ساختن بدبختي در آخرت است. از حضرت علي(ع) سؤال شد به چه وسيله اي از نگاه بد نجات يابيم؟ حضرت ياد خدا و خواندن دو ركعت نماز را توصيه نمودند. (مصباح الشريعه، ص 9)

3-بدبيني
قرآن مي فرمايد: «اي كساني كه ايمان آورده ايد از بسياري از گمان ها بپرهيزيد كه پاره اي از گمان ها گناه است و جاسوسي مكنيد.» (حجرات 12)
سوءظن و گمان بد بردن نسبت به هر مسلماني زشت و ناروا است و نارواتر از آن در محيط خانواده است. هركس به اين بيماري مبتلا شد، زندگي را بر خود و خانواده اش تلخ مي كند، بهانه جويي مي كند و آن را تعقيب مي كند؛ چون يكي از آثار زشت بدگماني تجسس است كه در آيه شريفه فوق از آن نهي شده است.
خانواده اي كه به مرض بدگماني دچار شود، آسايش و خوشي نمي بيند. بنياد چنين خانواده اي همواره در معرض خطر است و ممكن است حتي به طلاق و جدايي هم بينجامد و يا جنايتي را درپي داشته باشد.
توجه به مفاسد فردي و اجتماعي سوء ظن و نيز خود را در مظان اتهام قرار ندادن، از راه هاي علاج اين رذيله اخلاقي است. www.migna.ir

4- عيب جويي
قرآن كريم مي فرمايد: «اي اهل ايمان! نبايد گروهي گروه ديگر را مسخره كنند، شايد مسخره شده ها از مسخره كنندگان بهتر باشند و نبايد زناني زنان ديگر را ] مسخره كنند[ شايد مسخره شده ها از مسخره كنندگان بهتر باشند و از يكديگر عيب جويي نكنيد...» (حجرات 11)
كمتر كسي را در اين جهان مي توان يافت كه تمام خوبي ها در او جمع باشد و از تمام بدي ها و نقص ها پاك و منزه باشد. انسان ها با ويژگي هاي متفاوت و فرهنگ ها و آداب و رسوم مختلفي بزرگ شده و پرورش مي يابند و هيچ زن و مردي نيست كه كاملا بي عيب و نقص باشد، مگرائمه معصومين- عليهم السلام- پس نبايد درصدد عيب جويي برآمد و كانون مقدس زناشويي را متزلزل و اسباب ناراحتي خانواده را فراهم نمود.
از نتايج عيب جويي اين است كه زن و شوهر نسبت به يكديگر مكدر مي شوند و مهر و علاقه شان از بين رفته، كم رنگ مي گردد و نسبت به زندگي و همسرداري دلسرد مي شوند و يا ممكن است در صدد تلافي برآيند و همديگر را به سبب عيب جويي تحقير نمايند. و اين امر، صفا و صميميت و شيريني زندگي را به تلخي و شكست مبدل مي سازد و زن و شوهر را از يكديگر فراري مي كند.
طرح قرآن براي پيشگيري از اين بيماري اجتماعي استمداد از عواطف و توجه به صميميت و وحدت است. «از يكديگر عيب جويي نكنيد». (حجرات 11). يكدلي و همراهي كردن هم درزندگي و ايجاد وحدت و پذيرش تفاوت هاي هم مي تواند همان وحدت را برساند كه قرآن روي آن انگشت گذاشته و فرموده كه از خودتان عيب جويي نكنيد.
براي برطرف شدن اين رذيله اخلاقي طرفين بايد به اين آگاهي برسند كه حافظ اسرار يكديگر بوده و عيب پوش هم باشند. همان گونه كه خداوند زن و شوهر را لباس يكديگر دانسته است يعني چنان كه لباس حافظ تن است و حجابي است روي عيب هاي بدن، زن و شوهر هم نسبت به هم بايد چنين باشند. اگر زن عيبي از شوهرش ببيند و آن را در ميان ديگران فاش نمايد، اولا شوهرش را رسوا نموده و هم خودش را كه وصله تن شوهرش مي باشد، و اگر شوهر نيز عيبي از همسرش ديد، نبايد آن را به ديگران بازگو نمايد. دراين ميان بايد به شدت از مقابله به مثل كردن خودداري كرد و سعي كرد با تذكرهاي به جا و مهرآميز در صدد از بين بردن آن عيب و يا عادت غلط برآمد.
5- توقعات نابجا
يكي از عواملي كه باعث بروز اختلاف در خانواده مي گردد، توقعات است كه اعضاي خانواده از يكديگر دارند، در حالي كه بسياري از اين توقعات برآورده نمي شوند. مشكل عمده اين است كه معمولا انسان به توقعاتي كه از ديگران دارد، توجه مي كند نه به توقعات و انتظاراتي كه ديگران از او دارند.
انسان ها همواره خوبي هايي را كه در حق ديگران كرده اند به ياد دارند و از اين كه در مقابل آن خوبي ها پاسخي دريافت نمي كنند ناراحت شده و از بي نمك بودن دست خويش گلايه دارند، اما در مورد كوتاهي هاي خود و خوبي هاي ديگران چندان حضور ذهني ندارند. وقتي در يك خانواده همه اعضاي آن با چنين نگرشي اعمال همديگر را مورد ارزيابي قرار دهند طبيعي است كه همواره در ميانشان ناراحتي و گلايه خواهد بود. راه از بين بردن اين گلايه ها كم كردن توقعات است. انسان بايد توقعات و انتظاراتش را از ديگران بريده و به خالق خويش وابسته نمايد و از كسي انتظار نداشته باشد كه خوبي ها و نيكي هاي او را جبران كند.   www.migna.ir
اعمال نيك را بايد همواره بخاطر خود نيكي و اجر و ثوابي كه دارد انجام داد نه با انتظار جبران آن، در اين صورت، انسان از نيكي كردن به ديگران لذت مي برد و البته زندگي بسيار لذت بخش تري نيز در قيامت در انتظار او خواهد بود و همين توجه به ثواب اخروي، زندگي دنيوي را نيز شيرين و با طراوت مي كند.
البته بايد توجه داشت كه بعضي افراد، بهانه گير بوده و در مورد هر مسئله كوچكي بهانه گيري مي كنند. زن و مرد در زندگي بايد با تدبير، خانواده را اداره كنند. زن در وظايف خود و مرد هم در وظايف خود، تلاش كنند در كنار هم كاستي هاي هم را برطرف نمايند. درباره تصميمات خود با هم مشورت كرده و نظر و سليقه همديگر برايشان مهم باشد و سعي نكنند با زور و تحكم خواسته خود را برآورده سازند (آيين همسرداري، ابراهيم اميني، ص67).
توقعات بيجا و چشم هم چشمي ها كه بيشتر در ميان زنان شايع است، سرزنش هاي زن است كه مرد را به كارهاي گاها غيرمشروع وا مي دارد (همان، ص64).
كم كردن توقعات يعني هر كسي در زندگي، قدر نعمت هايي را كه دارد بداند. و با توجه به اين كه امكانات و توان مالي افراد متفاوت است، نبايد به خاطر خواسته هاي نابجا و غيرضروري و غيرعاقلانه، كانون گرم خانواده را تلخ نمود و مرد خانواده را به خاطر هوا و هوس هاي زنانه و زياده طلبي ها به زحمت و گاهي كارهاي نامشروع واداشت. از اين رو پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد: هر زني كه با شوهرش ناسازگار باشد و او را بر چيزهايي كه توانايي ندارد وادار نمايد اعمالش مورد قبول خدا واقع نشده و در قيامت مورد غضب پروردگار جهانيان واقع مي شود (بحارالانوار، ج103، ص244).




تاریخ: دو شنبه 20 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
مرزها و اصول روابط خانواده در قرآن کريم:

قرآن کريم در اين زمينه مي فرمايد: همسر انسان از جنس خود انسان قرار داده شده و اين يک تدبير تکويني, الهي است.
برا ي اين که نوع انسان باقي بماند»يا ايها الناس اتقوا ربکم الذي خلقکم من نقس واحده و خلق منها روجها و بث منهما رجالا کثيرا و نساء« 1 جمله »بث منهما« بخوبي دلالت دارد بر اينکه انتشار افراد انسان بر اثر رابطه دو همسر است و اين مساله در متن خلقت لحاظ شده است.
بنابراين اين عقيده که ازدواج خود به خود يک عمل پليد و شيطاني و داراي ارزش منفي است از نظر قرآن مطرود است. اين عقيده در واقع مستلزم تناقص بين تکوين و تشريع است در حالي که از نظر قرآن کريم بين نظام هستي و نظام اخلاقي تناقضي نيست.
اقتضاي فطرت در مسائل ج.ن.سي
از آيات شريف قرآن استفاده مي شود که اين دو جنس مخالف براي هم و مکمل يکديگر آفريده شده اند, لذا مقتضاي فطرت, گرايش هر يک از اين دو جنس به جنس مخالفش مي باشد و گرايش به هم جنس خلاف نظام آفرينش است. اين مطلب بخصوص در داستان قوم لوط در قرآن کريم در چند مورد تاکيد شده است و به کرات گوشزد شده است که آنان از مسير طبيعي و فطري خود منحرف شده بودند. و به واسطه همين امر مورد مذمت و عذاب قرار گرفتند از جمله: »و تذرون ما خلق لکم ربکم من ازواجکم« 2 همسراني را که خدا براي شما قرار داده رها مي کنيد و راهي را خدا قرار نداده است مي رويد؟ (يعني راهي که خلاف فطرت وطبيعت شماست).
ملاک مرز بندي در ارضاء خواستهاي ج.ن.سي
آنچه موجب ارزشهاي منفي در ارضاء خواسته هاي فطري مي شود تزاحماتي است که بين خواسته ها حاصل مي شود و کسر وانکسار اين خواسته ها است که حد و مرزي براي هر يک از اينها تعيين مي کند.
در مسائل خانوادگي مصالح اجتماعي انسان نيز لحاظ مي شود از جمله زندگي انسان بايد بصورت تشکيل خانواده باشد. و در هر خانواده اي همسر(زن) بايد اختصاصي باشد. که از رهگذر اين امر مصالح زيادي رعايت شده است, از جمله آنکه نسل بشر به اين طريق تداوم مي يابد و نيز روابط پدري و فرزندي حفظ شده, مسائل اجتماعي و حقوقي مربوط به آن مانند: مسائل ارث, مسئوليتهايي که پدر و مادر نسبت به فرزند و يا هر يک از دو همسر نسبت به ديگري دارند و... دقيقا رعايت مي شود.
اگر هر انساني بتواند با هر فردي از جنس مخالف که بخواهد آميزش داشته باشد حفظ اين مصالح ممکن نيست. لهذا بخاطر مصالحي که در معرض تقويت قرار مي گيرد محدوديتهاي بايد وجود داشته باشد.
پس اجمالا در جايي که ارضاء اين ميل طبيعي با مصالح اجتماعي انسان تناقي داشته باشد بايد در دايره خاصي که با آن مصالح منافات نداشته باشد محدود شود و آن مرز و دايره همان ازدواج قانوني است. اگر ارضاء اين غريزه از اين مرز تجاوز کرد ارزش منفي پيدا مي کند. تعبير قرآن بيز در مورد همين تعبير »تجاوز« است. مي فرمايد: »فمن ابتغي وراء ذلک فاولئک هم العادلون« 3 کساني که مرز ازدواج قانوني و آميزش مشروع را رعايت نکنند اينها تجاوز گرند.

ملاک ارزشهاي مثبت و ارضاي خواستهاي ج.ن.سي
طبق اصول کلي که از قرآن کريم استفاده مي شود ارزش مثبت در فعل اخلاقي تابع انگيزه اي است که انسان را وادار به انجام آن مي کند. اين انگيزه هر قدر ارتباط بيشتري با خدا داشته باشد مطلوبتر و داراي ارزش بالاتري خواهد بود, و بر عکس هر قدر بيشتر بطرف نقس و هواي نفساني ميل کند ارزش کمتري خواهد داشت.
البته قصد طاعت خدا و تبعيت از اراده الهي مراتب زيادي دارد. و تابع اين است که انگيزه اصلي و نيت شخصي چه اندازه خالص باشد, آيا تنها طلب نموده رضوان خدا انگيزه اوست يا اجر و ثواب اخروي هم ملحوظ است و يا انگيزه اش تنها اجر و ثواب اخروي است. و يا اساسا انگيزه اي جز خوف از عقاب ندارد و تنها ترس از آلوده شدن به گناه او را وادار کرده که ازدواج قانوني انجام دهد. البته در غالب افراد, چنان نيست که تبعيت از اراده و دستور الهي انگيزه منحصر به فرد باشد, بگونه اي که به هيچ وجه التذاذات خودشان را در نظر نداشته باشند, ولي همينکه حدود قانوني را رعايت مي‌کنند و خودشان را در اين چهار چوبه محدود مي‌کنند و از اين مرز فراتر نمي روند, و در يک کلام همين محدود کردن ازضاء غريزه خود يک انگيزه الهي مي خواهد که در نوع افراد مسلمان وجود دارد اما پايه ارزش, بستگي به کيفيت و درجه خلوص نيت دارد.

آيا از نظر قرآن شريف شهوت ج.ن.سي مذموم است؟
در برخي آيات به تعبيراتي بر مي خوريم که کم يا بيش اشعار به مذمت دارند. مانند:
»زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و... « 4 اين تعبير »زين للناس حب الشهوات من النساء« براي مردم دوستي شهوات زينت داده شده است اين تعبير مدح آميز نيست بلکه شايد تا اندازه اي نکوهش آميز است. و در بعضي از آيات چنين آمده است که: از همسران شما کساني هستند که دشمن شما هستند »ان من ازواجکم و اولادکم عدوا لکم« 5 . اگر دقت شود به خوبي روشن مي شود که اين قبيل آيات با مطالبي که ذکر شد منافاتي ندارد.
اما تعبير »زين للناس حب الشهوات« در مقام بيان شئن زندگي دنيا و التذاذاتي است که در اين عالم موجب توجه مردم به زينتهاي دنيا مي شود, و در نهايت مقايسه اين التذاذات با لذت هاي اخروي, و لذا در آيه بعد مي فرمايد: »قل ءانبئکم بخير من ذلکم... « 6 در دنيا شما اين گونه خوشيها را داريد ولي ايا مي خواهيد شما رابه چيزي که بهتراز اينهاست راهنمايي کنم؟ کساني که ايمان و تقوا داشته باشند در آخرت مقامات ارجمند و سعادت ابدي و عاقبت نيکو دارند. پس آيه در مقام اين نيست که بفرمايد ارضاء شهوات يا نزديک شدن با همسران مطلقا نامطلوب است و مجراي صحيحي براي آن وجود ندارد بلکه در مقام گوشزد اين مطلب است که اين ميل مطلق و نامحدود و مرز ناشناس مي تواند دام بزرگي براي اغواي انسان باشد.
اما آيه اي که مي فرمايد بعضي از همسران شما دشمن شما هستند ناظر به مورد تعارض است. توضيح آنکه درست است که عاطفه يک امر طبيعي است و مثلا عاطفه بين زن و شوهر نعمتي است که خداي متعال عنايت فرموده است چنانچه در آيه »و جعل بينکم موده و رحمه« 78 8 وبدان اشاره فرموده است.
ولي نبايد از مرز خود تجاوز کند و در مواردي که ارضالأ اين عاطفه با انجام دگر وظايف انسان منافي است انسان را از انجام آن وظايف باز دارد. پس در واقع معنايي آيه اين است که: بعضي از همسران و فرزندان که ايمان لازم را ندارند ان وقت که شما مي خواهيد به انجام وظايف خود مثل جهاد و صرف اموال در راه خدا بپردازيد مزاحمتان مي شوند در چنين حالاتي آنها حکم دشمن شما را خواهند داشت زيرا موجب مي شوند که شما از راه خير و کمال باز مانيد پس حواستان را جمع کنيد. »فاحذروهم« و طوري نباشد که دلبستگي به آنان مانع انجام وظايف واجبتان شود.
روابط افراد خانواده
با توجه به انواع نيازمنديهاييکه افراد به يکديگر دارند مي توان گفت: اصيل ترين نيازهاي انسان تنها در محيط خانواده تامين مي شود, زيرا در اين محيط است که نياز تکويني فرزند به پدر و مادر و نياز مستقيم زن و شوهر به يکديگر و نيازهاي جنسي و عاطفي آنها به وسيله يکديگر تامين مي شود. يعني صرف نظر از تصرف در ماده و اشياء خارج از وجودشان, خود افراد به همديگر احتياج دارند و مي‌توانند براي رفع نيازهاي همديگر موثر باشند.
اين است که اين مبحث در اخلاق اجتماعي خانواده مطرح مي شود.

1. رابطه فرزندان با والدين
مهمترين رابطه اي که بين انساني با انسان ديگر تحقق مي يابد رابطه تکويني فرزند است با پدر و مادر و اين که اصل وجود فرزند وابسته به آنهاست. تاثيري که پدر و مادر در پيدايش فرزند دارند فرزند به هيچ وجه درباره آنها نمي تواند داشته باشد. بنابراين در اينجا نمي توان طبق قاعده عدل و قسط ارزشيابي کرد, زيرا اساس عدل و قسط اين است که دو نفر يا بيشتر نسبت به هم روابط متقابل داشته باشند و بر اساس حقوق متقابلي که بر يکديگر دارند تکاليف متقابلي هم نسبت به يکديگر داشته باشند, گو اينکه هر جا حق و تکليفي مطرح باشد يک نوع تاثير و تاثر متقابل منظور است. ولي آنچه پدر و مادر براي فرزند انجام مي دهند و تاثيري که در فرزند دارند به هيچ وجه قابل مکافات و مقابله نيست. اين است که در آيات کريمه در مورد پدر و مادر معيار ارزشها »احسان« است, و هيچ آيه اي نداريم که فرزند بايد با پدر و مادر با عدل رفتار کند. زيرا در واقع موضوع عدل در اينجا تحقق ندارد.
در آيات زيادي داريم که فرزند نسبت به پدر و مادر بايد احسان کند. و از اينجا روشن است که حق پدر و مادر بر فرزند تا چه حد است به طوري که در ساير افراد جامعه نسبت به يکديگر نمي توان براي آن مشابهي يافت. البته ممکن است که پدر و مادر غير از حق پدري و مادري حقوق ديگري نيز بر فرزند پيدا کنند ولي اصل حقوق پدر ي و مادري در جاي ديگري يافت نمي شود.
تعبيراتي در قرآن کريم هست که بسيار قابل توجه است و اهميت اين مساله را بخوبي روشن مي‌کند, از جمله در آيه »و اعبدوا الله و لاتشرکوا به شيئا و بالوالدين احسانا« 9 وظيفه شما بعد از پرستش خدا اين است که نسبت به پدر و مادر احسان کنيد. بالاترين چيزي که بر عهده هر انساني واجب است پرستش خدا است از اين بالاتر تکليفي وجود ندارد, ولي به دنبال اين تکليف بودن فاصله مي فرمايد به والدين هم احسان کنيد.
در سوره لقمان بخصوص بر حق مادر بسيار تاکيد شده است »و وصينا الانسا بوالديه حملته امه و هنا علي وهن« 10 در روايت شريفه نيز حقوق مادر بيش از حق پدر تعيين شده است. اين آيه نيز بخوبي بيانگر همين جهت است.
مي فرمايد: مادر در دوران بار داري با زحمت و ناراحتي فرزند را در شکم خود مي پروراند و بعد از وضع حمل او را شير مي‌دهد. سپس در ذيل آيه مي فرمايد اول شکر مرا بجاي بياور و بعد شکر پدر و مادر راه اين از تعبيرات عجيبي است که مشابه آن در قرآن کريم کمتر يافت مي‌شود, که اول شکر خدا را واجب مي‌کند بعد هم شکر والدين را و هر دو را متعلق يک امر قرار داده است. تعبير عجيبي است که اهميت مطلب را روشن مي‌کند.
بعد استثناء را ذکر کرده مي فرمياد: »و ان جاهداک علي ان تشرک بي ما ليس لک به علم فلا تطعهما« 11 از پدر و مادري که تلاش مي‌کنند تو را به شرک بکشانند و پيدا است که چنين پدر و مادري مشرک هستند و در شرک خودشان پا برجاست هستند و پا فشاري مي‌کنند اطاعت مکن. سپس اضافه مي فرمايد: »و صاحبهما في الدنيا معروفا« 12 با اينکه مشرکند و اصرار دارند که تو را هم مشرک کنند در عين حال نبايد با ايشان بد رفتاري کني بلکه بايد در زندگي دنيا رفتارت با ايشان بر اساس نيکي باشد.

انواع احسانهاي فرزند به پدر و مادر
احسانهايي که در آيات گذشته ذکر شده مطلق است و اختصاص به نوع خاص از احسان ندارد, خواه احسان مالي و خواه احسان در رفتار يا گفتار. آيه ديگري مي فرمايد: »قل ما انفقتم من خير فللوالدين و الاقربين« 13 سوال شده است که در چه راهي انفاق کنيم؟
در چه موردي بهتر است مال خود را صرف کنيم؟ در پاسخ مي فرمايد: اول براي پدر و مادر, اگر ايشان نياز داشته باشند بر همه مقدم هستند. پس يک نوع احسان احسان مالي است که در اين آيات ذکر شده است.

در آيات ديگر مواردي از احسان که مربوط به گفتار و رفتار است ذکر شده است: »فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما« 14 . يکي از موارد مشابهي که پدر و مادر احتياج به فرزند دارند مکلف است اخلاقا و شرع اين حقوق را رعايت کند هنگام پيري پدر و مادر است. ممکن است در جواني در امور مالي يا غير مالي نيازي به فرزند نداشته باشند, ولي هنگام پيري نمي توانند مانند اشخاص جوان در زندگي تلاش و فعاليت داشته باشند زيرا پيري در بسياري از موارد توام با سستي و ضعف و مرض و ديگر لوازم پيري است و بنابراين در ايام پيري احتياج به پرستاري دارند. ممکن است در برخوردهاي ايام پيري پدر و مادر در مواردي اوقات فرزند تلخ شود و حوصله اش سر رود و در نتيجه اظهار انزجار و خستگي کند, قرآن کريم در اين مورد بخصوص تکيه مي‌کند که »در برخوردهايي که با پدر و مادر پير داريد اظهار خستگي نکنيد و آخ نگوييد«. طوري نباشد که احساس کنند از خدمت کردن به آنان خسته شده ايد. و به ايشان نهيب نزنيد: »و قل لهما قولا کريما» 15 بزرگوارانه با آنها سخن بگوييد. يعني نهايت ادب و احترام را با آنها نگه داريد. هم چنين مي فرمايد از روي مهرباني بال ذلت را در مقابل آنان فرود آور و نيز هنگامي که دعا مي کني و از خدا چيزي مي خواهي براي پدر و مادر دعا کن »و قل رب ارحمهما کما ربياني صغيرا« 16 ذيل آيه دلالت دارد براين نکته که چرا فرزند بايد تا اين حد نسبت به پدر و مادر احسان کند و حقوقشان را رعايت نمايد زيرا وقتي که فرزند کودک خردسالي بود و نمي‌توانست نيازهاي خود را تامين کند ايشان بودند که او را پرورش دادند و با کمال مهرباني نيازهايش را بر طرف ساختند.
2. روابط زوجين و اساس زندگي خانوادگي
از نظر اسلام اساس زندگي خانوادگي بر محبت است.
در سوره روم مي فرمايد:»و من آياته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا اليها بينکم موده و رحمه« 17
منظور از جعل مودت و رحمت در اين آيه جعل تکويني و جبري غير متکي به اسباب اختياري نيست بدين معني که تنها با تحقق پيمان زناشويي به طور تکويني محبت و رحمتي در افراد بوجود آيد.
البته هنگامي که انسان زني را به همسري خويش برگزيند طبعا نسبت به او احساس علاقه مي‌کند. ولي چنان بين زن و مرد تدريجا عواطف خاصي بوجود مي‌آيد و رشد مي‌کند, و براي پيدايش اين رابطه عاطفي در تکوين و تشريع نيز ابزارهايي منظور شده است.
گاه در زندگي خانوادگي مسائلي پيش مي‌آيد که تنها با عاطفه حل نمي شود, و چه با مشکلاتي بروز کند که لازم است بصورتي حل شو ند و اگر ادامه پيدا کنند به کلي پايه محبت و رحمت فرو مي ريزد. اين مسائل و مشکلات کم يا بيش براي اکثر خانواده ها بويژه در موارد اختلاف نظر بين زن و شوهر در کيفيت زندگي- مخصوصا آنجا که ارتباط با فرزند پيدا مي‌کند- مي‌آيد.
مساله سرپرستي خانواده
از نظر حقوقي وقتي خانواده بعنوان کوچک ترين واحد اجتماع تشکيل شد سر پرست مي‌خواهد. اصولا از نظر اسلام هر اجتماعي که تشکيل مي‌شود به سر پرستي نياز دارد. و چون سلامت زندگي اجتماعي منوط به سلامت محيط خانواده است اسلام عنايت خاصي دارد که بنيان خانواده درست پي ريزي شود و دوام پيدا کند بدين لحاظ براي خانواده سر پرست تعيين کرده است. »الرجال قوامون علي نساء« 18 بر اساس اين آيه سر پرستي خانواده به عهده مرد است و طبعا زن فرزندان بايد سر پرستي وي را بپذيرند. اين پذيرش گاهي در حد پذيرش قانوني است که مربوط به حقوق است, ولي در اينجا پذيرش بالاتري مورد توجه است و آن پذيرش از نظر اخلاقي است, همسر و فرزندان بايد اخلاقا خود را به سر پرستي پدر ملتزم بدانند و حرمت وي را حفظ کنند.
نقش زن در تصميم گيري ها
در خانواده کم و بيش مسائلي پيش مي آيد که ارتباط زيادي با زن دارد و آنچنان نيست که مرد به تنهايي بتواند تصميم بگيرد, و اگر بخواهد بدون توجه ب خواسته ها و نظرهاي همسرش تصميم بگيرد مشکلاتي بوجود مي‌آيد مانند مساله شير دادن, آيا مادر فرزند را شير بدهد يا نه؟ چه وقت او را الز شير بگيرد؟ آيا او را به کسي ديگر بدهند تا شير دهد يا با شير خشک تغذيه کنند؟ و مسائلي از اين قبيل که هميشه در خانواده ها مطرح بوده است. در اين موارد اسلام اصل ديگري را مطرح مي‌کند و آن اصل »تشاور« است. مرد و زن در اين گونه مسائل که هر دو در آن شريک هستند و گاهي با زن ارتباط بيشتري دارد تا مرد, بايد با هم مشورت کنند و سعي کنند آنچه مصلحت است درک کنند و بر اساس آ، تصميم بگيرند قرآن کريم مي فرمايد: »فان اراد فصلا عن تراض منهما و تشاور فلا جناح عليهما« 19 اگر پدر و مادر با هم مشورت کردند و هر دو راضي شدند که بچه را از شير بگيرند اشکالي ندارد. پس اصل دومي که مي بايست در مسائل خانوادگي رعايت بشود اصل تشاور است و اين در مواردي است که ارتزاط مستقيم با زن دارد.
عوامل خود محوري و اختلافات خانوادگي :
آنچه در محيط خانواده اصل است و بايد سعي کرد که همه افراد خانواده آرا رعايت کنند اصل محبت و تقويت روابط عاطفي است. تقويت عواطف در خانواده موجب مي‌شود مصالح خانواده بهتر تامين شود, طبعا هر چه با آن منافات داشته باشد نا مطلوب بوده ارزش منفي خواهد داشت.
به موجب محبت وقتي کسي ديگري را دوست دارد بايد در صدد بر آيد که مصالح او تامين شود, عواطف متقابل باعث مي‌شود همه سعي کنند تا همه پيشرفت کنند و مصلحتشان تامين شود. و در مقابل, چيزي که مانع از اين همدلي و همياري مي‌شود و خود خواهي و خود محوري است که به اساس خانواده لطمه وارد مي سازد.
عواملي کهموجب خود محوري در محيط خانواده است احتياج به بررسيهاي روانشناختي دارد. و غالبا ناشي از عقده هايي است که افراد قبل از تشکيل زندگي خانوادگي داشته اند, چه از طرف مرد و چه از طرف زن. تحقيرهايي که هر يک از مرد و زن در دوران کودکي تحمل ‌کرده‌اند چه از ناحيه پدر و مادر و چه از ناحيه ساير افراد, در ضمير ناخود آگاه آنها اثر گذاشته و منتظر فرصتي براي بروز و جبران آنها است. البته اين انتظار يک انتظار آگاهانه نيست بلکه نا خود آگاه است و خود انسان نيز توجه ندارد که چه عاملي وي را وادار به چنين رفتار نادرستي مي‌کند.
دانشمندان با بررسيهاي دقيق به اين نتيجه رسيده اند که تحقيرهاي دوران کودکي ناشي از محيط خانواده يا مدرسه يا اجتماع بزرگ, آثار منفي در ضمير ناخود آگاه شخص مي گذارد و بدنبال آن روح انسان براي جبران يا انتقام گيري منتظر فرصت مي‌شود. مثلا بچه اي که از سوي پدر و مادر دچار سختي و ناراحتي شده و عواطف و احساساتش جريحه دار گشته ناخود آگاه منتظراس پدر يا مادر بشود و خود همان نقش را بازي کند. وقتي بچه در محيط خانواده تحت فشار رواني قرار گرفت به طور طبيعي اين فشار در جايي بروز و ظهور مي‌کند.
تجريه هاي روانشناسانه زيادي مويد مطلب فوق است حتي خود افراد مي‌توانند اين تجربه را در محيطهاي خانوادگي ديگران و يا خودشان آزمايش کنند غالب افرادي که تمايل دارند به ديگران زور بگويند کساني هستند که زماني زور شنيده اند. و افرادي که مي خواهند ديگران را تحقير کنند کساني هستند که خودشان روزي تحقير شده اند. البته اين تنها عامل نيست, عوامل تربيتي ديگري هم ممکن است چنين تاثيري را داشته باشد ولي به هر حال اين لکي از عوامل مهم است و اگر زن و شوهر از افرادي باشند که در دوران کودکي در محيط خانواده يا در اجتماع تحقير شده يا ضربه خورده باشند بطور ناخود آگاه در صدد بر مي آيند که انتقام خود را از ساير افراد بگيرند, و تحقيرهايي را که تحمل ‌کرده‌اند بواسطه تحقير کردن ديگران جبران کنند.
ساده ترين راه آن تحقير بچه هاي خودشان است. پدر و مادري که بچه هايشان را مثل چشم خودشان دوست دارند نا خود آگاه آنان را مورد اذيت قرار مي دهند, و خودشان نيز نمي دانند چرا تمايل دارند بچه هاي خود را سرکوفت داده, تحقير کنند. علت اصلي در اعماق روح آنهاست ولي به آن توجه ندارند. البته تحليل ساده اين رفتار اين است که چنين عادت ‌کرده‌اند ,از پدر و مادرشان ياد گرفته اند ولي تنها ياد گرفتن نيست, بلکه يک انگيزه رواني ناخودگاه وجود دارد. کساني که دوست دارند که به همسر و فرزندانشان دستور داده و فرمانروايي کنند غالبا کساني هستند که در محيط اجتماعي, رنج فرمانبري و زور شنيدن را کشيده اند و به جاي اينکه درس عبرت بگيرند, خودشان در صدد ايفء همان نقش بر آمده اند, بويژه هنگامي که دستاويزي براي توجيه رفتارشان پيدا کنند, مانند آن که به ايه يا روايتي بر خورد کنند که دال بر اين باشد که زن بايد از مرد اطاعت کند.
در اين صورت بدون اين که به منظور اصلي آن توجهي کنند آنرا دستاويزي براي اعمال زور و فشار و تحميل افکار و آراء و نظريات خود قرار مي دهند. در حالي که اين گونه آيات يا روايات به هيچ وجه ناظر به اين گونه رفتارها نيست.

حدود اختيارات مرد در محيط خانواده:

در مواردي که مديريت خانواده به عهده مرد واگذار شده است ديگران هم بايد فرامين او را بپذيرند, زيرا ماهيت مديريت چنين اقتضايي دارد. اگر مدير حق دستور دادن داشته باشد ولي زير دستان وي موظف به اطاعت نباشند مديريت مفهومي نخواهد داشت. ولي حدودي که مرد در محيط خانواده مديريت دارد و مي تواند به عنوان مدير دستور دهد مشخص است و مطلق و نامحدود نيست.
هر جمعي از جمله خانواده نياز به مدير دارد که در موارد لازم تصميم بگيرد و گرنه جمع پراکنده مي‌شود و انسجام خانواده از بين ميرود. ولي معناي اين سخن اين نيست که مرد در محيط خانواده فرمانرواي مطلق و فعال ما يشاء است هر چه مي‌خواهد فرمان دهد و زن هم مانند يک کنيز بايد در مقابل او مطيع باشد.
البته کساني که بخواهند سوء استفاده کنند به متشابهات و مطلقات تمسک مي‌کنند بدون اين که مخصصات و مقيدات آنها (مدارک و ادله ديگر که منظور دقيق اين گونه روايات را روشن مي‌کنند ) را بررسي کنند, اين چيزي است که در بسياري موارد واز جمله در محيط خانواده شايع مي‌باشد.
بنابراين براي تحکيم روابط عاطفي بايد از خود محوري پرهيز کرد مگر در حدي که شرعا حقي براي مرد تعيين شده باشد آن هم به شيوه صحيح و رفتار عاقلانه و حساب شده. به هر حال يکي از چيزهايي که ارزش منفي دارد و جو عاطفه و مودت و محبت را به هم مي زند, خود محوري و زورگويي است که از ناحيه مري يا از ناحيه زن بروز مي‌کند.
راه حل اختلاف :
موارد زيادي وجود دارد که مرد و زن در امور مربوط به محيط خانواده اختلاف پيدا مي‌کنند. در چنين مواردي يا عاطفه کار آيي ندارد و غالبا خواستها و سليقه هاي شخصي بر عاطفه چيره مي‌شود و يا اينکه واقعا در تشخيص مصلحت خانواده اختلاف پيدا مي‌شود به هر حال در جايي که در خصوص مسائل خانواده (درباره اين قيد دقت شود) اختلاف نظر پيش ايد که گاهي هم آميخته با اختلاف و تزاحم در هوسها است, بهترين راه براي رفع اختلاف هم فکري و سعي در يافتن راه عقل پسند است. درست است که هر کسي خواستهاي خاص به خودش يا نظرهاي شخصي دارد که با نظر ديگري سازگاري نيست ولي در بسياري از موارد افراد در اثر هم فکري تغيير نظر پيدا مي‌کنند. پس بهترين راه اين است که زن و مرد صميمانه موضوع مورد اختلاف را مطرح کنند و درباره دليلهاي يکديگر بينديشند و سعي کنند خود خواهيها را کنار بگذارند. اگر مرد حسن نيت نشاندهد و نگويد بايد تو مطيع باشي و به جاي آن مصلحت خانواده را مطرح سازد زن هم در جاي ديگري حسن نيت نشان خواهد داد و اگر هم هوسي در کار باشد, دست از آن بر مي دارد. پس اولين راه براي رفع اختلاف, تفاهم و تشاور در مساله مورد اختلاف است.
اکنون اگر اختلاف به حدي بود که تشاور و تفاهم نتواند در رفع آ موثر افتد بايد از ديگران کمک گرفت »فابعثوا حکما من اهله و حکما من اهلها« 20 فردي عاقل از هر طرف بعنوان حکم تعيين مي‌گردد تا به نحوي سازش و مسالمت بين زن و مرد بر قرار شود ولي اگر اين سلاح نيز موثر نيفتاد و به هيچ وجه نتوانستند با يکديگر سازش کنند بايد به طور معروف و شايسته اي از هم جدا شوند. »و سر حوهن سراحا جميلا« 21 وقتي تشخيص داديد زندگي مشترک قابل ادامه نيست زنان را با نيکي رها سازيد.

3. رابطه والدين با فرزندان
علافه به فرزند يک ميل فطري است هر کسي مي‌خواهد داراي فرزنداني پاک, صالح و سعادتمند باشد. در آياتي داريم که بعضي از انبياء u از خدا در خواست فرزند کردند و يا در مواردي بواسطه اين که خدا به آنان فرزندي عطا فرموده خوشحال شدند. پس داشتن فرزند و علاقه به او مطلوب است. علاقه حضرت ابراهيم به فرزندانش در موارد مختلفي از قرآن کريم ذکر شده است و از برخي موارد بدستمي اد که همواره به ياد فرزندانش بود و براي آنها دعا مي کرد, هم خير دنيا و هم خير آخرت براي آنان طلب مي نمود اين سيره و روش به عنوان يک روش صحيح و مطلوب ياد شده است. در آياتي از قرآن دعاي حضرت ابراهيم u و حضرت اسماعيل u را هنگام بنا کردن خانه کعبه نقل مي فرمايد. از جمله دعاهاي ايشان اين بود که »و من ذريتنا امه مسلمه لک« 22 خدايا از فرزندان ما امتي تسليم خودت قرار بده و هم چنين در آيه ديگري ابراهيم درباره فرزندانش دعا کرده است »رب اجعلني مقيم الصلوه و من ذريتي« 23 خدا مرا بپا دارنده نماز قرار ده و نيز از فرزندانم.

قرآن کريم از قول مومنين و عباد الرحمن نقل مي فرمايد که درباره فرزندانشان دعا مي‌کنند »ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرياتنا قره اعين و اجعلنا للمتقين اماما« 24 بندگان شايسته خدا کساني هستند که صفايت دارند از جمله اين که از خدا مي خواهند که همسران و فرزندانشان را نور چشمشان قرار دهد هم چنين در برخي آيات فرزند صالح بعنوان نعمتي خاص تلقي شده است.
آنچه به طور خلاصه از اين آيات شريفه استفاده مي شد و اين است که اولا پدر و مادر نسبت به سعادت فرزند و خير خواهي او گرايش فطري دارند و ثانيا مي توان فهميد که چرا در بعضي از روايات روي تربيت فرزند تاکيد شده است. به طوري که در بعضي روايات نقل شده است که خداوند بيامرزد پدر و مادري را که با رفتار خوب خودشان فرزند را وادار به نيکي به خودشان مي نمايند ثالثا آنچه در آينده فرزندان مهم است و انبياء الهي به آن اهتمام فراوان داشتند تربيت معنوي و تهذيب نفس آنها بوده است.
لازم به تذکر است که اين مقاله از سلسله درسهاي معارف محمد تقي مصباح يزدي تهيه گرديده وبا اجازه استاد تعدادي از اين جلسات که با بحث خانواده در اسلام ارتباط بيشتري داشت تلخيص و عنوان گذاري گرديده است.

________________________________________
1 . سوره نساء آيه 1
2 . سوره شعراء آيه 166
3 . سوره مومنون آيه 7
4 . سوره آل عمران آيه 14
5 . سوره تغابن 14
6 . سوره آل عمران ايه 15
7 . سوره روم آيه 21
8 . بين شما دوستي و مهرباني قرار داده است.
9 . سوره نساء آيه 36
10 . سوره لقمان آيه 14
11 . 12سوره لقمان آيه 15
13 . سوره بقره آيه 215
14 . سوره اسراء آيه 23
15 . سوره اسراء آيه 23
16 . سوره اسراء آيه 24
17 . سوره روم آيه 21
18 . سوره نساء آيه18
19 . سوره بقره آيه 233
20 . سوره نساء آيه 35
21 . سوره احزاب آيه 49
22 . سوره بقره آيه 128
23 . سوره ابراهيم آيه 40
24 . سوره فرقان آيه 74
 



تاریخ: دو شنبه 20 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
معجزه تشويق در تربیت کودکان

از تدابير مهمي كه در بازسازي رفتار فرزندان مي توان از آن استفاده كرد تشويق است.
تشويق از مسائل بسيار مهم تربيت اسلامي و از بهترين شيوه هاي تربيت كودك است، فرزندان از تحسين و تشويق لذت مي برند و اين از تمايلات فطري آنان است كه بايد به بهترين شيوه و باري گرايش دادن آنها به فعاليت هاي ارزشمند، از آن استفاده كرد.
همواره كودكان از تشويق و تحسين خوششان مي آيد، يكي از مايه هاي شادي و كار كردن با كودكان مشاهده خشنودي در چهره آنها است، به ويژه زماني كه در كاري موفق مي شوند و ما نشان مي دهيم كه متوجه موفقيت آنان شده ايم. تقريباً درباره همه كودكان اين موضوع مصداق دارد كه تحسين، انگيزش و تشويق بيشتر از تنبيه و عيب جويي مي تواند رفتاري را در كودك نهادينه كند كه بزرگسالان خواهان آن هستند.
 احتمالاً بيشتر افراد متوجه اين نكته شده اند كه تحسين و تشويق در مقايسه با تنبيه و تحقير، اثرات بهتري به بار مي آورد، علاوه بر اين به نظر مي رسد بسيار بجاست كه در عين حال، در پي يافتن خطاهاي كودك نيز باشيم.
نياز به تشويق نيازي هميشگي است و اين خطاست كه برخي تصور كنند چون فرزندانشان بزرگ شده اند، پس ديگر نيازي به تشويق ندارند، بلكه جز انبيا و اوليا و برگزيدگان الهي، همه ي افراد در همه ي مراحل زندگي نيازمند تشويق و تمجيدند.
 فوايد تشويق
1. تشويق موجب تقويت روحي فرزندان مي شود و نيروي تازه اي به آنان مي بخشد تا بتوانند با اعتماد به نفس و پشت گرمي بيشتر كارهاي خوب و مورد ذوق و علاقه ي خود را دنبال كنند و به اهميت آنها بيش از پيش پي ببرند.
2. تشويق استعدادهاي دروني كودكان را رشد داده و به شكوفايي سوق مي دهد و زمينه هاي يأس و نااميدي را در آنها از بين مي برد.
3. كودك در پرتو تشويق ياد مي گيرد كه مشكلات و سختي ها را بر خود هموار سازد تا هدف مطلوب خود را دنبال كند و تداوم تشويق به تداوم فعاليت هاي رشد دهنده ي كودك مي انجامد.
4. تشويق كودكان توسط پدر و مادر و اطرافيان و مربيان باعث مي شود كودكان با نظري خوب و خوش بينانه به آنها بنگرند و آنها را دوست و همدم و يار صميمي خود تلقي كنند و اين خود ثمرات بسياري در بر دارد.
5. گاه يك تشويق به جا و حكيمانه و ساده ممكن است مسير زندگي كودكي را عوض كند و او را از بدي و انحرافات نجات بخشد.
6. تشويق كودكان براي انجام فعاليت هاي مثبت و پاداش دادن پس از انجام آنها، باعث ايجاد انگيزش و تحرك در آنها خواهد شد و جو رقابتي خوبي در ميان آنها پديد خواهد آورد. اما فرزنداني كه مورد تشويق قرار نمي گيرند، اغلب دچار شكست روحي مي شوند و اعتماد به نفس خود را از دست داده و خود را پست و حقير مي شمارند و جرأت دست زدن به كار خوب را در خود نمي يابند بنابراين كه تشويق عمل بسيار پسنديده اي است جاي ترديد نيست؛ اما مهم تر از تشويق، نوع و نحوه ي تشويق است كه بايد والدين در نظر بگيرند و الا چه بسا كه بازتاب منفي هم داشته باشد.
تشويق خوب آن است كه تنها زباني نباشد، بلكه عملي نيز باشد و اين كه اصالت پيدا نكند و به سرگرمي مبدل نشود، بلكه دقيقا به عنوان وسيله اي براي ايجاد و تقويت رفتارهاي مثبت به كار رود و كودكان به خوبي بدانند براي چه تشويق مي شوند و چه بايد بكنند تا مورد تشويق قرار گيرند. هم چنين تشويق خوب آن است كه در حضور جمع صورت گيرد، نه فقط در خفا و پنهاني.
تشويق خداوند
خداوند در قرآن مجيد به مناسبت هاي گوناگوني بندگان صالحش را ـ از انبيا و صلحا گرفته تا اوليا و پيشوايان معصوم عليهم السلام تشويق و تمجيد كرده است؛ مثلا ايوب پيامبر را به پاس صبر و پايداري اش در مقابل رنج ها مورد تمجيد و ستايش قرار داده و درباره ي او مي فرمايد:
(انا وجدناه صابرا نعم العبد انه أواب)؛(1)
ما او را صابر يافتيم، بنده خوبي است، او توجهش به درگاه ما بود.
بدين ترتيب او را از بهترين بندگان خويش معرفي كرد.
هم چنين درباره ي حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و اله و سلم آيات فراواني به عنوان تقدير و تمجيد از وجود مقدسش آمده است؛ مثلا درباره ي اخلاق خوش و بي مانند او ذكر شده كه : (و انك لعلي خلق عظيم)؛(2) و به درستي كه تو بر خلق بزرگي هستي.»
تشويق پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم

رسول گرامي صلي الله عليه و اله و سلم بارها اميرمؤمنان صلي الله عليه و اله و سلم را حضور ديگران ستايش كرد. در جنگ احد پس از كشته شدن عمرو بن عبدود به دست علي عليه السلام پيامبر فرمود:
«ضربه علي يوم الخندق أفضل من عباده الثقلين»(3) ضربتي كه علي عليه السلام در روز خندق [بر پيكر دشمن] وارد ساخت؛ از عبادت جن و انس برتر است» و ده ها عبارت ستايش آميز ديگر درباره ي آن حضرت و ساير امامان معصوم از رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم نقل شده كه از حوصله ي اين بحث بيرون است؛ اما درباره ي بحث حاضر روايات فراواني است كه پيشوايان معصوم در مواقع گوناگوني فرزندان خود را تشويق كرده و ستوده اند. كه به چند نمونه از آنها اشاره مي كنيم:
تشويق و تمجيد در سيره ي اهل بيت عليهم السلام

به دنبال نمونه هاي قبل اكنون چند نمونه ديگر از زنداني اين الگوهاي بزرگ انسانيت را مطرح مي كنيم:
از امام رضا عليه السلام چنين روايت شده است:
روزي حضرت موسي بن جعفر در محضر پدرش (امام صادق) سخني گفت كه باعث تعجب و سرور و شادي پدر شد.
حضرت به عنوان تقدير و تشويق از فرزند خود به وي فرمود:
يا بني؛ الحمد لله الذي جعلك خلفا من الآباء، و سرورا من الأبناء، و عوضا عن الأصدقاء؛(4)
اي فرزندم! سپاس خداي را كه تو را جانشين و خلف پدران و مايه ي سرور و دلخوشي فرزندان و جانشين دوستان قرار داد.
يعني فرزندم! تو با اين شايستگي و لياقتي كه از خود نشان مي دهي، هم بهترين خلف و جانشين پدر هستي و هم بهترين فرزند و مايه ي روشني چشم پدر و هم بهترين يار و مونس پدر به جاي دوستان او مي باشي.
دیدگاهامام خمینی (ره) درباره تشویق كودكان
وتعلیم و تربیت دیدگاهی وسیع ، عمیق و دقیق داشته اند و در زمینه های تخصصی تعلیم و تربیت چنان دیدگاه و عملكردی ازخود نشان داده اند كه گویی در این رشته تحصیل كرده اند ؛ مثلاً درباره تشویق كودكان ، كارشناسانه به جزییات نقاشی كودكی توجه نشانمی دادند . به این مورد توجه كنید :روزی یكی از بچه های اقوام امام ، پیش ایشان می رود و نقاشی قشنگی را به امام نشان می دهد . امام به نقاشی او خوب نگاه می كنند و از او می پرسند :" این نقاشی را خودت كشیده ای ؟ " بچه جواب می دهد :‌" نه ، نقاشی را كس دیگری كشیده ، من فقط آن را رنگ زده ام ." 
 امام از صداقت بچه خیلی خوششان می آید،به او می گویند . " بارك الله ، خیلی قشنگ رنگ آمیزی كرده ای ..." و یك جعبه مداد رنگی به بچه جایزه می دهند . 
 موردی دیگریكی از دوستان كه همراه با خانواده به دستبوسی حضرت امام نائل شده بود ، بعد ازآن به حقیر مراجعه كرد و گفت :" پسرم كه كلاس پنجم دبستان است ، دفتر نقاشی اش را برای تقدیم به امام آورده بود اما محافظان مانع آوردن آن به خدمت امام شدند . برای همین خیلی ناراحت شده است ." دفتر نقاشی را گرفتم و دو روز بعد ، ضمن توضیح،خدمت امام تقدیم كردم . حضرت امام با دقت تمام اوراق آن را ملاحظه فرمودند و از مشاهده نقاشی اول كه عبارت از تانكی بود كه چرخ های آن را مداد تراش و تنه آن را كتاب و لوله شلیك آن را مداد و سرنشین آن را یك طفل دانش آموز تشكیل داده بود ، متبسم شدند و سپس دستور فرمودند كه برای تشویق این دانش آموز خردسال و همین طور طراح آن دفتر كه به وسیله امور تربیتی منطقه 3 آموزش و پرورش تهران تهیه شده بود ، جایزه ای متناسب اهدا شود .
 
اثرات تشويق بر تربيت دانش آموزان
 تشويق و تمجيد بعضي از نيازهاي اساسي را برطرف مي كند، به گونه اي كه كودكان همانطور كه بايد به طرز مناسبي تغذيه شوند و لباس بپوشند به اين نياز دارند كه:
 * كسي براي آنها اهميت و احترام قائل شود، باور كنند كه كسي نسبت به آنان متعهد است و به اندازه كافي دلسوز آنهاست و به شادي آنها فكر مي كند، آنان بايد احساس كنند كه دوست داشتني هستند.
* آنان بايد به صورتي روشن و مثبت، راهنمايي شوند تا بدانند كه چگونه بايد زندگي خود را اداره كنند، آنان نياز دارند كه بدانند چه كاري را بايد انجام دهند، نه اين كه چه كاري را نبايد انجام دهند.
* بايد خشنود و راضي باشند و ديگران را شاد كنند، آنان نياز دارند بشنوند كه موجب خوشحالي والدينشان شده اند و دوست دارند سعي و تلاش زياد آنها مورد توجه والدينشان قرار بگيرد.كودكاني كه به آنها بي اعتنايي مي شود، نمي توانند حس كنند كه عزيز شمرده مي شوند، زيرا مورد توجه قرار نمي گيرند. كودكاني كه فقط هنگامي وجودشان احساس مي شود كه مورد انتقاد باشند و فقط پيام هايي منفي درباره رفتار خود مي شنوند، آنها ياد مي گيرند كه چه كاري را نبايد انجام دهند، ولي نمي دانند چه كارهايي را بايد انجام دهند.براي بسياري از والدين سخت است كه از فرزند خود تعريف كنند، بعضي ها صرفاً نمي دانند كه چه تعريف يا تحسيني از او كنند، برخي ديگر از ابراز تعريف و تمجيد احساس ناراحتي مي كنند و يا اكراه دارند، چون معتقدند:
    * تعريف و تمجيد، كودكشان را پر مدعا و از خود راضي خواهد كرد.
    * فقط زماني بايد از كودك تعريف كرد كه كاري برجسته و دور از انتظار انجام داده باشد.
    * رفتار و كار «عادي»، شايسته اظهارنظر خاصي نيست.
    * پيش از آنكه بابت يك تكليف، از كودك تعريف و تحسيني به عمل آيد، او بايد در بعضي از حوزه هاي مورد نظر والدين نيز موفق شود، در غير اين صورت ممكن است تصور كند كه همه چيز رضايتبخش است و زماني كه «لازم است» به اصلاح برخي از عملكردهاي خود بپردازد، كوتاهي كند.خود پدر و مادر با فراهم آوردن امكانات و اعمال انضباطي مؤثر، مسئول موفقيت كودك بوده اند.
    
10 اصل براي تشويق سازنده
    با اين همه تحسين كردن كودكان، هميشه تاثير مطلوب ندارد، هنگامي كه كودكان اعتقاد بسيار اندكي به خودشان داشته باشند، هر اظهارنظر مثبتي را درباره خود، به سختي مي پذيرند، تعريف و تمجيد را باور نمي كنند و حالت دفاعي آنان به اندازه اي نيرومند است كه به خودشان اجازه نمي دهند «فريب» چيزهايي را بخورند كه به نظرشان نوعي تملق نابجا و نامربوط محسوب مي شود. برهمين اساس اصول دهگانه اي را براي تحسين و تمجيد سازنده عنوان مي كنند:
    ۱- كردار و عملكرد او را مورد تحسين قرار دهيد نه خودش را.كودكان نياز دارند كه به خاطر همان چيزي كه هستند، صرف نظر از آنچه مي توانند انجام دهند، مورد تاييد و پذيرش قرار گيرند، اگر والدين تنها زماني كه كودكشان استعداد و شايستگي ويژه اي از خود نشان مي دهد او را قبول و تاييد كنند، آنگاه رسيدن به كمال براي كودك به كاري يكنواخت و كسل كننده تبديل مي شود.
    ۲- فرايند (سعي و تلاش) را مورد تحسين قرار دهيد نه محصول كارش را. وقتي كودكان كوچك هستند، فرآيند آزمودن براي آنها حياتي و بسيار مهم است. آنان نمي توانند به طور كامل و شايسته بنويسند، نقاشي كنند يا رياضيات را درك كنند.
    در آغاز كار، آنچه توليد مي كنند، كمتر از فرايند يادگيري اهميت دارد، اما بعدها نتيجه كارشان هم اهميت پيدا خواهد كرد. انتقاد سازنده راه پيش رفتن را به كودك نشان مي دهد و تلاش هايي را كه كودك تا آن نقطه به عمل آورده، مورد تقدير و تمجيد قرار مي دهد.
    ۳- عملكرد مشخصي را مورد تمجيد قرار دهيد.با ذكر جزئيات شرح دهيد كجاي كاري كه كودك انجام داده خوشحال كننده است، به طوري كه كودك بداند چه كاري را به طرز صحيح انجام نداده است و دوباره چه كار بايد كند.
    ۴- كودك را با صراحت و بدون اما و اگر و كنايه مورد تحسين قرار دهيد.براي گرفتن بهترين نتيجه، تمجيد و تحسين بايد به طور صريح ابراز شود. حرف هايي مثل «خوب عمل كردي - تعجب مي كنم كه تنبلي نكردي!» يا «مشق امشب را خوب نوشتي، چرا قبلاً از اين كارهاي خوب نمي كردي » هرگونه تاثير مثبتي را كه ممكن است تعريف و تمجيد داشته باشد، خنثي و بي اثر مي كند.  www.migna.ir
    ۵- تعريف و تمجيد بايد واقعي و صادقانه باشد.همانطور كه درباره بزرگسالان صدق مي كند، تمجيد دروغين از كودك، نوعي اهانت ناخوشايند به او محسوب مي شود. تمجيد دروغين، خودآگاهي كودك را از بين مي برد. اعتماد او را به پدر و مادر (يا هر فرد بزرگسال ديگر) از بين مي برد و ممكن است ترس از شكست را در او افزايش دهد.
    ۶- تحسين را به صورت خودانگيخته ابراز كنيد.تعريف و تمجيد را بدون وقفه به زبان بياوريد نه پس از تعمق و انديشه و آن را در حضور كودك به زبان بياوريد. نه آن كه وقتي از او دور شويد يا از اتاق ديگري بگوييد؛ بلكه او بايد بتواند طرز گفتن شما را ببيند و آن را با تمام وجود حس كند.
    ۷- روش هاي فيزيكي را فراموش نكنيد.تماس بدني و حالت چهره نيز مي تواند بيانگر تحسين باشد. در آغوش كشيدن، لبخند زدن و بوسيدن مهم است. اين كارها بيانگر محبت و قدرداني هستند، كمتر جنبه قضاوت دارند و بيشتر از بيان شفاهي حالت خودانگيخته دارند.
    ۸- پيشرفت هاي مقطعي كودك را نيز مورد تمجيد قرار دهيد.پيشرفت كودك را در هر مرحله، شايسته تعريف و تمجيد بدانيد. از اين طريق، كودك احساس آرامش مي كند.
    ۹- بگذاريد كودك موفقيت را از آن خود بداند.نگوييد «فوق العاده است، تو قبول شدي! من گفتم كه از روش هاي من براي موفقيت استفاده كن» يا «اگر من وادارت نكرده بودم كه براي درس شنا بروي، اين مدال را نمي توانستي بگيري» يا «او در خواندن فوق العاده است، چون من پنج سال هر شب برايش كتاب مي خواندم.» بگذاريد كودك كاميابي خود را باور كند.
    ۱۰- براي بي اثر كردن آسيب هر انتقاد، چهار بار «تحسين و تشويق» لازم است.پژوهش نشان داده است كه براي ترميم آسيب هر انتقاد غيرمنصفانه و سرزنش كودك، چهار بار «تحسين و تشويق» ضروري است، اين امر درباره همه ما بدون درنظر گرفتن سن صادق است، عيب جويي شديد موجب مي شود كودكان احساس كنند كه غيرقابل دوست داشتن هستند، براي حفظ خودباوري در آنان، بايد نسبت چهار به يك تحسين به عيب جويي را فراموش نكنيم
صورت های تشویق:
تشویق به سن و درك كودك ونوع عمل او بستگی دارد . طبیعی است كه كودك خردسال ، معنی دوستی اولیاءو تشویق آنها را به خوبی می داند . برای كودك چهار ساله یك شكلات ممكن است به اندازه یك هدیه قابل توجه كه به فردبزرگسال تقدیم می كنیم ، ارزش داشته باشد . 
 تشویق صور مختلفی دارد. گاه به صورت دلجویی است ، گاه یك عبارت محبت آمیز ، برخی اوقات یك نگاه توأم با لبخند و نشاط ، زمانی وعده تعریف یك قصه،و گاهی دادن یك بسته كوچك مداد رنگی ، شیرینی ، كتاب ، لباس ، اسباب بازی ، دفترچه ، توپ ، قلم ، مدال ، معرفی كردن سرصف و امثالآن. 
 اولیاء و مربیان باید با توجه به سن و سطح درك بچه و اوضاع و شرایط خاص زندگی و ارزش و اهمیت كار او،نوع تشویق و میزان آن را انتخاب نمایند. 
 كودك در سال های اولیه زندگی بیش از هر چیز به جلب نظر والدین و اظهار محبت و بوسه ها و خنده ها و نوازشها و پرستاری های آنان نیاز دارد . 
 وقتی بزرگتر شد به آفرین گفتن ، شكلات و شیرینی و اسباب بازی و گردش یا مهمانی رفتن ، و شنیدن داستان بیشتر علاقه دارد . در مرحله بعد به فوتبال و ورزش و كتاب داستان و تعریف و تمجید و كفش و لباس نو و هدیه ونمره خوب ،ومسافرت ، بیشتر علاقه مند می شود. در مراحل بعدی به مسئولیت پذیرفتن ، مورد مشاوره قرار گرفتن ، قهرمان شدن ، مدال گرفتن ، در حضور جمع معرفی شدن ، بیشتر علاقه پیدا می كند. بنابراین بهتر است با توجه به علایق كودك وسن وی ،تشویق ها نیز از همان نوع علایق ویباشد .
محاسن تشویق:
-تشویق بر خلاف تنبیه كه از عوامل بازدارنده است ، عاملی ترغیب كننده می باشد كه به انسان نیرو می دهد . شخصی كه تشویق می شود از كار و زحمت خود احساس رضایت می كند و همین رضایت خاطر است كه جلو خستگی و بی میلی او را می گیرد . 
 -تحسین كودك موجب می شود كه اعتماد به نفس در وجودش پدید آید ، استعدادهای نهفته اش شكوفا شوند و قوای درونی اش به فعلیت برسند. 
  -تشویق ، شخصیت فرد را احیاء می كند ، او را از یأس و بدبینی نجات می دهد و به زندگی دلگرم می كندو گاهی یك تحسین ساده،مسیر زندگی فرد را دگرگون می سازد . 
 -وقتی كودك تحسین شود ، احساس ارزشمندی می كند . 
 -تشویق پاسخی است به نیاز طبیعی و روانی كودك .
-وقتی كودك را مورد تشویق قرار دهیم فرصتی فراهم می شود تا كودك به توانایی ، ظرفیت و ارزشمندی های خود پی ببرد و در نتیجه تصویر مثبت و ارزنده ای از خود در ذهنش ایجاد شود كه بعدها شكل دهنده حرمت نفس او خواهد بود . 
-جبران كمبودها و حقارت های عاطفی و اجتماعی . 
-تصحیح و تكمیل رفتارهای آموزشی و اخلاقی . 
-تغییر دهنده و جهت دهنده رفتار و سیر زندگی كودك . 
 -دریافت بازخورد مناسب در برابر رفتار پسندیده . 
 متأسفانه بعضی از والدین و مربیان برای دستیابی به اهداف خود و تقویت هر چه سریعتر رفتارهای مورد نظر خود ، سعی می كنند به هر طریق ممكن،رفتار كودك را مطابق خواسته ها و دستورات و مقررات خود در آورند ، بدون اینكه متوجه اثر تخریبی این روش های شتاب زده و صوری در ساختار شخصیتی كودك باشند. این روش های سطحی ، ظاهر پسند ، دیگر انگیخته و تصنعی می تواند سبب آسیب های جبران ناپذیری در روند تعادل جویی طبیعی كودكان شود.
معایب تشویق بیجا و بیش از حد:
-وابستگی كودك به عوامل كنترل بیرون از خود . 
 -كند شدن محرك های درونی (‌از بین رفتن رغبت های خود به خودی و جایگزینی رغبت های تصنعی). 
 -تشویق بدون دقت ممكن است به صورت رشوه در آید و اعمال كودك به پاداش وابسته شود و پرتوقع و طلبكار پرورش یابد و در همه جا انتظار پاداش عملی یا معنوی داشته باشد، از همه كس طلبكار شود ولی خودش احساس مسئولیت نكند.گاهی حتی در برابر انجام وظایف قانونی یا اجتماعی یا شرعی خود نیز توقع پاداش خواهد داشت . 
 -تشویق و تحسین بیش از حد ، كودك را به غرور و خودبینی مبتلا می سازد. امیرالمؤمنین (ع)می فرماید: " چه بسا افرادی كه به سبب تعریف و تمجید مغرور می شوند" و" در مدح كسی زیاده روی و مبالغه مكن". 
 نتایج تحقیقات اخیر نشان داده است كه اگر رفتار كودك و رشد او را از طریق عوامل تشویق بیرونی مانند جایزه ، پول ، كارت صدآفرین ، ‌تحسین های لفظی مكرر و سایر عوامل بیرونی شرطی كنیم ، آزادی و رشد طبیعی را از او سلب و رفتار او را با ضوابط و معیارهای از پیش تعیین شده قالب سازی كرده ایم . 
 -تشویق بیش از حد در دراز مدت مانع پیشرفت خود به خودی كودك می شود . 
 -تكیه بر تشویق بیرونی بدون همسویی با تقویت های درونی كودك،مانع تحول طبیعی او می شود.
نكاتی كه در تشویق باید رعایت گردد:
-علت تشویق بایستی مشخص باشد تا كودك بفهمد كه به چه سببی مورد تشویق قرار گرفته است. 
 -نفس عملكرد كودك باید مورد تشویق قرار گیرد ( مستقیماً به رفتار كودك مربوط باشد ) نه شخصیت او. 
 -تشویق باید با تقویت درونی كودك همسو باشد ( اول تقویت درونی و بعد تشویق ). 
 -تشویق باید گاه به گاه و در برابر كارهای ممتاز باشد ، نه به صورت دایم و برای هر كار؛ زیرا اگر چنین شد ارزش و تأثیر تربیتی خود را از دست خواهد داد . 
 -وقتی كودك را تشویق و تحسین می كنیم نباید او را با بچهیدیگری مقایسه كنیم.مثلاً صحیح نیست كه پدری به فرزندش بگوید آفرین بر تو كه خوب درس می خوانی و مانند حسن تنبل نیستی ، زیرا در این صورت،كودك دیگر ، تحقیر و مذمتمیشود. از سوی دیگر این عمل مضر است و بدآموزی دارد .
-تشویق در بین همسالان و دوستان مؤثرتر از تشویق به تنهایی است . 
 -تشویق باید با سن كودك ، نیازهای او و شرایط و موقعیت مكانی ، شخصیتی ، روانی و ... تناسب داشته باشد . 
 -تشویق های ملموس در مقاطع سنی پایین مؤثرتر است . 
 -تشویق  باید با كار كودكمتناسب باشد.صلاح نیست كه در برابر یك كار كوچك و كم اهمیت تشویق های بزرگی انجام بگیرد . پاداش های بزرگ را باید برای كارهای بزرگترقرار داد، بهتر است پاداش همگام با موفقیت های تدریجی كودك بزرگ شود . 
 -باید پاداش ها و تشویق ها ، در برابر فعالیت ها و جدیت های كودك انجام بگیرد . نه در برابر موهبت های ذاتی او . یك كودك كم هوش كه در اثر جدیت و تلاش ، رفته رفته به موفقیت هایی نایلمیگردد  و نمره پنج او به هشت ترقی می كند نیز قابل ستایش و تشویق است. 
 -تشویق باید طبیعی ، واقعی و به دور از فریب و ریا باشد . 
 -تشویق باید بلافاصله اعمال گردد ( به خصوص برا ی سنین پایین )‌. 
 -اگر تشویق بیش از حد انتظار طبیعی كودك و یا كمتر از حد انتظاراو باشد اثر نامطلوبی دارد.
 
طلای تشویق به زبان ساده:
همه ما به تشویق احتیاج داریم. تشویق همه ما را از پیر و جوان می تواند دگرگون کند. اگر معلم سال اول دبیرستانمان با شنیدن انشای ما در سر کلاس ادبیات به ماگفته باشد تو روزی نویسنده می شوی این جمله عمیقا در ذهن ما حک می شود و بر مسیر آینده ما اثر می گذارد. اگر خوب بنگریم در هر یک از موفقیت های ما در زندگی، چه کوچک و چه بزرگ، کلام تشویق آمیز کسی نقش داشته است. هیچ یک از مشاهیر جهان بدون حمایت و تشویق کسی به قله نرسیده اند. تشویق معلمی دلسوز بود که هلن کلر نابینا و ناشنوا را قادر به خواندن و نوشتن و تبدیل شدن به نویسنده ای توانا کرد. تشویق پدر و مادر است که کودک نو پا را قادر به راه رفتن و دویدن می کند. تشویق، انرژی بخش، الهام بخش و متحول کننده است.
متاسفانه ما گاهی هیچ تشویقی دریافت نمی کنیم. گاه در سربالایی زندگی و در جاده های پر پیچ و خمی که تنها و به زحمت در آنها گام می سپاریم هیچ صدای تشویق آمیزی نمی شنویم. این جاست که خودمان باید خودمان را تشویق کنیم، دست تاییدآمیزی به پشت خودمان بزنیم و برای این که دشواری ها را تاب آورده ایم و به سوی هدفمان می رویم به خودمان تبریک بگوییم.
ما خیلی از مواقع در تشویق خودمان و دیگران خساست به خرج می دهیم. همان طور که امروز میلیون ها نفر از مردم جهان از فقر غذایی و نبود آب آشامیدنی سالم رنج می برند میلیون ها نفر هم تشنه تشویق هستند. محرومیت از تشویق و تایید یکی از محرومیت های اساسی و غم انگیزی است که کمتر به آن توجه شده است. واقعیت این است که ما مسؤولیم عزیزانمان را تشویق کنیم. ما صرفا مسؤول غذا و پوشاک فرزندمان نیستیم. اگر پدر و مادر هستی مسؤول تشویق فرزندت هم هستی. اگر معلم هستی مسؤول تشویق شاگردانت هستی. اگر رییس شرکت هستی مسؤول تشویق کارکنانت هم هستی. هرگز نمی دانی که چه موقع تشویق تو کسی را در مقطع حساس زندگی اش نجات می دهد. بیهوده حساب و کتاب نکن که آیا او ارزش تشویق شدن را دارد یا نه. و آیا احتیاج به تشویق شدن دارد یا نه. همه به تشویق احتیاج دارند!
ما وقتی تشویق می شویم، هیچ کوهی خیلی بلند به نظر نمی رسد، وقتی تشویق شویم هیچ طرحی خیلی دشوار به نظر نمی رسد، هیچ راهی خیلی طولانی به نظر نمی رسد، و هیچ مشکلی لاینحل به نظر نمی آید. این تشویق است که غیر ممکن ها را ممکن می کند. این تشویق است که همه چیز را آسان تر می کند. هر کسی زیر باران تشویق بهتر کار می کند تا زیر باران انتقاد.
اما تشویق کردن دیگران مستلزم این است که به توانایی های او توجه کنی. تشویق مستلزم توجه کردن به اعمال و رفتار اوست. در یک کلام مستلزم توجه کردن به اوست. و همین توجه کردن هم برای ما و هم برای کسی که تشویقش می کنیم خوب است!  پس بیا و از طلای تشویق استفاده کن و زندگی خودت و دیگران را نورانی تر کن.
تمرین
این هفته نگاهی به گذشته بینداز و ببین:
۱ـ تشویق چه کسی عمیقا روی تو اثر گذاشت. با او تماس بگیر و این را به او بگو.
۲ـ کدام موفقیت های زندگی ات را حاصل تشویق کسی می دانی؟ به دیدنش برو یا نامه بنویس یا زنگ بزن و تشکر کن.
۳ـ خودت چه کسی را تشویق کرده ای و دیده ای که موفق شده؟ از خودت قدر دانی کن و هدیه ای به خودت بده.
تمرین کن که بیشتر دیگران را تشویق کنی:
۱ـ در این هفته هر روز دست کم سه نفر را تشویق کن. از خصوصیات خوب یا کار خوبی که کرده اند تعریف و تمجید کن.
۲ـ هر روز هفته از یکی از کسانی که معمولا کارشان را وظیفه شان می دانیم، مثلا راننده اتوبوس، رفتگر محله، آبدارچی اداره، پستچی و ... به خاطر خدمتی که ارایه می دهد تشکر کن. تشویق تو می تواند روز او را بهتر کند و او را نیز به تشویق دیگران وا دارد.
۳ـ صبر نکن تا کسی به اوج کمال برسد (چون نمی رسد) تا او را تشویق کنی. همین امروز به کار کوچکی که کرده آفرین بگو.
۴ـ این عبارت را بیشتر در فرهنگ واژگان روزمره ات بگنجان: آفرین، کارت خوب بود، من به تو افتخار می کنم، تو آینده خوبی در پیش داری.
۵ـ اگر کتابی یا مطلبی خواندی و نکته آموزنده ای در آن یافتی با نامه ای یا ایمیلی نویسنده اش را تشویق کن. فکر نکن تشویق تو مهم نیست. مهم است.
موفقیت در تشویق کردن خودمان و دیگران است. ( سیمین موحد )
 
پي نوشت ها:

1. ص (38) آيه ي 44.
2. قلم (68) آيه ي 4.
3. مستدرك الوسائل، ج 5، ص 247 (به نقل از قطب راوندي).
4. بحارالأنوار، ج 48، ص 24 (از عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 127).




تاریخ: دو شنبه 20 مرداد 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه
طبیب خانواده/عسل



عسل واژه ای عربی است که در فارسی آن را انگبین می گویند.[1] در قرآن کریم نیز از عسل، به عنوان موهبت الهی و شفا بخش یاد شده و حتی یک سوره به نام زنبور عسل (نحل) اختصاص یافته است:

و أَوْحی رَبُّکَ إلَی النَّحْلِ أنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبالِ بیوتاً ومِنَ الشَّجَرِ وَمِمّا یَعْرِشُون* ثُمّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ فَاسلکُی سُبُل رَبِّکِ ذُلَلاً یخْرُجُ مِنْ بُطُونَها شَراب مَخْتَلِف ألوانُهُ فِیهِ شِفاء لِلنّاسِ إنِّ فِی ذلِکَ لآیة لِقَوْمٍ یتَفَکَّرون. (نحل: 68 و 69)

و پروردگار تو به زنبور عسل وحی کرد: «از کوه ها و درختان و داربست هایی که مردم می سازند، خانه هایی برگزین. سپس از شیره گل ها بخور و راه هایی را که پروردگارت برای تو تعیین کرده است، به­راحتی بپیما. از درون شکم آنها، نوشیدنی با رنگ های مختلف بیرون می آید که در آن، شفا برای مردم است. به یقین، در این امر، نشانه روشنی است برای آنان که می اندیشند.»

خداوند متعال، عسل را شفا برای مردم می داند و این امر را نشانه روشنی برای اندیشمندان می شمارد.

احادیث

پیامبر خدا(ص) [2]

عسل، درمان است.

بر شما باد دو درمان: عسل و قرآن.

نزد من، برای زن تازه زا، درمانی همانند خرما و برای بیمار، درمانی همانند عسل وجود ندارد.

خداوند برکت را در عسل قرار داده است. درمان دردها در آن است و هفتاد پیامبر، دوام سودمندیِ آن را از خداوند خواسته اند.

به چیزی برتر از شربت عسل، درمان جسته نشده است.

عسل، چه خوب نوشیدنی ا ی است! قلب را مراقبت می کند و سردیِ سینه را از میان می برد.

عسل، شفایی است که باد و تب را دور می کند.

اگر در چیزی درمانی باشد، در نیشتر حجامتگر و [در] نوشیدنی ای از عسل است.

تازیان، به چیزی بهتر از مَکشِ حجامتگر یا نوشیدنی ای از عسل درمان نکرده اند.

اگر در چیزی از این داروهایتان خیری باشد، در نوشیدنی ای از عسل، یا نیشتر حجامتگر و یا گزشی از آتش است و البته من، داغ کردن را دوست ندارم.

درمان، سه چیز است: نوشیدنی ای از عسل، نیشتر حجامتگر، و گزشی از آتش، اما من، امت خویش را از داغ کردن، بازمی دارم.

با سه چیز، بدن شاداب می شود و رشد می کند: «بوی خوش، لباس نرم و خوردن عسل».

امام علی(ع)

در عسل، درمان است.

بیمار، به چیزی همانند خوردن عسل، درمان نیافته است.

عسل، شفای هر بیماری است و بیماری ای هم در آن نیست؛ بلغم را کم می کند و دل را جلا می دهد.

لیسیدن عسل، شفای هر درد است. خداوند فرموده است: «از درونِ [شکمِ] آن [زنبور] شهدی که به رنگ های گوناگون است، بیرون می آید که در آن، برای مردم درمان است.» خوردن عسل، همراه با قرائت قرآن و جویدن کُندُر، بلغم را از بین می برد.

در عسل، درمان هر دردی است. هرکس ناشتا یک انگشت از آن را بلیسد، بلغم [وی] را پایان می دهد، صفرا را فرو می نشانَد، تلخه سیاه (زرداب) را مانع می شود، ذهن را صفا می بخشد و اگر که همراه با کُندُر خورده شود، حافظه را نکو می سازد.

خوردن عسل و سیاه دانه بر شما لازم است.[3]

هرکس می خواهد در همه زمستان از سرماخوردگی دور بماند، هر روز سه لقمه شهد بخورد.

آن حضرت از اجداد گرامی اش نقل می کند که رسول خدا فرمود: «اگر در چیزی درمان باشد، در نیشتر حجامتگر یا شربتی از عسل است».[4]

«لا تردُوا شربة العسل علی من اتاکم بها؛ چنانچه کسی برای شما عسل هدیه آورد، دست او را رد نکنید».[5]

در المعجم الأوسط، از سائب بن یزید نقل شده است: پیامبر خدا به حجامت، امر کرد و فرمود: «مردم به هیچ چیزی بهتر از حجامت یا نوشیدن عسل روی نیاورده اند».

در تاریخ دمشق از عامر بن مالک نقل شده است: «به سبب تبی که داشتم، کسی را نزد پیامبر فرستادم و از ایشان دارو و درمانی خواستم. ایشان برایم ظرفی عسل فرستادند».

در تاریخ دمشق از عبدالله بن بریده نقل شده است که می گفت: عموی عامر بن طُفَیل برایم نقل کرد که وی، به پیامبر خدا اسبی هدیه داد و برای ایشان نوشت: «در من دُبَیله ای پدید آمده است. از جانب خویش، برایم دارویی بفرست.» پیامبر، به دلیل اینکه عامر، هنوز اسلام نیاورده بود، اسب را برگرداند. همچنین خیکی از عسل به وی اهدا کرد و فرمود: «با این، درمان کن».

امام باقر(ع)

طبّ عرب، در هفت چیز است: نیشتر حجامتگر، شیاف، حمّام، انفیه، قی کردن، نوشیدن قدری عسل، و آخرین درمان هم داغ کردن است و شاید نوره را هم بدان بیفزایند.

امام هادی(ع)

هنگامی­که درباره تبِ یک روز در میان، از ایشان پرسیدند، فرمود: قدری عسل و شونیز (سیاه دانه)، بردارید و سه لیسه انگشت از آن بخورید. در این صورت، تب ریشه کن خواهد شد و هر دوی اینها مبارک هستند.

بهترین چیز برای تب ربع، آن است که در روز غلبه تب، فالوده ای که با عسل درست شده و زعفران فراوانی دارد، خورده شود و در آن روز، چیزی دیگر خورده نشود.[6]

خواص دارویی عسل

عسل پیش از آنکه غذایی مفید باشد، اکسیری پرارزش است که سال های سال از آن برای دارو و درمان استفاده شده و حاوی حدود هشتاد درصد ماده مفید برای انسان است. در دنیا هیچ غذایی به اندازه عسل، از مواد غذایی سرشار نیست و به اندازه عسل نیروی کهربایی و پرتوافشانی های رادیواکتیوی ندارد. تمام مواد مورد نیاز بدن را به­طور طبیعی دارد و قندش برای هر سنی مناسب است. سرشار از ارزشمند ترین مواد حیاتی است که به گفته دانشمندان روسی، تأثیر بسزایی در رشد و حیات انسانی دارد. آنها معتقدند عسل برای رشد تمام اعضای بدن مفید است. بیشتر عناصر جزئی و مواد معدنی و ویتامین ها را که در گل و در دامان خورشید پرورش یافته اند، داراست. این ماده غذایی به دلیل مواد زنده ای که همراه خود به بدن انسان می برد، از دیگر مواد قندی برتر و بهتر است.

عسل، معجزه گر است و در درمان انواع بیماری ها کاربرد دارد. از عسل، داروهای زیادی برای لطافت و زیبایی پوست، ورم چشم، خشکی و ترک خوردگی پوست می سازند.

عسل در ترمیم انواع زخم ها اثری معجزه آسا دارد. عبرانی ها نزدیک به سه­هزار سال پیش، با عسل، زخم ها را درمان می کرده اند. عسل ضدعفونی کننده است و براساس گزارش پژوهشگران دانشگاه سیدنی، زخم ها را زود بهبود می بخشد.[7]

یونانی ها، از عسل برای تقویت باروری مردان استفاده می کردند. بقراط، آن را به­عنوان مسهل و برای درمان دردهای دستگاه تنفسی، کبد و کلیه ها به­کار می برد. حدود پنجاه گزارش در ژورنال های پزشکی درباره تأثیر عسل در پوشاندن زخم و درمان عفونت های چشمی و اسهال وجود دارد. سولیمان (Soiman) عسل را در ترکیبی برای درمان گواتر به کار برده است. براساس گزارش برنامه علمی بیمدرو (Beymd Roo) در آفریقا اثبات شده است که عسل تأثیر زیادی در کنترل عفونت های حاصل از سوختگی دارد. آبرامور (Abramor) و همکارانش در سال 1938 از عسل در درمان سوختگی چشم استفاده کردند. این ماده غذایی، در آلمان یکی از ارکان اصلی رژیم های غذایی بیماران مبتلا به ورم های سرطانی (ایسلر) را تشکیل می دهد.

ایکس یو و همکارانش در سال 1989 در چین، محلولی از عسل را برای بیماران مبتلا به ایدز، سرطان و عفونت های مختلف تهیه کردند.

دکتر Eta در سال 1998 به موردی از کاربرد بسیار مؤثر عسل در پیوند پوست به ضایعات پوستی مننگو کوکال، اشاره کرده است. عسل در درمان کم خونی نیز بسیار مؤثر است و گلبول های قرمز خون را افزایش می دهد. همچنین، خاصیت ضدخونریزی دارد و از این نظر می تواند نقص ویتامین k بدن را جبران کند.

دکتر توماس در مقاله ای در نشریه acet می نویسد: «در موارد ضعف قلب، مشاهده شده است که عسل می تواند در بازگرداندن فعالیت قلب و زنده نگه داشتن بیماران تأثیر زیادی داشته باشد».

بحث درباره خواص درمانی و قدرت شفا بخشی عسل در بیماری های گوناگون، بسیار گسترده است؛ زیرا شفایی­که خداوند متعال آن را بیان کند، گسترده و عظیم خواهد بود. ازاین روست که خداوند حکیم و بلندمرتبه، شفای مردم را در «عسل» قرار داده است.[8]

خواص و مواد موجود در عسل

عسل از قدیمی ترین و نخستین شیرین کننده هایی است که انسان استفاده کرده و شامل قندهایی چون گلوکز، فروکتوز، مواد معدنی همچون منیزیم، پتاسیم، کلسیم، کلرید سدیم، گوگرد، آهن و فسفات است. همچنین ویتامین هایی همچونB1 ، B2 ، B3 ،B5 ، B6 و C نیز براساس کیفیت و نوع عسل، به نسبت های متفاوت در آن دیده می شود.

افزون بر اینها، مس، ید و روی نیز در حد کمی در عسل وجود دارد. به همین دلیل در حال حاضر، زنبورهای عسل یکی از بخش های اساسی و اصلی اقتصاد کشاورزی سالم به­شمار می آیند. از ویژگی های مهم عسل، خاصیت میکروب کشی آن است. عسل یک ضدعفونی کننده طبیعی است و پژوهش های انجام شده در سال های اخیر نشان می دهد که گذاشتن آن بر روی زخم ها مانع عفونت می شود. از آنجا­ که عسل حاوی مواد آنتی باکتریایی است، می تواند به خوبی باعث بهبود زخم ها شود.

چگونه عسل در ترمیم زخم ها مؤثر است؟

زمانی که عسل با رطوبت بدن تماس پیدا می کند، آنزیم گلوکز اکسیداز که زنبورها در عسل ایجاد کرده اند، به آرامی آزاد می شود و پراکسید ئیدروژن ضدعفــونی کننده به میزان زیادی آزاد می شود که می تواند در حدی که به خود بافت آسیب نرسد، باکتری ها را نابود کند. در ادامه، با جذب مایعات و مواد مقوی به منطقه آسیب دیده، باعث رشد سلولی و جلوگیری از خشک شدن زخم می شود.

فعالیت استمیک عسل، یک لایه مایع، میان بافت ها و بانداژ تشکیل می دهد که باعث می شود در هنگام نیاز، بدون درد و بدون پارگی سلول های جدید، جابه جا گردد. به همین دلیل در برخی بیمارستان های دنیا، برای درمان زخم بستر، از ترکیبات عسل استفاده می شود.

از گذشته تا کنون بسیاری از بیماری ها با عسل درمان شده اند. مهم ترین خاصیت عسل، ضدمیکروب بودن آن است. با اینکه عسل یک ماده کاملاً خوراکی است و باید محیط خوبی برای پرورش میکروب ها باشد، میکروب ها در کنار عسل نابود می شوند و اجساد آنها نیز به مرور از بین می رود؛ زیرا عسل حاوی آنتی­بیوتیک و آنزیم دیاستاز است. در گذشته، از این خاصیتعسل، برای از بین بردن پینه های دست و پا سود می­جستند.

مصرف عسل به دلیل داشتن آنتی­اکسیدان، برای سلامت قلب و عروق مفید است. عسل به سلامت پوست کمک می­کند و ضد پیری است.

در قدیم، بسیاری از داروها را بعسلمخلوط می کردند؛ زیرا خاصیت بهبود بخشی داروها را چندبرابر می کرده و امروزه هم از عسل در بسیاری از محصولات آرایشی و بهداشتی استفاده می کنند.

• از عسل در فراورده های ضد سرفه به طور مستقیم و غیرمستقیم استفاده می شود. مضمضه و غرغره کردن شربت عسل، برای برطرف کردن زخم های دهان و ورم گلو بسیار سودمند است. عسل ضد آسم است.

• با اینکه بسیار شیرین است، برای دندان ها و لثه مضر نیست، بلکه لثه ها را سالم می سازد و دندان ها را سفید می کند.

• دستگاه گوارش را پاک می سازد و ضد اسهال است. در تحقیقات، ثابت شده برای درمان عفونت های معده با هلیکو باکتر پیلوری بسیار مفید و مؤثر است. ازاین رو، ضد زخم معده و ضد زخم دستگاه گوارش است.

• در درمان آب مروارید (کاتاراکت) مفید است.

• بادشکن است و برای درمان قولنج روده تجویز می­شود و در مسمومیت های غذایی، دستگاه گوارش را پاک می­سازد.

• دوست کبد و نوعی پادزهر است، پس در بیماری­های کبدی مصرف آن مفید است. سکنجبینی که با عسل تهیه می شود، صفرابری بسیار عالی است.

• سنگ های کلیه و مثانه را از بین می برد. برای این منظور، باید آن را با کُندُر مصرف کرد.

• خواب آور است و به مبتلایان به بیماری کم خوابی توصیه می شود قبل از خواب، چند قاشق مرباخوری عسل میل کنند.

• برای درمان کم اشتهایی مفید است و گردش جریان خون را در بدن بهبود می­بخشد، ازاین رو به رشد عضلات کمک می کند. پس برای بچه های کم اشتها و افراد ورزش کار بسیار مفید است.

• گرفتگی مویرگ ها را باز می کند و برای عروق بسیار مفید است. پس سالمندان اگر هر روز شربت عسل و لیموی تازه بنوشند، عمر طولانی تری خواهند داشت.

• حتی موم عسل نیز خواص زیادی دارد و ماسک آن بر صورت، چین و چروک و فرورفتگی های پوست را می پوشاند و پوست را لطیف می کند.

براساس مقاله های پژوهشی سال های 1984ـ 2001، نتایج دست کم 25 تحقیق درباره آثار ضدزخم بودن عسل مثبت بوده و عسل به عنوان التیام دهنده زخم و نگهدارنده پوست، تأیید شده است. همچنین چهل مورد دیگر نشان داده، اثر عسل در جلوگیری از خون ریزی، 88 درصد موفق بوده که اثر ضدمیکروب نیز چنین بوده است.

خاصیت ضدمیکروبی در عسل با PH حدود 2/3 تا 5 درصد به هیدروژن پراکسید(H2O2) مرتبط است که از تغییرات آنزیمی گلوکز به گلوکونیک اسید حاصل می شود. به­هرحال اثر ضدمیکروبی عسل، پس از گرم شدن یا قرار گرفتن در نور آفتاب، کاهش می یابد.[9]

خواص دارویی عسل که در علم پزشکی اثبات شده، به این شرح است:

1. خواص ضد­باکتریایی و آنتی­بیوتیکی و همچنین خاصیت ضد­التهابی عسل.

2. گلوکز و فروکتوز عسل به سرعت جذب و به انرژی تبدیل می شوند.

3. اعمال کبد را فعال می کند و در دفع سموم (دتوکسکشین) از کبد مؤثر است.

4. حرکات و ترشحات روده را بهبود می بخشد.

عسل، ملیّن است و ترشحات روده ها را تحریک می کند. فشار اسمزی بالا، وجود ترکیبات معطر و استیل کولین، باعث پیدایش این آثار می شود.

ابوعلی سینا، دانشمند مشهور ایرانی و بزرگ ترین پزشک زمان خود، در کتاب قانون پزشکی اش، ده ها نسخه بر پایه موم و عسل به­کار برده و خواص شفابخش عسل را در درمان انواع بیماری ها یادآور شده است. او می­نویسد عسل در هنگام زیاد شدن بلغم، اندرون را تقویت، نیرو را زیاد و اشتها را باز می کند. به عقیده وی، عسل غذایی است که بدن را سالم و تقویت می کند. حافظه را نیرو می بخشد و گذشته را در خاطر زنده می گرداند. اندیشه را پاک می سازد و زبان را می گشاید.

بنابراین، بزرگان دینی ما در عصر های گذشته، با الهام از وحی الهی، بر فایده های مواد غذایی مختلف، از جمله عسل و کاربرد آن در درمان بیماری های گوناگون تأکید و بر پیروان خویش مصرف آن را توصیه کرده اند. برای استفاده از سخنان آن بزرگواران در زمینه شناخت غذاهای مفید و نیز رعایت اصول بهداشتی و درمانی در جامعه، پژوهش های فراوانی لازم است که در این مسیر، احیای طب اسلامی، امری ضروری به­شمار می رود.

پی نوشت ها:

[1]. لغت نامه دهخدا.

[2]. بحارالانوار، ج 62، ص 295.

[3]. همان، ص 227.

[4]. رمز الصحه، ص 301.

[5]. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 137.

[6]. علی محمد حیدری نراقی، نسخه های شفابخش، 1386، چ 4، ص 171.

[7]. سید حسین فتاحی معصوم، تغذیه از دیدگاه اسلام و دانش پزشکی، مشهد، 1384.

[8]. زهرا یعقوبی، مجله دنیای تغذیه، ش 50، ص 36

[9].http://www.tebyan.com/NutritionHeath/(Foods)/OtherFoods/2005/6/25/1/1858.htm




تاریخ: شنبه 14 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

راهها وعلت هایی وجود دارند که خانم ها بدون آنکه خود احساس کنند، خانه را با پیمودن آنها به تباهی می کشند.

زن طبیعتاً موجودی آرام و فرمانبردار است! امّا شیاطین جنّ و انس گاهی بر او مسلط شده ، آن صفات خداداد را تغییر می دهند  و صفای قلبش  را مکدر می کنند. بعضی از این شیاطین عبارتند از :

1.بعضی وسایل ارتباط جمعی که کارشان به هم زدن رابطه ی بین زن و شوهر است به گونه ای که مرد را موجودی زورگو و مستبد معرفی می کنند و محبّتشان را تباه و رابطه عاشقانه همسران را گسیخته واز طرفی دوست بازی و معشوقان دیگر را برای زیبا جلوه دادن رابطه حرام ونامشروع ترویج می کنند و رابطه بین مرد و زن بیگانه را ساده و معمولی جلوه می دهند!! و چنان  می شود که دل زن تغییر کرده و دیگر همسرش را دوست نمیدارد.

2. کانون گرم خانواده در اثر همنشینی با بعضی از دوستان و همکاران  در اوقات فراغت یا با مصاحبت برخی همسایه هنگام صبح و عصر به نابودی می رود! چون تمام سخنشان تمسخر شوهران ونافرمانی آنان و از بین بردن آشیانه زناشویی است و در چنین مجلسی هر یک از خانم ها ادّعا می کند که شوهرم با من چنین و چنان کرده و چه و چه گفته و آنقدر این مطالب ادامه پیدا می کند که زن بیچاره گوشش به این سخنان عادت کرده و کم کم نفرت شوهر، شوهر بخیل ، شوهر پرکار یا شوهر تنبل در دلش جا می گیرد!

3. آنچه به کنده شدن بیان خانواده کمک می کند: بیرون رفتن بیش از حد زن از خانه است. خانمی که بیش از حد بیرون می رود، هر وقت بخواهد بر می گردد، اصلاً در خانه قراری ندارد، ..... بازارها، مراسم ها ، ..... دید وبازدیدها ! و لیستی که تمامی ندارد و قلبش را مشغول و وقت گرانبهایش را ضایع می کند و در حق زیردستان ظلم روا می دارد.

4. گناه ومعصیت بلای شوم خانه و خانواده هستند، غم واندوه را به خانه می آورند و خوشبختی را از آن می ستانند! بعضی از گذشتگان فرموده اند:" من هر گاه دچار گناهی می شوم ، اثر آن را در اخلاق همسریا وضعیت مرکب سواریم به وضوح می بینم." !

علّامه ابن القیم (رحمه الله تعالی) در این باره می فرمایند:" گناهان آثار بسیار زشت و نکوهیده ای دارند که در دنیا و آخرت برای روح وجان آدمی آنقدر مضرّند که کسی جز خداوند اندازه اش را نمی داند."

گناه در بین زنان بسیار زیاد است ، از جمله تأخیر نماز ، غیبت، نمّامی و سخن چینی، با خود نمایی و عطر زده به بازار رفتن و بسیاری دیگر.

5. یکی از چیزهایی که کیان خانواده را منهدم می کند، تکبّر زنان است! انگیزه های تکبّر نیز بسیارند: مقام ،ثروت، مدرک، زیبایی و غیرهم به اضافه کمی تعقل و تنگ نظری!

6. ششمین سبب که خانواده را تهدید به نابودی می کند، استبداد و خودرأیی زن و تسلط او در سایه شخصیت ضعیف و سهل انگار مرد است که او را به دست اندازی و وارد شدن به حوزه قوامت و سرپرستی مرد می کشاند و خود و خانواده اش را تباه می گرداند.

7. پایمال کردن حقّ شوهر در زینت دادن وآرایش خود نیز خانواده را تهدید می کند و شاید محبت مرد نسبت به همسرش کاهش یابد یا وی را به راههای نامشروع بلغزاند و نقش او و حرمت خانواده را از بین ببرد.

8. زن بزرگمنش ،برای  کسی که به او احترام می گذارد و در کنارش و همسر و همبستر او است ، قدر و منزلتی بسیار عظیم قائل است پس بر او خشم نمی گیرد و از بودن با اوپشیمان نمی شود، زیرا زنی که چنین باشد، و خوب را بد بداند و محبت ومعاشرت را ضایع کند مستحقّ آن است که خداوند نعمتش را از او بگیرد! و اگر نقصی در شوهرش باشد ( باید بداند) که در او عیبهای بسیاروجود دارد! این فرموده پیامبر (صلی الله علیه وسلم) را یادآوری کنیم که : (ولا ينظر الله إلى امرأة لا تشكر زوجها ولا هي تستغني عنه ) " خداوند (با نظر لطف ورحمت) به زنی که به شوهرش نیازمند است امّا سپاسگذار او نیست ، نگاه نمی کند."(رواه النسائی)

9  زن با گام نهادن در راهی پر خس و خاشاک خانه ی خود را ویران می کند و سعادت و خوشبختی خویش را به مخاطره می افکند اگر از شوهر انتظار داشته باشد به او اجازه بی حجابی و تماشای کانالهای (بی بند و بار) ماهواره ای را بدهد!

در حالیکه بیچاره نمی داند که گناه ، بدبختی و نقمت با خود می آورند و نعمت را از آدمی دور می کنند. چه بسیار زنان خوشبختی که زندگی آرامی داشته اند اما به سبب معصیت خداوند عز وجلّ نعمتشان به بدبختی بدل شده است.

10.زن دانا و هوشمند، همیشه گوش به زنگ وضعیت و نیازهای همسر خویش است ،زمان خواب و بیداری و غذا خوردن او را به خوبی می داند، می داند چه چیزی دوست دارد و چه را دوست ندارد و می کوشد تا هر چه زودتر نیازهایش را برآورده نماید تا شوهر نیز هر چه زودتر با تمام قلبش مفتون ومجذوبش گردد.

11.گاهی زن با زبانش آشیانه خود را ویران می کند!  بر خلاف امر رسول الله (صلی الله علیه و سلّم )وقتی با همسر می نشیند، از فلان زن و قیافه و زیبایی و بلندی موهایش سخن می گوید، تا اینکه سخن گفتن از زنان دیگر، برای شوهر شیرین می شود  و در نهایت اگر شوهر مرد درستکاری باشد، شاید با آن زن ازدواج کند و اگرمرد نیکوکاری نباشد، هم آن زن و هم زنان دیگری را دچار فساد خواهد کرد، به همین جهت است که پیامبر صلی الله علیه وسلّم از این کار نهی فرمودند: ( لا تباشر المرأة المرأة لزوجها كأنه ينظر إليها ) " هیچ زنی پیش شوهرش (بدن وظاهر)، زن دیگری را توصیف نکند (زیرا مانند این است که) گویا خود آن مرد به او نگاه کرده باشد"(رواه البخاری) . زن بیچاره هم گمان کرده است که اینگونه از زنان  دیگر تعریف و توصیف کردنشان او را به شوهر نزدیک می کند در حالی به خطا رفته و در بیراهه گام برداشته.

 




تاریخ: پنج شنبه 12 تير 1393برچسب:,
ارسال توسط موعظه

صفحه قبل 1 صفحه بعد

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 123
بازدید دیروز : 182
بازدید هفته : 1161
بازدید ماه : 3003
بازدید کل : 1845279
تعداد مطالب : 1055
تعداد نظرات : 313
تعداد آنلاین : 1

 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ گالری تصاویر سوسا وب تولز





در اين وبلاگ
در كل اينترنت


تعبیر خواب آنلاین


استخاره آنلاین با قرآن کریم


بسم الله الرّحمن الرّحیم     اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.     اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم     جهت سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج) صلوات    التماس دعا    دریافت کد از: ابزار وب ارایه دهنده انواع ابزار وبمستر و...